تبليغاتX
آیینه انديشه ساری

آیینه انديشه ساری

مازندران . محمود زارع

عشق یا غریزه حیوانی / قسمت اول

                          هوالمحبوب

                   عشق ؟ ! يا غريزه حيواني !!

           آيا عشق تنها در داستانها بصورت نابش جلوه گر است؟!

           عده اي عشق را از روي علائم آن ميخواهند بشناسند؛ گفتند :

·        لطافتي ماندگار در روح و رفتار

·        اعتقاد عميق به اينكه تمام خوبيها در معشوق جمع ميباشد.

·        اطمينان به اينكه احدي تا حال چنين شيفتگي نسبت به مخلوق ديگر را تجربه نكرده است.

            تضاد را در عشق ، طرح و معتقدند ، مانند :

·        عشق ؛ نشاط و شادماني در عين عذاب و شكنجه است.

·        عشق آزادي است و در عين حال بردگي.

·        عشق زهري است و ترياق.

·        عشق درد است و درمان

            شعراء هم كه " بنياد جهان را بر عشق استوار مي بينند! "

 

     يكي نوشت كه ميخواهد عشق را توصيف كند(؟!) نه بصورت احساسي و ادبي و... مدعي است  بر اساس نظريات جامعه شناسي ، بيوشيمي ، روانشناسي به تحليل عقلاني (؟!) آنهم در نقطه مقابل  عقل (؟!!!) در فرهنگ شرقي ، يعني عشق ، مي پردازد!

     قصدم از اين مقال درج نظريات مربوطه و تحليل مختصر از آن مي باشد.

     عدم تمايل دانشمندان تا اين اواخر به بررسي قويترين احساس آدمي زاده را منوط به پيچيدگي هاي سر در گم كننده اسرار عشق در برابر ذهن كاوشگر آدمي دانسته. آنان ( دانشمندان )  احساسات ( پست تري به تعبير من ) غريزي مانند ترس ، خشم را با سنجش ضربان قلب ( مولوي در قرن هفتم در دومين تمثيل مثنوي به اين شيوه – نبض گيري و فهم اسرار درون دخترك كنيزي كه معشوقه پادشاه شد – پرداخته است !! ) شدت تنفس، انقباض عضلات ، مجموعه اي از عكس العملهاي غير ارادي ، اندازه گيري كرده و ميكنند( امروزه هم مدرنازسيون ابزارآلات بهتري را عرضه داشته است ) اما او مدعي است كه عشق اثري مشخص روي وسايل سنجش بجاي نگذشته. ياد آوريد كه ... : هان مپريشي صفاي ذلفكم را باد / هان مخراشي به غفلت گونه ام را تيغ / لحظه ديدار نزديك است... ديدار معشوقه منظور بوده حتما ... نه ؟! البته اثر دارد، كه خامان عالم را به اشتباه خواهد افكند و امر عشق [ (!!) – امر ؟! عشق؟! ] را بر ذهن ! آنان مشتبه مي نمايد. زيرا ممكن است با علائمي  مانند سوء هاضمه ، حمله عصبي ، شيزوفرنيا و... انواع و اقسام كوفت و زهر مار ديگر كه فارغ از نامهاي ياجوج ماجوجي خويش ، همگي حاكي از كم داشتن يك يا چند تخته از اعلا يا عليامخدره يا مخدرات و... ميباشد، اشتباه گرفته شده.

     ترس ( فرار ) و خشم ( چمر ) باعث عكس العملهائي مفيد در جهت بقاء گونه ها بصورتهاي فرار، حمله و... ميشوند، منتها اينرا چكار كنيم كه آدميزاده مبهم تر از ابهام عشق، حتي بدون عشق هم ميتواند ... توليد مثل نمايد . تنها يك نتيجه مشخص تا حالا حاليم شده و آن اينكه همخوابگي و توليدمثل لزوما منوط به برقراري يا وجود رابطه عشقي نيست!! چنانچه خود نيز ميگويد 90 درصد – اين درصدها شاكيان اصلي پل صراط علم در قيامتند كه الكي ارزش و وزن آنها را هر كس بطور عشقي مي تراواند – ازدواجهاي سنتي و برنامه ريزي شده در كشور ما (؟!) كه متداول است، خالي از عشق است. خوب پدرآمرزيده ازدواج اولا سنت است، ثانيا اتفاقا برنامه ريزي ميخواهد ، ثالثا عشق نيست دقيقا يك قرارداد است، قرارداد! اشكالش چيست؟ عشق كه بالاش ديگه عشق است...!

     مشكل را شماها ايجاد ميكنيد كه انتظار از ازدواج را – صرفا نكاح ( بمعني عقد قرارداد ) – آنقدر بالا مي بريد كه با كمترين بگو و مگوئي درباره كمي روغن نباتيي و نمك در منزل، بين دو طرف ( زوجين ) احساس عشق را زير سئوال مي برند!! البته موضوع از آنطرفش بلااشكال است، يعني هر ازدواجي لزوما برپايه عشق نيست اما هر عشقي ميتواند مبناي ازدواج شود و ميتواند نشود و حتي سوپر عاشق ها هم ، ازدواج و وصال را خط قرمز و پايان راه عشق ( عجب واژه مسخره اي ... پايان راه عشق ) مي دانند.

     بودند متفكرين كم زحمت دهنده به فكرشان، هم وقتي اين معضلات را ديدند، فورا به اين نتيجه ( بديهي به ذهن آنان ) را گرفته اند كه ( همان حرف پرسشي اوليه خودمان در اين مقال ) عشق تنها مخلوق داستانسرايان و محصول شعراء بوده و دست بر قضا عاقلان معاش انديش براي پركردن جيب پرنيازشان و دست پرتمني خويش و وجود پرمستدعا و كم و كاستي دار خويش . از اين لطيفه مخلوق و محصول ( كه در تابع اقتصاد رياضي ) ، توليد، مولديني بنام هباء منثورگوها بوده  آنرا ترويج كرده اند و انصافا ليلي و مجنون و وامق و عذرا (  و حتي رمانيه و سومادا  )هم محصولاتي بسيار پرمنفعت و مستمر در طي قرون متمادي بوده اند.

     حالا من كه ترهاتي به مخيله ام خطور كرده است، پرانتزي باز كرده و بگويم كه عجيب رابطه اي وجود دارد بين حرفي بمانند " پ " مثل پيمانكار ، پول ، پارتي ، پرروئي ، پشتي ، پارو، پيمانه ، پري ، پر زوري ، پرخوري، پيمانه پر ، و پ و پ  كه دارم به ته ته پ ته مي افتم كه در همين جمله گنگ البته فوق العاده مفهوم و رسا هم بنگاهي ، شاه كليد حرف اين جمله همين حرف " پ " هست و گرنه همه اش ميشود، تتت ، كه سكته است و بي معني!

     من هم فكر ميكنم شاعرم. ولي بيشتر شاعر نثر نويس؛ نظم اصلا مال انسانهاي نظامي است؟؟!!! شاعر از همه تر دامن تر است و آبدار مثل هلوي پوست كنده و همانطوريكه  بعرضيدم تردامن تر. پس شاعر نثر نويس در واقع شاعر واقعي است؟!!

     از اين چرنديات در لابلاي مطالب ؛ بدليل اينكه از قوه تخيل شاعرانه ام؟! استمداد ( كه چه عرض شود…) هر دم آيد به مباركبادم… كه اگر من نروم او به طلب مي آيد، اصلا خود من شده ام تخيل و يك پارچه شاعر كامل پر و پيمانه. خواهم شعريد! منتظر بمانيد در خماري! راستي خماري هم عجيب رابطه اي با تخيل و شاعري دارد. ولي انصافا اگر شعراء هيچ كاري نكرده باشند بجز همين صدور يك فقره محصول لطيف و آبدار و گرانقدري بنام عشق؛ شيدائي ، براي هر چند جدشان تا آخر دنيا بس كه بالاي بس بود درست مثل بست بالاي بست و هي بست يالاي بست و…شكر … !

     اين طايفه پر بيراه هم نرفته و نگفته اند، زيرا به خيالم ، مسخره ترين چيز، در دنياي علم و ادب و فرهنگ و اين جور چيزا؛ ادبيات بدون عشق است. آنوقت ديگر، ادبيات نتوان ناميدش شما مختاريد هر چه كه به مخيله تان رسوخ نموده بارش كنيد، درست مثل بارش تگرگ!

     دارم بيراه ميروم. مگر عشق به بيراهه نمي برد! آخه مومن به عشق !!! راه را كه روندگان با چراغ عقل و… مي پويند؛ راه عشق را، راهي نيست ، چون مقصدي جز همين راه نيست، پاياني ندارد. خود راه هدف است، پس راه نيست بلكه بيراهه است.

     آقا! خماري عجيب استعدادي را در شعر و شاعري بر مي انگيزاند ، البته خماري  كه شايد خمارتان كند پس قماري بهتر است، منظورم" مثل بچه خوبها بگم " ، خلسه است، نشئه است، صفاتو…! اند مرامي !

     خوب پس اين داستانها و نمايشنامه ها را شعرها و امثالهم را  را بعضي ها جدي گرفته اند و بهمين دليل منفعت ، محصول كار اين جديت آدمهاي غير جدي در دنياي خلسه و خيال بوده است.

     خوب اين آقايان هنرمندند، اصلا بنظر من اصلي ترين مشخصه يك هنرمند اين است " كه بجاي آرزو كردن ، آرزو ميسازد " . و آنها ساختند و من و ماها هم آرزو كرديم و بعضا هزينه هائي را پرداختيم كه در دنياهاي ديگر هم شور و غوغاهائي در افكند. در دنياي سياست ، روحانيت ، حكومت، روابط عمومي و خصوصي و هر دنياي ديگري كه اهلش ، آرزومند عشق بوده اند و خواهان اين راه بيراهه، كه حتي آنقدر دود خلسه گي آرزوسازان، فضاي آنان را وهم آلود كرد كه بدون هيچ گونه ظرفيتي ، بدون هيچگونه آلت و ابزاري؟! در راستاي تحقق اين آرزو ، نهايتا به تنها دارائي خويش بعنوان وسيله، تكيه كرده و كردندآنچه را كه نخورده مست شده بودند و البته مستان را بدليل ناهشياري در برابر ترازو و حكمي نيست، مگر اينكه به آلتي هشياريشان ساخت. كه اين ابزار در دست محتسب به تكرار 20 لغايت 80 و حتي تا 100 شماره ( از كبائرش بدليل كوچكي مان مي گذريم ) بر ابدانشان هست كه شايد از خواب وهم و خيال و نشئه خويش به راه آيند!

     راستي تا از خيالم در نرفته اينرا هم بگويم كه مضحك ترين قيافه ها را تاكنون برايم كساني داشته اند كه فكر ميكنند از ديگران برترند و بدتر اينكه ميپندارند ديگران در اين توهم با او يا آنها هم عقيده اند و يا لااقل … ( هيچي از خيالم دررفت) عجب دنياي قراري است دنياي خيال . چون خيال اندر خيال شد، داشتم به آنهائي مي تخيليدم كه رئيس جائي هستند و مصداق اين قيافه هاي مشروحه اند…

     اي بابا اين بنده خدا آمد يك حرفي زد كه در اسرار عشق كاوشي از سر عقل و علم نمايد! حالا ما ولش نمي كنيم و با اين شخصيت سيال گويا خود در جرگه آنهائي شديم كه فكر مي كنيم ديگران از ما و خط ما و سخن و قلم ما … بعله … ديگه ماييم و تجسم آرزوي مخاطبين و خلق اللهي كه احسنت ميگويند و آرزو دارند كه مثل ما شوند…!!

     راستي تا يادم نرفته است يك تعجبم را هم بگويم. مدتي است كه اين عجب مثل خوره اين ذهنم را بخود مشغول كرده است كه آقاجان ! مگه دست دوم شدن هم براي آدمي افتخار دارد؟! بيشتر در دنياي اداره جات مي ذهنم! تازه دست دومي كه اولي اش… چه بگم؟! باز شدم تيره دل و بدزبان! تازه دست دومي كه اولي اش … چه بگم؟! باز شدم تيره دل و بد زبان! اين چه مشي ومرام است كه هم مدعي باشيم كه چنين آرزوسازانيم و در عوض ره پويان راه آرزومندي و آزمندي را ( حالا هر چند دست دوم و دست چندم هم باشد …كه ) به سخريه ميگيريم ولي راستش من دارم تعجب ميكنم بطوريكه دارم شاخ در مي آورم. مسخره نمي كنم واقعا! اصلا بعد از دست دوم شدن ، اون اخلاق ديگرش را درآورده ( منظور اخلاق دومش را ) چون طفلك دست دوم است ديگه! البته نسبت به مادونش ، فرد حالا دست اول است، اگر نه اين مسائل در حيطه كار ما نبود( ببخشيد بود ) – نميدانم شايد هم اگر بود ، بهتر بخورد، قاطي كردم – ( چون اينها ديگه مسائل اداري و پرسنلي و مديريتي و… است كه صد البته در راهند و ما بيراهه روانانيم كه چه نسبتي  است شاعر جفنگ گوئي چو من را كه حتي نثرش را نيز – بعنوان مدعي شاعر نثر نويس – بلد نيست، با عقلائي كه عقل و تدبير و تذكير و تبشير و… دارند و همان به كه كار قيصر به قيصر سپاريم و ما في الحال به همان شاگردي در مكتب جفنگ گوئي خويش ، - حالا شاگرديش را هم در اثبات كم ادله ايم – بعنوان شاعر نثر نويس ، به خلسيم و … پ پ پ بريم سر مقال بررسي كننده عشق در منظر عقل!

     آقاي آقا محمود! شما در اثبات ادعاي اين فرقه شريف ! كه عشق را اينگونه تفسير كرده اند، چه جاي شك داريد كه همه روزه شاهد يد كه دنياي صنعت و سينما، هنر و موسيقي و سرگرمي و حتي همه چي ( چون وقتي خوب روابط بين پديده ها را بررسي كني ، نهايت مي رسي كه همه به راه همان مقصدند؟! و اين همه براي يك چيز است كه حالا بالاخره " چيز" است ، يعني تخيل نيست. گر چه " چيز " است ولي خلسه واقعي ولو زودگذر را ، خود آنها دارند ) اگر بر پايه اتفاقات رمانتيك عاشقانه نباشد، شكست خويش را پيشاپيش بوضوح آفتاب خواهد ديد!!. آقاي فرويد تنها كشش جنسي را واقعيتي اصيل در تمامي اين نزاعها ، صلحها  و باقي ماجرا ها ميداند، خوب راه روشن، صاف و صد البته معلوم است و مثل راه دنياي خلسه روانان مبهم و پيچيده و بي خود نيست ؟!! عشق ، پس ، پديده اي موهوم  و ابزاري است كه حالا محصول تخيل فلان شاعر عارف و... شده ، پول و باز هم پ پ پ و... از بس حالا پ پ كردم ، ياد پف پفي ، پفك نمكي و... افتاديم و القصه ... بگذريم! چون شايد ( رويم براه ) عده اي اين مطالب را مودبانه نخوانند، هر چند كه مودبانه نوشته شده باشد، حالا...! ول كن بابا! آره قربونش!...

     پس عشق تنها واكنش ذهنهاي ساده لوح به توهمات تبليغ شده اين شركتهاي تجاري است!! تقريبا تمام فيلمهاي هاليودي و تا حدود زيادي غير هاليودي يك يا چند فقره داستان رمانتيك موازي با ماجراي اصلي را در بطن خويش حتي در ظاهر خويش دارند و آنهائي كه همين توليد ، محصول يا همان " عشق " شعراء موضوع اصلي باشد كه واويلا ( مثل تايتانيك ) ميشوند پر ( فراموش نكنيد پ را ) پر فروش ترين هاي دنياي هنر و سينما. نوشته كه تجارت چند ميليارد ( نه ميليون بلكه ميليارد ) دلاري ( نه ريالي ) موسيقي غرب بدون موضوع و سوژه هاي عشقي بالكل سقوط خواهد كرد. پس عشق ميشود ابزار منفعت ! و لذا از آنجائيكه در تكامل بشر نقشي ندارد، لذا با طبيعت حيواني! بشر سنخيتي ندارد. و ايضا سريالهاي پياپي سيماي ما و فيلمهاي سينماي ما ، هم كه البته بدبختها پول گيرشان نمي آيد ، مردم ندارند كه بدهند. از كجا بيارند، مگه پول مفت نفت را دارند! مثل عرب ها و بعضي از دول پيشرفته تر! لذاست كه بدبختند.

     و بهارا بهار ! چون تنها داوري در امورات ديگر است فعلا اينها مهم نيست از سر سيري مردم است! پول پفت بر وزن مفت ؛ تنها با پ كار داريم ؛ ( نفت ) زيادي گرفتند، مست شدند ( حالا مست را نميتوان بر پ ابتدا كرد كه "م" را در اينجا به پ مبدل كردن ، از شان ادبي مان بدور است ، چون ناسلامتي ما داعيه ارتقاء فرهنگ و ادب را داريم. حتي اگر شده با تظاهرات، پظاهرات!) راستي نقش ديگه پ را بگم و از اسرار حرف پ! اين آقا از اسرار عشق ميگويد و من از اسرار پ . شما وقتي صحبت ميكنيد، متوجه نيستيد، چون اصلا قرار نيست كه گوش بدهيد. آمديد (يم ) كه نگوشيم، حرف زدن هنري است پرتر اما گوش دادن هنري است مرتر ! طبايع هم به مر و مرارت و درشتي ، خو ندارند. تقصير مخلوق كه نيست، طبيعت است ديگه، چكارش ميشه كرد!

     شما براي ارتقاء سطح فرهنگ مگه از قبل از عيد امسال نديديد و يا حتي نشنيديد كه ، حاملان علم و دانش و ادب ، دست به تظاهرات و پظاهرات مي زنند، حتي تظاهرات هم پسوندش يك كلمه مركب پظاهرات دارد. " پزاهرات " هم اصلا ميتوان نوشت. باز هم پك و پز و پ . كي به كيه؟! عالمان و اديبان كه مشغول تظاهرات و پظاهراتند براي پول و بدپختي ( بله بخوانيد بد پختي، فرقي نميكند ، كيه به كي) تازه، ميدانستسد كه ميتوان در گويش ، پوينده تر بود، مي نويسي "ف" ميخواني "پ" ! مي نويسي تظاهرات، ميگوئي پظاهرات، يا "ظ" را هم "ز" تلفظ ميكني، البته ميشود گفت تلپظ ( يا تلپ پز!).

     پله، صحبت از پرح آپاد ، كه همان فرح آباد است و خواستم بگويم كه وقتي گفتم ، "ف" ، حتما تو به پرح آپاد رفتي! يعني ذهن و پهن را فعال پعال ميخواهيم بكنيم.

     اما، حالا اللهيون، ( عده اي پررو – پ را درياب – و بي ادب ميخوانندش هپروتيان ) با همين استدلال ، عشق را جز لاينفك انسانيت ميشمارند. از نظر اينها ( حالا با كمي سردي و داغي كم و بيش متفاوت ) اساسا ( حتي ) عشق به جنس مخالف ، نيز موهبت و عطيه اي است از عالم بالا و متاثر از ميل اصيل ( درست بخوانيد مثل اصيل ) انسانها به تعالي و تكامل ميباشد.

     احسنت! خوب حالا اين يك حرفي از گونه ديگر شد. پيشترها با آن ديدگاهها داشتيم " جنبلي " مي شديم و دنيا را با آخور و طويله و آدمي را با تنها كاسب ( حالا هرچي ) و عشق را با قرتاس بازي براي دنيا خواهي صرفا سودمندانه و آزمندانه يكسان داشتيم مي خياليديم. بالخره داشتيم رنگ زمان خود را مي گرفتيم . داشتيم مقداري عاقل ميشديم. البته عاقل با عقل معاش ( والا شان و مرتبه عقل، شريف تر از آن است كه سود جويان را عاقل بدانيم ) تازه سودجوئي هم ضمنا كار خوبي است ولي هر چيزي آدابي دارد و هر مكاني ادب خاص خويش را ..... رفتي فرح آباد ديگه ! ها !! پرح آباد ! نه ! ها ! فرح آباد ! البته ميدانيد چون شاعرم و نثر نويس يعني شاعر نثر نويس و ادبيات را فول م و كلاس دارم و حتي آنقدر دارم كه كلاس ميزارم، حتي زيادي دارم و هاي كلاس ... توپ توپ، ميدانم كه " ف " در فارسي همان " پ " در پارسي است. فرقي نميكند، سپيد ، مثل سفيد است، اصلا عين همند. عجيب حرفي است اين پ ! ها درسته ؟!! پس برو دنبال فلسفه ، پلسپه " پ "! پي در پي برو، حتي پياده هم شده يا با پا چيرو، فرقي نميكند. پاييز باشد يا پهار. تازه " پا بستان " هم ميشه رفت! ادبيات را بالاخره بايد از جائي به سمت ارتقاء ، تغيير داد ديگه فرقي نميكند، كي به كيه؛ كجا يقه ترا ميگيرند كه تابستان را نوشتي پابستان!

     تازه نترسيد، توجيه هم داريد ، ميگوييد كه از فرط سيري و رفاه ( رپاه ) زبانم خوب نمي چرخد و ف را پ ميگويم. شما شايد دوران طفوليت يا همان تپوليت را يادتان باشد كه " ر " را " ل " و " ف " را " پ " مي تلفظيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 4:14  توسط محمود زارع  | 

عشق یا غریزه حیوانی / قسمت دوم

     خوب اين آقايان هم بند كرده اند به حرفهائي از آنجور حرفها و حرپها؛ به اين تغيير و تحولات كاري ندارند. فارسي را يا همان پارسي را  كه پاس ( فاس ) بداريد كافي ( كاپي )  است. اينقدر دگر انديش و غير خودي و دشمن هست كه وقت نمي كنيم به اينها كه ف را پ ميكنند، بفردازيم، حالا شايد " بفردا" زيم.

     شما فعلا ( پعلا ) از اين ف ف هاي من ناراحت نشيد، پدري از اين پ يا ف دربيارم كه تازه آخرش متوجه خواهيد شد و مي پهميد كه جريان " پ " چيست؟ منتظر باشيد!

     حتي اگر اين ف ف ها به فيس و افاده هم رسيد، صبر كنيد، تا من يه چند خطي پدر آمريكا و اروپا و اسرائيل و... را در بياورم تا بموقع ماجراي ف را برايتان تپسير كنمو شرح نمايم. پعلاوه در خماري و خلسه و خيال بمانيد، تجربه بد نيست، عالمي دارد. خوب عالمي است تجربه! همچنان در حال آنيم. لابد ميدانيد كه تجربه غالبا نامي است كه ما بر روي اشتباهاتتمان مي گذاريم!! بله همچنان در حال آنيم و درآنيم... در اشتباه غرقه ايم...آقا...!

     برگرديم سر عشق و جدي بگيريم داستان عشق را! چنانكه مستضعفان جديش انگاشتند. آخرش و عشقه! ( راستي تا اينم از خيالم نخليد بگم كه اگه دوباره از همين الآن برگردم به عقب تمام " ف" ها و يعني اكثرش را حذپ ميكنم. چون خيلي لوس شده است و بي مزه، ما كه قصد مطايبه نداشتيم. شوخي كه نداريم. لطفا همه ف هاي اضافي را خودتان حذف كنيد. زحمت دادم، پوزش... البته ميدانم كاري نبايد كرد كه منجر به عذر خواهي شود ولي مگه قرار است كه هر چه را ميدانيم عمل كنيم چون اولا خيلي به آنچه كه خود ميدانيم باور نداريم، يعني عميق بود، گل توش ريختند، ديگه از هر چه دانسته اي خود ميدانيم... حتي از داشته هاي خود داريم...البته نداريم... خودتان ميدانيد ديگه...! تازه عشق، اينه كه ديگران هستند و خوب ميسازند و حسابي فكر ميكنند و كار و ما هم هي رابطه برقرار ميكنيم، انواع و اقسام رابطه ، بويژه در مديريت سازمانها و دستگاهها، اداره و نهاد و... رابطه خوبي داريم و دست اندر كار سركار آوردن مديراني هستيم كه هزاران سروگردن از زير دستانشان زير سر ترند. صد البته همه مادونها را عقده اي كرده ايم. البته مادونهاي معرفت دار و فهميده را ، و مشكل از همين فهم و معرفت است. كاش مديران بيشتر مي فهميدند و اين برتري در فهم و دانش و فكر و ايده براي مادون ها اولين محصولش تمكين است به يقين و به جان ، ولي در غير اينصورت تمكين است به درد و سازش و منجر شدن به خودسانسوري و نهايتا پفيوزگري، ( رويم بديوار البته )!

     البته اگه نبودند بهتر از اينا كه دردي نبود ، حرف ( كه مدتهاست، سكوت پيشه كرديم ) خون دل و مرض اعصاب و قرصهاي مسكن اعصاب هم چه پيري زودرسي را توليد ميكنند، اين است كمال مستخدمين دولت اسلامي زير لواي مديريت ايراني!! بقال و چغال، خياط، برنج فروش و بزاز باش ! مهم نيست، با نماينده و فرماندار و فرمانبرو... رابطه بده و بستاني خوبي داشته باش، حالا تنها پول در دادوستد نبايد حتما باشه كه چيزهاي ديگه اي رو هم ميشه داد كه داريد ميديد!!

     مگه واقعيت شاخ و دم دارد. خائنين به فرزندان آتيه ما نبايد مورد ملامت قرار گيرند. باش ( باشيد ) تا صبح ... بدمد! اندكي صبر ! سحر نزديك است. حتي اگه تقدير خداي براي خلق الله اين باشد كه امام زمان ( عج ) در اين عصر ظهور نفرمايند، قطع بدانيد كه خداي را حتما امت زمان به ظهورش ، در كنه ذاتمان در تك تك سلولهايمان گواه گرفته است. به آينده اميدواريم به لطف خداي اميدبخش كريم و صد البته جبار و منتغم!

     برگرديم، " عودت " رجعت كنيم، انسان موجودي مرجوع ، رجعت كننده نيز خواهد بود. ادامه دهيم كه: هر موجودي چون از نظر جنسيت به تنهائي داراي نقض ميباشد كمال خود و آنچه را كه ندارد، در جنس مخالف مي بيند، و لذا شيفته او ميشود. و اين احساس بطور كل با كشش جنسي متفاوت است.

     يك بحثي هم ميتوان بابش را اينجا حداقل باز كرده  و آن اينكه نگاه شرط است. همه تك جنسي اند ( دو جنسيان مستثني هستند ) همه نقص دارند، يا حداقلش احساس نقص دارند. پس براي ارضاء حس كمال طلبي ناچار از پيوند با ديگري. حالا نوع رابطه متفاوت است، حالا ديگري را با دو موضع ميتواند بصورت انتخابي ( از لحاظ باطن ) نظر نمايد. يا كشش به طرف مقابل براي رفع نقص كه اصل اين كشش در كش و قوس زمان و مكان و موقعيت با درجات متفاوتي از حب به عشق وشيدائي و... منجر ميشود. يا چنانچه چنين كششي را بر اثر تمايلات القائي  شيطاني نخواهد يا نتواند ، پيش مي آيد كه دچار حقد و حسد و كينه خواهد شد و براي همين است كه گناهان كبيره اي از اين دست به وفور يافت ميشود و در واقع رسالت ، يا يكي از رسالتهاي انبياء عظام الهي بعد از دعوت به توحيد و... به قسط و عدل بوده است چون تنها با جوهره عدل ميتوان شخصيت تعديل شده اي را داشت و مزاحم ديگران نشد، يا دوستي – مورد تاكيد است – يا تعديل . يا ايثار يا عدل ، در جنبه هاي فردي ايثار تقدم خواهد يافت ، يعني توان تقدم را دارد، در جنبه هاي اجتماعي عدل ، معيار و مقوم است و ايثار عليرغم شانيت خويش موخر بر عدل ميباشد!

     كششها را بايستي با توجه به انگيزه آنان مورد ارزيابي قرار داد ، كشش هاي جنسي ، غريزي اند و پست ( البته وقتي ميگوئيم پست منظور در مقايسه با كشش عشق و عرفان از لحاظ رتبه ماهوي است نه پستي از جهت اخلاقي كه آن بحث جداگانه اي است، چون در كشش جنسي، انسان وجه مميزه اي با حيوان ندارد، بلكه از غالب حيوانات حتي خروس و مگس و خرس و شغال هم از جهت رتبه پايين تر است ، بلكه كشش غيرجنسي از نوع ماورايي است كه لاهوت ، ملكوت و... ) كشش از ضمير عشقي، تمايلي است ماورائي و باصطلاح آسماني . البته بودند انسانهاي شريف و وارسته و با معرفتي كه حتي كششهاي تناني ، بويژه كشش و تمايل جنسي و ميل به دوستي به جنس مخالف از اين منظر كه در نهايت ميتواند به تمايل يه ملكوت منجر شود غنيمت شمرده و مي ستوده اند. اما راهي بس خطرناك هم هست كه كار هر كسي نيست و از جهتي بقول شمس : " اگر دمل پشت گردن نداري ( اي صوفي ) چرا عكس ماه را در آب پياله ميبيني ؛ خوب سر را بالا كن و ماه را در آسمان و بي واسطه  ببين!" .

     در آثاري كه از بزرگاني مثل سعدي و حافظ و... عطار و.. بجاي مانده، سمبلهاي عشق زميني و آسماني را گاهي آميخته بهم مي بينيم. پذيرش و گزينش دو ديدگاه مطروحه درباره عشق از سوي شما بستگي به تجربه يا تجربيات و حتي تعصبات شخصي و اجتماعي تان ( تا حدود زيادي ) وابسته مي باشد.

     البته در بررسي نظريه طبيعيون و علماي علوم طبيعي در اين رابطه به موضوع تازه اي اشاره ميكند كه اين دسته ، هيچ يك از دو نظريه صدرالذكر را قبول ندارند. البته كامل نميدانند، نه اينكه قبول ندارند بطور مطلق و بصورت سياه و سفيد! خير؛ كاملا آنها را صحيح و پر و بي نقص نمي دانند. نقش عشق و اين جاذبه را در بشر بشرحي ( ظاهرا ) توصيف كرده اند كه نويسنده صراحتا به توفيق خويش در تجربه مورد نظر از اين منظر اشاره مي نمايد.

     اينان ميگويند عشق داراي عوامل رواني و عوامل و مباني هورموني است و يعني مبناهاي فيزيولو ژيكي نيز دارد . كه با طبيعت مادي انسان سروكار دارد. حالا شايد در تعريف عشق اينجا لنگي هائي هم زده باشند، حال بايد خواند و اما از پيش داوري پرهيز كرد. عشق داراي اهداف مهمي در سير تكاملي انسانهاست . در اين تئوري جريان تقدم و تاخر مرغ و تخم مرغ  بياد من ميرسد كه اگر چنين است كدام تقدم داشته؟ انگيزه جنسي ( توليد مثل ) يا عشق؟ از منظر بقاي نسل ؛ انگيزه جنسي تقدم داشته است و نياز به عشق ... بر مبناي چه دليلي توجيه تكميلي خواهد داشت؟! در اينجا ميتواني با يك پاسخ روتين و كپي شده در ذهنت بگوئي و خيالت را راحت كني كه بابا عشق چيز ديگري است و.... خوب اگر روحت باين قانع ميشود، ترا بس است و ما را با تو ماجرائي نيست.

     با اتكاء به نظريه و تئوري بقاء و استمرار اقوياي دارويني؛ ميگويند: عشق اولا موجب گزينش شريك جنسي برتر و درنهايت توليد فرزندان متكاملتر؛ در ثاني استمرار پيوند بر مبناي قواعد هورموني ( بين 7-4 سال ) در رشد و بقاي كودك ضروري است. ولي محبت درازمدت و احساسات شگفت مدت دار چه مبنا يا مبناهائي در بين عشاق دارد؟! درك اين رابطه  تنها در صورت ابتلاء فرد به عشق مبتلا ميداند و بس ( گويا تنها راه ممكن ) . عاشق در نگاه به ضمير خويش ميل و جاذبه شديدي در پيوند با معشوق در خود احساس ميكند كه گاهي باعث ملال ؟! و جنون ! نيز بر اثر اين فاصله و يا هجران خواهد شد.! حتي بذل موقعيت ؛ مال و آبرو تا در حد اعلايش ، بذل جان نيز گاهي آرزوي عاشق در پاي معشوق ميشود و از اين كار لذت هاي معنوي و حظوظ روحاني فراواني را در خود احساس ميكند.

     واقعيت و حقيقت عشق در تداوم و ماندگاري آن نيز معين و ثابت است؛ فارغ از اينكه در چه جامعه اي هستيم؛ شعله عشق همچنان فروزان است.

     در دوره فئوداليته اروپا هم وضعيتي بود كه از جهت تاريخي عده اي سطحي نگر اظهار داشتند كه عشق تب دوره اي عده اي يا قشري از افراد اجتماع ميباشد. في المثل : عشق يك تب عمومي محصول انقلاب صنعتي و چيزي بجاي مانده از سنتهاي جامعه طبقاتي است؛ يعني رعيت ها زن ميگرفتند و شوهر ميكردند اما اربابان و مرفهين، عاشق يا معشوقه مي شدند !!

     در سال 1992 ميلادي طي يك تحقيق مشتركي بوسيله ويليام جانكر و ياك از دانشگاه نوادا – لاس وگاس و ادوارد فيچر از دانشگاه تولين در نئورلئان ، انجام شده ؛ شواهدي متقن از شيوع عشق به اشكال مختلف در حداقل 147 مورد از 166 فرهنگ بررسي شده ؛ بدست آمده است! اين كشف بخوبي ديدگاه " عشق اختراع ذهن غربي است نه يك حقيقت بيولوژيك " را زير سوال ميبرد . از قبايل وحشي افريقا تا سرخپوستان آمريكاي لاتين تا قبايل بيابانگرد چين ومغولستان و... همگي سنتهائي را براي عشق و ابراز علاقه دارند. اما در يك چيز ترديد نيست و آن اينكه عشق احساسي ساده و ابتدائي نظير ترس و خشم نميباشد. آتش عشق در شرائط مهيا بودن رفاهيات مادي بديهي و نسبي اوليه  زندگي حتي گاهي فروزانتر است...!

                                                        ***

     اين آقا – جالب است – حتي عشق از ديدگاه شيميائي را هم مورد بررسي قرار داده اند. با هم ملاحظه خواهيم كرد كه چه گفته است؟! مدعي اند اين بررسي تازه در ادبيات فارسي  جالب باشد و وبلاگرها هم جوانند و جواني است و موضوعي گنده بنام عشق. تاكيد بر كنترل بيشتر احساسات و روابط را نيز بدوا دارد.

     تاثير عشق در بيولوژي و سير تكامل آدمي ...

     مايكل ميلر ( استاد روانكاوي دانشگاه مري مونت لس آنجلس ) :  " عشق صداي گفتگوي درگوشي اجدادمان با ماست "

     حتي تاريخ و قدمت عشق را هم معين كرده اند بدين شرح كه : " نخستين نشانه هاي عشق ورزي را احتمالا حدود 4 ميليون سال پيش در فلاتهاي آفريقا در ميان  نخستين نمونه هاي گونه بشر ميدانند " . پس رابطه بابا آدم و مامان حوا چه شد ؟!! ... پس از خروج از جنگل و راه رفتن روي دو پا آدمها توانستند منظره كاملي از بدن همديگر را ببينند ( عشق جسماني ! ) ويژگيهاي  انحصاري هر فرد بشر وضعيتي را بوجود آورد كه عشق قبلي كه صرفا به توليد نسل خلاصه ميشد و يك رابطه ساده آرام آرام به يك رابطه رمانتيك تبديل گرديد. نقش مهم نگاهها و جذابيت هاي ظاهري تاثير بسزائي در اينگونه عشقها داشت. ميگويند سكس و عشق دو موضوع جدايند ولي رابطه ظريف و عميقي با هم دارند؛ محبت عاشقانه كه باعث استمرار روابط در طولاني مدت ميشود نقش مهمي در پرورش فرزندان مي يابد. يك نفر در آن دوران نمي توانست هم بچه داري كند و هم بدنبال تهيه غذا برود، لذا مجبور شدند نوعي تقسيم كار – كه زن بچه داري و مرد تامين غذا و شايد هم در بعضي قبايل بالعكس يا در بعضي از زمانها – بوجود آمد و همين تقسيم كار موجب انسجام و تداوم رابطه گرديد. ميگويند : فرهنگ غربي ( شايد بيهوده ) تلاش دارد بگويد كه عشق واقعي ابدي است !! ولي ظاهرا در طبيعت؛ آتش عشق پس از مدت حدود 4 سالي !! فروكش ميكند!

     هلن فيشر (Helen Fisher ) مردم شناس و نويسنده آناتومي عشق ميگويد :

     " زوجهاي ماقبل تاريخ ، فقط تا هنگامي كه يك بچه متولد شده و دوران طفوليت را طي كند با هم مي ماندند و بعدا از هم جدا شده و هر كدام شريك جديدي مي يافتند ... ".

     آنچه فيشر ( Fisher  ) اشتياق 4 ساله مينامد ؛ در آمارهاي طلاق امروزه بخوبي مشهود است !! فيشر در اكثر 62 فرهنگي كه بررسي كرده ؛ بيشترين آمار طلاق را در سال چهارم ازدواج ديده است ! رتبه دوم طلاق – بعد از 7 سال از ازدواج – ميباشد. بدليل اينكه فرزند دوم ، سه سال پس از بچه اول متولد ميشود ( غالبا ) لذا وابستگي عاطفي والدين براي 4 سال ديگر تمديد ميشود...

     مقاله نويس مورد نظر ما ميگويد : محبت عاشقانه ، حسب اقتضاي طبيعت نه تنها دائمي نيست بلكه ضروري هم نيست. تنها پنج درصد (5% ) گونه هاي پستانداران زوجهاي وفاداري را تشكيل ميدهند!!!

     بنظر من انسانهايي كه از ناحيه همسر خويش بنوعي خيانت ديده اند؛ خيانتهاي ناموسي و سكس ؛ علاقه مندي زيادي را در نهايت به اين عدم ضرورت پيدا ميكنند؛ البته بطور طبيعي پس از برخورد و... و در نهايت ناتواني وقتي ميخواهند با اين خيانت كنار بيايند، مي آيند اصل و صورت مساله را ساده كرده و خيال خودشان را راحت ميكنند كه ..... آري ضرورتي به وفاداري در ازدواج نيست!! حال من نميگويم همه ؛ ولي غالب نظريه پردازان اين چنيني قطعا با اين مشكل مواجه بوده اند. قطعا بدلائل همان علوم روانشناسي، روانشناختي و روانكاوانه اي كه خودشان چهارچوبهايشان را براي ما بيان ميكنند! فعلا جاي بحث آن در اين مقال نيست!

     باز فيشر ميگويد كه : " دربين انسانهاي نخستين تك همسري ، ولي داشتن روابط پنهاني با غيرهمسر هم متداول بوده است. هوسهاي ناگهاني كه منتهي به رابطه جنسي ميشوند، موجب افزايش احتمال تشكيل  تركيبات جديدي از ژنها و انتقال آنها به نسلهاي بعدي ميشوند و لذا هوسراني مردانه ، ريشه بيولوژيك دارد! ... ". خلاصه نتيجه ميگيرد كه تعدد دوست پسر در دختران امروزي چيز جديدي نيست و ريشه بيولوژيك در ماهيت بشر دارد!؟! حالا بگذريم تا بعد....

     از لحاظ بيولوژيكي؛ در لحظات آغازين عشق(؟!!) بدن ناگهان با سيلابي از هورمونها و مواد شيميائي مواجه ميشود. تلاقي نگاهها، تماس ملايم دستها يا استشمام بوي عطري دلربا موجب آغاز جرياني شديد از مواد شيميائي پيام رسان در مغز و غدد داخلي ميشود كه از طريق اعصاب و جريان خون ، بسرعت در تمام بدن منتشر ميشوند. آثار اين فرايند: " سرخ شدن پوست بخصوص در گونه ها، عرق كردن كف دستها تنفس سنگين و تپش تند قلب. "

     اگر احساس عاشق شدن ، شبيه اضطراب بنظر ميرسد؛ بخاطر اين است كه اين دو حس از نظر انتقال پيامهاي شيميائي ، كاملا مثل هم هستند. البته شادماني و سرمستي ذلالي كه در لحظات دل باختن در انسان ايجاد ميشود با هيچ حس ديگر قابل مقايسه نيست. بيولوژيست ها اين احساسات شورانگيز را ناشي از ترشح مواد شيميائي هم خانواده – امفتامينها – ميدانند. از جمله اين موادند : دوپامين – نوراپي – فنيل اتيل آمين يا PEA  .

     آنتوني والش نويسنده آگاهي از اسرار عشق مينويسد : " ... عشق يك نقطه اوج در بعضي فعاليتهاي شيميائي بدن است . " او ميگويد : PEA  ( فنيل اتيل آمين ) باعث ميشود كه فرد عاشق آن لبخند احمقانه را تحويل غريبه ها دهد!

     كريس دبرگ ، راجع به اين لبخند احمقانه اي كه فرد عاشق بطور ناخودآگاه نثار هركسي ميكند در ترانه " آغوش عشق " ميگويد : Smile.Like a Fool at Every One I Meet خلاصه ؛ وقتي فرد دلربائي را ملاقات ميكنيم، زنگ كارخانه فنيل اپي نفرين در مغز بصدا در مي آيد. اينجاست كه شايد فروغ فرخزاد ميگويد : آري آغاز دوست داشتن است          گرچه پايان راه ناپيداست

           من به پايان دگر نيانديشم               كه همين دوست داشتن، زيباست.

     ولي متاسفانه اين مقادير بالاي ترشح PEA   كه موجب سرمستي و نشاط عاشق ميشوند هميشگي نيستند و اين نصيحت مادربزرگهاي ما كه " عشق آتشين زودگذر است " داراي مبناي علمي ميباشد. در روزهاي آغازين ، بدن اين ماده PEA را زياد توليد ميكند اما حد تحمل معيني براي PEA وجود دارد. بعد از دو يا سه سال ؛ بدن آدمي ديگر قادر نخواهد بود مقدار PEA مورد نياز را براي شعله ور نگاهداشتن آتش عشق توليد كند. ( تكنولوژي جديد با قرص و... مشكل را حل ميكند، قطعا اگر مشكل همين باشد...غصه نخوريد قرص عشقي پايدار بخوريد ... ) و اينجا نقطه پايان اشتياق آتشين است!

     شما توجه كنيد به لذت دوران نامزدي كه بلااستثناء همگي از آن به نيكي و خوشي ياد ميكنند و يا حداقل ساليان اوليه زندگي مشترك . اين تنها شناخت نيست كه دو طرف را از همديگر جداتر ميكند، بلكه همين پايان شعله عشق آتشين است كه اتفاقا اين مبناي علمي PEA صحيح بنظر ميرسد. پس جوانان بايد متوجه باشند. حال اگر پدر و مادر باسواد و تحصيل كرده اي با علم باين موضوع برخلاف ميل فرزند زوجي مناسب را برايش انتخاب كند، چون اين فرزند بلحاظ عدم تجربه – تكرار اشتباهات ديگران – نميتواند باور كند كه با ديگران يا ديگري هم كه او ميخواسته نهايتا چنين ماجرائي بود.، لذا عقده اي ميشود و سعي در انتقام از گذشته ميگيرد و اي بسا منحرف هم ميشود.

     بلوغ جنسي هيچ تطابقي با بلوغ عقلي ندارد! اين چه رازي است؛ خدا ميداند! اگر بشر ظاهرا به اين ميوه هاي آگاهي دسترسي داشت ، زندگي در همان ابتداي امر تلخ ميشد و ظاهرا نظريه غفلت غزالي در وجوهات مختلف خودش در زندگي؛ صحيح و صحيحتر مي نمايد!

     دكتر مايكل ليبووتيز از مركز روان درماني ايالت نيويورك به اين افراد" معتادان به دل سپردن " مي نامد و ميگويد : اين اشخاص ديوانه وار شيفته عاشق شدن هستند و بهمان راحتي كه عاشق ميشوند از طرف دل مي كنند و دوباره رابطه جديدي را شروع ميكنند.

     سعدي را ببين بيچاره : هر گلي نو كه در جهان آيد         ما به عشقش هزار دستانيم ! شايد سعدي از اين افراد بوده ولي من شخصا دوست ندارم با هيچيك از اين افراد دوستي و يا رابطه اي داشته باشم.

     حال؛ چرا تعداد يا درصد قابل ملاحظه اي از روابط عشقي خيلي طولاني مدت تر ادامه مي يابند و دليل امر چيست؟! خوب آيا دسته ديگري از مواد شيميائي ، دليل اين امر است ؟!! حضور مداوم يار و معشوق در كنار عاشق ، موجب افزايش توليد اندوزفين ها ميشود كه برخلاف امفتامين هاي شورانگيز ، موادي آرامش بخش هستند! اندروفين ها، مسكن هاي طبيعي اي هستند كه فرد عاشق را لبريز از احساس امنيت و آرامش ميكنند و به گفته هلن فيشر ؛ بهمين خاطر است كه وقتي معشوق ما را ترك ميكند، يا از دنيا برود بشدت احساس فلاكت ميكنيم زيرا درواقع سهميه روزانه مواد مخدر خود را از دست ميدهيم . منظور او از مواد مخدر همين اندورفين هاي آرامش بخش است.

     او چو در من مرد؛ ناگه هر چه بود          در نگاهم حالتي ديگر گرفت

     گوئيا شب با دو دست سرد خويش           روح بيتاب مرا در بر گرفت

     مارك گولستون روانشناس دانشگاه ايالتي كالفرنيا در LA در مورد ترشح اندروفينها و... ميگويد : " عشق خام ، يعني ، وقتي شما احساسي كه طرف مقابل در شما ايجاد ميكند را دوست بداريد، نه خود او را، ولي ؛ عشق پخته و متكامل ؛ يعني خود فرد را آنگونه كه هست دوست بداريد " .

     در اين شعر فروغ فرخزاد ، آنچه گولستون عشق خام ناميده است ، بخوبي تصوير شده است:

     اگر بسويت اينچنين دويده ام          و به عشق عاشقم نه بر وصال تو

     به ظلمت شبان بي فروغ من         خيال عشق، خوشتر از خيال تو!

     هورمون ديگري كه اخيرا ردپايش در عشق بررسي شده؛ هورمون اكسي توسين است. اين ماده بوسيله مغز توليد ميشود و حساسيت اعصاب را بالا برده و انقباض عضلات را تحريك مينمايد. اين ماده در زنان موجب كمك به انقباضات رحمي در هنگام زايمان و همينطور توليد شير ميشود و مادران را تحريك به شير دادن به اطفال ميكند. دانشمندان گمان ميكنند كه اكسي توسين موجب گرايش به روش مشابهي براي به آغوش كشيدن همديگر در زنان و مردان بالغ ميشود. اين ماده چندمنظوره ممكن است در تقويت لحظات اوج لذت از سكس هم دخيل باشد. در مردان در لحظه ارگاسم مقدار Oxitosin خون چهار تا پنج برابر غلظت عادي آن اندازه گيري شده است و در مورد زنان بيش از اين.

     سوال ديگر ؛ تركيبات شيميائي توليد شده در مغز و Hormon,s تا حدودي توجيه كننده هيجانات گوناگون راه Love هستند ولي چرا Lover,s اغلب شيفته يك فرد خاص ميشوند؟!

     باز هم بايد گفت كه اين هم داراي دلايل بيولوژيك و در واقع يك ضرورت سير تكامل است.

      شعراء اغلب ميگويند(؟!) دليلي ( منظور دليلي خاص ) براي دوست داشتن و عاشق شدن وجود ندارد!! ولي نظر بيولوژيستها و روانشناسان چيز ديگريست. باعتقاد آنان عوامل خاصي وجود دارند كه موجب شيفتگي ؛ دلدادگي فرد بيك زن يا مرد خاص ميشود. تفاوت مهم عشق با كشش جنسي در منحصر بفرد بودن معشوق است. در حاليكه در سكس اينگونه نيست؛ زيرا هستند كه بصورت Group,s به سكس مي پردازند!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 4:13  توسط محمود زارع  | 

عشق یا غریزه حیوانی / قسمت سوم

     بررسي هاي آنتروپولوژيك Antropologic  و بيولوژيك Biulogic و سايكولوژيك Cicologic شامل مجموعه هاي قبلي ( چندين صفحه مقال بالا )در مورد عشق بوده است. سوال اساسي قبلي كه باتمام و آغاز آن رسيده بوديم اين بود كه ؛ چه عواملي موجب ميشود كه ما عاشق و دلبسته فردي خاص ميشويم؟! لازمه تحقق عشق واقعي ؛ منحصر بفرد بودن معشوق است. عشق كلاسيك Clasic از اينرو قبل از ازدواج بوقوع مي پيوندد و...! در جوامع مردسالار تا حدودي مثل جامعه خودمان ؛ دختران انتخاب ميشوند. حق انتخاب كمتري به نسبت پسران دارند؛ چيزي كه پيش مي آيد بعد از نكاح، حداكثر وابستگي مادي و عاطفي است. و با تعريف ما از عشق سازگار نيست.

     اينكه مقاله نويس مدعي شده است كه مخالفت در امر آزادي انتخاب دختر مخصوص .....ي كوته فكر ميباشد؛ را بشدت نفي ميكنم. من البته از اين سلك نيستم و قصد دفاع از آنان را هم ندارم اما بدليل حمايت از حق و حقيقت ميگويم كه تاكنون عكس آنرا ( از باصطلاح ي شما ؛ ملاها ) شنيده و خوانده ام و حتي شاهد بوده ام. بجرات بگويم كه حتي هنوز هيچ بچه ملائي را هم حتي نديده ام كه چنين اعتقادي را كه شما بآنان منتسب ميكنيد ، داشته باشد؛ بلكه برعكس از غير ملاها ، چرا! خيلي شاهد بوده ام . حالا شايد در عمل ، اينگونه در بعضي جاها عمل شده باشد ولي در اعتقاد و ظاهر امر تاكنون خلاف اينرا در اين جامعه – ايران – ديده ام و شاهد بوده ام. انصاف شرط اصلي و مهم يك تحقيق سالم است.

     در تدوين يك نوشتار تحقيقي نبايد به چرندگوئي متوسل شد. البته شايد عملكرد آن عده باصطلاح مدافعان احمق مدعي دين و دينداري در باشتباه انداختن و به چرندگوئي واداشتن اينان موثر بوده باشد. در همين نكته كه اين باصطلاح محقق با استفاده از عملكرد بزعم خويش چند نفر از مدعيان تبليغ دين ؛ كار را حتي تا سرحد توهين  و بدبيني به مقدسات ما هم كشانده است ؛ خود دليلي است كه نوشتار ايشان اصلا جنبه تحقيقي نداشته است. چون تحقيق در واقع يعني به حقيقت رسيدن ؛ نه آنكه ما تحت عنوان تحقيق علمي بخودمان اجازه دهيم هر بهتاني را آنهم در قالب ادبيات بسيار مسخره و سخيف ؛ به اعتقادات و باورهاي يك جامعه بزنيم. ديني كه باعث آزادي و حريت بشريت و بويژه زنان و دختران از قيد هرگونه اسارت بوده و مي باشد را به انتقاد احمقانه اي بگيرد. و خدا لعنت كند آنانيكه از دين بد دفاع كرده و ميكنند و هر عمل احمقانه اي از خود را بدين نسبت ميدهند و از طرف ديگر به اين كوتوله هاي مقاله نويس هم ميگويم؛ عليرغم اينكه در رونويسي تحقيق عده اي از بيولوژيست هاي غربي زحمت كشيده اما تنها جاهائي را كه تلاش كرده خود بنويسد؛ چيزي جز همين چرنديات ؛ و توهين و استهزاء نبوده است كه گفته ملاها با استناد به چند ... و روايت 1400 سال پيش ميخواهند مسائل را حل كنند!  و اين تمام هنر نويسندگي ايشان بود كه بر من البته پوشيده نماند. اين كوتوله ها حتي در خواندن ( از روي ) تاريخ اسلام ؛ چشمها را مي بندند؛ حال تحقيق علمي پيشكش آنها و سيره و سنت رسول گرامي ص و ائمه ع را كه درست برعكس مدعيات ايشان است ؛ نمي بينند و نمي خوانند.

     غالبا پسرها و مردها پا پيش ميگذارند براي اظهار تمايل؛ معمولا كم پيش مي آيد كه زني عليرغم تمايل و حتي علاقه شديد، در اين امورات بطور رسمي و آدابي پيش قدم شود؛ مگر در شرائط استثناء . در اين جوامع بعضا فلك زده عقب افتاده ، دختران مظلوم آدابي جز گستردن دام لبخند؛ نگاه ؛ جلوه گري و... نميداند و ندارد. دختر در اوج علاقه و نيازي كه به روابط عاشقانه با فرد محبوب خود دارد در ظاهر خود را بي نياز و بي علاقه نشان ميدهد و اين همان " ناز كردن " ناميده ميشود كه در ادبيات نظمي ما ستون و محور اشعار تغزلي است. از جهت بررسي روانشناسانه بيعلاقگي ظاهري طايفه نسوان را جدي نبايد گرفت. ناز كردن موجب احساس در آنان ميگردد كه برايشان ارزش و برتري نسبت به مرد را مي رساند و وظيفه ناز خريني از آن مردان در اين تقسيم كار رسيده است.

     شايد اينرا شنيده اي كه زنان          در دل آري و نه به لب دارند

     ضعف خود را عيان نميسازند        رازدار و خموش وو مكارند. ( فروغ فرخزاد )

     تفاوتي بين اصل عاشق شدن بين زن و مرد نيست و تنها تفاوت بين عوامل جذابيت و فاكتورهاي مورد نظر هر يك است.

     اين مقاله (رو) نويس گر ميگويد : ... مفهومي كه من در اين نوشته از عشق در نظر دارم ، بطوركلي از دو مقوله جذابيتهاي زودگذر و هوسهاي آني و رفتار ژيگولويي و نيز ازدواج برنامه ريزي شده و... جداست! .... بسياري از جواناني كه غريزه خود را با چنين تنوع طلبي عادت داده اند؛ پس از ازدواج با همسر خود ارضاء نميشوند و بناچار رو به طلاق مي آورند...

     نقشه عشق

     آنتوني والش ميگويد : " طبيعت ما را با سيمهائي نامرئي به يك فرد خاص متصل كرده است. هر انسان در مغز خود راهنماي منحصر بفردي براي يافتن شريك زندگي دارد كه والش آنرا " نقشه عشق " ميخواند. از اينرو امكان اينكه يك مرد يا زن ؛ همزمان شيفته دو نفر بشود؛ بكلي منتفي است.  اما كمي رمانتيك بنظر ميرسد چون داريم مواردي كه فردي بين دو نفر ترديد دارد كه كداميك را انتخاب كند.

     در جمع بندي نظرات آقايان ميتوان گفت كه ؛ در بررسي عوامل جذابيت و رازهاي شيفتگي ؛ سه دسته عوامل دخيل هستند:

1-     عوامل غريزي

2-     تاثير خاطرات

3-     شيفتگي شخصيت.

 

     عوامل غريزي

     اين عوامل وابسته به جنسيت است. رفتارهاي زن و مرد در اين خصوص متفاوت از هم است. اين نيز بدليل اهداف تكاملي است كه غريزه در وجود انسان دنبال ميكند. اين عوامل بيشتر جنبه دروني؛ ناخودآگاه احساسي و خارج از كنترل دارند و اگر مهار نشوند به عشق هاي كور و بدون شناخت چون " عشق در اولين نگاه " منجر ميشوند. بد نيست هم به اين عوامل براي دو جنس زن و مرد نگاهي بياندازيم:

     عوامل غريزي عاشق شدن در مردها

     دوران باروري زنان محدود است و مردان در جستجوي پيداكردن بيشترين ميزان باروري در زنان هستند و بهمين دليل در مردان، زنان و دختران 17 تا 28 سال جذابتر و دلپذير تر بنظر ميرسند. زيرا بيشترين باروري زنان در همين فاصله سني است. درك اين احساس يك ويژگي كاملا مردانه است و زنان بيهوده تلاش براي درك آن نكنند... مردان سريعتر از زنان عاشق ميشوند. يكي از عوامل آن تقارن اجزاي صورت است. محال است مردي به چهره اي – هر چقدر هم زيبا – كه از تقارن برخوردار نباشد؛ جذب شود. اين تقارن بمرور زمان بهم ميخورد. البته اين فاكتورها براي معدل اجتماع بيان ميشود ؛ حالات استثناء هم كم نيستند.

     مشخصه ظاهري ديگر ؛ نسبت قطر كمر به باسن در زن ميباشد كه 7/0 باشد. يعني قطر كمر تقسيم بر قطر باسن ؛ ضربدر صد مساوي با 7/0 باشد. تحقيقات مويد آن است كه زناني كه اين نسبت در آنان حدود 7/0 باشد ؛ بيشترين جذابيت را دارند. ميزان كمتر از آن نشاندهنده نابالغي و عدم آمادگي براي توليد مثل؛ و نيز با افزايش سن و انباشت چربي در باسن، اين نسبت به بيشتر از 7/0 ي ميشود كه اين خود به ضمير ناخودآگاه مرد پيام ميدهد كه اين زن احتمالا بارور نيست. اغلب مردها؛ آگاهانه نميدانند چرا به چنين زناني جذب نميشوند. مگر اينكه مطالعه كرده باشند؛ همه چيز اتوماتيك بوسيله نفر و هورمونها انجام ميشود؟ توجه شود! چاقي يا لاغري زن براي مرد خيلي مهم نيست بلكه نسبت قطر دو بخشي كه يادآور شديم مهم است، نه ميزان قطر هريك! و اين نسبت در يك دختر جوان چاق ميتواند با يك دختر جوان لاغر برابر باشد.

     عامل ديگر ؛ ظاهري اما مهم؛ تاثيرش در آقايان از جهت باصطلاح عشق آفريني مهم است و علمي هم ثابت شده است ؛ سرخي گونه ها ميباشد و بخصوص لب ها كه نشانه جريان خون بيشتر در رگهاي دختر و شادابي و جواني بيشتر است. و دقيقا بهمين دليل است كه رژ لب و گونه ؛ از ديرباز رنگ قرمز تيره و براق بهترين رنگ شناخته شده است... يك خانم با شعور از رنگهاي عجيب و غريب مانند بنفش و سياه و طلائي و... كه پورنستارها را بخاطر مي آورد پرهيز مي نمايد!

     در مورد پوست بدن . براي جذابيت زنانه لازم است كه پوست بدن از هر نوع موي زائد خالي باشد. اگر موهاي بدنتان ريز و لطيف و ظريف است و به چشم نمي آيد؛ زحمتي نكشيد در غير اينصورت بايد از آن به اين دليل ( اگر برايتان مهم است ) خلاص شويد! مردان به پوست سفيد علاقمندند. اما اين گفته چندان دقيق نيست. زيرا در اروپا و آمريكا زنان بلوند كه بيش از حد پوستشان سفيد است؛ وقت و هزينه زيادي صرف ميكنند تا زير آفتاب پوست خود را برنزه و گندمگون نمايند و براي اينكار گاهي به نقاط دوردست هم سفر ميكنند. آنچه در مورد پوست تعيين كننده است قابليت انعكاس نور و يكنواختي رنگ آن است. جوش ؛ خال و لكه هاي زائد پوست بدترين چيز براي جذابيت يك زن هستند. تغذيه سالم و ويتامين دار ؛ استفاده از ميوه جات ، خواب كافي و... پرهيز از مصرف لوشنها و اويلمنتهاي شيميائي و بويژه ورزشهاي هوازي كه در هواي آزاد انجام شود براي سلامت و شادابي پوست مفيدند. پس براق بودن و يكنواخت بودن پوست مهمتر از سفيدي و يا سياهي آن است.

     بزرگترين دشمن زيبائي يك زن ؛ سيگار و الكل هست. الكل در درازمدت پوست را چروكيده و تكيده ميكند.

     عوامل غريزي عاشق شدن در زنان

     اين عوامل در زنان براي مردان بطور كلي متفاوت است. سيستم عاشقي زنان بمانند سيستم جنسي آنان بمراتب پيچيده تر از مردهاست. دخترها بندرت با يك نگاه عاشق ميشوند . چون نيازهاي آنان بمراتب پيچيده ترو گسترده تر است، نياز به زمان بيشتري دارند. اين تصور كه زنان بظاهر توجه نميكنند؛ از نظر روانشناسي اشتباه است. مگر اينكه بعد مادي آن در شرائط خاصي براي يك زن ( يا بعد اجتماعي آن براي يك زن ) الويت يابد.

     نيازهاي جنس زن در چرخه تكامل عبارتند از :  تامين امنيت؛ غذا ؛ امكانات زندگي براي بچه هائي كه متولد خواهند شد. جداي از غريزه باروري ؛ توان جسمي مرد در برآورده كردن نيازهاي تناني زن ؛ مورد توجه زنان است. زنان غالبا از مردان يقور و چاق و شكم گنده تقريبا نفرت دارند ؛ زيرا توانائي هاي مورد نياز و انتظار آنان را محدود ميدانند. مرد چنانچه درشت اندام و باصطلاح يقور باشد ؛ براي زن بجاي احساس امنيت برعكس احساس ترس هم ايجاد ميكند. زن بطور غريزي از اينكه در برابر مرد خود ذليل و كوچك باشد چندان رضايت ندارد مگر آنكه زن تا حدود زيادي مريض باشد و تعادل نداشته باشد و باصطلاح خواهان مردي گردن كلفت و قوي جثه باشد كه احتمالا زنان با خصوصيات مازوخيسمي در بين اينگونه از زنان زيادند. زيرا غريزه ترس در زنان قويتر از مردان است. اگر در ظاهر مردي صورت يوغور؛ سبيل كلفت؛ ريش بلند؛ عضلات آرنولدي و... باشد بيشتر موجب فرار يا نفرت زنان ميشود تا شيفتگي آنان. ميگويند زنان به تقارن صورت مرد اهميتي نمي دهند؟!! و چندان غرق جزئيات چهره مرد نميشوند. بيش از چهره به تناسب اندام خود اهميت دهيد. اين تصور البته اشتباهي است كه دختران بزيبائي چهره پسران توجهي ندارند. زيرا غريزه اصيل وناب زيبائي شناسي اصولا در زنان قويتر از مردان است. لذا موي آراسته، اصلاح سرو صورت، جدا كردن ابروهاي پيوسته را توصيه ميكنند.

     مردان بي توجه به اين مباني خود موجب انحراف زنانشان ميگردند اما پفيوزانه به اين مطالب حتي شايد بعضيهاشان بخندند. در صورتي كه اگر جسما نه؛ روحا و روانا زنها در مكانها و نزد افراد ديگري سير خواهند كرد كه ....!

                                                         ***

     تنها آن بخشي كه از چند بيولوژيست يا روانشناس مطالبي را كه نقل كرده است؛ مطالبي بوده از جهت علمي در خور توجه ؛ ولي درباره عشق اصلا چيزي نداشت؛ هيچ چيز. عشق از ديدگاه ما با اين نظرگاهها ، تفاوت از زمين تا آسمان است. من ادعاي برتري اعتقاداتم را بصورت خشك و بيروح ندارم ولي اصل و مايه و پايه اعتقاد؛ در عشق، تقدس، خودباختگي، ايثار، تعالي، بي غرضي، فاصله از تمنيات حيواني ولو مقبول و... كه جاي بحثش اينجا فعلا نيست. در اين مقال البته ، در جاجاي آن نظرات يك آقاي مقاله نويس را مطرح كردم ؛ خودم هم نيز گرايشها و نظراتم را هم توضيح دادم كه البته باز شرح اين هجران و اين خون جگر / اين زمان بگذار تا وقتي دگر./.

                                                                                                            23/1/1383

                                                                                                        ساري ساعت 5 عصر

                                                                              محمود زارع

                                                                    http://bahoo.blogfa.com

                                                                  mahmood.zare@gmail.com

 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 4:12  توسط محمود زارع  | 

تفسیر سوره فیل

 

     بسم الله الرحمن الرحیم

     الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل                                                1

     الم یجعل کیدهم فی تضلیل                                                             2

     وارسل علیهم طیرا ابابیل                                                             3

     ترمیهم بحجاره من سجیل                                                             4

     فجعلهم کعصف ماکول                                                                 5

 

     بنام خداوند بخشاینده و مهربان

     آیا ندیدی پروردگارت چه بر سر اصحاب فیل آورد؟                            1

     آیا نقشه های شومشانرا خنثی نکرد                                                 2

     آری پروردگارت مرغانی که دسته دسته بودند بر بالای سرشان فرستاد   3

     تا با سنگی از کلوخ بر سرشان بکوبند                                             4

     و ایشانرا بصورت برگی جویده شده درآورند.                                   5

 

     سوره فیل

        105

·        اسامی سوره :

1-     فیل    – زیرا داستان اصحاب فیل را بازگو میکند.

2-     الم تر -  براساس قاعده معمول که نام اکثر سوره ها با جمله سرآغاز آنها نامیده  میشود.

·        سوره فیل دارای پنج (5) آیه و بیست وسه (23) کلمه و نود و هفت (97) حرف است.

تعداد نقطه ..................................................   46 = 3+12+8+11+12[+4]

متوسط حرف در هر آیه   ...........................   4/19 = 5   تقسیم 97

متوسط حرف در هر کلمه ............................   2/4  = 23 تقسیم 97

متوسط کلمه در هر آیه   ..............................   6/4  = 5   تقسیم 23

متوسط نقطه در هر آیه  ................................   2/9 = 5   تقسیم 46

متوسط نقطه در هر کلمه .................................    2 = 23 تقسیم 46

متوسط نقطه در هر حرف ...........................   47/0 = 97 تقسیم 46

·    سوره مکی خالص است و بترتیب جمع آوری یکصدوپنجمین سوره که بعد از سوره " همزه " و قبل از " قریش " آمده است و بترتیب نزول نیز نوزدهمین سوره که بعد از سوره کافرون و قبل از سوره فلق نازل شده است و جزء سوره های قصار قرآن است.

·        چند ویژگی خاص این سوره :

1-     یکجا و بطور مجموع نازل شده است.

2-     همه آیات بهم پیوسته و پیرامون داستان اصحاب فیل است.

3-     یک سوره تاریخی است که یک واقعه مهم تاریخی را بسیار کوتاه و اما کامل ذکر میکند.

·    موضوع اصلی سوره شرح جریان تاریخی حمله سپاه ابرهه به مکه با لشکریان فیل سوار بود که خدایتعالی با بیان این داستان و واقعه مهم تاریخی قدرت و توانائی خود را در برابر جباران طرح و نیز اثبات این قضیه که خانه کعبه را با قدرت لایزال خویش محافظت خواهد کرد؛ بیان میکند. آنهم با پرندگان کوچکی بنام ابابیل و کلوخهای کوچکتری بنام سجیل.

 

     الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل

 

     الم تر ؛ موضوع دیدن در ابتدای آیه استفهام انکاری است و منظور دیدن با چشم سر نیست بلکه منظور روئیت و دیدن با اندیشه و خرد است که خداوند با اصحاب فیل که همان لشکریان لبرهه بودند؛ چه کرد؟! این سال را در تاریخ عرب ؛ قبل از هجرت پیامبر (ص) بعنوان مبداء گرفته بودند و سال عام الفیل میگفتند که پیامبر نیز در همین سال بدنیا آمد. این واقعه در قرن ششم میلادی ؛ سال 570  و در حدود 53 سال قبل از تاریخ هجری مسلمان اتفاق افتاد .

 

     الم یجعل کیدهم فی تضلیل

 

    " کید " در اینجا همان نظر سوئی بود که ابرهه و اصحابش نسبت به خانه کعبه داشتند ؛ چرا که بدلیل همین خانه  -  کعبه  -  اغلب مردم از سرتاسر دنیای آنروز برای زیارت خانه خدا راهی دیار حجاز ؛ مکه میشدند و ابرهه علیرغم ساختن کلیسائی پرشکوه بنام معبدالقلیس و تبلیغ مردم به پیوستن به کیش مسیحیت و زیارت و عبادت در این معبد که در صنعا پایتخت یمن مستقر بود ولی همچنان مردم را بسوی مکه رهسپار میدید این بود که کید و نقشه ای سوار کرد و سوء قصدی که داشت که همان تخریب کعبه بود ؛ لذا کید در ابتدای آیه اشاره به همین نقشه ابرهه دارد. منظور از تضلیل همان ضلالت هست  که نه تنها موفق به انجام قصد سوء خود نشدند بلکه خداوند آنها را به ضلالت افکند و نابودشان کرد.

 

     وارسل علیهم طیرا ابابیل

 

     ابابیل باید ظاهرا نام مرغی ( پرنده ای ) باشد که بر سر لشکریان ابرهه در نزدیکی مکه سنگ بلا ریختند؛ باشد و بعضی ها تفسیر به جماعتهای متفرق و دسته دسته کرده اند ( منظور جماعتهای دسته دسته از مرغان ) که خداوند بالای سر اصحاب فیل فرستاد.

 

     و ترمیهم بحجاره من سجیل

 

     آن مرغکان ابابیل با کلوخهای کوچک یا سنگهای کوچکی که از کلوخ درست شده بودند , هدف گرفتند.

 

     فجعلهم کعصف ماکول

 

     عصف بمعنی برگ زراعی مثل برگ ساقه گندم یا برنج و... عصف ماکول یعنی برگ گندمی که ( مثلا ) دانه هایش را خورده باشند یا برگ و پوست غلاف بعضی از حبوبات که دانه هایش را خورده باشند و خودشان تموج دار و جویده جویده مانند شده باشد و خلاصه اینکه بعد از برخورد سنگ سجیل بر لشکریان ابرهه آنها مانند برگها و علفهای چروکیده و درهم پیچیده ای درآمده اند و هلاک شدند./.

 

                                                                 هدیه بروح پدر عزیزم " مرحوم احمد زارع "

                                                                                       محمود زارع

                                                پایگاه اینترنتی :            http://bahoo.blogfa.com

                                              آدرس (ایمیل )  :           mahmood.zare@gmail.com

 

    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 19:19  توسط محمود زارع  | 

تفسیر سوره قریش

 

     بسم الله الرحمن الرحیم

     لا بلاف قریش   1

     ایلافهم رحله الشتاء والصیف   2

     فلیعبدوا رب هذالبیت   3

     الذی اطعمهم من جوع   4

     و آمنهم من خوف   5

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان

     برای همبستگی و انس و الفت قریش   1

     الفتی که در سفرهای تابستان و زمستان پایدار بماند   2

     پس باید پروردگار این خانه ( کعبه ) را بپرستند   3

     همانکه ایشان را پس از گرسنگی طعام داد.   4

     و از ترس و خطرات شان ایمن ساخت.   5

 

     سوره قریش

         106

·        نامهای سوره :

1-     " قریش " : هم در مورد قریش است و هم ذکر نعمت های بر آنان

2-     " ایلاف " : از ریشه " الفت " بمعنی انس و الفت و ایجاد مهر و محبت و همبستگی است که بعنوان یک نعمت از آن یاد شده است.

·        سوره قریش دارای چهار (4) و یا پنج(5) آیه ( میگویند قول 4 آیه صحیح تر است ) و هفده (17) کلمه و هفتاد و شش (76) حرف است.

آخرین آیه را سوای از آیه قبل نمیدانند یعنی چهار (4) و پنج (5) را وقتی یک آیه فرض کنیم؛ مجموعا چهار (4) آیه میشود. اما در تفسیر المیزان به پنج (5) آیه تقسیم شده است.

تعداد نقطه   ................   40 = 4+3+10+13+10 [ +4]

میانگین تعداد حرف در هر آیه   ..... 19 = 4 تقسیم 76

میانگین تعداد حرف در هر کلمه   ... 47/4 = 17 تقسیم 76

میانگین تعداد کلمه در هر آیه   ......   25/4 =  4 تقسیم 17

متوسط تعداد نقطه در هر آیه   ....   10 = 4 تقسیم 40

متوسط تعداد نقطه در هر کلمه   ...   35/2 = 17 تقسیم 40

متوسط تعداد نقطه در هر حرف   ...   52/0 = 76 تقسیم 40

·    این سوره مکی خالص است که بترتیب جمع آوری یکصدوششمین (106) سوره بعد از " فیل " و قبل از " ماعون " و بترتیب نزول بیست و نهمین (29) سوره که بعد از " تین " و قبل از " قارعه " نازل شده است و از سوره کوچک قرآن عظیم است.

·    بعضی از مفسرین ؛ این سوره را با سوره قبلش از جهت ترتیب جمع آوری یعنی سوره " فیل " یکی میدانند. چونکه در سوره فیل یکی از نعمتهای بزرگ خداوندی را به قریش متذکر میشود ( جریان ابرهه و ابابیل ) و این سوره هم در ادامه همان سوره که نعمت انس و الفت را برای قریش متذکر میشود.

    

     یک دلیل ادبی ( سوای از بحث محتوائی که در فوق مختصرا عرض کردیم ) مطرح میکنند که دال بر صحت ادعای مطروحه یعنی ادامه سوره فیل بودن قریش میباشد و آن اینکه ؛ سوره قریش با " لام " علت , یعنی " لایلاف " آغاز میشود و معلول و نتیجه بودن این سوره برای سوره قبل را تصریح میکند.

     در خصوص یکی بودن سوره فیل و قریش ( البته سوره ضحی و الم نشرح را نیز یکی دانسته اند. بعضی از مفسرین عمدتا اهل تسنن ) یک روایت میگوید که ( در بین اهل سنت ) قرآنی را که ابن کعب یا ابی بن کعب نوشته بود بین این دو سوره و آن دو سوره  بسم الله الرحمن الرحیم  که آیه منفصل کننده سوره هاست وجود نداشته است.

     روایتی است از عمروبن میمون ازدی که گفته ؛ من نماز مغرب را دنبال عمربن خطاب خواندم. او در رکعت اول سوره تین را خواند و در رکعت دوم الم تر و لایلاف قریش را ؛ بدون اینکه بین آندو با گفتن بسم الله فاصله بیاندازد.

     یک روایتی هم از رسول اکرم (ص) نقل میکنند که آنحضرت فرمود : خدایتعالی قریش را بخاطر هفت خصلت بر دیگران برتری داد ؛ از جمله فرمود : " و درباره آنان سوره ای نازل شد که در آن سوره سخن از احدی بجز قریش نرفته و آن سوره ؛ لایلاف قریش ؛ است ... "

 

     لا یلاف قریش ایلافهم رحله الشتاء والصیف

 

     ایلاف ؛ جمع شدن ؛ اجتماع بهمراه انس و الفت با هم میباشد. قریش هم نام عشیره و تبار پیامبر (ص ) است که همگی از نسل نضربن کنانه اند که نامش قریش نیز بود.

     رحله ؛ یعنی مسافرت و منظور از رحله الشتاء والصیف همان مسافرتی بود که قریش در سال دو بار در دو فصل زمستان و تابستان بقصد تجارت از مکه بیرون می آمدند و به ممالک دوردست میرفتند که این مسافرتها بیشتر جنبه بازرگانی و تجارت داشت. ضمن اینکه از ره آوردهای سیاسی و اجتماعی آن مسافرتها هم نمیتوان چشم پوشید.

     در زمستان بطرف یمن و در تابستان بسوی شام به قصد تجارت میرفتند. گفته میشود که راهزنان و بیشتر عیاران بواسطه اعتقاد به خانه کعبه که در مملکت قریش قرار داشت متعرض مال التجاره قریش نمیشدند.

     خدای تبارک و تعالی با جریان امنیت خانه کعبه در برخوردی که با سپاهیان ابرهه داشت و احترامی که بیت الله الحرام (کعبه ) در مکه داشت؛ در واقع به قریش این نعمت یا عزت را داد که در کمال آرامش به تنها راه و ممر روزی و کسب وکار که همان تجارت بود بپردازند. چون باحترام خانه کعبه قطاع الطریق ها به کاروان قریش تعدی نمیکردند و همچنین انس و الفتی که بین قریش برقرار ساخت؛ باعث رونق زندگی آنها در امورات مادی و معنوی گردید. در غیر اینصورت فرقی بین قریش و غیر قریش نبود و آنها از این نعمت ها ؛ امنیت ؛ آرامش ؛ صلح و دوستی که از مهمترین ارکان حیات اجتماعی و فردی است , محروم می شدند.

 

     فلیعبدوا رب هذالبیت

 

     پس در هر حال قریش باید پروردگار این بیت و خانه را بپرستند؛ بخاطر اینکه رب این بیت ایشان را با دو سفر تابستانی و زمستانی مآنوس کرد, تا هم گردونه تجارت و زندگیشان بگردد و هم در وطن ایمن باشند. ( تفسیر المیزان ج 20 ص 841 )

 

     الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف

 

     اشاره و تصریح به دو نعمت مادی و معنوی دارد که هم آنها را امنیت غذائی و کلا اقتصادی داد و هم ایمنی و امنیت جانی و اجتماعی. پس این امنیتی است بر آنان که خداوندی را که چنین عنایاتی را به آنها کرد پرستش نمایند.

                                           هدیه بروح ابوی عزیزم " مرحوم احمد آقای زارع "

                                                                   محمود زارع

                 پایگاه اینترنتی :                    http://bahoo.blogfa.com

                آدرس ( ایمیل ) :                 mahmood.zare@gmail.com

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 19:18  توسط محمود زارع  | 

تفسیر سوره ماعون

           

     بسم الله الرحمن الرحیم

     ارایت الذی یکذب بالدین  1

     فذالک الذی یدع الیتیم     2

     ولا یحض علی طعام المسکین 3

     فویل للمصلین   4

     الذین هم عن صلاتهم ساهون   5

     الذین هم یراون 6

     ویمنعون الماعون 7

 

     بنام خدای بخشنده و مهربان

     آیا دیدی آنکس را ( ولید مغیره ) که روز جزا را انکار میکرد؟ 1

     این همان شخص ( بیرحم ) است که یتیم را از در خود ( بقهر ) میراند 2

     و کسی را بر اطعام بینوا و فقیر ترغیب نمیکند 3

     پس وای بر آن نمازگزاران 4

     همان کسانی که در نماز خود دل از یاد خدا غافل دارند 5

     همان کسانی که ( اگر طاعتی کنند ) به ریاء و خودنمائی میکنند 6

     و زکوه و احسانرا از فقیران ( و هر خیر کوچک را حتی قرض را از محتاجان ) منع کنند 7

 

     سوره ماعون

          107

·        اسامی سوره :

1-   ماعون  - کلمه ماعون در آخر سوره بصورت یک شاخصی ویژه بکار رفته و از یک پیام مهم و منحصر بفردی برخوردار است. ماعون از ریشه " معن " و بمعانی زکاه , وسایل اولیه و ضروری زندگی , مال و ثروت .

2-   آرایت الذی  - براساس قاعده معمول که اولین کلمه سوره ها را به نام سوره میگذارند نام این سوره را هم چنین نامیده اند.

3-     دین یا تکذیب دین  - زیرا خصوصیات و سرنوشت کسانیکه دین خدا را تکذیب میکنند , بیان داشته است.

·        سوره ماعون دارای هفت (7) آیه ( بعضی شش آیه گفته اند ) و بیست و پنج (25) کلمه و صدو چهارده (114) حرف است.

تعداد نقطه ................... 54 = 5+7+8+6+6+11+11 [ + 4]

متوسط تعداد حرف در هر آیه ..............  28/16 = 7 تقسیم 114

                                                          19  = 6 تقسیم 114

متوسط تعداد حرف در هر کلمه ..........   56/4  = 25 تقسیم 114

متوسط تعداد کلمه در هر آیه ..................   57/3  = 7 تقسیم 25

میانگین تعداد نقطه در هر آیه .................   7/7   = 7 تقسیم 54

میانگین تعداد نقطه در هر کلمه..............   16/2 = 25 تقسیم 54

میانگین تعداد نقطه در هر حرف..........   47/0 = 114 تقسیم 54

·    سوره ماعون مکی است ( بعضی ها آنرا مدنی میدانند ) . بترتیب جمع آوری یکصدو هفتمین سوره که بعد از " قریش " و قبل از " کوثر " و به ترتیب نزول هفدهمین (17) سوره که بعد از " تکاثر " و قبل از " کافرون " نازل شده است.

·        عده کثیری از مفسرین ماعون را زکاه معرفی کردند و گفته اند که حکم وجوب زکاه از این سوره بوده است.

·    در سوره ماعون , خداوند دو (2) گروه را معرفی میکند ولی کانون اصلی توجه به گروه خاص است. این گروه خاص گروهی هستند که بظاهر مسلمانند ولی درباطن , بدانها نمیتوان مسلمان واقعی گفت. یک گروه دیگر نیز تکذیب کنندگان دین خدایند.

 

     گروه خاص که مرکز توجه اصلی سوره هستند, مسلمانان کافرصفت هستند که البته کافر نبوده و منکر نیستند ولی اعمالشان مثل اعمال گروه دیگر است.

     گروه کافران را با سه (3) علامت معرفی میکند :

1-     دین خدا را مدام تکذیب کرده و پرده بر روی حقائق میکشند.

2-     رحم و انصاف و مروت ندارند , حتی یتیم و بی سرپرست را با خشم و خودخواهی از درگاه خود میرانند.

3-     آنقدر بخیل و دنیاخواه هستند که نه تنها خود کمکی نکرده بلکه دیگران را نیز ترغیب به رسیدگی به ایتام نمیکنند.

 

     در فراز دیگری , گروه خاص یعنی مسلمانان کافرصفت را نیز با سه(3) مشخصه معرفی میکند :

1-     در نماز و عبادت بی رغبت و بی علاقه اند و کاهلی و سستی دارند.

2-     اعمالشان از نماز و... خالصانه نیست بلکه برای ریاء و خودنمائی است.

3-   از زکاه مضایقه کرده و برای پرداخت زکاه در راه برآوردن حاجات ضروری اولیه خانوادگی همسایگان و محتاجان هم دریغ می ورزند. هیچیک از اعمال دو گروه فوق , بویژه  گروه مسلمانان ظاهری , با ایمان به روز جزا , سازگاری ندارد.

 

     ارایت الذی یکذب بالدین

 

    " ارایت " بمعنی دیدن با چشم سر و نیز دیدن با چشم بصیرت و باطن و خلاصه " معرفت " میباشد. چون خطاب عام است یعنی نفرموده که ( فی المثل ) " ارایت الذی ایهاالرسول و... " پس خطاب به کل مخاطبین و شنوندگان است و منحصر در پیامبر نیست و پیامبر به دلیل شانیت پیامبر بودنش , مخاطب نیست بلکه بدلیل آنکه مانند دیگر انسانها فردی بیننده و شنونده است , میباشد.

     " بالدین " , ( دین ) هم بمعنی روز جزاست ( چنانکه در آیه مالک یوم الدین در فاتحه الکتاب منظور از دین, روز جزاست ) و هم بمعنی اصطلاحی دین , میباشد. اما با توجه به پیام سوره , بیشتر معنی اول برای آن مصداق می یابد یعنی : آیا ندیدی آنکسی را که روز قیامت  ( روز جزا ) را منکر بود؟!

 

     فذالک الذی یدع الیتیم

 

     " یدع " , ( دع ) بمعنی راندن , باصطلاح امروزی " دک کردن " . البته بطور علمی و شفاف یعنی راندن و رد کردن به امر و توپ و تشر و بزور و اجبار. منکر روز جزا از جهت صفت ممیزه کسی است که یتیم را بزور از در خانه خود راند, هم بر فرد مشخصی  دلالت میکند ( که گفته اند ولید بن مغیره منظور بوده است ) و هم میتواند بعنوان یک صفت برای منکرین روز جزا باشد , چرا که راندن یتیم از در خانه با شرایط و روح ایمان و ایقان و باور داشته باشد روز جزا و روز بازپسین و قیامت و معاد را نمیتواند چنین معامله ای با ایتام کند. ( ارزش رسیدگی به ایتام در قرآن بایستی خیلی زیاد باشد که گناهش را در ردیف منکرین قیامت آورده است ).

 

     ولا یحض علی طعام المسکین

 

     " حض " یعنی ترغیب و تشویق و تحریک و ایجاد انگیزه , یعنی مردم را به طعام مساکین ترغیب و تحریص نمیکنند.

     جدای از اقدام به عمل یعنی رسیدگی به وضع فقراء و مساکین و بویژه ایتام اصل تبلیغ در اسلام برای امورات خیر مثل همین عمل دارای ارزش ویژه خواهد بود. بنظر میرسد که اجر مبلغ کمتر از اجر عامل نباشد.

 

     فویل للمصلین, الذین هم عن صلاتهم ساهون

 

     " فویل " ؛ حرف " ف " در ابتدای این کلمه این مطلب را میرساند که این  " وای " ؛ به حال کسانی است که نماز می خوانند و اینها هم جزء مکذبین معاد و در ردیف آنهایند؛ چون نتیجه تکذیب روز جزا چنین حالتی را عملا در آدمی بوجود می آورد.

     نمازگزارانی که نماز میخوانند اما با کسالت و دهن دره های پی در پی ؛ بی توجهی ؛ و یک احساسی شبیه به آن که ؛ باری است اضافی و حسب عادت نماز میخوانند؛ حال چه بطور کامل  شرایط نماز را بجای نمی آورند و یا اینکه گاهی میخوانند و گاهی نمی خوانند و خلاصه اینکه ؛ کاهلی کرده و جزء نمازگزاران " ساهون " هستند و در واقع آنقدر بی اهمیتی به نماز ؛ گناه بزرگی شمرده شده است که در کنار منکرین و متظاهرین به قیامت و عبادت گذارده شده اند. این نمازگزاران بنحوی نماز میخوانند که عملا نشان میدهند که ترسی از روز قیامت ندارند. تظاهر کرده و کاهلی میکنند ؛ بویژه با قید آخر آیه با " الذین هم یراون ... " . آنکه عبادت و نماز را در انظار مردم انجام میدهند . حد اقل آن این است که در ملاء عام ؛ بهتر از زمانی که در خفا میخوانند. معمولا دوست دارند خود را بعنوان یک فرد مذهبی ؛ نمازخوان و امثالهم جلوه دهند؛ ریاکاران و وای بحال ریاکاران ؛ آنهم در نماز.

 

     و یمنعون الماعون

 

     " ماعون " ضمن اینکه به زکاه تعبیر شده است اما بطور کلی به هر کار یا هر چیزی که باعث برآوردن احتیاجات یک فرد محتاج در زندگی روزمره اش شود ؛ از قبیل : هدیه ؛ قرض و امثالهم نیز گفته میشود.

     ریاکاری که در اصل " بد " ؛ " شر " و... است و بدتر آنکه این صفت در صلاه باشد و آنکه با نماز ریا کنند!!!!

 

                                           هدیه بروح  ابوی عزیزم " مرحوم احمد زارع "

                                                               محمود زارع

                      پایگاه اینترنتی :           http://bahoo.blogfa.com

                      آدرس( ایمیل ) :        mahmood.zare@gmail.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 19:18  توسط محمود زارع  | 

چگونه من از امام شناخت دارم!!:

چگونه من از امام شناخت دارم!!:
مدتهاي قبل پيش خودم فكر ميكردم كه اگر از من بپرسند كه چرا اينهمه به امام خميني اعتقاد داري و او را بيشتر از ديگران دوست داري و چرا فكر ميكني كه او ممتازتر از ديگران است؟ راستي چه جوابي دارم؟!! برتريهاي او نسبت به ديگران چيست؟ در پي اين سئوال . باين نتيجه رسيدم كه ( البته با مطالعه و تحقيق) علاوه بر مشاهده. كه اول بايد از غالب شخصيتهاي بزرگ ديني اطلاع كافي داشت تا بتوان بيطرفانه و منصفانه آنها را با هم مقايسه كرد. گرچه اكثر بزرگان گلهاي يك باغند ولي زيبائي و بوي هركدام متفات است. امتيازات امام خميني بنظر من در حد اجمالي كه قابل ارائه در اين وبلاگ باشد - آنهم بطور اختصار - عبارتند از:1- امام در علوم مختلف جامع تر از ديگران بودند. ايشان علاوه بر فقه . فلسفه و عرفان هم ميدانسته اند و عملا هم يك عارف بودند. و بنظرم مهمتر اينكه هيچكدام از اينها را با هم مخلوط نميكردند. در هر نقشي در اوجش بود. وقتي از فقه ميگفت. فلسفه را با آن نمي آميخت. بلكه فقه از مسائل حقيقي بوده و شارع مقدس است كه مشخص ميكند چه چيزي حلال يا حرام است! بودند بزرگاني كه هركدام حداكثر در يكي از رشته ها در اوج بودند ولي امام در تمامي ابعاد. بويژه در بعد سياسي شايد و قطعا كسي را در تاريخ اسلام بعد از ائمه ع سراغ نداريم كه به شان ايشان رسيده باشند. شناخت سياسي و بينش و تفكر سياسي ايشان منحصر بفرد بود. البته بودند بزرگاني مثل ميرزاي شيرازي و بهبهاني و مدرس و ... ولي تفاوت عمده امام با آنها در اين بود كه آنها غالبا با وجود شاه و عدم روياروئي مستقيم با شاه و حاكم . مبارزه ميكردند و لي امام با آن مهره اصلي نظام مبارزه ميكرد و همچو جدش معتقد بود كه بايد با سرچشمه كار داشت و يزيد و يزيد زمان را بايد نشانه گرفت. 2- از جمله امتيازات ديگر امام جهاد در چند جبهه همزمان بود. هم با بيگانگان در خارج از نظام حوزه و هم با باصطلاح خوديها در داخل حوزه و اين دومي اتفاقا بسيار مشكلتر بود و هست. و شايد كسي را ياراي مقابله با آنها نبود . ما در تاريخ نميبينيم كه كسي با جرات امام با مدعيان دين و مذهب و اخلاق و فقه و... در افتاده باشد. لذا امام در جبهه داخلي بويژه بعد از انقلاب با كج انديشان و متحجرين مقدس نما مبارزات جانانه اي را داشت و اگر افشاگريهاي ايشان نبود معلوم نبود اين انحرافها در كار دين ما را بكجا ميبرد؟! ايشان هم در عمل و هم در بيان با اين جبهه مبارزه كردند.

...3- از ديگر امتيازات امام . خطرپذيري ايشان در راه اعتقاد بود كه من كمتر ديدم يا شايد اينگونه نديدم كه ساليان متمادي انواع دربدري و تبعيد و زندان را بدون خوف . براي اعتلاي اعتقاد خويش .تحمل نمايند. شايد خيلي ها اعتقاداتي داشته باشند ولي تنها در كلام است كه خلاصه مينمايند و عملا با توجيهاتي كه هميشه براي طفره رفتن وجود دارند . كاري را در مرحله عمل نميكنند! 4- امام در صراط مستقيم بود . نه افراط و نه تفريط داشتند. ايشان اگر زاهد بودند كه بودند. يك مبارز انقلابي هم بودند و جمع ايندو را محال نميدانستند . مگر علي ع زاهدترين نبود؟! همو بود كه مبارزاتش اسلام را بيمه كرد . اينكه عده اي زاهد نما . زهد را در كناره گيري و انزوا ميدانند. راهي است كه امام عملا نفي كرد. 5- گرايش ويژه امام به محرومين و مستضعفان. شايد بعد از كلمه مقدس الله ( با مشتقات آن ) بيشترين واژه هاي كليدي نوشته ها و گفته هاي امام را فقراء با مشتقاتش اعم از محروم و مستضعف و پابرهنه و... تشكيل ميداد. در واقع كليد واژه سخنان اما همين امر بود . بنده يك زماني وصيت نامه امام را از بعد آماري يعني آمار واژه هاي كليدي بكار برده شده در آن بررسي ميكردم كه ديدم درست بعد از كلمه الله . همين واژه محروم و فقير و... با مشتقاتش از بيشترين فراواني برخوردار است. اين توجه و تاكيد از سوي امام بويژه از اين جهت كه ايشان مسئول اصلي حكومت اسلامي آنهم در جامعهاي مثل ايران كه قاطبه مردم آنها بجز 5 درصد از محرومين هستند گر چه بديهي مينمايد ولي اهميت زماني اين موضوع آنهنگامي كه حاكم اسلامي است مشخص ميشود . لذا بر همه مسئولين است از سطوح عاليه تا ادارات جزء كه نسبت به اين اصل مهم پايبندي عملي نشان دهند. امام حتي انقلاب را مديون اين طبقه ميدانستند و محرومين را ولي نعمتان مسئولين ميدانستند. و تعارف هم نميكردند و صرفا از زاويه يك سياستمدار صرف كه بايد مردم را داشته باشد نبود كه اينگونه بود بلكه اعتقادي عميق به اين موضوع داشت و بنظر من اين مشخصه امام را از تمامي شخصيتهاي ديگر ممتاز ميكند. شايد بزرگواراني باشند كه به ديده ترحم به محرومين نگاه كنند و صرفا به متمكنين توصيه اخلاقي بكنند كه توجه به فقراء داشته باشند ولي امام بينشي ديگرگونه داشت. و از اصول بنياني فكري او در حكومت داري آنهم از نوع اسلامي آن همين موضوع بود كه من در اوايل اين نوشته ها طي چند شماره بدانها اشاره كرده ام و اگر عمري باقي باشد در آتيه هم خواهم گفت. 6- و 7 و 8 و... كه يكي دو تا نيست ... از كجا بگويم كه در همه چي تفاوتهاي اساسي با اسلاف و اخلاف داشته و دارد.... و بهمين دليل هم من و ماها تا قيام قيامت با تمام وجودمان به او عشق ميورزيم و آرزو داريم كه خداوند در قيامت حتي ما را با او محشور بگرداند . در دنيا كه ما را قابليت نبود و فقط از طريق تلويزيون او را ميديديم و با گوش جان بفرمانش بوديم و هر تواني داشتيم در وسع خويش در طبق اخلاص براي اين بنده مخلص و مخلص خدا قرار داده بوديم... روحت شاد روح الله....
  تاريخ ثبت : دوشنبه 29 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:20  توسط محمود زارع  | 

رنج و زخم خودي ها؟!!

رنج و زخم خودي ها؟!!
از جهت اخلاق انساني شايد بتوان گفت كه سياه ترين نقطه صفحه وجودي حوادث را در چيزي بنام خيانت دوست يا خيانت خوديها . جستجو كرد . وقايعي كه انسان با اطلاع از آن نميتواند به تنها . ابراز تاسف بسنده كرد . در طول تاريخ . ماجراهاي متنوعي از اين دست را شنيده ايم . در تاريخ قيامه و نهضتها هم همينطور. بويژه در تاريخ انبياء و اولياء الهي كه مالامال از خيانت دوست ميباشد. نمونه هاي قابل عرضه آنقدر هستند كه حتي بگوش كم اطلاع ترين افراد در حوزه انديشه و مطالعه . رسيده باشد . گويا از صدر خلقت بشريت با خيانت قابيل اين جريان آغاز و با پسر نوح و همسر لوط و يهوداي مسيح .... ادامه و در صدر اسلام نيز الا ماشاء الله از اين دست حوادث كم نيستند . بخصوص بعد از وفات نبي مكرم اسلام از جريان سقيفه و جريان مارقين در برابر علي (ع) و شرنگي كه همسر امام مظلوم بكامش ريخت ..... همينطور همچنان ادامه دارد. عمق لئامت ورزشي و پلشتي ائي كه اين جريان در بطن خود دارد باعث شده كه حتي در برابر آن . زشتي عمل دشمنان رويارو و نام و نشان دار . قابل مقايسه نباشد. و نيك سيرتان و بزرگ مردان همواره در شكوه هاي خويش آنچه كه از اين طايفه ناليدند. از دشمنان نناليدند

.....در پي جوئي علل و عوامل اصلي خيانت دوست . دو عامل رواني و فكري از جايگاه خاصي برخوردارند. عامل فكري همان تحجر . جزم انديشي و فسيل وارگي بينشي است و عامل رواني و شخصيتي در نهايت منتهي ميشود به عمل ايمان سوزي بنام ... حسد...! در تاريخ زندگي امام خميني هم چنانچه بررسي اجمال گونه اي داشته باشيم . خواهيم ديد كه از همين زاويه . خوديهائي بودند كه در جانكاه ترين لحظات زندگي آن عزيز . ميتوان اسم و رسم آنها را پيدا كرد و شكوه هاي ايشان را در بيان نامردي و نامراديهاي آنان شنيد. مرحوم حاج احمد آقا در نقل تاريخي حركت امام تحت عنوان تحليلي بر حوادث انقلاب اسلامي و امام خميني . وقتي به ماجراي تبعيد امام به نجف ميرسند نقل ميكنند كه ( پس از تبعيد امام به عراق و نجف اشرف ) ....... حضور در چنين فضائي و تحمل آن براي شخصيتي مبارز . آگاه و درد آشناي مشكلات عديده جهان اسلام . بسيار سخت و رنج آور بود . امام خميني . خود در آثارش از سختيهاي شرايط حوزه نجف . عليرغم توفيق همجواري و زيارت مشاهد مشرفه . بارها به تلخي ياد كرده اند. با ورود امام كارشكني ها . مخالفت ها و حسادتها . آنهم نه از ناحيه دشمنان . بلكه از سوي دوستان و هم مسلكان نا آگاه و متحجري كه احكام حيات آفرين اسلام را در چند باب فقهي عبادات و معاملات محدود كرده بودند . در حجم وسيعي آغاز شد و تا زمان هجرت به پاريس به انحاي مختلف ادامه داشت

.....در بخش ديگري از اين تحليل مرحوم حاج احمد آقا مينويسند كه :......طلاب جوان و شاگردان امام از نهضت حمايت ميكردند . اما عناصر صاحب نام و قشري نگر فراواني در حوزه ها وجود داشتند كه قادر به درك قيام نبودند و به انحاء مختلف كار شكني ميكردند. اينان طيف وسيعي را تشكيل ميدادند . از مخالفان فلسفه و عرفان و مقدس مآبهائي كه سياست را دون شان روحاني ميدانستند. گرفته تا انجمن حجتيه اي و ولايتي ها هر يك به گونه اي در جلسات خصوصي و عمومي . اهداف نهضت را زير سئوال ميبردند و ما بايد بر اين جمع اضافه كنيم آرامش طلبان كه مرجعيت و زعامت ديني را در دست بوسي و رساله نويسي و اخذ وجوهات خلاصه ميكردند و قيام امام را عامل برهم زدن وضع مطلوب خود ميدانستند و همچنين كساني كه رسما يا پشت پرده با رژيم شاه زد و بند داشتند

..... خود امام خميني (ره) از خون دلي كه از دست نادان دوست و يا همان آشناي حسود يا هر واژه اي كه اين بار ارزشي منفي را برساند. اينگونه بيان ميكند:..... يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افتراي بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است . هرگز . ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب كاري تر از اغيار بوده است. در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگوئي شاه خائن است . بلافاصله جواب ميشنيدي كه شاه شيعه است! عده اي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنان قد علم كند. ( از اينجا را خوب دقت كنيد -صاحب اين قلم - ) خون دلي را كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است. هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ..... ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار ميرفت . در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد. كوزه را آب كشيدند . چرا كه من فلسفه ميگفتم!.... در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود.( كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود) بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي . گلوله حيله و مقدس مآبي و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دوروئي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب . جگر و جان را ميسوخت و ميدريد....و واقعا روحانيت اصسل در تنهائي و اسارت خون ميگريست....... حال اين سئوال براي من و نسل من و نسلهاي آينده پيش آمده و مي آيد كه آيا اين جريانات الان نيست؟ آيا از بين رفته است؟ خطرش براي انحراف در حوزه سياست ديني چقدر است؟ الان چه كساني بايد در صورت وجود چنين جرياناتي آنرا افشاء يا با آن مبارزه اي كه امام شروع كرده بود . داشته باشند و ادامه بدهند ؟ آيا ما خيالمان آسوده باشد؟ واقعا نقش امام را در برخورد با اين جبهه چقدر بايد ارزشمند بدانيم كه همچو جد بزرگوارش از جبهه هاي داخلي تحت لواي دين و خدا و اسلام . مثل مارقين . برخورد كرد و چه كسي را توان برخورد با آنهاست ؟! چه كس يا كساني ميتوانند تهمتهاي بي ديني و كفر و الحاد را از سوي اينان كه اصلي ترين حربه آنهاست و يكي از نشانه هاي شناسائي آنهاست كه وقتي منطق كم مي آورند بلافاصله تهمت انحراف ميزنند. بجان بخرد و مقابله كند؟؟!!! امام روحت شاد و ما نيك ميدانيم كه ارزش كاري را كه تو در معرفي اين جريانات كرده اي خيلي با ارزشمند تر از ارزش كاري را كه در راستاي برخورد با استكبار كرده اي

 

سه شنبه 23 تير 1383

      محمود زارع

http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:19  توسط محمود زارع  | 

عالم عامل:

عالم عامل:
غالب پيشرفتها. تمدن سازيها در زندگي بشر. مرهون و مديون انسانهاي انديشمند متعهد بوده است. بويزه آندسته از انديشمنداني كه عملا در راستاي انديشه هاي خويش قيام كرده اند و باصطلاح نمونه عيني عالم عامل ميباشند. ارزش عالم عامل در نزد خدايتعالي و اسلام قابل مقايسه با ديگران نيست. آنان چون مجاهدين صحنه رزم و نبرد در ميادين مختلف تا حد جانبازي در راه اهداف پيش رفته اند و مصداق عيني آيه شريفه فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما شده اند. ماندگاري آثار عالمان عامل بسي عميقتر است و اصلا قابل مقايسه با انواع ديگر نيست. عمق و ميزان تاثيري كه اين انديشمندان در حيات فردي و اجتماعي انسانها گذارده اند. غير قابل ترديد و انكار است. اگر بخواهيم در اوراق تاريخ تورقي نمائيم . قطعا درخشانترين صفحات آنرا مختص آنها خواهيم ديد و چه ميگويم . اثر آنها بنحوي است كه در تاريخ نمي گنجد . بلكه تاريخ مكرر است و همچنان ادامه داشته و تاريخ ديروز . امروز و فرداي ما را تشكيل و شكل داده و خواهد داد. بعثت انبياء الهي و در سطوح بعدي اولياء الهي و ائمه هدي را بايستي از اين دسته بحساب آورد. بنظر من شخصيت امام خميني را بعنوان يك عالم عامل بايد در اين راستا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. اگر تصور كنيم كه خداوند انبياء را مبعوث نميكرد . جهان چه ظلمتكده اي ميشد گند آلوده و متعفن از وجود حاكمان قدرت طلب ! چه جنگلي از تزاحم و درگيري ميشد . پس شخصيتهائي هم كه در جهت حركت انبياء از هستي خويش ميگذرند را نيز بايد در اين راستا دانست كه در صورت عدم نقش آفريني آنان و در صورت عدم عمل به علم . وضع بدتر از ايني بود كه هست.....
  تاريخ ثبت : چهارشنبه 17 تير 1383

       محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:15  توسط محمود زارع  | 

بينش امام راهگشای معضلات کنوني

بينش امام راهگشای معضلات کنوني

     بينشی را که امام از اسلام ناب محمدی برای مردم ترسيم کردند بحق موجب افزايش انتظار و توقع مردم دال بر حل کليه معضلات در حوزه سيايت، فرهنگ، ... و بويژه اقتصاد در نظام اسلامی شد. چنانچه در عمل اين توقعات برآورده نشوند شاهد ياس و سرخوردگی در بين اقشار مختلف خواهيم شد که از جمله خطرات مهمی است. اگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم بعد از چند دهه همچنان باقی باشد و مردم احساس نکنند که يک اراده  برنامه ريزی شده ای بر اساس يک زمان بندی مشخص و قابل ارائه و اجراء که تدوين و بيان شده باشد، پشت سر آن نيست ، آنوقت بايد حداقل شاهد سردرگمی اجتماعی بود. اين نتيجه منفی در حد قابل تحمل آن شايد باشد که انشاءالله شاهد اوضاعی وخيم تر از آم نباشيم که اصل اعتقادات مردم خدشه دار شود! اگر روزبروز مردم شاهد بی عدالتی ها و نابرابريها باشند و اگر روز بروز بر اقشار محروم و آسيب پذير فشار بيشتری بيايد، و محرومين عملا با تمام وجودشان تبعيض و بی عدالتی را ببينند ، خدای ناکرده بيم آن ميرود که حتی اقشاری هم به اين سمت سوق داده شوند که اصل اسلام العياذ بالله يک سيستم قابل اجرای اقتصادی و اجتماعی و... ندارد

برای اينکه ما بتوانيم از جهت تئوری يک راهکار اجرائی را ترسيم کنيم بنظر من استفاده از نقطه نظرات امام راحل در اغلب مسائل اجتماعی و اقتصادی و... ضروری و راهگشاست و مهمتر اينکه ايشان بعنوان يک متفکر و انديشمند بزرگ دينی و فقيه عاليمقام و سطح بالا در مسائل دينی بوده و اعتماد لازم را هم جهت اخذ خط مشی به دست اندرکاران امور خواهد داد.

     امام خمينی اجتهاد رايج را در حوزه ها  کافی برای اداره امور کشور نمی دانستند و خواهان اصلاح آن بودند. ايشان فقيهی را منظور داشتند که بتواند قدرت تجزيه و تحليل مسائل جديد را داشته باشند و راهکارهای عملی برای رفع نيازهای جديد پيدا کند و در مرحله عمل کارآئی خود را نشان دهد . لذا مجتهد بايستی بهره مند از دانشها و فنون و علوم روز هم باشد

... بعنوان مثال ، ايشان در جائی(صيحفه نور ج۲۱ ص۹۸) فرمودند که :...مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان  و حتی عوام هم قابل قبول نيست که مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسی اظهار نظر نميکنم. آشنائی با روش برخورد يا حيله ها و تزويرهای فرهنگ حاکم بر جهان ، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از کيفيت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان ، شناخت سياستها و حتی سياسيون و فرمولهای ديکته شده آنان و درک موقعيت و نقاط قوت و ضعف ...از ويژگيهای يک مجتهد جامع است. يک مجتهد بايد زيرکی و هوش وفراست هدايت يک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غير اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوی و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد

... امام خمينی جهت گيری سيستم اقتصادی اسلام را در راستای منافع محرومين تبيين مينمايند و در واقع ايشان با اين جهت گيری در پی بيداری استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنه گان ميباشند. ايشان طرحها و برنامه های اقتصادی و... را در سيستم حکومتی اسلام در راستای حفظ منافع محرومين از يک جهت در مقابل مبارزه با زراندوزان از جهت ديگر ميداند. پس بايستی اين مطلب اس و اساس هر گونه طرح و برنامه ای باشد . با اين حساب ضروری است که همه جهت گيريها و نيز همه مسئولان نظام از اين طبقه باشند و در مقابل اغنياء و مرفهين نبايد جائی در سيستم مديريتی نظام داشته باشند که در غير اينصورت آنان بنحوی سيستم را جهت دهی ميکنند که در نهايت بيت المال را به نفع خويش به انحاء مختلف مصادره خواهند کرد و اصلا طبع سرمايه داری و مال اندوزی اينگونه است! 

..... در اين راستا امام فرمودند: ... وبا القای تفکرات و تحقيقات خود ساخته به توده هاي محروم باورانده اند که بايد تحت نفوذ ما زندگی کرده ، والا راهی برای ادامه حيات پابرهنه ها ، جز تن دادن به فقر باقی نمانده است. و اين مقتضای خلقت و جامعه انسانی است . که اکثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يک لقمه نان بسوزند و بميرند، و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعيشها جانشان بلب آيد...بعهده علمای اسلام و محققين و کارشناسان اسلامی است که برای جايگزين کردن سيستم ناصيح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام ، طرحها و برنامه های سازنده و در برگيرنده منافع محرومين و پابرهنه ها را ارائه دهند،... ارائه طرحها و اصول تبيين جهت گيری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومين و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگترين هديه و بشارت و آزادی انسان از اسارت فقر و تهيدستی بشمار ميرود. وبيان اين حقيقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلامی هيچ امتياز و برتری از اينجهت بر فقرا ندارند و ابدا الويتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شکوفائی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پا برهنگان را فراهم ميکند. اميد وارم که در اين مجال مختصر امهات بينش امام را در اين باره اشاره کرده باشم.

...امام با ترسیم تقسیم بندی موجود در دنیای کنونی به قطب دارا و مرفه و تجملگرا و طبقه ندار و محروم و مستضعف. آن هر سیستمی را موفق و اسلامی میداند که در راستای درهم ریختن این قطب بندی باشد و چه بهتر است که خود ایشان و کلام الهی ایشان در اینجا ودر این باره عینا آورده شود...<<...جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ایمان و رذالت بود. واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد و این جنگ و مبارزه بایان نخواهد یافت و باید ادامه یابد تا عدالت اجتماعی برقرار گردد. و نیل به عدالت اجتماعی اسلام به این سادگی و آسانی قابل تحصیل و وصول نمی باشد مگر اینکه : الف - ثروتمندان هرگز بخاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی نفوذ کنند. و مال و ثروت خود را بهانه فخرفوشی و مباهات قرار بدهند . و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند. و در نتیجه بطور همیشه عده ای در فقر و تنگدستی و گرسنگی و در انتظار مرگ بنشینند و گروهی اندک و زالوصفت با تسلط و به جیب زدن درآمدها و دسترنجهای ÷ابرهنگان عالم . در تعیش غوطه ور گردند و در صورتی که نظام اسلامی با جهت گیری کلی بتواند دست زالو صفتان را از حریم رنجدیده گان و گرسنگان کوتاه نماید و مستضعفان را به مقدرات خودشان حاکم و مسلط گرداند و توده های میلیونی مردم محروم را در تولید و تلاش و خلاقیت و ابتکار دخیل نماید.این خود بزرگترین عامل تعاون و دخالت دادن آنها در امور . گرایش آنان به اخلاق کریمه و ارزشهای متعالی و فرار از تملق گوئیها میگردد . و حتی بعضی ثروتمندان را از اینکه تصور کنند که مال و امکاناتشان دلیل اعتبار آنان در بیشگاه خداست. متنبه میکند

ب- مدیران و کارگزاران ورهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و با برهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند( ...آیا واقعا در شرایط کنونی بعد از امام اینگونه است که فقراء اصلا بحساب - البته بحساب جدی عملی نه صرفا در شعار- بیایند؟؟؟؟!!!!...) تا متمکنین و مرفهین. ج- سیاستگذاری و تنظیم برنامه های تولید و توزیع و افزایش درآمدها و قرار دادن امکانات باید بنفع عامه مردم و برای دفاع از محرومین و جبران کمبودها و سرمایه گذاری برای محرومیت زدائی انجام شود..... ..... به بایان آمد این دفتر . حکایت همچنان باقیست / بصد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی! با هزار زحمتی که در کندی سیستم طراحی شده در این طرح وبلاگ نویسی بویژه در باز کردن و استفاده از ویرایشگر بیشرفته بالاخره داریم ادای دینی میکنیم . اصلا برایم مسابقه و بویژه جوایز آن مهم نیست . خواستم از این فرصت بوجود آمده درد دلهائی را که در ارتباط با خط و راه امام راحل . در دل داشتم -هرچند قطره ای از دریائی - بیان نمایم . ضمنا اگر علاقمندی به مباحث اینجانب میباشند میتوانند به آدرس ذیل نیز سری بزنند و اگر قابل بدانند بیام بگذارند تا استفاده نمایم . با احترام و اعتذار برای همه چی . محمود زارع

تاريخ ثبت : سه شنبه 16 تير 1383

http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:15  توسط محمود زارع  | 

همه در برابر قانون برابرند

همه در برابر قانون برابرند

نظام هستی بر عدل استقرار يافته و استوار است . در آيات بسياری ، پديده های عالم هستی را بر روی نظمی ثابت معرفی ميکند که بدون هيچگونه کم و کاستی يا انحرافی در مسيری ثابت و ميزان معين شده ای به حکم پروردگار قرار دارند و هرگز هم تخطی نميکنند، در همه پديده ها اوضاع چنين است.اما در عالم انسانی چطور؟

     در آيه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره ميفرمايد( نقل به مضمون ) که مردم در ابتداء يک دسته بودند و اختلافی نداشتند و بعدها در ميان آنان اختلاف پيش آمد. ( چون نظام خلقت نميتواند با تضاد و اختلاف پيش برود و لذا حکمت خداوندی حکم ميکرد که ) پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و برحذر دارند ، بهمراه کتاب آسمانی که نازل کرد تا برای اختلاف ميان مردم حاکم قرار بگيرد. لذا کتاب الهی در واقع ميزان است. و نظام خلقت طوری است که بايد چنين ميزانی برای وحدت حکومت کند. پس نتيجه ميگيريم تا زمانی که مردم تضاد منافع نداشتند، لزوم نازل کردن کتاب از طريق پيامبران ( ظاهرا ) نبود و با اين اختلاف بود که پيامبران برای وحدت مبعوث شده اند

شروع کار پيامبران با بشارت و انذار بود و در پی آن با آوردن کتاب ، در واقع ميزانی برای استقرار تعادل زندگی بشری باشد. پس برای انسان است که بدليل نوع خاص خلقت آن خداوند با بعثت انبياء و رسولان و انزال کتاب ، برای رشد و تعالی آن مقرر ميدارد. شايد اينگونه برخورد با ديگر مخلوقات و پديده های هستی ضرورتی نداشت، يعنی لزومی نبود که برای تعادل مثلا خورشيد و ماه و شب و روز و سيارات و کرات و... پيامبری جهت جلوگيری از انحراف و بشارت و انذار آنها بيايد و ظاهرا هم اينگونه نيست. پس تفاوت انسان با موجودات ديگر ، يکی اش همين است که برای تعادل و تعالی نياز به حاکميت قانون دارد و چه بهتر از حاکميت قانون بر اساس فرامين الهي! لذا وجود قانون در يک جامعه انسانی با توجه به شرايط خاص خلقت انسانها که اختيار مهمترين شاخصه آنهاست، ضرورتی اساسی است تا جائيکه گفته اند وجود يک قانون ظالمانه حتی در مقاطعی برای بقاء اجتماعات انسانی بهتر از بی قانونی و هرج و مرج است

.....از اين زاويه ما در اين مجال اندک به بررسی ديدگاه امام خمينی در حاکميت قانون ، آنهم قانون الهی می پردازيم، تا مشخص شود که ايشان چه ديدگاهی در اين خصوص دارند. اهميت قضيه در اين است که ايشان بعنوان شاخص ترين چهره متخصص در اسلام بوده اند.

     ديدگاه امام را در اين باره ميتوان در دوفصل تاريخی بررسی کرد. قبل و بعد از انقلاب.

     در قبل از انقلاب ميتوان از طريق نوشته های ايشان بويژه از کتاب کشف الاسرار شاهد مثالهائی آورد.اساس نظر امام در اين اثر اين است که تنها قانونی که شايستگی حاکميت بر روابط انسانی در تمامی ابعاد آنرا داراست ، قانون خداوندی است ، که مصالح انسانی را بر اساس سعادت و فيض ابدی آنها وضع کرده است.

     ايشان يک شرط را برای وضع قانون از سوی واضع آن عدم انتفاع از قانون ميدانند که تنها خدای عادل است که چنين تصوری را ميتوان در مورد او تصور داشت.ايشان ميفرمايند که : قانونگذار بايد کسی باشد که از نفع بردن و شهوترانی و هواهای نفس و ستمکاری برکنار باشد و در باره او احتمال اين گونه چيزها را ندهيم و آن غير خدای عادل نيست

بعد از اطلاع از جميع حوائج و نيازهای بشر که تنها خالق ميتواند عمق و کمال اين نيازها را از مخلوق بداند.

پس ايشان چند شرط برای واضع قانون بشری مطرح ميکنند که از جمله آنها:

۱- عدم انتفاع خود واضع

۲- اظلاع کامل از تمامی نيازهای بشر و جامعه بشری

۳- قدرت و توانائی لازم برای رفع اين احتياجات .

     البته از يک نظر ميتوان دو گونه تقسيم بندی را برای وضع قوانين از ديدگاه امام معرفی کرد:

               ۱) وضع قوانين اصلی و اساسی و ثابت

               ۲) وضع قوانينی که حسب نيازهای عصری بشر در موارد لزوم بايد عمل شود. که اولی را ميتوان بعنوان قانون اساسی و دومی را مستحدثه ناميد و هکذا. در اين باره ميفرمايند که :... و ديگر از قوانينی که با مرور زمان کشور نيازمند به آنها ميشود، آنهائيست که باقانون شرع مخالف نيست... اين گونه قوانين را دولت اسلامی ميتواند به توسط کارشناسان دينی تشخيص دهد که با قانون اسلامی تطبيق کنند و وضع نمايند.

......مثالی را هم ايشان در ادامه مطلب برای وضوح موضوع مطرح کرده اند که : مثلا در صدر اسلام بواسطه محدود بودن کشور اسلامی ، نيازمند به بانک و ثبت املاک و سرشماری و اينها نبودند و ....که البته اينها بمرور زمان محل احتياج بشری شد.

     در ابتدای اين مقال عرض کردم که وجود يکقانون ، حتی ظالمانه ، خيلی بهتر از بی قانونی است. خود امام خمينی هم در جائی به همين نکته اشاره دارند که فرموده اند(به رژيم سابق): به چه قانونی اينها عمل می کنند؟ بيايند با قانون چنگيزی با ما عمل کنند . يک عنوانی توی کار باشد . يک قانونی توی کار باشد.

     پس ضرورت وجود قانون حتی قانون ياسای چنگيزی که پايبندی بدان وجود داشته باشد ، ضرورتی حياتی دارد. امام در ادامه ميفرمايند که .....چنگيز به ياسا عمل ميکرد . اين مغولها( هم ) به قانون اساسی احترام قائل هستند.....

     پس ضرورت وجود قانون در هر حال برای تمامی جوامع بشری ضرورتی حياتی و اساسی است. جدای از اينکه قانون حق باشد يا ناحق ولی مهم وجود آن و ضرورت پايبندی واضعان و مجريان و... به آن هم بايد باشد.

     نکته مهم در اينجا پايبندی و اجراء قانون است. يعنی وجود قانون صرف گرچه حياتی است ولی ضرورت اجراء در پايبندی به آن جزء لازمه وجود واثرگذاری قانون است. لذا ست که در اجتماعات بشری ترتيباتی معين ميشود تحت عنوان قوای مجريه يا قضائيه و..... که بايد قانون عمل شود. در اينجا به بحث اصلی خودمان ميرسيم که نکته ايست مهم و اصلی و آن اعمال قانون بصورت يکسان و بدون هيچ ملاحظه ای نسبت به هيچ کس . يعنی هيچ کس در جوامع بشری نبايد فراتر از قانون باشد ، هيچ مقامی ! حتی معصومين هم برای خود چنين شانی را لااقل در لفظ و عمل قائل نبودند و حضرت امير ع خود به دادگاه ميرفت و محاکمه ميشد که در تاريخ حتی ۵ ساله حکومتشان نمونه داشته ايم.

     در ديدگاه امام خمينی قانون استثناء پذير نبوده است. ايشان ميفرمايند: در اسلام قانون حکومت ميکند . پيغمبر اکرم ص هم تابع قانون بود.

بنا براين از نظر حضرت امام (ره) هيچ احدی را نميتوان فراقانون دانست . ايشان حتی پيامبر ص را هم فراقانون نمی دانستند لذا بحث فراقانون بودن در ديدگاه امام موردی نداشته و ناصحيح انگاشته شده است. اين نحوه تفکر اگر عمل شود، جلوی همه گونه استبدادها و استکبارهای احتمالی را خواهد گرفت که متاسفانه در طول تاريخ بشری ، مشحون از چنين انحرافاتی از سوی حاکمان بوده ايم. اصل اين تفکر فراقانونی بودن خطرناک است . البته امام خمينی عملا هم به اعتقاد خويش عمل ميکرد . وقتی در راس حکومت بود همواره بصورت تاکيدی و تکراری خود را خادم و خدمتگذار مردم ميدانست و هميشه اين را تاکيد ميکرد . گرچه از همه مردم نزد خدايتعالی احتمالا شايد عزيزتر بود ولی در برابر مردم خود را خدمتگزار ميدانست . هيچگونه دخالتی يا سوء استفاده ای از مقام و موقعيت خويش نميکرد.حتی اگر گاهی ضرورتی داشت که وارد ميدان شود، بنحوی بود که اصل اين تفکر يا مشی به خطر نيفتد که در آتيه خدای ناکرده تبديل به يک تفکر شود. چرا که اگر ملک ز باغ رعيت خورد سيبی / برآورند غلامان آن درخت از بيخ.لذا تاآنجائی که امکان داشت با اين حساب دخالت نميکرد وميگذاشت که برابر مقررات بعد از دادن اختيارات  عمل شود.تنها در صورتی که لازم بود ، آنهم با وضع قانون حسب ترتيبات پيش بينی شده عمل ميکرد وبصورت دستوری فراقانونی عمل نميکرد و سعی ميکرد طبق قانون و ضوابطی اختيارات خود را اعمال نمايد.

..شما به اين فرمايش امام توجه کنيد : << حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی يک خلاف بکند ، اسلام او را عزلش کرده است. يک ظلم بکند ، يک سيلی به کسی بزند، ظلم است ، اسلام او را عزلش کرده، او ديگر قابليت از برای حکومت ندارد، اين ديکتاتوری است. حکومت، قانون است. يعنی حاکم ، يعنی شخص اول مملکت اگر يک کسی يک چيزی داشته باشد، از او پيش قاضی می رود او را حاضرش می کند و او هم حاضر می شود. وظيفه است، حضرت امير ع اين کار را کرده . يک همچنين حکومتی ميخواهيم، حکومت قانون ، قانون يعنی آن قانون، آنهم قانون مترقی اسلام.>>

     حالا با اين توجه ، انشاء الله در اين مملکت در هيچ نقطه ای از ايران، هيچ امتيازی برای کسی نيست و همه جا در برابر قانون و مقررات همه کس برابرند و بشدت با هر گونه امتياز خواهيها مقابله شود. انشاءالله در اين جا آقازاده و نورچشمی و ... نداشته باشيم و مردم هم اين مسائل را به چشم و گوش نبينند و نشنوند! چنانچه اين تفاوتها نباشد، تفاوتها در بهره مندی از بيت المال و امکانات و فرصتهای فراهم شده هم نيست و تقريبا قاطبه مردم بايستی در يک سطح از رفاه و آسايش باشند. انشاءالله

باميد اينکه توانسته باشيم گوشه ای از فرهنگ ناب امام خمينی را در يکی از مهمترين مسائل مبتلا به ، در حد اشارات هم که شده بيان کرده باشيم .

                                 والسلام. محمود زارع از ساری

http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:8  توسط محمود زارع  | 

يک سنت الهی از بيان امام:

يک سنت الهی از بيان امام:

وقتی که شما خودتان مهيا شديد برای اينکه تحت بار ظلم برويد سبب ميشود که ظالم پيدا شود، هر چه بيشتر برای ظلم خضوع کنيد ظالم بيشتر فشار می آورد ( ولی ) وقتی که مهيا بشويم برای جلوگيری از ظالم ، ظالم عقب می نشيند..... اگر شما يک قدم جلو برويد اوعقب می رود، اين يک سنت الهی است.( امام خمينی )

     يک فرمول يابه تعبير صحيح تر يک سنت الهی  از بيان امام  برای مقابله با ظالم و عقب نشينی ظالم مطرح شده است. واقعيت اين است (و نيز در علم روانشناسی جديد هم مورد تاييد دانشمندان ميباشد) که برای اينکه ما در دنيای واقع و بيرون با موفقيت روبرو شويم بايستی از قبل در ذهن و ضمير خود نسبت به آن موضوع پذيرش مثبتی را داشته باشيم که اين پذيرش درونی ، خواسته يا ناخواسته تمام قوای درونی ما را از ضمير خوداکاه يا ناخوداکاه در راستای تحقق بيرونی آن بسيج مينمايد. اولين امکانی که در درون ما نسبت به موضوع مهيا ميشود حساسيت به آن است. در ادبيات ما در بيان قرآنی هم همين اصل به تعابير مختلفی بيان شده است که چو  خود اختر خويش را کنی بد /      مدار از فلک چشم نيک اختری را

يا (ان الله لا يغيروا ما بقوم حتی لا يغيروا ما بانفسهم) مظلوم مباشيم تا ظالم پرور نباشيم
  تاريخ ثبت : پنجشنبه 11 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:4  توسط محمود زارع  | 

خوب ! دوستش دارم. همين

خوب ! دوستش دارم. همين

     آقا جان ! دوستش دارم ! همين ! مگه بده ؟ مگه گناهه ؟

هزينه هاش را هم حاضرم بپردازم! من بهای عشق خويش را خواهم پرداخت ! مگر نبايد تاوان عشق را پرداخت و غرامت دوست داشتن را داد؟!! اين هوسهايند که چنين نيستند! هرچه که عشق تو عميقتر باشد و بزرگتر ، غرامتهای بزرگتری راهم بايد متحمل شوي... آقا ! اصلا بزرگی خرج دارد.!! کوه را نمی بينی که بدليل بزرگی اش تاوان ميدهد ! تاوانش همان سينه ستبرش در برابر کوران توفانهای سهمگين و ... هست ديگه ! من اين آقا را اصلا خيلی دوست دارم. مهرش بدلم نشست . قاعده و قانوش را نمی دانم ديگه چطوری شد.  يک قوم و خويشی داريم که مقداری ليبرالی ميزند و فکر ميکند که آزاد انديش است! خوشش نمی آمد از اينهمه ارادت ورزی من به خمينی . حضرتعباسی هم من از مال دنيا از او نه چيزی گرفتم و نه اينکه طمع داشتم . گفتمش روزی که فلانی تو به فلان خوشگله آنهم کنار خيابانی گاهی دلبستگيهائی پيدا ميکنی و لابد از من انتظار ملامتی راهم نداری و براحتی موضوع علاقه و عشق؟ و اين حرفها را بميان ميکشی و حالا چطور به من و عشق من ميتازی

     .....آقا ! اصلا از اين حرفا بگذريم ، من  دوستش دارم. همين! کم چيزی نيست که؟!!! مگه دوست داشتن هم منطق ميخواهد ؟! من برای منفعتش برای کشور و خود و اين حرفا کاری ندارم . من به دلم کار دارم ! نه اشتباه گفتم اصلا آقا اين دلم با من کار دارد!!! دلم پابند مهرش شده است . دوستش دارم . چه کسی را ؟ آقا را! آقاست، آقا!

     بی چشمداشت نوکرشم ! کفشاش را هم جفت ميکنم ! دستش را هم ميبوسم . حالا تو هر چه ميخوای بگو! بباف... برايم مهم نيست ... من در طريق اين عشق ، اصلاح و نصيحت هم حتی حاضر نيستم بپذيرم!  آن را وادی ديگری است ... از من مپرس که چرا؟ مفتون و مسحور و جادو شده ام ! خوب بهانه ای بدستت دادم ! ها ! خوب باشه!چه اشکالی داره؟! اين روابط خارج از عقل و منطق شمايان است ! نميدانم چه چيزی اين پيوند ، آنهم پيوند قلبی را بهم وصل کرده است .

     بمن گفت : ... همين خصوصيت تو ، تو را بدبخت کرد که هيچ برای زن و بچه هات هم ظلم کرده ای و....

.....بعضی از قاعدين ديروز متاسفانه الان .....! کاش تنها نصيحت نمايند ، دارند بزرگی هم ميکنند .هيچی دوستش دارم همين ! تا مهر عدم انتشار نخورده تمامش کنم که پيغام آمد که کلمات غير مجاز در وبلاگ شما هست؟!!!

.....آقا! اصلا آيا اين هنر را در زندگی داری که واقعا خالصانه کس يا کسانی را دوست داشته باشی ؟!! آيا خداوند اين توفيق را رفيقت کرده است که به کسی واقعا عشق بورزی ؟! يا اينکه زندگی کردی برای خويش!؟!!!! تنها ميخواستی که دوستت بدارند !!! عجب بی هنری ائی ؟!! هنر آنست که توان دوست داشتن را داشته باشی ... درست مثل گوش دادن که يک هنری است برتر از حرف زدن .... ديگه حرفی از عشق به امام نميزنم ... ميدانند چرا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

          ناتمام ! مثل ....


  تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:3  توسط محمود زارع  | 

فراتر از جغرافيا:

فراتر از جغرافيا:

     امام شخصيتی بود که در جغرافيا نمی گنجيد.گرچه از شرق برخواست ولی جهانی بود و جهانی شد. گرچه مسلمان بود و در دامان پاک ائمه هدا ع پرورش يافته بود ولی يک ديدگاه فراسيستمی داشت و مخاطبين او تنها مسلمانان نبودند  بلکه تمامی مستضعفان و ستمديدگان زمين را مورد خطاب قرار ميداد، درست مثل پيامبر ص ، لذا جاذبه شخصيت و نفوذ کلامش  در همين مشخصه بود که حتی غير مسلمانان هم...درست همانند جدش علی ع که حتی مسيحی صاحب شخصيت بين المللی ائی مثل جرج جرداق را وادار به چنان ستايشهای از خود نموده بود در عصر حاضر . که البته در عصر خويش هم شايد بهترين معرفی را همان دشمنانش ازو کرده بودند که آری خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آيد در حديث ديگران.

     ما بايستی تاريخ را به دو فصل جداگانه ای (بعد از صدر اسلام ) تقسيم کنيم  و مشخصه ها و وجوه تمايز آنرا به بررسی بنشينيم. تاريخ قبل از امام خمينی و تاريخ بعد از امام خمينی . يکی از مهمترين مشخصه های تاريخ بعد از امام ، باور مسلمين و بلکه مستضعفين به قابليتهای خويش در عرصه حاکميت جهانی است...محمودزارع ساري


  تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:3  توسط محمود زارع  | 

با امام چه خوش گذشت واما سريع !:

با امام چه خوش گذشت واما سريع !:
... روزگاري گذشت و روزگاراني نيز در پس شبهاي تيره و سرد. از ظلم ديجور فصلهاي شتاء چشمان دلمان خيره شد به نوري كه . از پس چهارده قرن از آنسوي تاريخ . مي تابيد... روشن شد قلوب ما . به نور وجود ستاره اي كه از مشرق مشرب ما . مي تابيد! وما... خيره در نور ....بي توجه و بي عنايت به خاك!! .....در راهي كه اين نور مي تابيد..... ميرفتيم و مي رفتيم ! تا... !!! اما در آنسوي راه . شب شكاراني با ... عقل معاش انديش؟!... پوزه بر خاك مي سائيدند و در پي ....صيد بودند!!! در تاريكي. رهروان نور را مي پائيدندو ... در دلهاشان پوزخندي . بر اين طايفه مبهوت و مات . و خيره در نور . ميزدند... .....آنزمانها گذشت و گذشت . و امروز ... همان سايه نشينهاي ... ثابت؟!!! كرده اند و نيز فرهنگ !!!. كه ........ كه چي ؟!....كه محترمترند....و محق ترند....و برخوردارتر...!!! ثابت كرده اند كه ....كه چي؟!...كه مديرندو لايق(؟!!)......وصد البته كه سروري دارند.... كه هزار البته... حتي در محضر بزرگان!.... شناخته تر و هزاران مرتبه البته كه ...شايسته ترند؟!!!! آنها ((دارند)) و به دارائي شان هم ... غالب غالبين در مصادر... محتاج!!! و ميدانيم كه در پس احتياج .......چه ميشود؟!!!! چه ها ميشود؟!!...البته دارائي. سرسپرده گان و مبهوتان آن نور را......في الحال ....در بازار اسلامي!!!.به مثقالي كشك ! هم نمي خرند!!!!!! زمان گذشت و ميگذرد. زمان بر اسب رهواري سوار است و مي تازد. كنون . زمان . زمانه آنهاست!! آنان البته . مزد عقل خويش را ... اكنون به رفاه و نان و نام . نيز بهره ورند! ....مگر نه آنكه . هر چه كشته اي . همان نيز بدروي!!!!!

  تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:1  توسط محمود زارع  | 

شعري براي امام / محمود زارع

دل گپ!:
راستش من تا بحال در عمرم اصلا شعر نسروده ام . يعني استعدادش را ندارم. اين در عين حالي است كه فوق العاده به آن علاقه دارم و اغلب با مولوي و حافظم در حد بضاعت خويش....! ولي نميدانم كه چه شده است كه امروز يكدفعه بدلم گذشت و گپي در دلم آمد كه حرفهائي را در قالب نظم؟! براي آن يار سفر كرده . ...خلاصه اينهم از آن شعر كه پيشاپيش از محضر همه و بويژه آن امام همام در اين ... عذر ميخواهم و...

 ماه خرداد رسيد. در دل ما .................. / .......... باز نام تو شده زينت هر محفل ما

 غم مهجوري تو گشته به خرداد حاصل ... / ..........هم به خرداد اميدهاست . تو اي راحل ما

 سالها ميگذرد. حادثه ها ميآيند................/ ..........ماه خرداد بود. فصل اميد در دل ما

غير عشقت بدلم نيست كنون سودائي......./ .........گوئيا مهر تو آغشته به آب و گل ما

 ما اسيران كمند سر زلفت بوديم................./ ........بجز اين بند . چه بودست دگر . شامل ما!

 همه جا اسم و نشان تو بود................../ ......................كاش اسرار درونت بشود حاصل ما

گرچه سخت است غريبي به وطن.اي محمود.../.......حل شود با نفس روح خدا . مشكل ما!

محمود زارع/ساري
  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 3:0  توسط محمود زارع  | 

امام و نماز:

امام و نماز:
قرآن كريم: نماز را براي ياد من بپا داريد. پيامبر(ص): اول عملي كه از انسان در محشر سئوال ميشود. نماز است. شايد اگر بگوئيم كه امام خميني با نماز توانست به اين مدارج بالا دست يابد و تمام اين پيروزيها را بدست آورد . سخني به گزافه نگفته باشيم! اهميتي را كه نماز در اسلام دارد در حدي است كه بدون آن مابقي اعمال پذيرفته نخواهد شد. تازه خود نماز خواندن هم ملاك نيست بلكه اولا قيام به نماز مهم است نه صرفا خواندن آن . در ثاني اينكه . بايستي براي نماز اهميت قائل شد و بهيچ وجهي آنرا سبك نشمرد. و سبك شمردن نماز هم به اين است كه كارهاي ديگر را به آن ترجيح دهيم و در اول وقت آن آنرا بپا نداريم. امام خميني به نماز از همه چيز بيشتر اهميت قائل ميشد. در اينجا به ذكر چند نمونه در همين ارتباط اشاره خواهيم كرد كه مبين اهميت اين موضوع بطور عملي در نزد ايشان ميباشد: 1- ايشان (امام خميني ) هفتاد سال نماز شب خود را به صورت متوالي خواندند! نماز شبي كه در قرآن . خداوند ميفرمايد كسي كه چنين تهجدي داشته باشد او را به مقام بسيار شايسته اي مي رسانم .(يكي از مراجع ) 2-برخي مواقع كه ما شبها بالاي سر امام بوديم جهت اينكه ايشان را براي نماز شب بيدار كنيم . همين كه موقع نماز شبشان فرا مي رسيد خودشان به حالت عجيبي از خواب بيدار مي شدند . آنچنان كه گوئي كسي ايشان را صدا كرده است.( آقاي انصاري كرماني ) 3-اين كه امام اهل عبادت بودند به اين معنا نبود كه بعضي ها فكر كنند ايشان افراط كاريهاي علن تجويد را در نماز اعمال ميكردند. خير نماز ايشان يك نماز عادي بود و اما اين كه ميگويند امام هميشه با طهارت بودند به اين معنا نيست كه وسواس در وضو و اسراف در آب داشته باشند.( آقاي توسلي ) 4-روزي كه سران كشورهاي اسلامي براي قضيه صلح ايران و عراق خدمت امام آمده بودند وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد. امام بلند شده و فرمودند : من ميخواهم نماز بخوانم. ( اقاي توسلي)
  تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:57  توسط محمود زارع  | 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين
از جمله موضوعاتي كه در ديدگاه امام جنبه محوري داشته و در واقع از اصول فكري امام بر ميخواسته مسئله محرومين و فقراء و مستضعفين بوده است . اينجانب يك بار در بعضي از پيامها و سخنان و نيز وصيت نامه امام يك تحقيق آماري ميكردم كه متوجه شدم بعد از لفظ مباركه و جلاله الله و مشتقاتش . واژه مستضعفين . محرومين . فقراء و پاه برهنه گان و امثالهم از بيشترين فراواني برخوردار است ! ما نميتوانيم كه اين مورد را همينجوري از روي عادت تلقي كنيم بلكه ايشان در اين باره بسيار حساس بودند و در كمتر سخنان و پيامها يسان ميتوان مشاهده كرد از توصيه به اين طبقات محروم نباشد! بدليل اهميت محوري اين موضوع در فرهنگ و راه امام اينجانب سعي دارم در چند شماره به آن بپردازم و چه بهتر است كه از خود جملات ايشان در اين خصوص استفاده شود. * در سال 57 بمناسبت انتخاب مرحوم بازرگان در جمع خبرنگاران فرمودند: (مي بينيد كه انبياء از توده ها درآمدند و حمله كردند به قدرتمندها. از بين همين توده ها. حضرت موسي كه يك شباني بود با يك عصا از همين توده ها بر ضد فرعون قيام كرد و تا آنجا رساند. پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است و همه آقايان لابد ميدانند . يك شخصي بود از همين توده ها و جمعيت ها بود و با همين ها بود از بدو بعثت تا آخر. با قدرتمندها و باغدارها و ملك دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود. پيغمبر ها از اين توده ها بودند و قدرتمند ها را مي ترساندند. نه از قدرتمند ها بودند براي اينكه توده ها را چه بكنند.).... مشاهده ميشود كه ايشان حتي براي اهميت اين مسئله پيامبر اسلام را هم از اين طبقه ميدانند و تمامي پيامبران از همين طبقه ميدانند. شايد هيچ پيامبري از طبقه سرمايه داران در تاريخ نباشد. واين موضوع بي دليل نيست و خواست خداوند تعالي در اين موضوع هم مبين حق بودن اعتقاد امام ميباشد.........

.....ما آرزوي يك همچنين حكومتي را داريم. يك حكومت عادل مي خواهيم و حكومتي كه نسبت به افراد علاقه مند باشند و عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم مبادا يك نفر در مملكت من زندگيش پست باشد. گرسنگي بكشد. چنين حكومت عدلي را ميخواهيم ايجاد بكنيم.....( امام خميني در سال 57) در اينجا گرچه ما توجه سخن امام را به نوع عادلانه حكومت و حاكم عادل در مييابيم ولي اگر خوب دقت شود باز هم در باره طبقه مستضعف در واقع سفارش شده است و اصل حكومت را براي نبودن فقير و ندار در مملكت ميداند. لذا بر رهبران فعلي جامعه ماست كه در اين خصوص توجهات لازم را مبذول داشته تا خداي ناكرده اين تفكر محوري امام فراموش نشود و در غير اينصورت اصل انقلاب امام به انحراف كشيده خواهد شد. من كاري ندارم كه كساني شايد ناراحت شوند ولي خدا ميداند از روي دلسوزي و با اعتقاد عرض ميكنم كه الآن متاسفانه اين موضوعات يا فراموش شده و يا اينكه خيلي كمرنگ شده است . چرا كه جامعه ما به سمت دو قطبي شدن و چند قطبي شدن پيش ميرود و حتي مسئولين مملكت اسلامي ما الآن وضع زندگيشان از اكثر طبقات مردم خيلي بهتر است و گويا از همين افراد بايد مسئول و مديركل و رئيس سازمان بشوند و هيچ كسي نيست كه اين معيار را در انتخاب مسئولين جدي بگيرد . خود امام در جاي ديگري فرمودند كه اگر يك مسئولي خودش از طبقه محروم نباشد نمي تواند رنج و درد محرومين را درك كند و اصلا بدرد نمي خورد.( نقل به مضمون ) لذا بايستي به اين موضوع توجه شود و با عمده كردن موضوعات ديگري مثل همين درگيريهاي جناحي و ... ويا خطر بيگانگان و.. كه بجاي خود بايد داراي اهميت باشد . نبايستي اين اصل را در مملكت ناديده گرفت كه متاسفانه الان ناديده انگاشته شده است. اينكه گفته ميشود فلان مسئول در رده بالاي مملكتي فلان وضعيت را دارد و مثل مردم زندگي ميكند . اولا خيلي ديگر نميتوان باور كرد. و ثانيا بر فرض صحت اين موضوع . كفايت نميكند . مردم با مديركل ها و روساي ادارات و سازمانها و ... كار مستقيم دارند كه متاسفانه اكثرشان الان مثل عوامل شاه زندگي ميكنند و يك زندگي و رفتار شاهانه دارند و متاسفانه تر اينكه همه اينها را از بيت المال گرفتند و حتي از بيت المال براي خانواده هاشان استفاده ميكنند . مثلا در همين جهاد كشاورزي ما در مازندران غالب مديران و معاونت ها از خودروي دولتي براي كارهاي شخصي استفاده ميكنند . آنوقت كشاورزها..؟؟؟!!!.......

.....صدر اسلام را مطالعه كنيد ببينيد چه جور بوده وضع . آنهائي كه ممالك را فتح كردند آنهائيكه دنيا را گرفتند آنهائيكه قدرتشان را بر عالم نشان دادند. زندگيشان چه جور بود؟ اينها آدم بودند. اينها قوي بودند. آن كسي كه در راس بود . در زندگي از همه افراد پائين تر بود. .....( امام در سال 57 در پيامي به وزير كار ) خيلي جالب است كه تعبير امام در ارتباط با صدر اسلام و آنهائيكه آن كارها را كردند با واژه اينها ( آدم ) بودند و اينها ( قوي ) بودند بيان ميشود . گويا آدميت و قوي بودن در آن بر ميگردد به اينكه اصلا مثل اكثر مردم زندگي كني!!!! بگذريم . باز هم توجه امام به اينكه از صدر اسلام و دوره پيامبر ص بايستي الگو گرفت و اگر حكومت اسلامي است بايد در وهله اول مسئولين اين حكومت زندگيشان لااقل از بقيه مردم بالاتر نباشد . و يا اينكه لااقل از بيت المال به نفع شخصي استفاده ننمايند. ما نميگوئيم كه داشتن سرمايه بد است و نميگوئيم كه كسي بيشتر از ديگران نداشته باشند و حرام است و... ولي اگر قرار است به اين مردم حكومت بشود و چون اكثر قريب به اتفاق مردم فقير هستند ( به بركت مديريت همين مسئولين !!!) بايستي مسئولين آنها هم از همين طبقه باشند و نبايد از افرادي باشند كه در زمان تبليغات فلان نماينده چون پول بيشتري خرج به مجلس رفتنش كرده . حالا اين نماينده بدهكار با توصيه و فشار او را مدير كل و رئسي سازمان مي نمايد و اصلا جداي از اينكه حالا از وضع زندگيش هم بگذريم . حالا اصلا عرضه و لياقت كار را در پست خودش ندارد! اگر داشتند كه اينجوري اكثر جاها داراي اشكال نبود؟؟!!! همين مديران توصيه اي هستند كه مملكت را دارند خراب ميكنند! بنظر من آن نماينده مجلسي كه به وزير فشار آورده و بدون منظور داشتن لياقت ها كه آنهم در شان او نيست كه تشخيص بدهد لياقت دارد يا خير . دارد به مردم . مملكت و مهمتر اسلام خيانت ميكند و من مدارك و نمونه هاي زيادي دارم كه در صورت ضرورت ارائه خواهم داد و اسم آن نماينده را هم خواهم برد كه با اصرار و پافشاري و تهديد معاون . مدير و حتي رئيس يك اداره اي را از مدير كل به اجبار ميخواهد كه از عوامل خود و دفتر خود نصب نمايد....ما قسم حضرت عبايس آنها را باور كنيم و يا اين دم خروسها را!!!...اينجاست كه اين ها و ديگراني كه عملكرد مشابه آنها دارند اصلا ميتوان آنها را مخالف امام خواند . چون عملشان مخالف فرهنگ امام است.

اگر قرار است که در هر امری بايد به متخصص آن امر رجوع کنيم ، پس به اعتراف دوست و دشمن ، امام خمينی ره متخصص اسلام ( اسلام ناب محمدی ص ) است و در اين موضوع هيچکس شکی ندارد. بهتر است از بيان خود امام در ارتباط با موضوعات اسلام بشنويم: ايشان در تاريخ ۱۹/۳/۵۸ فرمودند که : خداوند هميشه با مستضعفان است و حق همواره بر باطل غلبه کرده و ايمان هميشه فائق شده است. در قرآن داريم که خدا، رب الناس است. ولی با مستضعفان است هميشه .اين تناقض نبوده بلکه مبين جهت گيری اسلام ناب محمدی است . اسلامی را که امام تبيين کرده است و در واقع ديدگاهی را که ايشان از اسلام داشته و ارائه داده است همين است . اسلام پاه برهنه ها و مستضعفين ، نه اسلام مرفهين بی درد! در جای ديگری هم ميفرمايند که : اسلام برای همه است ، اسلام از توده پيدا شده است و برای توده کار ميکند . از طبقه بالا پيدا نشده است. پيغمبر اکرم از همين جمعيت پايين بود... اصحاب او از همين مردم پايين بودند ، از طبقه سوم بودند. آن طبقه بالا مخالفين پيامبر اکرم بودند...۲۸/۳/۵۸

     حال چنانچه ما داعيه حکومت اسلامی را داريم بايستی در مرحله عمل از تحقير مستضعفان در اين مملکت و لااقل در حوزه جغرافيائی حکومت ، ممانعت بعمل آوريم که متاسفانه عملا اين تحقير ها بدليل شکافهای عمده درآمدی همچنان ادامه دارد

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:56  توسط محمود زارع  | 

چند شخصيتي بودن امام خميني:

چند شخصيتي بودن امام خميني:
مردان بزرگ را در تاريخ . نميتوانيد بصورت يك شخصيتي تصور و فرض كنيد! مثلا شما از امام علي ع چه تصوري داريد؟ يك مبارز و جنگجو! يك دانشمند! يك سياستمدار! و...! خير . او در تمامي صحنه ها بهترين بود و در واقع نمونه و مدل و الگوي يك انسان كامل. شايد نتوان عينا معادل اين اولياء الله ع در بين ديگر شخصيتها افرادي را پيدا كرد ولي به نسبت ميتوان نمونه هاي نزديكي از اين شخصيتها را سراغ گرفت. اين شخصيتهاي بزرگ غالبا داراي ابعاد شخصيتي متفاوتي بوده كه در عين حال در تمام و يا اكثر اين ابعاد در اوج خود ميباشند. امام خميني را نميتوان يك فقيه بزرگ صرف تلقي كرد و يا يك سياستمدار بزرگ و ... بلي همه اينها راامام خميني داشت. ولي امام خميني تك تك اينها نبود. مثل اينكه نميتوان كلمه اي پيدا كرد كه بيانگر تمامي ابعاد شخصيتي امام باشد و شايد همان لفظ امام به معناي قرآني آن بيانگر جامعيت حضرتش باشد. امام در دهه سوم زندگي خويش در نوشته هاي خويش از عرفان و فلسفه شروع كرده اند و در واقع از سنين حدود 30 تا 40 و كمي بيشتر در اين دو زمينه در اوج بودند. بعد از اين دوره ايشان در فقه و اصول داراي اثراتي هستند كه بيانگر اين است كه در اين زمينه هم در اوج هستند. اتفاقا روحيات عرفاني امام در فقه او نيز اثر گذاشت و ايشان را نميتوان صرفا يك فقيه تصور كرد. امام در واقع يك مرد خدا بود. فقه براي امام با همه اهميتي كه دارد كوچك است و ديگر تخصصها. آري قصدم اين بود كه بگويم ايشان يك بعدي نبوده و در اكثر ابعاد زندگي انساني در اوج بود و به تمامه نمونه يك مرد خدا بود. جاذبه شخصيت امام هم براي اكثر مردم -عادي و خاص - به همين دليل بود كه ايشان يك انسان كامل در عصر و زمان كنوني بود.
  تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

                                                                محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:52  توسط محمود زارع  | 

پاكباختگي امام (ره):

پاكباختگي امام (ره):
در تاريخ ملل مختلف كم داريم انسانهائي كه در راه اعتقادات ديني و اجتماعي خويش از همه برخورداريهاي خويش بگذرند! البته گذشتهاي قابل تقديري بوده است و نميتوان انكار كرد ولي پاكباختگي و محروم كردن عمدي خويش براي دفاع از اعتقادات -بويژه اعتقاداتي كه جنبه اجتماعي داشته - كمتر بچشم ميخورد. اينكه ما در كتابها بعضا از اين نوع از گذشتها - جاني و مالي و... - ميخوانيم اتفاقا بدليل كمبود و كيميا بودنش است كه نقل مجالس ميشود نه بدليل اينكه بوفور يافت شده و زياد است. در تاريخ اسلام - بويژه در صدر اسلام - نمونه هائي مثل امام حسين ع و... بودند كه باز هم پيدا كردن اين نمونه ها در واقع گشتن بدنبال استثناء ها ست! ما شايد بدلائل مختلف كمتر از امام خميني بدانيم ولي همينقدر كه توفيق شناخت آنرا پيدا كرده ايم . ميدانيم كه همين روحيه امام - يعني همين گذشت از تمام مزاياي ... خويش - در راه ايمان خويش باعث شده كه بتواند در آن شرائط سخت و دشواري كه اكثر و يا غالبا احتمال پيروزي نميدادند به پيروزي برسد و نهضت اسلامي ايران را كه اهداف جهاني هم دارد . بدليل ماهيتش . به ثمر برساند. بنظر من ميزان گذشت در راه اعتقاد به عمق باورها بستگي دارد و امام خميني چون به ايمان به اسلام. در واقع باوري عميق داشت خود را در آن ذوب كرده و لذا شيوه پاكباختگي را در پيش گرفت. از تبعيد و دربدري گرفته تا عدم استفاده از هر گونه استفاده شخصي بعد از پيروزي انقلاب . مرامي بود كه امام خميني در پيش داشت و تا آخر عمر خويش نيز در اين مسير بود و اين رمز جاودانگي حضرتش خواهد شد. تمامي عواملش از عدم درخواست امام و منتسبين به او از مواهب اجتماعي - حتي حلال و قانوني اش - بيان ميدارند. مثلا دادستان وقت امام يعني حضرت آيت الله صانعي در مصاحبه اخيرش با ايسنا اين مطلب را متذكر شدند كه امام و منتسبينش حتي يك بار در زماني كه دادستان بود درخواست شخصي نداشتند. آري امام بدليل عمق باورش به راه خود در اسلام ناب محمدي ذوب شده بود. وخدايش رحمت كند. من خوشحالم كه خداوند مرا در زمان او بدنيا آورد و افتخار ميكنم كه او امام و رهبر من بود و هست.

 محمود زارع از ساري جهاد كشاورزي
  تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:52  توسط محمود زارع  | 

آزادي در منطق امام خميني(ره):

آزادي در منطق امام خميني(ره):
آزادي در ديدگاه امام خميني امري فطري و خدادادي بوده و بهيچ وجهي فرد يا گروهي خاص نبايد آنرا از فرد يا گروهي سلب نمايد و مهمتر اينكه به همين دليل فطري بودن آزادي انسانها نميتوان گفت كه ما به شما آزادي اعطاء ميكنيم ! خود امام خميني در يك جائي در رد شيوه حكومت پهلوي فرمودن ( نقل به مضمون ) : اينكه گفته شد ما به شما آزادي اعطاء كرديم. خود اين غلط است! مگر آزادي امري اعطاء شدني كه شما بخواهيد به ملت اعطاء بكنيد! گويا امام تا حد جرم بودن اين اظهار مطلبي فرمودند كه كلمه اعطاء آزادي خودش جرم است! دقيقا معلوم ميشود كه در منطق امام خميني امر آزادي خدادادي بشر از چه پايگاه و جايگاهي برخوردار است. البته امام بعد از پيروزي انقلاب هم در مرحله عمل به اين شعار و اعتقاد خود پايبند بود و مثل غالب انقلابيوني كه پس از به پيروزي رسيدن شعارهاي دوران مبارزه را فراموش ميكنند! نبود! نمونه هاي بسيار زيادي را در شيوه اعمال ولايت حتي در مورد حضرت امام مشاهده ميكنيم كه بيانگر اين اعتقاد امام بود. في المثل در امر مهمي مربوط به اعمال ولايت كه قانونا حقش بود و بالاتر از قانون مردم حرف امام را با جانشان ميپذيرفتند. ايشان فرمودند كه در مسئله اي چنانچه مجلس با دو سوم راي .نظر بر امري داد همان ملاك قرار بگيرد . اين فرمان درست در حوزه اختيارات ولي فقيه بود. اين شيوه يعني اعتماد و اعتقاد به مردم و مهمتر اينكه ايشان به راي و نظر مردم . نه در شعار . بلكه در عمل مثل مورد ذكر شده احترام ميگذاشتند. بنظر من خود اين شيوه از اعمال حاكميت . از كمال و بينش اسلام حقيقي امام بود كه او جداي از اينكه يك حقوق دان بزرگ اسلامي ( فقيه ) بود . پيش از اين يك عارف بود و يك عارف معتقد بخدا و اميدوار به جريان خلقت و هدف آفرينش . بخود اجازه نميدهد كه از مردم مايوس شود . و حتي با اهداف خيرخواهانه در سلب آزاديهاي مردم بكوشد. و باصطلاح بخواهد كه ديگران را بزور به بهشت ببرد.!!! در اكثر كارهاي اجرائي هم امام از اين نعمت خداداده براي مردم غافل نبودند بنحويكه وقتي مسئولي ميگماشتند اختيارات لازم را بايشان ميدادند و در كار او دخالت نميكردند و تنها در موقع تخلف آن مسئول وارد عمل ميشدند بر حسب وظيفه. آري كسي كه بخدا خوشبين است قطعا به مردم هم خوشبين خواهد بود.
  تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

                                                          محمود زارع

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:50  توسط محمود زارع  | 

امام نمي ترسيد.:

امام نمي ترسيد.:
...
والله به عمرم نترسيدم... در فرهنگ اسلامي كرارا از ائمه هدي ع آموختيم كه ترس نشانه ضعف و بي ايماني كامل و ... است. در علوم جديد هم ثابت شده است كه ترس مهمترين عامل عقب ماندگيها و تسليم شدنهاست. در فرهنگ قرآني هم با تعبيراتي همانند ... ولا خوفهم ولا هم يحزنون ... تاييد ميكند كه مومنين به مرام خدائي و دين حقه نبايد هيچ هراسي بخودشان راه دهند . چرا كه كسي كه بخداي قهار و قادر و قاهر معتقد م متوكل باشد ديگر دليلي ندارد كه بترسد . از چه چيزي بترسد؟! مگر با دوستي قادر و توانا بنام خدا كسي ميتواند موجبات ترس و وحشت آدمي را فراهم كند ؟!!! پس نتيجه ميگيريم كه ترس مال انسانهاي - حالا اگر نگوئيم بي ايمان - ضعيف در ايمان به خدا و قدرت قاهره الهي است . به نسبتي كه انسان ايمانش به خدا محكم تر و قوي تر باشد و به حد باور و يقين رسيده باشد . اين ملكه - يعني شجاعت - در وجودش پيدا ميشود. امام خميني هم چون در حد اعلاي خويش به خداي قادر و قاهر يقين داشت. لذا از هيچ چيزي نمي ترسيد. لابد ميدانيد كه يقين بنا بر روايات خيلي كم در بين مردم تقسيم شده است و اين نعمتي است كه تنها بختياران توانستند با لطف خداي متعال داراي آن شوند . از اين اعتراف امام ميتوان به عمق ايمان و يقين امام هم پي برد كه ايشان چون با خدا بود و خدا هم با او بود واو ميديدش و از دور خدايا نميكرد و ايمان داشت كه ... نحن من حبل الوريد ... بلي خدا را از رگ گردن خود بخودش نزديكتر ميديد . و بهمين خاطر بود كه از ساواك و رژيم پهلوي نميترسيد. و حتي در بعد از انقلاب در جريان جنگ تحميلي و قبل از آن و... هم از هيچ تهديد و فشاري نهراسيد و به لطف خداي متعال اميدوار و به پشتيباني مردم نيز مستحضر بود. اين جمله از آن جمله هائيست كه هر كسي نميتواند بگويد مگر اينكه واقعا و عملا بدان درجه از يقين رسيده باشد كه : چون خدا با اوست .پس خدا هم قدرت قاهره و مطلق جهان هستي و كائنات و... است .پس نبايد ترسيد و همين صفت . از ديگر صفات مميزه امام بود كه در برابر دستگاه جور و ظلم ايستاد و مبارزه كرد و پيروز هم شد. و كمتر كسي را توان و ياراي ايستادگي در بابر جباران حاكم بود كه غالبا با بهانه قرار دادن عناويني مانند تقيه و... سكوت اختيار ميكردند.......ترس برادر مرگ است.......

                                                              محمود زارع

                                                 http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:49  توسط محمود زارع  | 

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران!:
ملت بدون تاريخ و ملت بدون گذشته افتخار آميز . در واقع ملتي ترسو و ذليل و ملتي بدون پشتوانه و ملتي بدون اتكاء بخويش است! ملتي كه از خود گذشته اي افتخار آميز نداشته باشد . مقهور و مغبون خواهد شد! و ملتي كه گذشته افتخار آميزي نداشته باشد در واقع در يك بي هويتي و بي بوته گي بسر خواهد برد و بسادگي تسليم ديگر فرهنگها خواهد شد. امام خميني عزت مردم ايران بود و هست و خواهد بود. شرف ديني و تاريخي ملت ايران در بستگي تام و تمام به اين شخصيتها كه نمونه اعلاي آن امام بودند دارد. لذا امام تنها يك شخص نيست بلكه خود يك ملت است و نقطه اتكاء براي ملت ايران. در مسير رشد و تكامل - فردي يا اجتماعي . فرقي نميكند - وجود اسوه ها و الگوها از نقشهاي حساس و مهمي برخوردارند. قرآن پيامبر ص را يك اسوه و الگوي حسنه براي ناس معرفي ميكند كه مردم با پيروي از او ميتوانند برشد و بالندگي و در نهايت به سعادت برسند. همانطور كه الگوها براي تكامل افراد و جوامع ضروري است . در دسترس بودن آنها هم بمغهوم عينيت داشتن آنها . نيز ضروري است و گرنه در مرتبه اساطير جاي خواهند گرفت كه جزء اسطوره ها خواهند شد. و با افسانه هائي بايد بدنبال آنها گشت كه در ادبيات ملل نمونه هائي مثل رستم در جنبه پهلواني و ليلي و مجنون در جنبه هاي عشق و شوريدگي و ... ساخته شده اند . حال خود اين اساطير افسانه اي هم بي نقش در هويت بخشي و حتي عزت بخشي به ملل نيست. ولي چنانچه اين شخصيتها واقعي و عيني و جزء الگوهاي باصطلاح قابل دسترسي باشند كه ميتوان يك ملتي را از جهت غناي تاريخي اقناع كرد و باو گفت كه تو در فرهنگت امام حسين داشتي ! تو در تاريخت امام خميني و امير كبير و ... داشتي ! سستي و پيروي از ديگر فرهنگها و ملتها به تو نمي زيبد . تو ميتواني چون قبلا توانستي امثال امام خميني ها به دنيا معرفي كني! شايد در آينده مردم و نسلهاي بعدي مردم عراق و افغان و... از اينجهت كه كشورهاي بيگانه اي براي رهائي؟! آنها از دست ديكتاتور زمان وارد كارزار شدند . احساس سرشگستگي كنند و خواهند كرد . -حالابحث اينكه بيگانه براي چه مقصدي آمده است و آيا نيت رهانيدن مردم عراق و افغان را داشته و يا اينكه براي رضاي خدا موش نگرفته اند . فعلا بماند ! - ولي ملت ايران چون خود و با يك رهبر و شخصيت ايراني . موجبات رهائي خود از زير يوغ و ظلم و استبداد ر فراهم كرد . قطعا بخود ميبالد و در آتيه هم خواهد باليد و خواهد رشد كرد و...! پس درود بر روح پر فتوح اين عزيز عزت بخش !

                                                   محمود زارع

                                         http://bahoo.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:47  توسط محمود زارع  | 

اصرار منفي ؛ تيغ دولبه

                          اصرار منفي ؛ تيغ دولبه

     اصرار ، تيغ دولبه اي است. اصرار خوب است چون معتقديم و باور و ايمان داريم به خدا، معاد، نبوت و...؛ اصرار داريم و از سر صدق و صفا و روشني و زلالي است و پيدائي! درست بمانند آب روان زلال در يك جويبار كوچك كندرو كه ته آن سنگريزه هاي كوچك و تميز و رنگي باشد، حتي سوزني در ته جوي معلوم است ... اصرار به اينكه اين آب زلال است و... خوب است و عين حق و واقع است.

     اصرا بد است ، بدو دليل روان شناختي! نخست آنكه ، بدون دليل ...، چون قبلا يك رفتار ، مشي ، اعتقاد، اخلاق، سياست، و يا هر چيز ديگري را ساليان متمادي داشتيم و حالا جزء لاينفك شخصيت ما شده است، اصلا ما بدون آن شخصيتي نداريم، شخصيت تعريف شده اي نداريم، لذا اصل بر قدمت و عمق رسوخ آن است يا شده است ، نه واقعيت و حقيقت آن ، چون آباء و اجدادمان مشرك بودند، پس ماهم... ! درثاني ، در وجه ديگرش اينكه ما با اعتقاد و بدون غرض و مرض، شفاف؛ حقيقتي را داشته و واقعيتي را دانسته و بر آن بوديم و مصر هم بوديم ، حالا گرچه آن مصداق تغيير ماهيت داده باشد، يا از ابتداء قلب بوده و ما شبيه آنرا مي انگاشتيم يا بهر دليل ديگري در برابر عقل و منطق و حق جديد ، حق مميز و فرقان ظهور يافته، صرفا از اين جهت كه به باورمان سخت و دشخوار مي آيد كه فلان موضوع، فلان شخصيت ، فلان اعتقاد قبلي نبايستي چنين ديگرگون ، بشرحي كه تازه وارد شده است باشد. اصرار داريم كه نپذيريم ولي رگه هاي شك و ترديد در اين حالت برايمان كشنده هست، يا وقتش را نداريم يا تمام جواني ، زندگي و ايمان را روي آن گذاشته ايم و بر باددادن  آن يعني برباد دادن همه چي، 70 سال يقين، 80 سال صفا، حالا يكي بيايد بگويد...فلان...و راست هم بگويد... ما چه ميتوانيم بكنيم؛ بدوا طبيعي است مقاومت و اصرار ولي اصرار در اصرار ديگه بد است و شر و سرمنشاء تمامي شرورات...!

                                                               يكشنبه 23/1/83

                                                          اربعين ساعت 5/9 عصر

                                                                محمود زارع

                                                        http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 18:53  توسط محمود زارع  | 

اجمالي از طبقه متوسط اجتماع

 

                                         اجمالي از طبقه متوسط اجتماع

 

     منظور از طبقه متوسط در اينجا؛ طبقه اي است كه اعضاي آن خود را از طبقات حاكم و همچنين طبقات كارگر نميدانند.

 

·    تخمين زده ميشود كه شماره افراد فعال اين طبقه يكسال قبل از انقلاب اسلامي حدود 8/1 ميليون يا حدود 6/20 درصد كل نيروي كار بوده است.

·        طبقات متوسط ميتوانند بدو گروه ؛ 1- عضو بخش خصوصي 2- جزء بخش دولتي تقسيم شوند.

·        طبقه متوسط بخش خصوصي: صاحبان سرمايه متوسط ( بازاريان سنتي – سرمايه داران جديد تجاري، صنعتي و خدماتي )

·        گروه بازاريان سنتي با قدمت فراوان در دوره هاي مختلف تاريخي نقش حساسي را در امور سياسي بازي كرده اند.

·        گروه سرمايه داران جديد عمدتا بعد از انقلاب مشروطه شكل گرفته اند و بخصوص در زمينه صنعت فعاليت داشته اند.

·        طبقه بازاريان سنتي از شبكه هاي منظم تر، توان قدرت و اعمال قدرت بيشتري برخوردارند.

·    گروه ديگر در بخش خصوصي ( طبقه متوسط ) را كارگزاران ، شاغلان و صاحبان حرفه هاي آزاد تشكيل ميدهند و در واقع حقوق بگير يا مزدبگير محسوب ميشوند.

·    گروه دولتي در طبقه متوسط را عمدتا كارمندان رده بالاي اداري مثل مديدان تشكيل ميدهند كه شامل كارگزاران اداري، متخصصان، مسئولان فرهنگي ، رده هاي نيروهاي مسلح و مديران ميشود. تفاوت اعضاي اين طبقه با بخش خصوصي در نداشتن سرمايه خصوصي است. ولي از سواد بالاتري برخوردارند و مهمتر از همه بخاطر موقعيت اداري به مراكز تصمصم گيري و قدرت نزديكند. اين طبقه در دهه 55 – 45 بطور متوسط سالانه 6/0 رشد داشته كه بيشتر از ميانگين رشد جمعيت كشور و رشد شهرنشيني است. ........... ناتمام

                                                                             محمود زارع

                                                                   http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 18:53  توسط محمود زارع  | 

امروز را دستم بقلم نميرود....

     چگونه از اين حال ميتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده اين بازارند و وسايل نقليه اي كه ميان توليد و مصرف درآمد و شدند؟ جز اين قاصدان گنگ ، چاره اي ندارم!

     امروز را دستم بقلم نميرود. پنجه هام بحال خود نيستند. بفرمان  من نيستند، بيهوده ميكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، يكباره چنان غافلگير شده اند كه هنوز گيجند، هنوز هم گيجم! نميتوانم ساعت ها خودم را پشت ميز كارم بنشانم و هي بگويم بنويس، كلمات چنان شتابزده و سراسيمه در فضاي خيالم چرخ ميزنند، شنا ميكنند برقص آمده اند كه هيچكدام دم بدست نميدهند. گريبان هيچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نيامده است. حالا ميفهمم كه چرا شمس تبريزي عمري بي تابي ميكرد و يك جمله حرف نتوانست بزند، يك بيت شعر نتوانست بسرايد. نميشود، براي گفتن ، نوشتن و سرودن بايد در سطح مولوي ماند، اگر به مرز شمس تبريزي قدم گذاشتي ديگر در اختيار خود نيستي ( عجب ادعائي ؟! )

     تا بحال حرف زدن زبان را مي شنيدم، حرف زدن زبان را و قلم را ميخواندم، حرف زدن انديشيدن را، حرف زدن خيال را و حرف زدن تپش هاي دل را، حرف زدن بيتابيهاي دردناك روح را، حرف زدن سكوت را مي فهميدم، ببين كه چند زبان ميدانم، با چند زبان حرف ميزنم! من ميدانم كه چه حرفهايي را با چه زباني بايد زد، من ميدانم كه هر يك از اين زبانها براي گفتن چه حرفهائي است، حرفهائي كه مخاطب نيز نامحرم است! اين چگونه حرفهائي است؟ اين چگونه مخاطبي است؟ آدمها بر چهارگونه اند، يعني بر هزارگونه اند ما با همين چهارگونه آدم سروكار داريم:

     اول؛ آدمهائي كه سردرشان بلند و پرابهت است و چشم گير، گوئي سردر قصري است، بيننده را ميگيرد، چشمش را پر ميكند، روحش را تسخير ميكند، دهانش از عظمت و شكوه خيره كننده سردر باز ميماند، بيننده كه در برابر عظمت اين سردر، خود را از حقارت ، يك گربه كوچك احساس ميكند كه از لاي در، از زير در ، بايد بدرون بخزد،.... ناتمام ...

                                                                               محمود زارع

                                                                     http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 18:52  توسط محمود زارع  | 

عدالت

                                         عدالت

     اولين ذهنيت شما از شنيدن اين واژه چيست؟

     با شنيدن واژه ، اولين چيزي كه بذهن ميرسد ، عدالت قضائي است و نمونه بارز آن، ماجراي امام علي ، و يهودي است كه ذره ( پيراهن جنگي ) حضرت را تصاحب كرده بود. امام از قاضي انتقاد كرد كه چرا جلوي پاي آن حضرت بلند شد و فرمود كه در مقام قضا بايد با ايشان كه حاكم جامعه اسلامي است، مانند ساير شهروندان رفتار شود و در پايان هم قاضي بضرر امام ع حكم داد و امام بدون كوچكترين اعتراضي پذيرفتند. اين يعني همان حاكميت قانون و اينكه حتي امام علي ع نيز از قانون فراتر نيست.... امام علي ع در وصاياي خود جمله زيبائي دارد: به شما توصيه ميكنم در مورد قرآن! مبادا غير مسلمانان در عمل به آن از شما سبقت بگيرند.... شنيده ام كه در امريكا بالاترين شخص مملكت يعني رئيس جمهور كلينتون بخاطر تخلف از قانون محاكمه ميشود و دادگاه با او مانند شهروند عادي برخورد ميكند. يعني دادگاه ويژه ندارند. ....!!

                                                                                  23/1/83

                                                                                محمود زارع

                                                                    http://bahoo.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 4:59  توسط محمود زارع  | 

طرح ايجاد تعاوني فراگير توليدكنندگان ابريشم

                                                          باسمه تعالي

                                                  تعاونوا علي البر والتقوي

                                طرح ايجاد تعاوني فراگير توليدكنندگان ابريشم

                             این طرح را اینجانب در ۱۳۶۸ نوشتم

     مقدمه :

              يكي از موضوعات مهمي كه امروزه در راس مسائل اقتصادي جوامع جهان سوم همواره مطرح ميباشد، مساله توسعه روستائي است. ضرورت طرح اين مساله بويژه بيشتر از آنجا ناشي ميشود كه اكثريت مردم اين جوامع در نواحي روستائي ساكن هستند. در كشور ما رژيم وابسته گذشته با سياست تخريب روستاها ؛ عامل بوجود آوردن وضعيتي فلاكت بار در روستاها شد. بعد از انقلاب اسلامي ، گرچه توجهات قابل ملاحظه اي در رسيدگي بوضع محرومين بالاخص در اكثر نواحي روستائي شد؛ و دولت با تشكيل نهادهائي مثل جهادسازندگي و امثالهم تا حدودي نيازهاي اوليه و ابتدائي روستائيان را رفع و رجوع كرد اما بحث توسعه روستائي همچنان بعنوان پروژه اي ناتمام  بلكه پروژه شروع نشده اي ، سر جاي خويش باقيست. عمده ترين و بلكه اساسي ترين دليل اين معضله آن بود كه يك سياست منسجم و چارچوب دار و برنامه ريزي شده اي را در اين خصوص ما هيچگاه نداشتيم . و ايده اي هم در اين قضيه بطور جدي مطرح و بميدان نيامده است. مشكل در واقع در بحث روستائي براي ما مشكل نرم افزاري بود والا در بعد سخت افزاري چه كسي ميتواند انكار كند كه رژيم براي روستاها سرمايه گذاري  لازم را نكرد؟ بايد بسيار بي انصاف و كينه جو بود كه چشمها را بر هم نهاد و اينهمه خدمات را نديد. اما بهمان دليلي كه عرض كردم ( مشكل نرم افزاري ) اين خدمات حتي بسيار پرهزينه و سنگين هم تا حدود زيادي بصورت غير سيستمي  نه تنها مشكل اصلي روستا را حل نكرد بلكه در بسياري از زمينه ها ميتوان نقدهاي جدي ائي را به اين موضوع روا دانست.

     مدتهاي مديدي سياست نظام و استراتژي كلي توسعه كشور بر محوريت كشاورزي ( حداقل ) طرح و بيان ميشد و اين بخش را گذرگاه اصلي براي رسيدن به استقلال ميدانستند. اين استراتژي گرچه در زمينه تمهيد ترتيبات تفضيلي و اجرائي كه منجر به انجام برنامه منسجمي شود ، محقق نشد اما مورد اقبال و پذيرش قاطبه اهالي انديشه و خرد در اين زمينه بوده است. بر همين مبنا لازم بود بيش از اينها بروستا و روستائي توجه ميشد و با بهره گيري از استعدادهاي موجود در روستا وبايستي با برنامه ريزي عميق و همه جانبه و همه سو نگر  باين شعار ( استراتژي ) تحقق عيني بخشيده ميشد.

     در اين راستا ، دادن نقش اصلي به مردم از بديهي ترين ضروتهاست. در دادن نقش بمردم و تضمين مشاركت آنان در اجراي برنامه هاي توسعه ؛ بايستي بدنبال مكانيزمهائي جهت متشكل كردن مردم و امكانات و سرمايه هاي بالقوه  و بالفعل آنها رفت. يعني بايد فرهنگ و روحيه همياري و تعاون را ترويج نمود. بايد اين آمادگي در روستائيان بوجود آيد  كه با روي هم نهادن امكانات  ذهني و فيزيكي و مالي خويش در راه توليد بيشتر و رفع مشكلات و تنگناههاي توليد در قالب  سازمانهائي خودگردان متشكل شوند.

     از همين نقطه هست كه تعاونيها ميتوانند اشكال مثبتي از اين تشكلها باشند. نميتوان ادعا كرد كه تعاونيها منجي تمام مشكلات اقتصادي جامعه ماست. اما نقش تعاونيهاي واقعا تعاوني ( نه تعاونيهاي دولتي و دستوري ) بعنوان يك نقش مردمي در جامعه اسلامي ما داراي ارزشهاي ديني خاص خود است و بايد بتوانيم وعده الهي را در بعد اقتصادي  بمرحله اجراء درآوريم. زيرا تعاونيها قادر به توانمند كردن منابع  ما در مرحله قطع كامل وابستگي و حصول خودكفائي ميباشند.

     اين واقعيتي است كه تعاونيها در صورت داشتن برنامه ريزي و نظم و اتخاذ شيوه هاي  مردمي و استفاده از تجربيات گذشته و مثبت ؛ اثرات اقتصادي چشمگيري در جهت خودكفائي و قطع وابستگي و همچنين از نظر اشتغال زائي برجاي گذارند كه در صورت نه فقط به دولت مستقيما كمك ميكنند ؛ بلكه در پاره اي از موارد از بار دولت نيز بكاهند و از گسترش بي رويه سيستم دولتي و از فربه تر شدن هر روزه آن ممانعت بعمل آورند.

     باصطلاح اگر روي تعاونيها كارهاي اساسي( والبته با فراخواني از نيروهاي بالنده از نظر فكري  و نه لزوما با اتكاء به همين مديران يخزده و فسيل شده  موجود كه بر اساس روابط خاصي بر مصادر مديريتي تكيه زده اند ) بشود ، نه تنها از بارهاي دولت در تمامي زمينه ها بويژه زمينه هاي مالي ميكاهند، بلكه با تجهيز امكانات اعم از سرمايه و... مشاركت مردم را در صحنه اقتصادي كشور بصورتي عادلانه تر شاهد خواهيم بود و همچنين بعنوان بازوي قوي اقتصادي براي سيستم دولتي ميتوانند نقش آفريني نمايند.

 

     موضوع :

 

     پيشنهاد طرح تعاوني توليدكنندگان ابريشم ؛ موضوع اصلي ما در اين مقال ميباشد. پرورش كرم ابريشم يا نوغانكاري بعنوان يك شغل جانبي و بعضا شغل اصلي بسياري از روستائيان خطه كوهستاني مازندران  بوده است كه از ساليان متمادي بعنوان يك منبع درآمد بعضا اصلي رايج بوده است و قسمت اعظمي از خلاء اشتغال رابوسيله اين فعاليت مفيد پوشش ميداده است.

     سابقه كشت نوغان يا همان پرورش كرم ابريشم در مناطق روستائي ؛ بالاخص مناطقي كه شرائط كاشت درخت توت و ايجاد توتستان بيشتر فراهم بود؛ به صدها سال قبل از اين ميرسيده كه گويا در بعضي از مناطق اين كار با فرهنگ مردم هم حتي عجين شده بود.

     متاسفانه بدليل بي توجهي به اين محصول مهم و استراتژيك ؛ كار توليد آن بطريق سنتي با كيفيت پايين و كميت بمراتب پايين تر از اين دنبال ميشود. در صورتي كه محصول نهائي اين بخش از كشاورزي جنبه صادراتي داشته و مهمتر اينكه ميتواند بعنوان منبع عظيم درآمدي براي خانوارهاي روستائي در جهت فقر زدائي آنان مثمر ثمر باشد.

     توجه و برنامه ريزي به اين بخش از كار توليدي كه زمينه آن در روستاهاي منطقه مازندران بخوبي موجود ميباشد؛ همانطوريكه عرض شد؛ علاوه بر مثبت بودن در اقتصاد خانوار روستائي ، ميتواند بعنوان يك محصول ذيقيمت صادراتي كه جنبه ارزآوري هم دارد، مطرح باشد. لذا اميد است با متشكل كردن نوغانكاران در قالبهاي سازمانهاي تعاوني جهت ، توليد بيشتر و كيفي تر محصول ، در احياء آن كوشا باشيم. تشكل نوغانكاران بصورتي كه هم براي آنان امكان سرمايه گذاري بيشتر و خريد ابزار و آلات مربوطه فراهم آيد و هم توان اخذ وام از بانك را جهت گسترش اين رشته از توليدات داشته باشند و از همه مهمتر آنكه از طريق تشكل آنان ميتوان روش و اصول صحيح پرورش كرم ابريشم را آموخت. علاوه بر اينها كوتاه كردن دست واسطه ها كه با خريد ارزان اين محصول  اقدام به چپاول نوغانكاران مينمايند؛ از طريق تعاوني ممكن است.

     مهمترين نقشي را كه تعاونيها ميتوانند با تشكل نوغانكاران داشته باشند؛ عرضه و ارائه خدمات بهتر و بيشتر ، بالا بردن كيفيت و مرغوبيت ابريشم و كوتاه كردن دست واسطه ها و... ميباشد؛ بالاخص نقش ترويجي و آموزشي.

     علي ايحال اميد است با مطالعه كامل اجتماعي – اقتصادي و زمينه يابي تشكيل تعاوني در نواحي ائي كه كار توليد ابريشم صورت ميگيرد و هم چنين با توجه بيشتر دستگاههاي ذيربط توفيق آنرا پيدا كنيم كه در احياء اقتصادي كردن اين محصول استراتژيك كوشا باشيم.

 

     هدف طرح :

 

     سازمان جديدي كه تحت عنوان " شركت تعاوني فراگير توليدكنندگان ابريشم " در صحنه اجتماعي و فعاليت هاي اقتصادي منطقه ظاهر ميشود؛ مسلما نقش ؛ وظيفه يا كاركرد خاصي را در جامعه مورد نظر ؛ آگاهانه و با بينش دقيق قبلي تشكيل دهندگان و اعضاء صورت بگيرد و يا آنكه اين آگاهي بطور روشن و صريح در ذهن ايجادكنندگان و اعضاء نباشد، كه در صورت اول ضمانت قوي و محكمي براي تعميق انديشه تعاوني و استمرار فعاليتهاي تعاوني وجود دارد و در صورت دوم دورنماي مبهمي از تعاوني و استقرار آن وجود دارد؛ علي ايحال در تشكيل تعاوني هدف يا هدفهائي وجود دارد.

     در خصوص  نقش و كاركرد اين تعاوني در يك جامعه خاص ما نمي توانيم آن را در يك واحد قرار داده و بررسي كنيم . بلكه در چند چهار چوب مجزا بايد به بررسي كاركرد آن پرداخت كه بتوانيم تصوير دقيق تري از مسئله بدست آوريم .

     الف _ بد وًا به عملكرد كلي تعاوني مي پردازيم و در اين رابطه شركتهاي تعاوني صرف نظر از انواع و اشكال مختلف خود ( توليد ،توزيع ، اعتبار ، مصرف و ... ) اثر و عملكرد اجتماعي _ اقتصادي مشخص و واحدي دارند و به زبان ديگر اين كاركردها ، عام و كلي اند و براي همه ي انواع تعاوني ها يكسان است . گرچه نحوه تحقق و شيوه اعمال اين تاثيرممكن است در مورد تعاونيهاي مختلف متفاوت باشد. اين عملكردها را ميتوانيم عبارت بدانيم از:

1-   ايجاد عدالت اجتماعي و توزيع بهتر و مناسبتر ثروت در جامعه . اين بخش از عملكرد تعاوني دو جنبه اي است. يعني هم تاثير اجتماعي داشته و هم تاثير اقتصادي. يعني موجب كاهش و يا جلوگيري از روند ناعادلانه شكافهاي عميق و اختلافات شديد بين اقشار مختلف جامعه ميشود. يعني از دو قطبي شدن جامعه ( فقير و غني ) و ايجاد مشكلات و درگيريهاي اجتماعي جلوگيري ميكند.

2-   نشر و توسعه ارزشهاي نو و قابليتهاي تازه و روحيه همكاري و تعاون در اجتماع. مردم مي آموزند كه مسائل و مشكلات خويش را ( مالي و غيرمالي) بر روي هم بريزند و در راه هدف مشترك و واحدي مورد استفاده قرار دهند. چگونه و چطور در قالب سازمان مشخص و رسمي " تعاوني " به فعاليت مشترك اقدام كنند. چگونه اين سازمان را اداره كنند و چه افرادي را بعنوان صالح ترين براي مديريت برگزينند. چگونه ضمن مشاركت مستقيم در تصميمگيريها و حتي الامكان اجراي تصميمات به كنترل و نظارت در تعاوني بپردازند. ضمنا اينهمه تجربيات و آموخته ها مسلما در قالب نسبتا محدود و بسته يك تعاوني محصور نخواهد ماند، در زندگي روزمره ، درجامعه مورد استفاده و كاربرد قرار خواهند داد.

     افراد چنين جامعه اي كه اين آموزشها را از طريق تعاوني اخذ نموده اند قطعا خواهند توانست در امور جامعه بزرگي كه در آن زندگي ميكنند نيز مشاركت نمايند و قابليتهاي عملي و تجربي براي انجام چنين امر خطيري را بدست خواهند آورد. بسبب اين جنبه از تاثير تعاونيها در اجتماع است كه گفته ميشود تعاونيها در كنار جنبه اقتصادي داراي وجه اجتماعي نيز هستند. در حاليكه سازمانهاي غير تعاوني فقط بعنوان يك موسسه اقتصادي بمنظور تحصيل سود و اكثرا نيز بدست آوردن حداكثر سود ممكن است بفعاليت بپردازد.

     اجراي چنين نقشي در جامعه اي كه تكاتر و تجمع ثروت در دست اقليتي كوچك بسرعت شكل ميگيرد و انبوه عظيمي از خلق الله در فقر و فلاكت و بدبختي بسر ميبرند و همچنين روحيه فردگرائي و بي توجهي به مصالح و خواستهاي ديگران و پايمال نمودن منافع همنوعان رواج داردع ميتواند نقش اميدواركننده اي داشته باشد. بايد مكانيزم يا ابزاري بوجود بيايد كه بر رشد لجام گسيخته سرمايه داري و چپاول ، كنترلي اعمال نمايد. بايد تعديلي در مشكلات مردم بوجود آيد، بخصوص شكاف موجود بين اقشار بي درآمد و كم و درآمد با گروههاي ثروتمند و كسانيكه سرمايه هاي بي حسابي را به چنگ آورده اند را از ميان برداشت.

     لذا تعاونيها و شيوه تعاوني ( نه نظام تعاوني ) كم و بيش به اين انتظار جواب مثبت خواهند داد. لازم به اشاره است كه ميزان توان تعاونيها در اعمال چنين تاثيراتي در جامعه ( توزيع عادلانه ثروت ؛ دادن آموزش به افراد اجتماع ) بستگي مستيم به رشد كمي و همچنين خصوصيات كيفي تعاونيها ( منظور وجود خصلت و ماهيت تعاوني ) دارد.

     ب -  در قالب دوم به بررسي تاثير اين تعاوني بصورت مستقل مي پردازيم. در اين قالب مسلما تاثير تعاوني در حوزه مشخص فعاليت آن را مورد توجه قرار ميدهيم و بعبارت ديگر مطالعه اي بخشي يا خرد صورت ميگيرد.

     هدف از طرح تعاوني نوغانكاري ( پرورش دهندگان ابريشم ) :

1-   ايجاد انسجام و سازماندهي فعاليتهاي توليدي كه بصورت متفرق و غير هماهنگ در سطح روستا موجود است. كار نوغانداري بصورت پراكنده با امكانات بسيار محدود و اطلاعات علمي بسيار ناقص بصورت سنتي با كيفيتي پايين انجام ميشود. اميد ميرود با تشكيل تعاوني ضمن تشكل آنان ، انسجامي را در جهت آموزش صحيح كشت و بالا بردن توليد بوجود آورد.

2-   بالا بردن سطح زندگي روستائيان و محروميت زدائي . كار پرورش كرم ابريشم يكي از كارهاي توليدي با منبع درآمد زيادي ميتواند مطرح باشد كه در كنار كشاورزي روستائيان ميتوانند با درآمد حاصله به وضع بهداشت و آموزش و رفاه خويش رسيدگي نمايند.

3-   بالا بردن روحيه تعاون و همكاري بعنوان اصلي ترين متغير و عامل توسعه. انجام برنامه هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي ، بدون برقراري شيوه تعاوني و مشاركت دادن خود مردم در امورات مربوطه امري ناممكن خواهد بود. لذا تشكيل اين تعاوني  با تاثير گذاري بر روحيه آنان اين آمادگي را در آنان بوجود خواهد آورد كه پذيراي برنامه هاي توسعه باشند.

4-   ايجاد اشتغال و درآمد. پرورش كرم ابريشم بعنوان يك شغل جانبي و بعضا شغل اصلي مردم در مناطقي كه از كشاورزي پر رونقي برخوردار نيستند ( بخصوص نواحي كوهستاني ) ميتواند جنبه اشتغالزائي بالائي داشته باشد. و اين امر در رفع مشكل بيكاري بي نهايت موثر است. اشتغال از يك ديدگاه هدف است. باين معني كه بيكاري منشاء هر گونه احساس پوچي كردن و تهي شدن شخصيت انساني و در نتيجه فساد است. از طرف ديگر ميزان بالاي سودآوري اين رشته از كار توليدي كه چندين برابر كار كشاورزي ( برنج و گندم ) مي باشد، ميتواند موضوعي مهم در رفع معضلات و مشكلات رفاهي روستا و خانوارها گردد.

5-     افزايش توليد در جهت قطع وابستگي به اجانب و خودكفائي و صادرات.

6-     كشف و پرورش استعدادهاي نهفته در منطقه.

7-     تعميم و تعميق مفهوم واقعي مشاركت مردم در امور ( نقش دادن مردم در امورات مربوط به خويش )

8-     ارائه خدمات بيشتر و بهتر به نوغانكاران در جهت توليد بيشتر و مرغوبتر.

 

     دلايل ( توجيه ) اجراي طرح :

1-     فراهم يا مساعد بودن زمينه تشكيل تعاوني با توجه به مشكلاتي كه نوغانداران فعلا دارند.

2-   بالا بودن درصد پرورش دهندگان كرم ابريشم در مناطق روستائي مازندران ، بصورتي كه استان مازندران دومين استان مهم كشور در پرورش كرم ابريشم مي باشد.

3-     ايجاد اطمينان نوغانكاران در خصوص داشتن درآمد كافي.

4-   سهل الوصول بودن توليد . كار پرورش كرم ابريشم چندان احتياج به زمين خاصي ندارد و ميتوان در حواشي زمينهاي كشاورزي درخت توت كاشت و اقدام كرد و همچنين از تكنولوژي پيچيده برخوردار نيست و هر روستائي با آموزش جزئي ميتواند براحتي اقدام به آن نمايد.

5-     داشتن سابقه پرورش در استان مازندران در مناطق روستائي.

6-     كوتاه يا محدود بودن زمان پرورش كرم ابريشم كه حداكثر 45 روز ميباشد.

7-     كاربر بودن جريان توليد كه با سرمايه اندكي هم ميتوان اقدام به كار پرورش كرد.

8-   قطع دست واسطه ها و دلالان – معمولا افراد دوره گرد و واسطه ها با مراجعه به توليد كنندگان محصولات آنان را به قيمت ناچيزي ميخرند و در بازار آزاد به قيمت گراني ميفروشند و بدون انجام هيچگونه كاري در توليد از محصول و دسترنج نوغانكار ميخورند.

9-     ارائه خدمات و سرويس دادن بهتر و سريعتر به نوغانكاران.

10- صنعتي كردن و اقتصادي نمودن توليد – معمولا بصورت سنتي و ناصحيحي كار پرورش دنبال ميشود كه ميتوان از طريق تعاوني آموزشهاي لازم را در جهت پرورش عملي به آنان آموخت.

11- ارائه وام و دادن اعتبارات لازم بمنظور بالابردن توليد.

12- توزيع عادلانه درآمد و فروش عادلانه محصول.

13- تحويل بموقع تخم نوغان به نوغانكاران.

14- تهيه مواد اوليه براي صنعت فرش كه از اقلام صادراتي كشور است.

15- ارزآوري و صادراتي بودن محصول.

16- تقويت بنيه مالي مردم نوغانكار روستائي.

17- ايجاد كارگاههاي نخ كشي جهت تبديل پيله به نخ ابريشم توسط خود نوغانكاران از طريق تعاوني.

18- جلوگيري از روند مهاجرت روستائيان به شهرها بخصوص جلوگيري از نيروهاي فعال روستائي.

19- سپردن كار بدست خود نوغانكاران و كم كردن هزينه هاي دولتي و ماموران اجرائي.

20- يك كاسه كردن سرمايه هاي متفرق در جهت كار پرورش.

     و دلائل متعدد ديگري كه ضرورت تشكيل و تشكل و رسيدگي سازمان يافته به معضلات و مشكلات نوغانكاران را مي طلبد و ما را بر آن داشت تا طرحي اجمالي را تهيه و هم خويش را مبني بر تشكيل تعاوني قرار دهيم تا از اين رهگذر ضمن رسيدگي به مشكلات نوغانكاران در جهت بازدهي بيشتر اين محصول استراتژيك و صادراتي و مهم كوشا باشيم.

 

     نحوه اجراي طرح

 

     حدود پنجاه هزار (50000 ) خانوار در ايران مشغول كار پرورش كرم ابريشم ميباشند كه به ترتيب الويت دراستانهاي گيلان – مازندران – خراسان – آذربايجان – اصفهان و تا حدودي هم كردستان وجود دارند.

     سالانه حدود يكصدو شصت هزار (160000 ) جعبه تخم نوغان ( سال 1368 ) در كل كشور بين نوغانداران توزيع ميشود كه از اين تعداد يكصد و پنجهزار (105000) جعبه در گيلان و حدود سي و يك هزار (31000) در مازندران و بقيه در ساير استانها توزيع شده است.

     در استان مازندران در شهرستانهاي ساري – قائمشهر – بابل – نوشهر و رامسر كار نوغانداري رواج بيشتري دارد.

     نحوه اجراي طرح بدينصورت خواهد بود كه بدوا در شهرستان ساري و مناطق تحت پوشش آن اقدام به تشكيل تعاوني نموده تا بتدريج پس از كسب تجربيات و آمادگيهاي بيشتري در آتيه نزديك در تمامي شهرستانهاي مربوطه اقدام به تشكيل تعاوني شود و سپس يك اتحاديه مركزي تعاونيهاي پرورش دهندگان ابريشم در مركز استان جهت رسيدگي به تعاونيهاي هر شهرستان ايجاد شود.

     در سطح يك شهرستان هم از بخشهائي كه بيشترين تعداد نوغانكار تشكيل شده است، شروع ميشود.

                                     نمونه ( مثال ) نمودار پيشنهادي

         

     البته شهرستانهاي ديگرهم درچارت فوق گنجانده ميشوند كه ما در اينجا تنها بجهت مثال اين نمودار را ذكر كرديم. در ذيل هر شهرستان هم ميتوان در بخشها و مراكز هر شهرستان مراكزي را براي تعاوني هر بخش يا مركز تدارك ديد.

     پيشنهاد ميگردد از بخشهاي هر شهرستان اجراي كار شروع شود و يك شركت تعاوني نهايتا در شهرستان تشكيل شود. يعني از هر بخش زيرگروههائي جداگانه از نمايندگان تعاوني جهت عضويت در هيات مديره شركت تعاوني شهرستان انتخاب شوند كه اين كار دو مزيت دارد. اول آنكه از نمايندگان هر بخش در هيات مديره شركت تعاوني شهرستان وجود دارد و دوم آنكه امكان استفاده از افراد نخبه تر و مدير در مديريت تعاوني بيشتر است.

     در خاتمه اميد ميرود با قبول و اجراي طرح از جانب مبادي مربوطه گامي در جهت سروسامان دادن در وضعيت توليدي اين محصول استراتژيك و ارزآور و همچنين نوغانكاران برداريم و خدمتي در حد توان در راه قطع وابستگي و شكوفائي اقتصادي كشور برداريم./. والسلام

                                                                            محمود زارع

                                                                          15 / 2 / 1368

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 15:54  توسط محمود زارع  | 

تفسیر سوره مبارکه نصر

 

     بسم الله الرحمن الرحيم

     اذا جاء نصرالله والفتح

     و رآيت الناس يدخلون في دين الله افواجا

     فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا

 

     بنام الله كه بخشنده به همه و مهربان با نيكان است

     منتظر باش كه وقتي نصرت و فتح از ناحيه خدا برسد 1

     و ببيني كه مردم گروه گروه بدين اسلام درمي آيند 2

     پس بشكرانه آن پروردگارت را حمد و تسبيح گوي و كمال او و نقص خود را بياد آر كه او بسيار بياد بنده خويش است.  3

 

     سوره مباركه نصر

           110

           اين سوره سه اسم بشرح زير دارد:

·        1-  نصر  – در آيه اول اين كلمه بكار رفته و موضوع آيه نصرت الهي است.

·        2 - اذاجاء – كلمه آغازين سوره چنين است. يكي از قاعده هاي نامگذاري معمولا با كلمه يا كلمات آغازين سوره ها صورت ميگرفته است.

·        3 - توديع – در اواخر عمر حضرت به او نازل شده بود و به همين دليل سوره توديع ( يا وداع ) مي نامند.

·         سوره نصر داراي سه (3) آيه ؛ نوزده (19) كلمه و هشتاد(80) حرف است.

·        متوسط تعداد حرف در هر آيه      6/26 = 3 ÷ 80

·        متوسط تعداد كلمه در هر آيه        3/6   = 3 ÷ 19

·        متوسط تعداد حرف در هر كلمه    2/4   = 19 ÷ 80

·        تعداد نقطه ها ..............     34 {+4 } = 13 + 15 + 6 { + (4 ) }

·        متوسط تعداد نقاط در هر آيه        3/11 = 3 ÷ 34

·        متوسط تعداد نقاط در هر كلمه    789/1 = 19 ÷ 34

·        متوسط تعداد نقاط در حرف       425/0 = 80 ÷ 34

·    سوره مدني است ؛ بعضي ها گفته اند در حجة الوداع در مني نازل شده است . بعضي ها هم گفته اند بعد از صلح حديبيه و قبل از فتح مكه نازل گرديد؛ يكجا و بطور مجموع نازل شد.

·    به ترتيب جمع آوري يكصد و دهمين سوره كه بعد از" كافرون" و قبل از"  تبت " و به ترتيب نزول صد و چهاردهمين و آخرين سوره ايست كه بعد از سوره" توبه " نازل شد. تعدادي از مفسرين هم سوره" توبه " را آخر و" نصر" را قبل از" توبه " از جهت ترتيب نزول ميدانند.

    

     چند ويژگي سوره :

 

     اول   ؛ آخرين سوره نازله مي باشد.

     دوم    ؛ مجموع و يكجا نازل شد.

     سوم   ؛ فتح مكه را پيشگوئي كرده است. كه بعد از يكسال اين پيشگوئي محقق شد.

     چهارم ؛ بطور اشاره و ضمني از فوت رسول اكرم خبر ميدهد.

 

     دليل اين است كه پيامبر(ص) را به حمد و تسبيح و استغفار فرمان ميدهد ؛ در روايت هست كه عباس عموي پيامبر  بعد از نزول اين سوره گريه  كرد به جهت اينكه عليرغم خوشحالي بقيه مبني بر پيشگوئي فتح و پيروزي  گفت : " من فوت قريب الوقوع پيامبر را استشمام مي كنم و پيامبر سخنش را تصديق فرمودند."

     اين سوره در سال هفتم هجري نازل شد؛ وقتي كه پيامبر (ص) از جنگ خيبر فراغت يافت ؛ سوره نصر نازل شد و خبر از فتح مكه داد كه در سال هشتم هجري فتح مكه بدون خونريزي  حاصل شد كه فتح الفتوح هم نام گرفته است.

     اگر چنين باشد ؛ ديگر تا اواخر عمر پيامبر (ص) كه سال دهم هجري است آيه و سوره اي به پيامبر نازل نشد؛ اين موضوع ؛ يعني شرائط زماني نزول سوره نصر ( سال هفتم هجري ) اين ظن را تقويت ميكند كه سوره توبه آخرين سوره نازله باشد؛ چون حدود سه (3) سال پيامبر (شايد )  بي ارتباط با وحي نبوده باشد.

 

     اذا جاء نصرالله والفتح

 

     چنانكه مشاهده ميفرماييد ؛ آيه با كلمه " اذا " آغاز ميگردد؛ چنانچه شروع جمله اي با اين كلمه باشد بايد منتظر بود كه خبري را بدهد ؛ چون ميخواهد در آينده اتفاقي بيافتد؛ يعني اتفاقي كه بعدا رخ داده ميشود و اين همان خبر فتح و ظفر ميباشد كه يك پيشگوئي ميباشد.

     كلمات نصرت و فتح با توجه به معني و موقعيت كلمه افواجا به معني فوج فوج بايستي تعبير شود؛ نصرت و فتح در اينجا به معني عام و كلي خويش نيامده است كه بر هر فتح و نصرتي تطبيق داشته باشد. چون با قيدي كه درآيد بعدي مي آورد؛ منظور آن فتح و نصرتي كه در آن مردم بصورت گروهي و دسته دسته ايمان مي آورند و تسليم اسلام ميگردند. پس بطور واضح ميتوان فتح مكه را از آن استنباط نمود. در ديگر برخوردهاي پيامبر در جنگهاي مختلف عده اي ايمان مي آورند و پيامبر فتح و نصرت شامل حالش ميشد ولي اينطور نبود كه بصورت فوج فوج ايمان بياورند.

 

     و رآيت الناس يدخلون في دين الله افواجا

    

     دين الله در آيه با توجه به آيه 19 سوره آل عمران كه ميفرمايد " ان الدين عندالله الاسلام " قطعا دين اسلام است و داخل شدن در اين دين يعني اسلام بصورت فوج فوج  يعني جماعت هاي مردم يكي پس از ديگري و گروهي پس از گروه ديگر بطوريكه به نوبت مي آيند و اسلام مي آورند و جاي به بازمانده ها مي دهند.

 

     فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا

 

     تسبيح ؛ حمد و استغفار ؛ دستوري است كه پس از فتح و نصرت بصورت موكد ميدهد. هم باين جهت كه پيروزي بزرگي بود ( خواهد بود ) غرور بعد از پيروزي براي پيامبر (ص) كه نه اما براي طبع بشر ميتواند خطرناك باشد؛ لذا ضرورت تسبيح و تحميد و بويژه استغفار بيشتر ميشود./.

                                                                        محمود زارع

                                            &