|
نیایش . قسمت اول
|
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
نیایش
( گفتگوی شبانی با حضرت دوست )
يا توبهپذير ! لذت توبه را بمن بچشان !
خداوندا ! مرا رها شده عفوت، آزاد كرده رحمتت قرار ده، آنطور كه احساس نمايم از روي نشانهاي كه تو مرا بخشيدي !
پروردگارا ! حتي اگر تنها براي يك گناه مرا مستوجب آتش گرداني؛ حق تست و ستم نكردهاي ولي ميگوئيم تو البته ارحم الراحميني !
بار كريما ! باز گوئي گناهان و ناله و زاري تنها بدليل طمعي است كه مهرباني تو را در بخشش و هدايت بسوي خود طلب كنم!
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
نیایش . قسمت اول
|
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
نیایش
( گفتگوی شبانی با حضرت دوست )
Mahmood.zare@Gmail.com
حكايت آوردهاند كه حق تعالي ميفرمايد :
اي بنده من، حاجت تو را درحالت دعا و ناله زود بر آوردمي، اما در اجابت جهت آنتأخير ميافتد تا بسيار بنالي كه آواز و ناله تو مرا خوشميآيد، مثلا: دو گدا بر در شخصي آمدند، يكي مطلوب ومحبوب است و آن ديگري عظيم مبغوض است. خداوندخانه گويد به غلام كه زود، بي تاخير، به آن مبغوض نانپاره بده تا از در ما زود آواره شود، و آن ديگر را كهمحبوب است وعده دهد كه هنوز نان نپختهاند، صبر كنتا نان برسد.1
حال خدايا ! نميدانیم مبغوض درگاهيم يا مطلوب !
به چگونگي اجابت حاجات كه مینگریم (چنانچه ملاك را حكايت فوق بدانيم) شادان ميشويم، اما باز ميترسيم كه نكند عدم اجابت دعايمان بواسطه بي لياقتي ما باشد، نه اينكه تودوست ميداري ما همچنان با ناله و لابه بخوانيم وبخواهيم. اما عزيزا ! معبودا ! اميدواريم به كرمت باينكه فرصت و مجال و لياقت گفتگو ونیز حال خواستن را بمادادهاي ؛ پس بارالها! از اينكه لياقت خواستن از خود را ؛ بما دادهاي، ترا شاکریم، همينكه قابل دانستي كهيك بي نهايت كوچكي همچو ما از بي نهايت بزرگي همچو تو؛ بخواهیم ؛ خود بزرگترين نعمات و عطاياي توست !
يا رحمن ! از دعائي كه تو يادمان دادي شروع ميكنيم....
امّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
شاید ! مخاطبم تو باشی
|
|
|
بنام او
هر حرفي را حقيقتي است كه لزوما در لفظ به تمام نمي آيد
<<اگر اسمی داشتی و کاری دستت بود و...
شاید ! مخاطبم تو باشی!>>
..... عده اي هم ؛ دوستند و ما هم نميگوئيم كه نيستند و بقول خودهاشان غصه ما و مشكلات خوب و بد ما و حتي زندگي خصوصي ما ميخورند ! ( مثل اينكه طبیعت بلطف همين غمخواري و احساس مسئوليتشان ؛ يك جفت چشمان درشت و تيز بين و البته برزخي بدانها بخشيده است كه همه چيز را ميبينند و خودهاشان البته كه استثنائيست بر مابقي خلق الله در حكم خالق حكيم كه ولا تجسسوا و... كه ايشان در عمل خود را مشمول اين حكم نميدانند؛تا پاسمان بدارند و غم و غصه ما را از سر دوستي بخورند. البته در نزد اين و آن با زبان گشاد و به شيوه شكوه گوئيهاي رايج مجلس گرمكن كه ننه باجي هاي قديمي و حتي ميس و بانوهاي فعلي ما هم بدين سبك دلسوزيهائي را در پرونده زندگي خويش ( بتمامه وقت و سراسر زندگي خويش) دارند و ...
بعضي ها هم طوري رفيقند كه حتي اگر كلام معصوم (ع) را صرفا و تنها بعنوان ناقل بخواهي برايشان نقل كني ؛ فقط براي بي توجهي بتو و طبعا منزوي كردن تو حالا با هر مقدار از سطح يا عمق انديشه يا فهمي كه حامل آن باشي ؛ اصلا جدي ات نميگيرند. اين همان سياستي است كه گویابنام سياست تغلبيه مشهور بوده است و همچنان از پيروان آن مسلك ؛ بدون آنكه بدانند پيرو چه سياست و در بند چه ماجرائي اند ؛ بوده و هستند. آنها گوش سنگيني براي كلام حق پيدا كرده اند. آنها شايد – بعضيهاشان – واقعا حق بخواهند ؛ اما چنان دربند اين شيطان هستند كه آخر الامر – تازه نيكوترينهاشان ميخواهند حق را اما نه از سوي ديگري . ميخواهند كارائي و شعور را اما نه از جانب همكار و رقيب. ميخواهند كاري بشود كارستان ؛ اما نميخواهند بنام ديگري كه فكرش را دارد و زحمتش را كشيد تمام شود. اصلا آنها از توفيق ديگران در رنجند نه از ...
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
كلمات كه دلالان آلوده اين بازارند
|
|
|
چگونه از اين حال ميتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده اين بازارند و وسايل نقليه اي كه ميان توليد و مصرف درآمد و شدند؟ جز اين قاصدان گنگ ، چاره اي ندارم!
امروز را دستم بقلم نميرود. پنجه هام بحال خود نيستند. بفرمان من نيستند، بيهوده ميكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، يكباره چنان غافلگير شده اند كه هنوز گيجند، هنوز هم گيجم! نميتوانم ساعت ها خودم را پشت ميز كارم بنشانم و هي بگويم بنويس، كلمات چنان شتابزده و سراسيمه در فضاي خيالم چرخ ميزنند، شنا ميكنند برقص آمده اند كه هيچكدام دم بدست نميدهند. گريبان هيچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نيامده است. حالا ميفهمم كه چرا شمس تبريزي عمري بي تابي ميكرد و يك جمله حرف نتوانست بزند، يك بيت شعر نتوانست بسرايد. نميشود، براي گفتن ، نوشتن و سرودن بايد در سطح مولوي ماند، اگر به مرز شمس تبريزي قدم گذاشتي ديگر در اختيار خود نيستي ( عجب ادعائي ؟! )
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
نامه به یک دوست تازه مدیر شده " قسمت اول "
|
|
|
بسمه تعالی
غیر رسمی – تقریبا محرمانه
دوست محترم و برادر عزیز
جناب آقای ......................
با سلام و احترام و آرزوی " البته قلبی " توفیق روزافزون در شما در امورات محوله ؛ بدینوسیله خواستم در فرصتی که حاصل شده است مواردی را هر چند اجمالی ( و شاید هم احتمالاهرچند غیر قابل انتظار از سوی جنابعالی ) بیان نموده تا ببینیم که چه افتد و چه در نظر آید.
بیان و تاکید بریک مفاهمه موجود
هرچیز کهن اگر کم بهاء باشد ( که نیست ) ؛ دوست کهن را بهائی بی حد است!
قبل از هر چیز باید این نکته را بعنوان اصل اولیه و کلی هر گونه تعامل فی مابین ؛ بگویم که ؛ هنوزشما را مثل همه افرادی که حتی بدی هایی را نسبت بمن هم داشته اند ؛ دوست دارم ( وعلیرغم همه گونه حرف و حدیث البته احتمالی و شاید و بایدی ) و تا زمانی که تنها و صرفا از سوی شما ؛ (حالا به هر دلیلی , منجمله شلوغی سر و وقت نداشتن و یا البته سعایت و بدخواهی احتمالی این و آن و ... ) رشته این دوستی پاره نشود؛ البته من شروع کننده نخواهم بود و همچنان برعهد نانوشته قبلی و نوشته شده فعلی بر مرام و مسلک دوستی و مروّت خواهم ماند. چرا که اغلب آنهائیکه فعلا دررنج و فلاکت و بدبختی های مختلف و بویژه نفرتهای نزدیکان قبلی بسر میبرند همانهائی بودند که با کمترین تغییر و دگرگونی اوضاع و احوال ؛ همه رشته های قبلی را پاره کرده و با حضور چهره های جدید در موقعیتهای جدید ؛ بتصور آنکه همین چهره ها تا آخر عمر و زندگی یار غار و دوست صمیمی آنها و خانواده آنها باقی خواهند ماند؛ خواسته یا ناخواسته تمام یا قسمتی از سوابق را نادیده گرفته و باصطلاح میروند در راهی که اسلاف آنها رفتند و همان بلائی بر سر بی مایهُ آنان نازل میشود که بر سر قبلی ها رفته بود. فریب این چالش روانی درونی خویش را نباید خورد که " لکلّ جدیدً لذ ّه ! " لذّت در هر چیز جدید است !!
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
مصاحبه ای منتشر نشده
|
|
|
1- از خودتان بگوييد از علايق و اهدافتان ؟
ج ) نامم محمود ؛ فاميلي ام زارع است . متولد شهرستان ساري از استان مازندران . در دو رشته دانشگاهي 1- علوم اقتصادي دانشگاه مازندران 2- علوم اجتماعي در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران ؛ تحصيل كرده ام . از كودكي به كتاب و دفتر و قلم علاقه وافري داشتم اما كمتر مشوقي براي من در اين خصوص بوده است. در محيط كاري و زندگي خويش در راستاي علائق خود هر از چند گاهي موضوعاتي را پس از جستجوي فراوان برشته تحرير در مي آوردم ولي امكان انعكاس آن برايم ميسور نبود. همان مقداري هم كه در محيط كاري منتشر ميشد ؛ بجاي تشويق و توجه ، برعكس مورد بي مهري واقع شده و كم كم دريافتم كه حتي در نزد آنها من متاسفانه " محسود " هستم.
و اما الآن هميشه اين ابيات سعدي را ته دلم ، در ضميرم زمزمه ميكنم كه :
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند ؟ اگر زبونی نکنند و زیردستی
گلــه از فــــراق یــــا ران و جفــای روزگاران
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
از اينكه آيا مازندراني بمانم؟!!
|
|
|
دل گپ خصوصي ... از اينكه آيا مازندراني بمانم؟!!
18/9/1379
11/ رمضان 1421
جمعه اذان ظهر
… ميدانم حرف دل خيلي از شماها را زده ام اما….!!!
اما شما شايد بخواهيد مصلحت انديشانه تر عمل ميكنيد. عيبي نيست عين بلوغ است....
خدا ميداند كه اين مطلب را خصوصي براي فرزندانم نوشته بودم اما نميدانم چطور شد كه ... اينجوري فاش شد يا فاشش كردم... خدا رحم كند!..... بقول پدر مرحومم حال كه يك (1) داره ميلرزد ؛ بگذار دو (2) هم بلرزد...!!
***
هيچ لازم نيست آدمي براي دفاع از خودش از غريزه نفرت كمك جويد. با عشق هم ميتوان از خود دفاع كرد . سينه بايد از كينه تهي باشد تا آدميت چهره بنمايد . وقتي به فطرت مراجعه ميكني به عشق نزديكتر ميشوي يا وقتي به عشق رو ميكني در مسير فطرت گام مينهي .
من هر وقت آدم تر ميشوم عاشق تر ميشوم و هر وقت عاشق تر ميشوم آدم تر ! « عاشق تر » كلمه تركيبي شايد نا متجانسي باشد . صفت تفصيلي در عشق يا عاشق!؟!
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
اگر کاری دستت بود شاید مخاطب من تو باشی
|
|
|
هر حرفي را حقيقتي است كه لزوما در لفظ به تمام نمي آيد
اگر کاری دستت بود شاید مخاطب من تو باشی
عده اي هم ؛ دوستند و ما هم نميگوئيم كه نيستند و بقول خودهاشان غصه ما و مشكلات خوب و بد ما و حتي زندگي خصوصي ما ميخورند ! ( مثل اينكه طبعت بلطف همين غمخواري و احساس مسئوليتشان ؛ يك جفت چشمان درشت و تيز بين و البته برزخي بدانها بخشيده است كه همه چيز را ميبينند و خودهاشان البته كه استثنائيست بر مابقي خلق الله در حكم خالق حكيم كه ولا تجسسوا و... كه ايشان در عمل خود را مشمول اين حكم نميدانند. تا پاسمان بدارند و غم و غصه ما را از سر دوستي بخورند. البته در نزد اين و آن با زبان گشادي به شيوه شكوه گوئيهاي رايج مجلس گرمكن كه ننه باجي هاي قديمي و حتي ميس و بانوهاي فعلي ما هم بدين سبك دلسوزيهائي را در پرونده زندگي خويش ( بتمامه وقت و سراسر زندگي خويش) دارند و ...
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
استفاده ابزاري يا اصول فروشي براي راي
|
|
|
استفاده ابزاري يا اصول فروشي براي راي
محمود زارع
مازندران ساري . سوربن
منبع : http://www.bahoo.blogfa.com
.........ما با عملكرد همه اين رجل هاي گرامي طي ساليان متمادي مديريت كلانشان آشنا هستيم و هر گلي كه بسر اين مملكت زده شد تاكنون از سوي همين آقايان بوده است. يكي كه چند دوره رئيس جمهور بوده و..........
استفاده ابزاری يا اصول فروشي براي راي
* نميدانم کجا خواندم و که بود ولی احتمالا ميگويند روزی يکی از عرفاء - شايد بايزيد بسطامی بود درست نميدانم- در مسيری ميگذشت. در گوشه ای ديد يکی بر در مسجد نشسته با صوت حزينی هم قرآن ميخواند تا مردم را به رقت آورده و در کاسه او پولی بريزند.( گدائی) . بايزيد از کنارش بدون اينکه التفاتی نمايد بگذشت. در چند قدم آنطرفتر در سر چهارسوقی ، تار زنی را ديد که داشت تار مينواخت و بوسيله آن ميخواست که مردم در کاسه او پولی برای امرار معاش بريزند. عارف نامی، ايستاد و التفات ويژه ای و هبه مالی قابل ملاحظه ای هم به تارزن داد. مريدان ( شايد با تعجب) علت جويا شدند! بايزيد در پاسخ گفت : اولی را با دومی تفاوت بسيار است و بود. و ادامه داد که : اگر شما گرسنه و محتاج باشيد و نانی هم در بالای رف(طاقچه) ای بلند باشد بطوريکه دستتان بآن نان نرسد تا سد جوع کنيد ، برای دست يابی به نان چه ميکنيد؟ هر يک چيزی گفت. بايزيد گفت: حال مرد اولی که بر درب مسجد قرآن همی خواند تا پول از خلق الله بستاند ، حال کسی را ماند که برای گرفتن آن نان بالای طاقچه، العياذ بالله ، قرآن را زير پا قرار داده تا دستش فراز گردد و به نان برسد. و دومی اين نکرد و برای حصول نان، آلت موسيقی بزير پای نهاد تا نان بستاند. حکايت اولی حکايت اهانت به کتاب الله و حرمت شکنی و تقدس زدائی است.حکايت دومی ، حکايت صدق و راستی و بی شيله و پيله گی است.
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
خاطره آخرین اعزام به جبهه
|
|
|
بسمه تعالی
ایام عاشورای امسال به روستایم – سوربن – رفته بودم . فرصتی شد که به پشت بام خانه قدیمی در حال تخریب پدری ام رفته تا بلکه به بعضی از کتبی که قبلا در آنجا گذاشته بودم و بجهت نداشتن مسکن امکان جابجائی آنرا نداشتم ؛ دست یابم. در بین بسیاری از کتب و مجله و ... که گوش و کنار آنرا موش و موریانه جویده اند و بعضی هم با رطوبت تغییر شکل و رنگ داده اند ؛ یک دفترچه کوچک یادداشتی را دخترم فاطمه پیدا کرد و بمن نشان داد که چند صفحه ای از خاطراتم در باره یکی از اعزامها به جبهه در 20 سال پیش نوشته بود. امشب آنرا خواندم و بسیار برایم شیرین نمود. تصمیم گرفتم که برای ماندگاری این خاطرات برای فرزندانم آنرا تایپ کرده و در جای مطمئنی بایگانی کنم. چون اکثر نوشته های شخصی خویش را در وبلاگی که بهمین منظور تدارک دیدم قرار میدهم ؛ لذا این خاطره را هم به نوشته های شخصی ام اضافه میکنم که مرحوم پدر می فرمود: ... من نمانم خط بماند یادگار!...قلمی با حال و هوای جبهه است و گرچه از نظر نگارشی و ... چندان مناسب شاید ننماید اما به جهت حفظ اصل نوع نوشتن و بویژه حال و هوای آن دوران تصمیم گرفتم که هیچ کلمه ای را در این متن مربوط به بیست (20 ) سال پیش , جابجا ننمایم و عینا اصل آنرا املاء نمایم.

خاطره آخرین اعزام به جبهه
شماره پلاک شناسائی 448- 323 - E
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
مراسم و محرم و....
|
|
|
مراسم و محرم و....
جمعه 31/1/80
ساعت 1/42 بامداد
برابر با 25 / محرم 1422 هجري قمري
20 آوريل 2001 ميلادي
بنا به روايتي امشب يعني امروز مصادف است با شهادت امام سجاد ع . يك روايت ديگر هم اين واقعه را در 12 محرم ذكر ميكند . بهر حال خداوند توفيق درك حقائق وجودي آن اولياء الله را بما بدهد و همواره وجودمان را از محبت قرين به سعادت حضراتشان سرشار بدارد.
بذهنم آمد كه ( بقول يك همكار ) يزيديان يك بار در واقعه كربلا . امام حسين ع و يارانش را شهيد كردند . مظلومانه ولي قريب به 1400 بار ما شيعيان ضمن شهيد كردن آنها مظلومشان هم كرديم! و همواره بر طبل جهالت خويش نسبت به درك حقائق و حقانيت آنها ميكوبيم! و بر زنجير اسارت عقل خود در دست عواطف نابجا مي باليم و با دستان كم همت خويش بر سينه هاي خالي از معرفت مان همچنان ميكوبيم! راستي آيا اين گونه تجليلها ضرورتي دارد؟! آيا ياد و زنده داشت ياد و خاطره آن عزيزان - كه البته ضرورت دارد - بوسيله مراسم بدعت گذاشته از دوران صفويه و تشيع صفوي موجب وهن شخصيتهاي خدائي آن اولياء الهي نميشود؟! ميگويند امام خميني فرمود به همان صورت سنتي مراسم برپا شود!
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
ن والقلم و ما یسطرون
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
3/10/1376*
ن والقلم و ما یسطرون
ن و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت
مدتی قبل به لطف وعنایت حضرت پروردگار مصمم شدم که مجوز انتشار یک نشریه ای را از وزارت ارشاد دریافت داشته وکار مطبوعاتی را البته بر اساس سوابق ذهنی وفکری و بویژه انگیزشی خود شروع کنم . البته این انگیزه ازدوران کودکی دروجود من بشدت وجود داشت وخیلی به کار نویسندگی و کار با قلم علا قه داشتم البته بدلیل کم توجهی به این استعداد خدادادی خیلی نتوانستم در پرورش آن توفیق یابم ولی حس غریبی دراین خصوص در من وجود داشت که گهگاهی به اشکال متفاوت ومتناسب با حال وهوای روحی وفکری و محیط و موقعیتی که در آن قرار می گرفته ایم این استعداد را به فعل در آورده و بروز میدادم که حاصلش را می توان در پراکنده نوشته های من مشاهده کنید. که گاه به ضرورت تحصیلی می نوشتم مانند جزواتی که برای تحقیق در دروس خاصی از سر تکلیف و البته شوق و علاقه تهیه و تدوین کرده ام؛ جزواتی یا بهتر بگویم مقالاتی مانند بهره و ربا وامثالهم و یا ضرورتهای اداری و شغلی مانند تحلیلهای مختلف بودجه ای و برنامه ای و... و یا تکالیف تعهدی تحقیقی که چند نمونه بر اساس قرارداد منعقده با جهاد سازندگی انجام داده ام که میتوان به مشارکت در طرح مطالعاتی توسعه روستائی ( که بخش قابل توجهی از کار بر دوش من بود که در سال 1372 و 73 مشغول بوده ام ) و
ادامه مطلب |
|
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
گوگل گروپ زارع مز با بیش از صدها عضو شما هم عضو شوید
|
|
|
..
با وارد كردن ايميل خود و كليك روي دكمه سابسكريب به يك گروه دوستانه بپيونديد و از مزاياي آن بهره مند شويد
|
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (10) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (10)

Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
بنام خداوند جان و خرد
آيا واقعا «بيت المال» را ميتوان «صندوق صدقه» ناميد؟!

محمود زارع
مازندران. ساري. سوربن
www.sorbon.blogfa.com در سايت بازتاب اظهارات استاد محترم جناب آقاي دكترخوش چهره ، نماينده جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد ، كانديداي محترم رياست جمهوري (كه اينجانب بسيار شيفته اخلاق و منش نيك انساني و اسلامي اويم بويژه در اين قحطي اخلاق در بين رجال مملكتي كه متاسفانه بوي تفرعن آنان بسيار مشمئز كننده بمشام ملت شده است ...و اما كاش اين اخلاق حسن را در اين مملكت ، كساني به برخورد سياسي از نوع تفكر خاص ، در پس پرده ،
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (9) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (9)

Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
حدود يك دهه قبل ما در هر نفس ۲ ريال بدهكار بوديم . حالا چي؟!!
بدهی خارجی ايران
اين آمار مربوط به حدود يك دهه پيش بود. حالا اگه كسی اطلاعی ازوضع جديددارد بمن هم اطلاع دهد.(اين متن را اينجانب در سال ۱۳۷۵ نوشته بودم که از لابلای دفترچه بيرون کشيده و عينا نقل ميکنم)
۱- ميزان ديون خارجی كشور كه در پايان سال ۷۴ معادل ۲۲ ميليارد و ۵۶۷ ميليون دلار! بود، در خرداد امسال به ۲۱ ميليارد و ۴۸۵ ميليون دلار و در شهريور ماه به ۲۰ ميليارد و ۳۶۹ ميليون دلار كاهش يافت!
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (8) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (8)

Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
مراسم و محرم و....
جمعه 31/1/80
ساعت 1/42 بامداد
برابر با 25 / محرم 1422 هجري قمري
20 آوريل 2001 ميلادي
بنا به روايتي امشب يعني امروز مصادف است با شهادت امام سجاد ع . يك روايت ديگر هم اين واقعه را در 12 محرم ذكر ميكند . بهر حال خداوند توفيق درك حقائق وجودي آن اولياء الله را بما بدهد و همواره وجودمان را از محبت قرين به سعادت حضراتشان سرشار بدارد.
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (7) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (7)

Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
بنام خداوند جان و خرد
مازندران ! سبز زرد!!!
سرزمين نياکان من!
هماره آباء و اجدادمان را در دامان سبزت
پروراندی به مهر!
و اينک ، آرام و خاموش،
در گاهواره آسايشت!
آراميده اند به سکوت!!!
پهندشت پر مهر سبز !
همه عطايای خداونديت را
چه ساده و بزرگوار
بی هيچ خستی
در سفره پر برکت نهادی و در محضر مهمانان... نهادی ، و چه خوش ميزبانی بودی!
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (6) . نوشته های محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (6)

Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
دوره هاي ازدواج!!!
لطيفه هم بگيم... گفته اند كه . ازدواج براي خيلي ها . سه(۳) دوره دارد. بقرار ذيل : ۱- در شش ماه اول . مرد ميگويد و زن ميشنود! ۲- در شش ماه دوم . زن ميگويد . مرد ميشنود! ۳- در مابقي زمانها . هر دو با هم ميگويند و همسايه ها ميشنوند!! جك نيست . واقعيتي است.
ديدن و نگاه كردن
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (5) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼

دقائق قلم (5)
Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
دل گپ
18/9/1379
11/ رمضان 1421
جمعه اذان ظهر
هيچ لازم نيست آدمي براي دفاع از خودش از غريزه نفرت كمك جويد. با عشق هم ميتوان از خود دفاع كرد . سينه بايد از كينه تهي باشد تا آدميت چهره بنمايد . وقتي به فطرت مراجعه ميكني به عشق نزديكتر ميشوي يا وقتي به عشق رو ميكني در مسير فطرت گام مينهي .
من هر وقت آدم تر ميشوم عاشق تر ميشوم و هر وقت عاشق تر ميشوم آدم تر ! « عاشق تر » كلمه تركيبي شايد نا متجانسي باشد . صفت تفصيلي در عشق يا عاشق!
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
نگاهی به لایحه بودجه 86 و بررسی چند شاخص کلان اقتصادی
|
|
|
نگاهی به لایحه بودجه 86 و بررسی چند شاخص کلان اقتصادی
بعضی از کارشناسان بخش بودجه و اقتصاد معتقدند که لایحه بودجه از سوی دولت بسیار خوشبینانه تنظیم شده است. با عنایت باینکه بودجه فی الواقع برنامه سالانه دولت میباشد و نقش و اثرات آن در اقتصاد و معیشت کشور و مردم غیر قابل انکار میباشد لازم دیدم که نگاهی اجمالی به بعضی از شاخصهای کلان اقتصادی اجتماعی به بررسی این موضوع بپردازیم.
1. همه میدانند که مهمترین منبع تامین منابع بودجه سالانه " نفت " میباشد. بر اساس آنچه که تاکنون اتفاق افتاده است ؛ یعنی در سالجاری ( سال 85 ) قیمت هر بشکه نفت به رقمی معادل 50 دلار محاسبه ( هزینه ) میرسد. این موضوع بر اساس بودجه 85 و متممم های بودجه محاسبه شده است. اما در لایحه بودجه سال 86 از سوی دولت گویا قیمت هر بشکه نفت معادل 7/33 دلار در نظر گرفته شده است. یعنی حدود 16 دلار ما باالتفاوت نسبت به قیمت اتفاق افتاده در سال 85 . حال اگر این رقم را در میزان فروش سالانه نفت ضرب نماییم ؛ میتوان نتیجه گرفت که بالغ بر 16 میلیارد دلار ارز در سال 86 ( البته نسبت به بودجه سال 85 ) از همین محل وجود دارد که اگر چنین اتفاقی عملا بیافتد وضعیت خاصی اتفاق خواهد افتاد که بنا به تعبیری از سوی بعضی از کارشناسان فی الواقع به یک معجزه در اقتصاد ایران بیشتر شبیه هست.گویا کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز براساس قیمت حدود 35 دلار بودجه خود را پیش بینی نموده اند.
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (1) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده ؛ باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (1)
Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
· حكما گفته اند شش چيز نشانه ناداني است:
۱-بخشش بي مورد
۲-خشم بي جهت
۳- سخن بيهوده
۴-فاش كردن سر
۵-اطمينان به هر كس
۶-تميز ندادن دوست و دشمن
· چاپلوسان قدر آدماي مستقل را بدانند
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (2) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده ؛ باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (2)
Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
دشمن نداري؟!!
توكه بدخواه نداري!
تو كه كسي بدگويت نيست!
تو كه دشمن نداري * كسي حسوديت را نمي كند* پس بدي!
خوبي نداري! دوستي نميداني! شايد چيزي نداري كه به آن حسادت بورزند!
شايد شخصيتي ندار...! مردي...! و در يك كلام :....... شايد نامر... ؟!!!!۷۹/۷/۴
خدا را....
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (3) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (3)
Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
عجب جبري؟!!!!!
بعضيها را مجبورم دوست داشته باشم . تعجب نكنيد. فقط باور كنيد . من اينجوريم ديگه . پيش خودم مجبورم دوستشان داشته باشم . اكثر آنهائي را كه از جهت ميل و فكر و ... قبول ندارم ولي دوستشان دارم. اين عدم مقبوليت است كه مرا مجبور ميكند. وگرنه بطور ناب و بي اختيار و جبر دوستشان ميداشتم. ولي بعضيها هم آنقدر مخنث هستند كه آدمي نميتواند موضعي در برابر دوستي { يعني براساس معيار دوست داشتن يا (نداشتن ؟!) } اتخاذ كند. غلط بگم. اينكه نميدانم آيا دوستشان دارم يا نه؟ يا اصلا ميتوانم دوستشان داشته باشم يا نه؟ اينها ديگر عذاب دائمي منند!!! غالب اين مخنث هاي بشرح فوق مرا باشتباه و انحراف مياندازند. گناهاني ناخواسته و پشيمانيهاي فراوان كه چرا در دلم گاهي سوءظن نسبت به اين بندگان ( بندگاني كه خود شايد نميدانند كه بنده خالقند ) پيدا ميشود. نفسم ميگويد . اسم ببر . چند تا همكار . چند تا فاميل و قوم و خويش . چند تا همسايه و.... ولي روحم ميگويد . آلوده آنها نشو! من حرف نفسم را عمل نميكنم . گرچه عمل به خواسته هاي نفس شيرين است! راستي چرا بايستي بگونه اي زيست يا زندگي كرد كه موجب عذاب و گناه ديگران شد؟؟؟!!!!
حديثي از خودم
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
دقائق قلم (4) . نوشته های پراکنده محمود زارع
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !
﷼﷼﷼﷼﷼
دقائق قلم (4)
Mahmood.zare@Gmail.com
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
﷼﷼﷼﷼﷼
كتمان
اگر بخواهيم لودگي كنيم - معني درست لودگي را نميدانم ولي ميفهمم - به يك زبان به تشريح اين واژه - ضمنا بدليل پاس زدن زبان فارسي از گفتن كلمه واژه كه ميگويند بيگانه و فرانسوي است . صد البته ناراحتم ولي ... خوش فرمتر در جملات بكار مي آيد - بصورت زير ميتوان پرداخت:
كتمان مركب است از : كه ات مان . يعني كه كه همان كه هست! ات هم به معني مال شما . لذا ميشود « كه مال شماست» يك چيزي شبيه اين ميشود ديگه ! مان هم كه مان است . يعني مال شما!پس ميشود :« چيزي كه مال شماست مال ما » ات هم يعني : « تو » يعني شما . مثلا ميگويند : شرافت كات نداري ! يعني : شرافت كه تو نداري ! پس در نهايت كنمان ميشود كه تو ما . انبساط اين جمله ميشود : كه تو مال مائي يا كه مال تو مال ماست يا آنچه كه تو داري مال ماست و يا اينكه كه تو مثل مائي و يا آنچيزي مال توست مثل ماست . بالاخره يك چيزي شبيه اين چيزهاست!
ادامه مطلب |
|
شنبه هجدهم فروردین 1386 |
|
|
| |