تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

نیمه شعبان

     يا امام زمان!

                       اي امام در پس پرده جهل و خامي ما !

                                                      ..... هم تو بخواه از «  او »

              و هم تو دعا كن تا ما ؛

                                        از غربت مهجوري تو ؛

                                                                      رها شويم !!

                                                          15/ شعبان 1426 ه.ق

   ولادت امام عدل بر عدالتخواهان عالم مبارك


سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 |

 

خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟!

                             

                                              بسم الله الرحمن الرحيم

 

                     نقل روائي چند خبر در مازندران بطور اختصار و البته از آن گونه حرف ها!

                    …………………………………………………………........

 

    … نميدانم بالاخره ميتوانم عاقبت اين حرف ها را كه از جرم كوچكي (زبان) بمعني اعم آن نشات ميگيرد؛ ميتوانم بدون ارتكاب به جرم بزرگي ( ؟!! ) به سرانجام برسانم يا نه؟!  كه بنظرم آمد فرموده آن بزرگترين آدم گيتي : «  اللسان جرمه صغير و جرمه كبير » … اما يارب نظر تو برنگردد…!

     مطالب بيشتر را در پايگاه اينترنتي صاحب اين«  حرف ها » به آدرس زير؛ ميتوانيد ملاحظه فرماييد:

     WWW.BAHOO.BLOGFA.COM

             محمود زارع

     مازندران . ساري . سوربن

                 ***

    &  روايت نخست ؛ آنكه :

 

     خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟!

     اين روزها بمناسبت « آيين مهرورزي »! بجز مردم كه « عمل » ميكنند ؛ مديران و روساي دستگاههاي اجرائي دولتي در استان « حرف » ميزنند! خوب ؛ هر كسي را بهر كاري ساخته اند! اين است كه هر كدام مشغول ايفاي نقش خود ميباشند.

     مردم كه  گفتيم« عمل » ميكنند ؛ پس روي سخن ما با مديران و روساء است كه « حرف » ميزنند. حالا چكار داريم كه ؛ « حرف خوب نمي زنند »!! اما هنر « خوب حرف زدن » را الحمدلله دارند. بقول قديمي ها : « كج ميگن ؛ اما رج ميگن »!!

     آقاي سرپرست ارشد استان ، بهمين مناسبت ؛ حرفي فرمودند كه : تيتر بشير هم شده بود ( با بسيج امكانات مهر را با آيين مهرورزي آغاز نمائيم ) ! انصافا آيا ايشان خوب حرف نزد؟! و چقدر هم اديبانه و ظريف و رمانتيك!

     البته ايشان سياسي هم حرف ميزند . مثلا به دستگاههائي نظير شورا و انجمن و بخشداري و فرمانداري و…دستور « همكاري » ميدهند! و بر آگاهان پوشيده نيست كه بكارگيري واژه دهن دشتي بنام « همكاري » از سوي مافوق به مادون در صحنه هاي اجرائي و اداري ؛ چه عواقبي را براي خلق الله در بر خواهد داشت! بكارگيري ادبياتي از اين دست در تعاملات اداري و اجرائي ؛ ديگه براي ما مفهوم و معني خاص خود را پيدا كرده است و بي انتظارنتيجه در آينده ، ميدانيم كه دستورگيرندگان ( يعني همان هائي كه مادون هستند ) چقدر خيالشان راحت ميشود . چون اين مديران محترم مادوني ها هم بالاخره بر اساس سنت رايج معمول تاسي مادون به مافوق ؛ حتي حضور در يك جلسه غير دولتي مهرورزي را كه در آنجا البته فقط « حرف » ميزند ؛ ميتواند در گزارش كار خود – تازه از ايشان اگر گزارشي هم بخواهند – بعنوان انجام دستور مافوق مبني بر « همكاري » تلقي كرده و قس عليهذا! و بهيچ وجه هم اين شيوه از انجام وظيفه در اينجا ، براي مسئولين محترمتر از مردم ! نه غلط بوده و نه بمعني عدم اجراي دستور مافوق تلقي ميشود. زيرا چه كسي ميتواند بگويد كه ؛  مقدم محترم اين مسئول را كه براي حضور در جلسه معمولا با پارچه نوشته هائي هم گرامي ميدارند و بيشترش را هم در صدر و ذيل جلسات اينگونه ؛ بعضي ها بمداحي سپاس و تقدير؛ تزيين مينمايند ؛ در واقع از مصاديق «  همكاري  » نيست؟!

     يك مدير يا مسئولي كه واقعا بخواهد بجاي  حرف ، عمل نمايد ؛  نميگويد يا نمي نويسد كه … همكاري نموده و… بلكه منطقا بايستي بگويد و يا بنويسد كه ( في المثل ) :

 

     … بر اساس برنامه ريزي از پيش تهيه شده در راستاي اجراي موثرو بموقع اين طرح و…. و نيز بر اساس شرح وظايف تفكيكي كه در جلسه هماهنگي قبلي در اين باره  صورت پذيرفته….. ضرورت دارد كه اداره تحت مسئوليت شما دقيقا بر طبق آن عمل و نتيجه آنرا بهمراه پيشنهادات كارشناسي شده جهت هر چه موثرتر و كم هزينه تر برقرار كردن اين آيين براي مواقع آتيه به جايگاه مربوطه منعكس نمائيد….

 

     نميدانم ؛ بالاخره چيزي شبيه باين را قاعدتا براي مسئولين بايد ابلاغ كرد. تا بتوان باور كرد كه آقايان ميخواهند كار كنند !

      معاون محترم ايشان هم پس از ايشان همه نهادها را بويژه بخشداري ها را در خصوص آيين … باز توصيه به « همكاري » فرموده اند.

     اين معاون محترم البته باين هم قانع نشد كه بخشداريها و… را بهمكاري  فراخواند  ! بلكه مردم و نهادهاي غير دولتي را ( يعني همانهائي كه برعكس، بجاي حرف عمل ميكنند ) نيز در اين باره بهمكاري فراخواند. گويا اين حضرات محترم اگر فراخواني نفرمايند ، مردم بي خيال اين مراسم ميشوند!!

      اصلا اين سبك ازادبيات براي انجام وظيفه، تنها در سطحي بسيار بالاتر از امثال ايشان ميتواند توجيه و مصداق داشته باشد. مثلا چنانچه مقام معظم رهبري در اموراتي چنين فراخواني هائي را داشته باشند ؛ توجيه داشته و قابل انتظار ميباشد . نميگوئيم غير از اين جايگاه نبايد چنين فراخوانيهاي خيرخواهانه اي را داشته باشند . اما ديگر مابقي و بخصوص كساني كه شان اجرائي صرف دارند، بايد بجاي نصحيت پراكني باين و آن ( و علي الخصوص نصيحت به مردم كه تنها عمل كنندگان صادقتر از بعضي از مديران ميباشند ) بوظايف محوله خويش عامل صالح باشند . ديگر اين خير خواهيهاي زياده بر انتظار مردم را پيشكش شما كرده و انتظاري نداريم. شما همينكه به آن ماموريتهاي تدوين و مقرر شده خويش به شايستگي بپردازيد ؛ براي هفت جد كه نه بلكه براي يك نسل بعدي ما هم اگر اثري داشته باشد ؛ كافيست!

     حالا ميرسيم به اينكه چرا چنين تيتري را براي اين موضوع برگزيده ايم؟! اصلا چه ربطي دارد ؟ كه نوشتي : خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟! خوب ربطش اينه كه اگر قراره كه ما مردم تنها به اين امورات بصورت عملي پرداخته ( كه خواهيم پرداخت؛ حداقل چون فقيريم - از بركت مديريت بعضي از مديران محترم – در احساس فقر با آنان همدردي خواهيم كرد؛ كه عميقتر از حتي آن باصطلاح همكاري مورد توصيه شماها ميباشد ) و خيلي امورات ديگر را خودمان هزينه كنيم و بخرج برسانيم ؛ توجيه آقائي شماها بر ما چيست؟ و اصولا چه نيازي به آن؟!

     آيا فكر هم نميكنيد كه اين توصيه هاي اخلاقي خيرخواهانه را( كه احتمالا هم با فراهم شدن رضايت روحي و قلبي مبني بر اينكه داريد، وظيفه توصيه به معروف را عمل ميكنيد؛ همراه است ) روي ديگري از واقعيت در بر دارد و آن اينكه چرا اينهمه فقير شديم و فقير داريم ؛  در حالي كه بر روي گنجينه ها ( ي واقعا فيزيكي ، نه صرفا گنج هاي از نوع ادبي آن!! !!) بسر برده و خوابيده ايم؟!

     شما مديران بعد از ربع قرن تجربه و حضور در مصادر مديريتي كه حتي براي ارتقاء خويش آنها را با افتخار طرح و تعريف و تبليغ ميكنيد؛ را در اين ميانه و در پي جوئي فقر مردم ( بويژه فقر مردم اين خطه سبز و قطعه بي بديل خداوندي ( مازندران ) در نمايش هر گونه نعمت اعطائي ؛ ) بايد در چه جايگاهي از تاثير گذاري پيدا كرد و نشاند؟! شماها در علتهاي بروز اينهمه فقر و فاقه مردم محروم - كه ايمان سوز هم هست – در كدام بخش از زنجيره علتي آن قرار داريد ؟! و اصولا آيا خود را در بروز اين وضعيت بعنوان مدير و معاون و رئيس ؛ مسئول مي دانيد؟ و يا آنكه فرافكني علتها را استاديد!!!

     شرط صداقت و تضمين باور مردم در اعتماد بمديريتهاي علتي ( علت اينگونه وضعيتها ) در وهله اول ، پذيرفتن نقش و تاثير خويش در اين وضعيت بوده –  كه البته نيك ميدانيد كه لوازم چنين پذيرشي جز عذرخواهي از قصور و تقصيردر نزد مردم بعنوان ولي نعمت شماها نيست – و تا اين شرط عمل نشود آنهم نه سياسانه بل صادقانه ، هيچ باوري را در اعتماد مجدد بخود بانتظار ننشينيد. لااقل در قرار گرفتن در جايگاهي كه شايسته ترهائي هم از شمايان قطعا بوده اند و هزينه حضور شما( شماي نوعي را ميگويم )  را به قيمت انزوا و خانه نشين كردن و گوشه نشين كردن همان شايسته ترها ، همواره شاهد بوده ايم ، ميتوان به اين باور رسيد كه تنها علت فقر ؛ منظورم يكي از اصلي ترين علتهاي فقر جامعه به مديريت شماها برميگردد كه نتوانستيد در تلفيق درست منابع ( كه خود معترف به وفور آن خوشبختانه هستيد ) و اينهمه سرمايه هاي سرشار ، كارآئي لازم را پيدا كنيد! عجب طنز تلخي شده است كه ( خرج در اينجا بمعني اعم آن مدنظر است)

      آري ! آقاي مدير ! اگر خرجم با خودم ؛ چرا آقام تو باشي ؟!

                                                                                       23/6/84

                                          ***                                      ( ادامه دارد )

 

&    روايت  ثاني هم آنكه ضميمه هست:

          عادت دارم كه در هبه ها يا ميتوانيد در مهرورزيها؛ تقريبا تعاوني هديه دهم . يعني بهمراه جنس اصلي كه بعنوان هديه منظور ميدارم، كالائي را بضميمه تقديم نمايم. اين مطلب ديگه از جرم كوچك ديگران ( سايت عدالتخانه اسلامي ) هست و مسئوليت آن در صدور ، با من نيست ... شما اين ضميمه را اصلا بي ارتباط با روايت نخست ما نبينيد و ما البته روايتهاي ديگه اي را هم بطور مسلسل ادامه خواهيم داد. حالا اينهم ضميمه :

    

    

اف بر اين عدالت اجتماعي

... پدري كه به دليل فقر شديد، پسربچه 8 ساله‌اش را به مبلغ 200 هزار تومان در سال اجاره داده بود، سرانجام او را پس از ضرب و شتم فراوان، به طرز فجيعي به قتل رساند... همانطور كه شنيديد شاهد تقدير و تشكر خانواده گنجي نسبت به اقدامات قوه قضائيه در مورد گنجي بوديم و 16 ميليون تومان براي درمان وي هزينه شد... دو مرد پس از مصرف الکل دست و پای دختر شهرستانی را بسته و به وی تجاوز می کنند...

  1- پدري كه به دليل فقر شديد، پسربچه 8 ساله‌اش را به مبلغ 200 هزار تومان در سال اجاره داده بود، سرانجام او را پس از ضرب و شتم فراوان، به طرز فجيعي به قتل رساند.

  2- سخنگوي قوه قضائيه در خصوص ادعاي همسر گنجي مبني بر انتقال وي به بند انفرادي كه مورد سؤال يكي از خبرنگاران بود، اظهار داشت: همانطور كه شنيديد شاهد تقدير و تشكر خانواده گنجي نسبت به اقدامات قوه قضائيه در مورد گنجي بوديم و 16 ميليون تومان براي درمان وي هزينه شد و در حال حاضر وضعيت وي خوب است و در بند عمومي است.

  3«عليرضا ــ خ» پدر 31 ساله «صابر» در بازجويي‌ها ضمن اعتراف به قتل پسرش اذعان كرد: يك ماه پيش از مرگ «صابر»، «اصغرــ ب» به همراه شخصي به نام «عبدالله» به منزل ما در روستايي واقع در صومعه‌سرا آمد و از آن جا كه در پي استخدام يك كارگر براي قاليبافي بود، به دليل فقر و تنگدستي «صابر» را در قبال دريافت مبلغ 200 هزار تومان در سال به او دادم.
او گفت: پس از گذشت 10 روز از عزيمت پسرمان، من و همسرم براي ديدن «صابر» به نظر آباد رفتيم كه او را سرحال، تميز و با لباس‌هاي مرتب ملاقات كرديم.
اين پدر فرزندكش در ادامه اعترافات خود اذعان كرد: در مدت يك هفته‌اي كه «صابر» به خانه بازگشته بود، مدام بي‌تابي مي‌كرد و از من مي‌خواست كه او را نزد خانواده «اصغر ــ ب» بازگردانم .
اين متهم به قتل در پايان اعتراف كرد: سرانجام زماني‌كه با پسرم به نظرآباد بازمي‌گشتيم، در راه ، او به يكباره به سمت منزل مورد نظر از دست من فرار كرد كه همين امر موجب عصبانيت من شد و از آن جا كه نتوانستم خود را كنترل كنم، «صابر» را با كمربند مورد ضرب و شتم قرار داده و سرش را با شدت به تير برق همان حوالي كوباندم تا اين‌ كه طي يك تعقيب و گريز، بالاخره به منزل «اصغر ــ ب» صاحبكار وي رسيديم.

  4- به گزارش خبرگزاري فارس جمال كريمي‌راد صبح امروز سه شنبه در نشست هفتگي خود با خبرنگاران ضمن تبريك اعياد شعبانيه و ولادت با سعادت ولي عصر (عج) گفت:اميدارم خداوند توفيق دهد كه از مدافعين واقعي امام زمان باشيم تا در محضر ايشان سربلند باشيم.(؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!)

5-   دكتر آزيتا خاتمي، كارشناس پزشكي قانوني در اين باره به ايسنا مي‌گويد: بر اساس تحقيقات، پديده خشونت شديد والدين عليه كودك به طور معمول در خانواده‌هايي رخ مي‌دهد كه در درجه اول در وضعيت نامناسب معيشتي به سر مي‌برند و عدم توانايي اقتصادي، آنها را در بخش‌هاي فرهنگي و تربيتي در سطوح بسيار پايين قرار مي‌دهد؛ بطوري كه واقعيت‌هاي تلخ اجتماعي از قبيل فقر، كمبود امكانات زندگي و بيكاري، خانواده را به انواع آسيب‌هاي اجتماعي از جمله طلاق، سوء‌مصرف مواد مخدر و ... مبتلاء مي‌كند تا آنجا كه هيچ يك از اعضاي اين جمعتي آسيب‌پذير و كم درآمد از زندگي احساس لذت و رضايت نكرده و دچار درماندگي مي‌شوند.

6-   به گزارش ايسنا، تاجيك مدير اجرايي اين همايش هدف از برگزاري اين جشنواره را ترويج فرهنگ مصرف فرآورده‌هاي دريايي و افزايش حجم توليد اين فرآورده‌ها عنوان كرد و گفت:« پس از موفقيت در طبخ بزرگ‌ترين املت پنج تكه جهان و ماكاروني 800 كيلويي در نظر داريم به منظور آشنايي هر چه بيشتر مردم با ارزش غذايي فرآورده‌هاي دريايي طبخ بزرگترين كوكوي ماهي جهان را به وزن نيم تن، ارتفاع 15 سانتي‌متر و طول 10 متر مهرماه امسال انجام دهيم
وي افزود:« در طبخ اين كوكوي ماهي از پنج هزار تخم‌مرغ و 100 ليتر روغن و بالغ بر 200 كيلو خميرماهي گرمابي استفاده خواهد شد

  7-  به گزارش خبرنگار سرویس حوادث ایسکانیوز، دختر 17 ساله ای پس از فوت پدرش از کرمانشاه به تهران می آید تا در منزل یکی از بستگان زندگی کند. وی پس از مدت کوتاهی وضع پوشش خود را تغییر داده و با ظاهری زننده در جامعه حاضر می شود.
هفته گذشته وی  در حالی که کنار خیابان ایستاده بود سوار ماشین سمندی می شود که راننده آن مرد متاهلی به نام حمیدرضا بود حمیدرضا و دختر 17 ساله با هم رابطه دوستی برقرار می کنند و طی قرار ملاقاتی که با هم می گذارند حمید رضا به همراه پسر عمویش دختر را سوار خودرو کرده و به باغی در کرج می برند. دو مرد پس از مصرف الکل دست و پای دختر شهرستانی را بسته و به وی تجاوز می کنند.

  8- و ما همچنان منتظران عدالت اجماعي هستيم.....

 

منبع اين مطلب: http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1504

 

 

     

    

 


پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384 |

 

روايتي تلخ اما واقعي از سرنوشت زنان



بسم الله الرحمن الرحیم
روايتي تلخ اما واقعي از سرنوشت زنان
.........
بای ذنب قتلت .........
خداوند منتغم میباشد .
با یک حرارت خاصی آیه فوق در کتاب عظیم نقل شده است. گرچه عمق جنایت اعراب بدوی بحدی است که قدرت باور بشری حتي در نزد خوش باورترین انسانها نیز در مواجهه با اصل خبر لنگ میشود اما بایستی ریشه های وجود این کنش را در جامعه مورد نظر به جستجو نشست. در یکی از نقل ها آورده اند که ( 1 )
نعمان بن منذر – پادشاه حیره – سالی بر قبیله بنی تمیم خشم گرفت و برادر خود – دیان بن منذر – را بجنگ آنان فرستاد؛ سپاه دیان تعداد زیادی از زنان و دختران قبیله را اسیر نموده و با غنائم بین خود تقسیم کردند؛ بعد از چندی مردان قبیله که فرار کرده بودند برگشته و شعرائی که در میان آنها بودند در این باره شعرها سرودند و اظهار ندامت کردند؛ لذا عده ای از اهل قبیله به عذرخواهی نزد نعمان رفته و از او درخواست زنان و دختران خود را کرده و از تقصیرات خود معذرت خواستند. ملک نعمان بر آنان رحم آورد و حکم کرد هر زن اسیری که میل دارد به شوهرش یا پدرش مسترد شود نزد آنها باز گردد و هر زنیکه خواست بماند ؛ باشد. اغلب زنان و دختران ماندن با دشمنان و قاتلین شوهران و برادران و پدران خود را برفتن نزد شوهران و پدر و مادر و برادر و فرزندان خود ترجیح دادند و از آن جمله دختر – قیس بن عاصم – قیس یکی از بزرگان نامی عرب بود که ماندن نزد رفیق قوی گردن تازه نفسش را برفتن نزد پدر و مادر ترجیح داد.(2)
قیس از این اهانت آتش غیرت و غضبش مشتعل گردید و نذر کرد که از آن به بعد دختران خود را زنده بگور کند. دیگران هم که بی وفائی و ناپایداری و خیانت کاری زنان را دیدند از او پیروی کرده و بتدریج این کار در عربستان رواج یافت تا آنجائیکه در بعضی از قبایل عرب؛ دختر تازه متولد شده را سر می بریدند در برخی طوایف دیگر؛ در آب غرق میکردند ( بنی کنده ) که طایفه بزرگی از عرب بودند دختران خود را بدست خود به خانه قبر و در پرده خاک مستور میکردند تا از ننگ آن مصون بمانند.
(
دفن البنات من المکرمات ) زنان عرب هنگام زائیدن گودالی کنده و در سر آن نشسته و میزائیدند هرگاه دختر بود فورا او را در همان گودال انداخته دفن میکردند و میگفتند ( نعم الختن القبر ) قبر از برای دختر بهترین دامادهاست و آن دختری را که در گور زنده دفن میکردند ( مسئوده ) می نامیدند و هرگاه برای کسی دختر نوزادی بوجود می آمد , از کثرت خجلت و شرمساری نمی توانست که در حلقه مردان درآید تا دفع آن کند و آن لکه ننگ را از دامان خود پاک کند.
اعراب معتقد بودند که زن مایه ننگ و باعث فتنه و موجب ایجاد جمیع فساد و فجور و جنسا خیانت پیشه و فتنه انگیز است. و روی همین اصل برای زن هیچگونه ارزشی قائل نبودند. دختران در نزد پدران و زنان در چشم شوهران موجودی ضعیف و سست و بلا اراده و زبون و خوار و پست و بی مقدار بودند. زنا در میان آنها شیوع داشت. گاه میشد که پس از وضع حمل چند نفر مدعی می شدند که پدر نوزاد می باشند ( البته در صورتی که نوزاد پسر بود ) تا اینکه زن تصفیه مینمود و یا به ریش سفیدان قبیله که در قیاقه شناسی تخصص داشتند مراجعه میشد و آنها تصفیه میکردند. زانی و زانیه به افعال خود فخر می نمودند. مردان و زنان در محافل و مجالس به معشوقه و معشوقه های خود فخر و مباهات میکردند و علنا نام آنها را می بردند . زن دارای هیچگونه حقوق اجتماعی نبود و نیز باو ارث نمی رسید. زنان مانند کالای تجاری در معرض بیع و شری بودند, زنان خود را معاوضه و مبادله میکردند و آنرا – نکاح بدل – میگفتند. در میان اعراب نکاح زن پدر روا بود و آنرا – نکاح مقت – می نامیدند و فرزندی که از زن پدر متولد میشد ( مقیت ) می خواندند. عده ای کمتر از 10 تن به توافق و تراضی یک زن را به شرکت به نکاح خود در می آوردند زیرا عقیده داشتند که شهوت زن بقدری قوی است که مگر عده ائی بتوانند او را از این راه راضی نگه دارند که دل به دیگری نسپارد و احتیاج شهوی به کس دیگر نداشته باشد که مایه ننگ شوی وی باشد.

......................................................................................................................................
(1)
هفت شهر عشق/ ج اول/ ص 266/ فضل الله اویسی
(2)
شاید پذیرفت که دختر قیس بن عاصم ؛ بدلائل عدیده ای از بازگشت بدامن خانواده خویش سرباز زد و همین امر سبب ترویج خشونت نسبت بزنان از سوی ؛ بزرگ قبیله بنی تمیم گردیده باشد. چون امکانات ترویج چنین خشونتی ؛ قدرت و امکانات میخواهد که ظاهرا در دست خود قیس بود که در واقع از بزرگان و یا یکی از حاکمان قبیله خویش بود. مردم عادی در صورت چنین تفکری که بنظر میرسد؛ امکان ترویج آنرا بدین شکل نداشتند. ولی اینکه در متن نقل تاریخی اغلب زنان و دختران اسیر را متهم به ترجیح قاتلان خانواده خویش نموده اند؛ بنظر دور از واقعیت می نماید. والله اعلم.

اولاد نرینه ئی که از این عده بوجود می آمد قیافه شناسان او را بهر کدام بیشتر شباهت داشت میدادند. زنهای بدکار که شماره شوهران آنها محدود نبود بر در خانه خود بیرقی ( پرچم ) نصب میکردند و آنرا ( علم بذی المجاز ) می گفتند و اگر یکی از آنها فرزند پسری می آورد برای تعیین پدر قیافه شناس را احضار میکردند؛ آنچه وی حکم میکرد مطاع بود. پاره ای برای آنکه دارای فرزند دلاور شوند؛ زن خود را پس از طهر بنزد مردی دلاور می فرستادند تا از او بار گیرد و آنرا ( نکاح استیضاح ) میگفتند . گروهی معتقد بودند که برای زن عیب نیست دوست پنهان داشته باشد و آنرا ( نکاح خدن ) می نامیدند. جمع بین الاختین ( ازدواج همزمان با دو خواهر ) مانعی نداشت؛ زنان آلتی از چرم می ساختند که شکل آلت رجولیت مرد بود و آنرا به کمر می بستند و بوسیله آن با همدیگر جماع میکردند؛ نام این آلت ( سعتر ) بود و چنین زنان را ( سعتری ) و بفارسی ( سعترباز ) می گفتند......
با علم و اطلاع از ریشه های تاریخی و اجتماعی قضایا بویژه قضیه دخترکشی در بین اعراب میتوان تحلیل های صحیح تری از اوضاع ارائه داد. در این واقعه تاریخی ما بروشنی نقش یک جریان اجتماعی – مثل جنگ و پیامدهای آن ؛ اسارت و .... – را در بوجود آمدن یک فرهنگ میتوانیم مشاهده کنیم که چگونه اغلب قضایای امروزی و در عین حال مهم و تعیین کننده ریشه در تحولات اجتماعی پیشینه و تاریخی دارد. گاه دلیل اصلی و نقطه آغاز وجود یک فرهنگ یا پاره فرهنگ ؛ آنچنان کوچک و بی اهمیت بنظر می آید که اگر چنانچه نقش تعامل سلسله تحولات اجتماعی سیاسی ؛ اقتصادی را در همدیگر نتوانیم مورد بررسی قرار دهیم؛ شاید به مرحله عدم یقین و ناباوری در موجودیت و اصل واقعه برسیم.
وقتی گفته میشود برای یک دستمال ؛ قیصریه ای را بآتش کشیده اند و یا برای هماغوشی با یک معشوقه؛ ملتی را برباد داده اند؛ در واقع نبایستی تعجب کرد؛ چرا که نقطه عطف یا جرقه اصلی غالب یا در واقع تمامی قضایا به حادثه ای کوچک و ظاهرا بی اهمیت برمیگردد. از همین زاویه من فکر میکنم که بشر حق ندارد ؛ هیچ چیزی را در دنیای هستی ؛ بیهوده ؛ فاقد تاثیر و کم اهمیت و کوچک قلمداد نماید. سئوالات و چون و چرائی وجود یا خلق بعضی از موجودات و....كه در طول تاریخ ذهن بشری را متوجه خود کرده است در راستای چنین نگرشی به قضایا قابل توجیه خواهد بود. نتیجه این قسمت از بحث این است که خداوند خلقت را با تمامی ابعادش بیهوده خلق نکرده است. اگر کاهی در لحظه ای از زمان از بالای درختی بر روی جریان شتابان رودخانه ای راهی نشود؛ قطع و یقین بدانید که در دم واحد , جهان و تمام آنچه در او هست بهم خواهد خورد.
اگر با غمض عین از بعضی تعمیقات در بررسی جریان تاریخی نقل شده – دختر قیس بن عاصم – لااقل یکی از علت العلل هاي شیوع و ترویج فرهنگ خشونت نسبت به لطیف ترین مخلوق خداوندی را همین قضیه تاریخی بدانیم؛آنگاه به تاکیدات حضرت حق جل و علاء در کتاب مقدس نسبت به رعایت حتی ( بظاهر ) ابتدائی ترین حقوق متقابل بین انسانها , وقوف بیشتر و عمیق تری می یابیم..... به پدر و مادر اف نگوئید.... این تاکید, برخورد غیر کلان نگر به قضایا نیست؛ چنانچه موحد باشیم این تاکید صرفا جزء دستورات اخلاقی فردی ؛ جزئی نگر نیست , بلکه در متن قضایای اجتماعی و در بستر تحولات جوامع انسانی ؛ نقش و اثرات فوق العاده تعیین کننده ای خواهد داشت.
در راستای چنین نگرشی عمیقا میتوان فرموده خداوندی را در احیاء جان انسانی که به زندگی بخشیدن به تمامی انسانها تعبیر شده است پی برد. و نیز در نقش مرگ و کشتن نفسی که همانا معدوم و قتل انفس می باشد؛ دست یافت.
اگر تو به انسانی جان ببخشی ؛ حیات و زندگی ارزانی داری , درست مثل کسی هستی که به تمامی انسانها زندگی و حیات داده ای و یا اینکه این عمل یعنی همان عین حیات تمام حق داران حیات و نیز برعکس این معرفت نیز صادق است که کشتن یک انسان یا زنده بگور کردن یک دخترک معصوم نیز صادق است که کشتن یک انسان یا زنده بگور کردن یک دخترک معصوم یعنی کشتن تمام انسانها و انسانیت. این دیگر چالشی از دریچه ذهنی برای بشریت قرن بیستمی نباید باشد که تساوی این معادله؟ نامعادله؟!...
بدلیل عدم چنین نگرشی بمعارف دینی – اسلامی – عده ای حوزه دین را در اخلاقیات فردی خلاصه و تلاش وافری در قطع ید دین از حوزه اجتماعی دارند!
شنیده یا خوانده ایم که کرارا در دستورات دینی به موارد ( بظاهر ) جزئی تاکیدات وافری شده است ؛ فی المثل در هنگام خطابه در بین جمع , حتی نگاهت را نسبت به مستمعین عادلانه توزیع کن!... ظلم به معرفت بشری خواهد بود که چنین دستوراتی را صرفا دستورات اخلاقی فردی با حوزه تاثیر فردی دانسته و از تاثیرات اجتماعی عمیق چنین معارفی غافل باشیم.
چنانچه انسان شناخته شود؛ من عرف نفسه ؛ نقش و تاثیر حتی یک نگاه؛ یک بیت شعر ؛ یک نکته ؛ یک لبخند؛ یک اظهار عشق یا ابراز نفرت و یک ..... را آنچنان در حوزه تاثیرات اجتماعی آن وسعت خواهیم داد که ..... در سیر تکاملی چنین معرفتی به وحدت و توحید در همه چیز می رسیم ؛ انگار که همه چیز با همه
تنوع و گوناگونی و اختلافش ؛ یک چیزند؛ و در نهایت بدانجا عارف میشویم نه تنها لا اله الا الله بلکه هیچ کس و هیچ چیزی – اصلا – غیر او نیست. اصل وحدت وجود همین است.
(
خوب بگذریم گویا خود ما نیز در این مقال خواسته یا در واقع ناخواسته بسوی او رفتیم و قیل و قال بحث خودمان را به کناری گذارده ایم......)
در چنین شرائطی از اوضاع و احوال اجتماعی و در موقعیتی که چنان نگرشی نسبت به زن در جامعه حاکم بود؛ پیامبر (ص) مبعوث میشود. نفوذ فرهنگ جاهلی تا حدی بود که برسول حضرت حق ؛ بدلیل نداشتن پسر ابتر خطاب میکردند؛ بی دنباله و.... ولی اسلام و قرآن چه کرد؟!:
بسم الله الرحمن الرحیم. انا اعطیناک الکوثر . فصل لربک وانحر . ان شانئک هوالابتر.
روزگار چه کرد؛ در عمق فاجعه و فرهنگ فاجعه ؛ پیام آور خداوندی بی پسر و دارای دختران متعدد. گل سرسبد دختران محمد (ص) ؛ فاطمه (س) . آنمه تجلیلها و گرامیداشت ها که گویا محمد(ص) از سوی خدا مامور بود به تکریم فاطمه(س) ؛ با آنهمه حجم عظیم کارهای حکومتی و رسالت عظیم خویش در رتق و فتق امورات دینی؛ می بایست صبح قبل از رفتن ( باصطلاح ) به سر کار خویش ؛ جلوی خانه فاطمه متوقف شود ؛ حق تکریم یا بهتر بگوئیم وظیفه تکریم و تعظیم دختر – فاطمه (س) – را بگذارد ؛ بعد برود به اهتمام امور مسلمین و نیز در بازگشت از محل کار ؛ قبل از رسیدن بخانه ؛ بایستی بر در منزل موجودی پیاده شود و وظیفه تعظیم و فریضه تکریم آنرا بجای آورد که در همان حال در جو جامعه داشتن چنین موجودی در بین مردم درست مساوی بود با ننگ و مایه خجلت و شرمساری!
عجب مبارزه ای را خداوند با این فرهنگ منحط و خشن در پیش گرفت . اسلام ( خلاصه ) هم در قرآن و هم در مشی و سیره عملی و نظری پیامبر و ائمه (ع) چنان کرد که به ضرس قاطع میتوان گفت ؛ زن را از حضیض ذلت به اوج عزت ؛ بالا آورد و شرط عروج مرد را دامن زن دانست و شرمساری زنان را در زائیدن دختر به فخر و مباهات , خوش یمنی و خوش قدمی و مبارکی او در آوردن دختر در شکم اول قرار داد که پیامبر (ص) فرمود: ( نقل بمضمون ) از خوش قدمی و مبارکی زن برای شویش و خانواده شویش این است که فرزند اولش دختر باشد. پس زنده باد اسلام. زنده باد قرآن . زنده باد پیامبر(ص)......
محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com
sarizare@yahoo.com


یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 |

 

جریان دو طرفه هر گونه تعامل اجتماعی ؛ ضرورت پایه ای نتیجه گرائی

    

                      جریان دو طرفه هر گونه تعامل اجتماعی ؛ ضرورت پایه ای نتیجه گرائی

          بسم الله الرحمن الرحیم

     .....                       

       امامان (ع) الگویند؛ اما همه مردم مآموم نیستند!!

     در قرآن کریم , حضرت باری تعالی پیامبران را الگو و اسوه حسنه معرفی فرموده است. چونان که گوئی اینان مدل و نمونه و پرچمی هستند که دیگران با « نگاه » به آنها و با « بصیرت » نسبت به آنها« راه » را می یابند و در « مسیر درست » راهی میشوند.             

     الگوها , چون الگویند, لزوما و قطعا قابلیتهائی را دارند < یا گرفته اند> که دیگران بدلائل مختلفی از آن بی بهره اند و یا حداقل اینکه کم بهره اند..

     البته این بی بهره گی و یا کم بهره گی , احتمالا بایستی متناسب با زمان و کیفیت وجودی آدمیزاده تبیین گردد که : همگان فرصت نداشته اند و یا شاید آنکه به آنها فرصت داده نشده است! و یا فرصت ندارند که از جهت < راه یابی > بی نیاز از اسوه باشند.

     در واقع فلسفه نبوت , فلسفه لطف باری است , نه لزوما ضروری خلقت و استحقاق مخلوقات!

                              ما نبودیم و تقاضامان نبود

                              لطف تو ناگفته ما میشنود

     اصلا فلسفه وجودی خلقت نیز بنا بر قاعده لطف باری تعالی میباشد نه استحقاق مخلوق! لذا ما طلبکار خدا نیستیم!

     خداوند پیامبران و اولیاء الهی را برای هدایت و رهنمونی بشر مبعوث فرمود. لذا کثیری از پیامبران (ع) , امام نیز میباشند و شآن امامت پیامبر از شآن نبوت آنها در جامعه بشری قطعا بایستی بالاتر و والاتر باشد. اما این امامت , این الگو بودن , این اسوه بودن, از جهت اثرگذاری بر همگان یکسان میباشد یا خیر؟! یعنی آیا بصرف آنکه امامی داریم و اسوه ائی و الگوئی , کار بسامان میشود؟! و بشر را تکلیفی نیست؟!

     شما تصور کنید که در یک مسابقه رسیدن به « مقصدی » , در مقصد « پرچمی » را نصب کرده اند که دوندگان ؛ 1- با « دیدن» و « نشان کردن » آن پرچم 2- « بسوی آن » و در نتیجه به « خود آن » یا به نزدیکیهای آن یا لااقل « در مسیر آن » قرار گیرند. حال آیا بصرف وجود چنین وضعیتی و مهیا بودن چنان شرائطی ؛ همگان را میتوان « در راه » , « در مقصد » و نهایتا « برنده » تلقی یا تصور کرد؟!

     اگر کسی در این بین « کور » باشد؛ چی؟ چنانچه فردی در بین راه بیهوش شود ؛ چگونه؟! اما اگر کسی نخواهد؛ چه؟! خوب قطعا؛ نه « در راه » هست و نه به مقصد خواهد رسید! و اکراه و اجباری هم در کار نکرده اند!

 در این راستا بایستی « چشم » دیدن پرچم و نشانه را داشته باشی. باید پای رفتن را تدارک ببینی! و مهمتر از همه ؛ چون مختاری؛ باید « بخواهی ». جلوتر و پیشتر از همه اینها باید فهم و بصیرت و شعور آنرا داشته باشی که پرچم کجاست؟ چیست؟ برای چه هست و اگر « پرچمها » باشند ؛ چه؟!! لذاست که شناخت اسوه و معرفت به امام ؛ اصل در « راه بودن » و « راه یابی » است!

     اینجاست که امام برای همه, امام هست؛ اما همه یکسان از او بهره نخواهند برد. چون همه یکسان نمیبینند. چون همه مثل هم معرفت ندارند. تنها آنانکه می فهمند و عارف به وجود امام و شخصیت اوست؛ مآموم واقعی است و این مآموم واقعی؛ چون در راه واقعی است, خود نیز امامی خواهد بود و خواهد شد ؛ برای دیگران!

     چنین است که علی(ع) و فاطمه(س) و... اسوه اند؛ اما بیشتر از آنکه « پیدا و معلوم» باشند, گم و مجهول, مانده اند؛ چرا؟! و چه دلائل و عواملی در کار بود که یا در کار است که.....!

 

          مداحان؛ پرده جهل عوام به امام و اسوه

     برای پوشش یک حقیقت و برای حتی انکار آن ؛ همیشه ابزاری بنام مخالفت با آن حقیقت یا معاندت و دشمنی با آن و یا توهین و توبیخ به آن و... نیست که ؛ کارساز می باشد؛ بلکه اتفاقا برعکس؛ در مواقع بسیاری و البته با « قدرت نفوذ و اثرگذاری بیشتری» ؛ « تمجید»؛ « تعریف»؛ « مدح و ثناء» و امثالهم هست که در کفر و پنهانی و پوشش حقانیت یک فرد یا یک موضوع, کارآئی بیشتر و موثرتری دارد.

     در دفاع بد از یک چهره خوب است که میتوانی عمق و طول تخریب یا پنهانی آن را عامل باشی. میتوانی نازیباترین جلوه ها را بنمایانی!

     طرح یک شجره آماده و زیبا را در زنگ آمیزی نامناسب, آنهم صرفا « برای تزئین» است که میتوان از جذابیت انداخت و هم از اصالتش و اصلا کار را بجائی رساند که تصویری زننده, هراسناک و... مردم گریز از آن ارائه داد.

     چقدر ساده میتوان در تاریخ, اسناد و مدارکی را بشهادت آورد که بزرگترین و عمیقترین ضربه ها به شخصیتها بیشتر از ناحیه طرفداران و اقرباء آنها بوده است. چقدر آسان است که اندکی تورق در متون تاریخی کرده و اینروزها ساده تر و سریعتر و بی زحمت تر در موتورهای جستجوی دنیای بزرگ وب جهانی به اسنادی دست پیدا کنی که گواه این ادعاست!!

     لازم نیست که حتما انگیزه مخالفت با حقیقتی را داشته باشی و یا حتی نفرت؛ بلکه کافیست که شعور درک آن حقیقت را نداشته باشی, کار تمام است؛ یعنی مسخ حقیقت!

     کاش تنها ذبح آن بود, که این کار دشمن است و در اینصورت گرچه حق به باطل تلبیس میشد و ظاهرا<< مغلوب >>؛ اما دیگر < محکوم > نمیشد که این ؛ کار دوستان! است. و کار باصطلاح حامیان و مروجان و مبلغان آن حقیقت ؛ و این چقدر هم کار رذیلانه ایست!

          مدعیان در این میان چکاره اند؟!!

     و این است که مدعیان را کار بسیار سخت است و اگر می فهمیدند و خوب در می یافتند؛ از هول و عظمت این بار سنگین و مسئولیت شاق و طاقت فرسای آن؛ شانه خالی میکردند و مدعی نمی شدند و مدعی <تعریف>؛<تبیین>؛<تبلیغ> حقیقتی نمی شدند( تا چه برسد صرفا به تحمید و تمجید که حسابش از پیش معلوم است) .

     گفتیم مدعیان! و مدعیان را عملی است و مدعیانی را که هیچ عمل نیست و مدعیانی را که عمل خلاف است؛ و مدعیانی را که عمل نیمه است و.....!

     و نمیدانم و در شگفتم که چرا در نمی یابند و نمی بینند که دهان گشاد و هول انگیز جهنم خداوندی بیشتر و نزدیکتر است به کسانی که توبره رزقشان را بر درخت حقیقت آویزان کرده اند و گویا چنین است که بعضی ها را بقاء در سلک مدعیان اینگونه؛ حاجتی است اولیه و ضروری و حتمی که ..... چه؟!! که.....چون از این جایگاه< مرزوقند > !! آنان گوئی تک شغله اند و تنها در سازمان واراده < ادعا > پرسنل رسمی و استخدامی دائمی آنند و صد البته بعضیها شان هم پست و عنوانی می یابند و بعضی ها هم پست و عنوانی دارند و حتی به درجه مدیریت و گاهی هم ریاست آن ارتقاء پیدا کرده و میکنند.

     و اینگونه است که رزق عیال البته مظلوم و نان بچه ها( یعنی آقازاده های محترم) و رفاه اقوام و این اواخر هم ...... از همین طریق – و از همین اداره و سازمان – تامین می شود.

     اینگونه است که می بینیم افراد یا مدعی نیستند و یا اگر مدعی اند؛ از قبل ادعا نمی خورند!! و مدعیان واقعی چه در گذشته و چه در زمان حال هیچگاه از این راه امرار معاش نمیکردند. و سر پیشه وری و صنعتگری و کارگری و شبانی انبیاء و اولیاء الهی هم از اینروست. چرا که گویا آدمیزاده (اگر نه تماما) بلکه اغلب اوقات جایگاه تفکرش با جایگاه تاکلش ( خورد و خوراکش ) یکی بوده است. یعنی  اگر می خواهی ببینی که کسی چگونه می اندیشد؛ برو ببین که از کجا میخورد!! در کنه ذات بشر این نوع نمک شناسی ها وجود دارد که اغلب بشر نمی تواند؛ حوزه تاثیر < عقل > ش را از < اکل >ش – یا برعکس – ممتاز کرده و معمولا در جداکردن این دو حوزه کم توفیق بوده است ! چرا...؟! ... چکار باید کرد؟!!

 یعنی معلوم و مفهوم نیست که راه کار کدام است؟!!

          تغییر و دگرگونیهای روزافزون

     در مسیر این تغییرات تضادهائی گاه شدید هم بوجود آمده است. نسل جدیدتر به ابزاری تجهیز شده است که در جریان این دگرگونی ( گرچه از جهت تقویمی صرفا به فاصله یک نسل اما از جهت اجتماعی به بیش از چند قرن ) با نسل قبلی اش فاصله یافت.

     جهت این شکاف یا فاصله مورد بحث فعلی ام نیست بلکه واقعیت این فاصله که بصورت تضاد هم بروز کرده و میکند؛ مورد نظرم است. این فاصله در قالبهای متعددی هم بروز کرده است که مهمترین آن ؛ تغییر خصوصیات اخلاقی و آداب و سنن اجتماعی و حتی تغییر در نوع نگاه و طرز تفکر را بهمراه داشته است.

     الآن دیگر هر روزه با تیپ های خاصی مواجه می شویم که در دوره های پیشین هر از چند قرنی شاید شاهد تیپ دیگرگونه ای در اجتماعات انسانی بوده اند. تیپ ها که الکی عوض نمیشوند حتما ضرورتی در کار بوده ؛ حتما تغییر بینشی بوده است و چقدر هم سریع شده است این تغییرات.

     نسل پیشین یا توان همراهی با این تغییرات را ندارد زیرا به ابزارش مجهز نیست و یا آنکه نمی خواهد در این سیل دمادم ؛ خویش را همچون تکه چوبی ؛ در برابر امواج خروشان ببیند؛ چون شاید زمان از او گذشته است. اینجاست که تضاد ایجاد میشودو در نهایت بدبینی و ستیزه!

     الآن دیگر پسر همانند بابایش نیست و مثل گذشته دختر نیز کپی مادرش نیست. الآن معانی و مفاهیم نیز برای این دو نسل بسیار متفاوت شده است. در گذشته انحراف ؛ در همه جا انحراف بود و مصادیق آن نیز معلوم و همه پذیر! اما الآن حداقل آن است که بگوئیم مثلا انحراف و مصادیق آن به تعداد تیپ ها متعدد و دارای معانی و مصادیق جداگانه ایست! فاصله ها بسیار زیاد شده است و پیوندها بسیار کم و نیز گسستنی. الآن محکم ترین پیوندها در دو نسل جامعه تنها در نام خانوادگی در شناسنامه هایشان هست ( که آنرا هم با پنجهزار تومان میتوان تغییر داد ) و اصلی ترین نقطه اشتراک آنها در آدرس خانه هاشان ( که این هم در قدیم بوده و امروزه بدلیل آرزو بودن مالکیت بر مسکن برای کثیری از مردم به برکت مدیریت مدیران مخترم؛ در خانه های استیجاری جداجدا هم بسر میبرند).

     جدای از جنبه های فردی که اشارت رفت؛ این تفاوتها و فواصل را در دیگر مظاهر زندگی بشری هم میتوان مشاهده کرد؛ در جنبه های اجتماعی و غیره!

          نسل بعدی ؛ همانند نسل قدیم

     مهم این است که باید باین درک رسید که در نسل بعدی این فاصله ها از بین رفته و یا لااقل بسیار کم رنگ میشود. در یکی دو دهه آینده ؛ مادر و دختر و همچنین پسر و پدر همانند هم خواهند شد و دیگر این فاصله ها برکنده و یا در حد اقل خویش خواهد شد! از این رو نسل آینده همانند نسل قدیمی خواهند شد. یعنی پسر مانند پدرش و دختر کپی مادرش؛ منتها در یک فضای متفاوت از همدیگر.

     بطور خلاصه :

     یک – نسل اول – شباهت حداکثری پسر با پدر و دختر با مادر

     دو -  نسل دوم – شباهت حداقلی پسر با پدر و دختر با مادر

     سه – نسل سوم – شباهت حداکثری پسر با پدر و دختر با مادر

     نتیجه : این تغییر تیپها قطعی و حتمی می نماید چنانکه می بینیم؛ چه درست یا چه نادرست , یک واقعیت اجتماعی ( علمی ) است.

     در برابر این واقعیت نسل اولی ها دو دسته میشوند:

     یک آنانی که در برابر آن می ایستند و می خواهند تا آخرین توان مقاومت نمایند که بسیار کار عبث و ناشیانه ای را مرتکب میشوند چرا که در برابر یک واقعیت محتوم چگونه مانع خواهند شد؟! اینان در واقع آب در هاون میکوبند.

     دو آنانی که با درک درست شرایط و تحلیل موقعیت و نگاه عمیق به موضوع سعی دارند با این جریان بنحوی همراه شوند که در نقش هادی ظاهر شوند واینانند که میتوانند موفق شوند و امید به اینان باید بست.

     البته یک دسته دیگری هم هستند که بی تفاوت در برابر این تغییر ؛ تنها در نقش یک تماشاچی ایستاده و به نظاره تنها مشغولند.

     در خاتمه از دوستان گرامی و بویژه جناب فرجی که بانی این جلسه مفید بوده اند تشکر میشود این مبحث در جلسات ماههای آتی ادامه خواهد یافت انشاء الله

                      خداوند بهمه ما توفیق درک درست شرائط و بخصوص عمل صالح متناسب با آنرا بدهد.

 

     توجه: این مقاله تلخیصی از سخنان جناب آقای محمود زارع در یک جمع دوستانه دانشجوئی در شهرستان نکاء بوده است که با تغییرات بسیار مختصر در شیوه تدوین ؛ بدینصورت درآمده است. لذا دارای کاستیهائی در نگارش میباشد که بدلیل حفظ اصل سخنان ایشان بوده است.      (سیدمهدی فرجی . نکاء مردادماه 84)

 

 

برای دسترسی به مطالب و مقالات بیشتر به پایگاه اینترنتی زیر مراجعه فرمائید:

http://bahoo.blogfa.com

برای مکاتبه و ارائه نقطه نظرات میتوانید از آدرس زیر استفاده فرمائید:

Mahmood.zare@Gmail.com

 


چهارشنبه دوم شهریور 1384 |

 
فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






 

موضوعات

درآمد اینترنتی

معارف

خاطره

اقتصادی

اجتماعی

مازندران

قرآن

نکته ها

علمی

عمومی

متفرقه

ادبی . هنری . فرهنگی

سیاسی

گفتگوهای تنهائی

ازآنجورحرفها

تاریخ

مقالاتم در سایر سایتها

 

پيوندهاي روزانه

آبگینه ساری

 

مطالب اخير

کسب درآمد اینترنتی

گالری تصویر شخصی . شماره چهار

گالری تصویر شخصی . شماره سه . فاطمه زارع

گالری تصویر شخصی . شماره دو

گالری تصویر شخصی . شماره یک

سایت جدید من

متن بخش دیگری از مصاحبه

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

مصاحبه با آقای محمود زارع 2

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول