تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

همزه و لمزه هاي انتخاباتي!

                                 

                                      بنام خداوند جان و خرد

                                 همزه و لمزه هاي انتخاباتي!

                                   و توصيه هائي به كانديداها

منبع: http://sorbon.blogfa.com

..... بي مقدمه و شرح و تفسير ( در خانه اگر كس هست، يك حرف بس است) :

      شرافتهاي فراموش شده

 

     عجب روزگاري شده است ! ربع قرني از انقلاب نگذ شته كه در كشور، ما شاهد تغييراتي در لايه هاي مختلف اجتماعي، از جهت اخلاق و كنش و واكنشهاي فردي و جمعي؛ هستيم كه در بادي امر بنظر ميرسد كه دامنگير غالب مردم نيز شده است، ولي وقتي دقيقتر به جوانب امر نگاه شود؛ مشخص ميشود كه اين تنها سوداگران پول و پست و پارتي هستند كه در آتش اين استحاله مسخ شده اند و خودهاشان البته از اين امر بيخبرند . اين عملكردهاي شخصيتي در زمانهاي خاصي بيشتر رخ مي نمايد مثل زمان انتخابات و تو گوش كن كه.....:                                                                    

 

     سابقه معياري براي احترام در همه جا ، اما در اينجا...؟! 

      در بين مردم اكثر ملل و بويژه بگواهي تاريخ در كشور خود ما نيز، سابقه خدمت و كار؛ معياري براي احترام و حتي امتياز محسوب ميشده، و در تعاملات روزمره اجتماعي، حتي بصورت نانوشته نيز، قانوني مورد عمل بوده است .

     اختصاص عمر شريف آدمي( گرانبهاترين سرمايه هر فرد) در طول يك دوره ممتد خدمت در يك جايگاه خاص،  ارزشي را بوجود مي آورد كه البته انسانهاي باارزش، بدان قدر نهاده و مينهند!‌

     در يك متن قديمي خوانده بودم كه« بنده اي را كه مدت خدمت بمولاي خود از بيست سال بگذرد ، مولايش از رجوع خدمت بوي خجلت ميكشد» يا مثلا اين رسم حتي در دوره خدمت سربازي هم وجود دارد كه چنانچه يك سرباز قديمي باشد و ماههاي آخر خدمتش ، ديگر سربازان او را به نگهباني نمي گمارند، بلكه حداكثرموقعيت  پاسبخش ، يعني پخش كننده نگهبانان ، را برايش منظور ميدارند!

     البته مصاديق زيادي را در اين رابطه ميتوان در فرهنگ مردم پيدا و بيان كرد كه بجهت عدم تطويل كلام از ذكر آن خودداري ميكنيم .  سن و سال هم كه بعنوان مفهوم ريش سفيدي در فرهنگ ما جا افتاده است ، را در واقع ميتوان در اين راستا در نظر گرفت ، چرا كه سبق داشتن در سن و سال هم در مقايسه با كم سن ترها ، يك سابقه محسوب و لذا مورد احترام بوده و هست.

     متاسفانه در شرايط فعلي در بعضي از اجتماعات ما، بويژه در اجتماعات اداري و سياسي ، اين معيار بسرعت در حال فراموشي است . كرارا مشاهده ميشود كه انسانهائي با بيش از يك ربع قرن سابقه در خدمت ، از بي مهري ها و بلكه بعضا، بي احترامي هائي كه از سوي بعضي از شخصيتهاي بي بوته ، به آنها ميشود ، نه تنها ناراحت بلكه در رنج و عذاب مدامند! .....

 

 

    افشاگريهاي رقيب خراب كن

     من فکر ميکنم حداقل يک دليل برای آنانی که بجای پرداختن به عيوب خويش، بديگران پيله ميکنند و اصلا بخود نگاه نميکنند، اين استکه: آنان در نزد خويش موارد مثبت ، قابل توجه و قابل ملاحظه ای نمی يابند که دائما تمام همت آنان در پرداختن تجاوزگونه به غير خويش ميباشد. اينان در واقع« هيچ چی ندار» ند!! و ما مردم به اين هيچي ندارها راي نخواهيم داد!

         .........در تلاش شبانه روزی برای رفع ذهنيتهای منفی در مورد ديگران باشيم و خود را برتر از آنان نبينيم که وجودمان را سراسر از نفرت و بدبينی ببينيم. آيا بزرگتر از آن نيستيم که ،نيک بيانديشيم؟!

      اصل، همانطور که می انديشيم، ميشود. در حد تعريفی که فعلا برای اصول وجود دارد ، واقعا اصل است.

   اينروزها بازار« تجليل» البته از سوي بعضيها؛ گرم است!

    تجليل از خود و تجليل از ديگران( كه ايندسته سور و سات چي ها باميد پستهائي در آتيه نزديك هي مي تجليلند!)

      ............ منم گاهی شايد احمق بشوم! و از خودم  تعريف و تجليل بکنم!
لابد ميدانيد که تجليل بر وزن و ريشه (بريشه ) جل، که همان پالان است که بر استر نهند، يعنی جل و پالان بر خر نهادن!
تجليل از خود که مثلا اثرم
۹ بار تجديد چاپ شده و... ديگر بدتر است. يعنی هر لحظه ، ۹ بار تجليل!!!( به همان معنی که عرض شد ) ميشوم! آنهم ...ی که پالانی براش مهيا ميکنند تا سواری احمقانه بدهد. نه حماری آزاد و بی جل !

 

   دشمن نداري؟!! ( بخاطر دل بعضي ها )

توكه بدخواه نداري!

تو كه كسي بدگويت نيست!

 تو كه دشمن نداري * كسي حسوديت را نمي كند* پس بدي!

 خوبي نداري! دوستي نميداني! شايد چيزي نداري كه به آن حسادت بورزند!

شايد شخصيتي ندار...! مردي...! و در يك كلام :....... شايد نامر... ؟!!!!

 

   عجب جبري؟!!!!!

بعضيها را مجبورم دوست داشته باشم . تعجب نكنيد. فقط باور كنيد . من اينجوريم ديگه . پيش خودم مجبورم دوستشان داشته باشم . اكثر آنهائي را كه از جهت ميل و فكر و ... قبول ندارم ولي دوستشان دارم. اين عدم مقبوليت است كه مرا مجبور ميكند. وگرنه بطور ناب و بي اختيار و جبر دوستشان ميداشتم.
ولي بعضيها هم آنقدر مخنث هستند كه آدمي نميتواند موضعي در برابر دوستي { يعني براساس معيار دوست داشتن يا (نداشتن ؟!) } اتخاذ كند. غلط بگم. اينكه نميدانم آيا دوستشان دارم يا نه؟ يا اصلا ميتوانم دوستشان داشته باشم يا نه؟ اينها ديگر عذاب دائمي منند!!!
غالب اين مخنث هاي بشرح فوق مرا باشتباه و انحراف مياندازند. گناهاني ناخواسته و پشيمانيهاي فراوان كه چرا در دلم گاهي سوءظن نسبت به اين بندگان ( بندگاني كه خود شايد نميدانند كه بنده خالقند ) پيدا ميشود. نفسم ميگويد . اسم ببر . چند تا همكار . چند تا فاميل و قوم و خويش . چند تا همسايه و.... ولي روحم ميگويد . آلوده آنها نشو! من حرف نفسم را عمل نميكنم . گرچه عمل به خواسته هاي نفس شيرين است!
راستي چرا بايستي بگونه اي زيست يا زندگي كرد كه موجب عذاب و گناه ديگران شد؟؟؟!!!!

 

       ميگويند فلان كانديدا با فلان وعده هاش دارد فيلم بازي ميكند!

     کاش زندگی واقعی درست مثل فيلمها بود. دارم سريال جنگجويان کوهستان را ميبينم. در طول زندگی شنيده ام و همه ميگويند که :... فيلم است... برای بيان کذب بودن امری آنرا به اينکه ، فيلم است ... تشبيه ميکنند. حتی برای بيان حقه بازی و فريب کاری و نيز رندی و کلک کسی ، ميگويندکه فلانی خيلی فيلم است و ... امثالهم!

     ولی اگر کمی دقت از روی تامل داشته باشيم ، متوجه خواهيم شد که اين فيلم نيست که فيلم است، بلکه اين اعمال منفی آدمی است که فيلم است. اگر واقعا اعمال بشر مطابق آنچه که در فيلمهاست بود( البته نه هر فيلمی ) ديگر زمين ، زمين نبود بلکه چيزی بود شبيه به بهشت.

     در فيلمها آرزوهای بشر را در نوع و شيوه سالم تعاملات انسانی ترسيم مينمايند. اگر متن اين تعاملات در زندگی واقعی بشری پياده ميشد و زندگی شبيه فيلم بود، دنيا باصطلاح گلستان ميشد. پس برعکس آنچه مراد دارند از بيان جمله کوتاه و مقصوره ( فيلم است ) ميگوئيم که کاش ( فيلم بود )!! عجب تقسيم بندی نامقدس و ناميمونی بين آنچه که بايد باشد و آنچه که وجود دارد و هست، شده است ،آنچه که بايستی باشد، فيلم شده است و آنچه که هست ، فيلم نيست.

     شايد بتوان پذيرفت که فيلمهای آرزوئی از جنبه محال آميز آن را بصورت ژورناليستی و يا به تعبير خودم آرزوهای دست نيافتنی که در نزديکيهای مرز سرزمين افسانه واقع اند را بايد فيلم کردو همچنان در تب وتاب آن ، صرفا در دنيای آنچنانی بود، ولی اهداف و آرمانهای غير محال را چرا هميشه بايستی در فيلمها بسان آرزوهای دست نايافتنی تصوير کرد ؟!!

 

      يكوقت كاري نكنيد كه براي رضاي خدا در انتخابات شركت نكنيم!!!

  

        والله باز هم در انتخابات شركت ميكنيم ، ولي تا كي ميخواهيد ما را بين دو انتخاب سخت مردد بگذاريد؟ چرا حكايت ما را شبيه حكايت آن اعرابي بخانه كعبه رفته و محاجه كننده با صاحب خانه ميكنيد؟!

       اعرابي به حج رفت . در طواف . دستارش بربودند! گفت: خدايا ! يك بار بخانه تو آمدم . فرمودي كه دستارم بربودند. اگر بار ديگر مرا اينجا ببيني بفرماي تا دندانهايم بشكنند! يعني ديگر نمي آيم.!!!

 

     كانديداها در تبليغات خويش توجه كنند كه:

     

   چون حكماء گفته اند شش چيز نشانه ناداني است:
۱- بخشش بي مورد ( وعده هاي بي پايه و اساس ندهند )
۲- خشم بي جهت ( رگ گردن به خشم رقيب برآمده نكنند و زبان بهر كلام ناشسته اي باز نكنند )
۳-  سخن بيهوده ( واژه هائي مانند : « بايد»،« شايد»،« مي كنم» ، « مي شود »، « ...اميد» و امثالهم
۴- فاش كردن سر( افشاء گريهاي آنچناني ، كه همه تان مانند همديگريد؛ تقريبا)
۵- اطمينان به هر كس ( اين ديگه وظيفه ما مردم هست كه به دستبوسان چاپلوس اطمينان نكنيم!)
۶- تميز ندادن دوست و دشمن ( بر شاخ نشستگان و بن برندگان)

 

      دوره هاي احتمالي را تسلسل ندهيد !!!

 

       اين لطيفه را عامل نباشيد كه :
 چون بعضي ها اعتقاد دارند كه ؛ براي بعضي از علاقمندان رياست جمهوري  معمولاسه(
۳) دوره بقرار ذيل ميتوان متصور شد :
۱- در زمان تبليغات . كانديدا ميگويد و مردم ميشنوند!
۲- در اواسط رياست . مردم ميگويند . رئيس جمهوري ميشنود!
۳- در مابقي زمانها . هر دو با هم ميگويند و همسايه ها ميشنوند!!
درست مانند دوره هائي كه براي ازدواج ميتوان تصوير كرد.جك نيست . واقعيتي است.

 

      لازم نيست هي بگوئي «اين كنم يا آن كنم» ، بلكه « آن نكنم »را هم فعال كن!

 

         بنظرم ميرسد که در هر موضوعی يا کاری ميتوان چهار گزينه را متصور شد و عمل کرد، جدا جدا يا توامان يا مرحله ای...

1-      برخورد در مقياس کف خود. حداقل اهداف را مدنظر قرار داده وبه آن در نهايت بسنده کرد

2-      برخورد در مقياس سقف خود . حداکثر اهداف را منظور و در راستای آن متوقف نشد .

3-      برخورد يا گزينه اول ( برخورد کف ) + عدم حصول نتايج قبلی + پيش بينی عدم حصول نتايج فعلی تا سقف صد در صد هدف .

4-   برخورد يا گزينه تکليفی که بر اساس اعتقادات دينی و هستی شناسی مبنا قرار ميگيرد، در اينجا مهم نتيجه صرف نيست ، مهم تکليف است و وظيفه!

     البته گزينه های ديگری را هم ميتوان متصور شد ولی در مجموع حول همين ۴ گزينه ميچرخند . ولی گزينه عدم اقدام ( هيچ کاری نکنيم ) ؟؟!!! چی شد؟!!!!! خدا ميداند كه بعضي از كارها را نكنيد هم خيلي محبت و خدمت بمردم كرده ايد!

         به چه قيمتی؟

       خود خواهيها ، خود نمائيها ، ميل به محبوبيت در نزد ديگران، انجام هزينه برای تشفی اين تمايل ، آنهم هزينه های ايمانی ، يعنی اينکه همه چيزمانرا برای اينکه دوستمان بدارند( دوستی ظاهری را ميگويم و گرنه دوستی واقعی که قيمت نداره آقا ) و مورد توجه ديگران واقع شويم ، بدهيم ، از دست بدهيم يا از وجود بدهيم! محدوديتها ، زندانهائيست که ما را در چنبره سيطره شيطانی خود گرفته اند و حصارشکنی ها  ضرورتی انسانی برای انسانهاست.

     ولی عشق و دوست داشتن ، توانائی و حيات و قدرت ، شهامت و جرات و همه چيز به آدميزاده ميدهد. اينطور نيست؟! تو چه فکر ميکنی؟!! پدر خودخواهی بسوزد . دمار از روزگارش درآيد. آتش به حسد بيفتد. نخوت نابود باد و کبر شکسته شود.
خود پسندی بنويسيد و معنی کنيد و يا بخوانيد که : ... خر پسندی...!!!!! پس جوانمرد باشيد كه خود خواهي گويا امري دروني است و جوانمردي اكتسابي!

    ...جائي خواندم كه نوشته شده بود كه: خداوند فرمود؛ عزت را در بندگی خود قرار داده ام و مردم در دربار سلاطين( و روساء) مي طلبند و پيدا نمی کنند.

 

     و در آخر چند توصيه از نوع باصطلاح قصارياتي را كه بي مناسبت براي آن حضرات نديدم ، عرض كنم كه:

     * اگر شما اصلا عيب نداشتيد؛ از مشاهده اش در رقباي خويش اينقدر خوشحال نمي شديد!

     * علامت بارز لياقت شما ، نداشتن حسادت به رقبا است!

     * بياد داشته باشيد كه ؛مردم همواره به كسانيكه از آنها بخوبي ميگويند، علاقمندند. ولي هميشه اشخاصي را كه تمجيد مينمايند؛ دوست نمي دارند!

     * متملقين را از دور بر خودتان دور كنيد! بزرگي گفته بود ؛ تملق پول تقلبي است كه رواجش همانا بوسيله خودفروشي است! بقولي ؛ متملقين شبيه دوست هستند همانطور كه گرگها شبيه سگ هستند! و اين فرموده پيامبر ص را اگر راست ميگوييد در اين برهه آزمون عامل باشيد كه: خاك بر سر آنهائي بزنيد كه شما را بدانچه نداريد . ثنا گويند!!!

     * باز هم بزرگ ديگري گفت؛ مناسب ترين وسيله گمراه شدن آنست كه خود را زرنگتر از ديگران تصور نمائيم!

     * رقيب  خود را حتي اگر بزعم تو بدكار مي نمايد؛  لااقل بمانند انگشت ششم خود فرض و تحمل و مدارا كن . گر چه باز بزعم تو با بودش زشت نماست، اما آيا از بريدنش رنجي بتو نخواهد رسيد؟!!

     * به شرافت صداقت رحم كنيد و خداي ناكرده تظاهر موذيانه براي جلب اعتماد ديگران را . صداقت نناميد!

                                                                            محمود زارع

                                                                     مازندران . ساري . سوربن

                                                                  mahmood.zare@gmail.com

 

 


پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384 |

 

ايران را ميخواهيد با اين مديران! به ژاپن اسلامي! تبديل كنيد؟!!

    ایران را میخواهید با این مدیران و مسئولان به ژاپن اسلامی تبدیل کنید؟!!                        

                     كشف يك شيوه جديد فساد مالي در دستگاه‌‌هاي دولتي

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: در يك شيوه جديد فساد مالي در دستگاه‌هاي دولتي، متخلفان بودجه تحقيقاتي بانك‌هاي ژاپني را مورد سوءاستفاده قرار مي‌دهند.

بنا بر اين گزارش، برخي از بانك‌هاي اصلي ژاپن كه از پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري در خارج از اين كشور حمايت مي‌كنند، بودجه‌اي را براي تحقيقات مقدماتي اين پروژه‌ها اختصاص مي‌دهند و اين بودجه كه ميزان آن به حدود چهارصد هزار دلار مي‌رسد، بعضا مورد سوءاستفاده طرف ژاپني و ايراني قرار مي‌گيرد.

خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: حمايت بانك‌هاي ژاپني از طرح‌هاي سرمايه‌گذاري در خارج از اين كشور، به شرطي صورت مي‌گيرد كه در صورت به نتيجه رسيدن آن پروژه، بانك ژاپني در فعاليت مالي آن سهيم شود و بانك ژاپني به همين دليل، هزينه انجام تحقيقات مقدماتي و مطالبات اوليه پيش از قرارداد را تا سقف چهارصدهزار دلار تأمين مي‌كند، اما برخي از شركت‌هاي صنعتي ژاپني، با تباني با مديران دولتي ايران و ارائه تحقيقات صوري، بودجه چهارصد هزار دلاري تحقيقاتي را به نفع خود تصاحب مي‌كنند.

شركت‌هاي صنعتي ژاپني هم صرفا نتايج تحقيقات انجام‌شده توسط دولت و دانشگاه‌هاي ايران را با هماهنگي مديران ايراني طرف حساب خود، به بانك ژاپني ارائه مي‌دهند.
براي نمونه، در يكي از پروژه‌هاي ريلي كشور كه حجم قرارداد آن بيش از يك ميليارد دلار است، شركت ژاپني ـ كه طرف مذاكره اين پروژه بوده ـ وام تحقيقاتي بلاعوضي را از بانك ژاپني حمايت‌كننده، به مبلغ چهارصد هزار دلار دريافت و با پرداخت صدهزار دلار آن به طرف ايراني، سيصدهزار دلار مبلغ مذكور را به نفع خود برداشت كرده است. اين شركت سپس نتايج مطالعات انجام‌شده توسط دستگاه‌هاي مسئول ايراني را به عنوان نتايج تحقيقات خود به بانك ژاپني ارائه داده است.

خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: برخي از مديران عالي‌رتبه دستگاه‌هاي اجرايي، با استناد به اين دليل كه هزينه سوءاستفاده توسط بانك ژاپني پرداخت شده و در نتيجه به ايران ضرري نرسيده است، از برخورد با اين تخلفات طفره مي‌روند. در حالي كه علاوه بر سوءاستفاده قابل توجه طرف ايراني در اين پروژه، اين‌گونه اقدامات به اعتبار و جذابيت كشور براي سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي به شدت آسيب مي‌رساند.

 

                                                                 ***

http://sorbon.blogfa.com

mahmood.zare@gmail.com

 

          اين خبر بازتاب ، باز نيشتري شد به جگر هاي خونيني كه؛ طبق معمول و بر اساس ادبيات مديران داراي پرستيژ مان ، احساسي و تند و .... ميشود و بناچار و بي مقدمه بالاخره مجبور شديم  بگوئيم كه:..........................................................................................................................

................................................................ ( خدا ميداند كه خيلي از مطالب را براي هزاران بار مجبور شدم كه حذف كرده و خودسانسوري كنم و نگويم و وضع خود كه هيچ ، وضع بچه هاي معصوم خودم را بدتر از ايني كه هست نكنم . و واگذار ميكنم بخدا و شكايت مي برم به آقا ي خو د امام زمان عج ... و تنها آن بخشي كه باز بهانه اي هست بدست مديران و آنهائي كه فكر ميكنند انقلاب و امام و رهبري و مملكت مال آنها و ارث پدر تنها آنهاست .... و بعضي هاشان هم طوري حرف ميزنند و عمل ميكنند كه گويا نعوذ بالله از جانب خداوند حكم رسمي مستند براي تاييد يا عدم تاييد امثال ما دارند.....)

.........................................................................................................................................

...............................

 

          * ما در اين چند دهه از مديران و مسئولان اداري بعضي از جاها، دزدي متن تحقيقاتي ديده و حتي خود نيز لمس كرده بوديم ولي كمتر شايد اتفاق اينجوري افتاده باشد كه ......خوانديد!

          * اين مشكل و موارد اينجوري، از جاهاي باريك و در عين حال بظاهر پيش پا افتاده كه كمتر بچشم مي آيد ، شروع ميشود. در طول اين بيست و پنجسال و حتي قبل از آن ، كجا اتفاق برنامه ريزي شده اي در نحوه انتخاب و انتصاب مديران و مسئولين دستگاههاي اجرائي ، افتاده است كه تا از رشد علف هرزهاي بي خرد و خاصيت ، كه صرفا با پرروئي و چاپلوسي و برقراري ارتباطات تملق مدارانه ، به مناصب مديريتي دست يافته و مي يابند ؛ جلوگيري شود؟! كو متن اين برنامه؟! بشهادت قاطبه مردم و نيز نيروهاي انديشمند جاجاي مملكت و بشهادت روشن وضع موجود در مديريت دوائر دولتي، اكثر مديران در ادارات، بسيار بسيار ضعيفتر از نيروهاي تحت امرشان در تمامي حوزه ها و حتي حوزه مديريتي هستند.

          چنگ اندازي اين افراد نا لايق به سطوح مديريتي ادارات دولتي ، ضمن اينكه مسبب همه گونه وخامت در امورات  شده ، باعث منزوي شدن نيروهاي بدرد بخور ، دلسوز ، توانمند ، با ارزش علمي و كلا تمامي نيروهاي انديشمند و فكور و كارآ ،  در دستگاههاي دولتي گرديده است!

          شما شايد نتوانيد ( يا بسيار انگشت شمار پيدا شوند ) هيچ نيروي كارآمد و خردمندي را در دستگاههاي اجرائي و سازمانها پيدا كنيد كه همين مديران بي خاصيت يك پوشه پر پرونده از تخلفات بزعم آنها اداري !( از چند دقيقه تاخير و ... گرفته تا بي ميلي طبيعي و لامحالي آنها از اجراي بي چون و چراي دستورات بيخردانه همين طايفه) برايشان درست نكرده باشند!

           با اين حال آيا بايد انتظار داشت كه در اين مافياي عزل و نصبهاي اداري ، مردم و جامعه از خدمات و خرد اين نيروهاي پرونده دار؟! به نفع تحولات اساسي در ادارات و سازمانها و اصلاح بهينه امورات ، سود ببرند؟!

          طبيعي است كه مديران خرد و درشت اينچنيني در ادارات و سازمانها ، وجود اين نيروها را به هزار و يك بهانه ، برنتافته و در عوض ميدان براي نيروهاي عوضي و چاپلوس و كم عقل و خرد باز شده كه با رشد قارچ گونه آنها ، هر روز و منبعد بيشتر از اين، بايد شاهد و ناظر اين اخبار مايوس كننده مردم و حتي آبرو برباد ده در سطوح بين المللي ، باشيم.

          آري ، مديراني اينچنين( كه حتي توانائي نگارش چند سطر گزارش و نامه اداري درست، را نداشته ، تا چه برسد به برنامه ريزي و رتق و فتق اصولي امورات )، هر روز بالا و بالاتر رفته و خطر اين دسته (و اين زاويه و انحرافي كه به آرمانهاي اصيل انقلاب - با خون ببار آمده مردم مظلوم و محروممان - ، بوجود آمده) بسي خطرناكتر از خطر دشمنان رسمي اين مملكت بوده و هست .

          و بهمين دليل است كه چون ظرفيتهاي علمي و انديشه اي و بالطبع ايماني ، آنان در حد اقلهائي هم پر نشده است ، تا بجائي ميرسند ، دست بكارهائي خواهند زد كه هزينه گزاف آن از جيب مردم گرسنه و محروم و بيت المال مسلمين مظلوم تامين شده و دود بي هنري هايشان مستقيما به چشم آرمانهائي خواهد رفت كه ما و اماممان معتقد و مدعي بوديم كه با جان عزيزترين جانها نزد خالق اكبر ، يعني امام اباعبدالله الحسين (ع) و آبروي آبرومندان ترين مخلوقات خداوندي ، ترسيم شده است!

          و براي همين عدم كفايت مديران ماست كه نسل بلافصل ما، فرزندان ما، براي همه آن خون دل خوردنهاي ما ، جبهه رفتنها و جانبازي هامان ، براي همه شهداء مان ، براي ... و براي..... ، حاضر نيستند حتي از زاويه عواطف پدر فرزندي ، توجهي به ارزشهاي ذكر شده نموده و بعضي هاشان هم حتي باصطلاح براي اينها تره اي خرد كنند! و با دو چشم خداددادي كه هر روز روشنتر هم ميشود ، با يكي به كارائي؟! مديران در ژاپنيزه؟! كردن ايران ، و با ديگر چشم ،به حسرت شايد پيشي گرفتن حتي  افغاني هائي كه روزگاري عمله ما بودند؛ مينگرند!!!!

            و  ننگ بر آن مديران ريز و درشتي كه غم اين ملت مظلوم نخورده و در وادادنهاي شخصيتي خويش در برابر پول و پارتي و پرستيژ،باعث آن شده اند كه تا آرام آرام برويم بدانجا كه از فقر و فاقه مالي و حيثيتي، خانواده هاي حتي متدين و معتقد ؛ در باصطلاح ام القري اسلام ، نتوانند با حيثيت و احترام و آبرو زندگي نمايند!!! و چادر دختران آنها متلك مرفهين بالا آمده از همين مديريت بي شعورانه آنها ، باشد.  خودهاشان كه البته با چنگ اختاپوسي خويش بر بيت المال مسلمين ، از حقوق و پاداش و خودروهاي آنچناني و... ، در مسابقه تنعم از متجملان چيزي كم نياورده اند!

          بايد به بزرگان مملكت اين معروف را امر كرد كه ؛ گذشت آن زمان كه با شكوه و گلايه و اظهار ناراحتي و كدورت و ايضاء نصيحت و موعظه ، ذي طلبگي داشتن و يا زيستن در سطح محرومترين افراد جامعه بوسيله مديران، خود را جمع و جور ميكردند!

           آقا جان ! كار از اينها گذشته، آنها حتي طلبكار مردم اند؛ كه قدر مديريت شان را ندانسته و به فرزندان باشعور و منتقد آنها در ادارات ، انگ مديرستيزي ميزنند! نخوتي دارند و كبري چون شهان / چاكري خواهند از اهل جهان!!!....

          جداي از همه علل و عوامل داخلي و خارجي ديگر ، بشهادت تمامي خردمندان ، عامل سعادت و شقاوت هر جامعه اي، سلسله زنجيره اي مديريت است و بس.  و در آستانه انتخاباتي سرنوشت ساز ، جا دارد كه بگويم ؛ حداقل كاري كه بايستي در اين زمان براي بهبود اوضاع مردم كرد ( و مجبورم بگويم كه حتي همت و هزينه اي باندازه همان طرح وارداتي اصلاحات ارضي رژيم سابق در پيش بيني آرامش سياسي و اقتصادي و تضمين بقاء رژيم براي چندين سال بعد از آن طرح ...) در وهله اول رهائي سيستم عزل و نصب مديران و مسئولان ، از اينهمه قيود منحصره در روابط ها ( آنهم بعضا روابطي كه بر اساس پست ترين مناسبات اخلاقي كه در چهره تعاملات چاپلوس پرورانه و اخلاق مداهنه گرانه و مداحانه و برنتافتن نقد اساسي موقعيتها و... شكل رسمي و غير رسمي مي يابد)  در ثاني ، بيرون كشيدن نيروهاي توانمند ي كه بلحاظ تربيت خانوادگي و آموخته هاي ايماني ، امكان حضور و خوش رقصي در اينگونه از روابط و مراودات را ندارند و بهرمند نمودن مردم و مملكت از توان و انديشه هاي كارآمد و مؤثر آنان.

           بايستي نظم و برنامه و سيستمي طراحي ، پياده و پيگيري شود كه با خواهش و حتي عذر خواهي از اين نيروها ، آبرومندانه دعوت شود كه بميدان بيايند. و كم نيستند اين بالندگان كه از كثرت وضوح و بسياري ، صرفا با ديده تنگ و حسودانه  بعضي از بازيگران نالايق ، ديده نميشوند!

          بايستي دست حتي بعضي از باصطلاح خودي هاي نام و نشان دار از پرورش قارچ گونه بعضي از افراد مريد منش نالايق ، در ادارات و دستگاهها و سازمانهاي دولتي و ...  كوتاه گردد. كم نبوده و نيستند صاحبمنصباني تحت عناويني مانند مديران كل و رئس سازمان و فرماندار و ... كه صرفا بدليل سور و سات چي بودن و مسئول دفتر انتخابات بودن فلان نماينده و ... انعقاد چند جلسه راي جمع كني و پهن كردن چندين سفره دعوت هاي آنچناني براي سوروسات هاي آنچنانتر و... الآن با همين ذخيره شخصيتي و انديشه اي و تضمينهاي وكالتي و.... بازيگر بعضا يگانه بعضي از دستگاهها و يا بخشي از دستگاههاي اجرائي اند.

           و حتي سراغ داريم دزد و رشوه خواراني كه صرفا بدليل توصيه و حمايت فلان وكيل و صاحب منصب و آقا و آقازاده و... ، كسي جرآت ندارد در اداره نگاهي چپ به آنها بيندازد و بر سبيل اتفاق محترمترند و حرف و خواسته شان هم نافذتر و ... و بيشتر اداره صرفا دفتري مجاني براي  موسسه و شركت شخصي آنها كاركرد پيدا كرده و يا حداقل آنكه شده اند كارچاق كن آشناهايشان در راستاي نفوذشان براي راههاي ميانبر جهت اخذ خدمات اداري و دولتي ! اين آقايان هيچ پرونده اداري اي هم ندارند و در طي 20 سال سابقه كاري؟ كه داشتند، آنقدر انظباط اداري داشتند كه حتي يك روز هم وقت نكرده اند به  مرخصي استحقاقيي بروند و كل مرخصي هاشان را هم از بيت المال بعدها طلبكارند و مردم بايد دو دستي تقديم اين محترمين نمايند! ............ ( حذف و خود سانسوري مطالب ديگه .....)

....................................................................................................................................

          اين عوامل و دهها عامل ريز و درشت اينچنيني است كه بيشتر موقعها ناديده انگاشته ميشوند و بچشم نمي آيند. و ما هم كه ملت افراط و تفريطيم و بعضي موقع در راستاي جبران خرد بيني خويش آنقدر كلان نگر ميشويم كه ، دزد در خانه را نمي بينيم و لي مشغول رصد ستاره سهيل و ثريا در سماواتيم!

                                     خدايا ! برسان...

                                       محمود زارع

                                           ساري           

         

                   

 

 


چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384 |

 

بي عنوان

اين مطلب را چند ماه قبل نوشته بودم شايد مقداري كهنه بنظر بياد

.....خيلی به علم ودانسته هات نناز! چهار تا فرمول کپی شده از اينجا و آنجا را برخ ميکشی؟ زمانی که اينرا بفهمی که نادانسته هات از دانسته هات بيشترند، تازه آنوقت ،ای!...ميشود گفت که سرت را براهی درست گرداندی. حالا مانده تا پاهات هم در راه شوند!

     دانسته هات به آدم حال نميدهند، آدم کيف نميکند، به سر ذوق نمی آورد! مگه چند سال فرصت بودن در اين مسافرخانه هست؟!!

                             علم رسمی سر بسر قيل است و قال

                                 نه از آن کيفيتی حاصل نه حال

                                 طبع را افسردگی بخشد مدام

                                   مولوی باور ندارد اين کلام

عشق و حال و کيفيت زندگی ... چند می ارزد؟! اصلا دوست داری تا کجا بروی؟ مهم نيست، يعنی مهم است، فوقش ميخوای بشوی انيشتاين! خوب بشو خوبه! بالاتر هم ، خوبتر ولی نناز . نميدانم از کی شنيده و يا کجا خوانده ام که يکی از بزرگترين دانشمندان عصر خويش مثلا مثل بوعلی يا... که نميتوان شان علمی شان را ناديده گرفت، در آخر عمر ( زمانی که در حد کمال عقلی بود باصطلاح ) همواره با حسرتی جانسوز ميگفت : << کاش و ای کاش، در حال ، من با اخلاص و ايمان پيره زنان کوره دهات نيشابور می مردم!!!!>>

     عجب حسرتی است! جانسوز و جانکاه، جور ديگری هم گاهی بايد ديد! اين آنتن وجودت را گاهی در مسير جذب امواج ديگری هم بچرخان  و قرار بده، حداقل شايد گاهی طوری ديگری و يا چيز ديگری را هم ديده يا دريافت کنی!!آقا جان!

           علم نبود غير علم عاشقی             مابقی تلبيس ابليس شقی

     گيج و گنگ و مات و مبهوت و مسحور امواج دمادم اعصاريم! در اين عصر اصلا فرصت تفکر نمی دهند، نميگذارند که با فکر آزاد به انديشه بنشينيم.....آمريکا به فلانجا حمله کرده است.......يورو ۲۰۰۴ .......صدام محاکمه ميشود.....نرخ دلار در برابر يورو شکست.....مايکروسافت کوفت هم ميسازد......گوگل با ياهو در جدال شد.......فلان هنرپيشه عطسه کردند....... تازه اينها بمباران اخبارند...همينجوری هم برای رضای خدا برای ما نميگويند.... خارجی ها که نميگذارندفکر کنيم با اين.... داخلی ها هم تا ميآئی خانه که جمعه ای، پنجشنبه ای... لختی و دمی را به تفکر آزاد و رها بنشينی،... از جعبه فبلا جادوئی غوغا ميکنند...شبکه ها هم درست کرده اند، فکر ميکنند دانشگاهند...البته مدرکی که ميدهند - خواسته يا ناخواسته - مدرک فرصتهائيست که نتوانستی فکر کنی! !!!ولی بچه هايمان ، چرا! عاداتی را ياد گرفته اند.اينروزها برای تمسخر بهمديگر ، ادای اردل و بامشاد را در می آورند و از فحش و توهين و تهمت هم که الحمدلله از زبان ددی استاد شده اند!!!! حتی فرزانه کوچولوی ما هم که هنوز از شير خوردن نيفتاده در ادبيات خويش اينروزها ( که مانند حکاکی بر سنگ است اين تربيت ها و ادبيات ها) با زبان اردل به مامانش ميگويد:IQ....End خسيس هائی  تو!پول پفک چی شد؟!  بيچاره مادرم هفته قبل بمنزل ما آمده بود که من باصطلاح online بودم و در اينترنت، ميخواست به خانه اش تلفنی بزند گوشی را برداشت که من گفتم : مادر در اينترنت هستم ، قطع ميشود! مادر هم نتوانست درست اينترنت را تلفظ کند. زودی اين فرزانه به مادر بزرگش گفت : چی گفتی؟!... يه بار ديگه بگو!... چی...؟؟!!! نه... يه بار ديگه بگو، چچی نت؟!   خوب داشت لودگی ميکرد و تفريح و ادای اردل را در می آورد! بيچاره ممامان و به سخريه گرفته بود و ميخنديد.  مادر هم خنديد و بغلش کرد و بوسيدش.... الان بچه ها بهم نمی گويند داداش! آبجی و... ميگويند: ( اگه مقداری تپل باشد ) ميگويند، تپه! بولک لولک و...

     خوب حق هم دارند شايد . ديگه کجا تفريح کنند؟! و چه جوری ؟ بروند در پارک شهر؟! امان از يک مثقال آبرو ئی که داری.... ديگر تفريحات هم که از جهت اجتماعی - حتی قانون نانويسايش - ممنوع و عاملش را حتی اگر تعقيب کيفری نکنند، زهرو مارش ميکنند....

     خوب کلام مطول شد. حرف نوئی نيست. اگر هم که باشد ماها که حاليمان نميشود. متفکری که انديشه های نو و حرفهای تازه ای داشته باشد را اصلا نمی آورنددر شبکه ها که حرف بزنند... حالا مثلا دکتر سروش و امثالهم را ....بيچاره شمشير که به کمر نبسته که ... انديشه هائی دارد که مطرح ميکند. حالا درست يا غلطش ...را شما اگه منطق داريد همطرازش را بياوريد پاسخش را بدهيد و قضاوت را بعهده مردم و بينندگان بگذاريد.حرفی اگر داريد چه باک که ...ممنوع کردن در واقع ترسيدن است. اينرا مردم خوب مي فهمند.....چهره های تکراری .....

 


یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384 |

 

دیگران باید بما بگویند که ؛ " چه داریم " ؟!!

                               بنام آنکه فرمود ... فتبارک الله احسن الخالقین...

                                دیگران باید بما بگویند که ؛ " چه داریم " ؟!!

         مدتی قبل که مطلبی  تحت عنوان « زندگی بی تناسب با فهم » را نوشته بودم , و در آن نوشته بود که از چشمه سار زلال مکتب مولانا قطراتی را چشیده بودم ؛ خوشبختانه در ادامه نظراتی که بعضی از آشنایان مطرح فرمودند ؛ اینبار یکی از اینان بمن فرمود: فلانی! با شعر که نمیتوان زندگی کرد! نمیتوان دیندار شد و... ! در آن محفل ایستاده نتوانستم چیزی برایش بگویم و حداقل از محبتی که ابراز داشتند , تقدیری بعمل آورم. بقول امروزیها ؛ جو متناسب نبود. از طرفی او فرموده بود و گذر کرد... اما در اینجا غنیمتی شد تا در این باره توضیحاتی را عرض کنم. لذا بی مقدمه و ضمن تقدیر از تمام عزیزانی که این بنده را مورد لطف خویش قرار داده و آنقدر ما را قابل دانسته که مطالب ما را بخوانند و نظراتی را مطرح و ایضا نصایحی از سر شفقت و دلسوزی برای دین و دنیای ما بفرمایند؛ میرویم سر اصل مطلب , که « چرا مولوی ؟! »مولوي

         از جهات عدیده ای مولوی برای ما اهمیت دارد : نخست آنکه ایرانی است و باعث افتخار ما ایرانیان. این موضوع را در شرایطی میگویم که گویندگان و نویسندگان ترکیه , صرفا بدلایلی مجهول و خودبافته با تلاش و حرص و ولع خاصی او را از اهالی ترکیه میخوانند و عجب آنکه کمتر حساسیتی از جانب اهالی ادب و فرهنگ ما در باره این موضوع , مصروف میشود تا این خلیج ؛ که چه عرض کنم ؛ بل دریای معرفت همیشه ایرانی را در نقشه تاریخ ادب و فرهنگ ؛ خلیج ترک , معرفی نکنند!

         البته که انسانهای بزرگی همانند مولوی را نمیتوان و نباید در مرز جغرافیائی خاصی محدود و محصور کرد , که نمیتوان هم؛ و درست است که اینان به بشریت متعلقند, اما این دلیل نمیشود که ملتی به همین سادگی پیشینه تاریخی و معرفتی خویش را خالی از این بزرگان جلوه دهد و به بی پشتوانگی نسل آتیه خویش مهر تآیید بزند!

         مدتی قبل در دو جلسه ای که از طریق مهمترین ابزار فرهنگی مملکت , یعنی صدا و سیما , را من بر سبیل تصادف شاهد بودم , تاسف خوردم که یکی مصاحبه با سفیر ترکیه در ایران بود که این سفیر با صراحت و البته توام با سیاست , مولوی را ترک دانسته و تنها بدلیل نوشته های فارسی اش , او را رابط فرهنگی مناسب بین دو ملت معرفی کرده بود؟! و تاسفم از آن زاویه بود که مجری محترم برنامه شاید بدلیل بی اطلاعی از حساسیت موضوع هیچ عکس العملی را در این باره نداشت و حداقل از دلائل او بر این مدعا پرسشی هم ننموده بود! دیگر آنکه ؛ استاد فاضل و خطیب شیرین بیان همه ما جناب آقای دکتر الهی قمشه ای بمناسبتی در سلسله سخنرانیهای شیرین و جذاب و در عین حال صواب خویش ضمن اشاره به اینکه ترکها مولوی را از خود میدانند, تنها باین اشاره بسنده کرده بودند که ؛ مهم نیست ! افرادی همچون مولانا متعلق به همه دنیایند , چه ایرانی , چه ترک و تاجیک و ...! ( نقل به مضمون ) . اما حضرت استاد عزیز ! از جهتی که بیان فرمودی ؛مهم نیست ولی از جهتی که توجه نفرمودی , مهم است! زیرا ما و بویژه آیندگان ما باید یقین حاصل کنیم که این خاک تنها سفله پرور نبوده و تنها نامداران تاریخ ایران پادشاهان قلدری چون فلان و مداحان چاپلوسی چون بهمان نبودند. و یادمان نرود که عده قابل توجهی از دانشمندان و روشنفکران و فضلای ما را عربها مدعی اند که عربند و حتی افغانها نیز در این خصوص در رابطه با شخصیتهائی اصیل و ایرانی , مدعی ما هستند!

         این مطلب الآن برایم موضوع دیگری را تداعی نموده است که خالی از لطف نیست که ذکر شود. تداعی این استکه جائی خواندم ناصر خسرو قبادیانی در یکی از این سفرهای خویش به شهری رسیده بود که دید جمعی از اهالی آنجا در میدان شهر گرد آمده و اجتماعی برپا کرده بودند. جلوتر رفت و دید کسی شعر میخواند. ناصر خسرو دریافت که اتفاقا ابیاتی از اشعار خود اوست که در آن اجتماع قرائت میشد. بعد از مدتی از قاری شعر پرسید که این اشعاری که خواندی از کیست؟ قاری پاسخ داد از این حقیر و اشاره بخود کرد ! ناصرخسرو با تعجب گفت؛ گویا این اشعار از فردی بنام ناصر خسروست! آن خواننده که پی برده بود که این یارو اهل اطلاعست برای چاره جوئی اظهار داشت که ؛ خوب ناصر خسرو خود من هستم! در اینجا بود که ناصر خسرو گفت: عجیب است! من تابحال شعر دزدی شنیده و دیده بودم لکن شاعر دزدی ندیده بودم !! حال حکایت ما و مولوی ایرانی با ترکها , شبیه حکایت ناصر خسرو با آن شعر خوان شده است!

         دو دیگر آنکه, غنای ادب, فرهنگ و معرفت ما مرهون بزرگانی همچو مولوی است. اگر مولوی, حافظ, سعدی, سنائی, فردوسی و نظامی و..... نبودند,از سابقه ادب و فرهنگ ایران چه می ماند؟!

         مولوی از بزرگترین بانیان فرهنگ ایرانی اسلامی است. نقش مولوی و آثارش در غنای فرهنگ دینی ایران , موضوعی نیست که قابل کتمان که نه؛ حتی قابل کم توجهی باشد! تنها این نقش و اثر و علم و معرفت در نزد غیر اهلش ضایع است. و بقول معصوم (ع) : «هر علمی نزد غیر اهلش ضایع است» !

         مولوی اهل ایمان ناب است و عرفان اصیل و مهمتر آنکه این هردو را به ما و جهان بشریت به زیبائی با تمثیلات و غزلیات خویش در مثنوی و دیوان کبیرش معرفی کرده است. و بزرگان متاخر ما هم جرعه نوشان, چشمه سار زلال او و امثال اویند.

         هر ملتی برای حصول سعادت خویش بی نیاز از راهنمائی بزرگانی حکیم و فرزانه نیستند. این بزرگان در نقش ادامه دهندگان راه رسولان گرامی اند. لذا مولوی میتواند رهنمای سودمندی برای ما باشد. مولوی دیدی میدهد که رهگشا و تضمین کننده سعادت است. بویژه در این شرائطی که بشریت امروز با تفسیر های خودمدارانه ای از متون دینی و معارف اولیاء الهی روبرویند و تفسیر به رای در این متون , بسیار فضای نامطمئنی را بوجود آورده است.

         سوای از اینها باز نکته ای در ذهنم تداعی شد و آن اینکه در ایام دانشجوئی , استاد ادبیات ما یک تکلیف سه نمره ای در ارتباط با نقش این بزرگان بما داده بود که در آنجا و در بخشی از آن تکلیف نوشته بودم که ؛ گاهی خداوند تبارک و تعالی میخواهد خودی نشان دهد, در چهره یک غیر معصوم و یک غیر نبی , چهره ای مانند امثال مولوی را خلق میکند تا مثنوی عظیمش زاده شود.و مصداق عملی و تفسیر آیه شریفه فتبارک الله احسن الخالقین را آن صورتگر نقاش در چهره آدمیانی همچو او به نمایش بگذارد. اما کو آن دیده که بزرگی را در زهره و ناهید و نپتون و اورانوس نبیند, بلکه بزرگی در درون آدمیان گل سرسبد آفرینش ببیند! در آنجا معصومین از رسول (ص) و ائمه(ع) را استثناء کردم که عده ای شائبه مصونیت قطعی آنها از گناه و خطا را از سوی حضرت باری دلیل و بهانه نیاورند.

         چندی پیش از منابع موثقی شنیدم که آثار مولوی بویژه مثنوی آن عزیز همیشه ایرانی طی دو سال متوالی از پرفروشترین آثار کتابت کشور بزرگی مثل آمریکا شده است. آنها گویا تازه با مولوی آشنا شده اند, آنهم بزبان ترجمه و بویژه ترجمه متن منظوم که بسیار متفاوت با متن منظوم میتواند باشد. اما مگر میشود که لطف شعر را عینا ترجمه کرد؟

         ما را چه شده است که وقتی قلم نارسائی همچو خامه این بنده , بر سبیل اجمال و بدون هرگونه مقدمه ای , مقالی مجمل را با بهره جستن از چند بیت از ابیات مثنوی , پیرامون نظریه غفلت نگاشته ام؛ این دوست تحصیلکرده دانشگاهی را از سر البته دلسوزی برآشفته که ؛ با شعر نمیتوان دیندار شد؟!! مگر مثنوی شعر تنهاست؟! تجلی شمس گونه مولوی و فرهنگ ناب ایمانی و عرفانی است که در اثر معروفش انعکاس یافته است.

         این دو اثر گرانسنگ قریب به 60000 بیت است که تنها مثنوی طی پانزده سال از عمر شریف و پربرکت مولوی در آن خلاصه شده است. تازه کاش ظرفیت زمان و بشر آنقدر ها بود که تا این بزرگان از ادب لب دوختگی خویش فاصله بیشتری میگرفتند و از راز و رمزهای آفرینش , جان سوخته در کویر حرص دنیائی را بیشتر سیراب میکردند. او خود دلیل خامشی خویش را در این رازگشائیها در میزان تحمل مخاطبین بیان فرموده است و خود را چونان اشتری بر ناودان و همچون مستی بر لب بام و پرتگاه می بیند.

                             عاشق و مستی و بگشاده زبان

                             الله   الله   اشتری   بر    ناودان

و بمحض توجه باینکه میرود از مرزهای مجاز عبور کند, حکیمانه مهر بر لب می نهد که:

                             لب ببند ارچه فصاحت داد دست

                             دم  مزن   والله   اعلم   بالرشاد

                             بر  کنار  بامی  ای  مست مدام

                             پست بنشین یا فرود آ, والسلام

         اینجا دیگر شعر ایرج میرزائی نیست که نتوان با آن دیده دید و با آن چشم به جهان و مافیها نگریست و نتوان با آن زیست. او نه مست خمر پست, بل مست می الست بوده که در عین آداب دانی و خاموش پیشگی گهگاهی سلسله تدبیر می درید:

                             هین بنه بر پایم آن زنجیر را

                             که دریدیم سلسله تدبیر را

         آری با شعر ایرج میرزائی ( که متاسفانه کم هم نیست ) و صرفا شعر! هست, نمیتوان فتح باب زندگی و دینداری کرد که «از قند نبات است پدر سوخته» فتح باب شده و به« باب ل واط است پدرسوخته» ختم میشود و پرده های شرم و حیاء در این ابواب در این ابواب دریده میشود ولی در مکتب مولانا که عارف است و نه صرفا شاعر.....که میگوید:

                             ای عدوّ شرم و اندیشه بیا

                             که دریدم پرده شرم و حیاء

و یا :

                             بند کن چون سیل سیلانی کند

                             ورنه  رسوائی  و   ویرانی   کند

و امان از کژخوانان که اصلا باب سدّ رحمت الهی اند, و همینهایند که جبر لب دوختگی را بر دهان شکرین فرزانگانی چون مولانا را سبب میشوند:

                             زین سبب من تیغ کردم در غلاف

                             تا که کژ خوانی نخواند بر خلاف

         مولوی با دو بال یا دو وجه مثنوی و دیوان شمس تجلی میکند , اما با آدابی متفاوت. اما آفتاب مگر همیشه در پس پرده ابر می ماند. مگر پری رو را تاب مستوری دائمی میباشد. مولوی در مثنوی, شاید از آنجهت که در مقام تعلیم است, مراعات ادب تعلیم را چنان که ذکر شد میکند. اما در دیوان کبیر در مقامی دیگر و در مرتبه ای  دیگر و وجهی از وجوه دیگر خود را نمایان میکند. در اینجا او دیگر ادب تعلیم در مثنوی را ندارد, بلکه مرتبه ای دیگر را دارد که حفظ مرتبه در این جا چیزی دیگری است. گفت که گر حفظ مراتب نکنی زندیقی!

         در دیوان کبیر که بدلیل اوج تعلقش به پیر و مرشد و مراد خویش , بدیوان شمس معروف گشته و شمس تخلص میکرده , پرده ها را تا حدود زیادی بکناری میزند. تجلی مولوی در مثنوی بقول محقق شریفی, دریا وش است و عمیق و لایه لایه پنهان. اما در دیوان شمس تجلی شمس گونه ای دارد. آشکار و روشن و فروزان و سوزاننده و پرده در و خیره کننده!

         در مثنوی چنان تجلی میکند که پرده پوشی میکند, و تو نگو که این چسان پرده پوشی ئی است که در هزاران بیت تجلی کرده است. اتفاقا در مرام مولوی , بزرگترین و موثرترین ستر و پوشش , همین گفتن هاست:

                             حرف گفتن بستن آن پوشش است

                             عین  اظهار  سخن  پوشیدن  است

                             بلبلانه    نعره    زن   در   روی   گل

                             تا  کنی  مشغولشان   از  بوی  گل

         هر دو اثر مولانا دقیقا عین اظهار الهاماتی است که از درون او باو میشده است و خود در این اظهارش گویا مختار نبوده است, گویا! تنها دغدغه و مشکله اش مراعات حفظ اسرار دوست بوده است که گهگاهی به جایگاههای باریکی می رسیده است که اگر زمان او چونان زمامداران و درازدستانی که در زمانه حسین بن منصور حلاج می بود,قطعا مولوی را جائی بالاتر از جای حلاج نبود و مولانا از این روی بسیار بختیار بوده است که ....

                             گفت  آن  یار کزو گشت سر دار؛ بلند

                             جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد

         مولوی در آثار و بروندادش , عین اظهار الهامات دروندادش بوده است. آثارش الهامی بوده است و لذا برای درک آن محضر ؛ لااقل تا آن حد که مثنوی را شعر تنها ندانی ؛ بایستی با ادب خاصی با آنها مواجه شد, که مهمترینش آنکه مخاطب باید بداند که با چه و که مواجه است؟! و بویژه آنکه خود لااقل دل در هوای آن راه نرفته را داشته باشد و باصطلاح آنتن وجودش بدان سمت و سوی تنظیم شده باشد که بتواند امواجی از این الهامات را دریافت و درک و مشاهده نماید.

         مولوی شعر نمیگوید. در مقام شاعری – سوای از مقام عرفانی حافظ – حافظ اول و آخر لطائف و ظرائف این فن است و بنظر میرسد که رسول ختمی مرتبت شعر ناب و اصیل همه اعصار است و باقی ؛ هرچند عزیز و گرامی و محترمند, اما هر چه در شادگردی زبر طبعتر باشند به حافظ نزدیکترند!

         خاصیت درک الهامی که جدای از درک حصولی است؛ اینکه معارف و دریافتها؛ مُدرک را غافلگیر کرده و بصورت هجمه ای  بروح و روان و ضمیر او هجوم آورده و بروندادش را ما بصورت نظم و نثر  غالبا غافلگیرانه ای مشاهده میکنیم. بقول مولوی:

                             بوی آن دلبر چو پران  میشود

                             آن زبانها جمله حیران میشود

         مولوی بو برده بود, عطری که به مشامش رسیده بود جانش را مفتون و هوشش را مجذوب نموده بود و در چنین احوالی , وقتی زبان بخواهد بچرخد, بگوید و توصیف نماید, با مضایقی مواجه خواهد شد که دیگر میشود گفت؛ بی نظمی پریشانگوئی! البته این پریشانگوئی و بی نظمی هم خود ؛ نظمی است که میتوان گفت: نظم در بی نظمی!! وقتی جان کسی  در دام شوقی , گرفتار آید بقول حافظ ؛ چنین بروندادی اتفاق می افتد که:

                             حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت

                             طایر    فکرش    بدام    اشتیاق    افتاده     بود!

هم از اینروست که برای درک بروندادهای الهامی چون مثنوی و بویژه دیوان شمس , چنانکه معروض افتاد, باید با ادب ویژه ای وارد این مکتب شد که در راس آن صدق و صفا و صمیمیت است, که چنانچه با چنین رویکردی , مخاطبی وارد خانه آفتاب (دیوان شمس) شود , محال است که آستینش آتش نگیرد! نمی شود با این رویکرد به محضر همچو مولانائی در دیوان شمس نشست و تنها تماشا کرد, بلکه بازیگر میشود. مولوی اما در اینجا صیاد است و کار صیاد هم که معلوم است...!

         این چنین تاثیر آدمی از بعضی محضرها , خود نشان از صدق و صفای آن محضر دارد و بدین دلیل است که همنشینی با اولیای بر حق و صادق الهی, را گفته اند که هماره چنین تاثیراتی را در روح و ضمیر آدمی دارد. بقول خود مولانا:

                             کار مردان  روشنی  و  گرمی  است

                             کار دونان , حیله و بی شرمی است

         حال اگر ما مثنوی را تنها شعر بدانیم و دیوان شمس را صرفا غزل؛ و تصور کنیم که با اینها نمیتوان زندگی ترتیب داد و متدین هم شد؛ و تنها با این زمینه ذهنی بخواهیم با آنها مواجه شویم؛ آری , سخن این آشنای منتقد بصواب گفته آمد! اما اگر اهلش باشی و لااقل  اندکی از آنتن گیرنده شخصیت و ذات آدمی به سمت و سوی امواج معرفتی الهامی تنظیم شده باشد, اینجا دیگر جای دیگری است و تو متاثری هستی بازیگر و دیگرگونه!

                                   ......این گفتار ادامه خواهد یافت انشاءالله

                                                                     محمود زارع

                                                                         ساری

http://www.bahoo.blogfa.com

http://www.sorbon.blogfa.com

 

E.mail: mahmood.zare@Gmail.com

      

 

          


پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384 |

 

فضولی و کنجکاوی چرا؟!

                                                                                         

گاهی آنقدر مرز بين کنجکاوی و خيانت بهم نزديک ميشود که آدمی حس ميکند - فوق معرفت و فهم. حس ميکند - که خدای تعالی به چه دليلی بشر را از خيلی از کنجکاويها منع کرد . خيلی ها شايد به تصورات بدی افتادند که مگر چه اسراری خدا دارد که با فاش شدنش العياذ بالله مشکل درست خواهد شد؟
شما آدمی را ديده ايد يا سراغ داريد که پيش خود باين نتيجه رسيده باشد که واقعا نبايستی از راز و سر مگو مطلع باشد. يکی از بزرگترين آرزوها و آمال بشری در طول تاريخ پس از جاودانگی و يا شايد همپای آن همين کشف الاسرار بوده باشد.
پر جاذبه ترين وجه شخصيت و ماهيت وجود آدمی همين گرايش و ميل ميباشد. اينکه گفته اند الانسان حريص علی ما منع و امثالهم از همين زاويه ميباشد.
اگر در تابلوی اعلاناتی جمله ای مبنی بر اينکه : اين مطلب را فقط پسرها بخوانند. درج گردد قطع بدانيد که اکثر خوانندگان آن دخترها خواهند بود و بالعکس!
ميگويند که کنيزکی طبقی در دست داشت و با روپوشی روی آن و از گذری ميگذشت. رهگذری پرسيد که زير آن روپوش و طبق چيست؟ کنيزک پاسخ داد اگر بنا بود شما و امثال شما بدانند که ديگر روی آنرا نمی پوشاندند! اين واقعا جواب درست و دندانشکنی بوده است. چرا بشر حرص دارد خيلی چيزها را که نبايد بداند. بداند. هيچ کس شايد نباشد که خود را بي نياز و ملزم بداند که از بعضی از رازها سر در نياورد .

 بی توجه کنارت مي نشينند. حتی بيشترين تلاش را در جلب توجه ديگران داری که آنها را وادار کنی تا به حرف تو که خيلی مهم هم ميدانی و مهم هم هست . گوش دهند ولی کمترين توفيق را مي يابی. ولی همينکه حسب ضرورت با بغل دستی خويش به آرامی ميخواهی مطلبی را بگوئی - حالا برای عدم مزاحمت ديگران - تمام توجهات جلب تو ميشود.گوش می ايستند . در تاريکيها روشنائی را می پايند. نيمرخ مينگرند که ترا باشتباه بياندازند که ... بله متوجه شما نيستم...
و اين چه جاذبه ايست؟! کنجکاويها منجر به فضوليها خواهد شد. شما ميتوانی از اين اهرم برای تبليغات استفاده کنی. حتی خيلی مواقع خيليها به قصد خير !، گوش می استند؟! زمين و زمان و رمل و جادو و اسطرلاب بکار ميگيرند تا از اسرار ديگری سر در بياورند . تا بلکه کمکی کنند. ولی معمولا منجر به خيانت ميشود.

شما تصور کنيد که فردی يک گناه العياذ بالله کبيره ای را از فردی ديده است. ميخواهد بدون اينکه کسی بفهمد در راستای توبه کمکش کند. و اصلا دوست ندارد که ديگران بفهمند. در شرايط عادی حاضر است حتی بقيمت جانش هم که شده . خير خواه ترين انسانهای روی زمين هم نفهمند. ولی باز تصور کنيد که فردی در سايه ها تعقيب ميکرد . اين فرد بر سبيل اتفاق خيرخواه هم بوده است. حالا نقشه می ريزد و طرح پياده ميکند تا بلکه باصطلاح کمکی کرده باشد. تا بلکه بهشتی خريده باشد. همينکه طرف او بفهمد که ديگری از جريان ماوقع مطلع شده است حاضر است بميرد و هدايت نپذيرد. ديگر چيزی برايش نمی ماند. خدا ميداند که اصرار بر کشف راز کار خطائی است و خداوند حکيم درست نهی کرده است که ... ولا تجسسوا... حتی در ذهن نيز فرموده است که بسياری از سوءظن ها گناه کبيره است.
بنظر من شايد چنانچه بشر بر اين ميل خود براستی و صدق غلبه کند (نه اينکه اصلا فراموش کند ) خداوند او را قطعا لايق خواهد دانست. درست بمانند اينکه اگر بدنبال معشوقه نروی . بدان که او بدنبالت خواهد آمد . تو تنها توشه صبر را ذخيره کن . باقی ماجر ا با خدا.
آری برای کمک از يک گرفتار اگر اسراری را کشف کردی . ناچاری طرح ريزی کنی در راستای اين پروژه برای اينکه الزاماتی را دال بر کتمان داشته باشی . شک و شبهه و ... فراوان ميشود و همين کافيست تا تمامی کارها را تخريب کنی و...
دعای کشف اسرار داشته باشيد . ولی نه کشف اسرار خانوادگی همسايه و ...!!!
۷/۴/۷۹ زارع


چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384 |

 

میلاد نور و پرتوش مبارک

 

                                     بنام خداي محمد (ص)

     ميلاد نور و پرتوش ( حضرت محمدبن عبدالله ص و امام   صادق ع ) بر نور خواهان و راهيان جاده نور، تهنيت و مبارك باد!                                                    

     اما تا آنهنگام كه معاندين و مخالفين و مدعيان بي عمل و آنهائيكه .....:

آنهائي بد اخلاقند،(بدبيني، غرور، تهمت و غيبت، سوء ظن، خودبرتربيني، فيس و افاده و تكبر، و... دارند) عملا در راهي غير از راه پيامبرند!  زيرا او فرمود:( بعثت لاتمم مكارم الاخلاق)

آنهائيكه چاپلوسند ، و با اين كار باعث رونق بازار ناتوانان و بي عرضگان در مصادر امور مردم ميشوند، و مسبب انزواي  انسانهاي داراي اهليت و خرد و انديشه و شرافت ميشوند، دلخون كن هاي رسول ختمي مرتبت ص هستند.    فرموده بود بروي مداحان و چاپلوسان خاك بپاشيد!)

آنهائيكه بزنان عملا با ديده موجودات دست دوم نگاه ميكنند، و كليد واژه تمامي معرفتشان در كلمه «ضعيفه» در باره اين موجودات شريف و مظلوم ، خلاصه ميشود؛ ضد پيامبرند! چون فرمود كه: (...من از دنياي شما سه چيز را دوست دارم عطر – زن و نماز را ...)

آنهائيكه با سخت گيريهاي خودبافته( كه تنها از زاويه روانكاوي عقده شخصيت بايد به علاجشان انديشيد) دين سمهه و سهله آن پيامبر رحمت للعالمين را خشن و خشك و بيروح و لطف جلوه ميدهند، اينان نيز سر در كار تخريب سيماي ملكوتي دين و شريعت احمدي اند. چون فرموده بود :....دين اسلام دين سمهه و سهله است...

آنهائيكه ميدانند از آنها برتر و بهتر در وزارت و صدارت و استانداري و فرمانداري و مديريت و رياست و...خدمت ، هستند ، ولي نه تنها جا براي آنها باز نميكنند كه تمام همتشان در منزوي نمودن آنهاست و محروم نمودن خلق الله از كفايتشان؛ فرموده بود كه  اينان خائنين به رسول و خداي و مومنين اند!

آنهائيكه از فقر و نداري و محروميت مردم ، نه تنها انديشناك نيستند بلكه با قدمي يا قلمي يا درمي يا پستي و جائي و جايگاهي ، خود در زنجيره اين فلاكت مردم نقشي دارند و همتي هم ندارند كه اهتمام به امور مسلمين داشته باشند، اصلا مسلمان نيستند! ( من اصبح و لم يهتم ....)

آنهائيكه عملا خود را بي نياز از نقد و مشورت مردم ميدانند؛ پيرو رسول احدي نيستند!!

آنهائيكه امين اموال و نواميس مردم نيستند و با پول و پارتي و پرروئي ، بي رشوت و يا بي رخصت از آقا و آقازاده كاري براي خلق الله نميكنند، دشمن محمد امين (ص) هستند!

آنهائيكه خود خرما خورده اند و قرة العين هاشان دهها مرتبه بدتر و زشت تر در مملكت در كار زشت و منكر هستند ، ولي همچنان به امر بمعروف و نهي از منكر مردم و بچه هاي مظلوم مردم زبان دراز ميكنند و فقط حرف ميزنند و حرف و حرف مفت، رطب خوران منع كننده رطب اند كه مورد انكار رسول نوراند!

                      و

آنهائيكه ...............................

...........................................

                                              هستند( و در چه جاهائي هم هستند !)؛ اين مباركي ...؟!!!

                   يا محمد( ص) از خدايت بخواه كه، اين طائفه را رسوا و منزوي كند تا مردم لطف اين بزرگترين هديه و نعمت و عطيه خداوندي (  نبوت ) را بچشند!

                  يا محمد( ص) اينبار شفيع امتت ، نزد خداي بي همتا و توانايت ، تا... آنچنان شود...كه تا اين چنين را شاهد نباشيم!

                                                              ابن احمد

                                                                            محمود زارع

 

  

 

 


سه شنبه ششم اردیبهشت 1384 |

 

ما آكبند آكبند خلق شديم!

                                                                

متوجه يك مطلب بودم . الآن دارم مومن بدان ميشوم و به مرحله يقين و باور ميرسم و آن اينكه خداوند نيروهائي در ما قرار داده است كه ميتوان با آن به اهداف متعالي رسيد . خداوند بشر را آكبند آكبند خلق كرده . تمام لوازمش را كامل قرار داده . هيچ كم و كسري ندارد. تنها آن مقداري كه به اختيار بشر نهاده است را بگيريد و برويد تا به اشتباهات خود پي ببريد!
غفلت از نعمات خدائي . كوري نسبت به آنچه كه داده اند. چون نديدند حقيقت ... در ره غفلت روند( ره افسانه زدند) في المثل مشكل دست كم گرفتن خود. بلائي است عارض بر جان...
حداقل وقتي در مقام مقايسه بر مي آئي متوجه ميشوي از اطرافيانت . از مدعيانت نه تنها چيزي كم نداري . اي بسا كه بهترش را هم داري چون غفلت داري و مهمتر اينكه اطرافيان ( در مقام مقايسه) خود دانسته يا خود نادانسته . در پي تفوق و برتري بر تواند. لذا تلاش دارند ( ناخودآگاه اغلب ) برتريهاي گوناگون خويش را بر تو بباورانند. استفاده نابجا از اسلحه حياء باعث ميشود كه كم كم . يقين كاذبي نسبت به كمي خودت و زيادي حريفت پيدا ( گم) نمائي . بايد آدمي شخصيتي موهوم شكن . داشته باشد. خدا ميداند خيلي از باورهاي عملي ما موهومند! همين عدم اقدامها و نكردنها و نگفتن ها و حتي گفتن ها و... در اثر آثار مخرب اين اوهامند. كلمه اعتماد به نفس را خوب برايمان حلاجي نكرده اند. تازه خيلي از چيزها را بايد از نو نگاه كرد . از تازه شروع كرد. يك بازنگري در هر مرحله از تكامل . ضرورتي بايسته دارد. بدون بازنگري اصلا دخول در مراحل بعدي كمال ميسر نيست. اين است كه چند و چون در امورات . بويژه امورات نفساني و دنيوي و... در حد مقام انسانيت . مقام دارد.
العلم لا يحصل الا بخمس . اولا بكثره السئوال ... سئوال از خودت را شروع كن . آيا من همينم كه هستم؟! آيا موجودي غير از اين نميتوانستم (نميتوانم ) باشم؟! آيا نبايد حالا خجالت و شرم بيجا را كنار گذاشت؟! چه توجيهي براي شرم بيجا داريم؟! من فكر ميكردم كه خوب صحبت نميكنم! مديران كاغذي ما بدلائل خاصي كتمان ميكرند تا اين باور در من وما بميرد!!!!!!!!!!!!!!!!من هم داشتم باور ميكردم. از هزاران در وارد ميشدند. تهمت و افتراء پشت افتراء . اگر اينرا دليل داشتم ميگفتند مغروري! مديرستيزي!و... كم كم خودمان باورمان ميشد كه كسي نيستيم. يك با ريك فيلم ويدئوئي از خودم گرفتم و تنهائي بعنوان يك بيطرف تماشا كردم .خدا ميداند يك بيطرف كامل چون تنها بودم. ديدم از
۱۰ نفر كانديداي رياست جمهوري حداقل از ۹ نفرشان در صحبت كردن ( كه تخصص ذاتي مسئولين ما است ) نه تنها كمتر نداشتم . بلكه....! با ذهنيت مقايسه اي تماشا كردم . يكهو متوجه شدم كه اگر قرار بر حرف زدن باشد ميليونها نفر از جوانانمان از اين آقايان بهترند و...و اين توجه ( اول عرض كردم) شروع باوري شد كه بگوش بگيرم كه فلاني تو را خدا كمتر نيافريد. تو خودت . خودت را دست كم گرفتي . ديگر از ديگران و جامعه و.... چه توقعي؟! عزيزان من ! به خالق قسم . دارم باين نتيجه ميرسم كه بجز خدا شدن و نمردن .هر كاري را ميشود كرد به شرط اينكه ( خيلي ساده بگويم ) بخواهيم! پس مهمترين دعايمان اين باشد :
خدايا ! بما توفيق بده تا بخود اطمينان پيدا كنيم و بر تو توكل!
بما بياموز كه ميتوانيم!
...صرف ميكنيم كه : من ميتوانم ما ميتوانيم
تو ميتواني شما مي توانيد
او ميتواند ايشان ميتوانند
همه ميتوانيم. اگر من بخواهم ما بخواهيم
تو بخواهي شما بخواهيد
او بخواهد ايشان بخواهند.
شما هم بخوانيد و بخواهيد تا بتوانيد!

دوست شما محمود زارع از ساري
۱۳۸۰/۳/۲۰


جمعه دوم اردیبهشت 1384 |

 
فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






 

موضوعات

درآمد اینترنتی

معارف

خاطره

اقتصادی

اجتماعی

مازندران

قرآن

نکته ها

علمی

عمومی

متفرقه

ادبی . هنری . فرهنگی

سیاسی

گفتگوهای تنهائی

ازآنجورحرفها

تاریخ

مقالاتم در سایر سایتها

 

پيوندهاي روزانه

آبگینه ساری

 

مطالب اخير

کسب درآمد اینترنتی

گالری تصویر شخصی . شماره چهار

گالری تصویر شخصی . شماره سه . فاطمه زارع

گالری تصویر شخصی . شماره دو

گالری تصویر شخصی . شماره یک

سایت جدید من

متن بخش دیگری از مصاحبه

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

مصاحبه با آقای محمود زارع 2

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول