تبليغاتX
Google Groups
zareعضويت در گروه
براي عضويت در گروه ايميل خود را وارد و تاييد کنيد:
بازديد از اين گروه
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 
   

 

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 از ساری و زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






» آبان 1388
» اسفند 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» بهمن 1385
» مرداد 1385
» خرداد 1385
» اردیبهشت 1385
» فروردین 1385
» بهمن 1384
» دی 1384
» آذر 1384
» آبان 1384
» مهر 1384
» شهریور 1384
» مرداد 1384
» تیر 1384
» خرداد 1384
» اردیبهشت 1384
» فروردین 1384
» درآمد اینترنتی
» معارف
» خاطره
» اقتصادی
» اجتماعی
» مازندران
» قرآن
» نکته ها
» علمی
» عمومی
» متفرقه
» ادبی . هنری . فرهنگی
» سیاسی
» گفتگوهای تنهائی
» ازآنجورحرفها
» تاریخ
» مقالاتم در سایر سایتها

» سایت ساری
» آبگینه ساری
» کسب درآمد اینترنتی
» سایت جدید من
» متن بخش دیگری از مصاحبه
» شخصیتها : و بررسی نظریاتشان
» مصاحبه با آقای محمود زارع 2
» تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول
» خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران . قسمت اول
» علوم غریبه . قسمت سوم
» علوم غریبه . قسمت دوم
» علـــوم غـــریبـه . قسمت اول
 

عشق یا غریزه حیوانی / قسمت اول سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
 

                          هوالمحبوب

                   عشق ؟ ! يا غريزه حيواني !!

           آيا عشق تنها در داستانها بصورت نابش جلوه گر است؟!

           عده اي عشق را از روي علائم آن ميخواهند بشناسند؛ گفتند :

·        لطافتي ماندگار در روح و رفتار

·        اعتقاد عميق به اينكه تمام خوبيها در معشوق جمع ميباشد.

·        اطمينان به اينكه احدي تا حال چنين شيفتگي نسبت به مخلوق ديگر را تجربه نكرده است.

            تضاد را در عشق ، طرح و معتقدند ، مانند :

·        عشق ؛ نشاط و شادماني در عين عذاب و شكنجه است.

·        عشق آزادي است و در عين حال بردگي.

·        عشق زهري است و ترياق.

·        عشق درد است و درمان

            شعراء هم كه " بنياد جهان را بر عشق استوار مي بينند! "

 

     يكي نوشت كه ميخواهد عشق را توصيف كند(؟!) نه بصورت احساسي و ادبي و... مدعي است  بر اساس نظريات جامعه شناسي ، بيوشيمي ، روانشناسي به تحليل عقلاني (؟!) آنهم در نقطه مقابل  عقل (؟!!!) در فرهنگ شرقي ، يعني عشق ، مي پردازد!

     قصدم از اين مقال درج نظريات مربوطه و تحليل مختصر از آن مي باشد.

     عدم تمايل دانشمندان تا اين اواخر به بررسي قويترين احساس آدمي زاده را منوط به پيچيدگي هاي سر در گم كننده اسرار عشق در برابر ذهن كاوشگر آدمي دانسته. آنان ( دانشمندان )  احساسات ( پست تري به تعبير من ) غريزي مانند ترس ، خشم را با سنجش ضربان قلب ( مولوي در قرن هفتم در دومين تمثيل مثنوي به اين شيوه – نبض گيري و فهم اسرار درون دخترك كنيزي كه معشوقه پادشاه شد – پرداخته است !! ) شدت تنفس، انقباض عضلات ، مجموعه اي از عكس العملهاي غير ارادي ، اندازه گيري كرده و ميكنند( امروزه هم مدرنازسيون ابزارآلات بهتري را عرضه داشته است ) اما او مدعي است كه عشق اثري مشخص روي وسايل سنجش بجاي نگذشته. ياد آوريد كه ... : هان مپريشي صفاي ذلفكم را باد / هان مخراشي به غفلت گونه ام را تيغ / لحظه ديدار نزديك است... ديدار معشوقه منظور بوده حتما ... نه ؟! البته اثر دارد، كه خامان عالم را به اشتباه خواهد افكند و امر عشق [ (!!) – امر ؟! عشق؟! ] را بر ذهن ! آنان مشتبه مي نمايد. زيرا ممكن است با علائمي  مانند سوء هاضمه ، حمله عصبي ، شيزوفرنيا و... انواع و اقسام كوفت و زهر مار ديگر كه فارغ از نامهاي ياجوج ماجوجي خويش ، همگي حاكي از كم داشتن يك يا چند تخته از اعلا يا عليامخدره يا مخدرات و... ميباشد، اشتباه گرفته شده.

     ترس ( فرار ) و خشم ( چمر ) باعث عكس العملهائي مفيد در جهت بقاء گونه ها بصورتهاي فرار، حمله و... ميشوند، منتها اينرا چكار كنيم كه آدميزاده مبهم تر از ابهام عشق، حتي بدون عشق هم ميتواند ... توليد مثل نمايد . تنها يك نتيجه مشخص تا حالا حاليم شده و آن اينكه همخوابگي و توليدمثل لزوما منوط به برقراري يا وجود رابطه عشقي نيست!! چنانچه خود نيز ميگويد 90 درصد – اين درصدها شاكيان اصلي پل صراط علم در قيامتند كه الكي ارزش و وزن آنها را هر كس بطور عشقي مي تراواند – ازدواجهاي سنتي و برنامه ريزي شده در كشور ما (؟!) كه متداول است، خالي از عشق است. خوب پدرآمرزيده ازدواج اولا سنت است، ثانيا اتفاقا برنامه ريزي ميخواهد ، ثالثا عشق نيست دقيقا يك قرارداد است، قرارداد! اشكالش چيست؟ عشق كه بالاش ديگه عشق است...!

     مشكل را شماها ايجاد ميكنيد كه انتظار از ازدواج را – صرفا نكاح ( بمعني عقد قرارداد ) – آنقدر بالا مي بريد كه با كمترين بگو و مگوئي درباره كمي روغن نباتيي و نمك در منزل، بين دو طرف ( زوجين ) احساس عشق را زير سئوال مي برند!! البته موضوع از آنطرفش بلااشكال است، يعني هر ازدواجي لزوما برپايه عشق نيست اما هر عشقي ميتواند مبناي ازدواج شود و ميتواند نشود و حتي سوپر عاشق ها هم ، ازدواج و وصال را خط قرمز و پايان راه عشق ( عجب واژه مسخره اي ... پايان راه عشق ) مي دانند.

     بودند متفكرين كم زحمت دهنده به فكرشان، هم وقتي اين معضلات را ديدند، فورا به اين نتيجه ( بديهي به ذهن آنان ) را گرفته اند كه ( همان حرف پرسشي اوليه خودمان در اين مقال ) عشق تنها مخلوق داستانسرايان و محصول شعراء بوده و دست بر قضا عاقلان معاش انديش براي پركردن جيب پرنيازشان و دست پرتمني خويش و وجود پرمستدعا و كم و كاستي دار خويش . از اين لطيفه مخلوق و محصول ( كه در تابع اقتصاد رياضي ) ، توليد، مولديني بنام هباء منثورگوها بوده  آنرا ترويج كرده اند و انصافا ليلي و مجنون و وامق و عذرا (  و حتي رمانيه و سومادا  )هم محصولاتي بسيار پرمنفعت و مستمر در طي قرون متمادي بوده اند.

     حالا من كه ترهاتي به مخيله ام خطور كرده است، پرانتزي باز كرده و بگويم كه عجيب رابطه اي وجود دارد بين حرفي بمانند " پ " مثل پيمانكار ، پول ، پارتي ، پرروئي ، پشتي ، پارو، پيمانه ، پري ، پر زوري ، پرخوري، پيمانه پر ، و پ و پ  كه دارم به ته ته پ ته مي افتم كه در همين جمله گنگ البته فوق العاده مفهوم و رسا هم بنگاهي ، شاه كليد حرف اين جمله همين حرف " پ " هست و گرنه همه اش ميشود، تتت ، كه سكته است و بي معني!

     من هم فكر ميكنم شاعرم. ولي بيشتر شاعر نثر نويس؛ نظم اصلا مال انسانهاي نظامي است؟؟!!! شاعر از همه تر دامن تر است و آبدار مثل هلوي پوست كنده و همانطوريكه  بعرضيدم تردامن تر. پس شاعر نثر نويس در واقع شاعر واقعي است؟!!

     از اين چرنديات در لابلاي مطالب ؛ بدليل اينكه از قوه تخيل شاعرانه ام؟! استمداد ( كه چه عرض شود…) هر دم آيد به مباركبادم… كه اگر من نروم او به طلب مي آيد، اصلا خود من شده ام تخيل و يك پارچه شاعر كامل پر و پيمانه. خواهم شعريد! منتظر بمانيد در خماري! راستي خماري هم عجيب رابطه اي با تخيل و شاعري دارد. ولي انصافا اگر شعراء هيچ كاري نكرده باشند بجز همين صدور يك فقره محصول لطيف و آبدار و گرانقدري بنام عشق؛ شيدائي ، براي هر چند جدشان تا آخر دنيا بس كه بالاي بس بود درست مثل بست بالاي بست و هي بست يالاي بست و…شكر … !

     اين طايفه پر بيراه هم نرفته و نگفته اند، زيرا به خيالم ، مسخره ترين چيز، در دنياي علم و ادب و فرهنگ و اين جور چيزا؛ ادبيات بدون عشق است. آنوقت ديگر، ادبيات نتوان ناميدش شما مختاريد هر چه كه به مخيله تان رسوخ نموده بارش كنيد، درست مثل بارش تگرگ!

     دارم بيراه ميروم. مگر عشق به بيراهه نمي برد! آخه مومن به عشق !!! راه را كه روندگان با چراغ عقل و… مي پويند؛ راه عشق را، راهي نيست ، چون مقصدي جز همين راه نيست، پاياني ندارد. خود راه هدف است، پس راه نيست بلكه بيراهه است.

     آقا! خماري عجيب استعدادي را در شعر و شاعري بر مي انگيزاند ، البته خماري  كه شايد خمارتان كند پس قماري بهتر است، منظورم" مثل بچه خوبها بگم " ، خلسه است، نشئه است، صفاتو…! اند مرامي !

     خوب پس اين داستانها و نمايشنامه ها را شعرها و امثالهم را  را بعضي ها جدي گرفته اند و بهمين دليل منفعت ، محصول كار اين جديت آدمهاي غير جدي در دنياي خلسه و خيال بوده است.

     خوب اين آقايان هنرمندند، اصلا بنظر من اصلي ترين مشخصه يك هنرمند اين است " كه بجاي آرزو كردن ، آرزو ميسازد " . و آنها ساختند و من و ماها هم آرزو كرديم و بعضا هزينه هائي را پرداختيم كه در دنياهاي ديگر هم شور و غوغاهائي در افكند. در دنياي سياست ، روحانيت ، حكومت، روابط عمومي و خصوصي و هر دنياي ديگري كه اهلش ، آرزومند عشق بوده اند و خواهان اين راه بيراهه، كه حتي آنقدر دود خلسه گي آرزوسازان، فضاي آنان را وهم آلود كرد كه بدون هيچ گونه ظرفيتي ، بدون هيچگونه آلت و ابزاري؟! در راستاي تحقق اين آرزو ، نهايتا به تنها دارائي خويش بعنوان وسيله، تكيه كرده و كردندآنچه را كه نخورده مست شده بودند و البته مستان را بدليل ناهشياري در برابر ترازو و حكمي نيست، مگر اينكه به آلتي هشياريشان ساخت. كه اين ابزار در دست محتسب به تكرار 20 لغايت 80 و حتي تا 100 شماره ( از كبائرش بدليل كوچكي مان مي گذريم ) بر ابدانشان هست كه شايد از خواب وهم و خيال و نشئه خويش به راه آيند!

     راستي تا از خيالم در نرفته اينرا هم بگويم كه مضحك ترين قيافه ها را تاكنون برايم كساني داشته اند كه فكر ميكنند از ديگران برترند و بدتر اينكه ميپندارند ديگران در اين توهم با او يا آنها هم عقيده اند و يا لااقل … ( هيچي از خيالم دررفت) عجب دنياي قراري است دنياي خيال . چون خيال اندر خيال شد، داشتم به آنهائي مي تخيليدم كه رئيس جائي هستند و مصداق اين قيافه هاي مشروحه اند…

     اي بابا اين بنده خدا آمد يك حرفي زد كه در اسرار عشق كاوشي از سر عقل و علم نمايد! حالا ما ولش نمي كنيم و با اين شخصيت سيال گويا خود در جرگه آنهائي شديم كه فكر مي كنيم ديگران از ما و خط ما و سخن و قلم ما … بعله … ديگه ماييم و تجسم آرزوي مخاطبين و خلق اللهي كه احسنت ميگويند و آرزو دارند كه مثل ما شوند…!!

     راستي تا يادم نرفته است يك تعجبم را هم بگويم. مدتي است كه اين عجب مثل خوره اين ذهنم را بخود مشغول كرده است كه آقاجان ! مگه دست دوم شدن هم براي آدمي افتخار دارد؟! بيشتر در دنياي اداره جات مي ذهنم! تازه دست دومي كه اولي اش… چه بگم؟! باز شدم تيره دل و بدزبان! تازه دست دومي كه اولي اش … چه بگم؟! باز شدم تيره دل و بد زبان! اين چه مشي ومرام است كه هم مدعي باشيم كه چنين آرزوسازانيم و در عوض ره پويان راه آرزومندي و آزمندي را ( حالا هر چند دست دوم و دست چندم هم باشد …كه ) به سخريه ميگيريم ولي راستش من دارم تعجب ميكنم بطوريكه دارم شاخ در مي آورم. مسخره نمي كنم واقعا! اصلا بعد از دست دوم شدن ، اون اخلاق ديگرش را درآورده ( منظور اخلاق دومش را ) چون طفلك دست دوم است ديگه! البته نسبت به مادونش ، فرد حالا دست اول است، اگر نه اين مسائل در حيطه كار ما نبود( ببخشيد بود ) – نميدانم شايد هم اگر بود ، بهتر بخورد، قاطي كردم – ( چون اينها ديگه مسائل اداري و پرسنلي و مديريتي و… است كه صد البته در راهند و ما بيراهه روانانيم كه چه نسبتي  است شاعر جفنگ گوئي چو من را كه حتي نثرش را نيز – بعنوان مدعي شاعر نثر نويس – بلد نيست، با عقلائي كه عقل و تدبير و تذكير و تبشير و… دارند و همان به كه كار قيصر به قيصر سپاريم و ما في الحال به همان شاگردي در مكتب جفنگ گوئي خويش ، - حالا شاگرديش را هم در اثبات كم ادله ايم – بعنوان شاعر نثر نويس ، به خلسيم و … پ پ پ بريم سر مقال بررسي كننده عشق در منظر عقل!

     آقاي آقا محمود! شما در اثبات ادعاي اين فرقه شريف ! كه عشق را اينگونه تفسير كرده اند، چه جاي شك داريد كه همه روزه شاهد يد كه دنياي صنعت و سينما، هنر و موسيقي و سرگرمي و حتي همه چي ( چون وقتي خوب روابط بين پديده ها را بررسي كني ، نهايت مي رسي كه همه به راه همان مقصدند؟! و اين همه براي يك چيز است كه حالا بالاخره " چيز" است ، يعني تخيل نيست. گر چه " چيز " است ولي خلسه واقعي ولو زودگذر را ، خود آنها دارند ) اگر بر پايه اتفاقات رمانتيك عاشقانه نباشد، شكست خويش را پيشاپيش بوضوح آفتاب خواهد ديد!!. آقاي فرويد تنها كشش جنسي را واقعيتي اصيل در تمامي اين نزاعها ، صلحها  و باقي ماجرا ها ميداند، خوب راه روشن، صاف و صد البته معلوم است و مثل راه دنياي خلسه روانان مبهم و پيچيده و بي خود نيست ؟!! عشق ، پس ، پديده اي موهوم  و ابزاري است كه حالا محصول تخيل فلان شاعر عارف و... شده ، پول و باز هم پ پ پ و... از بس حالا پ پ كردم ، ياد پف پفي ، پفك نمكي و... افتاديم و القصه ... بگذريم! چون شايد ( رويم براه ) عده اي اين مطالب را مودبانه نخوانند، هر چند كه مودبانه نوشته شده باشد، حالا...! ول كن بابا! آره قربونش!...

     پس عشق تنها واكنش ذهنهاي ساده لوح به توهمات تبليغ شده اين شركتهاي تجاري است!! تقريبا تمام فيلمهاي هاليودي و تا حدود زيادي غير هاليودي يك يا چند فقره داستان رمانتيك موازي با ماجراي اصلي را در بطن خويش حتي در ظاهر خويش دارند و آنهائي كه همين توليد ، محصول يا همان " عشق " شعراء موضوع اصلي باشد كه واويلا ( مثل تايتانيك ) ميشوند پر ( فراموش نكنيد پ را ) پر فروش ترين هاي دنياي هنر و سينما. نوشته كه تجارت چند ميليارد ( نه ميليون بلكه ميليارد ) دلاري ( نه ريالي ) موسيقي غرب بدون موضوع و سوژه هاي عشقي بالكل سقوط خواهد كرد. پس عشق ميشود ابزار منفعت ! و لذا از آنجائيكه در تكامل بشر نقشي ندارد، لذا با طبيعت حيواني! بشر سنخيتي ندارد. و ايضا سريالهاي پياپي سيماي ما و فيلمهاي سينماي ما ، هم كه البته بدبختها پول گيرشان نمي آيد ، مردم ندارند كه بدهند. از كجا بيارند، مگه پول مفت نفت را دارند! مثل عرب ها و بعضي از دول پيشرفته تر! لذاست كه بدبختند.

     و بهارا بهار ! چون تنها داوري در امورات ديگر است فعلا اينها مهم نيست از سر سيري مردم است! پول پفت بر وزن مفت ؛ تنها با پ كار داريم ؛ ( نفت ) زيادي گرفتند، مست شدند ( حالا مست را نميتوان بر پ ابتدا كرد كه "م" را در اينجا به پ مبدل كردن ، از شان ادبي مان بدور است ، چون ناسلامتي ما داعيه ارتقاء فرهنگ و ادب را داريم. حتي اگر شده با تظاهرات، پظاهرات!) راستي نقش ديگه پ را بگم و از اسرار حرف پ! اين آقا از اسرار عشق ميگويد و من از اسرار پ . شما وقتي صحبت ميكنيد، متوجه نيستيد، چون اصلا قرار نيست كه گوش بدهيد. آمديد (يم ) كه نگوشيم، حرف زدن هنري است پرتر اما گوش دادن هنري است مرتر ! طبايع هم به مر و مرارت و درشتي ، خو ندارند. تقصير مخلوق كه نيست، طبيعت است ديگه، چكارش ميشه كرد!

     شما براي ارتقاء سطح فرهنگ مگه از قبل از عيد امسال نديديد و يا حتي نشنيديد كه ، حاملان علم و دانش و ادب ، دست به تظاهرات و پظاهرات مي زنند، حتي تظاهرات هم پسوندش يك كلمه مركب پظاهرات دارد. " پزاهرات " هم اصلا ميتوان نوشت. باز هم پك و پز و پ . كي به كيه؟! عالمان و اديبان كه مشغول تظاهرات و پظاهراتند براي پول و بدپختي ( بله بخوانيد بد پختي، فرقي نميكند ، كيه به كي) تازه، ميدانستسد كه ميتوان در گويش ، پوينده تر بود، مي نويسي "ف" ميخواني "پ" ! مي نويسي تظاهرات، ميگوئي پظاهرات، يا "ظ" را هم "ز" تلفظ ميكني، البته ميشود گفت تلپظ ( يا تلپ پز!).

     پله، صحبت از پرح آپاد ، كه همان فرح آباد است و خواستم بگويم كه وقتي گفتم ، "ف" ، حتما تو به پرح آپاد رفتي! يعني ذهن و پهن را فعال پعال ميخواهيم بكنيم.

     اما، حالا اللهيون، ( عده اي پررو – پ را درياب – و بي ادب ميخوانندش هپروتيان ) با همين استدلال ، عشق را جز لاينفك انسانيت ميشمارند. از نظر اينها ( حالا با كمي سردي و داغي كم و بيش متفاوت ) اساسا ( حتي ) عشق به جنس مخالف ، نيز موهبت و عطيه اي است از عالم بالا و متاثر از ميل اصيل ( درست بخوانيد مثل اصيل ) انسانها به تعالي و تكامل ميباشد.

     احسنت! خوب حالا اين يك حرفي از گونه ديگر شد. پيشترها با آن ديدگاهها داشتيم " جنبلي " مي شديم و دنيا را با آخور و طويله و آدمي را با تنها كاسب ( حالا هرچي ) و عشق را با قرتاس بازي براي دنيا خواهي صرفا سودمندانه و آزمندانه يكسان داشتيم مي خياليديم. بالخره داشتيم رنگ زمان خود را مي گرفتيم . داشتيم مقداري عاقل ميشديم. البته عاقل با عقل معاش ( والا شان و مرتبه عقل، شريف تر از آن است كه سود جويان را عاقل بدانيم ) تازه سودجوئي هم ضمنا كار خوبي است ولي هر چيزي آدابي دارد و هر مكاني ادب خاص خويش را ..... رفتي فرح آباد ديگه ! ها !! پرح آباد ! نه ! ها ! فرح آباد ! البته ميدانيد چون شاعرم و نثر نويس يعني شاعر نثر نويس و ادبيات را فول م و كلاس دارم و حتي آنقدر دارم كه كلاس ميزارم، حتي زيادي دارم و هاي كلاس ... توپ توپ، ميدانم كه " ف " در فارسي همان " پ " در پارسي است. فرقي نميكند، سپيد ، مثل سفيد است، اصلا عين همند. عجيب حرفي است اين پ ! ها درسته ؟!! پس برو دنبال فلسفه ، پلسپه " پ "! پي در پي برو، حتي پياده هم شده يا با پا چيرو، فرقي نميكند. پاييز باشد يا پهار. تازه " پا بستان " هم ميشه رفت! ادبيات را بالاخره بايد از جائي به سمت ارتقاء ، تغيير داد ديگه فرقي نميكند، كي به كيه؛ كجا يقه ترا ميگيرند كه تابستان را نوشتي پابستان!

     تازه نترسيد، توجيه هم داريد ، ميگوييد كه از فرط سيري و رفاه ( رپاه ) زبانم خوب نمي چرخد و ف را پ ميگويم. شما شايد دوران طفوليت يا همان تپوليت را يادتان باشد كه " ر " را " ل " و " ف " را " پ " مي تلفظيد!


 

 
 
 

عشق یا غریزه حیوانی / قسمت دوم سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
 

     خوب اين آقايان هم بند كرده اند به حرفهائي از آنجور حرفها و حرپها؛ به اين تغيير و تحولات كاري ندارند. فارسي را يا همان پارسي را  كه پاس ( فاس ) بداريد كافي ( كاپي )  است. اينقدر دگر انديش و غير خودي و دشمن هست كه وقت نمي كنيم به اينها كه ف را پ ميكنند، بفردازيم، حالا شايد " بفردا" زيم.

     شما فعلا ( پعلا ) از اين ف ف هاي من ناراحت نشيد، پدري از اين پ يا ف دربيارم كه تازه آخرش متوجه خواهيد شد و مي پهميد كه جريان " پ " چيست؟ منتظر باشيد!

     حتي اگر اين ف ف ها به فيس و افاده هم رسيد، صبر كنيد، تا من يه چند خطي پدر آمريكا و اروپا و اسرائيل و... را در بياورم تا بموقع ماجراي ف را برايتان تپسير كنمو شرح نمايم. پعلاوه در خماري و خلسه و خيال بمانيد، تجربه بد نيست، عالمي دارد. خوب عالمي است تجربه! همچنان در حال آنيم. لابد ميدانيد كه تجربه غالبا نامي است كه ما بر روي اشتباهاتتمان مي گذاريم!! بله همچنان در حال آنيم و درآنيم... در اشتباه غرقه ايم...آقا...!

     برگرديم سر عشق و جدي بگيريم داستان عشق را! چنانكه مستضعفان جديش انگاشتند. آخرش و عشقه! ( راستي تا اينم از خيالم نخليد بگم كه اگه دوباره از همين الآن برگردم به عقب تمام " ف" ها و يعني اكثرش را حذپ ميكنم. چون خيلي لوس شده است و بي مزه، ما كه قصد مطايبه نداشتيم. شوخي كه نداريم. لطفا همه ف هاي اضافي را خودتان حذف كنيد. زحمت دادم، پوزش... البته ميدانم كاري نبايد كرد كه منجر به عذر خواهي شود ولي مگه قرار است كه هر چه را ميدانيم عمل كنيم چون اولا خيلي به آنچه كه خود ميدانيم باور نداريم، يعني عميق بود، گل توش ريختند، ديگه از هر چه دانسته اي خود ميدانيم... حتي از داشته هاي خود داريم...البته نداريم... خودتان ميدانيد ديگه...! تازه عشق، اينه كه ديگران هستند و خوب ميسازند و حسابي فكر ميكنند و كار و ما هم هي رابطه برقرار ميكنيم، انواع و اقسام رابطه ، بويژه در مديريت سازمانها و دستگاهها، اداره و نهاد و... رابطه خوبي داريم و دست اندر كار سركار آوردن مديراني هستيم كه هزاران سروگردن از زير دستانشان زير سر ترند. صد البته همه مادونها را عقده اي كرده ايم. البته مادونهاي معرفت دار و فهميده را ، و مشكل از همين فهم و معرفت است. كاش مديران بيشتر مي فهميدند و اين برتري در فهم و دانش و فكر و ايده براي مادون ها اولين محصولش تمكين است به يقين و به جان ، ولي در غير اينصورت تمكين است به درد و سازش و منجر شدن به خودسانسوري و نهايتا پفيوزگري، ( رويم بديوار البته )!

     البته اگه نبودند بهتر از اينا كه دردي نبود ، حرف ( كه مدتهاست، سكوت پيشه كرديم ) خون دل و مرض اعصاب و قرصهاي مسكن اعصاب هم چه پيري زودرسي را توليد ميكنند، اين است كمال مستخدمين دولت اسلامي زير لواي مديريت ايراني!! بقال و چغال، خياط، برنج فروش و بزاز باش ! مهم نيست، با نماينده و فرماندار و فرمانبرو... رابطه بده و بستاني خوبي داشته باش، حالا تنها پول در دادوستد نبايد حتما باشه كه چيزهاي ديگه اي رو هم ميشه داد كه داريد ميديد!!

     مگه واقعيت شاخ و دم دارد. خائنين به فرزندان آتيه ما نبايد مورد ملامت قرار گيرند. باش ( باشيد ) تا صبح ... بدمد! اندكي صبر ! سحر نزديك است. حتي اگه تقدير خداي براي خلق الله اين باشد كه امام زمان ( عج ) در اين عصر ظهور نفرمايند، قطع بدانيد كه خداي را حتما امت زمان به ظهورش ، در كنه ذاتمان در تك تك سلولهايمان گواه گرفته است. به آينده اميدواريم به لطف خداي اميدبخش كريم و صد البته جبار و منتغم!

     برگرديم، " عودت " رجعت كنيم، انسان موجودي مرجوع ، رجعت كننده نيز خواهد بود. ادامه دهيم كه: هر موجودي چون از نظر جنسيت به تنهائي داراي نقض ميباشد كمال خود و آنچه را كه ندارد، در جنس مخالف مي بيند، و لذا شيفته او ميشود. و اين احساس بطور كل با كشش جنسي متفاوت است.

     يك بحثي هم ميتوان بابش را اينجا حداقل باز كرده  و آن اينكه نگاه شرط است. همه تك جنسي اند ( دو جنسيان مستثني هستند ) همه نقص دارند، يا حداقلش احساس نقص دارند. پس براي ارضاء حس كمال طلبي ناچار از پيوند با ديگري. حالا نوع رابطه متفاوت است، حالا ديگري را با دو موضع ميتواند بصورت انتخابي ( از لحاظ باطن ) نظر نمايد. يا كشش به طرف مقابل براي رفع نقص كه اصل اين كشش در كش و قوس زمان و مكان و موقعيت با درجات متفاوتي از حب به عشق وشيدائي و... منجر ميشود. يا چنانچه چنين كششي را بر اثر تمايلات القائي  شيطاني نخواهد يا نتواند ، پيش مي آيد كه دچار حقد و حسد و كينه خواهد شد و براي همين است كه گناهان كبيره اي از اين دست به وفور يافت ميشود و در واقع رسالت ، يا يكي از رسالتهاي انبياء عظام الهي بعد از دعوت به توحيد و... به قسط و عدل بوده است چون تنها با جوهره عدل ميتوان شخصيت تعديل شده اي را داشت و مزاحم ديگران نشد، يا دوستي – مورد تاكيد است – يا تعديل . يا ايثار يا عدل ، در جنبه هاي فردي ايثار تقدم خواهد يافت ، يعني توان تقدم را دارد، در جنبه هاي اجتماعي عدل ، معيار و مقوم است و ايثار عليرغم شانيت خويش موخر بر عدل ميباشد!

     كششها را بايستي با توجه به انگيزه آنان مورد ارزيابي قرار داد ، كشش هاي جنسي ، غريزي اند و پست ( البته وقتي ميگوئيم پست منظور در مقايسه با كشش عشق و عرفان از لحاظ رتبه ماهوي است نه پستي از جهت اخلاقي كه آن بحث جداگانه اي است، چون در كشش جنسي، انسان وجه مميزه اي با حيوان ندارد، بلكه از غالب حيوانات حتي خروس و مگس و خرس و شغال هم از جهت رتبه پايين تر است ، بلكه كشش غيرجنسي از نوع ماورايي است كه لاهوت ، ملكوت و... ) كشش از ضمير عشقي، تمايلي است ماورائي و باصطلاح آسماني . البته بودند انسانهاي شريف و وارسته و با معرفتي كه حتي كششهاي تناني ، بويژه كشش و تمايل جنسي و ميل به دوستي به جنس مخالف از اين منظر كه در نهايت ميتواند به تمايل يه ملكوت منجر شود غنيمت شمرده و مي ستوده اند. اما راهي بس خطرناك هم هست كه كار هر كسي نيست و از جهتي بقول شمس : " اگر دمل پشت گردن نداري ( اي صوفي ) چرا عكس ماه را در آب پياله ميبيني ؛ خوب سر را بالا كن و ماه را در آسمان و بي واسطه  ببين!" .

     در آثاري كه از بزرگاني مثل سعدي و حافظ و... عطار و.. بجاي مانده، سمبلهاي عشق زميني و آسماني را گاهي آميخته بهم مي بينيم. پذيرش و گزينش دو ديدگاه مطروحه درباره عشق از سوي شما بستگي به تجربه يا تجربيات و حتي تعصبات شخصي و اجتماعي تان ( تا حدود زيادي ) وابسته مي باشد.

     البته در بررسي نظريه طبيعيون و علماي علوم طبيعي در اين رابطه به موضوع تازه اي اشاره ميكند كه اين دسته ، هيچ يك از دو نظريه صدرالذكر را قبول ندارند. البته كامل نميدانند، نه اينكه قبول ندارند بطور مطلق و بصورت سياه و سفيد! خير؛ كاملا آنها را صحيح و پر و بي نقص نمي دانند. نقش عشق و اين جاذبه را در بشر بشرحي ( ظاهرا ) توصيف كرده اند كه نويسنده صراحتا به توفيق خويش در تجربه مورد نظر از اين منظر اشاره مي نمايد.

     اينان ميگويند عشق داراي عوامل رواني و عوامل و مباني هورموني است و يعني مبناهاي فيزيولو ژيكي نيز دارد . كه با طبيعت مادي انسان سروكار دارد. حالا شايد در تعريف عشق اينجا لنگي هائي هم زده باشند، حال بايد خواند و اما از پيش داوري پرهيز كرد. عشق داراي اهداف مهمي در سير تكاملي انسانهاست . در اين تئوري جريان تقدم و تاخر مرغ و تخم مرغ  بياد من ميرسد كه اگر چنين است كدام تقدم داشته؟ انگيزه جنسي ( توليد مثل ) يا عشق؟ از منظر بقاي نسل ؛ انگيزه جنسي تقدم داشته است و نياز به عشق ... بر مبناي چه دليلي توجيه تكميلي خواهد داشت؟! در اينجا ميتواني با يك پاسخ روتين و كپي شده در ذهنت بگوئي و خيالت را راحت كني كه بابا عشق چيز ديگري است و.... خوب اگر روحت باين قانع ميشود، ترا بس است و ما را با تو ماجرائي نيست.

     با اتكاء به نظريه و تئوري بقاء و استمرار اقوياي دارويني؛ ميگويند: عشق اولا موجب گزينش شريك جنسي برتر و درنهايت توليد فرزندان متكاملتر؛ در ثاني استمرار پيوند بر مبناي قواعد هورموني ( بين 7-4 سال ) در رشد و بقاي كودك ضروري است. ولي محبت درازمدت و احساسات شگفت مدت دار چه مبنا يا مبناهائي در بين عشاق دارد؟! درك اين رابطه  تنها در صورت ابتلاء فرد به عشق مبتلا ميداند و بس ( گويا تنها راه ممكن ) . عاشق در نگاه به ضمير خويش ميل و جاذبه شديدي در پيوند با معشوق در خود احساس ميكند كه گاهي باعث ملال ؟! و جنون ! نيز بر اثر اين فاصله و يا هجران خواهد شد.! حتي بذل موقعيت ؛ مال و آبرو تا در حد اعلايش ، بذل جان نيز گاهي آرزوي عاشق در پاي معشوق ميشود و از اين كار لذت هاي معنوي و حظوظ روحاني فراواني را در خود احساس ميكند.

     واقعيت و حقيقت عشق در تداوم و ماندگاري آن نيز معين و ثابت است؛ فارغ از اينكه در چه جامعه اي هستيم؛ شعله عشق همچنان فروزان است.

     در دوره فئوداليته اروپا هم وضعيتي بود كه از جهت تاريخي عده اي سطحي نگر اظهار داشتند كه عشق تب دوره اي عده اي يا قشري از افراد اجتماع ميباشد. في المثل : عشق يك تب عمومي محصول انقلاب صنعتي و چيزي بجاي مانده از سنتهاي جامعه طبقاتي است؛ يعني رعيت ها زن ميگرفتند و شوهر ميكردند اما اربابان و مرفهين، عاشق يا معشوقه مي شدند !!

     در سال 1992 ميلادي طي يك تحقيق مشتركي بوسيله ويليام جانكر و ياك از دانشگاه نوادا – لاس وگاس و ادوارد فيچر از دانشگاه تولين در نئورلئان ، انجام شده ؛ شواهدي متقن از شيوع عشق به اشكال مختلف در حداقل 147 مورد از 166 فرهنگ بررسي شده ؛ بدست آمده است! اين كشف بخوبي ديدگاه " عشق اختراع ذهن غربي است نه يك حقيقت بيولوژيك " را زير سوال ميبرد . از قبايل وحشي افريقا تا سرخپوستان آمريكاي لاتين تا قبايل بيابانگرد چين ومغولستان و... همگي سنتهائي را براي عشق و ابراز علاقه دارند. اما در يك چيز ترديد نيست و آن اينكه عشق احساسي ساده و ابتدائي نظير ترس و خشم نميباشد. آتش عشق در شرائط مهيا بودن رفاهيات مادي بديهي و نسبي اوليه  زندگي حتي گاهي فروزانتر است...!

                                                        ***

     اين آقا – جالب است – حتي عشق از ديدگاه شيميائي را هم مورد بررسي قرار داده اند. با هم ملاحظه خواهيم كرد كه چه گفته است؟! مدعي اند اين بررسي تازه در ادبيات فارسي  جالب باشد و وبلاگرها هم جوانند و جواني است و موضوعي گنده بنام عشق. تاكيد بر كنترل بيشتر احساسات و روابط را نيز بدوا دارد.

     تاثير عشق در بيولوژي و سير تكامل آدمي ...

     مايكل ميلر ( استاد روانكاوي دانشگاه مري مونت لس آنجلس ) :  " عشق صداي گفتگوي درگوشي اجدادمان با ماست "

     حتي تاريخ و قدمت عشق را هم معين كرده اند بدين شرح كه : " نخستين نشانه هاي عشق ورزي را احتمالا حدود 4 ميليون سال پيش در فلاتهاي آفريقا در ميان  نخستين نمونه هاي گونه بشر ميدانند " . پس رابطه بابا آدم و مامان حوا چه شد ؟!! ... پس از خروج از جنگل و راه رفتن روي دو پا آدمها توانستند منظره كاملي از بدن همديگر را ببينند ( عشق جسماني ! ) ويژگيهاي  انحصاري هر فرد بشر وضعيتي را بوجود آورد كه عشق قبلي كه صرفا به توليد نسل خلاصه ميشد و يك رابطه ساده آرام آرام به يك رابطه رمانتيك تبديل گرديد. نقش مهم نگاهها و جذابيت هاي ظاهري تاثير بسزائي در اينگونه عشقها داشت. ميگويند سكس و عشق دو موضوع جدايند ولي رابطه ظريف و عميقي با هم دارند؛ محبت عاشقانه كه باعث استمرار روابط در طولاني مدت ميشود نقش مهمي در پرورش فرزندان مي يابد. يك نفر در آن دوران نمي توانست هم بچه داري كند و هم بدنبال تهيه غذا برود، لذا مجبور شدند نوعي تقسيم كار – كه زن بچه داري و مرد تامين غذا و شايد هم در بعضي قبايل بالعكس يا در بعضي از زمانها – بوجود آمد و همين تقسيم كار موجب انسجام و تداوم رابطه گرديد. ميگويند : فرهنگ غربي ( شايد بيهوده ) تلاش دارد بگويد كه عشق واقعي ابدي است !! ولي ظاهرا در طبيعت؛ آتش عشق پس از مدت حدود 4 سالي !! فروكش ميكند!

     هلن فيشر (Helen Fisher ) مردم شناس و نويسنده آناتومي عشق ميگويد :

     " زوجهاي ماقبل تاريخ ، فقط تا هنگامي كه يك بچه متولد شده و دوران طفوليت را طي كند با هم مي ماندند و بعدا از هم جدا شده و هر كدام شريك جديدي مي يافتند ... ".

     آنچه فيشر ( Fisher  ) اشتياق 4 ساله مينامد ؛ در آمارهاي طلاق امروزه بخوبي مشهود است !! فيشر در اكثر 62 فرهنگي كه بررسي كرده ؛ بيشترين آمار طلاق را در سال چهارم ازدواج ديده است ! رتبه دوم طلاق – بعد از 7 سال از ازدواج – ميباشد. بدليل اينكه فرزند دوم ، سه سال پس از بچه اول متولد ميشود ( غالبا ) لذا وابستگي عاطفي والدين براي 4 سال ديگر تمديد ميشود...

     مقاله نويس مورد نظر ما ميگويد : محبت عاشقانه ، حسب اقتضاي طبيعت نه تنها دائمي نيست بلكه ضروري هم نيست. تنها پنج درصد (5% ) گونه هاي پستانداران زوجهاي وفاداري را تشكيل ميدهند!!!

     بنظر من انسانهايي كه از ناحيه همسر خويش بنوعي خيانت ديده اند؛ خيانتهاي ناموسي و سكس ؛ علاقه مندي زيادي را در نهايت به اين عدم ضرورت پيدا ميكنند؛ البته بطور طبيعي پس از برخورد و... و در نهايت ناتواني وقتي ميخواهند با اين خيانت كنار بيايند، مي آيند اصل و صورت مساله را ساده كرده و خيال خودشان را راحت ميكنند كه ..... آري ضرورتي به وفاداري در ازدواج نيست!! حال من نميگويم همه ؛ ولي غالب نظريه پردازان اين چنيني قطعا با اين مشكل مواجه بوده اند. قطعا بدلائل همان علوم روانشناسي، روانشناختي و روانكاوانه اي كه خودشان چهارچوبهايشان را براي ما بيان ميكنند! فعلا جاي بحث آن در اين مقال نيست!

     باز فيشر ميگويد كه : " دربين انسانهاي نخستين تك همسري ، ولي داشتن روابط پنهاني با غيرهمسر هم متداول بوده است. هوسهاي ناگهاني كه منتهي به رابطه جنسي ميشوند، موجب افزايش احتمال تشكيل  تركيبات جديدي از ژنها و انتقال آنها به نسلهاي بعدي ميشوند و لذا هوسراني مردانه ، ريشه بيولوژيك دارد! ... ". خلاصه نتيجه ميگيرد كه تعدد دوست پسر در دختران امروزي چيز جديدي نيست و ريشه بيولوژيك در ماهيت بشر دارد!؟! حالا بگذريم تا بعد....

     از لحاظ بيولوژيكي؛ در لحظات آغازين عشق(؟!!) بدن ناگهان با سيلابي از هورمونها و مواد شيميائي مواجه ميشود. تلاقي نگاهها، تماس ملايم دستها يا استشمام بوي عطري دلربا موجب آغاز جرياني شديد از مواد شيميائي پيام رسان در مغز و غدد داخلي ميشود كه از طريق اعصاب و جريان خون ، بسرعت در تمام بدن منتشر ميشوند. آثار اين فرايند: " سرخ شدن پوست بخصوص در گونه ها، عرق كردن كف دستها تنفس سنگين و تپش تند قلب. "

     اگر احساس عاشق شدن ، شبيه اضطراب بنظر ميرسد؛ بخاطر اين است كه اين دو حس از نظر انتقال پيامهاي شيميائي ، كاملا مثل هم هستند. البته شادماني و سرمستي ذلالي كه در لحظات دل باختن در انسان ايجاد ميشود با هيچ حس ديگر قابل مقايسه نيست. بيولوژيست ها اين احساسات شورانگيز را ناشي از ترشح مواد شيميائي هم خانواده – امفتامينها – ميدانند. از جمله اين موادند : دوپامين – نوراپي – فنيل اتيل آمين يا PEA  .

     آنتوني والش نويسنده آگاهي از اسرار عشق مينويسد : " ... عشق يك نقطه اوج در بعضي فعاليتهاي شيميائي بدن است . " او ميگويد : PEA  ( فنيل اتيل آمين ) باعث ميشود كه فرد عاشق آن لبخند احمقانه را تحويل غريبه ها دهد!

     كريس دبرگ ، راجع به اين لبخند احمقانه اي كه فرد عاشق بطور ناخودآگاه نثار هركسي ميكند در ترانه " آغوش عشق " ميگويد : Smile.Like a Fool at Every One I Meet خلاصه ؛ وقتي فرد دلربائي را ملاقات ميكنيم، زنگ كارخانه فنيل اپي نفرين در مغز بصدا در مي آيد. اينجاست كه شايد فروغ فرخزاد ميگويد : آري آغاز دوست داشتن است          گرچه پايان راه ناپيداست

           من به پايان دگر نيانديشم               كه همين دوست داشتن، زيباست.

     ولي متاسفانه اين مقادير بالاي ترشح PEA   كه موجب سرمستي و نشاط عاشق ميشوند هميشگي نيستند و اين نصيحت مادربزرگهاي ما كه " عشق آتشين زودگذر است " داراي مبناي علمي ميباشد. در روزهاي آغازين ، بدن اين ماده PEA را زياد توليد ميكند اما حد تحمل معيني براي PEA وجود دارد. بعد از دو يا سه سال ؛ بدن آدمي ديگر قادر نخواهد بود مقدار PEA مورد نياز را براي شعله ور نگاهداشتن آتش عشق توليد كند. ( تكنولوژي جديد با قرص و... مشكل را حل ميكند، قطعا اگر مشكل همين باشد...غصه نخوريد قرص عشقي پايدار بخوريد ... ) و اينجا نقطه پايان اشتياق آتشين است!

     شما توجه كنيد به لذت دوران نامزدي كه بلااستثناء همگي از آن به نيكي و خوشي ياد ميكنند و يا حداقل ساليان اوليه زندگي مشترك . اين تنها شناخت نيست كه دو طرف را از همديگر جداتر ميكند، بلكه همين پايان شعله عشق آتشين است كه اتفاقا اين مبناي علمي PEA صحيح بنظر ميرسد. پس جوانان بايد متوجه باشند. حال اگر پدر و مادر باسواد و تحصيل كرده اي با علم باين موضوع برخلاف ميل فرزند زوجي مناسب را برايش انتخاب كند، چون اين فرزند بلحاظ عدم تجربه – تكرار اشتباهات ديگران – نميتواند باور كند كه با ديگران يا ديگري هم كه او ميخواسته نهايتا چنين ماجرائي بود.، لذا عقده اي ميشود و سعي در انتقام از گذشته ميگيرد و اي بسا منحرف هم ميشود.

     بلوغ جنسي هيچ تطابقي با بلوغ عقلي ندارد! اين چه رازي است؛ خدا ميداند! اگر بشر ظاهرا به اين ميوه هاي آگاهي دسترسي داشت ، زندگي در همان ابتداي امر تلخ ميشد و ظاهرا نظريه غفلت غزالي در وجوهات مختلف خودش در زندگي؛ صحيح و صحيحتر مي نمايد!

     دكتر مايكل ليبووتيز از مركز روان درماني ايالت نيويورك به اين افراد" معتادان به دل سپردن " مي نامد و ميگويد : اين اشخاص ديوانه وار شيفته عاشق شدن هستند و بهمان راحتي كه عاشق ميشوند از طرف دل مي كنند و دوباره رابطه جديدي را شروع ميكنند.

     سعدي را ببين بيچاره : هر گلي نو كه در جهان آيد         ما به عشقش هزار دستانيم ! شايد سعدي از اين افراد بوده ولي من شخصا دوست ندارم با هيچيك از اين افراد دوستي و يا رابطه اي داشته باشم.

     حال؛ چرا تعداد يا درصد قابل ملاحظه اي از روابط عشقي خيلي طولاني مدت تر ادامه مي يابند و دليل امر چيست؟! خوب آيا دسته ديگري از مواد شيميائي ، دليل اين امر است ؟!! حضور مداوم يار و معشوق در كنار عاشق ، موجب افزايش توليد اندوزفين ها ميشود كه برخلاف امفتامين هاي شورانگيز ، موادي آرامش بخش هستند! اندروفين ها، مسكن هاي طبيعي اي هستند كه فرد عاشق را لبريز از احساس امنيت و آرامش ميكنند و به گفته هلن فيشر ؛ بهمين خاطر است كه وقتي معشوق ما را ترك ميكند، يا از دنيا برود بشدت احساس فلاكت ميكنيم زيرا درواقع سهميه روزانه مواد مخدر خود را از دست ميدهيم . منظور او از مواد مخدر همين اندورفين هاي آرامش بخش است.

     او چو در من مرد؛ ناگه هر چه بود          در نگاهم حالتي ديگر گرفت

     گوئيا شب با دو دست سرد خويش           روح بيتاب مرا در بر گرفت

     مارك گولستون روانشناس دانشگاه ايالتي كالفرنيا در LA در مورد ترشح اندروفينها و... ميگويد : " عشق خام ، يعني ، وقتي شما احساسي كه طرف مقابل در شما ايجاد ميكند را دوست بداريد، نه خود او را، ولي ؛ عشق پخته و متكامل ؛ يعني خود فرد را آنگونه كه هست دوست بداريد " .

     در اين شعر فروغ فرخزاد ، آنچه گولستون عشق خام ناميده است ، بخوبي تصوير شده است:

     اگر بسويت اينچنين دويده ام          و به عشق عاشقم نه بر وصال تو

     به ظلمت شبان بي فروغ من         خيال عشق، خوشتر از خيال تو!

     هورمون ديگري كه اخيرا ردپايش در عشق بررسي شده؛ هورمون اكسي توسين است. اين ماده بوسيله مغز توليد ميشود و حساسيت اعصاب را بالا برده و انقباض عضلات را تحريك مينمايد. اين ماده در زنان موجب كمك به انقباضات رحمي در هنگام زايمان و همينطور توليد شير ميشود و مادران را تحريك به شير دادن به اطفال ميكند. دانشمندان گمان ميكنند كه اكسي توسين موجب گرايش به روش مشابهي براي به آغوش كشيدن همديگر در زنان و مردان بالغ ميشود. اين ماده چندمنظوره ممكن است در تقويت لحظات اوج لذت از سكس هم دخيل باشد. در مردان در لحظه ارگاسم مقدار Oxitosin خون چهار تا پنج برابر غلظت عادي آن اندازه گيري شده است و در مورد زنان بيش از اين.

     سوال ديگر ؛ تركيبات شيميائي توليد شده در مغز و Hormon,s تا حدودي توجيه كننده هيجانات گوناگون راه Love هستند ولي چرا Lover,s اغلب شيفته يك فرد خاص ميشوند؟!

     باز هم بايد گفت كه اين هم داراي دلايل بيولوژيك و در واقع يك ضرورت سير تكامل است.

      شعراء اغلب ميگويند(؟!) دليلي ( منظور دليلي خاص ) براي دوست داشتن و عاشق شدن وجود ندارد!! ولي نظر بيولوژيستها و روانشناسان چيز ديگريست. باعتقاد آنان عوامل خاصي وجود دارند كه موجب شيفتگي ؛ دلدادگي فرد بيك زن يا مرد خاص ميشود. تفاوت مهم عشق با كشش جنسي در منحصر بفرد بودن معشوق است. در حاليكه در سكس اينگونه نيست؛ زيرا هستند كه بصورت Group,s به سكس مي پردازند!


 

 
 
 

عشق یا غریزه حیوانی / قسمت سوم سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
 

     بررسي هاي آنتروپولوژيك Antropologic  و بيولوژيك Biulogic و سايكولوژيك Cicologic شامل مجموعه هاي قبلي ( چندين صفحه مقال بالا )در مورد عشق بوده است. سوال اساسي قبلي كه باتمام و آغاز آن رسيده بوديم اين بود كه ؛ چه عواملي موجب ميشود كه ما عاشق و دلبسته فردي خاص ميشويم؟! لازمه تحقق عشق واقعي ؛ منحصر بفرد بودن معشوق است. عشق كلاسيك Clasic از اينرو قبل از ازدواج بوقوع مي پيوندد و...! در جوامع مردسالار تا حدودي مثل جامعه خودمان ؛ دختران انتخاب ميشوند. حق انتخاب كمتري به نسبت پسران دارند؛ چيزي كه پيش مي آيد بعد از نكاح، حداكثر وابستگي مادي و عاطفي است. و با تعريف ما از عشق سازگار نيست.

     اينكه مقاله نويس مدعي شده است كه مخالفت در امر آزادي انتخاب دختر مخصوص .....ي كوته فكر ميباشد؛ را بشدت نفي ميكنم. من البته از اين سلك نيستم و قصد دفاع از آنان را هم ندارم اما بدليل حمايت از حق و حقيقت ميگويم كه تاكنون عكس آنرا ( از باصطلاح ي شما ؛ ملاها ) شنيده و خوانده ام و حتي شاهد بوده ام. بجرات بگويم كه حتي هنوز هيچ بچه ملائي را هم حتي نديده ام كه چنين اعتقادي را كه شما بآنان منتسب ميكنيد ، داشته باشد؛ بلكه برعكس از غير ملاها ، چرا! خيلي شاهد بوده ام . حالا شايد در عمل ، اينگونه در بعضي جاها عمل شده باشد ولي در اعتقاد و ظاهر امر تاكنون خلاف اينرا در اين جامعه – ايران – ديده ام و شاهد بوده ام. انصاف شرط اصلي و مهم يك تحقيق سالم است.

     در تدوين يك نوشتار تحقيقي نبايد به چرندگوئي متوسل شد. البته شايد عملكرد آن عده باصطلاح مدافعان احمق مدعي دين و دينداري در باشتباه انداختن و به چرندگوئي واداشتن اينان موثر بوده باشد. در همين نكته كه اين باصطلاح محقق با استفاده از عملكرد بزعم خويش چند نفر از مدعيان تبليغ دين ؛ كار را حتي تا سرحد توهين  و بدبيني به مقدسات ما هم كشانده است ؛ خود دليلي است كه نوشتار ايشان اصلا جنبه تحقيقي نداشته است. چون تحقيق در واقع يعني به حقيقت رسيدن ؛ نه آنكه ما تحت عنوان تحقيق علمي بخودمان اجازه دهيم هر بهتاني را آنهم در قالب ادبيات بسيار مسخره و سخيف ؛ به اعتقادات و باورهاي يك جامعه بزنيم. ديني كه باعث آزادي و حريت بشريت و بويژه زنان و دختران از قيد هرگونه اسارت بوده و مي باشد را به انتقاد احمقانه اي بگيرد. و خدا لعنت كند آنانيكه از دين بد دفاع كرده و ميكنند و هر عمل احمقانه اي از خود را بدين نسبت ميدهند و از طرف ديگر به اين كوتوله هاي مقاله نويس هم ميگويم؛ عليرغم اينكه در رونويسي تحقيق عده اي از بيولوژيست هاي غربي زحمت كشيده اما تنها جاهائي را كه تلاش كرده خود بنويسد؛ چيزي جز همين چرنديات ؛ و توهين و استهزاء نبوده است كه گفته ملاها با استناد به چند ... و روايت 1400 سال پيش ميخواهند مسائل را حل كنند!  و اين تمام هنر نويسندگي ايشان بود كه بر من البته پوشيده نماند. اين كوتوله ها حتي در خواندن ( از روي ) تاريخ اسلام ؛ چشمها را مي بندند؛ حال تحقيق علمي پيشكش آنها و سيره و سنت رسول گرامي ص و ائمه ع را كه درست برعكس مدعيات ايشان است ؛ نمي بينند و نمي خوانند.

     غالبا پسرها و مردها پا پيش ميگذارند براي اظهار تمايل؛ معمولا كم پيش مي آيد كه زني عليرغم تمايل و حتي علاقه شديد، در اين امورات بطور رسمي و آدابي پيش قدم شود؛ مگر در شرائط استثناء . در اين جوامع بعضا فلك زده عقب افتاده ، دختران مظلوم آدابي جز گستردن دام لبخند؛ نگاه ؛ جلوه گري و... نميداند و ندارد. دختر در اوج علاقه و نيازي كه به روابط عاشقانه با فرد محبوب خود دارد در ظاهر خود را بي نياز و بي علاقه نشان ميدهد و اين همان " ناز كردن " ناميده ميشود كه در ادبيات نظمي ما ستون و محور اشعار تغزلي است. از جهت بررسي روانشناسانه بيعلاقگي ظاهري طايفه نسوان را جدي نبايد گرفت. ناز كردن موجب احساس در آنان ميگردد كه برايشان ارزش و برتري نسبت به مرد را مي رساند و وظيفه ناز خريني از آن مردان در اين تقسيم كار رسيده است.

     شايد اينرا شنيده اي كه زنان          در دل آري و نه به لب دارند

     ضعف خود را عيان نميسازند        رازدار و خموش وو مكارند. ( فروغ فرخزاد )

     تفاوتي بين اصل عاشق شدن بين زن و مرد نيست و تنها تفاوت بين عوامل جذابيت و فاكتورهاي مورد نظر هر يك است.

     اين مقاله (رو) نويس گر ميگويد : ... مفهومي كه من در اين نوشته از عشق در نظر دارم ، بطوركلي از دو مقوله جذابيتهاي زودگذر و هوسهاي آني و رفتار ژيگولويي و نيز ازدواج برنامه ريزي شده و... جداست! .... بسياري از جواناني كه غريزه خود را با چنين تنوع طلبي عادت داده اند؛ پس از ازدواج با همسر خود ارضاء نميشوند و بناچار رو به طلاق مي آورند...

     نقشه عشق

     آنتوني والش ميگويد : " طبيعت ما را با سيمهائي نامرئي به يك فرد خاص متصل كرده است. هر انسان در مغز خود راهنماي منحصر بفردي براي يافتن شريك زندگي دارد كه والش آنرا " نقشه عشق " ميخواند. از اينرو امكان اينكه يك مرد يا زن ؛ همزمان شيفته دو نفر بشود؛ بكلي منتفي است.  اما كمي رمانتيك بنظر ميرسد چون داريم مواردي كه فردي بين دو نفر ترديد دارد كه كداميك را انتخاب كند.

     در جمع بندي نظرات آقايان ميتوان گفت كه ؛ در بررسي عوامل جذابيت و رازهاي شيفتگي ؛ سه دسته عوامل دخيل هستند:

1-     عوامل غريزي

2-     تاثير خاطرات

3-     شيفتگي شخصيت.

 

     عوامل غريزي

     اين عوامل وابسته به جنسيت است. رفتارهاي زن و مرد در اين خصوص متفاوت از هم است. اين نيز بدليل اهداف تكاملي است كه غريزه در وجود انسان دنبال ميكند. اين عوامل بيشتر جنبه دروني؛ ناخودآگاه احساسي و خارج از كنترل دارند و اگر مهار نشوند به عشق هاي كور و بدون شناخت چون " عشق در اولين نگاه " منجر ميشوند. بد نيست هم به اين عوامل براي دو جنس زن و مرد نگاهي بياندازيم:

     عوامل غريزي عاشق شدن در مردها

     دوران باروري زنان محدود است و مردان در جستجوي پيداكردن بيشترين ميزان باروري در زنان هستند و بهمين دليل در مردان، زنان و دختران 17 تا 28 سال جذابتر و دلپذير تر بنظر ميرسند. زيرا بيشترين باروري زنان در همين فاصله سني است. درك اين احساس يك ويژگي كاملا مردانه است و زنان بيهوده تلاش براي درك آن نكنند... مردان سريعتر از زنان عاشق ميشوند. يكي از عوامل آن تقارن اجزاي صورت است. محال است مردي به چهره اي – هر چقدر هم زيبا – كه از تقارن برخوردار نباشد؛ جذب شود. اين تقارن بمرور زمان بهم ميخورد. البته اين فاكتورها براي معدل اجتماع بيان ميشود ؛ حالات استثناء هم كم نيستند.

     مشخصه ظاهري ديگر ؛ نسبت قطر كمر به باسن در زن ميباشد كه 7/0 باشد. يعني قطر كمر تقسيم بر قطر باسن ؛ ضربدر صد مساوي با 7/0 باشد. تحقيقات مويد آن است كه زناني كه اين نسبت در آنان حدود 7/0 باشد ؛ بيشترين جذابيت را دارند. ميزان كمتر از آن نشاندهنده نابالغي و عدم آمادگي براي توليد مثل؛ و نيز با افزايش سن و انباشت چربي در باسن، اين نسبت به بيشتر از 7/0 ي ميشود كه اين خود به ضمير ناخودآگاه مرد پيام ميدهد كه اين زن احتمالا بارور نيست. اغلب مردها؛ آگاهانه نميدانند چرا به چنين زناني جذب نميشوند. مگر اينكه مطالعه كرده باشند؛ همه چيز اتوماتيك بوسيله نفر و هورمونها انجام ميشود؟ توجه شود! چاقي يا لاغري زن براي مرد خيلي مهم نيست بلكه نسبت قطر دو بخشي كه يادآور شديم مهم است، نه ميزان قطر هريك! و اين نسبت در يك دختر جوان چاق ميتواند با يك دختر جوان لاغر برابر باشد.

     عامل ديگر ؛ ظاهري اما مهم؛ تاثيرش در آقايان از جهت باصطلاح عشق آفريني مهم است و علمي هم ثابت شده است ؛ سرخي گونه ها ميباشد و بخصوص لب ها كه نشانه جريان خون بيشتر در رگهاي دختر و شادابي و جواني بيشتر است. و دقيقا بهمين دليل است كه رژ لب و گونه ؛ از ديرباز رنگ قرمز تيره و براق بهترين رنگ شناخته شده است... يك خانم با شعور از رنگهاي عجيب و غريب مانند بنفش و سياه و طلائي و... كه پورنستارها را بخاطر مي آورد پرهيز مي نمايد!

     در مورد پوست بدن . براي جذابيت زنانه لازم است كه پوست بدن از هر نوع موي زائد خالي باشد. اگر موهاي بدنتان ريز و لطيف و ظريف است و به چشم نمي آيد؛ زحمتي نكشيد در غير اينصورت بايد از آن به اين دليل ( اگر برايتان مهم است ) خلاص شويد! مردان به پوست سفيد علاقمندند. اما اين گفته چندان دقيق نيست. زيرا در اروپا و آمريكا زنان بلوند كه بيش از حد پوستشان سفيد است؛ وقت و هزينه زيادي صرف ميكنند تا زير آفتاب پوست خود را برنزه و گندمگون نمايند و براي اينكار گاهي به نقاط دوردست هم سفر ميكنند. آنچه در مورد پوست تعيين كننده است قابليت انعكاس نور و يكنواختي رنگ آن است. جوش ؛ خال و لكه هاي زائد پوست بدترين چيز براي جذابيت يك زن هستند. تغذيه سالم و ويتامين دار ؛ استفاده از ميوه جات ، خواب كافي و... پرهيز از مصرف لوشنها و اويلمنتهاي شيميائي و بويژه ورزشهاي هوازي كه در هواي آزاد انجام شود براي سلامت و شادابي پوست مفيدند. پس براق بودن و يكنواخت بودن پوست مهمتر از سفيدي و يا سياهي آن است.

     بزرگترين دشمن زيبائي يك زن ؛ سيگار و الكل هست. الكل در درازمدت پوست را چروكيده و تكيده ميكند.

     عوامل غريزي عاشق شدن در زنان

     اين عوامل در زنان براي مردان بطور كلي متفاوت است. سيستم عاشقي زنان بمانند سيستم جنسي آنان بمراتب پيچيده تر از مردهاست. دخترها بندرت با يك نگاه عاشق ميشوند . چون نيازهاي آنان بمراتب پيچيده ترو گسترده تر است، نياز به زمان بيشتري دارند. اين تصور كه زنان بظاهر توجه نميكنند؛ از نظر روانشناسي اشتباه است. مگر اينكه بعد مادي آن در شرائط خاصي براي يك زن ( يا بعد اجتماعي آن براي يك زن ) الويت يابد.

     نيازهاي جنس زن در چرخه تكامل عبارتند از :  تامين امنيت؛ غذا ؛ امكانات زندگي براي بچه هائي كه متولد خواهند شد. جداي از غريزه باروري ؛ توان جسمي مرد در برآورده كردن نيازهاي تناني زن ؛ مورد توجه زنان است. زنان غالبا از مردان يقور و چاق و شكم گنده تقريبا نفرت دارند ؛ زيرا توانائي هاي مورد نياز و انتظار آنان را محدود ميدانند. مرد چنانچه درشت اندام و باصطلاح يقور باشد ؛ براي زن بجاي احساس امنيت برعكس احساس ترس هم ايجاد ميكند. زن بطور غريزي از اينكه در برابر مرد خود ذليل و كوچك باشد چندان رضايت ندارد مگر آنكه زن تا حدود زيادي مريض باشد و تعادل نداشته باشد و باصطلاح خواهان مردي گردن كلفت و قوي جثه باشد كه احتمالا زنان با خصوصيات مازوخيسمي در بين اينگونه از زنان زيادند. زيرا غريزه ترس در زنان قويتر از مردان است. اگر در ظاهر مردي صورت يوغور؛ سبيل كلفت؛ ريش بلند؛ عضلات آرنولدي و... باشد بيشتر موجب فرار يا نفرت زنان ميشود تا شيفتگي آنان. ميگويند زنان به تقارن صورت مرد اهميتي نمي دهند؟!! و چندان غرق جزئيات چهره مرد نميشوند. بيش از چهره به تناسب اندام خود اهميت دهيد. اين تصور البته اشتباهي است كه دختران بزيبائي چهره پسران توجهي ندارند. زيرا غريزه اصيل وناب زيبائي شناسي اصولا در زنان قويتر از مردان است. لذا موي آراسته، اصلاح سرو صورت، جدا كردن ابروهاي پيوسته را توصيه ميكنند.

     مردان بي توجه به اين مباني خود موجب انحراف زنانشان ميگردند اما پفيوزانه به اين مطالب حتي شايد بعضيهاشان بخندند. در صورتي كه اگر جسما نه؛ روحا و روانا زنها در مكانها و نزد افراد ديگري سير خواهند كرد كه ....!

                                                         ***

     تنها آن بخشي كه از چند بيولوژيست يا روانشناس مطالبي را كه نقل كرده است؛ مطالبي بوده از جهت علمي در خور توجه ؛ ولي درباره عشق اصلا چيزي نداشت؛ هيچ چيز. عشق از ديدگاه ما با اين نظرگاهها ، تفاوت از زمين تا آسمان است. من ادعاي برتري اعتقاداتم را بصورت خشك و بيروح ندارم ولي اصل و مايه و پايه اعتقاد؛ در عشق، تقدس، خودباختگي، ايثار، تعالي، بي غرضي، فاصله از تمنيات حيواني ولو مقبول و... كه جاي بحثش اينجا فعلا نيست. در اين مقال البته ، در جاجاي آن نظرات يك آقاي مقاله نويس را مطرح كردم ؛ خودم هم نيز گرايشها و نظراتم را هم توضيح دادم كه البته باز شرح اين هجران و اين خون جگر / اين زمان بگذار تا وقتي دگر./.

                                                                                                            23/1/1383

                                                                                                        ساري ساعت 5 عصر

                                                                              محمود زارع

                                                                    http://bahoo.blogfa.com

                                                                  mahmood.zare@gmail.com

 

    


 

 
 
 

تفسیر سوره فیل یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
 

 

     بسم الله الرحمن الرحیم

     الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل                                                1

     الم یجعل کیدهم فی تضلیل                                                             2

     وارسل علیهم طیرا ابابیل                                                             3

     ترمیهم بحجاره من سجیل                                                             4

     فجعلهم کعصف ماکول                                                                 5

 

     بنام خداوند بخشاینده و مهربان

     آیا ندیدی پروردگارت چه بر سر اصحاب فیل آورد؟                            1

     آیا نقشه های شومشانرا خنثی نکرد                                                 2

     آری پروردگارت مرغانی که دسته دسته بودند بر بالای سرشان فرستاد   3

     تا با سنگی از کلوخ بر سرشان بکوبند                                             4

     و ایشانرا بصورت برگی جویده شده درآورند.                                   5

 

     سوره فیل

        105

·        اسامی سوره :

1-     فیل    – زیرا داستان اصحاب فیل را بازگو میکند.

2-     الم تر -  براساس قاعده معمول که نام اکثر سوره ها با جمله سرآغاز آنها نامیده  میشود.

·        سوره فیل دارای پنج (5) آیه و بیست وسه (23) کلمه و نود و هفت (97) حرف است.

تعداد نقطه ..................................................   46 = 3+12+8+11+12[+4]

متوسط حرف در هر آیه   ...........................   4/19 = 5   تقسیم 97

متوسط حرف در هر کلمه ............................   2/4  = 23 تقسیم 97

متوسط کلمه در هر آیه   ..............................   6/4  = 5   تقسیم 23

متوسط نقطه در هر آیه  ................................   2/9 = 5   تقسیم 46

متوسط نقطه در هر کلمه .................................    2 = 23 تقسیم 46

متوسط نقطه در هر حرف ...........................   47/0 = 97 تقسیم 46

·    سوره مکی خالص است و بترتیب جمع آوری یکصدوپنجمین سوره که بعد از سوره " همزه " و قبل از " قریش " آمده است و بترتیب نزول نیز نوزدهمین سوره که بعد از سوره کافرون و قبل از سوره فلق نازل شده است و جزء سوره های قصار قرآن است.

·        چند ویژگی خاص این سوره :

1-     یکجا و بطور مجموع نازل شده است.

2-     همه آیات بهم پیوسته و پیرامون داستان اصحاب فیل است.

3-     یک سوره تاریخی است که یک واقعه مهم تاریخی را بسیار کوتاه و اما کامل ذکر میکند.

·    موضوع اصلی سوره شرح جریان تاریخی حمله سپاه ابرهه به مکه با لشکریان فیل سوار بود که خدایتعالی با بیان این داستان و واقعه مهم تاریخی قدرت و توانائی خود را در برابر جباران طرح و نیز اثبات این قضیه که خانه کعبه را با قدرت لایزال خویش محافظت خواهد کرد؛ بیان میکند. آنهم با پرندگان کوچکی بنام ابابیل و کلوخهای کوچکتری بنام سجیل.

 

     الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل

 

     الم تر ؛ موضوع دیدن در ابتدای آیه استفهام انکاری است و منظور دیدن با چشم سر نیست بلکه منظور روئیت و دیدن با اندیشه و خرد است که خداوند با اصحاب فیل که همان لشکریان لبرهه بودند؛ چه کرد؟! این سال را در تاریخ عرب ؛ قبل از هجرت پیامبر (ص) بعنوان مبداء گرفته بودند و سال عام الفیل میگفتند که پیامبر نیز در همین سال بدنیا آمد. این واقعه در قرن ششم میلادی ؛ سال 570  و در حدود 53 سال قبل از تاریخ هجری مسلمان اتفاق افتاد .

 

     الم یجعل کیدهم فی تضلیل

 

    " کید " در اینجا همان نظر سوئی بود که ابرهه و اصحابش نسبت به خانه کعبه داشتند ؛ چرا که بدلیل همین خانه  -  کعبه  -  اغلب مردم از سرتاسر دنیای آنروز برای زیارت خانه خدا راهی دیار حجاز ؛ مکه میشدند و ابرهه علیرغم ساختن کلیسائی پرشکوه بنام معبدالقلیس و تبلیغ مردم به پیوستن به کیش مسیحیت و زیارت و عبادت در این معبد که در صنعا پایتخت یمن مستقر بود ولی همچنان مردم را بسوی مکه رهسپار میدید این بود که کید و نقشه ای سوار کرد و سوء قصدی که داشت که همان تخریب کعبه بود ؛ لذا کید در ابتدای آیه اشاره به همین نقشه ابرهه دارد. منظور از تضلیل همان ضلالت هست  که نه تنها موفق به انجام قصد سوء خود نشدند بلکه خداوند آنها را به ضلالت افکند و نابودشان کرد.

 

     وارسل علیهم طیرا ابابیل

 

     ابابیل باید ظاهرا نام مرغی ( پرنده ای ) باشد که بر سر لشکریان ابرهه در نزدیکی مکه سنگ بلا ریختند؛ باشد و بعضی ها تفسیر به جماعتهای متفرق و دسته دسته کرده اند ( منظور جماعتهای دسته دسته از مرغان ) که خداوند بالای سر اصحاب فیل فرستاد.

 

     و ترمیهم بحجاره من سجیل

 

     آن مرغکان ابابیل با کلوخهای کوچک یا سنگهای کوچکی که از کلوخ درست شده بودند , هدف گرفتند.

 

     فجعلهم کعصف ماکول

 

     عصف بمعنی برگ زراعی مثل برگ ساقه گندم یا برنج و... عصف ماکول یعنی برگ گندمی که ( مثلا ) دانه هایش را خورده باشند یا برگ و پوست غلاف بعضی از حبوبات که دانه هایش را خورده باشند و خودشان تموج دار و جویده جویده مانند شده باشد و خلاصه اینکه بعد از برخورد سنگ سجیل بر لشکریان ابرهه آنها مانند برگها و علفهای چروکیده و درهم پیچیده ای درآمده اند و هلاک شدند./.

 

                                                                 هدیه بروح پدر عزیزم " مرحوم احمد زارع "

                                                                                       محمود زارع

                                                پایگاه اینترنتی :            http://bahoo.blogfa.com

                                              آدرس (ایمیل )  :           mahmood.zare@gmail.com

 

    


 

 
 
 

تفسیر سوره ماعون یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
 

           

     بسم الله الرحمن الرحیم

     ارایت الذی یکذب بالدین  1

     فذالک الذی یدع الیتیم     2

     ولا یحض علی طعام المسکین 3

     فویل للمصلین   4

     الذین هم عن صلاتهم ساهون   5

     الذین هم یراون 6

     ویمنعون الماعون 7

 

     بنام خدای بخشنده و مهربان

     آیا دیدی آنکس را ( ولید مغیره ) که روز جزا را انکار میکرد؟ 1

     این همان شخص ( بیرحم ) است که یتیم را از در خود ( بقهر ) میراند 2

     و کسی را بر اطعام بینوا و فقیر ترغیب نمیکند 3

     پس وای بر آن نمازگزاران 4

     همان کسانی که در نماز خود دل از یاد خدا غافل دارند 5

     همان کسانی که ( اگر طاعتی کنند ) به ریاء و خودنمائی میکنند 6

     و زکوه و احسانرا از فقیران ( و هر خیر کوچک را حتی قرض را از محتاجان ) منع کنند 7

 

     سوره ماعون

          107

·        اسامی سوره :

1-   ماعون  - کلمه ماعون در آخر سوره بصورت یک شاخصی ویژه بکار رفته و از یک پیام مهم و منحصر بفردی برخوردار است. ماعون از ریشه " معن " و بمعانی زکاه , وسایل اولیه و ضروری زندگی , مال و ثروت .

2-   آرایت الذی  - براساس قاعده معمول که اولین کلمه سوره ها را به نام سوره میگذارند نام این سوره را هم چنین نامیده اند.

3-     دین یا تکذیب دین  - زیرا خصوصیات و سرنوشت کسانیکه دین خدا را تکذیب میکنند , بیان داشته است.

·        سوره ماعون دارای هفت (7) آیه ( بعضی شش آیه گفته اند ) و بیست و پنج (25) کلمه و صدو چهارده (114) حرف است.

تعداد نقطه ................... 54 = 5+7+8+6+6+11+11 [ + 4]

متوسط تعداد حرف در هر آیه ..............  28/16 = 7 تقسیم 114

                                                          19  = 6 تقسیم 114

متوسط تعداد حرف در هر کلمه ..........   56/4  = 25 تقسیم 114

متوسط تعداد کلمه در هر آیه ..................   57/3  = 7 تقسیم 25

میانگین تعداد نقطه در هر آیه .................   7/7   = 7 تقسیم 54

میانگین تعداد نقطه در هر کلمه..............   16/2 = 25 تقسیم 54

میانگین تعداد نقطه در هر حرف..........   47/0 = 114 تقسیم 54

·    سوره ماعون مکی است ( بعضی ها آنرا مدنی میدانند ) . بترتیب جمع آوری یکصدو هفتمین سوره که بعد از " قریش " و قبل از " کوثر " و به ترتیب نزول هفدهمین (17) سوره که بعد از " تکاثر " و قبل از " کافرون " نازل شده است.

·        عده کثیری از مفسرین ماعون را زکاه معرفی کردند و گفته اند که حکم وجوب زکاه از این سوره بوده است.

·    در سوره ماعون , خداوند دو (2) گروه را معرفی میکند ولی کانون اصلی توجه به گروه خاص است. این گروه خاص گروهی هستند که بظاهر مسلمانند ولی درباطن , بدانها نمیتوان مسلمان واقعی گفت. یک گروه دیگر نیز تکذیب کنندگان دین خدایند.

 

     گروه خاص که مرکز توجه اصلی سوره هستند, مسلمانان کافرصفت هستند که البته کافر نبوده و منکر نیستند ولی اعمالشان مثل اعمال گروه دیگر است.

     گروه کافران را با سه (3) علامت معرفی میکند :

1-     دین خدا را مدام تکذیب کرده و پرده بر روی حقائق میکشند.

2-     رحم و انصاف و مروت ندارند , حتی یتیم و بی سرپرست را با خشم و خودخواهی از درگاه خود میرانند.

3-     آنقدر بخیل و دنیاخواه هستند که نه تنها خود کمکی نکرده بلکه دیگران را نیز ترغیب به رسیدگی به ایتام نمیکنند.

 

     در فراز دیگری , گروه خاص یعنی مسلمانان کافرصفت را نیز با سه(3) مشخصه معرفی میکند :

1-     در نماز و عبادت بی رغبت و بی علاقه اند و کاهلی و سستی دارند.

2-     اعمالشان از نماز و... خالصانه نیست بلکه برای ریاء و خودنمائی است.

3-   از زکاه مضایقه کرده و برای پرداخت زکاه در راه برآوردن حاجات ضروری اولیه خانوادگی همسایگان و محتاجان هم دریغ می ورزند. هیچیک از اعمال دو گروه فوق , بویژه  گروه مسلمانان ظاهری , با ایمان به روز جزا , سازگاری ندارد.

 

     ارایت الذی یکذب بالدین

 

    " ارایت " بمعنی دیدن با چشم سر و نیز دیدن با چشم بصیرت و باطن و خلاصه " معرفت " میباشد. چون خطاب عام است یعنی نفرموده که ( فی المثل ) " ارایت الذی ایهاالرسول و... " پس خطاب به کل مخاطبین و شنوندگان است و منحصر در پیامبر نیست و پیامبر به دلیل شانیت پیامبر بودنش , مخاطب نیست بلکه بدلیل آنکه مانند دیگر انسانها فردی بیننده و شنونده است , میباشد.

     " بالدین " , ( دین ) هم بمعنی روز جزاست ( چنانکه در آیه مالک یوم الدین در فاتحه الکتاب منظور از دین, روز جزاست ) و هم بمعنی اصطلاحی دین , میباشد. اما با توجه به پیام سوره , بیشتر معنی اول برای آن مصداق می یابد یعنی : آیا ندیدی آنکسی را که روز قیامت  ( روز جزا ) را منکر بود؟!

 

     فذالک الذی یدع الیتیم

 

     " یدع " , ( دع ) بمعنی راندن , باصطلاح امروزی " دک کردن " . البته بطور علمی و شفاف یعنی راندن و رد کردن به امر و توپ و تشر و بزور و اجبار. منکر روز جزا از جهت صفت ممیزه کسی است که یتیم را بزور از در خانه خود راند, هم بر فرد مشخصی  دلالت میکند ( که گفته اند ولید بن مغیره منظور بوده است ) و هم میتواند بعنوان یک صفت برای منکرین روز جزا باشد , چرا که راندن یتیم از در خانه با شرایط و روح ایمان و ایقان و باور داشته باشد روز جزا و روز بازپسین و قیامت و معاد را نمیتواند چنین معامله ای با ایتام کند. ( ارزش رسیدگی به ایتام در قرآن بایستی خیلی زیاد باشد که گناهش را در ردیف منکرین قیامت آورده است ).

 

     ولا یحض علی طعام المسکین

 

     " حض " یعنی ترغیب و تشویق و تحریک و ایجاد انگیزه , یعنی مردم را به طعام مساکین ترغیب و تحریص نمیکنند.

     جدای از اقدام به عمل یعنی رسیدگی به وضع فقراء و مساکین و بویژه ایتام اصل تبلیغ در اسلام برای امورات خیر مثل همین عمل دارای ارزش ویژه خواهد بود. بنظر میرسد که اجر مبلغ کمتر از اجر عامل نباشد.

 

     فویل للمصلین, الذین هم عن صلاتهم ساهون

 

     " فویل " ؛ حرف " ف " در ابتدای این کلمه این مطلب را میرساند که این  " وای " ؛ به حال کسانی است که نماز می خوانند و اینها هم جزء مکذبین معاد و در ردیف آنهایند؛ چون نتیجه تکذیب روز جزا چنین حالتی را عملا در آدمی بوجود می آورد.

     نمازگزارانی که نماز میخوانند اما با کسالت و دهن دره های پی در پی ؛ بی توجهی ؛ و یک احساسی شبیه به آن که ؛ باری است اضافی و حسب عادت نماز میخوانند؛ حال چه بطور کامل  شرایط نماز را بجای نمی آورند و یا اینکه گاهی میخوانند و گاهی نمی خوانند و خلاصه اینکه ؛ کاهلی کرده و جزء نمازگزاران " ساهون " هستند و در واقع آنقدر بی اهمیتی به نماز ؛ گناه بزرگی شمرده شده است که در کنار منکرین و متظاهرین به قیامت و عبادت گذارده شده اند. این نمازگزاران بنحوی نماز میخوانند که عملا نشان میدهند که ترسی از روز قیامت ندارند. تظاهر کرده و کاهلی میکنند ؛ بویژه با قید آخر آیه با " الذین هم یراون ... " . آنکه عبادت و نماز را در انظار مردم انجام میدهند . حد اقل آن این است که در ملاء عام ؛ بهتر از زمانی که در خفا میخوانند. معمولا دوست دارند خود را بعنوان یک فرد مذهبی ؛ نمازخوان و امثالهم جلوه دهند؛ ریاکاران و وای بحال ریاکاران ؛ آنهم در نماز.

 

     و یمنعون الماعون

 

     " ماعون " ضمن اینکه به زکاه تعبیر شده است اما بطور کلی به هر کار یا هر چیزی که باعث برآوردن احتیاجات یک فرد محتاج در زندگی روزمره اش شود ؛ از قبیل : هدیه ؛ قرض و امثالهم نیز گفته میشود.

     ریاکاری که در اصل " بد " ؛ " شر " و... است و بدتر آنکه این صفت در صلاه باشد و آنکه با نماز ریا کنند!!!!

 

                                           هدیه بروح  ابوی عزیزم " مرحوم احمد زارع "

                                                               محمود زارع

                      پایگاه اینترنتی :           http://bahoo.blogfa.com

                      آدرس( ایمیل ) :        mahmood.zare@gmail.com

 


 

 
 
 

تفسیر سوره قریش یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
 

 

     بسم الله الرحمن الرحیم

     لا بلاف قریش   1

     ایلافهم رحله الشتاء والصیف   2

     فلیعبدوا رب هذالبیت   3

     الذی اطعمهم من جوع   4

     و آمنهم من خوف   5

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان

     برای همبستگی و انس و الفت قریش   1

     الفتی که در سفرهای تابستان و زمستان پایدار بماند   2

     پس باید پروردگار این خانه ( کعبه ) را بپرستند   3

     همانکه ایشان را پس از گرسنگی طعام داد.   4

     و از ترس و خطرات شان ایمن ساخت.   5

 

     سوره قریش

         106

·        نامهای سوره :

1-     " قریش " : هم در مورد قریش است و هم ذکر نعمت های بر آنان

2-     " ایلاف " : از ریشه " الفت " بمعنی انس و الفت و ایجاد مهر و محبت و همبستگی است که بعنوان یک نعمت از آن یاد شده است.

·        سوره قریش دارای چهار (4) و یا پنج(5) آیه ( میگویند قول 4 آیه صحیح تر است ) و هفده (17) کلمه و هفتاد و شش (76) حرف است.

آخرین آیه را سوای از آیه قبل نمیدانند یعنی چهار (4) و پنج (5) را وقتی یک آیه فرض کنیم؛ مجموعا چهار (4) آیه میشود. اما در تفسیر المیزان به پنج (5) آیه تقسیم شده است.

تعداد نقطه   ................   40 = 4+3+10+13+10 [ +4]

میانگین تعداد حرف در هر آیه   ..... 19 = 4 تقسیم 76

میانگین تعداد حرف در هر کلمه   ... 47/4 = 17 تقسیم 76

میانگین تعداد کلمه در هر آیه   ......   25/4 =  4 تقسیم 17

متوسط تعداد نقطه در هر آیه   ....   10 = 4 تقسیم 40

متوسط تعداد نقطه در هر کلمه   ...   35/2 = 17 تقسیم 40

متوسط تعداد نقطه در هر حرف   ...   52/0 = 76 تقسیم 40

·    این سوره مکی خالص است که بترتیب جمع آوری یکصدوششمین (106) سوره بعد از " فیل " و قبل از " ماعون " و بترتیب نزول بیست و نهمین (29) سوره که بعد از " تین " و قبل از " قارعه " نازل شده است و از سوره کوچک قرآن عظیم است.

·    بعضی از مفسرین ؛ این سوره را با سوره قبلش از جهت ترتیب جمع آوری یعنی سوره " فیل " یکی میدانند. چونکه در سوره فیل یکی از نعمتهای بزرگ خداوندی را به قریش متذکر میشود ( جریان ابرهه و ابابیل ) و این سوره هم در ادامه همان سوره که نعمت انس و الفت را برای قریش متذکر میشود.

    

     یک دلیل ادبی ( سوای از بحث محتوائی که در فوق مختصرا عرض کردیم ) مطرح میکنند که دال بر صحت ادعای مطروحه یعنی ادامه سوره فیل بودن قریش میباشد و آن اینکه ؛ سوره قریش با " لام " علت , یعنی " لایلاف " آغاز میشود و معلول و نتیجه بودن این سوره برای سوره قبل را تصریح میکند.

     در خصوص یکی بودن سوره فیل و قریش ( البته سوره ضحی و الم نشرح را نیز یکی دانسته اند. بعضی از مفسرین عمدتا اهل تسنن ) یک روایت میگوید که ( در بین اهل سنت ) قرآنی را که ابن کعب یا ابی بن کعب نوشته بود بین این دو سوره و آن دو سوره  بسم الله الرحمن الرحیم  که آیه منفصل کننده سوره هاست وجود نداشته است.

     روایتی است از عمروبن میمون ازدی که گفته ؛ من نماز مغرب را دنبال عمربن خطاب خواندم. او در رکعت اول سوره تین را خواند و در رکعت دوم الم تر و لایلاف قریش را ؛ بدون اینکه بین آندو با گفتن بسم الله فاصله بیاندازد.

     یک روایتی هم از رسول اکرم (ص) نقل میکنند که آنحضرت فرمود : خدایتعالی قریش را بخاطر هفت خصلت بر دیگران برتری داد ؛ از جمله فرمود : " و درباره آنان سوره ای نازل شد که در آن سوره سخن از احدی بجز قریش نرفته و آن سوره ؛ لایلاف قریش ؛ است ... "

 

     لا یلاف قریش ایلافهم رحله الشتاء والصیف

 

     ایلاف ؛ جمع شدن ؛ اجتماع بهمراه انس و الفت با هم میباشد. قریش هم نام عشیره و تبار پیامبر (ص ) است که همگی از نسل نضربن کنانه اند که نامش قریش نیز بود.

     رحله ؛ یعنی مسافرت و منظور از رحله الشتاء والصیف همان مسافرتی بود که قریش در سال دو بار در دو فصل زمستان و تابستان بقصد تجارت از مکه بیرون می آمدند و به ممالک دوردست میرفتند که این مسافرتها بیشتر جنبه بازرگانی و تجارت داشت. ضمن اینکه از ره آوردهای سیاسی و اجتماعی آن مسافرتها هم نمیتوان چشم پوشید.

     در زمستان بطرف یمن و در تابستان بسوی شام به قصد تجارت میرفتند. گفته میشود که راهزنان و بیشتر عیاران بواسطه اعتقاد به خانه کعبه که در مملکت قریش قرار داشت متعرض مال التجاره قریش نمیشدند.

     خدای تبارک و تعالی با جریان امنیت خانه کعبه در برخوردی که با سپاهیان ابرهه داشت و احترامی که بیت الله الحرام (کعبه ) در مکه داشت؛ در واقع به قریش این نعمت یا عزت را داد که در کمال آرامش به تنها راه و ممر روزی و کسب وکار که همان تجارت بود بپردازند. چون باحترام خانه کعبه قطاع الطریق ها به کاروان قریش تعدی نمیکردند و همچنین انس و الفتی که بین قریش برقرار ساخت؛ باعث رونق زندگی آنها در امورات مادی و معنوی گردید. در غیر اینصورت فرقی بین قریش و غیر قریش نبود و آنها از این نعمت ها ؛ امنیت ؛ آرامش ؛ صلح و دوستی که از مهمترین ارکان حیات اجتماعی و فردی است , محروم می شدند.

 

     فلیعبدوا رب هذالبیت

 

     پس در هر حال قریش باید پروردگار این بیت و خانه را بپرستند؛ بخاطر اینکه رب این بیت ایشان را با دو سفر تابستانی و زمستانی مآنوس کرد, تا هم گردونه تجارت و زندگیشان بگردد و هم در وطن ایمن باشند. ( تفسیر المیزان ج 20 ص 841 )

 

     الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف

 

     اشاره و تصریح به دو نعمت مادی و معنوی دارد که هم آنها را امنیت غذائی و کلا اقتصادی داد و هم ایمنی و امنیت جانی و اجتماعی. پس این امنیتی است بر آنان که خداوندی را که چنین عنایاتی را به آنها کرد پرستش نمایند.

                                           هدیه بروح ابوی عزیزم " مرحوم احمد آقای زارع "

                                                                   محمود زارع

                 پایگاه اینترنتی :                    http://bahoo.blogfa.com

                آدرس ( ایمیل ) :                 mahmood.zare@gmail.com

 

 

 


 

 
 
 

چگونه من از امام شناخت دارم!!: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

چگونه من از امام شناخت دارم!!:
مدتهاي قبل پيش خودم فكر ميكردم كه اگر از من بپرسند كه چرا اينهمه به امام خميني اعتقاد داري و او را بيشتر از ديگران دوست داري و چرا فكر ميكني كه او ممتازتر از ديگران است؟ راستي چه جوابي دارم؟!! برتريهاي او نسبت به ديگران چيست؟ در پي اين سئوال . باين نتيجه رسيدم كه ( البته با مطالعه و تحقيق) علاوه بر مشاهده. كه اول بايد از غالب شخصيتهاي بزرگ ديني اطلاع كافي داشت تا بتوان بيطرفانه و منصفانه آنها را با هم مقايسه كرد. گرچه اكثر بزرگان گلهاي يك باغند ولي زيبائي و بوي هركدام متفات است. امتيازات امام خميني بنظر من در حد اجمالي كه قابل ارائه در اين وبلاگ باشد - آنهم بطور اختصار - عبارتند از:1- امام در علوم مختلف جامع تر از ديگران بودند. ايشان علاوه بر فقه . فلسفه و عرفان هم ميدانسته اند و عملا هم يك عارف بودند. و بنظرم مهمتر اينكه هيچكدام از اينها را با هم مخلوط نميكردند. در هر نقشي در اوجش بود. وقتي از فقه ميگفت. فلسفه را با آن نمي آميخت. بلكه فقه از مسائل حقيقي بوده و شارع مقدس است كه مشخص ميكند چه چيزي حلال يا حرام است! بودند بزرگاني كه هركدام حداكثر در يكي از رشته ها در اوج بودند ولي امام در تمامي ابعاد. بويژه در بعد سياسي شايد و قطعا كسي را در تاريخ اسلام بعد از ائمه ع سراغ نداريم كه به شان ايشان رسيده باشند. شناخت سياسي و بينش و تفكر سياسي ايشان منحصر بفرد بود. البته بودند بزرگاني مثل ميرزاي شيرازي و بهبهاني و مدرس و ... ولي تفاوت عمده امام با آنها در اين بود كه آنها غالبا با وجود شاه و عدم روياروئي مستقيم با شاه و حاكم . مبارزه ميكردند و لي امام با آن مهره اصلي نظام مبارزه ميكرد و همچو جدش معتقد بود كه بايد با سرچشمه كار داشت و يزيد و يزيد زمان را بايد نشانه گرفت. 2- از جمله امتيازات ديگر امام جهاد در چند جبهه همزمان بود. هم با بيگانگان در خارج از نظام حوزه و هم با باصطلاح خوديها در داخل حوزه و اين دومي اتفاقا بسيار مشكلتر بود و هست. و شايد كسي را ياراي مقابله با آنها نبود . ما در تاريخ نميبينيم كه كسي با جرات امام با مدعيان دين و مذهب و اخلاق و فقه و... در افتاده باشد. لذا امام در جبهه داخلي بويژه بعد از انقلاب با كج انديشان و متحجرين مقدس نما مبارزات جانانه اي را داشت و اگر افشاگريهاي ايشان نبود معلوم نبود اين انحرافها در كار دين ما را بكجا ميبرد؟! ايشان هم در عمل و هم در بيان با اين جبهه مبارزه كردند.

...3- از ديگر امتيازات امام . خطرپذيري ايشان در راه اعتقاد بود كه من كمتر ديدم يا شايد اينگونه نديدم كه ساليان متمادي انواع دربدري و تبعيد و زندان را بدون خوف . براي اعتلاي اعتقاد خويش .تحمل نمايند. شايد خيلي ها اعتقاداتي داشته باشند ولي تنها در كلام است كه خلاصه مينمايند و عملا با توجيهاتي كه هميشه براي طفره رفتن وجود دارند . كاري را در مرحله عمل نميكنند! 4- امام در صراط مستقيم بود . نه افراط و نه تفريط داشتند. ايشان اگر زاهد بودند كه بودند. يك مبارز انقلابي هم بودند و جمع ايندو را محال نميدانستند . مگر علي ع زاهدترين نبود؟! همو بود كه مبارزاتش اسلام را بيمه كرد . اينكه عده اي زاهد نما . زهد را در كناره گيري و انزوا ميدانند. راهي است كه امام عملا نفي كرد. 5- گرايش ويژه امام به محرومين و مستضعفان. شايد بعد از كلمه مقدس الله ( با مشتقات آن ) بيشترين واژه هاي كليدي نوشته ها و گفته هاي امام را فقراء با مشتقاتش اعم از محروم و مستضعف و پابرهنه و... تشكيل ميداد. در واقع كليد واژه سخنان اما همين امر بود . بنده يك زماني وصيت نامه امام را از بعد آماري يعني آمار واژه هاي كليدي بكار برده شده در آن بررسي ميكردم كه ديدم درست بعد از كلمه الله . همين واژه محروم و فقير و... با مشتقاتش از بيشترين فراواني برخوردار است. اين توجه و تاكيد از سوي امام بويژه از اين جهت كه ايشان مسئول اصلي حكومت اسلامي آنهم در جامعهاي مثل ايران كه قاطبه مردم آنها بجز 5 درصد از محرومين هستند گر چه بديهي مينمايد ولي اهميت زماني اين موضوع آنهنگامي كه حاكم اسلامي است مشخص ميشود . لذا بر همه مسئولين است از سطوح عاليه تا ادارات جزء كه نسبت به اين اصل مهم پايبندي عملي نشان دهند. امام حتي انقلاب را مديون اين طبقه ميدانستند و محرومين را ولي نعمتان مسئولين ميدانستند. و تعارف هم نميكردند و صرفا از زاويه يك سياستمدار صرف كه بايد مردم را داشته باشد نبود كه اينگونه بود بلكه اعتقادي عميق به اين موضوع داشت و بنظر من اين مشخصه امام را از تمامي شخصيتهاي ديگر ممتاز ميكند. شايد بزرگواراني باشند كه به ديده ترحم به محرومين نگاه كنند و صرفا به متمكنين توصيه اخلاقي بكنند كه توجه به فقراء داشته باشند ولي امام بينشي ديگرگونه داشت. و از اصول بنياني فكري او در حكومت داري آنهم از نوع اسلامي آن همين موضوع بود كه من در اوايل اين نوشته ها طي چند شماره بدانها اشاره كرده ام و اگر عمري باقي باشد در آتيه هم خواهم گفت. 6- و 7 و 8 و... كه يكي دو تا نيست ... از كجا بگويم كه در همه چي تفاوتهاي اساسي با اسلاف و اخلاف داشته و دارد.... و بهمين دليل هم من و ماها تا قيام قيامت با تمام وجودمان به او عشق ميورزيم و آرزو داريم كه خداوند در قيامت حتي ما را با او محشور بگرداند . در دنيا كه ما را قابليت نبود و فقط از طريق تلويزيون او را ميديديم و با گوش جان بفرمانش بوديم و هر تواني داشتيم در وسع خويش در طبق اخلاص براي اين بنده مخلص و مخلص خدا قرار داده بوديم... روحت شاد روح الله....
  تاريخ ثبت : دوشنبه 29 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

رنج و زخم خودي ها؟!! شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

رنج و زخم خودي ها؟!!
از جهت اخلاق انساني شايد بتوان گفت كه سياه ترين نقطه صفحه وجودي حوادث را در چيزي بنام خيانت دوست يا خيانت خوديها . جستجو كرد . وقايعي كه انسان با اطلاع از آن نميتواند به تنها . ابراز تاسف بسنده كرد . در طول تاريخ . ماجراهاي متنوعي از اين دست را شنيده ايم . در تاريخ قيامه و نهضتها هم همينطور. بويژه در تاريخ انبياء و اولياء الهي كه مالامال از خيانت دوست ميباشد. نمونه هاي قابل عرضه آنقدر هستند كه حتي بگوش كم اطلاع ترين افراد در حوزه انديشه و مطالعه . رسيده باشد . گويا از صدر خلقت بشريت با خيانت قابيل اين جريان آغاز و با پسر نوح و همسر لوط و يهوداي مسيح .... ادامه و در صدر اسلام نيز الا ماشاء الله از اين دست حوادث كم نيستند . بخصوص بعد از وفات نبي مكرم اسلام از جريان سقيفه و جريان مارقين در برابر علي (ع) و شرنگي كه همسر امام مظلوم بكامش ريخت ..... همينطور همچنان ادامه دارد. عمق لئامت ورزشي و پلشتي ائي كه اين جريان در بطن خود دارد باعث شده كه حتي در برابر آن . زشتي عمل دشمنان رويارو و نام و نشان دار . قابل مقايسه نباشد. و نيك سيرتان و بزرگ مردان همواره در شكوه هاي خويش آنچه كه از اين طايفه ناليدند. از دشمنان نناليدند

.....در پي جوئي علل و عوامل اصلي خيانت دوست . دو عامل رواني و فكري از جايگاه خاصي برخوردارند. عامل فكري همان تحجر . جزم انديشي و فسيل وارگي بينشي است و عامل رواني و شخصيتي در نهايت منتهي ميشود به عمل ايمان سوزي بنام ... حسد...! در تاريخ زندگي امام خميني هم چنانچه بررسي اجمال گونه اي داشته باشيم . خواهيم ديد كه از همين زاويه . خوديهائي بودند كه در جانكاه ترين لحظات زندگي آن عزيز . ميتوان اسم و رسم آنها را پيدا كرد و شكوه هاي ايشان را در بيان نامردي و نامراديهاي آنان شنيد. مرحوم حاج احمد آقا در نقل تاريخي حركت امام تحت عنوان تحليلي بر حوادث انقلاب اسلامي و امام خميني . وقتي به ماجراي تبعيد امام به نجف ميرسند نقل ميكنند كه ( پس از تبعيد امام به عراق و نجف اشرف ) ....... حضور در چنين فضائي و تحمل آن براي شخصيتي مبارز . آگاه و درد آشناي مشكلات عديده جهان اسلام . بسيار سخت و رنج آور بود . امام خميني . خود در آثارش از سختيهاي شرايط حوزه نجف . عليرغم توفيق همجواري و زيارت مشاهد مشرفه . بارها به تلخي ياد كرده اند. با ورود امام كارشكني ها . مخالفت ها و حسادتها . آنهم نه از ناحيه دشمنان . بلكه از سوي دوستان و هم مسلكان نا آگاه و متحجري كه احكام حيات آفرين اسلام را در چند باب فقهي عبادات و معاملات محدود كرده بودند . در حجم وسيعي آغاز شد و تا زمان هجرت به پاريس به انحاي مختلف ادامه داشت

.....در بخش ديگري از اين تحليل مرحوم حاج احمد آقا مينويسند كه :......طلاب جوان و شاگردان امام از نهضت حمايت ميكردند . اما عناصر صاحب نام و قشري نگر فراواني در حوزه ها وجود داشتند كه قادر به درك قيام نبودند و به انحاء مختلف كار شكني ميكردند. اينان طيف وسيعي را تشكيل ميدادند . از مخالفان فلسفه و عرفان و مقدس مآبهائي كه سياست را دون شان روحاني ميدانستند. گرفته تا انجمن حجتيه اي و ولايتي ها هر يك به گونه اي در جلسات خصوصي و عمومي . اهداف نهضت را زير سئوال ميبردند و ما بايد بر اين جمع اضافه كنيم آرامش طلبان كه مرجعيت و زعامت ديني را در دست بوسي و رساله نويسي و اخذ وجوهات خلاصه ميكردند و قيام امام را عامل برهم زدن وضع مطلوب خود ميدانستند و همچنين كساني كه رسما يا پشت پرده با رژيم شاه زد و بند داشتند

..... خود امام خميني (ره) از خون دلي كه از دست نادان دوست و يا همان آشناي حسود يا هر واژه اي كه اين بار ارزشي منفي را برساند. اينگونه بيان ميكند:..... يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افتراي بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است . هرگز . ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب كاري تر از اغيار بوده است. در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگوئي شاه خائن است . بلافاصله جواب ميشنيدي كه شاه شيعه است! عده اي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنان قد علم كند. ( از اينجا را خوب دقت كنيد -صاحب اين قلم - ) خون دلي را كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است. هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ..... ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار ميرفت . در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد. كوزه را آب كشيدند . چرا كه من فلسفه ميگفتم!.... در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود.( كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود) بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي . گلوله حيله و مقدس مآبي و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دوروئي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب . جگر و جان را ميسوخت و ميدريد....و واقعا روحانيت اصسل در تنهائي و اسارت خون ميگريست....... حال اين سئوال براي من و نسل من و نسلهاي آينده پيش آمده و مي آيد كه آيا اين جريانات الان نيست؟ آيا از بين رفته است؟ خطرش براي انحراف در حوزه سياست ديني چقدر است؟ الان چه كساني بايد در صورت وجود چنين جرياناتي آنرا افشاء يا با آن مبارزه اي كه امام شروع كرده بود . داشته باشند و ادامه بدهند ؟ آيا ما خيالمان آسوده باشد؟ واقعا نقش امام را در برخورد با اين جبهه چقدر بايد ارزشمند بدانيم كه همچو جد بزرگوارش از جبهه هاي داخلي تحت لواي دين و خدا و اسلام . مثل مارقين . برخورد كرد و چه كسي را توان برخورد با آنهاست ؟! چه كس يا كساني ميتوانند تهمتهاي بي ديني و كفر و الحاد را از سوي اينان كه اصلي ترين حربه آنهاست و يكي از نشانه هاي شناسائي آنهاست كه وقتي منطق كم مي آورند بلافاصله تهمت انحراف ميزنند. بجان بخرد و مقابله كند؟؟!!! امام روحت شاد و ما نيك ميدانيم كه ارزش كاري را كه تو در معرفي اين جريانات كرده اي خيلي با ارزشمند تر از ارزش كاري را كه در راستاي برخورد با استكبار كرده اي

 

سه شنبه 23 تير 1383

      محمود زارع

http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

عالم عامل: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

عالم عامل:
غالب پيشرفتها. تمدن سازيها در زندگي بشر. مرهون و مديون انسانهاي انديشمند متعهد بوده است. بويزه آندسته از انديشمنداني كه عملا در راستاي انديشه هاي خويش قيام كرده اند و باصطلاح نمونه عيني عالم عامل ميباشند. ارزش عالم عامل در نزد خدايتعالي و اسلام قابل مقايسه با ديگران نيست. آنان چون مجاهدين صحنه رزم و نبرد در ميادين مختلف تا حد جانبازي در راه اهداف پيش رفته اند و مصداق عيني آيه شريفه فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما شده اند. ماندگاري آثار عالمان عامل بسي عميقتر است و اصلا قابل مقايسه با انواع ديگر نيست. عمق و ميزان تاثيري كه اين انديشمندان در حيات فردي و اجتماعي انسانها گذارده اند. غير قابل ترديد و انكار است. اگر بخواهيم در اوراق تاريخ تورقي نمائيم . قطعا درخشانترين صفحات آنرا مختص آنها خواهيم ديد و چه ميگويم . اثر آنها بنحوي است كه در تاريخ نمي گنجد . بلكه تاريخ مكرر است و همچنان ادامه داشته و تاريخ ديروز . امروز و فرداي ما را تشكيل و شكل داده و خواهد داد. بعثت انبياء الهي و در سطوح بعدي اولياء الهي و ائمه هدي را بايستي از اين دسته بحساب آورد. بنظر من شخصيت امام خميني را بعنوان يك عالم عامل بايد در اين راستا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. اگر تصور كنيم كه خداوند انبياء را مبعوث نميكرد . جهان چه ظلمتكده اي ميشد گند آلوده و متعفن از وجود حاكمان قدرت طلب ! چه جنگلي از تزاحم و درگيري ميشد . پس شخصيتهائي هم كه در جهت حركت انبياء از هستي خويش ميگذرند را نيز بايد در اين راستا دانست كه در صورت عدم نقش آفريني آنان و در صورت عدم عمل به علم . وضع بدتر از ايني بود كه هست.....
  تاريخ ثبت : چهارشنبه 17 تير 1383

       محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

بينش امام راهگشای معضلات کنوني شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

بينش امام راهگشای معضلات کنوني

     بينشی را که امام از اسلام ناب محمدی برای مردم ترسيم کردند بحق موجب افزايش انتظار و توقع مردم دال بر حل کليه معضلات در حوزه سيايت، فرهنگ، ... و بويژه اقتصاد در نظام اسلامی شد. چنانچه در عمل اين توقعات برآورده نشوند شاهد ياس و سرخوردگی در بين اقشار مختلف خواهيم شد که از جمله خطرات مهمی است. اگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم بعد از چند دهه همچنان باقی باشد و مردم احساس نکنند که يک اراده  برنامه ريزی شده ای بر اساس يک زمان بندی مشخص و قابل ارائه و اجراء که تدوين و بيان شده باشد، پشت سر آن نيست ، آنوقت بايد حداقل شاهد سردرگمی اجتماعی بود. اين نتيجه منفی در حد قابل تحمل آن شايد باشد که انشاءالله شاهد اوضاعی وخيم تر از آم نباشيم که اصل اعتقادات مردم خدشه دار شود! اگر روزبروز مردم شاهد بی عدالتی ها و نابرابريها باشند و اگر روز بروز بر اقشار محروم و آسيب پذير فشار بيشتری بيايد، و محرومين عملا با تمام وجودشان تبعيض و بی عدالتی را ببينند ، خدای ناکرده بيم آن ميرود که حتی اقشاری هم به اين سمت سوق داده شوند که اصل اسلام العياذ بالله يک سيستم قابل اجرای اقتصادی و اجتماعی و... ندارد

برای اينکه ما بتوانيم از جهت تئوری يک راهکار اجرائی را ترسيم کنيم بنظر من استفاده از نقطه نظرات امام راحل در اغلب مسائل اجتماعی و اقتصادی و... ضروری و راهگشاست و مهمتر اينکه ايشان بعنوان يک متفکر و انديشمند بزرگ دينی و فقيه عاليمقام و سطح بالا در مسائل دينی بوده و اعتماد لازم را هم جهت اخذ خط مشی به دست اندرکاران امور خواهد داد.

     امام خمينی اجتهاد رايج را در حوزه ها  کافی برای اداره امور کشور نمی دانستند و خواهان اصلاح آن بودند. ايشان فقيهی را منظور داشتند که بتواند قدرت تجزيه و تحليل مسائل جديد را داشته باشند و راهکارهای عملی برای رفع نيازهای جديد پيدا کند و در مرحله عمل کارآئی خود را نشان دهد . لذا مجتهد بايستی بهره مند از دانشها و فنون و علوم روز هم باشد

... بعنوان مثال ، ايشان در جائی(صيحفه نور ج۲۱ ص۹۸) فرمودند که :...مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان  و حتی عوام هم قابل قبول نيست که مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسی اظهار نظر نميکنم. آشنائی با روش برخورد يا حيله ها و تزويرهای فرهنگ حاکم بر جهان ، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از کيفيت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان ، شناخت سياستها و حتی سياسيون و فرمولهای ديکته شده آنان و درک موقعيت و نقاط قوت و ضعف ...از ويژگيهای يک مجتهد جامع است. يک مجتهد بايد زيرکی و هوش وفراست هدايت يک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غير اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوی و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد

... امام خمينی جهت گيری سيستم اقتصادی اسلام را در راستای منافع محرومين تبيين مينمايند و در واقع ايشان با اين جهت گيری در پی بيداری استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنه گان ميباشند. ايشان طرحها و برنامه های اقتصادی و... را در سيستم حکومتی اسلام در راستای حفظ منافع محرومين از يک جهت در مقابل مبارزه با زراندوزان از جهت ديگر ميداند. پس بايستی اين مطلب اس و اساس هر گونه طرح و برنامه ای باشد . با اين حساب ضروری است که همه جهت گيريها و نيز همه مسئولان نظام از اين طبقه باشند و در مقابل اغنياء و مرفهين نبايد جائی در سيستم مديريتی نظام داشته باشند که در غير اينصورت آنان بنحوی سيستم را جهت دهی ميکنند که در نهايت بيت المال را به نفع خويش به انحاء مختلف مصادره خواهند کرد و اصلا طبع سرمايه داری و مال اندوزی اينگونه است! 

..... در اين راستا امام فرمودند: ... وبا القای تفکرات و تحقيقات خود ساخته به توده هاي محروم باورانده اند که بايد تحت نفوذ ما زندگی کرده ، والا راهی برای ادامه حيات پابرهنه ها ، جز تن دادن به فقر باقی نمانده است. و اين مقتضای خلقت و جامعه انسانی است . که اکثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يک لقمه نان بسوزند و بميرند، و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعيشها جانشان بلب آيد...بعهده علمای اسلام و محققين و کارشناسان اسلامی است که برای جايگزين کردن سيستم ناصيح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام ، طرحها و برنامه های سازنده و در برگيرنده منافع محرومين و پابرهنه ها را ارائه دهند،... ارائه طرحها و اصول تبيين جهت گيری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومين و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگترين هديه و بشارت و آزادی انسان از اسارت فقر و تهيدستی بشمار ميرود. وبيان اين حقيقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلامی هيچ امتياز و برتری از اينجهت بر فقرا ندارند و ابدا الويتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شکوفائی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پا برهنگان را فراهم ميکند. اميد وارم که در اين مجال مختصر امهات بينش امام را در اين باره اشاره کرده باشم.

...امام با ترسیم تقسیم بندی موجود در دنیای کنونی به قطب دارا و مرفه و تجملگرا و طبقه ندار و محروم و مستضعف. آن هر سیستمی را موفق و اسلامی میداند که در راستای درهم ریختن این قطب بندی باشد و چه بهتر است که خود ایشان و کلام الهی ایشان در اینجا ودر این باره عینا آورده شود...<<...جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ایمان و رذالت بود. واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد و این جنگ و مبارزه بایان نخواهد یافت و باید ادامه یابد تا عدالت اجتماعی برقرار گردد. و نیل به عدالت اجتماعی اسلام به این سادگی و آسانی قابل تحصیل و وصول نمی باشد مگر اینکه : الف - ثروتمندان هرگز بخاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی نفوذ کنند. و مال و ثروت خود را بهانه فخرفوشی و مباهات قرار بدهند . و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند. و در نتیجه بطور همیشه عده ای در فقر و تنگدستی و گرسنگی و در انتظار مرگ بنشینند و گروهی اندک و زالوصفت با تسلط و به جیب زدن درآمدها و دسترنجهای ÷ابرهنگان عالم . در تعیش غوطه ور گردند و در صورتی که نظام اسلامی با جهت گیری کلی بتواند دست زالو صفتان را از حریم رنجدیده گان و گرسنگان کوتاه نماید و مستضعفان را به مقدرات خودشان حاکم و مسلط گرداند و توده های میلیونی مردم محروم را در تولید و تلاش و خلاقیت و ابتکار دخیل نماید.این خود بزرگترین عامل تعاون و دخالت دادن آنها در امور . گرایش آنان به اخلاق کریمه و ارزشهای متعالی و فرار از تملق گوئیها میگردد . و حتی بعضی ثروتمندان را از اینکه تصور کنند که مال و امکاناتشان دلیل اعتبار آنان در بیشگاه خداست. متنبه میکند

ب- مدیران و کارگزاران ورهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و با برهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند( ...آیا واقعا در شرایط کنونی بعد از امام اینگونه است که فقراء اصلا بحساب - البته بحساب جدی عملی نه صرفا در شعار- بیایند؟؟؟؟!!!!...) تا متمکنین و مرفهین. ج- سیاستگذاری و تنظیم برنامه های تولید و توزیع و افزایش درآمدها و قرار دادن امکانات باید بنفع عامه مردم و برای دفاع از محرومین و جبران کمبودها و سرمایه گذاری برای محرومیت زدائی انجام شود..... ..... به بایان آمد این دفتر . حکایت همچنان باقیست / بصد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی! با هزار زحمتی که در کندی سیستم طراحی شده در این طرح وبلاگ نویسی بویژه در باز کردن و استفاده از ویرایشگر بیشرفته بالاخره داریم ادای دینی میکنیم . اصلا برایم مسابقه و بویژه جوایز آن مهم نیست . خواستم از این فرصت بوجود آمده درد دلهائی را که در ارتباط با خط و راه امام راحل . در دل داشتم -هرچند قطره ای از دریائی - بیان نمایم . ضمنا اگر علاقمندی به مباحث اینجانب میباشند میتوانند به آدرس ذیل نیز سری بزنند و اگر قابل بدانند بیام بگذارند تا استفاده نمایم . با احترام و اعتذار برای همه چی . محمود زارع

تاريخ ثبت : سه شنبه 16 تير 1383

http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

همه در برابر قانون برابرند شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

همه در برابر قانون برابرند

نظام هستی بر عدل استقرار يافته و استوار است . در آيات بسياری ، پديده های عالم هستی را بر روی نظمی ثابت معرفی ميکند که بدون هيچگونه کم و کاستی يا انحرافی در مسيری ثابت و ميزان معين شده ای به حکم پروردگار قرار دارند و هرگز هم تخطی نميکنند، در همه پديده ها اوضاع چنين است.اما در عالم انسانی چطور؟

     در آيه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره ميفرمايد( نقل به مضمون ) که مردم در ابتداء يک دسته بودند و اختلافی نداشتند و بعدها در ميان آنان اختلاف پيش آمد. ( چون نظام خلقت نميتواند با تضاد و اختلاف پيش برود و لذا حکمت خداوندی حکم ميکرد که ) پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و برحذر دارند ، بهمراه کتاب آسمانی که نازل کرد تا برای اختلاف ميان مردم حاکم قرار بگيرد. لذا کتاب الهی در واقع ميزان است. و نظام خلقت طوری است که بايد چنين ميزانی برای وحدت حکومت کند. پس نتيجه ميگيريم تا زمانی که مردم تضاد منافع نداشتند، لزوم نازل کردن کتاب از طريق پيامبران ( ظاهرا ) نبود و با اين اختلاف بود که پيامبران برای وحدت مبعوث شده اند

شروع کار پيامبران با بشارت و انذار بود و در پی آن با آوردن کتاب ، در واقع ميزانی برای استقرار تعادل زندگی بشری باشد. پس برای انسان است که بدليل نوع خاص خلقت آن خداوند با بعثت انبياء و رسولان و انزال کتاب ، برای رشد و تعالی آن مقرر ميدارد. شايد اينگونه برخورد با ديگر مخلوقات و پديده های هستی ضرورتی نداشت، يعنی لزومی نبود که برای تعادل مثلا خورشيد و ماه و شب و روز و سيارات و کرات و... پيامبری جهت جلوگيری از انحراف و بشارت و انذار آنها بيايد و ظاهرا هم اينگونه نيست. پس تفاوت انسان با موجودات ديگر ، يکی اش همين است که برای تعادل و تعالی نياز به حاکميت قانون دارد و چه بهتر از حاکميت قانون بر اساس فرامين الهي! لذا وجود قانون در يک جامعه انسانی با توجه به شرايط خاص خلقت انسانها که اختيار مهمترين شاخصه آنهاست، ضرورتی اساسی است تا جائيکه گفته اند وجود يک قانون ظالمانه حتی در مقاطعی برای بقاء اجتماعات انسانی بهتر از بی قانونی و هرج و مرج است

.....از اين زاويه ما در اين مجال اندک به بررسی ديدگاه امام خمينی در حاکميت قانون ، آنهم قانون الهی می پردازيم، تا مشخص شود که ايشان چه ديدگاهی در اين خصوص دارند. اهميت قضيه در اين است که ايشان بعنوان شاخص ترين چهره متخصص در اسلام بوده اند.

     ديدگاه امام را در اين باره ميتوان در دوفصل تاريخی بررسی کرد. قبل و بعد از انقلاب.

     در قبل از انقلاب ميتوان از طريق نوشته های ايشان بويژه از کتاب کشف الاسرار شاهد مثالهائی آورد.اساس نظر امام در اين اثر اين است که تنها قانونی که شايستگی حاکميت بر روابط انسانی در تمامی ابعاد آنرا داراست ، قانون خداوندی است ، که مصالح انسانی را بر اساس سعادت و فيض ابدی آنها وضع کرده است.

     ايشان يک شرط را برای وضع قانون از سوی واضع آن عدم انتفاع از قانون ميدانند که تنها خدای عادل است که چنين تصوری را ميتوان در مورد او تصور داشت.ايشان ميفرمايند که : قانونگذار بايد کسی باشد که از نفع بردن و شهوترانی و هواهای نفس و ستمکاری برکنار باشد و در باره او احتمال اين گونه چيزها را ندهيم و آن غير خدای عادل نيست

بعد از اطلاع از جميع حوائج و نيازهای بشر که تنها خالق ميتواند عمق و کمال اين نيازها را از مخلوق بداند.

پس ايشان چند شرط برای واضع قانون بشری مطرح ميکنند که از جمله آنها:

۱- عدم انتفاع خود واضع

۲- اظلاع کامل از تمامی نيازهای بشر و جامعه بشری

۳- قدرت و توانائی لازم برای رفع اين احتياجات .

     البته از يک نظر ميتوان دو گونه تقسيم بندی را برای وضع قوانين از ديدگاه امام معرفی کرد:

               ۱) وضع قوانين اصلی و اساسی و ثابت

               ۲) وضع قوانينی که حسب نيازهای عصری بشر در موارد لزوم بايد عمل شود. که اولی را ميتوان بعنوان قانون اساسی و دومی را مستحدثه ناميد و هکذا. در اين باره ميفرمايند که :... و ديگر از قوانينی که با مرور زمان کشور نيازمند به آنها ميشود، آنهائيست که باقانون شرع مخالف نيست... اين گونه قوانين را دولت اسلامی ميتواند به توسط کارشناسان دينی تشخيص دهد که با قانون اسلامی تطبيق کنند و وضع نمايند.

......مثالی را هم ايشان در ادامه مطلب برای وضوح موضوع مطرح کرده اند که : مثلا در صدر اسلام بواسطه محدود بودن کشور اسلامی ، نيازمند به بانک و ثبت املاک و سرشماری و اينها نبودند و ....که البته اينها بمرور زمان محل احتياج بشری شد.

     در ابتدای اين مقال عرض کردم که وجود يکقانون ، حتی ظالمانه ، خيلی بهتر از بی قانونی است. خود امام خمينی هم در جائی به همين نکته اشاره دارند که فرموده اند(به رژيم سابق): به چه قانونی اينها عمل می کنند؟ بيايند با قانون چنگيزی با ما عمل کنند . يک عنوانی توی کار باشد . يک قانونی توی کار باشد.

     پس ضرورت وجود قانون حتی قانون ياسای چنگيزی که پايبندی بدان وجود داشته باشد ، ضرورتی حياتی دارد. امام در ادامه ميفرمايند که .....چنگيز به ياسا عمل ميکرد . اين مغولها( هم ) به قانون اساسی احترام قائل هستند.....

     پس ضرورت وجود قانون در هر حال برای تمامی جوامع بشری ضرورتی حياتی و اساسی است. جدای از اينکه قانون حق باشد يا ناحق ولی مهم وجود آن و ضرورت پايبندی واضعان و مجريان و... به آن هم بايد باشد.

     نکته مهم در اينجا پايبندی و اجراء قانون است. يعنی وجود قانون صرف گرچه حياتی است ولی ضرورت اجراء در پايبندی به آن جزء لازمه وجود واثرگذاری قانون است. لذا ست که در اجتماعات بشری ترتيباتی معين ميشود تحت عنوان قوای مجريه يا قضائيه و..... که بايد قانون عمل شود. در اينجا به بحث اصلی خودمان ميرسيم که نکته ايست مهم و اصلی و آن اعمال قانون بصورت يکسان و بدون هيچ ملاحظه ای نسبت به هيچ کس . يعنی هيچ کس در جوامع بشری نبايد فراتر از قانون باشد ، هيچ مقامی ! حتی معصومين هم برای خود چنين شانی را لااقل در لفظ و عمل قائل نبودند و حضرت امير ع خود به دادگاه ميرفت و محاکمه ميشد که در تاريخ حتی ۵ ساله حکومتشان نمونه داشته ايم.

     در ديدگاه امام خمينی قانون استثناء پذير نبوده است. ايشان ميفرمايند: در اسلام قانون حکومت ميکند . پيغمبر اکرم ص هم تابع قانون بود.

بنا براين از نظر حضرت امام (ره) هيچ احدی را نميتوان فراقانون دانست . ايشان حتی پيامبر ص را هم فراقانون نمی دانستند لذا بحث فراقانون بودن در ديدگاه امام موردی نداشته و ناصحيح انگاشته شده است. اين نحوه تفکر اگر عمل شود، جلوی همه گونه استبدادها و استکبارهای احتمالی را خواهد گرفت که متاسفانه در طول تاريخ بشری ، مشحون از چنين انحرافاتی از سوی حاکمان بوده ايم. اصل اين تفکر فراقانونی بودن خطرناک است . البته امام خمينی عملا هم به اعتقاد خويش عمل ميکرد . وقتی در راس حکومت بود همواره بصورت تاکيدی و تکراری خود را خادم و خدمتگذار مردم ميدانست و هميشه اين را تاکيد ميکرد . گرچه از همه مردم نزد خدايتعالی احتمالا شايد عزيزتر بود ولی در برابر مردم خود را خدمتگزار ميدانست . هيچگونه دخالتی يا سوء استفاده ای از مقام و موقعيت خويش نميکرد.حتی اگر گاهی ضرورتی داشت که وارد ميدان شود، بنحوی بود که اصل اين تفکر يا مشی به خطر نيفتد که در آتيه خدای ناکرده تبديل به يک تفکر شود. چرا که اگر ملک ز باغ رعيت خورد سيبی / برآورند غلامان آن درخت از بيخ.لذا تاآنجائی که امکان داشت با اين حساب دخالت نميکرد وميگذاشت که برابر مقررات بعد از دادن اختيارات  عمل شود.تنها در صورتی که لازم بود ، آنهم با وضع قانون حسب ترتيبات پيش بينی شده عمل ميکرد وبصورت دستوری فراقانونی عمل نميکرد و سعی ميکرد طبق قانون و ضوابطی اختيارات خود را اعمال نمايد.

..شما به اين فرمايش امام توجه کنيد : << حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی يک خلاف بکند ، اسلام او را عزلش کرده است. يک ظلم بکند ، يک سيلی به کسی بزند، ظلم است ، اسلام او را عزلش کرده، او ديگر قابليت از برای حکومت ندارد، اين ديکتاتوری است. حکومت، قانون است. يعنی حاکم ، يعنی شخص اول مملکت اگر يک کسی يک چيزی داشته باشد، از او پيش قاضی می رود او را حاضرش می کند و او هم حاضر می شود. وظيفه است، حضرت امير ع اين کار را کرده . يک همچنين حکومتی ميخواهيم، حکومت قانون ، قانون يعنی آن قانون، آنهم قانون مترقی اسلام.>>

     حالا با اين توجه ، انشاء الله در اين مملکت در هيچ نقطه ای از ايران، هيچ امتيازی برای کسی نيست و همه جا در برابر قانون و مقررات همه کس برابرند و بشدت با هر گونه امتياز خواهيها مقابله شود. انشاءالله در اين جا آقازاده و نورچشمی و ... نداشته باشيم و مردم هم اين مسائل را به چشم و گوش نبينند و نشنوند! چنانچه اين تفاوتها نباشد، تفاوتها در بهره مندی از بيت المال و امکانات و فرصتهای فراهم شده هم نيست و تقريبا قاطبه مردم بايستی در يک سطح از رفاه و آسايش باشند. انشاءالله

باميد اينکه توانسته باشيم گوشه ای از فرهنگ ناب امام خمينی را در يکی از مهمترين مسائل مبتلا به ، در حد اشارات هم که شده بيان کرده باشيم .

                                 والسلام. محمود زارع از ساری

http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

يک سنت الهی از بيان امام: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

يک سنت الهی از بيان امام:

وقتی که شما خودتان مهيا شديد برای اينکه تحت بار ظلم برويد سبب ميشود که ظالم پيدا شود، هر چه بيشتر برای ظلم خضوع کنيد ظالم بيشتر فشار می آورد ( ولی ) وقتی که مهيا بشويم برای جلوگيری از ظالم ، ظالم عقب می نشيند..... اگر شما يک قدم جلو برويد اوعقب می رود، اين يک سنت الهی است.( امام خمينی )

     يک فرمول يابه تعبير صحيح تر يک سنت الهی  از بيان امام  برای مقابله با ظالم و عقب نشينی ظالم مطرح شده است. واقعيت اين است (و نيز در علم روانشناسی جديد هم مورد تاييد دانشمندان ميباشد) که برای اينکه ما در دنيای واقع و بيرون با موفقيت روبرو شويم بايستی از قبل در ذهن و ضمير خود نسبت به آن موضوع پذيرش مثبتی را داشته باشيم که اين پذيرش درونی ، خواسته يا ناخواسته تمام قوای درونی ما را از ضمير خوداکاه يا ناخوداکاه در راستای تحقق بيرونی آن بسيج مينمايد. اولين امکانی که در درون ما نسبت به موضوع مهيا ميشود حساسيت به آن است. در ادبيات ما در بيان قرآنی هم همين اصل به تعابير مختلفی بيان شده است که چو  خود اختر خويش را کنی بد /      مدار از فلک چشم نيک اختری را

يا (ان الله لا يغيروا ما بقوم حتی لا يغيروا ما بانفسهم) مظلوم مباشيم تا ظالم پرور نباشيم
  تاريخ ثبت : پنجشنبه 11 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

فراتر از جغرافيا: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

فراتر از جغرافيا:

     امام شخصيتی بود که در جغرافيا نمی گنجيد.گرچه از شرق برخواست ولی جهانی بود و جهانی شد. گرچه مسلمان بود و در دامان پاک ائمه هدا ع پرورش يافته بود ولی يک ديدگاه فراسيستمی داشت و مخاطبين او تنها مسلمانان نبودند  بلکه تمامی مستضعفان و ستمديدگان زمين را مورد خطاب قرار ميداد، درست مثل پيامبر ص ، لذا جاذبه شخصيت و نفوذ کلامش  در همين مشخصه بود که حتی غير مسلمانان هم...درست همانند جدش علی ع که حتی مسيحی صاحب شخصيت بين المللی ائی مثل جرج جرداق را وادار به چنان ستايشهای از خود نموده بود در عصر حاضر . که البته در عصر خويش هم شايد بهترين معرفی را همان دشمنانش ازو کرده بودند که آری خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آيد در حديث ديگران.

     ما بايستی تاريخ را به دو فصل جداگانه ای (بعد از صدر اسلام ) تقسيم کنيم  و مشخصه ها و وجوه تمايز آنرا به بررسی بنشينيم. تاريخ قبل از امام خمينی و تاريخ بعد از امام خمينی . يکی از مهمترين مشخصه های تاريخ بعد از امام ، باور مسلمين و بلکه مستضعفين به قابليتهای خويش در عرصه حاکميت جهانی است...محمودزارع ساري


  تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

خوب ! دوستش دارم. همين شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

خوب ! دوستش دارم. همين

     آقا جان ! دوستش دارم ! همين ! مگه بده ؟ مگه گناهه ؟

هزينه هاش را هم حاضرم بپردازم! من بهای عشق خويش را خواهم پرداخت ! مگر نبايد تاوان عشق را پرداخت و غرامت دوست داشتن را داد؟!! اين هوسهايند که چنين نيستند! هرچه که عشق تو عميقتر باشد و بزرگتر ، غرامتهای بزرگتری راهم بايد متحمل شوي... آقا ! اصلا بزرگی خرج دارد.!! کوه را نمی بينی که بدليل بزرگی اش تاوان ميدهد ! تاوانش همان سينه ستبرش در برابر کوران توفانهای سهمگين و ... هست ديگه ! من اين آقا را اصلا خيلی دوست دارم. مهرش بدلم نشست . قاعده و قانوش را نمی دانم ديگه چطوری شد.  يک قوم و خويشی داريم که مقداری ليبرالی ميزند و فکر ميکند که آزاد انديش است! خوشش نمی آمد از اينهمه ارادت ورزی من به خمينی . حضرتعباسی هم من از مال دنيا از او نه چيزی گرفتم و نه اينکه طمع داشتم . گفتمش روزی که فلانی تو به فلان خوشگله آنهم کنار خيابانی گاهی دلبستگيهائی پيدا ميکنی و لابد از من انتظار ملامتی راهم نداری و براحتی موضوع علاقه و عشق؟ و اين حرفها را بميان ميکشی و حالا چطور به من و عشق من ميتازی

     .....آقا ! اصلا از اين حرفا بگذريم ، من  دوستش دارم. همين! کم چيزی نيست که؟!!! مگه دوست داشتن هم منطق ميخواهد ؟! من برای منفعتش برای کشور و خود و اين حرفا کاری ندارم . من به دلم کار دارم ! نه اشتباه گفتم اصلا آقا اين دلم با من کار دارد!!! دلم پابند مهرش شده است . دوستش دارم . چه کسی را ؟ آقا را! آقاست، آقا!

     بی چشمداشت نوکرشم ! کفشاش را هم جفت ميکنم ! دستش را هم ميبوسم . حالا تو هر چه ميخوای بگو! بباف... برايم مهم نيست ... من در طريق اين عشق ، اصلاح و نصيحت هم حتی حاضر نيستم بپذيرم!  آن را وادی ديگری است ... از من مپرس که چرا؟ مفتون و مسحور و جادو شده ام ! خوب بهانه ای بدستت دادم ! ها ! خوب باشه!چه اشکالی داره؟! اين روابط خارج از عقل و منطق شمايان است ! نميدانم چه چيزی اين پيوند ، آنهم پيوند قلبی را بهم وصل کرده است .

     بمن گفت : ... همين خصوصيت تو ، تو را بدبخت کرد که هيچ برای زن و بچه هات هم ظلم کرده ای و....

.....بعضی از قاعدين ديروز متاسفانه الان .....! کاش تنها نصيحت نمايند ، دارند بزرگی هم ميکنند .هيچی دوستش دارم همين ! تا مهر عدم انتشار نخورده تمامش کنم که پيغام آمد که کلمات غير مجاز در وبلاگ شما هست؟!!!

.....آقا! اصلا آيا اين هنر را در زندگی داری که واقعا خالصانه کس يا کسانی را دوست داشته باشی ؟!! آيا خداوند اين توفيق را رفيقت کرده است که به کسی واقعا عشق بورزی ؟! يا اينکه زندگی کردی برای خويش!؟!!!! تنها ميخواستی که دوستت بدارند !!! عجب بی هنری ائی ؟!! هنر آنست که توان دوست داشتن را داشته باشی ... درست مثل گوش دادن که يک هنری است برتر از حرف زدن .... ديگه حرفی از عشق به امام نميزنم ... ميدانند چرا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

          ناتمام ! مثل ....


  تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

با امام چه خوش گذشت واما سريع !: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

با امام چه خوش گذشت واما سريع !:
... روزگاري گذشت و روزگاراني نيز در پس شبهاي تيره و سرد. از ظلم ديجور فصلهاي شتاء چشمان دلمان خيره شد به نوري كه . از پس چهارده قرن از آنسوي تاريخ . مي تابيد... روشن شد قلوب ما . به نور وجود ستاره اي كه از مشرق مشرب ما . مي تابيد! وما... خيره در نور ....بي توجه و بي عنايت به خاك!! .....در راهي كه اين نور مي تابيد..... ميرفتيم و مي رفتيم ! تا... !!! اما در آنسوي راه . شب شكاراني با ... عقل معاش انديش؟!... پوزه بر خاك مي سائيدند و در پي ....صيد بودند!!! در تاريكي. رهروان نور را مي پائيدندو ... در دلهاشان پوزخندي . بر اين طايفه مبهوت و مات . و خيره در نور . ميزدند... .....آنزمانها گذشت و گذشت . و امروز ... همان سايه نشينهاي ... ثابت؟!!! كرده اند و نيز فرهنگ !!!. كه ........ كه چي ؟!....كه محترمترند....و محق ترند....و برخوردارتر...!!! ثابت كرده اند كه ....كه چي؟!...كه مديرندو لايق(؟!!)......وصد البته كه سروري دارند.... كه هزار البته... حتي در محضر بزرگان!.... شناخته تر و هزاران مرتبه البته كه ...شايسته ترند؟!!!! آنها ((دارند)) و به دارائي شان هم ... غالب غالبين در مصادر... محتاج!!! و ميدانيم كه در پس احتياج .......چه ميشود؟!!!! چه ها ميشود؟!!...البته دارائي. سرسپرده گان و مبهوتان آن نور را......في الحال ....در بازار اسلامي!!!.به مثقالي كشك ! هم نمي خرند!!!!!! زمان گذشت و ميگذرد. زمان بر اسب رهواري سوار است و مي تازد. كنون . زمان . زمانه آنهاست!! آنان البته . مزد عقل خويش را ... اكنون به رفاه و نان و نام . نيز بهره ورند! ....مگر نه آنكه . هر چه كشته اي . همان نيز بدروي!!!!!

  تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

شعري براي امام / محمود زارع شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

دل گپ!:
راستش من تا بحال در عمرم اصلا شعر نسروده ام . يعني استعدادش را ندارم. اين در عين حالي است كه فوق العاده به آن علاقه دارم و اغلب با مولوي و حافظم در حد بضاعت خويش....! ولي نميدانم كه چه شده است كه امروز يكدفعه بدلم گذشت و گپي در دلم آمد كه حرفهائي را در قالب نظم؟! براي آن يار سفر كرده . ...خلاصه اينهم از آن شعر كه پيشاپيش از محضر همه و بويژه آن امام همام در اين ... عذر ميخواهم و...

 ماه خرداد رسيد. در دل ما .................. / .......... باز نام تو شده زينت هر محفل ما

 غم مهجوري تو گشته به خرداد حاصل ... / ..........هم به خرداد اميدهاست . تو اي راحل ما

 سالها ميگذرد. حادثه ها ميآيند................/ ..........ماه خرداد بود. فصل اميد در دل ما

غير عشقت بدلم نيست كنون سودائي......./ .........گوئيا مهر تو آغشته به آب و گل ما

 ما اسيران كمند سر زلفت بوديم................./ ........بجز اين بند . چه بودست دگر . شامل ما!

 همه جا اسم و نشان تو بود................../ ......................كاش اسرار درونت بشود حاصل ما

گرچه سخت است غريبي به وطن.اي محمود.../.......حل شود با نفس روح خدا . مشكل ما!

محمود زارع/ساري
  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

امام و نماز: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

امام و نماز:
قرآن كريم: نماز را براي ياد من بپا داريد. پيامبر(ص): اول عملي كه از انسان در محشر سئوال ميشود. نماز است. شايد اگر بگوئيم كه امام خميني با نماز توانست به اين مدارج بالا دست يابد و تمام اين پيروزيها را بدست آورد . سخني به گزافه نگفته باشيم! اهميتي را كه نماز در اسلام دارد در حدي است كه بدون آن مابقي اعمال پذيرفته نخواهد شد. تازه خود نماز خواندن هم ملاك نيست بلكه اولا قيام به نماز مهم است نه صرفا خواندن آن . در ثاني اينكه . بايستي براي نماز اهميت قائل شد و بهيچ وجهي آنرا سبك نشمرد. و سبك شمردن نماز هم به اين است كه كارهاي ديگر را به آن ترجيح دهيم و در اول وقت آن آنرا بپا نداريم. امام خميني به نماز از همه چيز بيشتر اهميت قائل ميشد. در اينجا به ذكر چند نمونه در همين ارتباط اشاره خواهيم كرد كه مبين اهميت اين موضوع بطور عملي در نزد ايشان ميباشد: 1- ايشان (امام خميني ) هفتاد سال نماز شب خود را به صورت متوالي خواندند! نماز شبي كه در قرآن . خداوند ميفرمايد كسي كه چنين تهجدي داشته باشد او را به مقام بسيار شايسته اي مي رسانم .(يكي از مراجع ) 2-برخي مواقع كه ما شبها بالاي سر امام بوديم جهت اينكه ايشان را براي نماز شب بيدار كنيم . همين كه موقع نماز شبشان فرا مي رسيد خودشان به حالت عجيبي از خواب بيدار مي شدند . آنچنان كه گوئي كسي ايشان را صدا كرده است.( آقاي انصاري كرماني ) 3-اين كه امام اهل عبادت بودند به اين معنا نبود كه بعضي ها فكر كنند ايشان افراط كاريهاي علن تجويد را در نماز اعمال ميكردند. خير نماز ايشان يك نماز عادي بود و اما اين كه ميگويند امام هميشه با طهارت بودند به اين معنا نيست كه وسواس در وضو و اسراف در آب داشته باشند.( آقاي توسلي ) 4-روزي كه سران كشورهاي اسلامي براي قضيه صلح ايران و عراق خدمت امام آمده بودند وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد. امام بلند شده و فرمودند : من ميخواهم نماز بخوانم. ( اقاي توسلي)
  تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين
از جمله موضوعاتي كه در ديدگاه امام جنبه محوري داشته و در واقع از اصول فكري امام بر ميخواسته مسئله محرومين و فقراء و مستضعفين بوده است . اينجانب يك بار در بعضي از پيامها و سخنان و نيز وصيت نامه امام يك تحقيق آماري ميكردم كه متوجه شدم بعد از لفظ مباركه و جلاله الله و مشتقاتش . واژه مستضعفين . محرومين . فقراء و پاه برهنه گان و امثالهم از بيشترين فراواني برخوردار است ! ما نميتوانيم كه اين مورد را همينجوري از روي عادت تلقي كنيم بلكه ايشان در اين باره بسيار حساس بودند و در كمتر سخنان و پيامها يسان ميتوان مشاهده كرد از توصيه به اين طبقات محروم نباشد! بدليل اهميت محوري اين موضوع در فرهنگ و راه امام اينجانب سعي دارم در چند شماره به آن بپردازم و چه بهتر است كه از خود جملات ايشان در اين خصوص استفاده شود. * در سال 57 بمناسبت انتخاب مرحوم بازرگان در جمع خبرنگاران فرمودند: (مي بينيد كه انبياء از توده ها درآمدند و حمله كردند به قدرتمندها. از بين همين توده ها. حضرت موسي كه يك شباني بود با يك عصا از همين توده ها بر ضد فرعون قيام كرد و تا آنجا رساند. پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است و همه آقايان لابد ميدانند . يك شخصي بود از همين توده ها و جمعيت ها بود و با همين ها بود از بدو بعثت تا آخر. با قدرتمندها و باغدارها و ملك دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود. پيغمبر ها از اين توده ها بودند و قدرتمند ها را مي ترساندند. نه از قدرتمند ها بودند براي اينكه توده ها را چه بكنند.).... مشاهده ميشود كه ايشان حتي براي اهميت اين مسئله پيامبر اسلام را هم از اين طبقه ميدانند و تمامي پيامبران از همين طبقه ميدانند. شايد هيچ پيامبري از طبقه سرمايه داران در تاريخ نباشد. واين موضوع بي دليل نيست و خواست خداوند تعالي در اين موضوع هم مبين حق بودن اعتقاد امام ميباشد.........

.....ما آرزوي يك همچنين حكومتي را داريم. يك حكومت عادل مي خواهيم و حكومتي كه نسبت به افراد علاقه مند باشند و عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم مبادا يك نفر در مملكت من زندگيش پست باشد. گرسنگي بكشد. چنين حكومت عدلي را ميخواهيم ايجاد بكنيم.....( امام خميني در سال 57) در اينجا گرچه ما توجه سخن امام را به نوع عادلانه حكومت و حاكم عادل در مييابيم ولي اگر خوب دقت شود باز هم در باره طبقه مستضعف در واقع سفارش شده است و اصل حكومت را براي نبودن فقير و ندار در مملكت ميداند. لذا بر رهبران فعلي جامعه ماست كه در اين خصوص توجهات لازم را مبذول داشته تا خداي ناكرده اين تفكر محوري امام فراموش نشود و در غير اينصورت اصل انقلاب امام به انحراف كشيده خواهد شد. من كاري ندارم كه كساني شايد ناراحت شوند ولي خدا ميداند از روي دلسوزي و با اعتقاد عرض ميكنم كه الآن متاسفانه اين موضوعات يا فراموش شده و يا اينكه خيلي كمرنگ شده است . چرا كه جامعه ما به سمت دو قطبي شدن و چند قطبي شدن پيش ميرود و حتي مسئولين مملكت اسلامي ما الآن وضع زندگيشان از اكثر طبقات مردم خيلي بهتر است و گويا از همين افراد بايد مسئول و مديركل و رئيس سازمان بشوند و هيچ كسي نيست كه اين معيار را در انتخاب مسئولين جدي بگيرد . خود امام در جاي ديگري فرمودند كه اگر يك مسئولي خودش از طبقه محروم نباشد نمي تواند رنج و درد محرومين را درك كند و اصلا بدرد نمي خورد.( نقل به مضمون ) لذا بايستي به اين موضوع توجه شود و با عمده كردن موضوعات ديگري مثل همين درگيريهاي جناحي و ... ويا خطر بيگانگان و.. كه بجاي خود بايد داراي اهميت باشد . نبايستي اين اصل را در مملكت ناديده گرفت كه متاسفانه الان ناديده انگاشته شده است. اينكه گفته ميشود فلان مسئول در رده بالاي مملكتي فلان وضعيت را دارد و مثل مردم زندگي ميكند . اولا خيلي ديگر نميتوان باور كرد. و ثانيا بر فرض صحت اين موضوع . كفايت نميكند . مردم با مديركل ها و روساي ادارات و سازمانها و ... كار مستقيم دارند كه متاسفانه اكثرشان الان مثل عوامل شاه زندگي ميكنند و يك زندگي و رفتار شاهانه دارند و متاسفانه تر اينكه همه اينها را از بيت المال گرفتند و حتي از بيت المال براي خانواده هاشان استفاده ميكنند . مثلا در همين جهاد كشاورزي ما در مازندران غالب مديران و معاونت ها از خودروي دولتي براي كارهاي شخصي استفاده ميكنند . آنوقت كشاورزها..؟؟؟!!!.......

.....صدر اسلام را مطالعه كنيد ببينيد چه جور بوده وضع . آنهائي كه ممالك را فتح كردند آنهائيكه دنيا را گرفتند آنهائيكه قدرتشان را بر عالم نشان دادند. زندگيشان چه جور بود؟ اينها آدم بودند. اينها قوي بودند. آن كسي كه در راس بود . در زندگي از همه افراد پائين تر بود. .....( امام در سال 57 در پيامي به وزير كار ) خيلي جالب است كه تعبير امام در ارتباط با صدر اسلام و آنهائيكه آن كارها را كردند با واژه اينها ( آدم ) بودند و اينها ( قوي ) بودند بيان ميشود . گويا آدميت و قوي بودن در آن بر ميگردد به اينكه اصلا مثل اكثر مردم زندگي كني!!!! بگذريم . باز هم توجه امام به اينكه از صدر اسلام و دوره پيامبر ص بايستي الگو گرفت و اگر حكومت اسلامي است بايد در وهله اول مسئولين اين حكومت زندگيشان لااقل از بقيه مردم بالاتر نباشد . و يا اينكه لااقل از بيت المال به نفع شخصي استفاده ننمايند. ما نميگوئيم كه داشتن سرمايه بد است و نميگوئيم كه كسي بيشتر از ديگران نداشته باشند و حرام است و... ولي اگر قرار است به اين مردم حكومت بشود و چون اكثر قريب به اتفاق مردم فقير هستند ( به بركت مديريت همين مسئولين !!!) بايستي مسئولين آنها هم از همين طبقه باشند و نبايد از افرادي باشند كه در زمان تبليغات فلان نماينده چون پول بيشتري خرج به مجلس رفتنش كرده . حالا اين نماينده بدهكار با توصيه و فشار او را مدير كل و رئسي سازمان مي نمايد و اصلا جداي از اينكه حالا از وضع زندگيش هم بگذريم . حالا اصلا عرضه و لياقت كار را در پست خودش ندارد! اگر داشتند كه اينجوري اكثر جاها داراي اشكال نبود؟؟!!! همين مديران توصيه اي هستند كه مملكت را دارند خراب ميكنند! بنظر من آن نماينده مجلسي كه به وزير فشار آورده و بدون منظور داشتن لياقت ها كه آنهم در شان او نيست كه تشخيص بدهد لياقت دارد يا خير . دارد به مردم . مملكت و مهمتر اسلام خيانت ميكند و من مدارك و نمونه هاي زيادي دارم كه در صورت ضرورت ارائه خواهم داد و اسم آن نماينده را هم خواهم برد كه با اصرار و پافشاري و تهديد معاون . مدير و حتي رئيس يك اداره اي را از مدير كل به اجبار ميخواهد كه از عوامل خود و دفتر خود نصب نمايد....ما قسم حضرت عبايس آنها را باور كنيم و يا اين دم خروسها را!!!...اينجاست كه اين ها و ديگراني كه عملكرد مشابه آنها دارند اصلا ميتوان آنها را مخالف امام خواند . چون عملشان مخالف فرهنگ امام است.

اگر قرار است که در هر امری بايد به متخصص آن امر رجوع کنيم ، پس به اعتراف دوست و دشمن ، امام خمينی ره متخصص اسلام ( اسلام ناب محمدی ص ) است و در اين موضوع هيچکس شکی ندارد. بهتر است از بيان خود امام در ارتباط با موضوعات اسلام بشنويم: ايشان در تاريخ ۱۹/۳/۵۸ فرمودند که : خداوند هميشه با مستضعفان است و حق همواره بر باطل غلبه کرده و ايمان هميشه فائق شده است. در قرآن داريم که خدا، رب الناس است. ولی با مستضعفان است هميشه .اين تناقض نبوده بلکه مبين جهت گيری اسلام ناب محمدی است . اسلامی را که امام تبيين کرده است و در واقع ديدگاهی را که ايشان از اسلام داشته و ارائه داده است همين است . اسلام پاه برهنه ها و مستضعفين ، نه اسلام مرفهين بی درد! در جای ديگری هم ميفرمايند که : اسلام برای همه است ، اسلام از توده پيدا شده است و برای توده کار ميکند . از طبقه بالا پيدا نشده است. پيغمبر اکرم از همين جمعيت پايين بود... اصحاب او از همين مردم پايين بودند ، از طبقه سوم بودند. آن طبقه بالا مخالفين پيامبر اکرم بودند...۲۸/۳/۵۸

     حال چنانچه ما داعيه حکومت اسلامی را داريم بايستی در مرحله عمل از تحقير مستضعفان در اين مملکت و لااقل در حوزه جغرافيائی حکومت ، ممانعت بعمل آوريم که متاسفانه عملا اين تحقير ها بدليل شکافهای عمده درآمدی همچنان ادامه دارد

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

پاكباختگي امام (ره): شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

پاكباختگي امام (ره):
در تاريخ ملل مختلف كم داريم انسانهائي كه در راه اعتقادات ديني و اجتماعي خويش از همه برخورداريهاي خويش بگذرند! البته گذشتهاي قابل تقديري بوده است و نميتوان انكار كرد ولي پاكباختگي و محروم كردن عمدي خويش براي دفاع از اعتقادات -بويژه اعتقاداتي كه جنبه اجتماعي داشته - كمتر بچشم ميخورد. اينكه ما در كتابها بعضا از اين نوع از گذشتها - جاني و مالي و... - ميخوانيم اتفاقا بدليل كمبود و كيميا بودنش است كه نقل مجالس ميشود نه بدليل اينكه بوفور يافت شده و زياد است. در تاريخ اسلام - بويژه در صدر اسلام - نمونه هائي مثل امام حسين ع و... بودند كه باز هم پيدا كردن اين نمونه ها در واقع گشتن بدنبال استثناء ها ست! ما شايد بدلائل مختلف كمتر از امام خميني بدانيم ولي همينقدر كه توفيق شناخت آنرا پيدا كرده ايم . ميدانيم كه همين روحيه امام - يعني همين گذشت از تمام مزاياي ... خويش - در راه ايمان خويش باعث شده كه بتواند در آن شرائط سخت و دشواري كه اكثر و يا غالبا احتمال پيروزي نميدادند به پيروزي برسد و نهضت اسلامي ايران را كه اهداف جهاني هم دارد . بدليل ماهيتش . به ثمر برساند. بنظر من ميزان گذشت در راه اعتقاد به عمق باورها بستگي دارد و امام خميني چون به ايمان به اسلام. در واقع باوري عميق داشت خود را در آن ذوب كرده و لذا شيوه پاكباختگي را در پيش گرفت. از تبعيد و دربدري گرفته تا عدم استفاده از هر گونه استفاده شخصي بعد از پيروزي انقلاب . مرامي بود كه امام خميني در پيش داشت و تا آخر عمر خويش نيز در اين مسير بود و اين رمز جاودانگي حضرتش خواهد شد. تمامي عواملش از عدم درخواست امام و منتسبين به او از مواهب اجتماعي - حتي حلال و قانوني اش - بيان ميدارند. مثلا دادستان وقت امام يعني حضرت آيت الله صانعي در مصاحبه اخيرش با ايسنا اين مطلب را متذكر شدند كه امام و منتسبينش حتي يك بار در زماني كه دادستان بود درخواست شخصي نداشتند. آري امام بدليل عمق باورش به راه خود در اسلام ناب محمدي ذوب شده بود. وخدايش رحمت كند. من خوشحالم كه خداوند مرا در زمان او بدنيا آورد و افتخار ميكنم كه او امام و رهبر من بود و هست.

 محمود زارع از ساري جهاد كشاورزي
  تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

چند شخصيتي بودن امام خميني: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

چند شخصيتي بودن امام خميني:
مردان بزرگ را در تاريخ . نميتوانيد بصورت يك شخصيتي تصور و فرض كنيد! مثلا شما از امام علي ع چه تصوري داريد؟ يك مبارز و جنگجو! يك دانشمند! يك سياستمدار! و...! خير . او در تمامي صحنه ها بهترين بود و در واقع نمونه و مدل و الگوي يك انسان كامل. شايد نتوان عينا معادل اين اولياء الله ع در بين ديگر شخصيتها افرادي را پيدا كرد ولي به نسبت ميتوان نمونه هاي نزديكي از اين شخصيتها را سراغ گرفت. اين شخصيتهاي بزرگ غالبا داراي ابعاد شخصيتي متفاوتي بوده كه در عين حال در تمام و يا اكثر اين ابعاد در اوج خود ميباشند. امام خميني را نميتوان يك فقيه بزرگ صرف تلقي كرد و يا يك سياستمدار بزرگ و ... بلي همه اينها راامام خميني داشت. ولي امام خميني تك تك اينها نبود. مثل اينكه نميتوان كلمه اي پيدا كرد كه بيانگر تمامي ابعاد شخصيتي امام باشد و شايد همان لفظ امام به معناي قرآني آن بيانگر جامعيت حضرتش باشد. امام در دهه سوم زندگي خويش در نوشته هاي خويش از عرفان و فلسفه شروع كرده اند و در واقع از سنين حدود 30 تا 40 و كمي بيشتر در اين دو زمينه در اوج بودند. بعد از اين دوره ايشان در فقه و اصول داراي اثراتي هستند كه بيانگر اين است كه در اين زمينه هم در اوج هستند. اتفاقا روحيات عرفاني امام در فقه او نيز اثر گذاشت و ايشان را نميتوان صرفا يك فقيه تصور كرد. امام در واقع يك مرد خدا بود. فقه براي امام با همه اهميتي كه دارد كوچك است و ديگر تخصصها. آري قصدم اين بود كه بگويم ايشان يك بعدي نبوده و در اكثر ابعاد زندگي انساني در اوج بود و به تمامه نمونه يك مرد خدا بود. جاذبه شخصيت امام هم براي اكثر مردم -عادي و خاص - به همين دليل بود كه ايشان يك انسان كامل در عصر و زمان كنوني بود.
  تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

                                                                محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

آزادي در منطق امام خميني(ره): شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

آزادي در منطق امام خميني(ره):
آزادي در ديدگاه امام خميني امري فطري و خدادادي بوده و بهيچ وجهي فرد يا گروهي خاص نبايد آنرا از فرد يا گروهي سلب نمايد و مهمتر اينكه به همين دليل فطري بودن آزادي انسانها نميتوان گفت كه ما به شما آزادي اعطاء ميكنيم ! خود امام خميني در يك جائي در رد شيوه حكومت پهلوي فرمودن ( نقل به مضمون ) : اينكه گفته شد ما به شما آزادي اعطاء كرديم. خود اين غلط است! مگر آزادي امري اعطاء شدني كه شما بخواهيد به ملت اعطاء بكنيد! گويا امام تا حد جرم بودن اين اظهار مطلبي فرمودند كه كلمه اعطاء آزادي خودش جرم است! دقيقا معلوم ميشود كه در منطق امام خميني امر آزادي خدادادي بشر از چه پايگاه و جايگاهي برخوردار است. البته امام بعد از پيروزي انقلاب هم در مرحله عمل به اين شعار و اعتقاد خود پايبند بود و مثل غالب انقلابيوني كه پس از به پيروزي رسيدن شعارهاي دوران مبارزه را فراموش ميكنند! نبود! نمونه هاي بسيار زيادي را در شيوه اعمال ولايت حتي در مورد حضرت امام مشاهده ميكنيم كه بيانگر اين اعتقاد امام بود. في المثل در امر مهمي مربوط به اعمال ولايت كه قانونا حقش بود و بالاتر از قانون مردم حرف امام را با جانشان ميپذيرفتند. ايشان فرمودند كه در مسئله اي چنانچه مجلس با دو سوم راي .نظر بر امري داد همان ملاك قرار بگيرد . اين فرمان درست در حوزه اختيارات ولي فقيه بود. اين شيوه يعني اعتماد و اعتقاد به مردم و مهمتر اينكه ايشان به راي و نظر مردم . نه در شعار . بلكه در عمل مثل مورد ذكر شده احترام ميگذاشتند. بنظر من خود اين شيوه از اعمال حاكميت . از كمال و بينش اسلام حقيقي امام بود كه او جداي از اينكه يك حقوق دان بزرگ اسلامي ( فقيه ) بود . پيش از اين يك عارف بود و يك عارف معتقد بخدا و اميدوار به جريان خلقت و هدف آفرينش . بخود اجازه نميدهد كه از مردم مايوس شود . و حتي با اهداف خيرخواهانه در سلب آزاديهاي مردم بكوشد. و باصطلاح بخواهد كه ديگران را بزور به بهشت ببرد.!!! در اكثر كارهاي اجرائي هم امام از اين نعمت خداداده براي مردم غافل نبودند بنحويكه وقتي مسئولي ميگماشتند اختيارات لازم را بايشان ميدادند و در كار او دخالت نميكردند و تنها در موقع تخلف آن مسئول وارد عمل ميشدند بر حسب وظيفه. آري كسي كه بخدا خوشبين است قطعا به مردم هم خوشبين خواهد بود.
  تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

                                                          محمود زارع


 

 
 
 

امام نمي ترسيد.: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

امام نمي ترسيد.:
...
والله به عمرم نترسيدم... در فرهنگ اسلامي كرارا از ائمه هدي ع آموختيم كه ترس نشانه ضعف و بي ايماني كامل و ... است. در علوم جديد هم ثابت شده است كه ترس مهمترين عامل عقب ماندگيها و تسليم شدنهاست. در فرهنگ قرآني هم با تعبيراتي همانند ... ولا خوفهم ولا هم يحزنون ... تاييد ميكند كه مومنين به مرام خدائي و دين حقه نبايد هيچ هراسي بخودشان راه دهند . چرا كه كسي كه بخداي قهار و قادر و قاهر معتقد م متوكل باشد ديگر دليلي ندارد كه بترسد . از چه چيزي بترسد؟! مگر با دوستي قادر و توانا بنام خدا كسي ميتواند موجبات ترس و وحشت آدمي را فراهم كند ؟!!! پس نتيجه ميگيريم كه ترس مال انسانهاي - حالا اگر نگوئيم بي ايمان - ضعيف در ايمان به خدا و قدرت قاهره الهي است . به نسبتي كه انسان ايمانش به خدا محكم تر و قوي تر باشد و به حد باور و يقين رسيده باشد . اين ملكه - يعني شجاعت - در وجودش پيدا ميشود. امام خميني هم چون در حد اعلاي خويش به خداي قادر و قاهر يقين داشت. لذا از هيچ چيزي نمي ترسيد. لابد ميدانيد كه يقين بنا بر روايات خيلي كم در بين مردم تقسيم شده است و اين نعمتي است كه تنها بختياران توانستند با لطف خداي متعال داراي آن شوند . از اين اعتراف امام ميتوان به عمق ايمان و يقين امام هم پي برد كه ايشان چون با خدا بود و خدا هم با او بود واو ميديدش و از دور خدايا نميكرد و ايمان داشت كه ... نحن من حبل الوريد ... بلي خدا را از رگ گردن خود بخودش نزديكتر ميديد . و بهمين خاطر بود كه از ساواك و رژيم پهلوي نميترسيد. و حتي در بعد از انقلاب در جريان جنگ تحميلي و قبل از آن و... هم از هيچ تهديد و فشاري نهراسيد و به لطف خداي متعال اميدوار و به پشتيباني مردم نيز مستحضر بود. اين جمله از آن جمله هائيست كه هر كسي نميتواند بگويد مگر اينكه واقعا و عملا بدان درجه از يقين رسيده باشد كه : چون خدا با اوست .پس خدا هم قدرت قاهره و مطلق جهان هستي و كائنات و... است .پس نبايد ترسيد و همين صفت . از ديگر صفات مميزه امام بود كه در برابر دستگاه جور و ظلم ايستاد و مبارزه كرد و پيروز هم شد. و كمتر كسي را توان و ياراي ايستادگي در بابر جباران حاكم بود كه غالبا با بهانه قرار دادن عناويني مانند تقيه و... سكوت اختيار ميكردند.......ترس برادر مرگ است.......

                                                              محمود زارع

                                                 http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران!:
ملت بدون تاريخ و ملت بدون گذشته افتخار آميز . در واقع ملتي ترسو و ذليل و ملتي بدون پشتوانه و ملتي بدون اتكاء بخويش است! ملتي كه از خود گذشته اي افتخار آميز نداشته باشد . مقهور و مغبون خواهد شد! و ملتي كه گذشته افتخار آميزي نداشته باشد در واقع در يك بي هويتي و بي بوته گي بسر خواهد برد و بسادگي تسليم ديگر فرهنگها خواهد شد. امام خميني عزت مردم ايران بود و هست و خواهد بود. شرف ديني و تاريخي ملت ايران در بستگي تام و تمام به اين شخصيتها كه نمونه اعلاي آن امام بودند دارد. لذا امام تنها يك شخص نيست بلكه خود يك ملت است و نقطه اتكاء براي ملت ايران. در مسير رشد و تكامل - فردي يا اجتماعي . فرقي نميكند - وجود اسوه ها و الگوها از نقشهاي حساس و مهمي برخوردارند. قرآن پيامبر ص را يك اسوه و الگوي حسنه براي ناس معرفي ميكند كه مردم با پيروي از او ميتوانند برشد و بالندگي و در نهايت به سعادت برسند. همانطور كه الگوها براي تكامل افراد و جوامع ضروري است . در دسترس بودن آنها هم بمغهوم عينيت داشتن آنها . نيز ضروري است و گرنه در مرتبه اساطير جاي خواهند گرفت كه جزء اسطوره ها خواهند شد. و با افسانه هائي بايد بدنبال آنها گشت كه در ادبيات ملل نمونه هائي مثل رستم در جنبه پهلواني و ليلي و مجنون در جنبه هاي عشق و شوريدگي و ... ساخته شده اند . حال خود اين اساطير افسانه اي هم بي نقش در هويت بخشي و حتي عزت بخشي به ملل نيست. ولي چنانچه اين شخصيتها واقعي و عيني و جزء الگوهاي باصطلاح قابل دسترسي باشند كه ميتوان يك ملتي را از جهت غناي تاريخي اقناع كرد و باو گفت كه تو در فرهنگت امام حسين داشتي ! تو در تاريخت امام خميني و امير كبير و ... داشتي ! سستي و پيروي از ديگر فرهنگها و ملتها به تو نمي زيبد . تو ميتواني چون قبلا توانستي امثال امام خميني ها به دنيا معرفي كني! شايد در آينده مردم و نسلهاي بعدي مردم عراق و افغان و... از اينجهت كه كشورهاي بيگانه اي براي رهائي؟! آنها از دست ديكتاتور زمان وارد كارزار شدند . احساس سرشگستگي كنند و خواهند كرد . -حالابحث اينكه بيگانه براي چه مقصدي آمده است و آيا نيت رهانيدن مردم عراق و افغان را داشته و يا اينكه براي رضاي خدا موش نگرفته اند . فعلا بماند ! - ولي ملت ايران چون خود و با يك رهبر و شخصيت ايراني . موجبات رهائي خود از زير يوغ و ظلم و استبداد ر فراهم كرد . قطعا بخود ميبالد و در آتيه هم خواهد باليد و خواهد رشد كرد و...! پس درود بر روح پر فتوح اين عزيز عزت بخش !

                                                   محمود زارع

                                         http://bahoo.blogfa.com

 


 

 
 
 

اجمالي از طبقه متوسط اجتماع یکشنبه پانزدهم آبان 1384
 

 

                                         اجمالي از طبقه متوسط اجتماع

 

     منظور از طبقه متوسط در اينجا؛ طبقه اي است كه اعضاي آن خود را از طبقات حاكم و همچنين طبقات كارگر نميدانند.

 

·    تخمين زده ميشود كه شماره افراد فعال اين طبقه يكسال قبل از انقلاب اسلامي حدود 8/1 ميليون يا حدود 6/20 درصد كل نيروي كار بوده است.

·        طبقات متوسط ميتوانند بدو گروه ؛ 1- عضو بخش خصوصي 2- جزء بخش دولتي تقسيم شوند.

·        طبقه متوسط بخش خصوصي: صاحبان سرمايه متوسط ( بازاريان سنتي – سرمايه داران جديد تجاري، صنعتي و خدماتي )

·        گروه بازاريان سنتي با قدمت فراوان در دوره هاي مختلف تاريخي نقش حساسي را در امور سياسي بازي كرده اند.

·        گروه سرمايه داران جديد عمدتا بعد از انقلاب مشروطه شكل گرفته اند و بخصوص در زمينه صنعت فعاليت داشته اند.

·        طبقه بازاريان سنتي از شبكه هاي منظم تر، توان قدرت و اعمال قدرت بيشتري برخوردارند.

·    گروه ديگر در بخش خصوصي ( طبقه متوسط ) را كارگزاران ، شاغلان و صاحبان حرفه هاي آزاد تشكيل ميدهند و در واقع حقوق بگير يا مزدبگير محسوب ميشوند.

·    گروه دولتي در طبقه متوسط را عمدتا كارمندان رده بالاي اداري مثل مديدان تشكيل ميدهند كه شامل كارگزاران اداري، متخصصان، مسئولان فرهنگي ، رده هاي نيروهاي مسلح و مديران ميشود. تفاوت اعضاي اين طبقه با بخش خصوصي در نداشتن سرمايه خصوصي است. ولي از سواد بالاتري برخوردارند و مهمتر از همه بخاطر موقعيت اداري به مراكز تصمصم گيري و قدرت نزديكند. اين طبقه در دهه 55 – 45 بطور متوسط سالانه 6/0 رشد داشته كه بيشتر از ميانگين رشد جمعيت كشور و رشد شهرنشيني است. ........... ناتمام

                                                                             محمود زارع

                                                                   http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

اصرار منفي ؛ تيغ دولبه یکشنبه پانزدهم آبان 1384
 

                          اصرار منفي ؛ تيغ دولبه

     اصرار ، تيغ دولبه اي است. اصرار خوب است چون معتقديم و باور و ايمان داريم به خدا، معاد، نبوت و...؛ اصرار داريم و از سر صدق و صفا و روشني و زلالي است و پيدائي! درست بمانند آب روان زلال در يك جويبار كوچك كندرو كه ته آن سنگريزه هاي كوچك و تميز و رنگي باشد، حتي سوزني در ته جوي معلوم است ... اصرار به اينكه اين آب زلال است و... خوب است و عين حق و واقع است.

     اصرا بد است ، بدو دليل روان شناختي! نخست آنكه ، بدون دليل ...، چون قبلا يك رفتار ، مشي ، اعتقاد، اخلاق، سياست، و يا هر چيز ديگري را ساليان متمادي داشتيم و حالا جزء لاينفك شخصيت ما شده است، اصلا ما بدون آن شخصيتي نداريم، شخصيت تعريف شده اي نداريم، لذا اصل بر قدمت و عمق رسوخ آن است يا شده است ، نه واقعيت و حقيقت آن ، چون آباء و اجدادمان مشرك بودند، پس ماهم... ! درثاني ، در وجه ديگرش اينكه ما با اعتقاد و بدون غرض و مرض، شفاف؛ حقيقتي را داشته و واقعيتي را دانسته و بر آن بوديم و مصر هم بوديم ، حالا گرچه آن مصداق تغيير ماهيت داده باشد، يا از ابتداء قلب بوده و ما شبيه آنرا مي انگاشتيم يا بهر دليل ديگري در برابر عقل و منطق و حق جديد ، حق مميز و فرقان ظهور يافته، صرفا از اين جهت كه به باورمان سخت و دشخوار مي آيد كه فلان موضوع، فلان شخصيت ، فلان اعتقاد قبلي نبايستي چنين ديگرگون ، بشرحي كه تازه وارد شده است باشد. اصرار داريم كه نپذيريم ولي رگه هاي شك و ترديد در اين حالت برايمان كشنده هست، يا وقتش را نداريم يا تمام جواني ، زندگي و ايمان را روي آن گذاشته ايم و بر باددادن  آن يعني برباد دادن همه چي، 70 سال يقين، 80 سال صفا، حالا يكي بيايد بگويد...فلان...و راست هم بگويد... ما چه ميتوانيم بكنيم؛ بدوا طبيعي است مقاومت و اصرار ولي اصرار در اصرار ديگه بد است و شر و سرمنشاء تمامي شرورات...!

                                                               يكشنبه 23/1/83

                                                          اربعين ساعت 5/9 عصر

                                                                محمود زارع

                                                        http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

امروز را دستم بقلم نميرود.... یکشنبه پانزدهم آبان 1384
 

     چگونه از اين حال ميتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده اين بازارند و وسايل نقليه اي كه ميان توليد و مصرف درآمد و شدند؟ جز اين قاصدان گنگ ، چاره اي ندارم!

     امروز را دستم بقلم نميرود. پنجه هام بحال خود نيستند. بفرمان  من نيستند، بيهوده ميكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، يكباره چنان غافلگير شده اند كه هنوز گيجند، هنوز هم گيجم! نميتوانم ساعت ها خودم را پشت ميز كارم بنشانم و هي بگويم بنويس، كلمات چنان شتابزده و سراسيمه در فضاي خيالم چرخ ميزنند، شنا ميكنند برقص آمده اند كه هيچكدام دم بدست نميدهند. گريبان هيچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نيامده است. حالا ميفهمم كه چرا شمس تبريزي عمري بي تابي ميكرد و يك جمله حرف نتوانست بزند، يك بيت شعر نتوانست بسرايد. نميشود، براي گفتن ، نوشتن و سرودن بايد در سطح مولوي ماند، اگر به مرز شمس تبريزي قدم گذاشتي ديگر در اختيار خود نيستي ( عجب ادعائي ؟! )

     تا بحال حرف زدن زبان را مي شنيدم، حرف زدن زبان را و قلم را ميخواندم، حرف زدن انديشيدن را، حرف زدن خيال را و حرف زدن تپش هاي دل را، حرف زدن بيتابيهاي دردناك روح را، حرف زدن سكوت را مي فهميدم، ببين كه چند زبان ميدانم، با چند زبان حرف ميزنم! من ميدانم كه چه حرفهايي را با چه زباني بايد زد، من ميدانم كه هر يك از اين زبانها براي گفتن چه حرفهائي است، حرفهائي كه مخاطب نيز نامحرم است! اين چگونه حرفهائي است؟ اين چگونه مخاطبي است؟ آدمها بر چهارگونه اند، يعني بر هزارگونه اند ما با همين چهارگونه آدم سروكار داريم:

     اول؛ آدمهائي كه سردرشان بلند و پرابهت است و چشم گير، گوئي سردر قصري است، بيننده را ميگيرد، چشمش را پر ميكند، روحش را تسخير ميكند، دهانش از عظمت و شكوه خيره كننده سردر باز ميماند، بيننده كه در برابر عظمت اين سردر، خود را از حقارت ، يك گربه كوچك احساس ميكند كه از لاي در، از زير در ، بايد بدرون بخزد،.... ناتمام ...

                                                                               محمود زارع

                                                                     http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

عدالت شنبه چهاردهم آبان 1384
 

                                         عدالت

     اولين ذهنيت شما از شنيدن اين واژه چيست؟

     با شنيدن واژه ، اولين چيزي كه بذهن ميرسد ، عدالت قضائي است و نمونه بارز آن، ماجراي امام علي ، و يهودي است كه ذره ( پيراهن جنگي ) حضرت را تصاحب كرده بود. امام از قاضي انتقاد كرد كه چرا جلوي پاي آن حضرت بلند شد و فرمود كه در مقام قضا بايد با ايشان كه حاكم جامعه اسلامي است، مانند ساير شهروندان رفتار شود و در پايان هم قاضي بضرر امام ع حكم داد و امام بدون كوچكترين اعتراضي پذيرفتند. اين يعني همان حاكميت قانون و اينكه حتي امام علي ع نيز از قانون فراتر نيست.... امام علي ع در وصاياي خود جمله زيبائي دارد: به شما توصيه ميكنم در مورد قرآن! مبادا غير مسلمانان در عمل به آن از شما سبقت بگيرند.... شنيده ام كه در امريكا بالاترين شخص مملكت يعني رئيس جمهور كلينتون بخاطر تخلف از قانون محاكمه ميشود و دادگاه با او مانند شهروند عادي برخورد ميكند. يعني دادگاه ويژه ندارند. ....!!

                                                                                  23/1/83

                                                                                محمود زارع

                                                                    http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

طرح ايجاد تعاوني فراگير توليدكنندگان ابريشم دوشنبه نهم آبان 1384
 

                                                          باسمه تعالي

                                                  تعاونوا علي البر والتقوي

                                طرح ايجاد تعاوني فراگير توليدكنندگان ابريشم

                             این طرح را اینجانب در ۱۳۶۸ نوشتم

     مقدمه :

              يكي از موضوعات مهمي كه امروزه در راس مسائل اقتصادي جوامع جهان سوم همواره مطرح ميباشد، مساله توسعه روستائي است. ضرورت طرح اين مساله بويژه بيشتر از آنجا ناشي ميشود كه اكثريت مردم اين جوامع در نواحي روستائي ساكن هستند. در كشور ما رژيم وابسته گذشته با سياست تخريب روستاها ؛ عامل بوجود آوردن وضعيتي فلاكت بار در روستاها شد. بعد از انقلاب اسلامي ، گرچه توجهات قابل ملاحظه اي در رسيدگي بوضع محرومين بالاخص در اكثر نواحي روستائي شد؛ و دولت با تشكيل نهادهائي مثل جهادسازندگي و امثالهم تا حدودي نيازهاي اوليه و ابتدائي روستائيان را رفع و رجوع كرد اما بحث توسعه روستائي همچنان بعنوان پروژه اي ناتمام  بلكه پروژه شروع نشده اي ، سر جاي خويش باقيست. عمده ترين و بلكه اساسي ترين دليل اين معضله آن بود كه يك سياست منسجم و چارچوب دار و برنامه ريزي شده اي را در اين خصوص ما هيچگاه نداشتيم . و ايده اي هم در اين قضيه بطور جدي مطرح و بميدان نيامده است. مشكل در واقع در بحث روستائي براي ما مشكل نرم افزاري بود والا در بعد سخت افزاري چه كسي ميتواند انكار كند كه رژيم براي روستاها سرمايه گذاري  لازم را نكرد؟ بايد بسيار بي انصاف و كينه جو بود كه چشمها را بر هم نهاد و اينهمه خدمات را نديد. اما بهمان دليلي كه عرض كردم ( مشكل نرم افزاري ) اين خدمات حتي بسيار پرهزينه و سنگين هم تا حدود زيادي بصورت غير سيستمي  نه تنها مشكل اصلي روستا را حل نكرد بلكه در بسياري از زمينه ها ميتوان نقدهاي جدي ائي را به اين موضوع روا دانست.

     مدتهاي مديدي سياست نظام و استراتژي كلي توسعه كشور بر محوريت كشاورزي ( حداقل ) طرح و بيان ميشد و اين بخش را گذرگاه اصلي براي رسيدن به استقلال ميدانستند. اين استراتژي گرچه در زمينه تمهيد ترتيبات تفضيلي و اجرائي كه منجر به انجام برنامه منسجمي شود ، محقق نشد اما مورد اقبال و پذيرش قاطبه اهالي انديشه و خرد در اين زمينه بوده است. بر همين مبنا لازم بود بيش از اينها بروستا و روستائي توجه ميشد و با بهره گيري از استعدادهاي موجود در روستا وبايستي با برنامه ريزي عميق و همه جانبه و همه سو نگر  باين شعار ( استراتژي ) تحقق عيني بخشيده ميشد.

     در اين راستا ، دادن نقش اصلي به مردم از بديهي ترين ضروتهاست. در دادن نقش بمردم و تضمين مشاركت آنان در اجراي برنامه هاي توسعه ؛ بايستي بدنبال مكانيزمهائي جهت متشكل كردن مردم و امكانات و سرمايه هاي بالقوه  و بالفعل آنها رفت. يعني بايد فرهنگ و روحيه همياري و تعاون را ترويج نمود. بايد اين آمادگي در روستائيان بوجود آيد  كه با روي هم نهادن امكانات  ذهني و فيزيكي و مالي خويش در راه توليد بيشتر و رفع مشكلات و تنگناههاي توليد در قالب  سازمانهائي خودگردان متشكل شوند.

     از همين نقطه هست كه تعاونيها ميتوانند اشكال مثبتي از اين تشكلها باشند. نميتوان ادعا كرد كه تعاونيها منجي تمام مشكلات اقتصادي جامعه ماست. اما نقش تعاونيهاي واقعا تعاوني ( نه تعاونيهاي دولتي و دستوري ) بعنوان يك نقش مردمي در جامعه اسلامي ما داراي ارزشهاي ديني خاص خود است و بايد بتوانيم وعده الهي را در بعد اقتصادي  بمرحله اجراء درآوريم. زيرا تعاونيها قادر به توانمند كردن منابع  ما در مرحله قطع كامل وابستگي و حصول خودكفائي ميباشند.

     اين واقعيتي است كه تعاونيها در صورت داشتن برنامه ريزي و نظم و اتخاذ شيوه هاي  مردمي و استفاده از تجربيات گذشته و مثبت ؛ اثرات اقتصادي چشمگيري در جهت خودكفائي و قطع وابستگي و همچنين از نظر اشتغال زائي برجاي گذارند كه در صورت نه فقط به دولت مستقيما كمك ميكنند ؛ بلكه در پاره اي از موارد از بار دولت نيز بكاهند و از گسترش بي رويه سيستم دولتي و از فربه تر شدن هر روزه آن ممانعت بعمل آورند.

     باصطلاح اگر روي تعاونيها كارهاي اساسي( والبته با فراخواني از نيروهاي بالنده از نظر فكري  و نه لزوما با اتكاء به همين مديران يخزده و فسيل شده  موجود كه بر اساس روابط خاصي بر مصادر مديريتي تكيه زده اند ) بشود ، نه تنها از بارهاي دولت در تمامي زمينه ها بويژه زمينه هاي مالي ميكاهند، بلكه با تجهيز امكانات اعم از سرمايه و... مشاركت مردم را در صحنه اقتصادي كشور بصورتي عادلانه تر شاهد خواهيم بود و همچنين بعنوان بازوي قوي اقتصادي براي سيستم دولتي ميتوانند نقش آفريني نمايند.

 

     موضوع :

 

     پيشنهاد طرح تعاوني توليدكنندگان ابريشم ؛ موضوع اصلي ما در اين مقال ميباشد. پرورش كرم ابريشم يا نوغانكاري بعنوان يك شغل جانبي و بعضا شغل اصلي بسياري از روستائيان خطه كوهستاني مازندران  بوده است كه از ساليان متمادي بعنوان يك منبع درآمد بعضا اصلي رايج بوده است و قسمت اعظمي از خلاء اشتغال رابوسيله اين فعاليت مفيد پوشش ميداده است.

     سابقه كشت نوغان يا همان پرورش كرم ابريشم در مناطق روستائي ؛ بالاخص مناطقي كه شرائط كاشت درخت توت و ايجاد توتستان بيشتر فراهم بود؛ به صدها سال قبل از اين ميرسيده كه گويا در بعضي از مناطق اين كار با فرهنگ مردم هم حتي عجين شده بود.

     متاسفانه بدليل بي توجهي به اين محصول مهم و استراتژيك ؛ كار توليد آن بطريق سنتي با كيفيت پايين و كميت بمراتب پايين تر از اين دنبال ميشود. در صورتي كه محصول نهائي اين بخش از كشاورزي جنبه صادراتي داشته و مهمتر اينكه ميتواند بعنوان منبع عظيم درآمدي براي خانوارهاي روستائي در جهت فقر زدائي آنان مثمر ثمر باشد.

     توجه و برنامه ريزي به اين بخش از كار توليدي كه زمينه آن در روستاهاي منطقه مازندران بخوبي موجود ميباشد؛ همانطوريكه عرض شد؛ علاوه بر مثبت بودن در اقتصاد خانوار روستائي ، ميتواند بعنوان يك محصول ذيقيمت صادراتي كه جنبه ارزآوري هم دارد، مطرح باشد. لذا اميد است با متشكل كردن نوغانكاران در قالبهاي سازمانهاي تعاوني جهت ، توليد بيشتر و كيفي تر محصول ، در احياء آن كوشا باشيم. تشكل نوغانكاران بصورتي كه هم براي آنان امكان سرمايه گذاري بيشتر و خريد ابزار و آلات مربوطه فراهم آيد و هم توان اخذ وام از بانك را جهت گسترش اين رشته از توليدات داشته باشند و از همه مهمتر آنكه از طريق تشكل آنان ميتوان روش و اصول صحيح پرورش كرم ابريشم را آموخت. علاوه بر اينها كوتاه كردن دست واسطه ها كه با خريد ارزان اين محصول  اقدام به چپاول نوغانكاران مينمايند؛ از طريق تعاوني ممكن است.

     مهمترين نقشي را كه تعاونيها ميتوانند با تشكل نوغانكاران داشته باشند؛ عرضه و ارائه خدمات بهتر و بيشتر ، بالا بردن كيفيت و مرغوبيت ابريشم و كوتاه كردن دست واسطه ها و... ميباشد؛ بالاخص نقش ترويجي و آموزشي.

     علي ايحال اميد است با مطالعه كامل اجتماعي – اقتصادي و زمينه يابي تشكيل تعاوني در نواحي ائي كه كار توليد ابريشم صورت ميگيرد و هم چنين با توجه بيشتر دستگاههاي ذيربط توفيق آنرا پيدا كنيم كه در احياء اقتصادي كردن اين محصول استراتژيك كوشا باشيم.

 

     هدف طرح :

 

     سازمان جديدي كه تحت عنوان " شركت تعاوني فراگير توليدكنندگان ابريشم " در صحنه اجتماعي و فعاليت هاي اقتصادي منطقه ظاهر ميشود؛ مسلما نقش ؛ وظيفه يا كاركرد خاصي را در جامعه مورد نظر ؛ آگاهانه و با بينش دقيق قبلي تشكيل دهندگان و اعضاء صورت بگيرد و يا آنكه اين آگاهي بطور روشن و صريح در ذهن ايجادكنندگان و اعضاء نباشد، كه در صورت اول ضمانت قوي و محكمي براي تعميق انديشه تعاوني و استمرار فعاليتهاي تعاوني وجود دارد و در صورت دوم دورنماي مبهمي از تعاوني و استقرار آن وجود دارد؛ علي ايحال در تشكيل تعاوني هدف يا هدفهائي وجود دارد.

     در خصوص  نقش و كاركرد اين تعاوني در يك جامعه خاص ما نمي توانيم آن را در يك واحد قرار داده و بررسي كنيم . بلكه در چند چهار چوب مجزا بايد به بررسي كاركرد آن پرداخت كه بتوانيم تصوير دقيق تري از مسئله بدست آوريم .

     الف _ بد وًا به عملكرد كلي تعاوني مي پردازيم و در اين رابطه شركتهاي تعاوني صرف نظر از انواع و اشكال مختلف خود ( توليد ،توزيع ، اعتبار ، مصرف و ... ) اثر و عملكرد اجتماعي _ اقتصادي مشخص و واحدي دارند و به زبان ديگر اين كاركردها ، عام و كلي اند و براي همه ي انواع تعاوني ها يكسان است . گرچه نحوه تحقق و شيوه اعمال اين تاثيرممكن است در مورد تعاونيهاي مختلف متفاوت باشد. اين عملكردها را ميتوانيم عبارت بدانيم از:

1-   ايجاد عدالت اجتماعي و توزيع بهتر و مناسبتر ثروت در جامعه . اين بخش از عملكرد تعاوني دو جنبه اي است. يعني هم تاثير اجتماعي داشته و هم تاثير اقتصادي. يعني موجب كاهش و يا جلوگيري از روند ناعادلانه شكافهاي عميق و اختلافات شديد بين اقشار مختلف جامعه ميشود. يعني از دو قطبي شدن جامعه ( فقير و غني ) و ايجاد مشكلات و درگيريهاي اجتماعي جلوگيري ميكند.

2-   نشر و توسعه ارزشهاي نو و قابليتهاي تازه و روحيه همكاري و تعاون در اجتماع. مردم مي آموزند كه مسائل و مشكلات خويش را ( مالي و غيرمالي) بر روي هم بريزند و در راه هدف مشترك و واحدي مورد استفاده قرار دهند. چگونه و چطور در قالب سازمان مشخص و رسمي " تعاوني " به فعاليت مشترك اقدام كنند. چگونه اين سازمان را اداره كنند و چه افرادي را بعنوان صالح ترين براي مديريت برگزينند. چگونه ضمن مشاركت مستقيم در تصميمگيريها و حتي الامكان اجراي تصميمات به كنترل و نظارت در تعاوني بپردازند. ضمنا اينهمه تجربيات و آموخته ها مسلما در قالب نسبتا محدود و بسته يك تعاوني محصور نخواهد ماند، در زندگي روزمره ، درجامعه مورد استفاده و كاربرد قرار خواهند داد.

     افراد چنين جامعه اي كه اين آموزشها را از طريق تعاوني اخذ نموده اند قطعا خواهند توانست در امور جامعه بزرگي كه در آن زندگي ميكنند نيز مشاركت نمايند و قابليتهاي عملي و تجربي براي انجام چنين امر خطيري را بدست خواهند آورد. بسبب اين جنبه از تاثير تعاونيها در اجتماع است كه گفته ميشود تعاونيها در كنار جنبه اقتصادي داراي وجه اجتماعي نيز هستند. در حاليكه سازمانهاي غير تعاوني فقط بعنوان يك موسسه اقتصادي بمنظور تحصيل سود و اكثرا نيز بدست آوردن حداكثر سود ممكن است بفعاليت بپردازد.

     اجراي چنين نقشي در جامعه اي كه تكاتر و تجمع ثروت در دست اقليتي كوچك بسرعت شكل ميگيرد و انبوه عظيمي از خلق الله در فقر و فلاكت و بدبختي بسر ميبرند و همچنين روحيه فردگرائي و بي توجهي به مصالح و خواستهاي ديگران و پايمال نمودن منافع همنوعان رواج داردع ميتواند نقش اميدواركننده اي داشته باشد. بايد مكانيزم يا ابزاري بوجود بيايد كه بر رشد لجام گسيخته سرمايه داري و چپاول ، كنترلي اعمال نمايد. بايد تعديلي در مشكلات مردم بوجود آيد، بخصوص شكاف موجود بين اقشار بي درآمد و كم و درآمد با گروههاي ثروتمند و كسانيكه سرمايه هاي بي حسابي را به چنگ آورده اند را از ميان برداشت.

     لذا تعاونيها و شيوه تعاوني ( نه نظام تعاوني ) كم و بيش به اين انتظار جواب مثبت خواهند داد. لازم به اشاره است كه ميزان توان تعاونيها در اعمال چنين تاثيراتي در جامعه ( توزيع عادلانه ثروت ؛ دادن آموزش به افراد اجتماع ) بستگي مستيم به رشد كمي و همچنين خصوصيات كيفي تعاونيها ( منظور وجود خصلت و ماهيت تعاوني ) دارد.

     ب -  در قالب دوم به بررسي تاثير اين تعاوني بصورت مستقل مي پردازيم. در اين قالب مسلما تاثير تعاوني در حوزه مشخص فعاليت آن را مورد توجه قرار ميدهيم و بعبارت ديگر مطالعه اي بخشي يا خرد صورت ميگيرد.

     هدف از طرح تعاوني نوغانكاري ( پرورش دهندگان ابريشم ) :

1-   ايجاد انسجام و سازماندهي فعاليتهاي توليدي كه بصورت متفرق و غير هماهنگ در سطح روستا موجود است. كار نوغانداري بصورت پراكنده با امكانات بسيار محدود و اطلاعات علمي بسيار ناقص بصورت سنتي با كيفيتي پايين انجام ميشود. اميد ميرود با تشكيل تعاوني ضمن تشكل آنان ، انسجامي را در جهت آموزش صحيح كشت و بالا بردن توليد بوجود آورد.

2-   بالا بردن سطح زندگي روستائيان و محروميت زدائي . كار پرورش كرم ابريشم يكي از كارهاي توليدي با منبع درآمد زيادي ميتواند مطرح باشد كه در كنار كشاورزي روستائيان ميتوانند با درآمد حاصله به وضع بهداشت و آموزش و رفاه خويش رسيدگي نمايند.

3-   بالا بردن روحيه تعاون و همكاري بعنوان اصلي ترين متغير و عامل توسعه. انجام برنامه هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي ، بدون برقراري شيوه تعاوني و مشاركت دادن خود مردم در امورات مربوطه امري ناممكن خواهد بود. لذا تشكيل اين تعاوني  با تاثير گذاري بر روحيه آنان اين آمادگي را در آنان بوجود خواهد آورد كه پذيراي برنامه هاي توسعه باشند.

4-   ايجاد اشتغال و درآمد. پرورش كرم ابريشم بعنوان يك شغل جانبي و بعضا شغل اصلي مردم در مناطقي كه از كشاورزي پر رونقي برخوردار نيستند ( بخصوص نواحي كوهستاني ) ميتواند جنبه اشتغالزائي بالائي داشته باشد. و اين امر در رفع مشكل بيكاري بي نهايت موثر است. اشتغال از يك ديدگاه هدف است. باين معني كه بيكاري منشاء هر گونه احساس پوچي كردن و تهي شدن شخصيت انساني و در نتيجه فساد است. از طرف ديگر ميزان بالاي سودآوري اين رشته از كار توليدي كه چندين برابر كار كشاورزي ( برنج و گندم ) مي باشد، ميتواند موضوعي مهم در رفع معضلات و مشكلات رفاهي روستا و خانوارها گردد.

5-     افزايش توليد در جهت قطع وابستگي به اجانب و خودكفائي و صادرات.

6-     كشف و پرورش استعدادهاي نهفته در منطقه.

7-     تعميم و تعميق مفهوم واقعي مشاركت مردم در امور ( نقش دادن مردم در امورات مربوط به خويش )

8-     ارائه خدمات بيشتر و بهتر به نوغانكاران در جهت توليد بيشتر و مرغوبتر.

 

     دلايل ( توجيه ) اجراي طرح :

1-     فراهم يا مساعد بودن زمينه تشكيل تعاوني با توجه به مشكلاتي كه نوغانداران فعلا دارند.

2-   بالا بودن درصد پرورش دهندگان كرم ابريشم در مناطق روستائي مازندران ، بصورتي كه استان مازندران دومين استان مهم كشور در پرورش كرم ابريشم مي باشد.

3-     ايجاد اطمينان نوغانكاران در خصوص داشتن درآمد كافي.

4-   سهل الوصول بودن توليد . كار پرورش كرم ابريشم چندان احتياج به زمين خاصي ندارد و ميتوان در حواشي زمينهاي كشاورزي درخت توت كاشت و اقدام كرد و همچنين از تكنولوژي پيچيده برخوردار نيست و هر روستائي با آموزش جزئي ميتواند براحتي اقدام به آن نمايد.

5-     داشتن سابقه پرورش در استان مازندران در مناطق روستائي.

6-     كوتاه يا محدود بودن زمان پرورش كرم ابريشم كه حداكثر 45 روز ميباشد.

7-     كاربر بودن جريان توليد كه با سرمايه اندكي هم ميتوان اقدام به كار پرورش كرد.

8-   قطع دست واسطه ها و دلالان – معمولا افراد دوره گرد و واسطه ها با مراجعه به توليد كنندگان محصولات آنان را به قيمت ناچيزي ميخرند و در بازار آزاد به قيمت گراني ميفروشند و بدون انجام هيچگونه كاري در توليد از محصول و دسترنج نوغانكار ميخورند.

9-     ارائه خدمات و سرويس دادن بهتر و سريعتر به نوغانكاران.

10- صنعتي كردن و اقتصادي نمودن توليد – معمولا بصورت سنتي و ناصحيحي كار پرورش دنبال ميشود كه ميتوان از طريق تعاوني آموزشهاي لازم را در جهت پرورش عملي به آنان آموخت.

11- ارائه وام و دادن اعتبارات لازم بمنظور بالابردن توليد.

12- توزيع عادلانه درآمد و فروش عادلانه محصول.

13- تحويل بموقع تخم نوغان به نوغانكاران.

14- تهيه مواد اوليه براي صنعت فرش كه از اقلام صادراتي كشور است.

15- ارزآوري و صادراتي بودن محصول.

16- تقويت بنيه مالي مردم نوغانكار روستائي.

17- ايجاد كارگاههاي نخ كشي جهت تبديل پيله به نخ ابريشم توسط خود نوغانكاران از طريق تعاوني.

18- جلوگيري از روند مهاجرت روستائيان به شهرها بخصوص جلوگيري از نيروهاي فعال روستائي.

19- سپردن كار بدست خود نوغانكاران و كم كردن هزينه هاي دولتي و ماموران اجرائي.

20- يك كاسه كردن سرمايه هاي متفرق در جهت كار پرورش.

     و دلائل متعدد ديگري كه ضرورت تشكيل و تشكل و رسيدگي سازمان يافته به معضلات و مشكلات نوغانكاران را مي طلبد و ما را بر آن داشت تا طرحي اجمالي را تهيه و هم خويش را مبني بر تشكيل تعاوني قرار دهيم تا از اين رهگذر ضمن رسيدگي به مشكلات نوغانكاران در جهت بازدهي بيشتر اين محصول استراتژيك و صادراتي و مهم كوشا باشيم.

 

     نحوه اجراي طرح

 

     حدود پنجاه هزار (50000 ) خانوار در ايران مشغول كار پرورش كرم ابريشم ميباشند كه به ترتيب الويت دراستانهاي گيلان – مازندران – خراسان – آذربايجان – اصفهان و تا حدودي هم كردستان وجود دارند.

     سالانه حدود يكصدو شصت هزار (160000 ) جعبه تخم نوغان ( سال 1368 ) در كل كشور بين نوغانداران توزيع ميشود كه از اين تعداد يكصد و پنجهزار (105000) جعبه در گيلان و حدود سي و يك هزار (31000) در مازندران و بقيه در ساير استانها توزيع شده است.

     در استان مازندران در شهرستانهاي ساري – قائمشهر – بابل – نوشهر و رامسر كار نوغانداري رواج بيشتري دارد.

     نحوه اجراي طرح بدينصورت خواهد بود كه بدوا در شهرستان ساري و مناطق تحت پوشش آن اقدام به تشكيل تعاوني نموده تا بتدريج پس از كسب تجربيات و آمادگيهاي بيشتري در آتيه نزديك در تمامي شهرستانهاي مربوطه اقدام به تشكيل تعاوني شود و سپس يك اتحاديه مركزي تعاونيهاي پرورش دهندگان ابريشم در مركز استان جهت رسيدگي به تعاونيهاي هر شهرستان ايجاد شود.

     در سطح يك شهرستان هم از بخشهائي كه بيشترين تعداد نوغانكار تشكيل شده است، شروع ميشود.

                                     نمونه ( مثال ) نمودار پيشنهادي

         

     البته شهرستانهاي ديگرهم درچارت فوق گنجانده ميشوند كه ما در اينجا تنها بجهت مثال اين نمودار را ذكر كرديم. در ذيل هر شهرستان هم ميتوان در بخشها و مراكز هر شهرستان مراكزي را براي تعاوني هر بخش يا مركز تدارك ديد.

     پيشنهاد ميگردد از بخشهاي هر شهرستان اجراي كار شروع شود و يك شركت تعاوني نهايتا در شهرستان تشكيل شود. يعني از هر بخش زيرگروههائي جداگانه از نمايندگان تعاوني جهت عضويت در هيات مديره شركت تعاوني شهرستان انتخاب شوند كه اين كار دو مزيت دارد. اول آنكه از نمايندگان هر بخش در هيات مديره شركت تعاوني شهرستان وجود دارد و دوم آنكه امكان استفاده از افراد نخبه تر و مدير در مديريت تعاوني بيشتر است.

     در خاتمه اميد ميرود با قبول و اجراي طرح از جانب مبادي مربوطه گامي در جهت سروسامان دادن در وضعيت توليدي اين محصول استراتژيك و ارزآور و همچنين نوغانكاران برداريم و خدمتي در حد توان در راه قطع وابستگي و شكوفائي اقتصادي كشور برداريم./. والسلام

                                                                            محمود زارع

                                                                          15 / 2 / 1368

 


 

 
 
 

تفسیر سوره مبارکه نصر دوشنبه نهم آبان 1384
 

 

     بسم الله الرحمن الرحيم

     اذا جاء نصرالله والفتح

     و رآيت الناس يدخلون في دين الله افواجا

     فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا

 

     بنام الله كه بخشنده به همه و مهربان با نيكان است

     منتظر باش كه وقتي نصرت و فتح از ناحيه خدا برسد 1

     و ببيني كه مردم گروه گروه بدين اسلام درمي آيند 2

     پس بشكرانه آن پروردگارت را حمد و تسبيح گوي و كمال او و نقص خود را بياد آر كه او بسيار بياد بنده خويش است.  3

 

     سوره مباركه نصر

           110

           اين سوره سه اسم بشرح زير دارد:

·        1-  نصر  – در آيه اول اين كلمه بكار رفته و موضوع آيه نصرت الهي است.

·        2 - اذاجاء – كلمه آغازين سوره چنين است. يكي از قاعده هاي نامگذاري معمولا با كلمه يا كلمات آغازين سوره ها صورت ميگرفته است.

·        3 - توديع – در اواخر عمر حضرت به او نازل شده بود و به همين دليل سوره توديع ( يا وداع ) مي نامند.

·         سوره نصر داراي سه (3) آيه ؛ نوزده (19) كلمه و هشتاد(80) حرف است.

·        متوسط تعداد حرف در هر آيه      6/26 = 3 ÷ 80

·        متوسط تعداد كلمه در هر آيه        3/6   = 3 ÷ 19

·        متوسط تعداد حرف در هر كلمه    2/4   = 19 ÷ 80

·        تعداد نقطه ها ..............     34 {+4 } = 13 + 15 + 6 { + (4 ) }

·        متوسط تعداد نقاط در هر آيه        3/11 = 3 ÷ 34

·        متوسط تعداد نقاط در هر كلمه    789/1 = 19 ÷ 34

·        متوسط تعداد نقاط در حرف       425/0 = 80 ÷ 34

·    سوره مدني است ؛ بعضي ها گفته اند در حجة الوداع در مني نازل شده است . بعضي ها هم گفته اند بعد از صلح حديبيه و قبل از فتح مكه نازل گرديد؛ يكجا و بطور مجموع نازل شد.

·    به ترتيب جمع آوري يكصد و دهمين سوره كه بعد از" كافرون" و قبل از"  تبت " و به ترتيب نزول صد و چهاردهمين و آخرين سوره ايست كه بعد از سوره" توبه " نازل شد. تعدادي از مفسرين هم سوره" توبه " را آخر و" نصر" را قبل از" توبه " از جهت ترتيب نزول ميدانند.

    

     چند ويژگي سوره :

 

     اول   ؛ آخرين سوره نازله مي باشد.

     دوم    ؛ مجموع و يكجا نازل شد.

     سوم   ؛ فتح مكه را پيشگوئي كرده است. كه بعد از يكسال اين پيشگوئي محقق شد.

     چهارم ؛ بطور اشاره و ضمني از فوت رسول اكرم خبر ميدهد.

 

     دليل اين است كه پيامبر(ص) را به حمد و تسبيح و استغفار فرمان ميدهد ؛ در روايت هست كه عباس عموي پيامبر  بعد از نزول اين سوره گريه  كرد به جهت اينكه عليرغم خوشحالي بقيه مبني بر پيشگوئي فتح و پيروزي  گفت : " من فوت قريب الوقوع پيامبر را استشمام مي كنم و پيامبر سخنش را تصديق فرمودند."

     اين سوره در سال هفتم هجري نازل شد؛ وقتي كه پيامبر (ص) از جنگ خيبر فراغت يافت ؛ سوره نصر نازل شد و خبر از فتح مكه داد كه در سال هشتم هجري فتح مكه بدون خونريزي  حاصل شد كه فتح الفتوح هم نام گرفته است.

     اگر چنين باشد ؛ ديگر تا اواخر عمر پيامبر (ص) كه سال دهم هجري است آيه و سوره اي به پيامبر نازل نشد؛ اين موضوع ؛ يعني شرائط زماني نزول سوره نصر ( سال هفتم هجري ) اين ظن را تقويت ميكند كه سوره توبه آخرين سوره نازله باشد؛ چون حدود سه (3) سال پيامبر (شايد )  بي ارتباط با وحي نبوده باشد.

 

     اذا جاء نصرالله والفتح

 

     چنانكه مشاهده ميفرماييد ؛ آيه با كلمه " اذا " آغاز ميگردد؛ چنانچه شروع جمله اي با اين كلمه باشد بايد منتظر بود كه خبري را بدهد ؛ چون ميخواهد در آينده اتفاقي بيافتد؛ يعني اتفاقي كه بعدا رخ داده ميشود و اين همان خبر فتح و ظفر ميباشد كه يك پيشگوئي ميباشد.

     كلمات نصرت و فتح با توجه به معني و موقعيت كلمه افواجا به معني فوج فوج بايستي تعبير شود؛ نصرت و فتح در اينجا به معني عام و كلي خويش نيامده است كه بر هر فتح و نصرتي تطبيق داشته باشد. چون با قيدي كه درآيد بعدي مي آورد؛ منظور آن فتح و نصرتي كه در آن مردم بصورت گروهي و دسته دسته ايمان مي آورند و تسليم اسلام ميگردند. پس بطور واضح ميتوان فتح مكه را از آن استنباط نمود. در ديگر برخوردهاي پيامبر در جنگهاي مختلف عده اي ايمان مي آورند و پيامبر فتح و نصرت شامل حالش ميشد ولي اينطور نبود كه بصورت فوج فوج ايمان بياورند.

 

     و رآيت الناس يدخلون في دين الله افواجا

    

     دين الله در آيه با توجه به آيه 19 سوره آل عمران كه ميفرمايد " ان الدين عندالله الاسلام " قطعا دين اسلام است و داخل شدن در اين دين يعني اسلام بصورت فوج فوج  يعني جماعت هاي مردم يكي پس از ديگري و گروهي پس از گروه ديگر بطوريكه به نوبت مي آيند و اسلام مي آورند و جاي به بازمانده ها مي دهند.

 

     فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا

 

     تسبيح ؛ حمد و استغفار ؛ دستوري است كه پس از فتح و نصرت بصورت موكد ميدهد. هم باين جهت كه پيروزي بزرگي بود ( خواهد بود ) غرور بعد از پيروزي براي پيامبر (ص) كه نه اما براي طبع بشر ميتواند خطرناك باشد؛ لذا ضرورت تسبيح و تحميد و بويژه استغفار بيشتر ميشود./.

                                                                        محمود زارع

                                                            http://bahoo.blogfa.com

 

 


 

 
 
 

پیشنهادات اینجانب برای بودجه مازندران/قسمت اول دوشنبه نهم آبان 1384
 

 

                                                   بسم الله الرحمن الرحيم

     پيشنهادات باصطلاح كارشناسانه اي را در خصوص مسائل استان از زاويه نقش استان در بودجه كشوري و يا پيشنهاداتي دال بر جنبه هاي درآمدي و...استان ،  چند سال قبل به مسئولين وقت داده بودم كه البته هنوز هم بنظرم بخشهاي مهمي از اينگونه گزارشات كهنه نشده اند و قابل تامل و بررسي از سوي بخصوص وكلاي محترم استان ميباشند را عينا آنرا در اينجا نقل ميكنم. البته اينگونه پيشنهادات را همه ساله تهيه و منعكس مينمود يم .  علت و انگيزه درج نمونه اي از آن در اين موقعيت برميگردد به اين جريان كه :  چند روز قبل يكي از تقريبا مديران آشنا طي پيغامي بمن فرمودند كه به فلاني بگوئيد كه اينهمه نق ميزند و انتقاد ميكند ( اشاره به نوشته ها و مقالاتي داشتند كه در وبلاگم دارم يا جسته گريخته سايتهائي مثل مازندنومه و عدلروم و باشگاه انديشه و...آنها را منتشر ميكنند؛ داشتند ) چرا طرح يا پيشنهادي را نميدهند و فقط ايرادگيري ميكنند. ايشان ماهيتا درست فرموده بودند گرچه شكلا ادبياتي دوستانه ؟! را داشتند. بهمين خاطر بر آن شدم تا نمونه اي از پيشنهادات اين حقير ؛ در همان حد بضاعت مزجاة خويش كه كرارا و سنواتي تدارك ميديدم را براي اينكه بعرض شان برسانيم كه تنها نق نميزنيم و نزده ايم ، در اينجا بياوريم . شايد در ادامه در ماههاي آتي هم پيشنهادات بروزتر را در خصوص مسائل و معضلات استانمان ؛اگر منتشر نمايند تنظيم و تقديم نمائيم!

      ضمنا فكر ميكنم  همين مقدار حساسيتها هم اگر نباشد و اصولا چنانچه مديران استان ميل داشته باشند نازكتز از گل نشوند، ديگر آنموقع چه خواهد شد. بقول مقام معظم رهبري در هفته هاي اخير ( نقل بمضمون ) دولتي ها انتقادات و حتي گاهي درشت گوئي هاي بعضي را به ديده خير و نيك بنگرند كه بحالشان نه تنها مضر نيست كه بسيار مفيد هم هست .

     نمونه اي ازبخشي از نوشته ها  ومقالات باصطلاح غير انتقادي و پيشنهادي مان  در خصوص مسائل مهم استاني:

                        

     ............................

           الف ) پيشنهادات درآمدي براي استان :

            ..........

            ............

·    عوارض در حوزه جنگل : استحضار داريد كه سالانه مقادير متنابعي از جنگل بشكل چوب استحصال ميشود. برابر قوانين موجود عوارضي مانند: فروش فرآورده هاي جنگلي ؛ بهره مالكانه و حق بهره برداري از جنگلها و مراتع و... از بهره برداران اخذ ميگردد كه متاسفانه چندان عملكرد روشني را نداشته اند. لذا پيشنهاد ميگردد ، درصدي از قيمت هر متر مكعب چوب استحصال شده از جنگل ( مثلا 5 درصد ) از بهره برداران دريافت و پس از طي مراحل قانوني جهت سرمايه گذاري در احياي جنگل بكار گرفته شود. از جهات اقتصادي و اجتماعي امكان عملي اين پيشنهاد داراي توجيهات كافي ميباشد.

·    در نوار ساحلي استان تعداد قابل توجهي پلاژ و استراحتگاه دولتي يا وابسته به دستگاههاي دولتي وجو دارد كه ضمن تنگ كردن جاي مردم ، عمدتا بصورت غيراقتصادي اداره ميشوند. همچنين نحوه نگهداري آنها با كيقيت نامناسب و معمولا با خدمات رساني نه چندان صحيح ، دائر ميباشند. در اين راستا اين سوال را ميتوان مطرح كرد كه آيا نميتوان قابليت بهره وري اين امكانات را افزايش داد؟ آيا امكان دارد كه ساير آحاد مردم از خدمات اين واحدها استفاده نمايند؟  بطور قطع و يقين؛ بلي. در صورت برنامه ريزي مناسب و اجراي صحيح ، اين امكانات فراهم خواهد شد. همچنين ميتوان طي شرائط خاصي اين واحدها را به بخش خصوصي واگذار و درآمدها و عوايد حاصله از آنرا جهت تهيه زيرساختها و توسعه امكانات جذب توريسم در استان به هزينه گرفت كه هم از جهت درآمدي و هم از جهت امكانات رفاهي لازم در اين زمينه در استان فقير ميباشيم. اين موضوع ميتواند به نوبه خود جزء پيشنهادات مهم درآمدي استان هم منظور شود.

·    چنانچه بخواهيم نظري هم به دريا جهت وجود يا دستيابي به منابع درآمدي براي استان ؛ بيافكنيم از يك جهت ميتوان پيشنهاد ذيل را مطرح نمود:    صيد ماهيان بويژه  ماهيان خاوياري در استان از اهميت بسزائي برخوردار ميباشد. شايد امكانات و زيرساختهاي توسعه در اين صنعت در استان اصلا قوي نبوده است و حتي به نسبت شرائط روز داراي امكانات و تاسيسات مستعمل و غيركارآ باشد؛ ميتوان به مجامع قانوني اين پيشنهاد را عرضه كرد كه حداقل 5% از قيمت خاويار توليد شده در استان و درصدي هم از قيمت هر كيلو ماهي صيد شده اخذ و بحساب خزانه واريز تا طي مراحل قانوني جهت توسعه منابع آبزي و تجهيز و نوسازي بنادر و ديگر پروژه هاي استان در اين ارتباط سرمايه گذاري شود.

·    متاسفانه در استان بدليل عدم بكارگيري توان كارشناسي و بي بهائي به اهل نظر و انديشه و تحقيق ؛ اطلاعات و نيز تجزيه و تحليلهاي مناسبي از وضعيت زيربخشهاي اقتصادي بويژه كشاورزي در استان موجود نمي باشد. اما بطور كلي ملاحظاتي را ميتوان جهت تنوع بخشيدن به توسعه اين بخش و دستيابي به مبادي و منافذ درآمدي جهت سرمايه گذاري در اين بخش پيدا نمود. في المثل ظاهرا ( اگر آمار مقرون به صحت باشد. چون بنده به منابع اطلاعاتي دسترسي ندارم ) سالانه چيزي بيش از 700 هزار تن مركبات ؛ 200 هزار تن وش ؛ 600 هزار تن برنج ؛ بيش از 30 هزار تن دانه هاي روغني و... در استان توليد ميشود كه غالبا اين محصولات در خارج از استان بمصرف ميرسد. چنانچه با هماهنگي دستگاههاي اجرائي در محورهاي خروجي استان از صادر كنندگان اين محصولات  حداقل 2% از قيمت اين محصولات را اخذ نمايند ، ميتوان سرمايه گذاري هنگفتي را در جهت توسعه فعاليتهاي توليدي در اين زمينه شاهد بود.

·    از ديگر قابليتهاي استان مهاجر پذيري آن ميباشد. همچنين بالاستعداد توريسم و مهمانپذيري در استان وجود دارد . بويژه در فصول يا ماههاي خاصي در سال ميتوان با طرح اين پيشنهاد كه از ترمينالهاي مسافربري استان ( مسافرين ورودي به استان ) تنها مبلغ 50 يا 100 ريال به ازاي هر مسافر ( البته از صاحبان ترمينالها ) اخذ و پس از طي مراحل قانوني جهت پروژه هاي مرتبط با همين موضوع ، پس از تصويب مثلا كميته برنامه ريزي استان يا هر شهرستان ، بهزينه گرفت. مثلا براي پروژه هاي مربوط به راههاي ارتباطي و مبادي خروجي و ورودي شهرها و امكانات بين راهي و...

·    از بخش خصوصي ، آنهم بخش خصوصي چنين جا افتاده در ايران ، انتظار نميتوان داشت كه در جهت و راستاي منافع ملي قدم بردارند، بلكه بايستي با تمهيدات قانوني فعاليتهاي آنها را كاناليزه كرد. ( البته در برهه هائي از مقاطع حساس كشور ) . كرارا در استان شاهد آن هستيم كه از تهران ، قطب مسلط اقتصادي كشور ، سرمايه هائي در قالب ساخت و سازها در مناطقي از مازندران كه داراي منابع منحصر بفرد آب و خاك ميباشند، بكار گرفته ميشوند كه شايد بتوان گفت ضمن اينكه اين اقدام در انهدام  اين منابع نقش سوئي را ايفاء مينمايد، باعث بروز پديده هاي سوء اقتصادي مانند افزايش غير منطقي زمينهاي كشاورزي در عرصه منابع طبيعي و مرتع و... يا تغيير كاربري و امثالهم ميگردد.اين سرمايه گذاريها بوسيله سرمايه داران در قالب ساخت ويلاهاي خصوصي و... جلوه گر شده كه ( بگذريم از چگونگي فرهنگ پذيري مردم اين منطقه از اين ادب و آداب مالكين سرمايه سالار ) عمدتا در طي سال كمتر از يكماه از آن بهره برداري نميكنند. اين طبقه از مردم داراي قدرت اقتصادي فوق العاده بالائي هستند كه دريافت عوارض سالانه از آنها تحت عنوان عوارض توريسم از هر ويلا ؛ مشكلي براي آنان بوجود نخواهد آورد . في المثل دريافت چيزي حدود 10 تا 20 هزار تومان  از هر ويلا در طي سال امري طبيعي است. ( مناطقي مانند كلاردشت و... شاهد هجوم اين طيف از سرمايه دارها شده است و بيم آن ميرود كه در طي چند سال آينده به تمامي نقاط ساحلي و خوش منظره استان هم كشيده شود! ) لذا عمل به اين پيشنهاد به نفع استان و عموم مردم و در راستاي اهداف كلي نظام مبني بر تعديل و عدالت اجتماعي و اقتصادي بين اقشار جامعه خواهد بود.افزايش هزينه احداث ويلا در شمال نيز ميتواند به كاهش تمايل اين قشر اقل ! اما مرفه  به ساخت و ساز ويلاهاي خصوصي با كاربريهاي آنچناني ، و يا در واقع هدر دادن سرمايه يا خارج كردن و انتقال سرمايه بسمت فعاليتهاي غيراقتصادي كه تنها بطور شخصي آنهم در يك زمان محدود در سال مورد استفاده قرار ميگيرند ، موثر خواهد بود. لذا دريافت چيزي حدود 5 تا 7 درصد قيمت كارشناسي احداث كل بنا از متقاضيان اين چنيني و واريز آن به بت المال در برگشت آن جهت سرمايه گذاري در صنعت توريسم همه گونه توجيه را دربر خواهد داشت.

·    آخرين پيشنهاد در بخش درآمدي استان با توجه به ضيق وقت و منابع اطلاعاتي  استان را بدين صورت پيشنهاد مينمايم كه ؛ چندسالي است ارتباط تجاري و بويژه توريستي با كشورهاي باصطلاح تازه استقلال يافته روبافزايش  است، اخذ عوارضي خاص ( نه محدود كننده ) بويژه از مسافرين به اين كشورها كه داراي گذرنامه ميباشند( مازاد بر آنچه كه در اينخصوص فعلا دريافت ميشود ) جهت تقوقت بنيانهاي صنعت توريسم وبازرگاني در استان ميتواند قابل توجه باشد.

                                                                                               

 ادامه دارد...


 

 
 
 

پیشنهادات اینجانب برای بودجه مازندران/قسمت دوم دوشنبه نهم آبان 1384
 

           ب )  پيشنهادات عمومي :

 

·    در فقه قاعده اي داريم  بنام " قبح عقاب بلا بيان " كه در اصل مربوط ميشود به فن و شيوه قانون نويسي  كه بر اساس آن بايستي تدوين و تنظيم قوانين بصورتي روشن و واضح و صريح بيان شوند تا امكان تعابير و تفاسير مختلف و متفاوت از مواد و تبصره هاي  قانوني صورت نگيرد. و همچنين موجبات ابهام را در مرحله اجراء فراهم ننمايد. گرچه  اين قاعده در قوانين كيفري ملاك و همواره مطمح نظر بايد باشد اما تسري آن در قوانين اقتصادي بويژه قانون بودجه سنواتي  ميتواند در رفع ابهامات و اختلافات مجامع و مبادي  استفاده كننده  موثر باشد. اين اختلاف برداشتها در قوانين بودجه در موارد متعددي در ساليان اخير بروز نموده است كه حداقل هزينه آن اتلاف زمان براي اجراي پروژه ها و... بوده است. البته وجود و تدوين آيين نامه هاي  اجرائي بعضي از تبصره هاي  قانون بودجه  سالانه در مرتفع نمودن اين مشكل تا حدودي كارساز بوده است ، اما زمان تدوين و ارسال و ابلاغ اين آيين نامه ها به مبادي اجرائي معمولا آنچنان بيموقع و ديرهنگام بوده كه عملا زمان و فرصتهاي مناسب را بهدر ميدهد. مضافا باينكه ابهام در متن بعضي از تبصره هاي  قانون و آيين نامه هاي مربوطه ، كارآئي اين تبصره ها را زير سوال برده و ميبرد. در همين رابطه ضروري است تاكيد گردد كه در متن بعضي از تبصره هاي قانون بودجه يا آيين نامه هاي اجرائي مربوط به اين تبصره ها استفاده از عبارات : " ... از قبيل  و.... "  بنظر ميرسد چندان صحيح نباشد و اين عبارات تصميم گيرندگان و مجريان را عملا در پيداكردن مصاديق اين عبارات دچار مشكل كرده و از طرف ديگر امكان سوء استفاده مجريان قانون از چنين عباراتي چندان بعيد نميباشد. اين مشكل در تعداد زيادي از تبصره هاي اجرائي قانون بودجه سالانه مثل تبصره 6 ، 37 و 25 و.... كرارا وجود داشته و دارد.

·    واگذاري اموربمردم و بخش خصوصي : گرچه در انتهاي برنامه دوم توسعه قرار داريم ولي جاي اين بحث همچنان باز خواهد بود كه ؛ مقرر گرديده بود ( براساس خط و مشي هاي برنامه ) دستگاههاي مرتبط با بخش كشاورزي موظفند فعاليتهاي خود را در تحقيقات و ترويج و آموزش متمركز كنند و اموري را كه ميتوان بمردم واگذار كرد بتدريج واگذار نمايد. گرچه الآن جاي اين سوال جدي مطرح ميباشد كه در اين راستا چه فعاليتهائي انجام گرفته و ارزيابي كارشناسي در اين خصوص ناظر بر وجود چه كميتهائي ميباشد؟ و... اما با توجه به اين سياست ؛ پيشنهاد ميگردد؛ در ابتداي توزيع استاني اعتباري فص كشاورزي و منابع طبيعي در هر سال ، اعتبار خاصي را براي تحقق اين امر ( يعني تحقيق و بررسي ) [ ذيل همين فصل ، برنامه اي بنام تحقيق و بررسي داريم ] منظور نمايند كه الزاما متناسب با سياست فوق گردد و چنانچه از جهت قانوني مغايرتي در اين اقدام وجود داشته ، لااقل در يكي از تبصره هاي مرتبط با اين موضوع يا تبصره جداگانه اي تاكيد لازم در تامين اعتبار مكفي براي امور تحقيقاتي بخش ؛ بويژه برنامه تحقيق و بررسي صورت پذيرد. در غير اينصورت با توجه به تجربيات موجود ( اطلاعات مربوط به استانها ) عملا كمترين اعتبار فصل كشاورزي در استانها به برنامه تحقيق و بررسي تعلق گرفته و خواهد گرفت. قوانين بودجه سالانه بايستي بگونه اي تنظيم گردد كه نه تنها در مغايرت با اهداف برنامه نباشند بلكه بايستي در جهت اجرائي و كاربردي كردن برنامه تدوين و تنظيم گردند.

·    برخورد كارشناسي و محور قراردادن خرد و تفكر در سيستم : توصيه اينجانب اين است كه چنانچه بخواهيم اقدامات اصولي تري را و در عين حال جدي تري را در راستاي وظيفه مندي درست و بهينه داشته باشيم، بايستي اولا باب مباحث جدي كارشناسي را در امورات مهم مختلف در سازمان باز كرد و به صاحبان خرد و ديدگاه در اين امورات بهائي لازم داده شود و از اين منظر از مسئولين بطور جدي و مكرر خواست كه از روزمرگي دست بردارند و اقدامات ريز و خرد اداري را به بخشهاي زيرمجموعه  و افراد زيردست منتقل نموده و اختيارات لازم را حسب قانون – مطابق ماده ( احتمالا ) 29 آيين نامه مكاتبات جهاد – به زيرمجموعه واگذار نمود و مسئولين بوظائف اصولي خويش كه سالها از آن دور بوده اند، بپردازند . اين شيوه ميتواند بخش قابل توجهي از ضعفهاي موجود را برطرف نمايد.

·    استفاده ازمكانيزم اعتبارات جذب نشده عمراني دستگاهها : براساس بند " ب " تبصره 74 قانون برنامه ، در صورتي كه اجراي طرحهاي جديد و يا افزايش حجم عمليات طرحهاي پيشنهادي در جهت ارتقاي برنامه هاي بخش آب و كشاورزي ، ضروري تشخيص داده شود، دولت ميتواند حسب مورد بر اساس پيشنهاد وزارتخانه هاي ذيربط و با تاييد سازمان برنامه و بودجه نسبت به تامين بودجه مورد نياز از سرجمع اعتبارات جذب نشده عمراني كشور ، اقدام لازم را معمول دارد. خواه ناخواه قسمتي ( هر چند اندك ) از اعتبارات عمراني در سطح كشور بدلائل عديده اي مانند برخورد با پايان سال مالي و... جذب فعاليتهاي عمراني نخواهد شد. كما اينكه در سنوات گذشته بعضي از دستگاههاي اجرائي  استان ( بنا به اظهارات مسئولين سازمان برنامه استان ) عليرغم تخصيص نتوانسته اند كليه اعتبارات مربوطه را جذب نمايند. لذا پيشنهاد ميگردد:  " اين اعتبارات در سطح استان با استفاده از اين مكانيزم بنا به پيشنهاد دستگاه اجرائي مانند سازمان ، و تاييد سازمان برنامه و نيز تصويب كميته برنامه ريزي استان جذب طرحهاي ذيل بخش كشاورزي بويژه طرحهاي آبخيزداري ، جنگل و مرتع و تحقيق و بررسي و... گردد. "   اين مكانيزم ميتواند بعنوان يك پيشنهاد جهت استفاده موثر در سنوات آتي در آيين نامه هاي مربوط به برنامه سوم نيز مطرح گردد. لازمه تعقيب اين اهداف و برنامه هاي اصولي ، باز ميگردد به بها داشتن اين نحوه كاركردهاي فكري و اجرائي در بدنه سازمان ( هر سازماني ). در رابطه با برنامه ريزي پيرامون اعتبارات جذب نشده ، استحضار داريد كه اين اعتبارات به خزانه برگشت داده ميشود و ديگر لزوما براي همان استان بهزينه گرفته نخواهد شد. فكر ميكنم بعنوان يك سوال از سازمان برنامه پرسيده شود كه طي سنوات گذشته چند درصد از اعتبارات تخصيص يافته به استان ، جذب نگرديد و براي جلوگيري از برگشت اين اعتبارات به خزانه و هزينه شدن در همين استان چه اقداماتي صورت پذيرفته است... گرچه جايگاه طرح اين سوال استانداري ميباشد اما بنظر نميرسد كه بخشهاي مربوطه در استانداري نيز حال و حوصله پرداختن به اين مسائل را داشته باشند.

·    حذف دلالي گري و واسطه ها : بر اساس بند " 2 " تبصره 79 قانون برنامه ، دولت مكلف شده است از طريق وزارتخانه هاي جهاد سازندگي ، كشاورزي، تعاون، كشور و بازرگاني ، حسب وظايف، با ايجاد مكانيزمهاي مناسب زمينه عرضه مستقيم محصولات توليدي بخش كشاورزي را فراهم و با حذف واسطه ها از توليدكنندگان و مصرف كنندگان  حمايت كند. بر اساس اين خط و مشي در قانون برنامه زمينه فعاليت هاي متعددي در حيطه وظائف جهاد در فرآورده هاي دامي بخصوص ، وجود دارد كه پيشنهاد ميگردد: " الزامات قانوني روشني بصراحت در متن تبصره هاي مربوط به اعطاي تسهيلات بانكي جهت تامين تسهيلات لازم در اين خصوص گنجانده شود. مثل حمايت از توليدكنندگان خرد روستائي كه ميتوان اين توليدكنندگان را تحت شركتهاي بازرگاني توليدكنندگان خرد روستائي متشكل كرد كه اين شركتها با حمايت بانكها در جهت عرضه مستقيم محصولات و فرآورده هاي دامي و... و هم مصرف كنندگان با قيمتهاي واقعي تري از اين محصولات برخوردار خواهند شد. مضافا باينكه از واسطه ها و دلالان در اين باره خلع يد خواهد گرديد. "   باز اين گرايش ميتواند بعنوان يك پيشنهاد اصولي در مجامع مختلف مطرح گردد و زمينه هاي لازم را در اينخصوص پيدا و پيشنهاد كرد. حداقل انتظار اين بود كه عناوين مربوط به اين گرايش را در زيرمجموعه هاي سازماني در بخشهاي مختلف ، امور دام ، مركز تحقيقات و... آماده داشته باشند. حال بگذريم از مطالعه و تحقيق و بررسي در زمينه يابي راهكارهاي اجرائي آن در استان. سازمان كشاورزي استان در اينخصوص – بويژه در توليد و فروش برنج در استان – اقدامات موثري را تمهيد و بمورد اجراء ميتواند بگذارد.

·    در خصوص قيمتهاي تضميني محصولات كشاورزي و دامي پيشنهاد ميگردد نكات ذيل را در متن تبصره هاي مربوطه در قانون بودجه سالانه تدوين نمايند: 1 – زمان اعلام قيمتهاي تضمين شده متناسب با شرائط اقتصادي روز باشد، نوسانات زماني قيمتها با توجه به ارزش و روند افزايشي يا بطور كلي تغييرات نرخها در بازار آزاد پيش بيني و لحاظ گردد. 2 -  افزايش احتمالي قيمت نهاده ها ي اين محصولات در تعيين قيمتهاي تضميني بطور دقيقتري محاسبه گردد. 3 – قيمتهاي تمام شده واقعي برآورد و محاسبه گردد. 4 – شاخص تورم واقعي  ( نه شاخص اعلام شده حسب ملاحظات سياسي اقتصادي ) در تعيين قيمت بروشني منظور شود. 5 – سود مناسبي كه ضمانت استمرار فرآورده ها ( توليد محصولات ) بويژه رشد توليد را بنمايد، در نظر گرفته شود. 6 – ميزان و كميت سود فعاليتهاي كشاورزي و دامي در مقايسه با توليدات صنعتي و فعاليتهاي خدماتي و بازرگاني قابل قبول و قابل رقابت باشد.     ضريب حساسيت موارد مطروحه  در تعيين قيمتهاي تضميني براي ممانعت از آسيب پذيري اين فعاليتها بسيار بالاست و اين موضوع در دستيابي به اهداف مورد نظر در توسعه بخش كشاورزي فوق العاده با اهميت ميباشد. معمولا خط ومشي هاي مربوط به قيمت هاي تضميني در تبصره هاي قانون برنامه و حتي بودجه ذكر شود كما اينكه در قانون برنامه دوم در تبصره 77 باين مهم پرداخته شده است.

·    يكي از مهمترين و در عين حال سياسي ترين تبصره هاي قانون بودجه ، تبصره 25 ميباشد. محور مهم اين اهميت برميگردد به سازوكارهاي اجرائي و ترتيبات قانوني و اجرائي تمهيد شده در اين تبصره . با توجه به گرايش عمومي برنامه بر تمركز زدائي ، مقرر گرديده بود كه اختيارات مناطق را در تصميم گيريها افزايش دهند. فلسفه وجودي اين تصميم بر ميگردد به اين موضوع  كه فرض اوليه و بديهي بر اين بود كه چون مناطق در درك و بررسي معضلات منطقه اي ، اطلاعات تجربه شده تري را دارند، لذا اختيارات لازم را در تصميم گيري پيدا نمايند. اينجانب بعنوان يك كارشناس كه وظيفه مستقيم كاري نيز در اين حوزه داشته ام ، حداقل حسب مشاهدات چندين ساله خودم در اجراي اين مكانيزم، اشكالاتي را ديده ام كه وظيفه دانسته آنرا مطرح  تا انشاء الله در مجامع و مبادي موثرتري موارد را طرح تا بلكه تاثير گذار باشد:  1  -  بدون دادن آموزش يا لااقل اطلاعات لازم موضوعي ؛ واگذاري اختيارات؛ چيزي جز هرزروي منابع اعم از منابع اقتصادي و اجتماعي و... نميباشد. غالبا اعضاي كميته باصطلاح برنامه ريزي شهرستان بدلائل مختلف منجمله اجرائي تر بودن و رويارو بودن با اشتغالات اجرائي فاقد بينش لازم ستادي  و برنامه اي ( لااقل در ساليان ابتدائي و پيش از آموزشهاي ابتدائي ) در اين امورات بوده ، بنحوي كه اين اشكال بطور مكرر در شيوه اجراء و نحوه تصميم گيري در طول ساليان گذشته مشاهده گرديده است. منباب نمونه در گذشته و حتي هم اينك تبصره 25 قانون بودجه ، هيچگونه تناسب و همخواني لازم را با تبصره 80 قانون برنامه ندارد.  بطور قطع و يقين توان كارشناسي و كفايت برنامه ريزي بيشتري در مراكز استانها موجود بوده كه در صورت اصلاح تبصره مذكور ، تناسب منطقي تري با اهداف كلان و ملي و همچنين منطقه اي بوجود مي آيد. چنانكه مطلعيد براي رفع نقص تبصره مذكور ، تصميمات بصورت 3 امضائي در كميته برنامه ريزي استان اخذ ميشود اما باز حسب قانون شهرستانها اختيار تغيير اين تصميمات را خواهند داشت، مگر اينكه ملاحظات خاص سياسي و... را منظور دارند.   2 -  در همين تبصره پيش بيني شده است كه اعتبارات عمراني  به تفكيك فصل و شهرستان توزيع گردد. يعني كميته برنامه ريزي شهرستان ، بطور مستقل اعتبارات را بين برنامه ها و بالطبع طرح و بعد پروژه ها توزيع نمايد. سوال اصلي و مهم و حتي با لحاظ داشتن وجه حقوقي قضيه  اين است كه ؛ اگر دستگاههاي اجرائي در مراكز استان ، مثلا برنامه ريزي كردند تا در سال بعد برنامه خاصي را تعقيب و اجرا نمايند، اين برنامه متناسب با سياستهاي كلان كشور و خط و مشي هاي ترسيم شده در يك وزارتخانه خاص تدوين شده است. لزوما براي اجراي برنامه بايستي اعتبار لازم متناسب با زمان پادار گردد. دستگاه استاني هم منابع ، استعدادها و تجهيزات مختلف خويش را در راستاي تحقق اين برنامه از قبل متمركز ميكند، اما همانطوريكه عرض شد هيچ تضميني وجود ندارد كه اعتبارات توزيع شده فصلي در كميته شهرستاني به برنامه موردنظر تخصيص داده شود. چون برنامه ذيل فصل ميباشد. مثلا : سازمان جهاد اگر بخواهد در سال بعد كليه روستاهاي بالاي 20 خانوار را برقدار نمايد ( در روستاهاي باقيمانده ) آمار ميگيرد، تعداد مشخص ميشود، برآورد اعتبار ميگردد، امكانات اداري و... تجهيز ميگردد اما اعتبارات برنامه برقرساني روستائي ذيل فصل عمران روستائي بوده و اعتبارفصل هم قانونا يكجا به شهرستان ابلاغ ميگردد. لذا كميته برنامه ريزي شهرستان اين اختيار را دارد كه حتي يك ريال هم به برنامه برقرساني روستاها تخصيص ندهد و اعتبار فصل عمران روستائي را به برنامه هاي ديگري ذيل همين فصل اختصاص بدهد. اين نحوه مكانيزم در تصميم گيري توزيع بودجه در واقع در حاشيه راندن ماكز ستادي و در واقع مركز برنامه ريزي ميباشد. اين كار حتي فلسفه وجودي دستگاههاي استاني را نيز زير سوال خواهد برد.  از طرف ديگر يك اشكال قانوني و نيز يك اشكال منطقي و عقلاني اداري هم بر اين موضوع بشرحي كه خواهد رفت مترتب ميشود. اين دو اشكال را با طرح سوالي تبيين مينمايم:   از جهت سلسله مراتب اداري ، مدير شهرستان زيرمجموعه مديريت استان ميباشد و بالطبع خردمندانه تر آن است كه شهرستان مجري تصميمات استاني باشد اما با مكانيزم تبصره 25 موضوع برعكس شده است. مدير شهرستان ، اعتبار را به پروژه يا طرح  يا برنامه خاصي تخصيص داده و تصويب ميكند. يعني ، تعهد اجراء را مديريت ذيربط در استان از طريق امضاء سند رسمي موافقت نامه مي پذيرد در حالي كه اگر مديريت استاني نخواهد تعهد ايجاد شده بوسيله نيروي مادون خود در شهرستان را بپذيرد قانون چه راه حلي را پيش بيني نموده است؟!   ابهامات زيا د است. و مصداقها فراوان و حوصله كوتاه و اوراق زياد گرديد اما اشراف و احاطه در اين امور براي درك واقعي تر معضلات برنامه ريزي منطقه اي بجاي خود مهم و موثر ميباشد.

·    يك ايراد ديگر در مكانيزم تبصره 25 ، عدم تخصيص اعتبار براي پروژه هاي فراشهرستاني ميباشد. مثلا چنانچه بخواهيم براي يك حوزه آبخيز كه در محدوده جغرافيائي چند شهرستان واقع ميشود، اعتبار اختصاص بدهيم، قانون مربوطه سكوت نموده است. چرا كه اعتبارات به تفكيك شهرستان توزيع ميشود و هر شهرستان سهم خود را داراست . پس تكليف پروژه هاي فراشهرستاني چه ميشود؟! گرچه بعضا بدون درنظر گرفتن باصطلاح مر قانون اين مشكلات را حل ميكنند اما بحث بر سر رفع اين اشكالات در قانون مملكت است!

·    از سوي ديگر تجربه نشان داده است كه در شهرستانها گرايش عمومي بر پادار نمودن اعتبار براي پروژه هاي كوچك جديد و بدون الويت ، عليرغم وجود پروژه هاي  نيمه تمام و با الويت ميباشد كه متاسفانه هيچگونه تناسبي را با اهداف كلان ملي نداشته و ندارد.

·    آخرين مطلب در نقض مكانيزم تبصره 25 را با مثالي باتمام ميرسانم: در برنامه ، وزارت جهاد متعهد شده بود كه 200000 فرصت شغلي را تا پايان برنامه  بوجود بياورد، طبعا بايستي سهم هر استان به تفكيك سنوات برنامه ، مشخص و استانها متناسب با سهم خويش از اعتبارات لازم در اينخصوص بهره مند ميشدند. حال چنانچه اختيار تصميم گيري  بين برنامه هاي يك فصل با شهرستان باشد كه قانونا هم چنين است. شايد حتي ريالي هم به برنامه هاي مربوطا به اشتغالزائي ذيل فصل مربوطه اختصاص ندهند، كما اينكه عملا كمترين اعتبار در اينخصوص به طرحهاي اشتغالزائي داده شده است. يكي از عمده ترين دلائل برميگردد به اينكه شهرستانها در پروسه برنامه ريزي در مقايسه با استان در حلقه هاي بعدي و بعيدتري به ستاد قرار دارند. لذا از جهت فكري  و ذهني هم  در مهميز گرايشات اصلي برنامه هاي  كلان قرار نميگيرند و لذا حساسيتهاي لازم را در اينخصوص ندارند. بقول معصوم (ع) هر علمي نزد غير اهلش ضايع است.   يك پيشنهاد اصلاحي ديگر هم  در اين است كه تا نمايندگان مجلس بعنوان ناظر در كميته برنامه ريزي شهرستان حضور داشته باشند ، گرچه از جهتي اين بنوبه خود فرصت مغتنمي است براي تحقق يكي از اصلي ترين وظائف وكالت يعني نظارت ولي تجربه نشان داده است كه نظارت تبديل به دخالت شده است و در عمل نقض غرض گرديد . و وكلاي محترم با ملحوظ داشتن ملاحظاتي چند پيرامون حوزه انتخابيه و... عليرغم شاني كه دارند و بايستي ناظر به مراعات مر قانون در تصميمگيريها باشند؛ اما عملا موضوع معكوس ميشود و پروژه ها  و اعتبارات در راستاي خواسته هاي مراكز تجمعي و راي ساز ( معمولا ) سوق ميدهند.

                                                                            والسلام

                                                                        محمود زارع

                                                                         18/3/78

     اين پيشنهادات در مورخه 18/3/78 به آقاي دكتر رنجبر ( زماني كه رئيس سازمان جهاد مازندران بودند ) ارائه شده بود/..محمود زارع

 


 

 
 
 

گزارش سفر به دودانگه ساری در سال 1366/ قسمت اول شنبه هفتم آبان 1384
 

 

                                                    بسم الله الرحمن الرحيم

                                               گزارش سفر به دودانگه ساري

                                                     در مردادماه 1366

     بعد از يكسال تحصيل در دانشگاه با فراگيري تئوريها و نظريه هاي ذهني ، جهت تحقيق پيرامون اثرات اجتماعي، اقتصادي مراكز جهاد دهستان در تاريخ 24 مرداد ماه سال 1366 بروستا رفتيم. روستاهائي كه تاكنون بدليل كارم يا روستا زادگي ام كم نديده ام ولي گوئي اين بار عينكي ديگر بر چشم داشتم، عينك تحقيق و با نقش باصطلاح محقق وارد روستا شديم.

     منطقه مورد تحقيق ما را بخش دودانگه از توابع شهرستان ساري كه يكي از جهادهاي دهستان بود، انتخاب كرده ايم. در بادي امر وارد جهاد دهستان شده ايم تا هماهنگيهاي لازمه با مسئول آنجا صورت پذيرد. از ماشين كه پياده شديم و در حين رفتن بداخل ساختمان، يك راس گاوميش بومي با عصبانيت بسوي ما حمله ور شد، بطوري كه ما مجبور به فرار شديم. دور و بر ساختمان جهاد دهستان كه بي حصار بود، پر بود از اين گاوهاي بومي و حيوانات اهلي ديگر.

     بالاخره داخل ساختمان شديم و بعد از مدتي با مسئول جهاد دهستان به گفتگو نشستيم. ضمن گفتگو قضيه حمله گاوميش ها را مطرح كرديم كه نهايتا دريافتيم كه اين بنده خداها هم دچار مشكلات زيادي در اين خصوص هستند. با تبسمي گفتند كه مدتي فبل يكي از اين گاو ميش ها با شاخش شيشه يكي از پنجره هاي ساختمان اين مركز را شكسته اند. گفتيم چرا فكري بحال اين مشكل نميكنيد، مثلا چرا دور مركز را حصاركشي نميكنيد؟ گفت كه فكر زياد كرديم و حرف هم زياد زدهايم و مقدمات را هم فراهم ساخته ايم اما...اين تازه مشكل خيلي ناچيز و ابتدائي ماست...انشاء الله... در عرض اين چند هفته خودتان متوجه خواهيد شد كه...!

     خلاصه متوجه شديم كه برادران آنجا دلي پردرد دارند. در نهايت به ما گفتند كه اگر عندالله ميخواهيد تحقيق كنيد واقعيات را منعكس نماييد و از همين مشكل كوچك بي حصاري ساختمان شروع كنيد. ما هم قول داديم تا آنجا كه در توان باشد و بهتر " صلاح باشد " حتما اين كار را از راه صحيح و قانوني و بطوري كه درد به دردشناس برسد و بنحوي كه باصطلاح نتيجه تحقيق ما ( كه گزارش گونه اي خواهد بود ) ممهور به مهر عدم تكثير نشود، خواهيم كرد. اما گفتيم شما كه فرموديد ، ما هم فكر كرديم و هم حرف زديم و هم مقدمات را فراهم ساخته بوديم، ما كه كار ديگري غير از شما نميتوانيم انجام دهيم. اگر غرض انعكاس است كه شما خود اين مشكلات را منعكس نموده ايد.

     علي ايحال پيش خودمان اينجوري فكر كرديم كه شايد مشكلات مهمتري موجود بود كه در پرتو تز الاهم و فالاهم به اينها چندان توجهي نشده است. و با اين توجيه خيال خودمان را راحت كرده ايم!!!

     برگرديم سر اصل مطلب ؛ در راستاي اهداف تحقيق در تاريخ 24/5/1366 بهمراه گروه مطالعاتي به يكي از روستاهاي منطقه بنام " پاشاكلاه " رفتيم، سراغ منزل شوراي اسلامي ( بقول خود شوراها مصيبت كش و بلاكش مامورين دولتي ) را از بچه هاي داخل ميدان محل كه مشغول بازي بودند، گرفتيم. يكي از بچه ها سوار ماشين ما شد و با هم به سراغ منزل شوراي اسلامي رفتيم. حريم منازل روستا با چپرهائي كه از چوب و برگ و شاخه درختان تهيه ميشود، پوشانده بود. كوچه ها خاكي و خالي از جمعيت بود، تقريبا روستا را سكوت فرا گرفته بودي، فقط گاهگاهي صداي به به گاو يا صداي جيغ بچه اي كوچك سكوت پررمز و راز روستا را درهم مي شكست.

     ماشين ما با صداي دلخراش و تقريبا وصله ناجور و احيانا ناآشنا براي بعضي يا حتي غير منتظره براي افرادي، در برهم زدن سكوت و ابهت با صفاي روستا نقش اصلي را داشت. بچه هاي ده را خيلي بشاش و گشاده رو ديديم. نكته جالب توجه، كنجكاوي و تجسس بچه ها از اينكه ما براي چه آمده ايم؟ از كجا؟ بهر چه؟ چرا؟ و..... بالاخره بخانه شورا رسيديم، قبل از پياده شدن از اتومبيل صداي تعارف و دعوت  آقاي ش . م عضو شوراي اسلامي محل بگوشمان خورد؛ بفرمائيد، بفرمائيد!

     ساختماني تقريبا دو طبقه ، ساخته شده از چوب و گل كه طبقه زيرين آن نقش انبار را داشت، داخل حياط شديم و از پله ها بالا رفتيم، كفش ها را در آورديم. بعد از احوالپرسي و روبوسي داخل منزل شديم آنچنان برخورد مودبانه و صادقانه اي داشت كه بنده بيش از حد شرمنده شدم، با انساني صميمي ، پاك كه از چهره اش نمايان بود، مردي حدود 45 سال ، دستهاي پينه بسته كه به هنگام مصافحه و دست دادن آنقدر سرشار از لذت معنوي شديم كه باصطلاح وصف حال " يدرك و لا يوصف " ميباشد. دلم ميخواست بر دستهاي اين مرد زحمتكش و محروم محترم بوسه زنم كه با اين عمل احساس آرامش وجداني تقريبا يكساله اي را براي خويش فراهم كنم. با چنين انساني روبرو شدم، زن خانواده با برخورد صميمانه و مادرانه و پاك و بي آلايش خود يك بار ديگر صداقت ناب و صافي و سادگي انساني را برايم تجسم نمود. من در ته دلم ميگفتم؛ پدر ، مادر اگر از اين منطقه مهاجرت كنيد و كلا از روستا مهاجرت كنيد ( گرچه زندگي و ماندن در روستا سخت است ) و راهي شهرها جهت تامين رفاه بيشتر بشويد ( كما اينكه خيلي ها شدند ) و در حقيقت از اين انسانيت و صميميت هم مهاجرت خواهيد كرد. گويا محيط با صفاي روستا اين گوهر خويش را از دست مهاجرينش ميگيرد. و در دامن خود دارد. ته دلم ميگفتم ؛ شماها باشيد؛ نكند روزي شماها برويد به شهرها ، نه به جهت اينكه در آنصورت خدمات رساني به شهرها براي دستگاههاي دولتي مشكل خواهد شد؛ نه ، تنها به جهت اينكه كشاورزي كم ميشود، كه اينها مقوله هاي اقتصادي اند، ميگفتم شماها در روستا بمانيد و اين محيط را زنده و برپا نگهداريد تا شاهدي باشيد براي كساني كه بعدها خواهند آمد، شما نمونه ايد، الگوئيد، انسانيد، شما در راهي ميان بر از طريق قلب و دل و عشق تقرب به خدا داريد، چرا كه اينهمه پاكيد و صادق و صميمي و بي آلايش . شاهدي باشيد كه بتوانيم ادعا كنيم به كساني كه تنها از راه عقل و استدلال و فلسفه بافي نميتوان بخدا قرب يافت و انسان شد و پاك زيست. شماها بمانيد. خواهد رسيد آنروزي كه وجدان انسانيت از زرق و برقهاي شهر و شهري ؛ از محيطهائي كه تنها با عقل حسابگر مزين شده و رنگ گرفته و نظم دارد؛ خسته شود؛ كه در آن روز بناچار مامني مي بايد.

     چه جائي بهتر از مكاني كه شمائيد. ته دلم ميگفتم مبادا روزي از اين مكان مهاجرت كنيد؛ مهاجرت از اين مكان ؛ يعني مهاجرت از خويشتن خويش؛ ميگفتم در شهر انسان ديگري ميشويد. تاكيد قلبي ما از عدم مهاجرت اين مردان خدا و تشويق به ماندنشان در روستا تنها بدين جهت نيست كه بگوئيم اگر شماها نباشيد كشاورزي ضربه خواهد خورد! شماها باشيد كه بكاريد؛ عرق بريزيد؛ دستهاتان پينه دار شود؛ شب و روزتان معلوم نباشد؛ بكاريد؛ اگر نكاريد ديگران ندارند كه بخورند و آنوقت بر دولت فشار مي آورند و فشار بدولت يعني ... ديگر هيچ!!  نه ؛ اين منظورما نيست از عدم مهاجرت اين عزيزان. اگر اينگونه تفكر كنيم در حقيقت نوعي خيانت پيشه گي است. و خداوند بر ما رحم فرمايد، به صالح ترين افراد اينگونه نظر داشتن....؟!

     آنها هم ميدانند و ميگويند و گفته اند كه هر چقدرهم به ما برسند تا ما در روستا باشيم و بدين كيفيت معيشت خودمان را از طريق كشاورزي تامين كنيم، چندان چنگي از نظر بعد مالي بدل نمي زند. اگر مي گوئيد، با اجراي برنامه هائي روستاهائي داريم كه مثلا با كشت مكانيزه فلان شدند و درآمد آنها فلان شد و با يكپارچه نمودن زمينها و تسطيح اراضي و بهبود در آبياري و... سطح زير كشت و مقداري محصول در هكتار و درآمد روستائي بالا رفت؛ اما در قبالش هيچ فكر كرده ايد كه اين پيروزي؟!! در قبال از دست دادن چه چيزهائي براي روستا و روستائي؛ بدست آمد.

     من مرتجع و غارگرا و ضد علم و تكنولوژي نيستم و غرضم هم نفي اينها نيست، اما اين را هم بدانيد تاكنون روستاهائي كه شبه شهر و صنعت زده و... شدند؛ رشد داشته اند ولي توسعه خير! يا حتي روستاهائي كه طرحهاي عمراني، كشاورزي و... در آنها اجراء و پياده شد، آري رشد داشته اند ولي توسعه هرگز؛ در همين منطقه مورد تحقيق ما بصورت عيني شاهد بوديم و مدرك داريم كه هر جا بيشتر باصطلاح كار شد، مردم بيشتر متوقع بار آمده اند، بيشتر چشم به غير دارند؛ منتظرند تا ديگران بيايند و براي آنها كار كنند. بنوعي ميشود گفت؛ استقلال وآن روحيه اتكاي بخود كه مايه اصلي است از آنها گرفته شد. چرا؟ بخاطر اينكه تمام برنامه ريزيها فقط به بعد سازندگي توجه داشته اند نه به بعد بالندگي و توسعه، به رشد توجه شده نه به توسعه.

     فعلا جاي طول و تفصيل اين بحث نيست كه اگر خداي بخواهد بجاي خود عنوان خواهيم داشت غرض اين بود ، اصرار بر عدم مهاجرت اين عزيزان ، اصرار بر عدم تهي شدن آنهاست. اصرار بر كوپني نشدن آنها، اصرار بر باكره بودن آنها، اصرار بر پاك بودن و به صدق زيستن آنهاست. اصرار داريم كه در آنجا، با سجاياي اخلاقي و انساني و خدائي بيشتري ميتوانند زندگي كنند، چرا كه انبياء هم براي اين گونه هدايت آمده اند؛ انسان معنوي بسازند، نه حيوانات مادي. در فضاي پاك روستا بهتر ميتوان بدين رفعت رسيد. بستر روستا آماده تر است؛ آنجا از نزول و ربا و بالاكش؛ ديركرد و... خبري نيست. آنجا از خط و ربط و... خبري نيست، آنجا تنها به هم خطها نيست كه مسئوليت ميدهند، آنجا تنها به همدين ها كمك ميكنند. آنجا غرضهاي سياسي آنها ، گرفتار كينه جوئي و انتقام كشي و حسد و حق كشي شان نمي كند. آنجا كشاورزان قبل از خورشيد در مزارع طلوع ميكنند. صداي زنگ كارشان نغمه خروسخوان سحري است كه با نماز و نيايش باستقبال روز يعني كار ميروند. چه بگويم ، قلم قاصر است آنجا همانجائي است كه اينجا نيست. پس بمان اي برادر و خواهر روستائي!

     داخل اتاق رفتيم ؛ بعد از احوالپرسي بلافاصله برايمان چاي آوردند و بهمراهش نان و پنير محلي كه...! ما زنگ در خانه آنها را بصدا در نياورديم كه اجازه ورود بخواهيم، ما يا الله گفتيم و همين جمله مباركه اذن دخول ماشد. از ما نپرسيدند، با كي كار داريد؟ ما را بدون در نظر گرفتن تيپ و هيئت و ماشين و... دنگ و فنگ ، حبيب خدا " مهمان " شمردند و گرممان گرفتند.

     قصد و هدف ما از مسافرت يا شايد " مزاحمت " همانطور كه بدوا عرض كردم تحقيقات ومطالعات اجتماعي روستائي كه هم كار عملي درسي دانشگاهي ما بود و هم وزارت جهاد سازندگي ميخواست باصطلاح بصورت يك مطالعه پيرامون اثرات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، كاركردهاي جهاد دهستان، داشته باشد، براي دست يابي بدين مقصود، چند پرسشنامه جهت جمع آوري اطلاعات از روستا و بعضي از خانوارهاي نمونه آماري و خود جهاد دهستان ، تهيه ديده بوديم كه مي بايست بعنوان مقدمه مرحله تحقيق از طريق شورا و مردم روستا، باين اطلاعات دست مي يافتيم، تقريبا اگر بطور ضرب العجلي كار ميكرديم حدود 3 الي 4 ساعت در هر روستا تنها كار جمع آوري داشتيم. لذا شروع نموديم به سئوالات و پرسش نمودن، رگبار پرسشها و سئوالات از سوي دوست و همكارم شروع شد. نام – نام خانوادگي – تعداد فرزند – سن – شغل – مقدار زمين – منبع درآمد – نوع زراعت – ميزان بازدهي محصولات – بازار فروش – كارهاي جهاد در روستا و دهها سئوال ديگر اين چنيني!

     نكته جالب توجه براي بنده اين بود كه ، وقتي سوال از صنايع دستي شد؛ زن خانواده آمد و گليم و جاجيم بافته شده حود را ، از لاي لحاف انبار شده بيرون آورد و آنرا پهن نمود و گفت: ما اينها را مي بافيم و با حالتي و احساسي خاص كه آميخته با نوعي افتخار بود، سعي در نماياندن هنر خودش بود كه ؛ متاسفانه ... قدر زر زرگر شناسد / قدر گوهر گوهري.

     جاجيم كه به زبان محلي به آن گليج ميگويند، با طرحي ساده و زيبا و با صفا و رنگهاي متناسب مثل خودشان ، براي ما جالب توجه بود. اصلا همه چيز را در اين پاك دلان روستائي مثل خودشان مي بافند، درست مي كنند، همه چيز صاف و ساده و با صفا ، درست مثل خودشان، از شلوغي، پيچيدگي، چندرنگي اثري نيست، چون چندرنگي را دوست ندارند، پيچيدگي در شهرها و كحيط حاشيه شهرهاست. كه آنهم متاثر از فرهنگهاي وارداتي غربي است؛ نه تنها طرحهائي كه روي صنايع دستي شان نمايان است ساده است بلكه ديگر كارهايشان هم بي شيله پيله است، آوازهايشان ، اگر بخواهند بخوانند بدون هماهنگي موسيقي هاي گوش خراش جاز، و... فقط با حنجره صاف و خوب و دلچسب روابط شان هم از پيچيدگيهاي بي مورد و اعصاب خوردكن و انسان خراب كن و حقه ها و كلك ها بدور است همه چيزههماهنگ با طبيعت پاك و خدائي اين منطقه كوهستاني است. بالاخره جواب سئوالات را گرفتيم صادقانه پاسخ مي گفتند، سياسي كاري نميكردند، از مشكلات، از كمبودها، از گرفتاريها، از نداشتن ها از محروميتها، از تبعيضاتي كه در حقشان بروا رفت، از عدم برخورداري از حداقل امكانات بهداشتي و خدماتي بالاخره از هر چه كه مي بايست داشته باشند و نداشته اند، و همه اينها را از جهاد متوقع بودند و حق هم داشتند تقريبا جز جهاد چه كسي ميتوانست و ميتواند در روستاهاي اين چنيني لااقل به درددلهاي اين روستائيان گوش فرا دهد، بما مي گفتند، حرفهاي ما به جائي نمي رسد، صداي ما كوتاه است، كمتر بحرف ما گوش ميدهند و اصلا ما هم بلد نيستيم با زبان مسئولين با آنها حرف بزنيم، شما اين درددلهاي ما را بگوش مسئولين برسانيد، غافل از اينكه ما ... بسيار دست كوتاهي داشتيم و مسئولين... هم پايشان بر نخيل بود...!

     از چهره هايشان صميميت مي باريد؛ چرا من اين چهره ها را ستايش نكنم. آنهم در اين شرايط گاه جهنمي روزگاري كه باصطلاح سياستمداران ساخته اند. ديدار و ستايش اين چهره هاي پاك و بي آلايش ؛ اصلا نشاط آور است. آنها با نگاهها و چشمهايشان ما را نمي ترساندند، هميشه نهي از منكر نمي كردند بلكه با صميميت شان نه تنها امر به معروف ، بلكه جاذبه به معروف را در ما ايجاد ميكردند. مگر خدا براي چه انسان را خلق كرده است؟! اين بشر دوپا چرا بر روي اين خاك ، اسكان موقت يافته ، آيا جز براي اين است كه انسان باشد و صميمي و پاك و خوب و خدائي!!! و اينها انصافا انسان بودند.

     آري از جهاد همه چيز را توقع داشتند ، يك روستائي از روستاي "  كتريم " بنام ع . ب ميگفت : مسئولين ادارات ديگر ، علم دارند ولي حلم ندارند! ميگفت براي آنها در دوره شاه چه شد چه شد ؛ بود اما حالا چه بود چه بود ؛ است. كار نمي كنند و فقط حرف ميزنند.

     آنها راست ميگفتند. يك نمونه را بنده خدمتتان عرض كنم. يكي از استادان ما در دانشگاه تهران آقاي دكتر مصطفي ازكيا ، روزي در جلسه درس مي گفت : جهت يك تحقيقي به يكي از دهستانها رفته بودم و كار تحقيقي مان هم در خصوص مراكز خدمات بود. ميگفت : در يك منطقه كه خربزه كشت ميكردند رفتيم و از ماشين پياده شديم. كنار يك مزرعه ، يك كشاورز يك خربزه را براي ما پاره كرد. خيلي شيرين و آبدار بود. باغ سرسبز با بيشه هاي خربزه و سالم. در كنار اين مزرعه زنده؛ با تعجب ديديم كه يك مزرعه خشك با بوته هاي تقريبا مرده خربزه ديده ميشود، از كشاورز پرسيدم كه چرا اين زمين بوته هاش اينجوري زرد و پژمرده است؟ در صورتي كه زمين شما در كنار اين مزرعه بدين صورت سرسبز و زنده ميباشد. كشاورز در جواب گفت: من با تجربه ام و بلدم كه چگونه خربزه بكارم و چه موقع سمپاشي كنم و ...! گفتم مگر مزرعه بغل دستي چكار كرد كه بدين صورت بوته هاي بي برو پژمرده دارد. گفت: سم را بي موقع در مزرعه پاشيد. گفتم اين زمين مال كيست؟ گفت يك مهندس مروج مركز خدمات اين زمين را خريده است و كشت ميكند!!!

     خوب شما دقت كنيد؛ فردي كه يك مهندس هست، مروج است ، هنوز بلد نيست كه چه موقع مزرعه را سمپاشي كند؛ يك كشاورز بيسواد ، امي ميداند كه چه موقع سمپاشي و چه موقع كودپاشي كند. اما حالا بيا و ببين ادعا را!!!

     تنها آمار دادن كه ما در فلان مراكز اين تعداد مهندس و متخصص داريم كه درد كشاورز و مشكل كشاورزي را حل نميكند. مقداري تعهد ، مقداري دلسوزي ، مقداري ايثار ، مقداري محروم دوستي و... لازم است. و اين است كه مردم حتي در مشاورات و بگو مگوهاي محلي ، جهاد را مسئول حل و فصل ميدانند؛ بگذريم.

     ديگري ميگفت من اعتقادي ندارم كه پيغمبر ( ص ) دست كشاورز را بوسيد! اگر پيامبر (ص) چنين كرد، در مملكتي كه مال رسول الله است براي كشاورز بيشتر كار ميكردند ( آقاي ع . ب ). من در جوابش جمله اي از شهيد بهشتي را نقل كردم و گفتم : حاج آقا ، انسان موجوديست خودساز و محيط ساز. اسلام انسان را اينگونه بما معرفي كرده است. بساز ، ولو در اين ساختن بسوزي. برگشت بمن گفت: همه اين حرفا بالاي سر ما. روي چشم ما. قبول داريم و ادامه داد كه : روزي در اينجا يكي از وعاظ ميفرمود : آقا ! زن اگر بخواهد ميتواند جهت شير دادن به فرزند از شوهرش پول مطالبه كند. ميگفت ؛ من گفتم ؛ اين تقاضا براي عيال محترمه شما شايد مصداق داشته باشد اما خانم من اگر پشت سر من در مزرعه و... نباشد ؛ اصلا نميشود زندگي كرد، تا آنوقت جاي طرح اين مسائل باشد! مسئله درست است ولي موقعيت نيست كه بتوان بدين مسائل رسيد.

ادامه دارد....


 

 
 
 

گزارش سفر به دودانگه ساری در سال 1366/ قسمت دوم شنبه هفتم آبان 1384
 

 قسمت دوم

                                           

     علي ايحال خيلي درددل كردند و مشكلات را بيان داشتند و ما هم نوشتيم اما....! در پرسشنامه اي كه براي مطالعات روستائي خودمان تهيه ديده بوديم ، سئوالاتي را پيرامون مسئله مشاركت مردم گنجانيده بوديم. مثلا ، آيا در طرحها و برنامه ها ي جهادسازندگي شركت داشته ايد؟ براي جلب مشاركت بيشتر مردم چه پيش نهادي داريد؟ و... دست يابي به سئوالات فوق از اين جهت براي ما اهميت داشت كه " مسئله مشاركت مردم " در اجراي طرحها و پروژه ها يكي از هدفهاي مشخص توسعه روستائي است. برنامه اي متضمن توسعه است كه مشاركت مردم را بدنبال داشته باشد؛ آنهم نه به اجبار بلكه به اختيار!

     ما متاسفانه از مشاركت مردم به شيوه بسيجي ، ديدگاهي نه چندان مناسب را گاها داشتيم و حتي داريم. ميرفتيم از داخل ادارات ، نهادها ، كارمندان دولت را يك روز بيكار ميكرديم و با زحمات و چانه زني هاي زياد و اينكه آقا ؛ زياد پشت ميز ننشينيد، بياييد در متن مردم و...و يك روز تمام آنها را بيكار از كار اداره ميكرديم. آقايان حقوق خود را از بيت المال مسلمين ميگرفتند، هزينه خوراك ، اياب و ذهاب و هزاران دنگ و فنگ ديگه آنها كه در هر قدمش متحمل هزينه ميشديم و تازه روي طرحي آنها را مي برديم كه اولا آنها نه برخورد با روستائيان را بلد بودند و ثانيا نه هيچگونه آموزشي در آن كار داشتند كه كيفيت كار بالا باشد. بعد آمار ميداديم كه كاري را كه بنا بود با مثلا يك ميليون تومان تمام شود ما با نيم ميليون تومان تمام كرديم و غافل از آنكه نيم ميليون تومان مابقي و بلكه بيشترش را از جاي ديگر مثل حقوق همان كارمند از بيت المال مملكت به آنها پرداخت ميكرديم و در عوض آنها آن روز را در اداره نبودند و خيلي از كارها ي آنها مي ماند. مضافا باينكه ما در اينجا فقط مشاركت كرديم اما روحيه مشاركت را در مردمي كه طرح براي آنها اجراء ميشد ، بوجود نياورديم. آنها هر وقت طرحي بود كه نياز بمشاركت داشت چشم انتظار ميني بوسهاي پر از جمعيت هاي واكس زده و اتوكشيده و غريبه  و بعضا نه چندان بي غرض و مرض ، بودند كه بيايند و كارشان را انجام بدهند و بروند. وقتي كه ما ميگوئيم " مشاركت " ؛ منظور و اصل اين است كه روستائيان را از اتكاء به غير خود برهانيم و آنها را متكي و مستقل به خود بار بياوريم و به آنها بباورانيم كه منتظر دست غيبي نباشند ، آستين هاي همت را خود بالا بزنند و كارشان را خودشان بكنند. اين است  معناي واقعي مشاركتي را كه متضمن معناي توسعه باشد.

     ما اگر يك روستا را بسان يك مجموعه اي نگاه كنيم كه نيروهاي بالقوه و بالاستعداد فراواني در آن در زمينه هاي مختلف وجود دارد، در اينجا ميبايست نقش پرورش دهي استعداد هاي دروني روستا را داشته باشيم، يا اين قوه به فعليت درآيد. مسلما اگر مثلا جهاد بگويد ؛ تو صبر كن و من بذور اصلاح شده، سم و كود و... را برايت مي آورم ، مراكز خدمات بگويد من كارشناس را برايت مي آورم، فلان نهاد بگويد در مورد فلان تقاضا اگر مقداري تحمل كنيد؛ مي آوريمو.... اينجا ما تنها نيروي پتانسيل روستا را ضعيف و متكي به غير بار آورده ايم، بلكه به رشد، بي قواره بروكراسي و سيستم قرتاس بازي كمك نموده و در حقيقت هي ادارات را بزرگ كرديم و نيروي خلاقه روستا را برعكس! آنوقت ما با روستا و روستائياني مواجه ايم كه بسيار متوقع و ناراحت و هميشه منتظر ديگران و همه چيزش را از غير ميخواهد. اين بدترين روحيه اي است كه ضد توسعه ميباشد. نيتي خير ، كاركردي بي تعقل؛ و نتيجه اي شر! .

     خوشبختانه ؛ روستائيان ما بدليل پايبندي به احكام شريعت  كه بيش از پيش روحيه تعاون و مشاركت را صحه گذارده ، را در حد بسيار بالائي دارند، اما نبايد با كاركردهايمان اين روحيه را تضعيف كنيم. ما البته همين استدلالات را در نوشته هايمان به مسئولين خويش ميگفتيم و گويا آنها دستورالعملهاي صادره از دفتر مركزي را بسان وحي منزل ميدانستند و اصلا توجهي به اين حرفا نميكردند تا اينكه بالاخره زمانه و روزگار به آنها فهماند كه دست بردارند...!

     خيال پردازي نمي كنيم، در همين روستاهائي كه جهت تحقيق رفتيم، هر جائي كه جهاد دهستان در آنجا بيشتر كارهاي عمراني از قبيل حمام و برق و.... داشت ؛ مردم آنجا را متوقع تر و معترض تر از ديگر جاها يافتيم. هي ميگفتند ، بايد بيايند و مشكلات اين روستا را حل كنند. هيچوقت باين فكر نمي افتادند كه آيا اصولا راهي وجود دارد كه خودمان بتوانيم با انباشته كردن نيروهاي فكري ، فيزيكي ، مالي خويش مشكلات را خودمان حل كنيم!

     نميخواهم بگويم كه نبايد راه ساخت ، جاده كشيد و حمام درست كردو.... اما بيائيم عمران را به معناي واقعي آن دنبال كنيم. متاسفانه عمران و آباداني را بعضا در جهت عكس معناي واقعي آن كاربرد داريم. عمران به معناي آباداني محيط با ساختن مدرسه ، راه ، ساختمان و حمام و.... نيست؛ بقول ابن خلدون ؛ عمران به معناي ايجاد تحول در افكار و روحيات معني صحيح دارد. تحولي كه خلاق و سازنده باشد ، نه اينكه ما بسازيم. كار براي مردم ، با مردم  و بوسيله مردم را ميتوان مشاركت ناميد. ادارات بيشتر مي بايت نقش سرويس دهي و آموزش را داشته باشند. علي ايحال ، برگرديم بر سر موضوع خودمان ، كه بحث از توسعه روستائي بود. باز اين عقيده يا شايد هم اين توهم و خيال دردناك بذهنم رسيد كه ؛ چه توسعه اي؟!!

     آيا الگو و استراتژي توسعه داريم؟! توسعه براي كي ؟! اصلا ما از روستا چه ميخواهيم؟! و منظور ما از توسعه روستائي چيست؟! چه ارگاني مستقيما دست اندركار اين امر مهم است؟! البته افراد زيادي هستند كه ذهن اندركارند! اما مسئوليت با كيست؟! يقه چه كسي را بايد گرفت؟! جواب اينهمه آشفته كاري و ندانم كاري با كيست؟ برنامه توسعه روستائي ازچه مقطع بوسيله چه ارگان يا وزارتخانه اي شروع شده و الآن كجاي كاريم؟ دورنماي كار ما چيست؟ چه دستها يا چه عواملي مانع تحقق توسعه است؟! و... كه اينهمه سئوالات بصورت يك نميدانم چه در آمده است و در اذهان علامت سوالي بزرگ را ايجاد كرده است.

     ما نيروهاي بالقوه فراواني داشتيم كه براحتي ميتوانستيم در مسير توسعه حداقل توسعه فقرزدا كه متضمن مشاركت مردم باشد، بكار گيريم و به فعليت و بروز درآوريم اما ديگر آنزمان خوب و ناب را براحتي از دست داده ايم و گذشت آنزمان كه آنسان گذشت...روزي ما اعتقاد داشتيم كه جهاد يعني مشاركت همه مردم و بسيج تمامي نيروها و امكانات . اما امروز اين عقيده در مرحله عمل منطقا و عقلا آيا قابل پذيرش است؟ يعني آيا ميتوان صرفا به شعار اكتفا كرد و دلخوش بود و دلخوشي داد كه بلي ، سعي كنيد ، همه باهم باشيم و آنوقت جهاد آنهم در بعد سازندگي ؟! عرض كردم تنها نبايد با شعار از اين منطق دفاع كرد بلكه عملا بايد يك باز بيني بشود كه در چه موضع ايم و تا چه حدي هم موفق. معناي بسيج و مشاركت مردم اولا با برنامه ريزي اين يا آن شروع نشد؛ بلكه يك تكليف ديني بود كه امام عزيزمان فرمود و اينگونه بود كه ... اما متاسفانه نتوانستيم يك جهت گيري صحيحي با اين حركتهاي توفنده و مشتاق و غيراجباري بدهيم كه اين جهت گيري صحيح متضمن حضور مشتاقانه دائمي همان پيشكسوتان باشد، اما رسيديم به مرحله اي كه اگر نگوئيم آن انگيزه ها ديگر نيست لااقل ميتوان گفت كه كم شده است و در اين شرائط ديگر ... البته آيه ياس نميخوانم. اعتقاد به متن مردم و حركتهاي مردمي  توده هاي مسلمان پيرو خط امام  داريم كه نميشود با اين اعتقاد نسبت به برنامه ها و طرحها و... نوميد بود اما بايد بابرنامه بود و مديران مدبر بصورتي برنامه ريزي كنند كه ما اگر دقيقا نه ، لااقل بطور نسبي بتوانيم دورنماي روشني از چند سال آينده را داشته باشيم.

     در پايان اين گزارش لازم است كه نظر خويش را درباره توسعه طرح نمائيم كه اصولا توسعه چيست؟ هدفهاي آن كدامند؟ يعني وقتي ما ميگوئيم توسعه روستائي چه هدفي از بكار بردن اين واژه داريم؟ هدفهاي مشخص توسعه را كه متضمن مشاركت موثر مردم باشد ميتوان بشرح زير برشمرد:

1-     بهره وري بالاتر و افزايش توليد يا رشد توليد ناخالص ملي

2-     توزيع عادلانه يا تساوي سهم يا توزيع منافع توسعه و يا آنچه كه ميتوان آنرا مشاركت مردم در منافع ناميد.

3-   اشتغال كه هم وسيله و هم از جهتي هدف است، از طريق استفاده از منابع كار جهت توليد و ايجاد درآمد براي مردم و نيز حرمت بخشيدن و معني دادن به زندگي افراد.

4-     مشاركت مردم، مانند اشتغال ، در ابعاد اجتماعي – سياسي ، هم وسيله و هم هدف است.

5-     اعتماد به نفس.

6-     حفظ نوعي توازن بوم شناختي بين انسان و طبيعت.

7-     تفويض قدرت سياسي.

8-     عدم تمركز قدرت اداري.

9-     تعميق ارزشهاي دموكراتيك. (( رام . سي. مالهوترا – مدير توسعه آسيا و اقيانوسيه سازمان ملل ))

 

     بزبان ديگر هدفهاي مشخص توسعه را از ديدگاه مالهوترا ميتوان بصورت سلسله مراتبي بشكل يك هرم نشان داد كه در آن ، قاعده هرم ، حداقل نيازهاي اساسي  معيشتي را تشكيل ميدهد و با برآوردن آن مجموعه بالاتري از نيازهاي اقتصادي – سياسي، و در نهايت هدف كلي شكوفائي شخصيت انسان يا " توسعه همه جانبه " و آزاد شدن نيروي خلاقه كليه افراد مطرح ميشود.

     آقاي ز.م.عبيدالله خان دبير وزارت كشاورزي دولت جمهوري خلق بنگلادش توسعه را چنين تعريف ميكند: توسعه عبارت است از توسعه انسان بعنوان يك فرد  و يك مو جود اجتماعي، با هدف آزادي و شكوفائي او .

     توسعه بايد عامل ارضاي نيازهائي باشد كه با از ميان بردن فقر آغاز ميشود. توسعه بايد بومي و متكي بخود، يعني هماهنگ با محيط و متكي به نيرو و توان جامعه اي باشد كه پيشبرد امر توسعه را بر عهده ميگيرد. كاهش گرسنگي ، فقر ، بيكاري و نابرابري ، همگي معيارهاي توسعه بشمار ميروند. اما هدف توسعه بالا بردن كيفيت زندگي توده هاي مردم و آزاد كردن نيروهاي خلاقه آنهاست.

     آقاي رام . پي.ياداو؛ مدير اجرائي مركز خدمات پروزه هاي كشاورزي نپال ؛ هدفهاي مشخص توسعه يكپارچه روستائي را بقول خودش بطور مشخص تر بقرار زير بيان ميدارد:

1-     افزايش توليد و بهره وري

2-     تساوي و برابري در الف: دسترسي به فرصتهاي كسب درآمد. ب: دسترسي به خدمات عمومي . ج: دسترسي به نهاده هاي توليدي.

3-     اشتغال سودمند.

4-     اعتماد به نفس.

5-     مشاركت مردم در فرايند توسعه.

6-     توازن بوم شناختي؛ يعني مديريت مناسب منابع مادي چون زمين، آب و جنگلها.

     آنچه از مطالب فوق بخوبي پيداست محور بودن مسئله مشاركت مردم در نظام يكپارچه توسعه روستائي است. يعني موفقيت يك برنامه توسعه دقيقا بستگي تام و تمام به مشاركت داوطلبانه و از روي رغبت مردم دارد. اينكه ذكر شد مشاركتداوطلبانه ؛ بدين معناست كه بهيچ وجهنميتوان و نبايد و حتي نميتوان تصور كرد كه بالاجبار و بدون ميل و رضاي مردم در مشاركت، به توسعه يكپارچه روستائي رسيد.

    (( اين گزارشگونه در شهريور ماه 1366 هجري شمسي واقع در منطقه دودانگه شهرستان ساري تدوين وتنظيم شده بود. آقايان علي رحيمي فرح آبادي – قربان مقصودلو – احمدي و    در اين تحقيق با ما بودند كه زير نظر دكتر طالب از دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران تحقيق مربوطه صورت پذيرفته بود.))

                                                                          محمود زارع

                                                               مازندران. ساري . سوربن

                                                             http://bahoo.blogfa.com

 

    

 

 


 

 
 
 

فهرست مطالب آیینه اندیشه از بدو تا ختم پنجشنبه پنجم آبان 1384
 

                                                                

 شب قدر در سوره مبارکه قدر/قسمت اول  

 شب قدر در سوره مبارکه قدر/قسمت دوم

 سوره مبارکه توحيد / قسمت اول

 سوره مبارکه توحيد / قسمت دوم

 پيشنهادات اينجانب براي قانون بودجه/1

 پيشنهادات اينجانب براي قانون بودجه/2

 درخواست کارشناسان سازمان از وزير براي انتصاب دکتر رنجبر

 نظري به سوره مبارکه ناس

 تفسير سوره مبارکه فلق

 بنام باقي

 خدا و ما و انتخابات  

 چه چيزي را بعد از چه چيز مي خواهيم؟

 دل گپ خصوصي  

 حزب خران

 نيمه شعبان

 خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟!

 روايتي تلخ اما واقعي از سرنوشت زنان

 جريان دو طرفه هر گونه تعامل اجتماعي ؛ ضرورت پايه اي نتيجه گرائي

  ترجمه قرآن كريم

 ترتيل قرآن كريم

 كل نهج البلاغه

 ادعيه و زيارات

 صحيفه سجاديه متن كامل

 سرودهاي انقلابي               

 آرشيو دفاع مقدس

 اذان ها دانلود و اجراء

 مدايح

 مرثيه

 تواشيح

 روايت فتح

  مفاتيح الجنان ( قسمت اول )

 مفاتيح الجنان ( قسمت دوم )

 بازيهاي قابل دريافت

 دانلود نرم افزار( دهها نرم افزار )

 آموزش اچ . تي . ام . ال

 مقالات منتشر شده اينجانب در ساير سايتهاي اينترنتي

 چرا براي اسلام و مقتضيات زمان ، ديگر مطهري نداريم؟!

 چند نكته پيرامون مقاله اكثريت خاموش         

 آيا واقعا «بيت المال» را ميتوان «صندوق صدقه» ناميد؟!

 بازي انتخاباتي در ايران سابقه دار است!

 باز هم دزدي ترکها

 استفاده ابزاري ازمقدسات يا اصول فروشي

 چراغي را كه بخانه رواست بمسجد حرام است!

 ما آكبند آكبند خلق شديم!

 ميلاد نور و پرتوش مبارک

 فضولي و کنجکاوي چرا؟!

 ديگران بايد بما بگويند که ؛ " چه داريم " ؟!!

 بي عنوان

 ايران را ميخواهيد با اين مديران! به ژاپن اسلامي! تبديل كنيد؟!!

 همزه و لمزه هاي انتخاباتي!

 خيلي بي تناسب با فهمم دارم زندگي مي كنم

 پاسخ يک دوست به مطلب قبلي من

 دل گپ ها         

 چنان باش كه مينمائي

 تداعي ها

 تا شما نظرتان چه باشد؟

 بتهون واعتقادات ما...!

 آدم عجب بشري است!

 ميشه؟! بنظرم ميشه!

 زمين همچنان محور كرات است!!!

 درد سرهاي خودخواهي در نويسندگي

 توجيهاتي در قلم زني...

 بوي گل نرگس!

 ادعا و برازندگي ...

 تدبري در کلام حق      

 تخصص در بكارگيري عمر

 بهتره لال بشيم تا اينکه ...( شما رو بخدا اينو بخونيد و نظر بديد)

 استفاده ابزاري از...

 GoldQuest

 پاسخگوئي يا فرافكني؟!

 


 

 
 
 

شب قدر در سوره مبارکه قدر/قسمت اول پنجشنبه پنجم آبان 1384
 

 

                                             بسم الله الرحمن الرحيم

                                             انا انزلناه في ليلة القدر....(1)

                                             و ما ادريك ما ليلة القدر......(2)

                                           ليلة القدر خير من الف شهر........(3)

                               تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر(4)

                                            سلام حي حتي مطلع الفجر..................(5)

 

                                          بنام خداوند بخشايشگر مهربان

                            ما اين قرآن عظيم الشآن را در شب قدر نازل كرديم...(1)

                             و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد........(2)

                        شب قدر ( به مقام و مرتبه ) از هزار ماه بهتر و بالاتر است....(3)

                در اين شب نازل كرد فرشتگان و روح را باذن خدا از(براي) هر فرمان.(4)

                       اين شب رحمت ؛ سلامت و تهنيت است تا صبحگاه ( شهود )............(5)

  

·    نام سوره "  قدر " مي باشد؛ زيرا در اولين و دومين آيه دو بار بكار رفته و تمام مطالب سوره در مورد شب قدر مي باشد. آنقدر اين موضوع قدر و شب قدر اهميت دارد كه ظاهرا نميتوان نام بامسمي تر ديگري را همرديف قدر آورد.

·    سوره مباركه قدر داراي پنج آيه ( قاريان مكه و شام آنرا 6 آيه ميدانند) و 30 كلمه و 114 حرف است. و تعداد نقطه هاي آن  51 ميباشد.     51    =  4+ 14 + 14+  8+ 11

·        متوسط حرف در هر آيه .............. 8/ 22 =  5   تقسيم بر 114

·        متوسط حرف در هر كلمه............. 8/3    =  30 تقسيم بر 114

·        متوسط كلمه در هر آيه ................ 6       =    5 تقسيم بر   30

·        متوسط نقطه در هر آيه................ 2/ 10 =    5  تقسيم بر 51

·        متوسط نقطه در هر كلمه.............. 7/1    =  30  تقسيم بر 51

·        متوسط نقطه در هر حرف............ 44736842105/0 =  114 تقسيم بر 51

·    اولا تعداد حروف سوره به عدد تعداد سوره هاي قرآن است. ثانيا ؛ تعداد كلمات سوره به عدد تعداد جزء هاي قرآن كريم است. بنظر اين بنده ناچيز چنين ارتباطي ميتواند حكايت از ربط معني داري داشته باشد كه تامل برانگيز است!

·    در اينكه اين سوره مكي است يا مدني ؛ اختلاف نظر وجود دارد. قول صحيح تر بر مكي بودن آن است و آنهم بطور خالص؛ گرچه خالص است اما مجموع نيست. يعني همزمان در يكجا كل سوره نازل نشده است؛ بلكه بعضي از آيات شريفه آن در فواصل زماني مشخصي نازل شده است.

·    اين سوره بترتيب جمع آوري نودوهفتمين (97) سوره قرآن مجيد بوده كه بعد از سوره " علق " و قبل از " بينه " قرار دارد و بترتيب نزول بيست و پنجمين (25) سوره است كه بعد از سوره " عبس " و قبل از سوره " شمس " نازل شده است. از نظر حجم از مفصلات و از گروه " اوساط " و از سوره هاي كوچك قرآن است. در پايان حزب سوم ‍جزء سي ام قرار دارد.

·    ويژگي خاص سوره و وجه مميزه آن نسبت به ديگر سوره هاي قرآني را ميتوان در موارد ذيل خلاصه كرد. اول – در خصوص شب قدر است كه با عظمت ترين شبها و در عين حال متبرك ترين و مقدس ترين شبهاي زندگي هر فرد بلكه كل جهان ميباشد و داراي فضائل بي شمار.   دوم – اين سوره تاريخ نزول قرآن را مشخص ميكند كه در شب قدر بوده است. و شب قدر هم بنا به سند سوره بقره در آيه 182 در ماه مبارك رمضان هست چون ( شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ) . در سوره دخان هم  سندي دال بر مبارك بودن شب نزول قرآن وجود دارد و آن آيه اول سوره دخان است كه ميفرمايد ( انا انزلناه في ليلة مباركه ). لذا تعيين تاريخ دقيق نزول دفعي قرآن را به قلب پاك رسول مشخص مي نمايد. هم از اينجهت عظمت خاصي باين سوره بخشيده است.   سوم – غالب سوره هاي قرآن از مطالب مختلف و متفرقي برخوردار است ولي اين سوره اختصاصا از بدو تا ختم در مقام معرفي شب مبارك قدر ميباشد و يك موضوع خاصي را تنها پي ميگيرد.

·        اهم ( محورهاي ) مطالب سوره :

همانگونه كه معروض شد اين سوره دو نكته مهم را مطرح و بيان ميكند كه يكي مسئله نزول قرآن در شب قدر و تعيين تاريخ دقيق آن و ديگري معرفي شب قدر و بيان و شرح عظمت و بركات و فضائل آن؛ ولي بطور اجمال :

1-     بدليل نزول قرآن در شب قدر ، شب قدر عظمت و فضيلت  خاصي يافت.

2-     افزوني ثواب و فضيلت عبادت در شب قدر با قيد " خير من الف شهر".

3-     نزول فرشتگان و روح بامر خدا در زمين براي تمشيت امور سالانه مردم.

4-     شب قدر ؛ شب برنامه ريزي و تقدير سالانه جهان خلقت و خلاصه، شب تعيين سرنوشتها.

5-     شب سلام و عافيت و تندرستي و سلامتي.

6-     حد نهائي و پايان شب قدر تا طلوع صبح و سپيده دم است ( صبح صادق ).

يك نكته مهم و در عين حال ظريف را از توضيحات صدرالاشاره در مي يابيم كه چرا و چگونه ( القرآن يفسر بعضه بعضه ) آيات قرآن يكديگر را تفسير ميكنند. چنانچه دقت كرده باشيد اگر سيري در قرآن داشته باشيم با استناد به آيات 182 بقره و آيه اول سوره دخان و سوره قدر چگونه آيات  باعث شدند تا تفسير همديگر صورت بگيرد. در واقع يك نمونه كامل و عيني و واضح از ادعاي فوق مبني بر تفسير آيات قرآن به هم را ديديم.

·    در شان نزولش كه حاكي از مدني  بودن آن هم هست آمده كه اين سوره بعد از خوابي بود كه رسول خدا (ص) ديد؛ و آن خواب اين بود كه بني اميه بر منبر او بالا ميروند؛ و سخت اندوهناك شد. خدايتعالي براي تسليت او اين سوره را نازل كرد( و در آن فرمود: شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت بني اميه است). [[ ترجمه تفسير الميزان / مرحوم علامه / جلد 20 ص 762 ]]

·        انا انزلناه في ليلة القدر

انزال و تنزيل از جهت مفهوم با هم تفاوت دارند، انزال در اعتبار معنائي اش  يكپارچگي را ميرساند و تنزيل قاعدتا نزول  تدريجي را ميرساند. انزلنا كه بقرآن برميگردد يعني يكپارچه نازل شد در شب قدر.

     ما دو نوع نزول داريم؛ نزول تدريجي و نزول دفعي و يكپارچه. چون نفرمود به اينكه انا تنزيل في ليلة القدر ؛ پس خواست بفرمايد كه قرآن يكجا و يك بار دفعة واحده بر قلب پاك پيامبر (ص) تحت شرائطي خاص كه خداوند خواسته نازل شده است. يعني انزال قرآن صورت گرفته است. آيه سوم دخان را ميتوان گواه گرفت كه فرمود : " والكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركه " كه صراحت دارد به نزول همه كتاب در آن شب.

     آيه 106 سوره اسري مويد نزول تدريجي قرآن است كه ميفرمايد: " و قرآنا فرقناه لتقراء علي الناس علي مكث ؛ و نزلناه تنزيلا " و نيز مستند به آيه 32 سوره فرقان كه مويد نزول تدريجي قرآن طي 23 سال نبوت و رسالت پيامبر (ص) ميباشد ميفرمايد: " و قال الذين كفرواو... " آنانكه كافر شدند گفتند؛ چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد. بله يكباره نازل نكرديم ، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم و بدين منظور آيه آيه اش كرديم. تنها يك آيه در قرآن هست كه شب مباركه را كه قرآن در آن نازل  شده معين كرده است و آن آيه 158 سوره بقره است كه ميفرمايد: " شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن " پس معلوم ميشود كه شب قدر – شب نزول يكپارچه قرآن – در يكي از شبهاي ماه رمضان است اما اينكه كدام شب از شبهاي رمضان به صراحت در قرآن نيامده و حتي به اشاره هم تاكنون مفسري مطلبي نگفته مگر از طريق روايات كه عمدتا شبهاي احياء يعني 19 و 21 و بويژه 23 ماه مبارك رمضان را اشاره دارند و حتي شب بيست و هفتم آنرا.

ادامه دارد....


 

 
 
 

شب قدر در سوره مبارکه قدر/قسمت دوم پنجشنبه پنجم آبان 1384
 

     قدر بمعناي اندازه گيري و تقدير است. پس شب قدر ، شب اندازه گيري است كه در آنشب حق تعالي مقدرات و حوادث يكسال آتيه جهان هستي بويژه  انسانها را از مرگ و زندگي ، رزق و... معين ميفرمايد. اين معنا نيز در آيه 6 سوره مباركه دخان معين شده است كه ؛ در آنشب هر حادثه ايكه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود ميگردد؛ اين امري است تخلف ناپذير؛ امري است از ناحيه ما كه اين مائيم فرستنده رحمتي از ناحيه پروردگارت.

     يكي از برداشتهاي مهم از آيه فوق اين نكته هست كه شب قدر تنها به همان شب مخصوص در آن سالي كه گذشته ( في المثل 1422 سال قبل ) و قرآن نازل شده است اختصاص ندارد. بلكه يك امر مستدام و مستمر است و به ترتيب تكرار سال و ماه قمري ، تكرار ميشود. بعلاوه  واژه " يفرق " در سوره 6 دخان كه معناي فوقا  آمد بدليل فعل مضارع بودنش ؛ استمرار را ميرساند.

      تفاسيري از شب قدر و خود مفهوم قدر وجود دارد  كه البته جاي اما و اگر بيشتري دارند؛ از جمله:  1-شب قدر در تمام دهر تنها يك شب بود وآن همان شب نزول قرآن بود كه گذشت.

         2 – شب قدر تنها تا زمان حيات رسول (ص) استمرار داشت و بعد از فوت آنجناب ازبين رفت.

        3- شب قدر در يك شب معين در تمام سال است ، نه صرفا در رمضان ( شايد )

      4 – شب قدر شبي است در تمام سال ، در سال بعثت در رمضان بود و در سالهاي بعد در ماههاي ديگر ممكن است باشد.

 و نيز در تعبير قدر  گفته اند قدر بمعناي منزلت است و اگر شب نزول قرآن شب قدر بوده بخاطر اهتمامي بوده كه بمقام آنشب داشته و يا عنايتي كه به عبادت متعبدين داشته و در آنشب و يا اينكه عده اي گفتند؛ " قدر " بمعني مضيقه و تنگي است و شب قدر از اين جهت قدر ناميده شده كه در آنشب از فرط تعداد ملائك در زمين جا تنگ ميشود.

     اينكه گفته شد در شب قدر سرنوشت بشر تقدير شده  بصورت  احكام؛ نوعي حتميت و جزميت را در تقدير ميرساند. مرحوم علامه طباطبائي در اين باره مطلبي را ذيل تفسير آيه ، بصورت پرسش و پاسخ دارد كه در اينجا بدليل اهميت آن عينا نقل ميكنيم:

     "... پس حاصل آيات مورد بحث اين شد كه شب قدر به عينه  يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان از هر سال است و در هر سال در آنشب همه امور احكام ميشود؛ البته منظورمان احكام از جهت اندازه گيري است. خواهيد گفت پس هيچ امري از آنصورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاي خودش با هيچ عاملي دگرگون نميشود؛ در پاسخ ميگوئيم : نه ؛ هيچ منافاتي ندارد كه در شب قدر مقدربشود ولي در ظرف تخققش طوري ديگر محقق شود؛ چون كيفيت موجود شدن مقدر امري و دگرگوني در تقدير امري ديگر است؛ همچنانكه هيچ منافاتي ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولي مشيت الهيه آنرا تغيير دهد، همچنانكه در قرآن كريم آمده است: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده امالكتاب " خدا هر چه را تغيير ناپذير نزد اوست. ( رعد /39 ) [ ترجمه تفسير الميزان / ج 20 / ص 766-765]

 

     و ما ادراك ما ليلة القدر

 

     با توجه باينكه در جمله يا همان آيه دوم ميتوانست؛ بجاي ليلة القدر بصورت تكراري ؛ ضميرش را بياورد اما تكرار كرد. اين تكرار ، تاكيد بر عظمت و اهتمام به اهميت ليلة القدر را دارد و اين كلمه نه يكبار ، نه دوبار بلكه بطور مكرر در چند بار آورده است، كه تو چه داني ( نميداني ) كه ليلة القدر چيست؟ و چه عظمت و اهميتي دارد؟! بطور طبيعي بايستي منتظر ارائه پاسخ اين پرسش باشيم كه مي فرمايد:

     ليلة القدر خير من الف شهر

    

     لذا در توصيف ليلة القدر ميفرمايد و در ابتداء ميفرمايد كه : خيرش و بهتري اش ( و از جهت برتري و رجحان و اهميت و عظمت ) از هزار ماه بيشتر است يعني بيشتر از 83 سال ( حتي ) ميباشد.

 

     تنزل الملائكة والروح  فيها باذن ربهم من كل امر

 

     تنزل ؛ يا ميتوان گفت تتنزل و " روح "  به حسب ظاهر مستند به آيه 85 سوره اسري " قل الروح من امر ربي "  مربوط به عالم امر است. " اذن " بمعني رخصت و اجازه ميباشد و يا اينكه فردي بديگري  بگويد: " بگو كه مانعي از اين كار نيست – مانعي وجود ندارد كه اينكار بشود -  " . " من " بعضي ها " باء " و بعضي ديگر بمعني خودش گرفته اند يعني  در ابتداء غايت ولي سببيت را ميرساند و خلاصه معني آيه : " نازل ميشوند ملائكه و روح در آن شب ( قدر ) با رخصت پروردگارشان براي هر امر الهي ".

     بنا بر قول مرحوم علامه در ذيل تفسير آيه فوق بعضي ها هم باء را تعليل به غايت گرفته اند و لذا معنايش اينستكه " ملائكه و روح در آن شب باذن پروردگارشان نازل ميشوند، براي خاطر اينكه هر امري را تدبير كنند".

 

     سلام هي حتي مطلع الفجر

 

     سلام كه سلامتي را ميرساند . در آنشب باب رحمت واسعه الهي كاملا باز و پاي شياطين در غل و زنجير هست و كيد آنها موثر واقع نميشود. آنهمه عظمت بايد فرآورده هاي اين چنيني هم داشته باشد.

     روايتي از پيامبر (ص) در پاسخ ابوذر هست كه فرمود(نقل بمضمون) : شب قدر تا قيامت ادامه دارد. در رواياتي از ائمه (ع) شبهاي بيست و يكم ؛ بيست و سوم و نيز نوزدهم ماه رمضان را نزديك به شب قدر دانسته اند.

     روايتي در كافي به سند خود ( مرحوم كليني ) از زراره وجود دارد كه امام صادق(ع) فرمود : تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضاء در شب بيست و سوم است.

     اهل سنت غالبا شب بيست و هفتم را قدر ميدانند. علت اينكه عليرغم تواتر احاديث در سه شب پيش گفته بعضي از سنيان اصرار بر شب بيست و هفتم دارند، انشاءالله تنها ربط به تحقيق علمي و وسوسه تحقيقي آنها داشته باشد نه موضوعي ديگر كه در آن سه شب اتفاقات ديگري هم افتاده است .

     ميتوان از ديدگاه عرفاني شب قدر را اينگونه معني كرد كه شبي است كه آدمي بتواند قدر و منزلت انساني خويش را بشناسد؛ هر وقت و در هر زمان و در هر مكاني كه به اين معرفت دست يافتي كه قدرت و قيمتت خداست و تنها بايد به او تكيه كني؛ آنشب قطعا شب قدر توست. حداقلش ميتوان با اين مفهوم قدر را در ظاهر بدو گونه تعبير كه در باطن يكي اند و آن شب قدر هر كسي شبي است كه به قدر و منزلت خويش برسد و خويشتن را بخداي خويش بفروشد و شب قدر ديگر هم شبي است كه در ماه رمضان است و باقي مختصات آن. شبي هم كه قرآن نازل شد براي بشر يعني همان شبي كه انسان بهره مند از هدايت الهي شد و در عمق جانش اين معرفت رسوخ و رسوب يافته باشد.

     البته در روايات زواياي ديگري را از تشخيص شب قدر مورد بحث قرار داده اند كه بدليل شخصي بودن بعضي از زوايا بويژه زاويه علامتهاي فيزيكي يا دريافت علائم ظاهري فيزيكي از اوضاع و احوال عمومي بويژه وضعيت جوي و شب و روز و هوا و گرما و سرما و... ( كه دريافت اين علائم فيزيكي ) از طريق حس برتر يا حس فعلا ناشناخته يا ضمير ناخودآگاه به تعبير روانشناسان و يا بطور الهام به آدمي ميرسد مربوط ميشود كه براي ذكر عمومي آن در اين مقال جايگاهي نمي بينيم. حتي نقل شده است در صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع ميكند و يا هوا در صبح آنشب معتدل است و امثالهم.

     خداوند انشاءالله در شب قدر ، قدرت درك آنرا به همگي ماها عنايت بفرمايد.

     خداوند انشاءالله قرآن را در دنيا رفيق و در قبر شفيق و در قيامت شفيع همه ما قرار دهد.

     خداوند انشاءالله سعادت عمل بقرآن را بهمه ما عنايت بفرمايد.

     خداوند همه ما را در پناه قرآن ، هدايت ، حمايت و حفاظت بفرمايد.

     خداوند در سايه سار قرآن ، زندگي دنيوي و اخروي سعادتمندي را براي همه ما رقم بزند.

     خداوند امت اسلام را متمسك به قرآن قرار دهد.

     ثواب اين نوشته را هديه ميكنم بروح مرحوم ابوي " مرحوم احمد زارع " .

 

منبع اينجانب در بهره گيري از مباحث قرآني تفسير كبير الميران بوده است.

 

                                                               محمود زارع

                                                       مازندران.ساري.سوربن

                                                    http://bahoo.blogfa.com

 

 


 

 
 
 

سوره مبارکه توحید / قسمت اول پنجشنبه پنجم آبان 1384
 

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

                                     قل هوالله احد............(1)

                                     الله الصمد................. (2)

                                     لم یلد و لم یولد.............(3)

                                     ولم یکن له کفوااحد... (4)

 

                                     بنام خداوند بخشایشگر مهربان

                                     بگو او خدای یگانه است...............(1)

                                     خدای بی نیاز است....................(2)

                                     نزائیده و زائیده نشده..................(3)

                                     و هیچکس کفو و همتای او نیست.(4)

 

     اسامی سوره توحید:

     از سوره های کثیر الاسم بوده که قریب به 14 اسم برای آن ذکر شده است که عمده ترین و معروفترین آنها عبارتند از:

1-     توحید – در خصوص وحدانیت خدا نازل شدو

2-  اخلاص – به معنی خالص ساختن و خالص کردن است , زیرا خدای خویش را از تمامی آرایه های شرک پیرایش کرده و خالص خدا را معتقد میشویم.

3-     اساس – چون توحید از پایه ها و اساس دین است.

4-     تجرید – به معنی تنها و مجرد ساختن , چونکه در سوره خداوند را از تمامی آثار مادیت تجرید میکند.

5-     تفرید – از ریشه " فرد" بمعنی فرد و واحد دانستن خداست.

6-     معرفت – چرا که در شناخت و معرفت صفات خداوند نازل شد.

7-     مقشقشه – بمعنی مبرا داشتن و دوری کردن , عقیده آدمی را از هرگونه شرک دور میکند.

8-  صمد – این کلمه در دومین آیه سوره آمده و خداوند را بی نیاز از مظاهر شرک و دوئیت و مادیت و... میشناساند.

9-     برائت – زیرا عقائد آدمیان را از تمامی اوهام و خرافات و انحرافات مبرا و پاک میسازد.

10-نجات – گفته اند که عقیده به متن سوره ( اخلاص و توحید ) انسان را از آتش حهنم نجات می بخشد.

 

     سوره توحید دارای 4 آیه 15 کلمه و 47 حرف میباشد. ( بعضی ها این سوره را 5 آیه ای میدانند, چونکه " لم یلد " را یک آیه و " لم یولد " را آیه دیگر و مستقلی محسوب میکنند )

          کل تعداد نقطه ها ......... 14 = 4 + 10

          یک سوره با 4 آیه.......  14

          تعداد نقطه های متن سوره ........ 10 = ( 5 + 1 ) + 4

         7 + { ( 4 + ( 5 + 1 ) + 4 )  } 

                    تعداد کل نقطه ها = 14

          میانگین تعداد حروف هر آیه .......... 75/11 = 4 تقسیم بر 47

          میانگین تعداد کلمه در هر آیه ......... 75/ 3 = 4 تقسیم بر 15

          میانگین تعداد حروف درهرکلمه...... 33331/3 = 15 تقسیم 47

     این نشان میدهد که سوره با کلمات قصار و کوتاه نازل شده است و همچنین جملات یا آیات مختصر ؛ لذا بایستی از سوره های قصار قرآن باشد.

 

     از سوره های مکی بوده که بطور یکجا ( نه پراکنده و بتدریج ) نازل شده است.

     به لحاظ ترتیب جمع آوری ( و شماره در قرآن ) یکصدودوازدهمین سوره و از جهت ترتیب نزول بیست و دومین سوره که قبل از نجم و بعد از ناس نازل شده است.

     یک نکته جالب توجه اینکه خداوند تبارک و تعالی بعد از آنکه قرآن را برای تمامی " ناس " مردم – فارغ از هر سنخ و جنس و طبقه و نژادی که هستند – نازل کرده است و هشدار میدهد که به من ( یعنی خدای ناس ) پناه ببرید ( از جهت نزول آیات ) سوره توحید را نازل میکند که میخواهد بفرماید؛ من که خدای شما " ناس " هستم ؛ کسی هستم که احد و واحد و صمد و نزائیده و نزاده و بی همتایم؛ باین کس پناه ببرید. یعنی بعد از هشدار و آگاهانیدن؛ معرفی میکند که به چه موجودی و با چه صفاتی باید پناهنده شوید. چرا که وقتی بشر ؛ راه گم کند برای تامین خویش به بت ؛ دخان و هر چیز دیگری پناهنده شده و میشود.

 

     از یک جهت وقتی که به کل پیام الهی توجه کنیم و یا در واقع به متن اصلی پیام تمامی انبیاء تامل داشته باشیم , بروشنی در می یابیم که اس و اساس و عصاره کلام آنها ؛ دعوت بتوحید و یکتاپرستی است. و زدودن آثار شرک و دوئیت و چندیت از عقائد بشری. با این توجه بروشنی اهمیت و ارزش سوره توحید یا اخلاص معین و مشخص میشود که در واقع شاید کل قرآن در این 4 آیه خلاصه شده باشد و بی جهت نیست که آنهمه فضیلت در آن بیان نموده اند. شاید اگر نبود کلام الهی جز همین سوره و همین 4 آیه مختصر؛ برای اهل بینش و بصیرت کافی بود که کل پیام پیام الهی را دریابد و رهنمون شود.

     شنیده ام که در روایتی آمده ؛ خواندن سه(3) مرتبه این سوره ارزش قرائت کل قرآن را خواهد داشت. یعنی علت 3 بار خواندن را یا همان ارزش گذاری یک سوم هربار قرائت به نسبت کل را؛ بدینجهت دلیل آورده اند که چون قرآن مشتمل بر سه بخش : 1 – توحید و خداشناسی (عقائد) 2 – احکام و قوانین 3 – تاریخ و سرگذشتها میباشد. لذا مساله توحید ثلث مطالب قرآن است و ارزش یک سوم قرائت؛ که سوره توحید بخش اول یا همان ثلث قرآن را در بر دارد. بنابراین خواندن سه بار آن مساوی با خواندن کل قرآن است.

     فقها نیز با استناد روایاتی که در فضیلت سوره توحید ذکر شده است غالبا در فتوای خود امتیازاتی را برای آن در مقایسه با دیگر سوره ها قائل شده اند:

     اولا – اینکه چنانچه نمازگزاری بعد از سوره حمد شروع به قرائت توحید نماید نمیتواند قبل از اتمام سوره آنرا رها نماید و مشغول خواندن سوره دیگری شده ولی چنین حکمی در مورد دیگر سوره های قرآن وجود ندارد, مگر سوره کافرون.

     ثانیا – چنانچه یک سوره در هر دو رکعت نمازی خوانده شود کراهت دارد ولی سوره توحید از این کراهت مستثنی است یعنی میتوان در تمام رکعات نماز پی در پی آنرا قرائت کرد.

     ثالثا – مستحب شده است که در هر نماز یومیه بعد از حمد لااقل یک سوره توحید خوانده شود تا هیچ نمازی از سوره توحید خالی نباشد.

 

     در شان نزول این سوره گفته اند که عده ای از مشرکان و بت پرستان با مراجعه به پیامبر (ص) ضمن توصیف الهه های خود که از سنگهای گرانقیمت مثل طلا و نقره بود ؛ در خواست کردند که خدائی را که او تبلیغ کرده و به آن فرا میخواند را توصیف کند. یا محمد(ص) " صف لنا ربک " وصف کن برای ما پروردگارت را؛ لذا سوره توحید نازل شد که در 4 آیه مختصر تمامی اوصاف اله حقیقی را توصیف نموده است.

 

     قل هو الله احد

     بگو همو الله یگانه است.

 

     در زبان عرب چنانچه بخواهند به مضمون یک جمله ای ( بعد از کلمه ای ) اهمیت و نهایت توجه را بدهند , از " هو " استفاده میکنند. یعنی گوینده سخن قصد اهتمام فوق العاده ای به محتوای جمله را در ادامه داشته باشد. اگر میفرمود " قل الله احد " یعنی کلمه " هو " را نمی آورد چنانکه در آیه بعدی یعنی " الله الصمد " نیاورد, منظور رسانده نمیشد؛ یعنی بگو خدا یگانه است هم، همان معنی را می داد ولی برای تاکید ؛ توجه و اهتمام و عطف توجه خاص به اینکه چه چیزی میخواهد بگوید یا از چه چیز یا کسی میخواهد بگوید ؛ کلمه " هو " که بمعنی " همو " یا " او " ست را آورده است.

     کلمه مقدسه " الله " نیز اسم خاص خداوندی است. " احد " یک صفت است از ریشه " وحدت " . البته چنانچه بخواهیم از طریق معنی لغوی به متن پی ببریم ؛ در اینجا تا حدود زیادی بدور خواهیم افتاد. بقول شاعر :

            معانی هرگز اندر حرف ناید

            که بحر قلزم اندر ظرف ناید

     همانطور که کلمه " واحد " وصفی از ریشه وحدت میباشد و این دلالت میکند بر کثرت؛ چون وقتی گفته میشود واحد ؛ یعنی " یک " و عدد لازم می آید و پس ناچارا دو ؛ سه و..... نیز بایستی داشته باشیم؛ یعنی موجودیت " واحد " به نوعی وابسته به موجودیت غیر واحد میباشد و این با ذات احدیت حق تعالی منافات دارد. لذا در زبان عرب برای بیان یگانگی که لازمه اش کثرت نباشد از کلمه " احد " استفاده میشود. یعنی وقتی گفته میشود او " احد " است ؛ از جهت منطق ادبی ضرورت وجودی ثانی و ثالث برای این یکتا و یگانه متصور نیست. لذا " احد " یعنی یگانه هم در خارج از ذهن و هم در داخل و متن ذهن. مهم این است که بدانیم و معرفت داشته باشیم و خداوند را یگانه عددی ندانیم. این یکی و یگانه بودن از جهت ریاضی نیست؛ چرا در ریاضی یک گفته میشود؟! چون دو یا سه و... نیست.

     مرحوم علامه طباطبائی در ج 20 ص 886 تفسیر المیزان در بیان معنی احد میفرمایند:

     " ... مثالیکه بتواند تا اندازه ای این فرق را روشن سازد؛ اینستکه وقتی میگوئی : ( احدی از قوم نزد من نیامده ) در حقیقت هم آمدن یک نفر را نفی کرده ای و هم دو نفر و سه نفر ببالا را ؛ اما اگر بگوئی : ( واحدی از قوم نزد من نیامده ) تنها و تنها آمدن یک نفر را نفی کرده ای و منافات ندارد که چند نفرشان نزدت آمده باشند. و بخاطر همین تفاوت که بین دو کلمه هست؛ و بخاطر همین معنا و خاصیتی که در کلمه ( احد ) هست , می بینیم این کلمه در هیچ کلام ایجابی بجز درباره خدایتعالی استعمال نمیشود( و هیچوقت گفته نمیشود جاء نی احد من القوم – احدی از قوم نزد من آمد)..."

 

     الله الصمد

     خداوندی که هیچ نیازی ندارد در حاليكه ديگران ( همگي ) باو نيازمند و محتاجند. اين  " صمد " يك صفتي است كه بصورت مطلق آمده است و در واقع باين معني رائج بكار برده ميشود كه : " موجود ، فرد ، كسي كه به جهت بزرگي ( از روي بي نيازي ) وضعيتي دارد كه غير از او جملگي ( هر چه و هر كه بتصور در آيد ) – چه در خارج از ذهن و چه در درون ذهن – در مطلق نيازمندي هاشان ، خواه و ناخواه بسوي و سمت او قصد و رو ميكنند؛ در حاليكه اعتماد كامل به چنين موجودي دارند " .

     عجب معني بلند و پر رفعتي دارد اين " صمد " ! وقتي گفته ميشود : " الله الصمد " و خداوند را به " صمديت " وصف ميكند؛ يعني ميگويد خدائي كه جملگي موجودات ، با اعتماد كامل براي حوائج خويش باو رجوع ميكنند. يك معني ديگر هم دارد و آن اينكه چون صمد رافع حوائج جملگي است، پس واجد تمامي صفات كماليه اعم از قدرت، حكمت، و... نيز هست، پس در ضمن توصيف مرجوعيت الله ، براي رفع حاجات مخلوقات؛ آنهم در كمال اعتماد مخلوقات و روي كنندگان بدو ؛ اين مفهوم را ميرساند و يا در خود مستتر دارد كه اين موجود ( الله ) لامحاله بايستي ( و لازم مي آيد ) كه خود بي نياز از ( هم ) مخلوقات و ( هم ) نوع نيازهائي كه تصور ميشود( و مخلوقات متناسب با نوع حاجاتشان دارند ) ميباشد. يعني خداوند نه نيازي ( البته خداوند صمد ) به غير خود دارد و نه اصولا نه هيچ نياز يا حاجتي به چيزي دارد. صمد مطلق است. سرشار از بي نيازي است. منبع فياض بي نيازي است؛ اصلا عين بي نيازي است.

      خلاصه اينكه معني آيه تنها اين نيست كه خداوند بي نياز از مخلوقات است( توجه شود ) ، بلكه اكمل مطلب آن است كه معني كنيم كه اصولا او هيچ نيازي ندارد كه جاي طرح بحث نياز بديگران مطرح باشد! بنظرم مي آيد كه يكي از صفات ممتاز و اعلاي خداوند همين " صمديت " او باشد و چه باشكوه ! لذا شايسته است كه هنگامه دعا و نيايش و بيان حاجات ، حتما خداوند را با اين صفت " صمديت " فراوان ذكر نمائيم تا انشاء الله روا شود.

ادامه دارد.....


 

 
 
 

سوره مبارکه توحید / قسمت دوم پنجشنبه پنجم آبان 1384
 

     اينكه فرمود " الله الصمد " و صفت صمديت را با " ال " آورده است؛ قصد اين بود كه منحصرا صمديت را به الله نسبت تام و تمام دهد. اين الف و لام  نسبت و تاكيد ميباشد؛ يعني اينكه تنها از طريق اوست كه بي نيازي است  و نيازمندان و نيازمنديها بايد بسوي او و از طرف او رفع شوند.

      چرا در آيه اول في المثل نفرمود كه " قل هو الله الاحد " ؟! و در آيه دوم اين الف و لام را آورده و فرمود " الله الصمد "!؟!

      يك معني روشن  همان بود كه  قبلا ذكر كرديم ، يعني  كلمه " احد " با توجه به معني  ذاتي اش ، بر غير خدا  نميتواند اطلاق شود و مطلقا درباره خداوند وصف ميشود و لاغير.

      نكته ديگر در بيان معني آيات ذكر شده اين است كه لفظ مباركه " الله " تكرار شده است. چون نفرمود  " قل هوالله احد و الصمد " ! كه همان معني را ميداد.

     يك دليل اين تكرار ميتواند اين باشد كه هر آيه بطور مجزا  و مستقل ؛ يك معرفت تام ميدهد. يعني خداوند را هم ميتوان با " احديت " و هم با " صمديت " شناخت. يعني هم با " قل هوالله احد "  خدا را خواهي شناخت و هم اگر بگوئي " الله الصمد "!

     نكته ديگري كه بنظر ميرسد ، اين است كه منظور از " قل " در ابتداي آيه اول ؛ صرفا گفتن با لفظ و يا صرف گفتن، نبايد باشد؛ گرچه نوعي امر است به گفتن و اين درست است ،اما ميتواند معني شنيدن به مفهوم " بپذير " را هم بدهد! كه چنين مرادي ، بذهن مي آيد . وقتي ميفرمايد و امر ميكند كه بگوي ؛ يعني " شهادت بده " . لازمه دادن شهادت ، گواهي عقلي وقلبي است. تا آدمي در قلب و ضميرش چيزي را نپذيرد، نمي گويد " يعني اقرار نمي كند " . اگر صرف گفتن با لفظ مراد باشد كه ميتوان عليرغم انكار قلبي اقرار لساني هم داشت! منظور از " قل " بنظرم بايستي ، " شهادت " دادن باشد، يعني ؛ بشنو؛ بپذير و بگوي !

     اينكه امر ميكند كه بگوي؛ هم ميتواند امر برسولش باشد ؛ هم بخود و هم بمردم بگوي ؛ و هم ميتواند به رسول باطني ( كه در اينجا مخاطب؛ فرد فرد انسانهايند ) ، به همان مفهوم گفتن كه در بالا شرح داديم باشد. وگرنه مراد حضرت احديت به گفتن زباني مخاطب كه تكوين نمي يابد !

     خداوند متعال در اين مقام امر؛ قصد زبان آموزي ندارد كه بخواهد به مخاطبش گفتن يك كلمه را بياموزد، بدينمعني كه ساختمان كلمه را تدريس كند! و سپس امر كند كه " قل " !

     معاني ديگري را هم بعضي از مفسرين در بيان معني صمد نقل كرده اند كه فعلا در اين مختصر نمي آوريم. اما يك نكته و معني را كه در واقع شآن تفسيري نسبت به آيه يا آيات ( دو آيه ) بعدي دارد، ذكر مي كنيم و آن اينكه " صمد ؛ به معني " چيز تو پر ، بطوري كه درونش خالي نبوده و چيزي در درونش از خورد و خوراك و خواب و بيداري و زاد و ولد و... وجود نداشته باشد " هم ميباشد. اگر چنين تعريفي از كلمه " صمد " كه يك صفت فعلي است ، مقرون به صحت باشد، بايستي گفت اين معني في الواقع تفسير آيات :

          لم يلد و لم يولد.......

          و لم يكن له كفوااحد ؛ خواهد بود . يعني موجودي زاينده بطوريكه موجود ديگري از او متولد شود نيست ونيز خودش از كسي يا چيزي متولد و زائيده نشده ( لم يولد ) يعني فرزند كسي نيست. اول ميفرمايد كه فرزند ( زائيده ) ي ندارد – لم يلد – و بعد ميفرمايد كه فرزند ( و زائيده ) كسي ديگر نيست. يعني پدر و مادري ندارد. و نيست هيچكس در همتائي ومانندي او ! "  ولم يكن له كفوااحد "

     آيه آخر در تتميم و تكميل آيه قبل از خودش ميباشد. وقتي اصل زاد و ولد را نفي ميكند؛ بايد اينكونه بيايد كه يگانه و بي همتاست. چون انسان يا هر موجود ديگري  با زادن و زائيدن داراي مانند وشبيه و همتا خواهد شد.

     نكته ظريفي كه در اينجابذهن خطور ميكند اينكه ؛ منظور از زادن ؛ صرف فرزند آوردن ؛ شايد نباشد ( گرچه يك معني آن اين است ) بلكه " يلد " ميتواند بمعني جدا شدن ذره اي از وجود يك موجود هم باشد، كه در اينصورت لازم مي آيد تركيب و تجزيه و كثرت و..... كه با واژه " لم " اين حالت را از خداوند متعال نفي و سلب ميكند.

      حتي در بين معتقدين بخداوند در بعضي از پيروان اديان هم نوعي ثنويت و تثليث را قائل هستند، اين آيات در جواب و پاسخ بدانها نيز ميباشد. در مسيحيت كه حضرت مسيح (ع) را بعضي ها فرزند خدا ؛ يا در پيروان بعضي از ديگر اديان ؛ فرشتگان را فرزندان حضرت باريتعالي ميدانند، با اين آيات بطور كامل تمامي اين اعتقادات شرك آميز را نفي و نسخ ميكند. البته اين اختلاف در معتقدين به خداوند در بعضي از اديان في الواقع در ذات خدا نيست كه همگي بالاتفاق ، واجب الوجود – خداوند – را در ذات ، بلاشريك ميدانند ، بلااستثناء. حتي كفار كه قائل به يك واجب الوجودي در نهايت هستند؛ اما در فعل يا عمل و تدبير، اختلاف هست و لذا مشرك شده اند. كه همان قائلين به داشتن پدر ؛ مادر و فرزند و شبه آن براي خدا، ميباشند. نوعي شرك در فعل يا تدبير ، اين است كه ؛ عده اي معتقدند كه خداوند تدبير بخشي از امور عالم را و يا حتي تدبير امور عالم را در بخشي از مناطق ؛ به موجودي خاص مثل يك فرشته خاص يا ..... سپرده است و اين موجود ( غير خدا ، في المثل فرشته ) مستقلا ، با اختيارات تامه ، تمشيت امور را در آن حوزه بعهده دارد و خداوند خود را كنار كشيده و نقشي در آن ندارد.

     يك نكته ظريف ديگر هم بذهنم آمد و آن اينكه شايد عده اي در عقيده قائل به چنين نقشي براي موجودي ( غالبا آسماني مثل فرشته ) هستند، كه چنين است؛ اما عده اي عملا – ولو اينكه در لسان يا حتي عقيده چنين چيزي را نگويند و حتي قبول نداشته باشند – چنين نقشي را براي خود يا فردي ( يا افرادي ) از ديگران -  غير خدا  - قائل هستند؛ سطح ، نوع و مرتبه و حدود اختيارات اين – در واقع الهه هاي غالبا زميني – متفاوت است . بعضا اختيارات تفويض شده -  البته بزعم آنها  -  [ حتي جداي از عمل ، عده اي چنين عقيده اي را هم در شيوه حكومتي دارند ] در سطحي نزديك بخدا ؛ برايشان ميباشد كه في المثل معتقدند كه فردي حق حيات و ممات بر خلق الله را دارد. البته اين حق را ، اعتقاد دارند كه از جانب خدا تفويض شده است. ما قصد بسط اين بحث را در اينجا نداريم و فقط به اين اشاره اكتفا نموده ايم كه اين حالت -  البته در جاي خود  -  نوعي سلب اختيار از خداوند قادر متعال  و نيز نوعي شرك و اعتقاد قلبي  و عملي به ثنويت يا تثليث در فصل و تدبير خداوندي است. مباحثي مانند :

      آيا خداوند چنين تفويض هائي را دارد؟! آيا اگر بلي ، اين تفويض در اختيار و تصميم گيري است يا صرفا در اجراء؟! مستندات آن كدامند؟! آيا با توجه به اصل اختيار آدمي – تفويض شده از سوي خداوند ( تفوض عام ) -  نقش ناس ومردم در اين اختيارات ، چه در مقام تصميم گيري و چه در مقام اجراء در چيست؟! و تا چه اندازه است؟! آيا اصولا انسانها – ناس – نقشي در تعيين سرنوشت خويش – اختيارات تفويض شده از جانب خداوند – دارند يا خير؟! هم در جنبه فردي و هم در جنبه اجتماعي ؟! و...سوالاتي از اين دست از جمله موارد مهم و حساسي است كه بايستي با تدقيق و تحقيق و تاملهاي فراوان و مستند بدانها پي برد.

     از جمله موضوعات اينكه آيا خداوند به پيامبران خويش چه ميزان اختيار داده است؟! و آيا پيامبران براي بعد از خود چه تمهيداتي را انديشيده اند؟! مفهوم ولايت در قرآن كريم بعنوان يك موضوع محوري و مهم و كلي در اين سلسله مباحث بعنوان يك پژوهش قرآني پيشنهاد ميشود. پژوهش نه از جايگاه و موضع خاص سياسي و اجتماعي و طبقه اي بلكه از جايگاه يك محقق واقعي و بيطرف كه صرفا نظرش كشف حقيقت فارغ از اينكه به موقعيت و جايگاه حزب يا گروه يا طبقه اي ، لطمه بخورد يا نخورد؛ مراد ماست.

     از جمله مطالب قابل بحث در اين سوره شريف اين است كه ؛ نفي ثلاثه  1- نفي زادن 2- نفي زاده شدن 3- نفي " كفو " ؛ در اصل آيه " قل هو الله احد " وجود داشته و بيان اين صفات سلبيه فرع بر احديت خداست. يعني ضرورت احديت خداوند؛ نفي ثلاثه فوق را نيز شامل ميشد. ولي در ارتباط با صفت " صمديت "  خداوند؛ اين فرعيت ، قريب تر بذهن مي آيد.

     متفرع بودن نفي ثلاثه مذكور بر صمديت خداوند، مستقيم و روشن است؛ زيرا اولا؛ خداوند نمي زايد. چون زائيدن لازمه مركب بودن است . يعني چيزي – بهر شكل ممكن – از موجود جدا شود. اين يعني اينكه آن موجود ؛ بسيط نبوده و داراي اجزاء است. داشتن جزء يعني نياز به جزء براي موجوديت. و چون خداوند " صمد " است ، بي نياز  است و تمامي احتياجات حاجتمندان منتهي باو ميشود. لذا خداوند نمي زايد و اصلا تصور زائيدن خداوند محال است و در تنافي با " صمديت ".

      ثانيا ؛ خداوند زائيده نشده و اين نفي ؛ فرع بر صمديت است ، به جهت اينكه موجود زائيده شده بدون احتياج به زاينده ، متصور نخواهد بود، اين يعني تضاد آشكار با " صمديت ".

      ثالثا ؛ چرا بي كفوي بعنوان صفت سلبيه اي فرع بر صفت افعالي  صمديت خداوند است؟

     بر فرض داشتن كفو، مستلزم به اين است كه در ذات و فعل مستقل باشد. در غير اينصورت همتائي و كفو بودن معنائي ندارد و بروشني معلوم است كه منافي صمديت است. حتي آن همتاي  فرضي كه تصور نمائيم في الواقع نيازمند خداوند است ؛ يعني محتاج همتاي خود در آن عملي كه كفو فرض شده ؛ با اين حساب بقول مرحوم طباطبائي:  خداوند  صمد علي الاطلاق است. 

     تعابير ديگري نيز براي كفو بودن آورده اند . از جمله اينكه منظور از " كفو " همسر ميباشد؛ اين تعبير بويژه از آنجا كه آيات قبلي را در نزادن و نزائيده شدن؛ فرزند و پدر و مادر معني كنيم؛ مصداق پيدا ميكند. يا حداقل چنين تصوري را تقويت مينمايد. البته صحيحتر چنين بنظر ميرسد كه بگوئيم؛ خداوند از تمامي مصاديق كفويت بري است. ازجمله داشتن همسر. زيرا كلمه كفو بنوعي عام آمده و دلالت بر تمامي مصاديق كفويت دارد.

 

·         نهج البلاغه : الاحد لا بتاويل عدد ..... احد است اما نه بتاويل عدد.

·     نقل است از امام جواد (ع) كه در معني " صمد " فرمودند: به معناي سيد مصموداليه است. يعني بزرگي كه تمامي موجودات عالم در حوائج كوچك و بزرگ باو مراجعه ميكنند و محتاج اويند.  (( اصول كافي به سند خود از داوودبن قاسم جعفري... /ص 894 الميزان ج  20  ))

 

 

 

                                                                                                                      محمود زارع

                                                                                                             مازندران. ساري . سوربن

                                                                                                    http://bahoo.blogfa.com

 


 

 
 
 

پیشنهادات اینجانب برای قانون بودجه/1 یکشنبه یکم آبان 1384
 

 

                                                   بسم الله الرحمن الرحيم

                        

 

           الف ) پيشنهادات درآمدي براي استان :

 

·    عوارض در حوزه جنگل : استحضار داريد كه سالانه مقادير متنابعي از جنگل بشكل چوب استحصال ميشود. برابر قوانين موجود عوارضي مانند: فروش فرآورده هاي جنگلي ؛ بهره مالكانه و حق بهره برداري از جنگلها و مراتع و... از بهره برداران اخذ ميگردد كه متاسفانه چندان عملكرد روشني را نداشته اند. لذا پيشنهاد ميگردد ، درصدي از قيمت هر متر مكعب چوب استحصال شده از جنگل ( مثلا 5 درصد ) از بهره برداران دريافت و پس از طي مراحل قانوني جهت سرمايه گذاري در احياي جنگل بكار گرفته شود. از جهات اقتصادي و اجتماعي امكان عملي اين پيشنهاد داراي توجيهات كافي ميباشد.

·    در نوار ساحلي استان تعداد قابل توجهي پلاژ و استراحتگاه دولتي يا وابسته به دستگاههاي دولتي وجو دارد كه ضمن تنگ كردن جاي مردم ، عمدتا بصورت غيراقتصادي اداره ميشوند. همچنين نحوه نگهداري آنها با كيقيت نامناسب و معمولا با خدمات رساني نه چندان صحيح ، دائر ميباشند. در اين راستا اين سوال را ميتوان مطرح كرد كه آيا نميتوان قابليت بهره وري اين امكانات را افزايش داد؟ آيا امكان دارد كه ساير آحاد مردم از خدمات اين واحدها استفاده نمايند؟  بطور قطع و يقين؛ بلي. در صورت برنامه ريزي مناسب و اجراي صحيح ، اين امكانات فراهم خواهد شد. همچنين ميتوان طي شرائط خاصي اين واحدها را به بخش خصوصي واگذار و درآمدها و عوايد حاصله از آنرا جهت تهيه زيرساختها و توسعه امكانات جذب توريسم در استان به هزينه گرفت كه هم از جهت درآمدي و هم از جهت امكانات رفاهي لازم در اين زمينه در استان فقير ميباشيم. اين موضوع ميتواند به نوبه خود جزء پيشنهادات مهم درآمدي استان هم منظور شود.

·    چنانچه بخواهيم نظري هم به دريا جهت وجود يا دستيابي به منابع درآمدي براي استان ؛ بيافكنيم از يك جهت ميتوان پيشنهاد ذيل را مطرح نمود:    صيد ماهيان بويژه  ماهيان خاوياري در استان از اهميت بسزائي برخوردار ميباشد. شايد امكانات و زيرساختهاي توسعه در اين صنعت در استان اصلا قوي نبوده است و حتي به نسبت شرائط روز داراي امكانات و تاسيسات مستعمل و غيركارآ باشد؛ ميتوان به مجامع قانوني اين پيشنهاد را عرضه كرد كه حداقل 5% از قيمت خاويار توليد شده در استان و درصدي هم از قيمت هر كيلو ماهي صيد شده اخذ و بحساب خزانه واريز تا طي مراحل قانوني جهت توسعه منابع آبزي و تجهيز و نوسازي بنادر و ديگر پروژه هاي استان در اين ارتباط سرمايه گذاري شود.

·    متاسفانه در استان بدليل عدم بكارگيري توان كارشناسي و بي بهائي به اهل نظر و انديشه و تحقيق ؛ اطلاعات و نيز تجزيه و تحليلهاي مناسبي از وضعيت زيربخشهاي اقتصادي بويژه كشاورزي در استان موجود نمي باشد. اما بطور كلي ملاحظاتي را ميتوان جهت تنوع بخشيدن به توسعه اين بخش و دستيابي به مبادي و منافذ درآمدي جهت سرمايه گذاري در اين بخش پيدا نمود. في المثل ظاهرا ( اگر آمار مقرون به صحت باشد. چون بنده به منابع اطلاعاتي دسترسي ندارم ) سالانه چيزي بيش از 700 هزار تن مركبات ؛ 200 هزار تن وش ؛ 600 هزار تن برنج ؛ بيش از 30 هزار تن دانه هاي روغني و... در استان توليد ميشود كه غالبا اين محصولات در خارج از استان بمصرف ميرسد. چنانچه با هماهنگي دستگاههاي اجرائي در محورهاي خروجي استان از صادر كنندگان اين محصولات  حداقل 2% از قيمت اين محصولات را اخذ نمايند ، ميتوان سرمايه گذاري هنگفتي را در جهت توسعه فعاليتهاي توليدي در اين زمينه شاهد بود.

·    از ديگر قابليتهاي استان مهاجر پذيري آن ميباشد. همچنين بالاستعداد توريسم و مهمانپذيري در استان وجود دارد . بويژه در فصول يا ماههاي خاصي در سال ميتوان با طرح اين پيشنهاد كه از ترمينالهاي مسافربري استان ( مسافرين ورودي به استان ) تنها مبلغ 50 يا 100 ريال به ازاي هر مسافر ( البته از صاحبان ترمينالها ) اخذ و پس از طي مراحل قانوني جهت پروژه هاي مرتبط با همين موضوع ، پس از تصويب مثلا كميته برنامه ريزي استان يا هر شهرستان ، بهزينه گرفت. مثلا براي پروژه هاي مربوط به راههاي ارتباطي و مبادي خروجي و ورودي شهرها و امكانات بين راهي و...

·    از بخش خصوصي ، آنهم بخش خصوصي چنين جا افتاده در ايران ، انتظار نميتوان داشت كه در جهت و راستاي منافع ملي قدم بردارند، بلكه بايستي با تمهيدات قانوني فعاليتهاي آنها را كاناليزه كرد. ( البته در برهه هائي از مقاطع حساس كشور ) . كرارا در استان شاهد آن هستيم كه از تهران ، قطب مسلط اقتصادي كشور ، سرمايه هائي در قالب ساخت و سازها در مناطقي از مازندران كه داراي منابع منحصر بفرد آب و خاك ميباشند، بكار گرفته ميشوند كه شايد بتوان گفت ضمن اينكه اين اقدام در انهدام  اين منابع نقش سوئي را ايفاء مينمايد، باعث بروز پديده هاي سوء اقتصادي مانند افزايش غير منطقي زمينهاي كشاورزي در عرصه منابع طبيعي و مرتع و... يا تغيير كاربري و امثالهم ميگردد.اين سرمايه گذاريها بوسيله سرمايه داران در قالب ساخت ويلاهاي خصوصي و... جلوه گر شده كه ( بگذريم از چگونگي فرهنگ پذيري مردم اين منطقه از اين ادب و آداب مالكين سرمايه سالار ) عمدتا در طي سال كمتر از يكماه از آن بهره برداري نميكنند. اين طبقه از مردم داراي قدرت اقتصادي فوق العاده بالائي هستند كه دريافت عوارض سالانه از آنها تحت عنوان عوارض توريسم از هر ويلا ؛ مشكلي براي آنان بوجود نخواهد آورد . في المثل دريافت چيزي حدود 10 تا 20 هزار تومان  از هر ويلا در طي سال امري طبيعي است. ( مناطقي مانند كلاردشت و... شاهد هجوم اين طيف از سرمايه دارها شده است و بيم آن ميرود كه در طي چند سال آينده به تمامي نقاط ساحلي و خوش منظره استان هم كشيده شود! ) لذا عمل به اين پيشنهاد به نفع استان و عموم مردم و در راستاي اهداف كلي نظام مبني بر تعديل و عدالت اجتماعي و اقتصادي بين اقشار جامعه خواهد بود.افزايش هزينه احداث ويلا در شمال نيز ميتواند به كاهش تمايل اين قشر اقل ! اما مرفه  به ساخت و ساز ويلاهاي خصوصي با كاربريهاي آنچناني ، و يا در واقع هدر دادن سرمايه يا خارج كردن و انتقال سرمايه بسمت فعاليتهاي غيراقتصادي كه تنها بطور شخصي آنهم در يك زمان محدود در سال مورد استفاده قرار ميگيرند ، موثر خواهد بود. لذا دريافت چيزي حدود 5 تا 7 درصد قيمت كارشناسي احداث كل بنا از متقاضيان اين چنيني و واريز آن به بت المال در برگشت آن جهت سرمايه گذاري در صنعت توريسم همه گونه توجيه را دربر خواهد داشت.

·    آخرين پيشنهاد در بخش درآمدي استان با توجه به ضيق وقت و منابع اطلاعاتي  استان را بدين صورت پيشنهاد مينمايم كه ؛ چندسالي است ارتباط تجاري و بويژه توريستي با كشورهاي باصطلاح تازه استقلال يافته روبافزايش  است، اخذ عوارضي خاص ( نه محدود كننده ) بويژه از مسافرين به اين كشورها كه داراي گذرنامه ميباشند( مازاد بر آنچه كه در اينخصوص فعلا دريافت ميشود ) جهت تقوقت بنيانهاي صنعت توريسم وبازرگاني در استان ميتواند قابل توجه باشد.

                                                                                               

 ادامه دارد....


 

 
 
 

پیشنهادات اینجانب برای قانون بودجه/2 یکشنبه یکم آبان 1384
 

 

                                                                                               

           ب )  پيشنهادات عمومي :

 

·    در فقه قاعده اي داريم  بنام " قبح عقاب بلا بيان " كه در اصل مربوط ميشود به فن و شيوه قانون نويسي  كه بر اساس آن بايستي تدوين و تنظيم قوانين بصورتي روشن و واضح و صريح بيان شوند تا امكان تعابير و تفاسير مختلف و متفاوت از مواد و تبصره هاي  قانوني صورت نگيرد. و همچنين موجبات ابهام را در مرحله اجراء فراهم ننمايد. گرچه  اين قاعده در قوانين كيفري ملاك و همواره مطمح نظر بايد باشد اما تسري آن در قوانين اقتصادي بويژه قانون بودجه سنواتي  ميتواند در رفع ابهامات و اختلافات مجامع و مبادي  استفاده كننده  موثر باشد. اين اختلاف برداشتها در قوانين بودجه در موارد متعددي در ساليان اخير بروز نموده است كه حداقل هزينه آن اتلاف زمان براي اجراي پروژه ها و... بوده است. البته وجود و تدوين آيين نامه هاي  اجرائي بعضي از تبصره هاي  قانون بودجه  سالانه در مرتفع نمودن اين مشكل تا حدودي كارساز بوده است ، اما زمان تدوين و ارسال و ابلاغ اين آيين نامه ها به مبادي اجرائي معمولا آنچنان بيموقع و ديرهنگام بوده كه عملا زمان و فرصتهاي مناسب را بهدر ميدهد. مضافا باينكه ابهام در متن بعضي از تبصره هاي  قانون و آيين نامه هاي مربوطه ، كارآئي اين تبصره ها را زير سوال برده و ميبرد. در همين رابطه ضروري است تاكيد گردد كه در متن بعضي از تبصره هاي قانون بودجه يا آيين نامه هاي اجرائي مربوط به اين تبصره ها استفاده از عبارات : " ... از قبيل  و.... "  بنظر ميرسد چندان صحيح نباشد و اين عبارات تصميم گيرندگان و مجريان را عملا در پيداكردن مصاديق اين عبارات دچار مشكل كرده و از طرف ديگر امكان سوء استفاده مجريان قانون از چنين عباراتي چندان بعيد نميباشد. اين مشكل در تعداد زيادي از تبصره هاي اجرائي قانون بودجه سالانه مثل تبصره 6 ، 37 و 25 و.... كرارا وجود داشته و دارد.

·    واگذاري اموربمردم و بخش خصوصي : گرچه در انتهاي برنامه دوم توسعه قرار داريم ولي جاي اين بحث همچنان باز خواهد بود كه ؛ مقرر گرديده بود ( براساس خط و مشي هاي برنامه ) دستگاههاي مرتبط با بخش كشاورزي موظفند فعاليتهاي خود را در تحقيقات و ترويج و آموزش متمركز كنند و اموري را كه ميتوان بمردم واگذار كرد بتدريج واگذار نمايد. گرچه الآن جاي اين سوال جدي مطرح ميباشد كه در اين راستا چه فعاليتهائي انجام گرفته و ارزيابي كارشناسي در اين خصوص ناظر بر وجود چه كميتهائي ميباشد؟ و... اما با توجه به اين سياست ؛ پيشنهاد ميگردد؛ در ابتداي توزيع استاني اعتباري فص كشاورزي و منابع طبيعي در هر سال ، اعتبار خاصي را براي تحقق اين امر ( يعني تحقيق و بررسي ) [ ذيل همين فصل ، برنامه اي بنام تحقيق و بررسي داريم ] منظور نمايند كه الزاما متناسب با سياست فوق گردد و چنانچه از جهت قانوني مغايرتي در اين اقدام وجود داشته ، لااقل در يكي از تبصره هاي مرتبط با اين موضوع يا تبصره جداگانه اي تاكيد لازم در تامين اعتبار مكفي براي امور تحقيقاتي بخش ؛ بويژه برنامه تحقيق و بررسي صورت پذيرد. در غير اينصورت با توجه به تجربيات موجود ( اطلاعات مربوط به استانها ) عملا كمترين اعتبار فصل كشاورزي در استانها به برنامه تحقيق و بررسي تعلق گرفته و خواهد گرفت. قوانين بودجه سالانه بايستي بگونه اي تنظيم گردد كه نه تنها در مغايرت با اهداف برنامه نباشند بلكه بايستي در جهت اجرائي و كاربردي كردن برنامه تدوين و تنظيم گردند.

·    برخورد كارشناسي و محور قراردادن خرد و تفكر در سيستم : توصيه اينجانب اين است كه چنانچه بخواهيم اقدامات اصولي تري را و در عين حال جدي تري را در راستاي وظيفه مندي درست و بهينه داشته باشيم، بايستي اولا باب مباحث جدي كارشناسي را در امورات مهم مختلف در سازمان باز كرد و به صاحبان خرد و ديدگاه در اين امورات بهائي لازم داده شود و از اين منظر از مسئولين بطور جدي و مكرر خواست كه از روزمرگي دست بردارند و اقدامات ريز و خرد اداري را به بخشهاي زيرمجموعه  و افراد زيردست منتقل نموده و اختيارات لازم را حسب قانون – مطابق ماده ( احتمالا ) 29 آيين نامه مكاتبات جهاد – به زيرمجموعه واگذار نمود و مسئولين بوظائف اصولي خويش كه سالها از آن دور بوده اند، بپردازند . اين شيوه ميتواند بخش قابل توجهي از ضعفهاي موجود را برطرف نمايد.

·    استفاده ازمكانيزم اعتبارات جذب نشده عمراني دستگاهها : براساس بند " ب " تبصره 74 قانون برنامه ، در صورتي كه اجراي طرحهاي جديد و يا افزايش حجم عمليات طرحهاي پيشنهادي در جهت ارتقاي برنامه هاي بخش آب و كشاورزي ، ضروري تشخيص داده شود، دولت ميتواند حسب مورد بر اساس پيشنهاد وزارتخانه هاي ذيربط و با تاييد سازمان برنامه و بودجه نسبت به تامين بودجه مورد نياز از سرجمع اعتبارات جذب نشده عمراني كشور ، اقدام لازم را معمول دارد. خواه ناخواه قسمتي ( هر چند اندك ) از اعتبارات عمراني در سطح كشور بدلائل عديده اي مانند برخورد با پايان سال مالي و... جذب فعاليتهاي عمراني نخواهد شد. كما اينكه در سنوات گذشته بعضي از دستگاههاي اجرائي  استان ( بنا به اظهارات مسئولين سازمان برنامه استان ) عليرغم تخصيص نتوانسته اند كليه اعتبارات مربوطه را جذب نمايند. لذا پيشنهاد ميگردد:  " اين اعتبارات در سطح استان با استفاده از اين مكانيزم بنا به پيشنهاد دستگاه اجرائي مانند سازمان ، و تاييد سازمان برنامه و نيز تصويب كميته برنامه ريزي استان جذب طرحهاي ذيل بخش كشاورزي بويژه طرحهاي آبخيزداري ، جنگل و مرتع و تحقيق و بررسي و... گردد. "   اين مكانيزم ميتواند بعنوان يك پيشنهاد جهت استفاده موثر در سنوات آتي در آيين نامه هاي مربوط به برنامه سوم نيز مطرح گردد. لازمه تعقيب اين اهداف و برنامه هاي اصولي ، باز ميگردد به بها داشتن اين نحوه كاركردهاي فكري و اجرائي در بدنه سازمان ( هر سازماني ). در رابطه با برنامه ريزي پيرامون اعتبارات جذب نشده ، استحضار داريد كه اين اعتبارات به خزانه برگشت داده ميشود و ديگر لزوما براي همان استان بهزينه گرفته نخواهد شد. فكر ميكنم بعنوان يك سوال از سازمان برنامه پرسيده شود كه طي سنوات گذشته چند درصد از اعتبارات تخصيص يافته به استان ، جذب نگرديد و براي جلوگيري از برگشت اين اعتبارات به خزانه و هزينه شدن در همين استان چه اقداماتي صورت پذيرفته است... گرچه جايگاه طرح اين سوال استانداري ميباشد اما بنظر نميرسد كه بخشهاي مربوطه در استانداري نيز حال و حوصله پرداختن به اين مسائل را داشته باشند.

·    حذف دلالي گري و واسطه ها : بر اساس بند " 2 " تبصره 79 قانون برنامه ، دولت مكلف شده است از طريق وزارتخانه هاي جهاد سازندگي ، كشاورزي، تعاون، كشور و بازرگاني ، حسب وظايف، با ايجاد مكانيزمهاي مناسب زمينه عرضه مستقيم محصولات توليدي بخش كشاورزي را فراهم و با حذف واسطه ها از توليدكنندگان و مصرف كنندگان  حمايت كند. بر اساس اين خط و مشي در قانون برنامه زمينه فعاليت هاي متعددي در حيطه وظائف جهاد در فرآورده هاي دامي بخصوص ، وجود دارد كه پيشنهاد ميگردد: " الزامات قانوني روشني بصراحت در متن تبصره هاي مربوط به اعطاي تسهيلات بانكي جهت تامين تسهيلات لازم در اين خصوص گنجانده شود. مثل حمايت از توليدكنندگان خرد روستائي كه ميتوان اين توليدكنندگان را تحت شركتهاي بازرگاني توليدكنندگان خرد روستائي متشكل كرد كه اين شركتها با حمايت بانكها در جهت عرضه مستقيم محصولات و فرآورده هاي دامي و... و هم مصرف كنندگان با قيمتهاي واقعي تري از اين محصولات برخوردار خواهند شد. مضافا باينكه از واسطه ها و دلالان در اين باره خلع يد خواهد گرديد. "   باز اين گرايش ميتواند بعنوان يك پيشنهاد اصولي در مجامع مختلف مطرح گردد و زمينه هاي لازم را در اينخصوص پيدا و پيشنهاد كرد. حداقل انتظار اين بود كه عناوين مربوط به اين گرايش را در زيرمجموعه هاي سازماني در بخشهاي مختلف ، امور دام ، مركز تحقيقات و... آماده داشته باشند. حال بگذريم از مطالعه و تحقيق و بررسي در زمينه يابي راهكارهاي اجرائي آن در استان. سازمان كشاورزي استان در اينخصوص – بويژه در توليد و فروش برنج در استان – اقدامات موثري را تمهيد و بمورد اجراء ميتواند بگذارد.

·    در خصوص قيمتهاي تضميني محصولات كشاورزي و دامي پيشنهاد ميگردد نكات ذيل را در متن تبصره هاي مربوطه در قانون بودجه سالانه تدوين نمايند: 1 – زمان اعلام قيمتهاي تضمين شده متناسب با شرائط اقتصادي روز باشد، نوسانات زماني قيمتها با توجه به ارزش و روند افزايشي يا بطور كلي تغييرات نرخها در بازار آزاد پيش بيني و لحاظ گردد. 2 -  افزايش احتمالي قيمت نهاده ها ي اين محصولات در تعيين قيمتهاي تضميني بطور دقيقتري محاسبه گردد. 3 – قيمتهاي تمام شده واقعي برآورد و محاسبه گردد. 4 – شاخص تورم واقعي  ( نه شاخص اعلام شده حسب ملاحظات سياسي اقتصادي ) در تعيين قيمت بروشني منظور شود. 5 – سود مناسبي كه ضمانت استمرار فرآورده ها ( توليد محصولات ) بويژه رشد توليد را بنمايد، در نظر گرفته شود. 6 – ميزان و كميت سود فعاليتهاي كشاورزي و دامي در مقايسه با توليدات صنعتي و فعاليتهاي خدماتي و بازرگاني قابل قبول و قابل رقابت باشد.     ضريب حساسيت موارد مطروحه  در تعيين قيمتهاي تضميني براي ممانعت از آسيب پذيري اين فعاليتها بسيار بالاست و اين موضوع در دستيابي به اهداف مورد نظر در توسعه بخش كشاورزي فوق العاده با اهميت ميباشد. معمولا خط ومشي هاي مربوط به قيمت هاي تضميني در تبصره هاي قانون برنامه و حتي بودجه ذكر شود كما اينكه در قانون برنامه دوم در تبصره 77 باين مهم پرداخته شده است.

·    يكي از مهمترين و در عين حال سياسي ترين تبصره هاي قانون بودجه ، تبصره 25 ميباشد. محور مهم اين اهميت برميگردد به سازوكارهاي اجرائي و ترتيبات قانوني و اجرائي تمهيد شده در اين تبصره . با توجه به گرايش عمومي برنامه بر تمركز زدائي ، مقرر گرديده بود كه اختيارات مناطق را در تصميم گيريها افزايش دهند. فلسفه وجودي اين تصميم بر ميگردد به اين موضوع  كه فرض اوليه و بديهي بر اين بود كه چون مناطق در درك و بررسي معضلات منطقه اي ، اطلاعات تجربه شده تري را دارند، لذا اختيارات لازم را در تصميم گيري پيدا نمايند. اينجانب بعنوان يك كارشناس كه وظيفه مستقيم كاري نيز در اين حوزه داشته ام ، حداقل حسب مشاهدات چندين ساله خودم در اجراي اين مكانيزم، اشكالاتي را ديده ام كه وظيفه دانسته آنرا مطرح  تا انشاء الله در مجامع و مبادي موثرتري موارد را طرح تا بلكه تاثير گذار باشد:  1  -  بدون دادن آموزش يا لااقل اطلاعات لازم موضوعي ؛ واگذاري اختيارات؛ چيزي جز هرزروي منابع اعم از منابع اقتصادي و اجتماعي و... نميباشد. غالبا اعضاي كميته باصطلاح برنامه ريزي شهرستان بدلائل مختلف منجمله اجرائي تر بودن و رويارو بودن با اشتغالات اجرائي فاقد بينش لازم ستادي  و برنامه اي ( لااقل در ساليان ابتدائي و پيش از آموزشهاي ابتدائي ) در اين امورات بوده ، بنحوي كه اين اشكال بطور مكرر در شيوه اجراء و نحوه تصميم گيري در طول ساليان گذشته مشاهده گرديده است. منباب نمونه در گذشته و حتي هم اينك تبصره 25 قانون بودجه ، هيچگونه تناسب و همخواني لازم را با تبصره 80 قانون برنامه ندارد.  بطور قطع و يقين توان كارشناسي و كفايت برنامه ريزي بيشتري در مراكز استانها موجود بوده كه در صورت اصلاح تبصره مذكور ، تناسب منطقي تري با اهداف كلان و ملي و همچنين منطقه اي بوجود مي آيد. چنانكه مطلعيد براي رفع نقص تبصره مذكور ، تصميمات بصورت 3 امضائي در كميته برنامه ريزي استان اخذ ميشود اما باز حسب قانون شهرستانها اختيار تغيير اين تصميمات را خواهند داشت، مگر اينكه ملاحظات خاص سياسي و... را منظور دارند.   2 -  در همين تبصره پيش بيني شده است كه اعتبارات عمراني  به تفكيك فصل و شهرستان توزيع گردد. يعني كميته برنامه ريزي شهرستان ، بطور مستقل اعتبارات را بين برنامه ها و بالطبع طرح و بعد پروژه ها توزيع نمايد. سوال اصلي و مهم و حتي با لحاظ داشتن وجه حقوقي قضيه  اين است كه ؛ اگر دستگاههاي اجرائي در مراكز استان ، مثلا برنامه ريزي كردند تا در سال بعد برنامه خاصي را تعقيب و اجرا نمايند، اين برنامه متناسب با سياستهاي كلان كشور و خط و مشي هاي ترسيم شده در يك وزارتخانه خاص تدوين شده است. لزوما براي اجراي برنامه بايستي اعتبار لازم متناسب با زمان پادار گردد. دستگاه استاني هم منابع ، استعدادها و تجهيزات مختلف خويش را در راستاي تحقق اين برنامه از قبل متمركز ميكند، اما همانطوريكه عرض شد هيچ تضميني وجود ندارد كه اعتبارات توزيع شده فصلي در كميته شهرستاني به برنامه موردنظر تخصيص داده شود. چون برنامه ذيل فصل ميباشد. مثلا : سازمان جهاد اگر بخواهد در سال بعد كليه روستاهاي بالاي 20 خانوار را برقدار نمايد ( در روستاهاي باقيمانده ) آمار ميگيرد، تعداد مشخص ميشود، برآورد اعتبار ميگردد، امكانات اداري و... تجهيز ميگردد اما اعتبارات برنامه برقرساني روستائي ذيل فصل عمران روستائي بوده و اعتبارفصل هم قانونا يكجا به شهرستان ابلاغ ميگردد. لذا كميته برنامه ريزي شهرستان اين اختيار را دارد كه حتي يك ريال هم به برنامه برقرساني روستاها تخصيص ندهد و اعتبار فصل عمران روستائي را به برنامه هاي ديگري ذيل همين فصل اختصاص بدهد. اين نحوه مكانيزم در تصميم گيري توزيع بودجه در واقع در حاشيه راندن ماكز ستادي و در واقع مركز برنامه ريزي ميباشد. اين كار حتي فلسفه وجودي دستگاههاي استاني را نيز زير سوال خواهد برد.  از طرف ديگر يك اشكال قانوني و نيز يك اشكال منطقي و عقلاني اداري هم بر اين موضوع بشرحي كه خواهد رفت مترتب ميشود. اين دو اشكال را با طرح سوالي تبيين مينمايم:   از جهت سلسله مراتب اداري ، مدير شهرستان زيرمجموعه مديريت استان ميباشد و بالطبع خردمندانه تر آن است كه شهرستان مجري تصميمات استاني باشد اما با مكانيزم تبصره 25 موضوع برعكس شده است. مدير شهرستان ، اعتبار را به پروژه يا طرح  يا برنامه خاصي تخصيص داده و تصويب ميكند. يعني ، تعهد اجراء را مديريت ذيربط در استان از طريق امضاء سند رسمي موافقت نامه مي پذيرد در حالي كه اگر مديريت استاني نخواهد تعهد ايجاد شده بوسيله نيروي مادون خود در شهرستان را بپذيرد قانون چه راه حلي را پيش بيني نموده است؟!   ابهامات زيا د است. و مصداقها فراوان و حوصله كوتاه و اوراق زياد گرديد اما اشراف و احاطه در اين امور براي درك واقعي تر معضلات برنامه ريزي منطقه اي بجاي خود مهم و موثر ميباشد.

·    يك ايراد ديگر در مكانيزم تبصره 25 ، عدم تخصيص اعتبار براي پروژه هاي فراشهرستاني ميباشد. مثلا چنانچه بخواهيم براي يك حوزه آبخيز كه در محدوده جغرافيائي چند شهرستان واقع ميشود، اعتبار اختصاص بدهيم، قانون مربوطه سكوت نموده است. چرا كه اعتبارات به تفكيك شهرستان توزيع ميشود و هر شهرستان سهم خود را داراست . پس تكليف پروژه هاي فراشهرستاني چه ميشود؟! گرچه بعضا بدون درنظر گرفتن باصطلاح مر قانون اين مشكلات را حل ميكنند اما بحث بر سر رفع اين اشكالات در قانون مملكت است!

·    از سوي ديگر تجربه نشان داده است كه در شهرستانها گرايش عمومي بر پادار نمودن اعتبار براي پروژه هاي كوچك جديد و بدون الويت ، عليرغم وجود پروژه هاي  نيمه تمام و با الويت ميباشد كه متاسفانه هيچگونه تناسبي را با اهداف كلان ملي نداشته و ندارد.

·    آخرين مطلب در نقض مكانيزم تبصره 25 را با مثالي باتمام ميرسانم: در برنامه ، وزارت جهاد متعهد شده بود كه 200000 فرصت شغلي را تا پايان برنامه  بوجود بياورد، طبعا بايستي سهم هر استان به تفكيك سنوات برنامه ، مشخص و استانها متناسب با سهم خويش از اعتبارات لازم در اينخصوص بهره مند ميشدند. حال چنانچه اختيار تصميم گيري  بين برنامه هاي يك فصل با شهرستان باشد كه قانونا هم چنين است. شايد حتي ريالي هم به برنامه هاي مربوطا به اشتغالزائي ذيل فصل مربوطه اختصاص ندهند، كما اينكه عملا كمترين اعتبار در اينخصوص به طرحهاي اشتغالزائي داده شده است. يكي از عمده ترين دلائل برميگردد به اينكه شهرستانها در پروسه برنامه ريزي در مقايسه با استان در حلقه هاي بعدي و بعيدتري به ستاد قرار دارند. لذا از جهت فكري  و ذهني هم  در مهميز گرايشات اصلي برنامه هاي  كلان قرار نميگيرند و لذا حساسيتهاي لازم را در اينخصوص ندارند. بقول معصوم (ع) هر علمي نزد غير اهلش ضايع است.   يك پيشنهاد اصلاحي ديگر هم  در اين است كه تا نمايندگان مجلس بعنوان ناظر در كميته برنامه ريزي شهرستان حضور داشته باشند ، گرچه از جهتي اين بنوبه خود فرصت مغتنمي است براي تحقق يكي از اصلي ترين وظائف وكالت يعني نظارت ولي تجربه نشان داده است كه نظارت تبديل به دخالت شده است و در عمل نقض غرض گرديد . و وكلاي محترم با ملحوظ داشتن ملاحظاتي چند پيرامون حوزه انتخابيه و... عليرغم شاني كه دارند و بايستي ناظر به مراعات مر قانون در تصميمگيريها باشند؛ اما عملا موضوع معكوس ميشود و پروژه ها  و اعتبارات در راستاي خواسته هاي مراكز تجمعي و راي ساز ( معمولا ) سوق ميدهند.

                                                                            والسلام

                                                                        محمود زارع

                                                                         18/3/78

     اين پيشنهادات در مورخه 18/3/78 به آقاي دكتر رنجبر ( زماني كه رئيس سازمان جهاد مازندران بودند ) ارائه شده بود/..محمود زارع

 

 


 

 
 
 

درخواست کارشناسان سازمان از وزیر برای انتصاب دکتر رنجبر یکشنبه یکم آبان 1384
 

بسمه تعالي

     امروز 30/7/84 نامه اي بدستم رسيد كه در آن جمعي از كارمندان و كارشناسان سازمان جهاد كشاورزي مازندران طي نامه اي از وزير خود درخواست كرده بودند كه براي تصدي مسئوليت سازمان جهادكشاورزي مازندران از آقاي دكتر رنجبر دعوت بعمل آورد.

     لازم بذكر است كه ايشان تحصيلكرده رشته كشاورزي در مقطع دكترا از دانشگاه آدلايد استراليا  بوده و در قبل از ادغام اين دو وزارتخانه رئيس سازمان جهاد سازندگي را در استان بعهده داشتند.

     ايشان در حال حاضرضمن تدريس در مجتمع آموزشي كشاورزي ساري، بعنوان معاون پژوهشي آن مركز نيز مشغول هستند .  پرسنل سازمان جهادكشاورزي با ايشان روابط خوبي را دارند./.

                                                                                 محمود زارع

                                                                       http://bahoo.blogfa.com/

 

 

    متن نامه مذكور بشرح زير است:

 

 

     بسم الله الرحمن الرحيم

     حضور وزير محترم جهادكشاورزي

     جناب آقاي مهندس اسكندري

     سلام عليكم

     با احترام ؛ ابتدا انتخاب جنابعالي را بعنوان وزير جهادكشاورزي تبريك عرض نموده و از خداوند متعال خواهان موفقيت حضرتعالي در امر خطيري كه به عهده گرفتيد هستيم.

     همانطوري كه مستحضريد امروز بدون ترديد محوري ترين و اصلي ترين وظيفه وزارت جهادكشاورزي توليد بيشتر محصولات كشاورزي  و محوري ترين شعار ما بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي خودكفائي وخوداتكائي در محصولات كشاورزي بوده و هست.

     تحقق اهداف فوق الذكر منوط به داشتن مديري لايق و دلسوز و كاردان و متخصص در رشته كشاورزي ميباشد. بنظر ميرسد وزير محترم نيز تلاش جدي و عميق در انتخاب افراد موردنظر در سطح استانها دارند. بخصوص در استانهائي كه قطب كشاورزي ايران ميباشد و البته ديگران هم بايد در اين امر مهم مشاركت جدي داشته باشند و به تكليف الهي خود عمل نمايند و چنانچه فرد لايقي را ميشناسند آنرا معرفي نمايند. بنابراين ما جمعي از كارشناسان سازمان جهادكشاورزي استان مازندران بر خود فرض دانسته نسبت به معرفي فرد مورد نظر تلاش كنيم. قبلا عرض كنيم كه خدا را شاهد و گواه ميگيريم كه در معرفي فرد موردنظر هيچگونه سلايق شخصي و يا روابط شخصي گروهي و جناحي را مد نظر قرار نداديم و سعي كرديم رضاي خداوند متعال را در نظر بگيريم ولاغير.

     آقاي وزير قطعا شما در انتخاب مسئولين در رده هاي مختلف ملاكها و معيارهائي را در نظر ميگيرند تا فردي شايسته بر اساس شعار شايسته سالاري انتخاب شود. فردي كه داراي ويژگيهاي ذيل باشد:

     با تقوي باشد؛ نسبت به كارش جدي بوده و متانت در رفتار و صداقت در گفتار داشته باشد؛ داناي در مسائل اسلامي بوده و در حفظ بيت المال كوشا باشد؛ دلسوز محرومين بوده و كسي باشد كه در مسير حق از سختيها نهراسد؛ مديري وظيفه شناس و فردي متواضع باشد؛ در حفظ حقوق افراد و رعايت عدالت و انصاف نهايت تلاش خود را بنمايد. انساني باشد پرتلاش و كوشا ؛ در امور نظم داشته باشد؛ نسبت به انتقادها و پيشنهادات سازنده استقبال داشته باشد؛ مديري باشد كه متعهد به ضوابط و مقررات سازماني و از روابط شخصي جدا پرهيز كند. داراي سوابق مديريتي بوده باشد.

     لذا گزينه ائي كه مورد نظر ما بوده و از صفات و ويژگيهاي فوق الذكر برخوردار ميباشد جناب آقاي دكترغلامعلي رنجبر هستند كه جدا در مديريت قبل از ادغام جهادسازندگي اين صفات را از خود بروز داده و بدان عمل ميكردند و در اين مورد دستگاههاي مسئول استان بر آن واقف هستند. از ديگر ويژگيهاي ايشان كه بسيار مهم است تخصص ايشان در رشته كشاورزي است كه داراي دكتراي اين رشته از استراليا ميباشند. نامبرده از جمله مديراني هستند كه علاقمند به تحقيق و پژوهشگري بوده و هيچ وقت غافل از اين امر مهم نيستند. ايشان بومي منطقه بوده و نسبت به مسائل حوزه كاري خود آگاهي كامل دارند و با اصحاب دانشگاه ارتباط خوبي دارند كه اين ميتواند يكي از امتيازات مهم تلقي شود.

     در پايان از وزير محترم تقاضا دارد نسبت به مواردي كه گفته شده عنايت فرموده و ايشان را براي پذيرش اين مسئوليت خطير انتخاب نمايند.

     اميدواريم آنچه كه مرضي خداوند است انجام شود.

     خدايا چنان كن سرانجام كار          تو خشنود باشي و ما رستگار

                                                                              والسلام و من الله التوفيق

                                                                   جمعي از كارشناسان جهادكشاورزي مازندران

 


 

 
 
» آبگينه ساري
» دنیایی آرامتر با سکوت
» مازندران سبز زرد
» sorbon
» پژواك خاموش
» محمود دوست همه
» سوربن در ميهن بلاگ
» بیوتکنولوژی گیاهی
» دکترغلامعلی رنجبر
» فرح آباد ساری
» گروه بزرگ اینترنتی برای عضویت شما
» وبسایت شخصی محمود زارع



...
  RSS 2.0