تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

﷼ سیا و جاسوسی برای کنترل مغزها . قسمت دوم

﷼ سیا و جاسوسی برای کنترل مغزها . قسمت دوم

شستشوی مغزی

          از دیگر روشهای بسیار شناخته شده و معمول در سیستم جاسوسی شستشوی مغزی می باشد. خود این موضوع نیز بطرق و روشهای مختلفی اعمال میشود. نخستین باری که این لفظ ( شستشوی مغزی ) در مطبوعات مطرح شد برمیگردد به سپتامبر سال 1950 که مقاله ای در میامی نیوز با عنوان روشهای شستشوی مغزی بقلم ادوارد هانتر بچاپ رسیده بود . این نویسنده یعنی ادوارد هانتر مسئول تبلیغات سازمان جهنمی سیا بود. خود هانتر این لفظ را از لفظ چینی " هسی مائو " گرفته بود که معنی آن پاکسازی فکر است که البته در چین اصلا کاربرد سیاسی نداشت ! معنی و مفهوم این واژه در نزد هانتر بطور خلاصه این بود که افکار یک شخص را طوری


ادامه مطلب

پنجشنبه سوم آبان 1386 |

 

احوالات روحی اپوزسیون های ایرانی

چرا هدف اپوزسیون تلویزیونی در ایران نمیگیرد؟!

یکی میگفت چرا این آقایان و خانمها اینقدر عصبانی و خشن هستند و کرارا زبان به توهین و فحش و ناسزا باز میکنند و بطور آشکاری نیش دار و تمسخر آمیز سخن میگویند . در صورتی که معمولا در بین اهل ادب و فرهنگ و در بین اکثر تحصیلکردگان هنگام سخن گفتن حتی سخنان انتقادی و مخالفت ورزانه نیز زبانی نرم و با نزاکت دارند؟

          راستش بنظر من پرخاشگریها و یا خشونت گفتاری آین آقایان و خانمها را از یک جهت بایستی طبیعی دانست. چرا که اکثر روانشاسان و متخصصین علوم رفتاری باین نکته اذعان دارند که وقتی شخص در رسیدن باهداف خود دچار ناکامی میشود این ناکامی محرک اصلی پرخاشگری و رفتارهای خشن در او خواهد شد. (1)

          حال چنانچه پاداشهایی را هم اگر تصور کنیم که برای این نحوه از رفتارها و گفتارها منظور بدارند و مثلا دولتی مانند آمریکا برای چنین نقش آفرینی از سوی آنها به آنها پاداشهای مادی و معنوی هم بدهد ؛ دیگر این وضعیت استمرار یافته و تقویت شده و در نهایت آن فرد دیگر در زندگی و اهداف زندگی خویش هیچ نقشی را بجز آنچه در حال انجام آن است در نظر نمیگیرد !  یعنی این افراد برای چنین گفتارهایی اگر پاداشهایی در قالب پاداشهای مادی و غیر مادی ( مادی مانند پول بصورت مزد و حقوق و غیر مادی بصورت مطرح شدن و نمایش درآمدن در تلویزیون و اسم و رسم دار شدن ولو با مخالف خوانی هم باشد ) در اینصورت چنین نقشهایی در آن تقویت میشود!

 


ادامه مطلب

دوشنبه نهم مهر 1386 |

 

سیا و جاسوسی برای کنترل مغزها . قسمت اول

بنام خدا

گزارشی مستند (1) از :

روشــهای جاسوسی بمنظور کنترل مغزها

از سوی سازمان CIA آمـــــــــریکا

( قسمت اول )

www.mzare.ir

mahmood.zare@gmail.com

مقدمه :

       رمز اصلی جاسوسی این است که چگونه میتوان شخص را وادار کرد به خواستهای شما عمل کند. پول ، لذت جنسی ، ترس و تمایل به انتقام همه موثر است اما نه به خودی خود و بطور کامل.

       اعتقاد ایدئولوژیکی شاید از همه بهتر باشد ، اما آن هم نادرست است و بعلاوه دشواریهای دیگری بباور میآورد .

       جاسوسی یک هنر باستانی است . سان تسو ، نویسنده نظامی چینی در قرن پنجم قبل از میلاد ، فصلی از کتاب بزرگ خود ؛ هنر جنگ ؛ را به ماموران مخفی اختصاص داد.

       تحت کنترل قرار دادن مامور جاسوس یک هنر است نه یک علم. اما سیا ( CIA) از سال 1947 که عملیات خود را آغاز کرد ، تنها رویای " گلوله سحرآمیز " را در سر پرورانده است. میلیونها دلار برای یک برنامه مهم تحقیقاتی خواسته یا ناخواسته خرج کرده است تا به داروی مخدر یا روشهای سری دیگری برای به انقیاد درآوردن کامل افراد عادی – عملشان ، صحبت شان و افشای اسرار با ارزش ، حتی فراموش کردن الزامی – دست یابد. برجسته ترین پزشکان و دانشمندان برای حصول چنین هدفی بکار گرفته شدند. همانگونه که رمز خوانان سازمان امنیت ملی در توسعه کامپیوتر نقش داشتند ؛ سیا نیز احتمالا در تحقیقات و تولید داروهای مخصوص بیمارهای روانی نقش مهمی را ایفاء کرده است.

       اما با تمام این تلاشها آن داروی سحرآمیز مورد نظر حاصل نشد و داروهای مخدر هم میتواند افراد را گیج کند ، بوحشت اندازد و آرام کند ، یا تحریک کند ، بکشد یا فقط بخواباند ؛ اما هیچ دارویی ظاهرا وجود ندارد که انسان را بطور کامل تحت انقیاد درآورد یا به یک برده تبدیل کند .

       مسئولان امور جاسوسی در جستجوی داروی مخدری بودند که تمام کلمات رمز ،‌دستورات ، هویت افسرانی را که روی یک پرونده مشابه کار میکردند و حتی کل عملیات را از خاطر محو کند.


ادامه مطلب

دوشنبه نهم مهر 1386 |

 

مرغ همسایه غازه یا ....؟! حکایت خودباختگی بعضی از زنان مهاجر

مرغ همسایه غازه یا ....؟!      حکایت خودباختگی بعضی از زنان مهاجر

مرغ همسایه غازه یا ....؟!

          تعجب میکنیم که ایرانیهای خارج نشین و بخصوص تحصیلکرده هایی که باصطلاح اپوزسیون سیاسی و حتی فرهنگی کشور ما را تشکیل میدهند و مرتب حجاب و زنان باحجاب را بتمسخر و استهزاء میگیرند و آزادی زن را در رهایی از قید روسری و یا چادر میدانند و حتی معتقدند که مردان مسلمان ایرانی با این رفتار و خواسته خود از زنان ، آنها را تحقیر کرده و نیز موضوع کتک کاری و ضرب وشتم زنان را از سوی مردان مسلمان نقطه ضعف فرهنگ اسلامی تلقی کرده ( البته بناصواب ) و بدتر آنکه در برابر ؛ نحوه تعامل با زنان را در فرهنگ آمریکایی ( بعنوان نماد فرهنگ غربی همواره مورد ستایش قرار میدهند ) را به ادامه نظر یک بانوی دانشمند آمریکایی ارجاع میدهیم که ببینند که خانم ماریا روی ( را اصلا کمترین شباهتی با مثلا خانم دکتر زهره طلوعی کرد نژاد ما یا الهه بقراط و امثالهم نیست که از آزادی زن تنها عریانی را مورد ستایش -  البته در عمل -  قرار دهد و ... ) منصفانه و محققانه به نقد رفتار خشونت آمیز با زنان در فرهنگ آمریکایی می پردازد .

          خانم ماریا روی یکی از نویسندگان آمریکایی در مقدمه کتاب زنان کتک خورده می نویسد (1) : " ضرب و شتم زنان در منزل از ناحیه همسرانشان موضوع جدیدی نیست ؛ اما جدید این است که جوامع غربی بتازگی میروند تا آنرا بعنوان یک معضل مهم اجتماعی تلقی کنند." 

وی ( خانم روی ) در ادامه می افزاید که : " باستناد بررسی اخیر هریس ، 20 درصد از آمریکائیان اعتراف کردند که در مواقعی همسرانشان را کتک زده اند ! "

 


ادامه مطلب

شنبه هفتم مهر 1386 |

 

تحـلیـــل ماهـــواره ای . قسمت دوم

دشمنان جاهل و  وجوب شکرانه

          راستی آدمی با چه چهره هایی که مواجه نمیشود؟! من تعجب میکنم که چرا دولت ایران تلاش نمیکند تا حرفها و عقاید این باصطلاح اپوزیسیون را مردم بسهولت بشنوند! والله من اگر بودم حتی تلاش میکردم که مردم بدانند که چهره های مخالف سیستم را چه کسانی و با چه شخصیتها و عمق و محتوایی تشکیل میدهند؟!!

          تعدادی از مجریان برنامه های مختلف شبکه های ایرانی زبان را که چیزی جز بغض و کینه را بنمایش نمیگذارند. شاید نباید به آنان ایراد گرفت که آنها البته کارمند دم و دستگاه بیگانگانند و دارند حقوق میگرند اما تعدادی از آنها بلحاظ ماهیت شخصیت فردی احیانا قابل توجه باشند که چون مدعی ایرانی بودن و ادعای فرهنگ دوستی و میهن پرستی را دارند ، چنانکه اشاره شد بایستی مورد توجه قرار داد. بعضی از این کاراکترها را که دیگر عتیقه ای هستند که بایستی مردم ببینند و به درون باصطلاح دموکراتیزه آنان پی ببرند. آنها معمولا بنحوی سخن میگویند که بهشت موعود و وعده داده شده خداوندی را USA دانسته و فرهنگ یانکی ! خوب اگر واقعا اینگونه است خوش بحال شماها دیگر چه مرگتان هست !

فاحشه مداری

          و شوربختانه تر از همه سرسپردگی ها آنکه ؛ نمونه زن باشرف این فرهنگ  از نظر آنها را سوپر استارهای فاحشه ای مانند سوزان سامرز که در برنامه های مکرری که خود چندین بار گواهی به روابط نامشروع و فاحشه گری خود در عین داشتن شوهر آنهم با کمال پرروئی و بی حیایی داده ، تشکیل میدهد و وقتی که آنان از زن امروز و آزادی زن از قید و بند اسارت دینی و حجاب را میگویند، تازه متوجه میشویم که آنها چه گونه میخواهند که زنان ما را آزاد کنند ؟!! آنها در تحلیلهای فمینیستی خود تنها با نشان دادن دل و جگر هنرپیشه های آمریکایی میخواهند آزادی زنان جامعه ما را برای ما نقش بزنند!

 


ادامه مطلب

یکشنبه یکم مهر 1386 |

 

تحـلیـــل ماهـــواره ای . قسمت اول

تحـلیـــل ماهـــواره ای

         محمود زارع

mahmood.zare@gmail.com

http://www.mzare.ir

 مازندران . ساری . سوربن

 

بجای مقدمه :

          در دنیای نقد و انتقاد ( و حتی مخالفت و مبارزه ) اصولی بدیهی و پذیرفته شده هر چند شاید نانوشته وجود دارد. یکی از مهمترین اصولی را که در این باره میتوان بدان اشاره کرد " اصل بی طرفی " [01] است .

          اصولا نقد یک مساله یا موضوع بقصد تحقیق پیرامون آن و درباره اصل آن موضوع صورت می گیرد و مفهوم درست تحقیق نیز یعنی ؛‌ به حقیقت رسیدن ، و اصولا معنی واژه تحقیق هم یعنی به حقیقت رسیدن و یا کشف حقیقت میباشد. حال برای کشف حقیقت یک امر نیز بایستی انصاف علمی و تحقیقی داشته و از هر گونه پیش داوری که معمولا از مواضع فکری تعصب آلود منشاء میگیرد ، امتناع ورزید! [02]

          بنظر من برای بررسی و تحقیق باید متد مشخص و معینی را بعنوان چارچوب و روش کار همواره بکار بست ؛ در غیر اینصورت نتایجی علمی و مقرون به صحتی را در تحقیق نخواهیم داشت. در همین جا باید باین نکته نیز یادآور شد که برای تحقیق در مسائل مختلف ،‌متدها نیز فرق کرده و باید با موضوع آن بررسی تناسب معقولی را داشته باشد.


ادامه مطلب

یکشنبه یکم مهر 1386 |

 

مه فشاند نور و سگ عوعو کند !

      بنام خدای رحمن و رحیم

مه فشاند نور و سگ عوعو کند !

 

   سروش زارع

Soroosh.zare@gmail.com

 

            طی یکی دوهفته اخیر یکی دو اظهارنظر ؟! باید گفت اظهارکین از طرف یکی دو نفر از کینه توزان بین المللی درباره کشور عزیزم ایران سرفراز باعث شده است که بقول بچه های خوب و باشرف و باغیرت ایرانی " بهم برخورد " ! خیلی هم برخورد!

            این یارو سارگوزی و آن وزیر خارجه و درواقع از ترمز خارج شده اش حرفی را زده اند که جدای از هر مسئله سیاسی و جدای از اینکه من در چه فکر و جناح و چه عقیده دینی و مذهبی و سیاسی که باشم و صرفا بعنوان یک جوان ایرانی بسیار ناراحت شدم و بسیار تاسف و افسوس خوردم که چه کسانی آرزوی جنگ با ایران را داشته و خواهان بمباران ایرانند و بعدش هم بگویند که جهانیان بیایند جمع شوند تا با ایرانی که اگر نوکر غرب نشد بجنگند!


ادامه مطلب

یکشنبه یکم مهر 1386 |

 

هفتاد وچهار ميليارد تومان، هزينه سفرهاي خارجي مسئولان

                بنام خدا

 هفتاد وچهار ميليارد تومان، هزينه سفرهاي خارجي مسئولان

            در سال 1385 مجموع سفرهاي سران سه قوه، وزرا و معاونان قواي سه‌گانه و هيأت‌هاي پارلماني كه به عنوان سفرهاي كاري به خارج از كشور رفته‌اند، حدود 74 ميليارد تومان از بودجه كشور را صرف کرده است....

....

و اما نظر مختصر من درباره این موضوع :

 

            دولت اگر راست میگوید که صرفه جویی بشود باید از خودش و بخصوص از سران و مسئولین رده اول شروع کند وگرنه ما مردم باور نمیکنیم.

            از یک کارشناس عمران که در کار ساخت و ساز مسکن هست پرسیدم که اگر بخواهیم خانه های تقریبا با قیمتهای متوسط آپارتمانی بسازیم برای هر واحد 70 متری حدودا برای دولت یا یک شرکت دولتی واحدی چند تمام میشود؟ وی پاسخ داد اگر بصورت مجتمع بسازند هزینه های بالاسری نخواهند داشت و لذا میتوان با 150 میلیون ریال یک واحد را جمع و جور کرد و حتی گفت در شرایط دولتی میتوان واحدهایی با متراژ بیشتر از 70 متر مربع هم ساخت.

            خوب حالا من حساب سرانگشتی کردم که با این هزینه دولت میتوانست برای 25000 نفر سرپناه درست کند. یعنی تقریبا میتوانست حدود 5000  واحد مسکونی بسازد.

            توجه داشته باشید که این رقم و حساب و کتاب تنها برای یکسال هزینه های دولت اصولگرا بود. حالا اگر دولت اصوالگرا و عدالت محور ؟! در طول 4 سال حکومتش بخواهد که جلوی این هزینه ها را بگیرد آنوقت چند واحد مسکونی و برای چند نفر میتوانست سرپناه بسازد ؟ حدود 20000 مسکن و تقریبا برای 100000 نفر !!

 


ادامه مطلب

دوشنبه چهارم تیر 1386 |

 

استفاده ابزاري يا اصول فروشي براي راي

استفاده ابزاري يا اصول فروشي براي راي

 

محمود زارع

مازندران ساري . سوربن

منبع : http://www.bahoo.blogfa.com

.........ما با عملكرد همه اين رجل هاي گرامي طي ساليان متمادي مديريت كلانشان آشنا هستيم و هر گلي كه بسر اين مملكت زده شد تاكنون از سوي همين آقايان بوده است. يكي كه چند دوره رئيس جمهور بوده و..........

 

استفاده ابزاری يا اصول فروشي براي راي

* نميدانم کجا خواندم و که بود ولی احتمالا ميگويند روزی يکی از عرفاء - شايد بايزيد بسطامی بود درست نميدانم- در مسيری ميگذشت. در گوشه ای ديد يکی بر در مسجد نشسته با صوت حزينی هم قرآن ميخواند تا مردم را به رقت آورده و در کاسه او پولی بريزند.( گدائی) . بايزيد از کنارش بدون اينکه التفاتی نمايد بگذشت. در چند قدم آنطرفتر در سر چهارسوقی ، تار زنی را ديد که داشت تار مينواخت و بوسيله آن ميخواست که مردم در کاسه او پولی برای امرار معاش بريزند. عارف نامی، ايستاد و التفات ويژه ای و هبه مالی قابل ملاحظه ای هم به تارزن داد. مريدان ( شايد با تعجب) علت جويا شدند! بايزيد در پاسخ گفت : اولی را با دومی تفاوت بسيار است و بود. و ادامه داد که : اگر شما گرسنه و محتاج باشيد و نانی هم در بالای رف(طاقچه) ای بلند باشد بطوريکه دستتان بآن نان نرسد تا سد جوع کنيد ، برای دست يابی به نان چه ميکنيد؟ هر يک چيزی گفت. بايزيد گفت: حال مرد اولی که بر درب مسجد قرآن همی خواند تا پول از خلق الله بستاند ، حال کسی را ماند که برای گرفتن آن نان بالای طاقچه، العياذ بالله ، قرآن را زير پا قرار داده تا دستش فراز گردد و به نان برسد. و دومی اين نکرد و برای حصول نان، آلت موسيقی بزير پای نهاد تا نان بستاند. حکايت اولی حکايت اهانت به کتاب الله و حرمت شکنی و تقدس زدائی است.حکايت دومی ، حکايت صدق و راستی و بی شيله و پيله گی است.


ادامه مطلب

جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |

 

دقائق قلم (10) . نوشته های پراکنده محمود زارع

 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

دقائق قلم (10)

zare

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

﷼﷼﷼﷼﷼

 

                                       بنام خداوند جان و خرد

                      آيا واقعا «بيت المال» را ميتوان «صندوق صدقه» ناميد؟!

                                                         mahmood zare from sari

       محمود زارع

مازندران. ساري. سوربن

www.sorbon.blogfa.com

     در سايت بازتاب اظهارات استاد محترم جناب آقاي دكترخوش چهره ، نماينده جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد ، كانديداي محترم رياست جمهوري (كه اينجانب بسيار شيفته اخلاق و منش نيك انساني و اسلامي اويم بويژه در اين قحطي اخلاق در بين رجال مملكتي كه متاسفانه بوي تفرعن آنان بسيار مشمئز كننده بمشام ملت شده است ...و اما كاش اين اخلاق حسن را در اين مملكت ، كساني به  برخورد سياسي از نوع تفكر خاص ، در پس پرده ،
ادامه مطلب

شنبه هجدهم فروردین 1386 |

 

چگونه من از امام شناخت دارم!!:

چگونه من از امام شناخت دارم!!:
مدتهاي قبل پيش خودم فكر ميكردم كه اگر از من بپرسند كه چرا اينهمه به امام خميني اعتقاد داري و او را بيشتر از ديگران دوست داري و چرا فكر ميكني كه او ممتازتر از ديگران است؟ راستي چه جوابي دارم؟!! برتريهاي او نسبت به ديگران چيست؟ در پي اين سئوال . باين نتيجه رسيدم كه ( البته با مطالعه و تحقيق) علاوه بر مشاهده. كه اول بايد از غالب شخصيتهاي بزرگ ديني اطلاع كافي داشت تا بتوان بيطرفانه و منصفانه آنها را با هم مقايسه كرد. گرچه اكثر بزرگان گلهاي يك باغند ولي زيبائي و بوي هركدام متفات است. امتيازات امام خميني بنظر من در حد اجمالي كه قابل ارائه در اين وبلاگ باشد - آنهم بطور اختصار - عبارتند از:1- امام در علوم مختلف جامع تر از ديگران بودند. ايشان علاوه بر فقه . فلسفه و عرفان هم ميدانسته اند و عملا هم يك عارف بودند. و بنظرم مهمتر اينكه هيچكدام از اينها را با هم مخلوط نميكردند. در هر نقشي در اوجش بود. وقتي از فقه ميگفت. فلسفه را با آن نمي آميخت. بلكه فقه از مسائل حقيقي بوده و شارع مقدس است كه مشخص ميكند چه چيزي حلال يا حرام است! بودند بزرگاني كه هركدام حداكثر در يكي از رشته ها در اوج بودند ولي امام در تمامي ابعاد. بويژه در بعد سياسي شايد و قطعا كسي را در تاريخ اسلام بعد از ائمه ع سراغ نداريم كه به شان ايشان رسيده باشند. شناخت سياسي و بينش و تفكر سياسي ايشان منحصر بفرد بود. البته بودند بزرگاني مثل ميرزاي شيرازي و بهبهاني و مدرس و ... ولي تفاوت عمده امام با آنها در اين بود كه آنها غالبا با وجود شاه و عدم روياروئي مستقيم با شاه و حاكم . مبارزه ميكردند و لي امام با آن مهره اصلي نظام مبارزه ميكرد و همچو جدش معتقد بود كه بايد با سرچشمه كار داشت و يزيد و يزيد زمان را بايد نشانه گرفت. 2- از جمله امتيازات ديگر امام جهاد در چند جبهه همزمان بود. هم با بيگانگان در خارج از نظام حوزه و هم با باصطلاح خوديها در داخل حوزه و اين دومي اتفاقا بسيار مشكلتر بود و هست. و شايد كسي را ياراي مقابله با آنها نبود . ما در تاريخ نميبينيم كه كسي با جرات امام با مدعيان دين و مذهب و اخلاق و فقه و... در افتاده باشد. لذا امام در جبهه داخلي بويژه بعد از انقلاب با كج انديشان و متحجرين مقدس نما مبارزات جانانه اي را داشت و اگر افشاگريهاي ايشان نبود معلوم نبود اين انحرافها در كار دين ما را بكجا ميبرد؟! ايشان هم در عمل و هم در بيان با اين جبهه مبارزه كردند.

...3- از ديگر امتيازات امام . خطرپذيري ايشان در راه اعتقاد بود كه من كمتر ديدم يا شايد اينگونه نديدم كه ساليان متمادي انواع دربدري و تبعيد و زندان را بدون خوف . براي اعتلاي اعتقاد خويش .تحمل نمايند. شايد خيلي ها اعتقاداتي داشته باشند ولي تنها در كلام است كه خلاصه مينمايند و عملا با توجيهاتي كه هميشه براي طفره رفتن وجود دارند . كاري را در مرحله عمل نميكنند! 4- امام در صراط مستقيم بود . نه افراط و نه تفريط داشتند. ايشان اگر زاهد بودند كه بودند. يك مبارز انقلابي هم بودند و جمع ايندو را محال نميدانستند . مگر علي ع زاهدترين نبود؟! همو بود كه مبارزاتش اسلام را بيمه كرد . اينكه عده اي زاهد نما . زهد را در كناره گيري و انزوا ميدانند. راهي است كه امام عملا نفي كرد. 5- گرايش ويژه امام به محرومين و مستضعفان. شايد بعد از كلمه مقدس الله ( با مشتقات آن ) بيشترين واژه هاي كليدي نوشته ها و گفته هاي امام را فقراء با مشتقاتش اعم از محروم و مستضعف و پابرهنه و... تشكيل ميداد. در واقع كليد واژه سخنان اما همين امر بود . بنده يك زماني وصيت نامه امام را از بعد آماري يعني آمار واژه هاي كليدي بكار برده شده در آن بررسي ميكردم كه ديدم درست بعد از كلمه الله . همين واژه محروم و فقير و... با مشتقاتش از بيشترين فراواني برخوردار است. اين توجه و تاكيد از سوي امام بويژه از اين جهت كه ايشان مسئول اصلي حكومت اسلامي آنهم در جامعهاي مثل ايران كه قاطبه مردم آنها بجز 5 درصد از محرومين هستند گر چه بديهي مينمايد ولي اهميت زماني اين موضوع آنهنگامي كه حاكم اسلامي است مشخص ميشود . لذا بر همه مسئولين است از سطوح عاليه تا ادارات جزء كه نسبت به اين اصل مهم پايبندي عملي نشان دهند. امام حتي انقلاب را مديون اين طبقه ميدانستند و محرومين را ولي نعمتان مسئولين ميدانستند. و تعارف هم نميكردند و صرفا از زاويه يك سياستمدار صرف كه بايد مردم را داشته باشد نبود كه اينگونه بود بلكه اعتقادي عميق به اين موضوع داشت و بنظر من اين مشخصه امام را از تمامي شخصيتهاي ديگر ممتاز ميكند. شايد بزرگواراني باشند كه به ديده ترحم به محرومين نگاه كنند و صرفا به متمكنين توصيه اخلاقي بكنند كه توجه به فقراء داشته باشند ولي امام بينشي ديگرگونه داشت. و از اصول بنياني فكري او در حكومت داري آنهم از نوع اسلامي آن همين موضوع بود كه من در اوايل اين نوشته ها طي چند شماره بدانها اشاره كرده ام و اگر عمري باقي باشد در آتيه هم خواهم گفت. 6- و 7 و 8 و... كه يكي دو تا نيست ... از كجا بگويم كه در همه چي تفاوتهاي اساسي با اسلاف و اخلاف داشته و دارد.... و بهمين دليل هم من و ماها تا قيام قيامت با تمام وجودمان به او عشق ميورزيم و آرزو داريم كه خداوند در قيامت حتي ما را با او محشور بگرداند . در دنيا كه ما را قابليت نبود و فقط از طريق تلويزيون او را ميديديم و با گوش جان بفرمانش بوديم و هر تواني داشتيم در وسع خويش در طبق اخلاص براي اين بنده مخلص و مخلص خدا قرار داده بوديم... روحت شاد روح الله....
  تاريخ ثبت : دوشنبه 29 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

رنج و زخم خودي ها؟!!

رنج و زخم خودي ها؟!!
از جهت اخلاق انساني شايد بتوان گفت كه سياه ترين نقطه صفحه وجودي حوادث را در چيزي بنام خيانت دوست يا خيانت خوديها . جستجو كرد . وقايعي كه انسان با اطلاع از آن نميتواند به تنها . ابراز تاسف بسنده كرد . در طول تاريخ . ماجراهاي متنوعي از اين دست را شنيده ايم . در تاريخ قيامه و نهضتها هم همينطور. بويژه در تاريخ انبياء و اولياء الهي كه مالامال از خيانت دوست ميباشد. نمونه هاي قابل عرضه آنقدر هستند كه حتي بگوش كم اطلاع ترين افراد در حوزه انديشه و مطالعه . رسيده باشد . گويا از صدر خلقت بشريت با خيانت قابيل اين جريان آغاز و با پسر نوح و همسر لوط و يهوداي مسيح .... ادامه و در صدر اسلام نيز الا ماشاء الله از اين دست حوادث كم نيستند . بخصوص بعد از وفات نبي مكرم اسلام از جريان سقيفه و جريان مارقين در برابر علي (ع) و شرنگي كه همسر امام مظلوم بكامش ريخت ..... همينطور همچنان ادامه دارد. عمق لئامت ورزشي و پلشتي ائي كه اين جريان در بطن خود دارد باعث شده كه حتي در برابر آن . زشتي عمل دشمنان رويارو و نام و نشان دار . قابل مقايسه نباشد. و نيك سيرتان و بزرگ مردان همواره در شكوه هاي خويش آنچه كه از اين طايفه ناليدند. از دشمنان نناليدند

.....در پي جوئي علل و عوامل اصلي خيانت دوست . دو عامل رواني و فكري از جايگاه خاصي برخوردارند. عامل فكري همان تحجر . جزم انديشي و فسيل وارگي بينشي است و عامل رواني و شخصيتي در نهايت منتهي ميشود به عمل ايمان سوزي بنام ... حسد...! در تاريخ زندگي امام خميني هم چنانچه بررسي اجمال گونه اي داشته باشيم . خواهيم ديد كه از همين زاويه . خوديهائي بودند كه در جانكاه ترين لحظات زندگي آن عزيز . ميتوان اسم و رسم آنها را پيدا كرد و شكوه هاي ايشان را در بيان نامردي و نامراديهاي آنان شنيد. مرحوم حاج احمد آقا در نقل تاريخي حركت امام تحت عنوان تحليلي بر حوادث انقلاب اسلامي و امام خميني . وقتي به ماجراي تبعيد امام به نجف ميرسند نقل ميكنند كه ( پس از تبعيد امام به عراق و نجف اشرف ) ....... حضور در چنين فضائي و تحمل آن براي شخصيتي مبارز . آگاه و درد آشناي مشكلات عديده جهان اسلام . بسيار سخت و رنج آور بود . امام خميني . خود در آثارش از سختيهاي شرايط حوزه نجف . عليرغم توفيق همجواري و زيارت مشاهد مشرفه . بارها به تلخي ياد كرده اند. با ورود امام كارشكني ها . مخالفت ها و حسادتها . آنهم نه از ناحيه دشمنان . بلكه از سوي دوستان و هم مسلكان نا آگاه و متحجري كه احكام حيات آفرين اسلام را در چند باب فقهي عبادات و معاملات محدود كرده بودند . در حجم وسيعي آغاز شد و تا زمان هجرت به پاريس به انحاي مختلف ادامه داشت

.....در بخش ديگري از اين تحليل مرحوم حاج احمد آقا مينويسند كه :......طلاب جوان و شاگردان امام از نهضت حمايت ميكردند . اما عناصر صاحب نام و قشري نگر فراواني در حوزه ها وجود داشتند كه قادر به درك قيام نبودند و به انحاء مختلف كار شكني ميكردند. اينان طيف وسيعي را تشكيل ميدادند . از مخالفان فلسفه و عرفان و مقدس مآبهائي كه سياست را دون شان روحاني ميدانستند. گرفته تا انجمن حجتيه اي و ولايتي ها هر يك به گونه اي در جلسات خصوصي و عمومي . اهداف نهضت را زير سئوال ميبردند و ما بايد بر اين جمع اضافه كنيم آرامش طلبان كه مرجعيت و زعامت ديني را در دست بوسي و رساله نويسي و اخذ وجوهات خلاصه ميكردند و قيام امام را عامل برهم زدن وضع مطلوب خود ميدانستند و همچنين كساني كه رسما يا پشت پرده با رژيم شاه زد و بند داشتند

..... خود امام خميني (ره) از خون دلي كه از دست نادان دوست و يا همان آشناي حسود يا هر واژه اي كه اين بار ارزشي منفي را برساند. اينگونه بيان ميكند:..... يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افتراي بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است . هرگز . ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب كاري تر از اغيار بوده است. در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگوئي شاه خائن است . بلافاصله جواب ميشنيدي كه شاه شيعه است! عده اي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنان قد علم كند. ( از اينجا را خوب دقت كنيد -صاحب اين قلم - ) خون دلي را كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است. هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ..... ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار ميرفت . در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد. كوزه را آب كشيدند . چرا كه من فلسفه ميگفتم!.... در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود.( كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود) بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي . گلوله حيله و مقدس مآبي و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دوروئي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب . جگر و جان را ميسوخت و ميدريد....و واقعا روحانيت اصسل در تنهائي و اسارت خون ميگريست....... حال اين سئوال براي من و نسل من و نسلهاي آينده پيش آمده و مي آيد كه آيا اين جريانات الان نيست؟ آيا از بين رفته است؟ خطرش براي انحراف در حوزه سياست ديني چقدر است؟ الان چه كساني بايد در صورت وجود چنين جرياناتي آنرا افشاء يا با آن مبارزه اي كه امام شروع كرده بود . داشته باشند و ادامه بدهند ؟ آيا ما خيالمان آسوده باشد؟ واقعا نقش امام را در برخورد با اين جبهه چقدر بايد ارزشمند بدانيم كه همچو جد بزرگوارش از جبهه هاي داخلي تحت لواي دين و خدا و اسلام . مثل مارقين . برخورد كرد و چه كسي را توان برخورد با آنهاست ؟! چه كس يا كساني ميتوانند تهمتهاي بي ديني و كفر و الحاد را از سوي اينان كه اصلي ترين حربه آنهاست و يكي از نشانه هاي شناسائي آنهاست كه وقتي منطق كم مي آورند بلافاصله تهمت انحراف ميزنند. بجان بخرد و مقابله كند؟؟!!! امام روحت شاد و ما نيك ميدانيم كه ارزش كاري را كه تو در معرفي اين جريانات كرده اي خيلي با ارزشمند تر از ارزش كاري را كه در راستاي برخورد با استكبار كرده اي

 

سه شنبه 23 تير 1383

      محمود زارع

http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

عالم عامل:

عالم عامل:
غالب پيشرفتها. تمدن سازيها در زندگي بشر. مرهون و مديون انسانهاي انديشمند متعهد بوده است. بويزه آندسته از انديشمنداني كه عملا در راستاي انديشه هاي خويش قيام كرده اند و باصطلاح نمونه عيني عالم عامل ميباشند. ارزش عالم عامل در نزد خدايتعالي و اسلام قابل مقايسه با ديگران نيست. آنان چون مجاهدين صحنه رزم و نبرد در ميادين مختلف تا حد جانبازي در راه اهداف پيش رفته اند و مصداق عيني آيه شريفه فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما شده اند. ماندگاري آثار عالمان عامل بسي عميقتر است و اصلا قابل مقايسه با انواع ديگر نيست. عمق و ميزان تاثيري كه اين انديشمندان در حيات فردي و اجتماعي انسانها گذارده اند. غير قابل ترديد و انكار است. اگر بخواهيم در اوراق تاريخ تورقي نمائيم . قطعا درخشانترين صفحات آنرا مختص آنها خواهيم ديد و چه ميگويم . اثر آنها بنحوي است كه در تاريخ نمي گنجد . بلكه تاريخ مكرر است و همچنان ادامه داشته و تاريخ ديروز . امروز و فرداي ما را تشكيل و شكل داده و خواهد داد. بعثت انبياء الهي و در سطوح بعدي اولياء الهي و ائمه هدي را بايستي از اين دسته بحساب آورد. بنظر من شخصيت امام خميني را بعنوان يك عالم عامل بايد در اين راستا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. اگر تصور كنيم كه خداوند انبياء را مبعوث نميكرد . جهان چه ظلمتكده اي ميشد گند آلوده و متعفن از وجود حاكمان قدرت طلب ! چه جنگلي از تزاحم و درگيري ميشد . پس شخصيتهائي هم كه در جهت حركت انبياء از هستي خويش ميگذرند را نيز بايد در اين راستا دانست كه در صورت عدم نقش آفريني آنان و در صورت عدم عمل به علم . وضع بدتر از ايني بود كه هست.....
  تاريخ ثبت : چهارشنبه 17 تير 1383

       محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

بينش امام راهگشای معضلات کنوني

بينش امام راهگشای معضلات کنوني

     بينشی را که امام از اسلام ناب محمدی برای مردم ترسيم کردند بحق موجب افزايش انتظار و توقع مردم دال بر حل کليه معضلات در حوزه سيايت، فرهنگ، ... و بويژه اقتصاد در نظام اسلامی شد. چنانچه در عمل اين توقعات برآورده نشوند شاهد ياس و سرخوردگی در بين اقشار مختلف خواهيم شد که از جمله خطرات مهمی است. اگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم بعد از چند دهه همچنان باقی باشد و مردم احساس نکنند که يک اراده  برنامه ريزی شده ای بر اساس يک زمان بندی مشخص و قابل ارائه و اجراء که تدوين و بيان شده باشد، پشت سر آن نيست ، آنوقت بايد حداقل شاهد سردرگمی اجتماعی بود. اين نتيجه منفی در حد قابل تحمل آن شايد باشد که انشاءالله شاهد اوضاعی وخيم تر از آم نباشيم که اصل اعتقادات مردم خدشه دار شود! اگر روزبروز مردم شاهد بی عدالتی ها و نابرابريها باشند و اگر روز بروز بر اقشار محروم و آسيب پذير فشار بيشتری بيايد، و محرومين عملا با تمام وجودشان تبعيض و بی عدالتی را ببينند ، خدای ناکرده بيم آن ميرود که حتی اقشاری هم به اين سمت سوق داده شوند که اصل اسلام العياذ بالله يک سيستم قابل اجرای اقتصادی و اجتماعی و... ندارد

برای اينکه ما بتوانيم از جهت تئوری يک راهکار اجرائی را ترسيم کنيم بنظر من استفاده از نقطه نظرات امام راحل در اغلب مسائل اجتماعی و اقتصادی و... ضروری و راهگشاست و مهمتر اينکه ايشان بعنوان يک متفکر و انديشمند بزرگ دينی و فقيه عاليمقام و سطح بالا در مسائل دينی بوده و اعتماد لازم را هم جهت اخذ خط مشی به دست اندرکاران امور خواهد داد.

     امام خمينی اجتهاد رايج را در حوزه ها  کافی برای اداره امور کشور نمی دانستند و خواهان اصلاح آن بودند. ايشان فقيهی را منظور داشتند که بتواند قدرت تجزيه و تحليل مسائل جديد را داشته باشند و راهکارهای عملی برای رفع نيازهای جديد پيدا کند و در مرحله عمل کارآئی خود را نشان دهد . لذا مجتهد بايستی بهره مند از دانشها و فنون و علوم روز هم باشد

... بعنوان مثال ، ايشان در جائی(صيحفه نور ج۲۱ ص۹۸) فرمودند که :...مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان  و حتی عوام هم قابل قبول نيست که مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسی اظهار نظر نميکنم. آشنائی با روش برخورد يا حيله ها و تزويرهای فرهنگ حاکم بر جهان ، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از کيفيت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان ، شناخت سياستها و حتی سياسيون و فرمولهای ديکته شده آنان و درک موقعيت و نقاط قوت و ضعف ...از ويژگيهای يک مجتهد جامع است. يک مجتهد بايد زيرکی و هوش وفراست هدايت يک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غير اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوی و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد

... امام خمينی جهت گيری سيستم اقتصادی اسلام را در راستای منافع محرومين تبيين مينمايند و در واقع ايشان با اين جهت گيری در پی بيداری استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنه گان ميباشند. ايشان طرحها و برنامه های اقتصادی و... را در سيستم حکومتی اسلام در راستای حفظ منافع محرومين از يک جهت در مقابل مبارزه با زراندوزان از جهت ديگر ميداند. پس بايستی اين مطلب اس و اساس هر گونه طرح و برنامه ای باشد . با اين حساب ضروری است که همه جهت گيريها و نيز همه مسئولان نظام از اين طبقه باشند و در مقابل اغنياء و مرفهين نبايد جائی در سيستم مديريتی نظام داشته باشند که در غير اينصورت آنان بنحوی سيستم را جهت دهی ميکنند که در نهايت بيت المال را به نفع خويش به انحاء مختلف مصادره خواهند کرد و اصلا طبع سرمايه داری و مال اندوزی اينگونه است! 

..... در اين راستا امام فرمودند: ... وبا القای تفکرات و تحقيقات خود ساخته به توده هاي محروم باورانده اند که بايد تحت نفوذ ما زندگی کرده ، والا راهی برای ادامه حيات پابرهنه ها ، جز تن دادن به فقر باقی نمانده است. و اين مقتضای خلقت و جامعه انسانی است . که اکثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يک لقمه نان بسوزند و بميرند، و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعيشها جانشان بلب آيد...بعهده علمای اسلام و محققين و کارشناسان اسلامی است که برای جايگزين کردن سيستم ناصيح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام ، طرحها و برنامه های سازنده و در برگيرنده منافع محرومين و پابرهنه ها را ارائه دهند،... ارائه طرحها و اصول تبيين جهت گيری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومين و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگترين هديه و بشارت و آزادی انسان از اسارت فقر و تهيدستی بشمار ميرود. وبيان اين حقيقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلامی هيچ امتياز و برتری از اينجهت بر فقرا ندارند و ابدا الويتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شکوفائی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پا برهنگان را فراهم ميکند. اميد وارم که در اين مجال مختصر امهات بينش امام را در اين باره اشاره کرده باشم.

...امام با ترسیم تقسیم بندی موجود در دنیای کنونی به قطب دارا و مرفه و تجملگرا و طبقه ندار و محروم و مستضعف. آن هر سیستمی را موفق و اسلامی میداند که در راستای درهم ریختن این قطب بندی باشد و چه بهتر است که خود ایشان و کلام الهی ایشان در اینجا ودر این باره عینا آورده شود...<<...جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ایمان و رذالت بود. واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد و این جنگ و مبارزه بایان نخواهد یافت و باید ادامه یابد تا عدالت اجتماعی برقرار گردد. و نیل به عدالت اجتماعی اسلام به این سادگی و آسانی قابل تحصیل و وصول نمی باشد مگر اینکه : الف - ثروتمندان هرگز بخاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی نفوذ کنند. و مال و ثروت خود را بهانه فخرفوشی و مباهات قرار بدهند . و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند. و در نتیجه بطور همیشه عده ای در فقر و تنگدستی و گرسنگی و در انتظار مرگ بنشینند و گروهی اندک و زالوصفت با تسلط و به جیب زدن درآمدها و دسترنجهای ÷ابرهنگان عالم . در تعیش غوطه ور گردند و در صورتی که نظام اسلامی با جهت گیری کلی بتواند دست زالو صفتان را از حریم رنجدیده گان و گرسنگان کوتاه نماید و مستضعفان را به مقدرات خودشان حاکم و مسلط گرداند و توده های میلیونی مردم محروم را در تولید و تلاش و خلاقیت و ابتکار دخیل نماید.این خود بزرگترین عامل تعاون و دخالت دادن آنها در امور . گرایش آنان به اخلاق کریمه و ارزشهای متعالی و فرار از تملق گوئیها میگردد . و حتی بعضی ثروتمندان را از اینکه تصور کنند که مال و امکاناتشان دلیل اعتبار آنان در بیشگاه خداست. متنبه میکند

ب- مدیران و کارگزاران ورهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و با برهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند( ...آیا واقعا در شرایط کنونی بعد از امام اینگونه است که فقراء اصلا بحساب - البته بحساب جدی عملی نه صرفا در شعار- بیایند؟؟؟؟!!!!...) تا متمکنین و مرفهین. ج- سیاستگذاری و تنظیم برنامه های تولید و توزیع و افزایش درآمدها و قرار دادن امکانات باید بنفع عامه مردم و برای دفاع از محرومین و جبران کمبودها و سرمایه گذاری برای محرومیت زدائی انجام شود..... ..... به بایان آمد این دفتر . حکایت همچنان باقیست / بصد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی! با هزار زحمتی که در کندی سیستم طراحی شده در این طرح وبلاگ نویسی بویژه در باز کردن و استفاده از ویرایشگر بیشرفته بالاخره داریم ادای دینی میکنیم . اصلا برایم مسابقه و بویژه جوایز آن مهم نیست . خواستم از این فرصت بوجود آمده درد دلهائی را که در ارتباط با خط و راه امام راحل . در دل داشتم -هرچند قطره ای از دریائی - بیان نمایم . ضمنا اگر علاقمندی به مباحث اینجانب میباشند میتوانند به آدرس ذیل نیز سری بزنند و اگر قابل بدانند بیام بگذارند تا استفاده نمایم . با احترام و اعتذار برای همه چی . محمود زارع

تاريخ ثبت : سه شنبه 16 تير 1383

http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

همه در برابر قانون برابرند

همه در برابر قانون برابرند

نظام هستی بر عدل استقرار يافته و استوار است . در آيات بسياری ، پديده های عالم هستی را بر روی نظمی ثابت معرفی ميکند که بدون هيچگونه کم و کاستی يا انحرافی در مسيری ثابت و ميزان معين شده ای به حکم پروردگار قرار دارند و هرگز هم تخطی نميکنند، در همه پديده ها اوضاع چنين است.اما در عالم انسانی چطور؟

     در آيه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره ميفرمايد( نقل به مضمون ) که مردم در ابتداء يک دسته بودند و اختلافی نداشتند و بعدها در ميان آنان اختلاف پيش آمد. ( چون نظام خلقت نميتواند با تضاد و اختلاف پيش برود و لذا حکمت خداوندی حکم ميکرد که ) پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و برحذر دارند ، بهمراه کتاب آسمانی که نازل کرد تا برای اختلاف ميان مردم حاکم قرار بگيرد. لذا کتاب الهی در واقع ميزان است. و نظام خلقت طوری است که بايد چنين ميزانی برای وحدت حکومت کند. پس نتيجه ميگيريم تا زمانی که مردم تضاد منافع نداشتند، لزوم نازل کردن کتاب از طريق پيامبران ( ظاهرا ) نبود و با اين اختلاف بود که پيامبران برای وحدت مبعوث شده اند

شروع کار پيامبران با بشارت و انذار بود و در پی آن با آوردن کتاب ، در واقع ميزانی برای استقرار تعادل زندگی بشری باشد. پس برای انسان است که بدليل نوع خاص خلقت آن خداوند با بعثت انبياء و رسولان و انزال کتاب ، برای رشد و تعالی آن مقرر ميدارد. شايد اينگونه برخورد با ديگر مخلوقات و پديده های هستی ضرورتی نداشت، يعنی لزومی نبود که برای تعادل مثلا خورشيد و ماه و شب و روز و سيارات و کرات و... پيامبری جهت جلوگيری از انحراف و بشارت و انذار آنها بيايد و ظاهرا هم اينگونه نيست. پس تفاوت انسان با موجودات ديگر ، يکی اش همين است که برای تعادل و تعالی نياز به حاکميت قانون دارد و چه بهتر از حاکميت قانون بر اساس فرامين الهي! لذا وجود قانون در يک جامعه انسانی با توجه به شرايط خاص خلقت انسانها که اختيار مهمترين شاخصه آنهاست، ضرورتی اساسی است تا جائيکه گفته اند وجود يک قانون ظالمانه حتی در مقاطعی برای بقاء اجتماعات انسانی بهتر از بی قانونی و هرج و مرج است

.....از اين زاويه ما در اين مجال اندک به بررسی ديدگاه امام خمينی در حاکميت قانون ، آنهم قانون الهی می پردازيم، تا مشخص شود که ايشان چه ديدگاهی در اين خصوص دارند. اهميت قضيه در اين است که ايشان بعنوان شاخص ترين چهره متخصص در اسلام بوده اند.

     ديدگاه امام را در اين باره ميتوان در دوفصل تاريخی بررسی کرد. قبل و بعد از انقلاب.

     در قبل از انقلاب ميتوان از طريق نوشته های ايشان بويژه از کتاب کشف الاسرار شاهد مثالهائی آورد.اساس نظر امام در اين اثر اين است که تنها قانونی که شايستگی حاکميت بر روابط انسانی در تمامی ابعاد آنرا داراست ، قانون خداوندی است ، که مصالح انسانی را بر اساس سعادت و فيض ابدی آنها وضع کرده است.

     ايشان يک شرط را برای وضع قانون از سوی واضع آن عدم انتفاع از قانون ميدانند که تنها خدای عادل است که چنين تصوری را ميتوان در مورد او تصور داشت.ايشان ميفرمايند که : قانونگذار بايد کسی باشد که از نفع بردن و شهوترانی و هواهای نفس و ستمکاری برکنار باشد و در باره او احتمال اين گونه چيزها را ندهيم و آن غير خدای عادل نيست

بعد از اطلاع از جميع حوائج و نيازهای بشر که تنها خالق ميتواند عمق و کمال اين نيازها را از مخلوق بداند.

پس ايشان چند شرط برای واضع قانون بشری مطرح ميکنند که از جمله آنها:

۱- عدم انتفاع خود واضع

۲- اظلاع کامل از تمامی نيازهای بشر و جامعه بشری

۳- قدرت و توانائی لازم برای رفع اين احتياجات .

     البته از يک نظر ميتوان دو گونه تقسيم بندی را برای وضع قوانين از ديدگاه امام معرفی کرد:

               ۱) وضع قوانين اصلی و اساسی و ثابت

               ۲) وضع قوانينی که حسب نيازهای عصری بشر در موارد لزوم بايد عمل شود. که اولی را ميتوان بعنوان قانون اساسی و دومی را مستحدثه ناميد و هکذا. در اين باره ميفرمايند که :... و ديگر از قوانينی که با مرور زمان کشور نيازمند به آنها ميشود، آنهائيست که باقانون شرع مخالف نيست... اين گونه قوانين را دولت اسلامی ميتواند به توسط کارشناسان دينی تشخيص دهد که با قانون اسلامی تطبيق کنند و وضع نمايند.

......مثالی را هم ايشان در ادامه مطلب برای وضوح موضوع مطرح کرده اند که : مثلا در صدر اسلام بواسطه محدود بودن کشور اسلامی ، نيازمند به بانک و ثبت املاک و سرشماری و اينها نبودند و ....که البته اينها بمرور زمان محل احتياج بشری شد.

     در ابتدای اين مقال عرض کردم که وجود يکقانون ، حتی ظالمانه ، خيلی بهتر از بی قانونی است. خود امام خمينی هم در جائی به همين نکته اشاره دارند که فرموده اند(به رژيم سابق): به چه قانونی اينها عمل می کنند؟ بيايند با قانون چنگيزی با ما عمل کنند . يک عنوانی توی کار باشد . يک قانونی توی کار باشد.

     پس ضرورت وجود قانون حتی قانون ياسای چنگيزی که پايبندی بدان وجود داشته باشد ، ضرورتی حياتی دارد. امام در ادامه ميفرمايند که .....چنگيز به ياسا عمل ميکرد . اين مغولها( هم ) به قانون اساسی احترام قائل هستند.....

     پس ضرورت وجود قانون در هر حال برای تمامی جوامع بشری ضرورتی حياتی و اساسی است. جدای از اينکه قانون حق باشد يا ناحق ولی مهم وجود آن و ضرورت پايبندی واضعان و مجريان و... به آن هم بايد باشد.

     نکته مهم در اينجا پايبندی و اجراء قانون است. يعنی وجود قانون صرف گرچه حياتی است ولی ضرورت اجراء در پايبندی به آن جزء لازمه وجود واثرگذاری قانون است. لذا ست که در اجتماعات بشری ترتيباتی معين ميشود تحت عنوان قوای مجريه يا قضائيه و..... که بايد قانون عمل شود. در اينجا به بحث اصلی خودمان ميرسيم که نکته ايست مهم و اصلی و آن اعمال قانون بصورت يکسان و بدون هيچ ملاحظه ای نسبت به هيچ کس . يعنی هيچ کس در جوامع بشری نبايد فراتر از قانون باشد ، هيچ مقامی ! حتی معصومين هم برای خود چنين شانی را لااقل در لفظ و عمل قائل نبودند و حضرت امير ع خود به دادگاه ميرفت و محاکمه ميشد که در تاريخ حتی ۵ ساله حکومتشان نمونه داشته ايم.

     در ديدگاه امام خمينی قانون استثناء پذير نبوده است. ايشان ميفرمايند: در اسلام قانون حکومت ميکند . پيغمبر اکرم ص هم تابع قانون بود.

بنا براين از نظر حضرت امام (ره) هيچ احدی را نميتوان فراقانون دانست . ايشان حتی پيامبر ص را هم فراقانون نمی دانستند لذا بحث فراقانون بودن در ديدگاه امام موردی نداشته و ناصحيح انگاشته شده است. اين نحوه تفکر اگر عمل شود، جلوی همه گونه استبدادها و استکبارهای احتمالی را خواهد گرفت که متاسفانه در طول تاريخ بشری ، مشحون از چنين انحرافاتی از سوی حاکمان بوده ايم. اصل اين تفکر فراقانونی بودن خطرناک است . البته امام خمينی عملا هم به اعتقاد خويش عمل ميکرد . وقتی در راس حکومت بود همواره بصورت تاکيدی و تکراری خود را خادم و خدمتگذار مردم ميدانست و هميشه اين را تاکيد ميکرد . گرچه از همه مردم نزد خدايتعالی احتمالا شايد عزيزتر بود ولی در برابر مردم خود را خدمتگزار ميدانست . هيچگونه دخالتی يا سوء استفاده ای از مقام و موقعيت خويش نميکرد.حتی اگر گاهی ضرورتی داشت که وارد ميدان شود، بنحوی بود که اصل اين تفکر يا مشی به خطر نيفتد که در آتيه خدای ناکرده تبديل به يک تفکر شود. چرا که اگر ملک ز باغ رعيت خورد سيبی / برآورند غلامان آن درخت از بيخ.لذا تاآنجائی که امکان داشت با اين حساب دخالت نميکرد وميگذاشت که برابر مقررات بعد از دادن اختيارات  عمل شود.تنها در صورتی که لازم بود ، آنهم با وضع قانون حسب ترتيبات پيش بينی شده عمل ميکرد وبصورت دستوری فراقانونی عمل نميکرد و سعی ميکرد طبق قانون و ضوابطی اختيارات خود را اعمال نمايد.

..شما به اين فرمايش امام توجه کنيد : << حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی يک خلاف بکند ، اسلام او را عزلش کرده است. يک ظلم بکند ، يک سيلی به کسی بزند، ظلم است ، اسلام او را عزلش کرده، او ديگر قابليت از برای حکومت ندارد، اين ديکتاتوری است. حکومت، قانون است. يعنی حاکم ، يعنی شخص اول مملکت اگر يک کسی يک چيزی داشته باشد، از او پيش قاضی می رود او را حاضرش می کند و او هم حاضر می شود. وظيفه است، حضرت امير ع اين کار را کرده . يک همچنين حکومتی ميخواهيم، حکومت قانون ، قانون يعنی آن قانون، آنهم قانون مترقی اسلام.>>

     حالا با اين توجه ، انشاء الله در اين مملکت در هيچ نقطه ای از ايران، هيچ امتيازی برای کسی نيست و همه جا در برابر قانون و مقررات همه کس برابرند و بشدت با هر گونه امتياز خواهيها مقابله شود. انشاءالله در اين جا آقازاده و نورچشمی و ... نداشته باشيم و مردم هم اين مسائل را به چشم و گوش نبينند و نشنوند! چنانچه اين تفاوتها نباشد، تفاوتها در بهره مندی از بيت المال و امکانات و فرصتهای فراهم شده هم نيست و تقريبا قاطبه مردم بايستی در يک سطح از رفاه و آسايش باشند. انشاءالله

باميد اينکه توانسته باشيم گوشه ای از فرهنگ ناب امام خمينی را در يکی از مهمترين مسائل مبتلا به ، در حد اشارات هم که شده بيان کرده باشيم .

                                 والسلام. محمود زارع از ساری

http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

يک سنت الهی از بيان امام:

يک سنت الهی از بيان امام:

وقتی که شما خودتان مهيا شديد برای اينکه تحت بار ظلم برويد سبب ميشود که ظالم پيدا شود، هر چه بيشتر برای ظلم خضوع کنيد ظالم بيشتر فشار می آورد ( ولی ) وقتی که مهيا بشويم برای جلوگيری از ظالم ، ظالم عقب می نشيند..... اگر شما يک قدم جلو برويد اوعقب می رود، اين يک سنت الهی است.( امام خمينی )

     يک فرمول يابه تعبير صحيح تر يک سنت الهی  از بيان امام  برای مقابله با ظالم و عقب نشينی ظالم مطرح شده است. واقعيت اين است (و نيز در علم روانشناسی جديد هم مورد تاييد دانشمندان ميباشد) که برای اينکه ما در دنيای واقع و بيرون با موفقيت روبرو شويم بايستی از قبل در ذهن و ضمير خود نسبت به آن موضوع پذيرش مثبتی را داشته باشيم که اين پذيرش درونی ، خواسته يا ناخواسته تمام قوای درونی ما را از ضمير خوداکاه يا ناخوداکاه در راستای تحقق بيرونی آن بسيج مينمايد. اولين امکانی که در درون ما نسبت به موضوع مهيا ميشود حساسيت به آن است. در ادبيات ما در بيان قرآنی هم همين اصل به تعابير مختلفی بيان شده است که چو  خود اختر خويش را کنی بد /      مدار از فلک چشم نيک اختری را

يا (ان الله لا يغيروا ما بقوم حتی لا يغيروا ما بانفسهم) مظلوم مباشيم تا ظالم پرور نباشيم
  تاريخ ثبت : پنجشنبه 11 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

فراتر از جغرافيا:

فراتر از جغرافيا:

     امام شخصيتی بود که در جغرافيا نمی گنجيد.گرچه از شرق برخواست ولی جهانی بود و جهانی شد. گرچه مسلمان بود و در دامان پاک ائمه هدا ع پرورش يافته بود ولی يک ديدگاه فراسيستمی داشت و مخاطبين او تنها مسلمانان نبودند  بلکه تمامی مستضعفان و ستمديدگان زمين را مورد خطاب قرار ميداد، درست مثل پيامبر ص ، لذا جاذبه شخصيت و نفوذ کلامش  در همين مشخصه بود که حتی غير مسلمانان هم...درست همانند جدش علی ع که حتی مسيحی صاحب شخصيت بين المللی ائی مثل جرج جرداق را وادار به چنان ستايشهای از خود نموده بود در عصر حاضر . که البته در عصر خويش هم شايد بهترين معرفی را همان دشمنانش ازو کرده بودند که آری خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آيد در حديث ديگران.

     ما بايستی تاريخ را به دو فصل جداگانه ای (بعد از صدر اسلام ) تقسيم کنيم  و مشخصه ها و وجوه تمايز آنرا به بررسی بنشينيم. تاريخ قبل از امام خمينی و تاريخ بعد از امام خمينی . يکی از مهمترين مشخصه های تاريخ بعد از امام ، باور مسلمين و بلکه مستضعفين به قابليتهای خويش در عرصه حاکميت جهانی است...محمودزارع ساري


  تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين
از جمله موضوعاتي كه در ديدگاه امام جنبه محوري داشته و در واقع از اصول فكري امام بر ميخواسته مسئله محرومين و فقراء و مستضعفين بوده است . اينجانب يك بار در بعضي از پيامها و سخنان و نيز وصيت نامه امام يك تحقيق آماري ميكردم كه متوجه شدم بعد از لفظ مباركه و جلاله الله و مشتقاتش . واژه مستضعفين . محرومين . فقراء و پاه برهنه گان و امثالهم از بيشترين فراواني برخوردار است ! ما نميتوانيم كه اين مورد را همينجوري از روي عادت تلقي كنيم بلكه ايشان در اين باره بسيار حساس بودند و در كمتر سخنان و پيامها يسان ميتوان مشاهده كرد از توصيه به اين طبقات محروم نباشد! بدليل اهميت محوري اين موضوع در فرهنگ و راه امام اينجانب سعي دارم در چند شماره به آن بپردازم و چه بهتر است كه از خود جملات ايشان در اين خصوص استفاده شود. * در سال 57 بمناسبت انتخاب مرحوم بازرگان در جمع خبرنگاران فرمودند: (مي بينيد كه انبياء از توده ها درآمدند و حمله كردند به قدرتمندها. از بين همين توده ها. حضرت موسي كه يك شباني بود با يك عصا از همين توده ها بر ضد فرعون قيام كرد و تا آنجا رساند. پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است و همه آقايان لابد ميدانند . يك شخصي بود از همين توده ها و جمعيت ها بود و با همين ها بود از بدو بعثت تا آخر. با قدرتمندها و باغدارها و ملك دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود. پيغمبر ها از اين توده ها بودند و قدرتمند ها را مي ترساندند. نه از قدرتمند ها بودند براي اينكه توده ها را چه بكنند.).... مشاهده ميشود كه ايشان حتي براي اهميت اين مسئله پيامبر اسلام را هم از اين طبقه ميدانند و تمامي پيامبران از همين طبقه ميدانند. شايد هيچ پيامبري از طبقه سرمايه داران در تاريخ نباشد. واين موضوع بي دليل نيست و خواست خداوند تعالي در اين موضوع هم مبين حق بودن اعتقاد امام ميباشد.........

.....ما آرزوي يك همچنين حكومتي را داريم. يك حكومت عادل مي خواهيم و حكومتي كه نسبت به افراد علاقه مند باشند و عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم مبادا يك نفر در مملكت من زندگيش پست باشد. گرسنگي بكشد. چنين حكومت عدلي را ميخواهيم ايجاد بكنيم.....( امام خميني در سال 57) در اينجا گرچه ما توجه سخن امام را به نوع عادلانه حكومت و حاكم عادل در مييابيم ولي اگر خوب دقت شود باز هم در باره طبقه مستضعف در واقع سفارش شده است و اصل حكومت را براي نبودن فقير و ندار در مملكت ميداند. لذا بر رهبران فعلي جامعه ماست كه در اين خصوص توجهات لازم را مبذول داشته تا خداي ناكرده اين تفكر محوري امام فراموش نشود و در غير اينصورت اصل انقلاب امام به انحراف كشيده خواهد شد. من كاري ندارم كه كساني شايد ناراحت شوند ولي خدا ميداند از روي دلسوزي و با اعتقاد عرض ميكنم كه الآن متاسفانه اين موضوعات يا فراموش شده و يا اينكه خيلي كمرنگ شده است . چرا كه جامعه ما به سمت دو قطبي شدن و چند قطبي شدن پيش ميرود و حتي مسئولين مملكت اسلامي ما الآن وضع زندگيشان از اكثر طبقات مردم خيلي بهتر است و گويا از همين افراد بايد مسئول و مديركل و رئيس سازمان بشوند و هيچ كسي نيست كه اين معيار را در انتخاب مسئولين جدي بگيرد . خود امام در جاي ديگري فرمودند كه اگر يك مسئولي خودش از طبقه محروم نباشد نمي تواند رنج و درد محرومين را درك كند و اصلا بدرد نمي خورد.( نقل به مضمون ) لذا بايستي به اين موضوع توجه شود و با عمده كردن موضوعات ديگري مثل همين درگيريهاي جناحي و ... ويا خطر بيگانگان و.. كه بجاي خود بايد داراي اهميت باشد . نبايستي اين اصل را در مملكت ناديده گرفت كه متاسفانه الان ناديده انگاشته شده است. اينكه گفته ميشود فلان مسئول در رده بالاي مملكتي فلان وضعيت را دارد و مثل مردم زندگي ميكند . اولا خيلي ديگر نميتوان باور كرد. و ثانيا بر فرض صحت اين موضوع . كفايت نميكند . مردم با مديركل ها و روساي ادارات و سازمانها و ... كار مستقيم دارند كه متاسفانه اكثرشان الان مثل عوامل شاه زندگي ميكنند و يك زندگي و رفتار شاهانه دارند و متاسفانه تر اينكه همه اينها را از بيت المال گرفتند و حتي از بيت المال براي خانواده هاشان استفاده ميكنند . مثلا در همين جهاد كشاورزي ما در مازندران غالب مديران و معاونت ها از خودروي دولتي براي كارهاي شخصي استفاده ميكنند . آنوقت كشاورزها..؟؟؟!!!.......

.....صدر اسلام را مطالعه كنيد ببينيد چه جور بوده وضع . آنهائي كه ممالك را فتح كردند آنهائيكه دنيا را گرفتند آنهائيكه قدرتشان را بر عالم نشان دادند. زندگيشان چه جور بود؟ اينها آدم بودند. اينها قوي بودند. آن كسي كه در راس بود . در زندگي از همه افراد پائين تر بود. .....( امام در سال 57 در پيامي به وزير كار ) خيلي جالب است كه تعبير امام در ارتباط با صدر اسلام و آنهائيكه آن كارها را كردند با واژه اينها ( آدم ) بودند و اينها ( قوي ) بودند بيان ميشود . گويا آدميت و قوي بودن در آن بر ميگردد به اينكه اصلا مثل اكثر مردم زندگي كني!!!! بگذريم . باز هم توجه امام به اينكه از صدر اسلام و دوره پيامبر ص بايستي الگو گرفت و اگر حكومت اسلامي است بايد در وهله اول مسئولين اين حكومت زندگيشان لااقل از بقيه مردم بالاتر نباشد . و يا اينكه لااقل از بيت المال به نفع شخصي استفاده ننمايند. ما نميگوئيم كه داشتن سرمايه بد است و نميگوئيم كه كسي بيشتر از ديگران نداشته باشند و حرام است و... ولي اگر قرار است به اين مردم حكومت بشود و چون اكثر قريب به اتفاق مردم فقير هستند ( به بركت مديريت همين مسئولين !!!) بايستي مسئولين آنها هم از همين طبقه باشند و نبايد از افرادي باشند كه در زمان تبليغات فلان نماينده چون پول بيشتري خرج به مجلس رفتنش كرده . حالا اين نماينده بدهكار با توصيه و فشار او را مدير كل و رئسي سازمان مي نمايد و اصلا جداي از اينكه حالا از وضع زندگيش هم بگذريم . حالا اصلا عرضه و لياقت كار را در پست خودش ندارد! اگر داشتند كه اينجوري اكثر جاها داراي اشكال نبود؟؟!!! همين مديران توصيه اي هستند كه مملكت را دارند خراب ميكنند! بنظر من آن نماينده مجلسي كه به وزير فشار آورده و بدون منظور داشتن لياقت ها كه آنهم در شان او نيست كه تشخيص بدهد لياقت دارد يا خير . دارد به مردم . مملكت و مهمتر اسلام خيانت ميكند و من مدارك و نمونه هاي زيادي دارم كه در صورت ضرورت ارائه خواهم داد و اسم آن نماينده را هم خواهم برد كه با اصرار و پافشاري و تهديد معاون . مدير و حتي رئيس يك اداره اي را از مدير كل به اجبار ميخواهد كه از عوامل خود و دفتر خود نصب نمايد....ما قسم حضرت عبايس آنها را باور كنيم و يا اين دم خروسها را!!!...اينجاست كه اين ها و ديگراني كه عملكرد مشابه آنها دارند اصلا ميتوان آنها را مخالف امام خواند . چون عملشان مخالف فرهنگ امام است.

اگر قرار است که در هر امری بايد به متخصص آن امر رجوع کنيم ، پس به اعتراف دوست و دشمن ، امام خمينی ره متخصص اسلام ( اسلام ناب محمدی ص ) است و در اين موضوع هيچکس شکی ندارد. بهتر است از بيان خود امام در ارتباط با موضوعات اسلام بشنويم: ايشان در تاريخ ۱۹/۳/۵۸ فرمودند که : خداوند هميشه با مستضعفان است و حق همواره بر باطل غلبه کرده و ايمان هميشه فائق شده است. در قرآن داريم که خدا، رب الناس است. ولی با مستضعفان است هميشه .اين تناقض نبوده بلکه مبين جهت گيری اسلام ناب محمدی است . اسلامی را که امام تبيين کرده است و در واقع ديدگاهی را که ايشان از اسلام داشته و ارائه داده است همين است . اسلام پاه برهنه ها و مستضعفين ، نه اسلام مرفهين بی درد! در جای ديگری هم ميفرمايند که : اسلام برای همه است ، اسلام از توده پيدا شده است و برای توده کار ميکند . از طبقه بالا پيدا نشده است. پيغمبر اکرم از همين جمعيت پايين بود... اصحاب او از همين مردم پايين بودند ، از طبقه سوم بودند. آن طبقه بالا مخالفين پيامبر اکرم بودند...۲۸/۳/۵۸

     حال چنانچه ما داعيه حکومت اسلامی را داريم بايستی در مرحله عمل از تحقير مستضعفان در اين مملکت و لااقل در حوزه جغرافيائی حکومت ، ممانعت بعمل آوريم که متاسفانه عملا اين تحقير ها بدليل شکافهای عمده درآمدی همچنان ادامه دارد

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

پاكباختگي امام (ره):

پاكباختگي امام (ره):
در تاريخ ملل مختلف كم داريم انسانهائي كه در راه اعتقادات ديني و اجتماعي خويش از همه برخورداريهاي خويش بگذرند! البته گذشتهاي قابل تقديري بوده است و نميتوان انكار كرد ولي پاكباختگي و محروم كردن عمدي خويش براي دفاع از اعتقادات -بويژه اعتقاداتي كه جنبه اجتماعي داشته - كمتر بچشم ميخورد. اينكه ما در كتابها بعضا از اين نوع از گذشتها - جاني و مالي و... - ميخوانيم اتفاقا بدليل كمبود و كيميا بودنش است كه نقل مجالس ميشود نه بدليل اينكه بوفور يافت شده و زياد است. در تاريخ اسلام - بويژه در صدر اسلام - نمونه هائي مثل امام حسين ع و... بودند كه باز هم پيدا كردن اين نمونه ها در واقع گشتن بدنبال استثناء ها ست! ما شايد بدلائل مختلف كمتر از امام خميني بدانيم ولي همينقدر كه توفيق شناخت آنرا پيدا كرده ايم . ميدانيم كه همين روحيه امام - يعني همين گذشت از تمام مزاياي ... خويش - در راه ايمان خويش باعث شده كه بتواند در آن شرائط سخت و دشواري كه اكثر و يا غالبا احتمال پيروزي نميدادند به پيروزي برسد و نهضت اسلامي ايران را كه اهداف جهاني هم دارد . بدليل ماهيتش . به ثمر برساند. بنظر من ميزان گذشت در راه اعتقاد به عمق باورها بستگي دارد و امام خميني چون به ايمان به اسلام. در واقع باوري عميق داشت خود را در آن ذوب كرده و لذا شيوه پاكباختگي را در پيش گرفت. از تبعيد و دربدري گرفته تا عدم استفاده از هر گونه استفاده شخصي بعد از پيروزي انقلاب . مرامي بود كه امام خميني در پيش داشت و تا آخر عمر خويش نيز در اين مسير بود و اين رمز جاودانگي حضرتش خواهد شد. تمامي عواملش از عدم درخواست امام و منتسبين به او از مواهب اجتماعي - حتي حلال و قانوني اش - بيان ميدارند. مثلا دادستان وقت امام يعني حضرت آيت الله صانعي در مصاحبه اخيرش با ايسنا اين مطلب را متذكر شدند كه امام و منتسبينش حتي يك بار در زماني كه دادستان بود درخواست شخصي نداشتند. آري امام بدليل عمق باورش به راه خود در اسلام ناب محمدي ذوب شده بود. وخدايش رحمت كند. من خوشحالم كه خداوند مرا در زمان او بدنيا آورد و افتخار ميكنم كه او امام و رهبر من بود و هست.

 محمود زارع از ساري جهاد كشاورزي
  تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

آزادي در منطق امام خميني(ره):

آزادي در منطق امام خميني(ره):
آزادي در ديدگاه امام خميني امري فطري و خدادادي بوده و بهيچ وجهي فرد يا گروهي خاص نبايد آنرا از فرد يا گروهي سلب نمايد و مهمتر اينكه به همين دليل فطري بودن آزادي انسانها نميتوان گفت كه ما به شما آزادي اعطاء ميكنيم ! خود امام خميني در يك جائي در رد شيوه حكومت پهلوي فرمودن ( نقل به مضمون ) : اينكه گفته شد ما به شما آزادي اعطاء كرديم. خود اين غلط است! مگر آزادي امري اعطاء شدني كه شما بخواهيد به ملت اعطاء بكنيد! گويا امام تا حد جرم بودن اين اظهار مطلبي فرمودند كه كلمه اعطاء آزادي خودش جرم است! دقيقا معلوم ميشود كه در منطق امام خميني امر آزادي خدادادي بشر از چه پايگاه و جايگاهي برخوردار است. البته امام بعد از پيروزي انقلاب هم در مرحله عمل به اين شعار و اعتقاد خود پايبند بود و مثل غالب انقلابيوني كه پس از به پيروزي رسيدن شعارهاي دوران مبارزه را فراموش ميكنند! نبود! نمونه هاي بسيار زيادي را در شيوه اعمال ولايت حتي در مورد حضرت امام مشاهده ميكنيم كه بيانگر اين اعتقاد امام بود. في المثل در امر مهمي مربوط به اعمال ولايت كه قانونا حقش بود و بالاتر از قانون مردم حرف امام را با جانشان ميپذيرفتند. ايشان فرمودند كه در مسئله اي چنانچه مجلس با دو سوم راي .نظر بر امري داد همان ملاك قرار بگيرد . اين فرمان درست در حوزه اختيارات ولي فقيه بود. اين شيوه يعني اعتماد و اعتقاد به مردم و مهمتر اينكه ايشان به راي و نظر مردم . نه در شعار . بلكه در عمل مثل مورد ذكر شده احترام ميگذاشتند. بنظر من خود اين شيوه از اعمال حاكميت . از كمال و بينش اسلام حقيقي امام بود كه او جداي از اينكه يك حقوق دان بزرگ اسلامي ( فقيه ) بود . پيش از اين يك عارف بود و يك عارف معتقد بخدا و اميدوار به جريان خلقت و هدف آفرينش . بخود اجازه نميدهد كه از مردم مايوس شود . و حتي با اهداف خيرخواهانه در سلب آزاديهاي مردم بكوشد. و باصطلاح بخواهد كه ديگران را بزور به بهشت ببرد.!!! در اكثر كارهاي اجرائي هم امام از اين نعمت خداداده براي مردم غافل نبودند بنحويكه وقتي مسئولي ميگماشتند اختيارات لازم را بايشان ميدادند و در كار او دخالت نميكردند و تنها در موقع تخلف آن مسئول وارد عمل ميشدند بر حسب وظيفه. آري كسي كه بخدا خوشبين است قطعا به مردم هم خوشبين خواهد بود.
  تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

                                                          محمود زارع


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

امام نمي ترسيد.:

امام نمي ترسيد.:
...
والله به عمرم نترسيدم... در فرهنگ اسلامي كرارا از ائمه هدي ع آموختيم كه ترس نشانه ضعف و بي ايماني كامل و ... است. در علوم جديد هم ثابت شده است كه ترس مهمترين عامل عقب ماندگيها و تسليم شدنهاست. در فرهنگ قرآني هم با تعبيراتي همانند ... ولا خوفهم ولا هم يحزنون ... تاييد ميكند كه مومنين به مرام خدائي و دين حقه نبايد هيچ هراسي بخودشان راه دهند . چرا كه كسي كه بخداي قهار و قادر و قاهر معتقد م متوكل باشد ديگر دليلي ندارد كه بترسد . از چه چيزي بترسد؟! مگر با دوستي قادر و توانا بنام خدا كسي ميتواند موجبات ترس و وحشت آدمي را فراهم كند ؟!!! پس نتيجه ميگيريم كه ترس مال انسانهاي - حالا اگر نگوئيم بي ايمان - ضعيف در ايمان به خدا و قدرت قاهره الهي است . به نسبتي كه انسان ايمانش به خدا محكم تر و قوي تر باشد و به حد باور و يقين رسيده باشد . اين ملكه - يعني شجاعت - در وجودش پيدا ميشود. امام خميني هم چون در حد اعلاي خويش به خداي قادر و قاهر يقين داشت. لذا از هيچ چيزي نمي ترسيد. لابد ميدانيد كه يقين بنا بر روايات خيلي كم در بين مردم تقسيم شده است و اين نعمتي است كه تنها بختياران توانستند با لطف خداي متعال داراي آن شوند . از اين اعتراف امام ميتوان به عمق ايمان و يقين امام هم پي برد كه ايشان چون با خدا بود و خدا هم با او بود واو ميديدش و از دور خدايا نميكرد و ايمان داشت كه ... نحن من حبل الوريد ... بلي خدا را از رگ گردن خود بخودش نزديكتر ميديد . و بهمين خاطر بود كه از ساواك و رژيم پهلوي نميترسيد. و حتي در بعد از انقلاب در جريان جنگ تحميلي و قبل از آن و... هم از هيچ تهديد و فشاري نهراسيد و به لطف خداي متعال اميدوار و به پشتيباني مردم نيز مستحضر بود. اين جمله از آن جمله هائيست كه هر كسي نميتواند بگويد مگر اينكه واقعا و عملا بدان درجه از يقين رسيده باشد كه : چون خدا با اوست .پس خدا هم قدرت قاهره و مطلق جهان هستي و كائنات و... است .پس نبايد ترسيد و همين صفت . از ديگر صفات مميزه امام بود كه در برابر دستگاه جور و ظلم ايستاد و مبارزه كرد و پيروز هم شد. و كمتر كسي را توان و ياراي ايستادگي در بابر جباران حاكم بود كه غالبا با بهانه قرار دادن عناويني مانند تقيه و... سكوت اختيار ميكردند.......ترس برادر مرگ است.......

                                                              محمود زارع

                                                 http://bahoo.blogfa.com


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

خدا و ما و انتخابات

                                              بسم الله الرحمن الرحيم

              بنام خداي بخشنده  و مهربان

                            و بويژه

     بنام خداوند بسيار بردبار و صبور و شكيبا ! شكيبا بر چه ؟! صبور بر پلشتيهاي بشر !

 

     خدايا ! هيچ موجودي را نميتوان ( حتي بوسيله قياس مجازي براي تقريب اذهان آدميزادگان ) بتصور نشست كه شبيه تو صبر و تحمل داشته باشد . حقا كه خدائي تنها ترا سزاست. قهرت هم جز از روي مهر نيست.

 

     اما راستي چگونه تو ، خائن را متحملي و مجال و فرصت باو ميدهي ؟ و لابد از علم تست! ميداني چيزهائي را كه ما نميدانيم وگرنه ..... وگرنه چه ؟! ..... فلاني! بحث و جدل با خدا هم.....! عجبا در عين شيريني و لطف و مهر ؛ دشوار و هراساننده و سهمگين... تنها مقام در برابرت ؛ جز تسليم و رضا نيست. فضولي در كارتو ؛ موقوف ما!

     اما اي عزيز جليل ! خيلي مكاري ! نميدانم ! همين دانستن ندانستن ادعاي بزرگي است . مدعي حتي ندانستن هم نيستيم كه بينه اي براي اين مدعا نداريم. اصلا با تو نبايد حرف زد ؛ با تو بايد عشق كرد؛ گفتگوي با تو ؛ كلام عشق و شيدائي است. جز اين ؛ همه خواب و مستي است.

 

     با تو نيز بايد از تو گفت ؛ نه از خود كه خودي نيست! گفتم كه مكاري ! با ايماء و اشاره و حتي به تصريح گفتي كه چه بگوئيم ؛ بگوئيم ؟! ... بگوئي !

 

     الآن دارم كم كمك ميفهمم كه راست راستي تنهائي . فقط توئي ؛ كسي نيست . يگانه اي ؛ ما كشفت نكرديم؛ تو كشف كردي ؛ هم خود را براي ما ؛ اگر مائي و مني هم باشد كه نيست. كه اين هم اگر از سر اجبار نوشتن به كتابت رفت و گرنه .....! راستي تو نيز فهماندي ؛ ما نفهميديم.

      چرا اينهمه تنهائي ؟ تنهائي اينهمه چرا؟ اينهمه تنهائي چرا؟ حق داري ؛ اصلا حق هستي ؛ كس ديگري نيست. كس ديگري نميتواند باشد. همه جا از تو پر شده است؛ جاي خالي يي نيست كه كسي باشد؛ چه كسي جاي خالي و خلوت از تو ديد؟ آنكه ديد گناه كرد! هر جا كه تو نباشي ؛ گناه هست. همه جاي خالي و خلوت از تو ؛ همه جاي گناه و چرك و آلودگي است. عجب! آنقدر بزرگي و واضح كه از كثرت وضوح نمي بينيمت. همه غرق در تواند.

 

     آنكه دليل نمي جويد ؛ گناه هم نميكند. تو دليلي . تلاش بيهوده استدلاليان با پاي چوبين سخت بي تمكين ؛ كوششي است براي اثبات خود ؛ نه تو! تو دليل وجود همه ايي . همه هم توئي . تو همه ايي .

 

     راست گفت مولا كه : نديد چيزي را كه قبل و حين و بعدش ؛ درآن و برآن و... تو را ديد. عجب نگرشي است! و چه خوب نگاه كردني است و به چه جمال دل آرائي مينگرد كه خوش بحالش بادا و باد.

 

     همانگونه كه نگاه ميكنند؛ ميروند و همانطور كه مي بينند مي زي اند! و چه زيستن شيريني است با اين نگاه. راستي با اين نگاه چه كارها كه نميتوان كرد؟ با اين نگاه ؛ دنيا چگونه است؟ مردم چطور؟ خود خدا چطور؟! ...راستي انتخابات چطور؟! انتخابات يعني چه ؟ يعني انسانها ! مگر انسان هيچ ماموريت ديگري جز انتخاب دارد؟!

     فلاني ! ديگر طاقت نياورده اي كه كمي صبر كني و خود را ( لو) ندهي و از انتخابات نگوئي ! اصلا سبك و سياق نوشتنت را بهم ريخت ؛ از ثريا تا به ثري يكدفعه نزول كردي... ؛ و از افلاك تا خاك يك اسبه تاختي. تيپاي سنگيني را بر گفتارت زدي ؛ حلقه مفقوده اي را ايجاد كردي ؛ آنهم به بزرگي  نيستي. نيستي همان هستي است. بقول مترلينگ اگر نيستي وجود دارد ؛ يعني اگر نيستي هست ؛ پس هستي است و لذا نيستي وجود ندارد. مرز بين نيستي و هستي وجود ندارد. شما يك دايره رسم كنيد...خوب حالا اول و آخرش را پيدا كن... همان نقطه اي كه آغاز است؛ پايان هم ميتواند باشد و هست.

 

     علم بنظر من يعني يافتن و درك ارتباطات . اگر شما توانستيد رابطه اي را بين دو پديده بيابيد؛عالم شديد. مثلا چنانچه باين نتيجه دست يافتيد كه : بين ميزان شعور و انتخاب افراد ؛ رابطه اي وجود دارد؛ عالم باين موضوع شديد. البته جاي اين بحث باقي كه چگونگي اين رابطه مثبت است يا منفي يا اثر مستقيم دارد يا معكوس. اينها بماند كه اگر باين روابط نيز دست يافتيد بهمان ميزان كه روابط بيشتري را درك ميكنيد؛ سطح علم شما بيشتر خواهد شد.

 

     من فكر ميكنم كه يك موحد تمامي چيزهائي را كه مي بيند؛ درك ميكند و حتي شايد نمي بيند اما وجود دارد؛ در ارتباطي تنگاتنگ با هم مي بيند. لابد شنيده ايد ( اگر نشنيده ايد پس چه چيز را شنيده ايد ) كه سقراط جائي گفته بود كه اگر اين پر كاهي كه از بالاي درخت بر روي رودخانه افتاد و در حال جريان همراه با آب است ؛ نمي افتاد؛ في الحال نظم جهان بهم مي ريخت و ...! خوب اين آقا ديگر واقعا عالم است. چون رشته هاي ارتباط خيلي زياد و در عين حال نزديكتري  را بين همه چيز با همه چيز مي بيند.

 

     بلي برادر ! هيچ چيز با هيچ چيز ديگري بي ارتباط نيست. اصل ارتباط كه در آن حرفي نيست اما چگونگي اين رابطه ؛ دوري يا نزديكي آن ؛ و مسائلي از اين دست هست كه علم را بوجود مي آورد. بهمين سبب انسانها به نسبت درك رشته هاي ارتباطي عالمتر ميشوند. پس پر بيجا ننوشته بودم كه ... انتخابات...!!!

                                                             محمود زارع

                                                    مازندران . ساري . سوربن

                                                  www.bahoo.blogfa.com

 

                                              mahmood.zare@Gmail.com

 

    


یکشنبه دهم مهر 1384 |

 

حزب خران

بسم الله الرحمن الرحيم

     ديشب در بازتاب مطلبي را با عنوان  « اظهارات خواندني رئيس «حزب خران» در كردستان!» مطالعه ميكردم.اولين چيزي كه بذهنم خطور كرد اين بود كه مصاحبه كننده اصلا زبان و كنه مطلب مصاحبه شونده را نفهميده است!

      بعد هم بياد آيه شريفه قرآن كريم افتادم كه ميفرمايد « ..... كالانعام بل هم اضل..... » واقعا بعضي از انسانها مثل چهارپايانند و بلكه پست تر از آن ؛ كه مصحف شريف از آن با واژه « اضل » كه بيانگر عمق پستي چنين انسانهائي است ؛ ياد ميكند.

      نكات بسيار ريز و دقيقي در متن گفته هاي رئيس حزب خران بود كه جاي تعمق و تامل دارد. جداي از آنكه ما به نام و ظاهر اين حزب و يا حتي اهداف و افراد و.... آن فعلا كاري داشته باشيم؛ بايد اعتراف كنيم كه در خيلي از جاها اين آقا رئيس بيجا حرف نزده اند.

    مثلا شما به اين جمله او نگاه كنيد « اگر شما فقط يك لقمه نان به سگي بدهيد، تا آخر عمرش شما را فراموش نمي‌كند و آزاري هم نمي‌رساند. ولي متاسفانه آدمهايي هستند كه بارها، نان و نمك شما را مي‌خورند، اما به شما خيانت مي‌كنند. » آيا واقعا چنين نيست و تاريخ بشر مشحون از اين نمك نشناسيها و خيانتها نيست كه ما براحتي بتوانيم بپذيريم كه در چنين وضعيتي ؛بايد زندگي سگي يا خري را بر زندگي چنين انسانهائي ترجيح داد؟!

     بهتر آن بود كه سايت بازتاب بجاي لحن تمسخرآميز به موضوع ؛ حداقل در مقام مقايسه با انسانهائي مثل صدام وامثالهم ؛ محتواي بعضي از سخنان اين باصطلاح خر را به تعمق مي نشستند.

     آيا بهتر نبود كه واقعا بازهم در مقام مقايسه ؛ بين محتواي سياست اين حزب ( كه از لابلاي بعضي از سخنان اين رئيس حزب خران ، معين ميشود؛ ) با محتواي سياست دولتمردان انگليسي كه بلحاظ تاريخي ثابت كرده اند كه چقدر پلشتي دارند و خيانت به ملتهاي مظلوم ؛ واقعا سياستهاي اعلام شده از سوي رئيس حزب خران بسي پيشرفته تر و انساني تر و دمكراتيزه تر از سياست عملي انگليسي هاست؟! خدا ميداند كه من سياست حزب خران را بر سياست انگليسيها از جهات بسياري بسي پيشرفته تر و همانطوريكه عرض كردم انساني تر ميدانم.

     باز شما به اين اظهار نظر رئيس حزب تازه تاسيس خران توجهي بفرماييد: «... اولين برنامه، مي‌خواهيم مردم مانند خر زندگي كنند و همديگر را نكشند، سپس، صبر و قناعت را در ميان مردم رواج دهيم. اين‌ها جزو صفات خر اند، بعداً بتوانيم از اشتباهات خود درس بگيريم.
وقتي خري امروز پايش در چاله‌اي فرو رفت، اگر بعد از پنج سال ديگر، از آن مكان بگذرد، دوباره پايش را در چاله فرو نمي‌كند. ولي ما ده‌ها بار اشتباه كرديم و متاسفانه از آن پند نگرفتيم.
... »  حال آيا اين سياست كه مردم را نكشند ، انساني تر از سياست آمريكائيها در عراق و افغانستان و... نيست؟! آيا بسيار پيشرفته تر و خواستني تر از سياست يهوديان صهيونيست نيست كه هر لحظه از زندگي و تفكر و تصور و آمال و آرزوي آنها ؛  جز به نابودي نسل بشر بجز عده اي صهيونيست ، به چيزي ديگر نمي انديشند؟!

     اينجانب معتقدم كه تنها در مقام مقايسه هست كه ميتوان ارزش و بالطبع برتري يك ديدگاه ، رفتار و مرام را باز يافت و داوري كرد و بر اين اساس معتقدم كه ؛ اگر في المثل ( بر فرض حتي محال ) شرايطي بوجود بيايد كه بر اساس آن  قرار باشد ، بر خلاف هدف خلقت ( يعني عبوديت حق ) انسانها زندگي و ارتباطاتشان را نظم و نسق ديگري بدهند ونخواهند انساني و در راستاي تعاليم انبياء عظام الهي مشي و مرام داشته باشند ؛ آيا بهتر نيست كه زندگي خري را بر ديگر انواع زندگي بمفهوم اعم آن ترجيح دهيم؟!

     با صرفنظر از واژه هاي بكار رفته در مصاحبه در مقايسه با محتواي آن ؛ و با در نظر گرفتن شرايط دنياي موجود و بويژه رفتارها و سياستهاي دول باصطلاح دمكراتيك و پيشرفته در تعاملات بين المللي ؛ ميتوان براحتي نتيجه گرفت كه سياستهاي اعلام شده  حزب خران از سياستهاي عمل شده اكثر احزاب سياسي و داراي قدرت دنياي غرب ، بسيار خواستني تر ميباشد! 

     اعم  نكات جالب توجه و قابل تعمق از اين سياستها و نظرات را بشرح زير فهرست ميكنم تا بيطرفانه و البته در مقام مقايسه به بررسي آن بنشينيد:

1-     كشتار مخلوقات خداوندي ممنوع: اولين برنامه ... زندگي كردن ... و خودداري از كشتن يكديگر .... !

2-      دوري از خيانت : ...شعار خريت و ناسيوناليستي و نه شعار خيانت  ...!

3-     ترويج صبر و قناعت : ... صبر و قناعت را در ميان مردم رواج دهيم...!

4-     بهبود مستمر با استفاده از تجربات گذشته :... از اشتباهات خود درس بگيريم....

5-     صلح و آشتي : ... خر، سمبل صلح و آشتي است....

6-     كار بي انتظار پاداش : ... خر، خيلي قانع است. منتظر پاداش شما نيست....

7-     زيركي  : تحقيقات جديد، نشان داده‌اند كه خر، زيرك‌ترين حيوان است و احمق‌ترين حيوان، گاو است نه خر....

8-     بي ادعائي : ..... خر، بدون ادعا و چشمداشت به شما خدمت مي‌كند....

9-     فداكاري براي محرومين : .... خود را قرباني مردم فقير و نيازمند كرده‌ايم...

10-  ؟؟؟!!! : ... خيلي‌ها فكر مي‌كنند كه خر حيوان ابلهي است. ولي در حقيقت گاوها و بوقلمون‌ها هستند از همه كم‌عقل‌ترند. لطفاً به آدم‌هاي بي‌شعور و ابله، نگوييد خر.....

11- ...رعايت قانون : خرها غير از كنار جاده، از راه ديگري عبور نمي‌كنند. ولي رانندگاني هستند كه عمداً اين كار را مي‌كنند و يا وسط جاده، توقف مي‌كنند. پس به راستي خرها از آنان باشعورتر و محترم تر نيستند؟...

12-  ... عمل معييار است نه اقرار: مسلماني به عادت و رفتار است، نه به عبادت....

13- صلح نماد و شعار پرچم : صلح، كار، حيوان، جنگل. اين شعار ما است. ما صلح طلبيم،...

14-  كار زياد، مهرباني،رعايت محيط زيست و... :  مانند خر كار مي‌كنيم و با تمام حيوانات با عطوفت رفتار مي‌كنيم. از جنگل‌ها محافظت مي‌كنيم و از تمام پرندگان مانند كبك و غيره، محافظت خواهيم كرد....

15-  خود داوري كنيد : ... لازم است كه ما شرم و حياي گوسفند، وفاي سگ و قناعت خر را رعايت كنيم. اگر شما فقط يك لقمه نان به سگي بدهيد، تا آخر عمرش شما را فراموش نمي‌كند و آزاري هم نمي‌رساند. ولي متاسفانه آدمهايي هستند كه بارها، نان و نمك شما را مي‌خورند، اما به شما خيانت مي‌كنند. بنابراين بنده، به دليل اين اعمال و رفتار مردم، مي‌خواهم مانند يك نره خر زندگي كنم.....

16-  عدالت در حقوق و دستمزد : خرها زحمت بكشند و گاوها محصول آن را بخورند...؟! .... ولي شعار  ما اين است: «بايد خرها كار كنند و خرها بخورند».

     حال شما قضاوت كنيد كه اين ساستها بهتر است يا سياستهاي انگليسي ؛ صهيونيستي و امثالهم...در اين توضيح سعي ام بر آن بوده تا با نگاه كردن به نيمه پر ليوان آنهم در مقام مقايسه ؛ تنها توضيحاتب بدهم كه بجاي تمسخر و توهين و خنده ؛ باين نكته هم فكر كنيم كه .... كالانعام بل هم اضل ....

     در ذيل متن مصاحبه را عينا براي اطلاع بيشتر مخاطبين محترم درج ميكنيم.

                                                                     محمود زارع

                                                            مازندران . ساري . سوربن

                                                  منبع : http://sorbon.blogfa.com

 

با تأسيس رسمي ‌«حزب خران كردستان»، يكي از آخرين حلقه‌هاي تثبيت دمكراسي در عراق محقق شد و قرار است در آينده اين حزب با جامعه خران بريتانيا و فرانسه نيز ارتباط برقرار كند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، مؤسس و دبير حزب خران كردستان در اظهارات جالب توجهي، اهداف مهم خود از تشكيل اين حزب را تشريح كرد.

وي اولين برنامه خود را زندگي كردن مردم مانند خران و خودداري از كشتن يكديگر عنوان كرده است.

به نوشته هفته‌نامه «مديا»، در مورخه 22/8/2005، حزب خران كردستان از سوي وزارت كشور مجوز قانوني خود را دريافت كرد. آقاي عمر كلول، فرزند حسين قادر موسس اين حزب است. گروه خران كردستان از سال 1979 تشكيل شده است.

عمر كلول، متولد سال 1952 ميلادي است و داراي زن و پنج فرزند دختر و دو فرزند پسر است. وي بازنشسته وزارت كشاورزي است و در سال 1973 دانشكده كشاورزي را به پايان برده است.

سؤال: نظر تاسيس گروه خران كردستان، چگونه در شما شكل گرفت؟
جواب: از سال 1979 حزب خران وجود داشت. من به برنامه‌هاي اتحاديه ميهني كردستان اعتقاد داشتم. در شهر كفري زنداني بودم، و از سال 1977 در زندان با گروهي از هواداران حزب خران آشنا شدم. در سال 79 با وساطت شخصي كه با پدر زنم آشنايي داشت، توانستم از زندان آزاد شوم. بعداً به شهر كلار رفتم. من شنيده بودم كه عده‌اي مي‌خواهند حزب خران را تاسيس كنند. بنابراين من هم ترغيب شدم كه شعار خريت و ناسيوناليستي و نه شعار خيانت و فرماندهي را علم كنم. در آن زمان، مسلك خيانت و قدرتمداري خيلي رواج داشت. خيلي از مردم، مرا مسخره مي‌كردند و حالا هم كه توانسته‌ام مجوز تاسيس اين حزب را بگيرم، هنوز هم عده‌اي، فكر مرا باور ندارند.

سؤال: برنامه حزب شما چيست؟
جواب: اولين برنامه، مي‌خواهيم مردم مانند خر زندگي كنند و همديگر را نكشند، سپس، صبر و قناعت را در ميان مردم رواج دهيم. اين‌ها جزو صفات خر اند، بعداً بتوانيم از اشتباهات خود درس بگيريم.
وقتي خري امروز پايش در چاله‌اي فرو رفت، اگر بعد از پنج سال ديگر، از آن مكان بگذرد، دوباره پايش را در چاله فرو نمي‌كند. ولي ما ده‌ها بار اشتباه كرديم و متاسفانه از آن پند نگرفتيم.

سؤال: چه چيزهايي در دست چاپ و انتشار داريد؟
جواب: ما روزانه، لگدهايي مي‌پرانيم، همين بهار گذشته صدها لگد زده‌ايم. حالا، نسخه‌هاي چاپ‌شده‌اي در دست داريم. ما به نسخه‌هاي چاپ شده، اصطلاح لگدپراني مي‌گوييم. در سال 2000 دو مقاله را تحت عنوان «لگد دو» و «لگد سه» منتشر كرديم. فعلاً دو لگد هم در دست چاپ داريم و «لگد پنج» هم در وزارت روشنفكري، زير چاپ است. ولي هنوز روزنامه‌اي نداريم. فقط لگدهاي روزانه داريم كه بنده از (عمر كلول) آن‌ها را شخصاً منتشر مي‌كنم.

سؤال: شما با چه ديدگاهي به خر نگاه مي‌كنيد؟
جواب: تحقيقات جديد، نشان داده‌اند كه خر، زيرك‌ترين حيوان است و احمق‌ترين حيوان، گاو است نه خر. خر، سمبل صلح و آشتي است. متأسفانه هنرمند بزرگ آقاي پيكاسو، اشتباهاً به جاي خر، كبوتر را به عنوان مظهر آزادي و صلح معرفي كرده است. خر، خيلي قانع است. منتظر پاداش شما نيست.
خر، بدون ادعا و چشمداشت به شما خدمت مي‌كند. تمام صفات نيكو و زيبا در خران جمع شده است. محسنات خر، غير قابل توصيف است.

سؤال: به طور كلي روابط شما با احزاب خران در دنيا چگونه است؟
جواب: راستش رابطه رسمي‌هنوز نداريم، ولي از وزارت كشور درخواست كرده‌ايم تا اجازه دهند از طريق اينترنت در داخل و در خارج ـ با جامعه خران بريتانيا و فرانسه ـ ارتباط برقرار كنيم.

سؤال: تعداد اعضاي حزب شما، چقدر است؟
جواب: هنوز دقيقاً معلوم نيست، بيشتر افراد، بصورت شفاهي، هوادار ما هستند. با افسار و آخور و نعل و بار بردن مردم شهر و روستا را رنج مي‌دهيم، خود را قرباني مردم فقير و نيازمند كرده‌ايم. تا زماني كه، مجوز رسمي‌ نداشته باشيم، نمي‌توانم اسم افراد را فاش كنم و يا برايشان كارت عضويت صادر كنم. من يك خر افسار شده هستم، نه يك خر ولگرد.
ولي به طور تقريبي، طرفداران خيلي زيادي داريم. بعد از گرفتن مجوز، كار پر كردن فرم‌ها را شروع مي‌كنيم.

سؤال: در ميان خانم‌ها هم هوادار داريد؟
جواب: بله خيلي زياد اند. ولي چون سطح فرهنگ ما، در كردستان ـ به نسبت ساير كشورهاي جهان ـ پايين است، همه فكر مي‌كند هدف ما، قابل دسترسي نيست. هدف اصلي ما از تشكيل حزب خران، مهرباني و عطوفت به تمام حيوانات و در راس آنان، خرها مي‌باشد. خانم‌ها هم كه ذاتاً آدمهاي رئوف و مهرباني هستند، پس مي‌بايست تعداد هواداران ما از ميان خانم‌ها بيشتر از اين‌ها مي‌بود. ولي متاسفانه فرهنگ شرقي و مخصوصاً ما كردها، در اين زمينه‌ها، بسيار پايين است.

سؤال: در ميان مسئولان كردستان، كسي هست كه عضو حزب شما باشد؟ يا با شما رفاقت داشته باشد؟
جواب: بله، خيلي زياد اند. وقتي كه دولت محلي به ما مجوز داد، هيچكدام از آنان، مخالفتي با ما نكردند. ولي عضو رسمي، بايد شناسايي شوند و كارت شناسايي دريافت دارند، هنوز اين كار صورت نگرفته است.

سؤال: اصطلاح و يا نام فاميل اعضاي حزب شما، چيست؟
جواب: برادر بزرگ. مردم مي‌گويند رفيق، دوست، برادر جان. ولي ما مي‌گوييم برادر بزرگ.

سؤال: نظر شما درباره كساني كه به ديگران فحش مي‌دهند و آن‌ها را مانند خر قلمداد مي‌كنند، چيست؟
جواب: خيلي‌ها فكر مي‌كنند كه خر حيوان ابلهي است. ولي در حقيقت گاوها و بوقلمون‌ها هستند از همه كم‌عقل‌ترند. لطفاً به آدم‌هاي بي‌شعور و ابله، نگوييد خر.

خرها غير از كنار جاده، از راه ديگري عبور نمي‌كنند. ولي رانندگاني هستند كه عمداً اين كار را مي‌كنند و يا وسط جاده، توقف مي‌كنند. پس به راستي خرها از آنان باشعورتر و محترم تر نيستند؟

سؤال: نظرتان درباره خرهايي كه مرتباً در جاده‌هاي خارج از شهر، از بين مي‌روند، چيست؟
جواب: بيشتر افرادي كه اين حيوانات را مي‌كشند، رانندگان كاميون‌ها هستند. بنده شعري در همين زمينه سروده‌ام كه: الهي كاميون‌هايتان واژگون شوند، خانواده‌تان، به شيون بيفتند و.... تا آخر. مسلماني به عادت و رفتار است، نه به عبادت. اين‌ها افرادي هستند كه به هيچ چيز و هيچ كس رحم نمي‌كنند. كردها اصطلاحي دارند كه مي‌گويد: نان براي خودم. جو براي خرم. ولي افرادي هستند كه مي‌گويند نان و جو ـ هر دو ـ براي من.

من، نمي‌دانم گناه اين خرهاي بيچاره چيست؟ من مطمئنم كه اگر صدام و خري را در كنار هم بنشانند، اين آدم‌ها، خر را مي‌كشند و صدام را آزاد مي‌كنند. بنده ده‌ها اطلاعيه در اين باره چاپ و منتشر كرده‌ام.

سؤال: آيا درصدد هستيد دفتر كار خود را در سليمانيه افتتاح كنيد؟
جواب: ما در شهر سليمانيه «خان» تشكيل مي‌دهيم. طويله و آخور هم مي‌بنديم. ولي «خان» از بزرگترين مراكز ما است. در مركز استان‌ها طويله تشكيل مي‌دهيم و در شهرك‌ها هم آخور. قرار است اعتباري به ما داده شود و يك اتومبيل هم در اختيارمان بگذارند.

سؤال: رابطه شما با قاطر و اسب چگونه است؟
جواب: اين‌ها، همه از يك طايفه و جنس‌اند. از يك خانواده‌اند. قاطر فرزند خر است، اسب و ماديان با قاطر خواهر و برادرند. يعني، خر پدر خوانده آنان است. يعني افتخار و عزت فقط براي برادر بزرگ است. يعني ابوصابر، نقش اصلي را بر عهده دارد.

ما، اعضايي به نام اسب هم داريم. من به ثروتمندان مي‌گويم، شما اسب هستيد ولي فقرا خرند. بنابر فلسفه خودم، به آنان عناوين متناسب مي‌دهم و به آنان جفتك مي‌اندازم.

سؤال: آيا مي‌خواهيد در انتخابات آينده كردستان، شركت كنيد؟ يعني خود را براي پارلمان كردستان كانديدا كنيد؟
جواب: اين، آرزوي من است. اميدوارم بتوانم خود را ثبت نام كنم. بنده خودم را به عنوان يك نره خر و برادر بزرگ جفتك‌انداز به نام عمر كلول، كانديدا مي‌كنم. مطمئنم راي خواهم آورد، در انتخابات شهرداري‌ها – هر چند انصراف دادم- ولي آراي زيادي كسب كردم.

سؤال: آيا در جريان انفال و بمباران شيميايي، خرهاي زيادي كشته شدند؟
جواب:
بله، خرهاي زيادي از بين رفتند. در منطقه كاني قادر، 6 هليكوپتر در تاريخ 15 / 3 / 1998 به خرها تير اندازي كردند و هشتاد راس از آن‌ها را ژنوسايد كردند. ما، اين روز را به عنوان روز عزاداري گرو همان، اعلام كرده و در نظر گرفته ايم. يعني، يك روز قبل از بمباران شيميايي حلبچه.

سؤال: شما، به برادري ميان اعراب و كردها، چگونه نگاه مي‌كنيد؟
جواب: اسلام مي‌گويد كردها و عرب‌ها برادر همديگرند. ولي من چنين اعتقادي ندارم. در ميان اعراب، افراد بدي وجود دارند. خوب، خوب و بد، همه جا هست. اما به عنوان يك قدرت، بي وفا و نمك نشناس اند. تا حال، فارس‌ها، عرب‌ها و ترك‌ها، همگي داراي دولت خود هستند، ولي اگر من چنين خواسته اي داشته باشم، از نظر آنان كفر
گفته ام. بنابراين، بنده به آنان جفتك مي‌اندازم و ما هم حق داريم، دولت و كشور خود را داشته باشيم.

سؤال: استقلال كردستان، از نظر شما به چه مفهومي‌است؟
جواب: آرزوي من، وجود يك كردستان مستقل است. اميدوارم كه كردستان مهد و جايگاه نره خرهاي خوب بشود. من، كلمه شير را به كار نمي‌برم، چون شير حيواني درنده است. من از پدران و مادران خواهش مي‌كنم كه اسم فرزندان خود را شيرزاد يا شير كوه نگذارند، بلكه نام‌هاي خرزاد و خركوه را روي فرزندان خود بگذارند.
شما ديده ايد كه شير چه بلايي به سر ساير حيوانات مي‌آورد، ولي خر، حيواني بي آزار است و براي ما بار بري مي‌كند. شيرها مردم را مي‌كشند و از بين مي‌برند.

سؤال: شما به قانون اساسي جديد عراق، چگونه نگاه مي‌كنيد؟
جواب: من اميدوارم كه در اين قانون و ماده شماره 11 به نحو مطلوب اجرا شود، چونكه اين ماده قانوني نه تنها از حقوق خران بلكه از حقوق تمام جانوران و پرندگان دفاع مي‌كند. اميدوارم اين ماده قانوني، همچنان پابرجا بماند.

سؤال: بطور كلي، روابطتان با ساير احزاب چگونه است؟
جواب: فقط با اتحاديه ميهني روابط حسنه داريم. احزاب ديگر به ما نزديك نمي‌شوند. چون، ما هم دوستدار بهار و سبزه هستيم.

سؤال: شما پرچم هم داريد؟ اگر داريد، چه رنگي است.
جواب: به رنگ خاكستري است. نعل خري در آن ترسيم شده و يك خر هم در وسط آن قرار گرفته است با ميخ روي آن نوشته شده است: صلح، كار، حيوان، جنگل. اين شعار ما است. ما صلح طلبيم، مانند خر كار مي‌كنيم و با تمام حيوانات با عطوفت رفتار مي‌كنيم. از جنگل‌ها محافظت مي‌كنيم و از تمام پرندگان مانند كبك و غيره، محافظت خواهيم كرد.

سؤال: شما چه پيامي‌داريد؟
جواب: من آرزو دارم مانند خر عرعر كنم، اميدوارم بتوانيم خرها را از اذيت و آزار كودكان نجات دهم. خرها كمك زيادي به كردها كرده اند، ولي كردها، بي وفا و نمك نشناس اند و اين همه زحمت خرها را از ياد برده اند. آنان دروغ و دزدي و برادر كشي را ياد گرفته اند.

هيچكس در كردستان، زبان مرا نمي‌فهمد. ولي از وزارت كشور و مردم شرافتمند سليمانيه خيلي تشكر مي‌كنم. از تلويزيون «كرد سات» هم خيلي گلايه دارم. چون، هنوز با بنده مصاحبه اي به عمل نياورده اند. اگر اجازه دهند بنده از طريق آن تلويزيون، چند بار عرعر كنم و جفتك بياندازم، مطمئنم كه از سراسر دنيا به كمكم خواهند آمد.

سؤال: آيا كشوري وجود دارد كه گوشت خرها را بخورند؟
جواب: بله، دوستي دارم كه از خارج برگشته، مي‌گويد در انگلستان و استراليا، آن را مي‌خورند و غذاهاي لذيذي هم از آن درست مي‌كنند.
گوشتي كه حرام شمرده نشده. بنده – عمر كلول- اصلاً دوست ندارم كسي گوشت خر را بخورد. مردم مي‌توانند بجاي گوشت خر، گوشت گاو و گوسفند و بز بخورند. لازم است كه ما شرم و حياي گوسفند، وفاي سگ و قناعت خر را رعايت كنيم. اگر شما فقط يك لقمه نان به سگي بدهيد، تا آخر عمرش شما را فراموش نمي‌كند و آزاري هم نمي‌رساند. ولي متاسفانه آدمهايي هستند كه بارها، نان و نمك شما را مي‌خورند، اما به شما خيانت مي‌كنند.
بنابراين بنده، به دليل اين اعمال و رفتار مردم، مي‌خواهم مانند يك نره خر زندگي كنم.

سؤال: خانواده و زن و بچه‌هايت از اين كه شما اين زندگي را برگزيده‌ايد، ناراحت نيستند؟
جواب: خيلي به من انتقاد مي‌كنند و ناسزاهاي زيادي شنيده ام. در سال 2000 قطعه شعري سرودم و آن را براي اكثر افراد خانواده ام فرستادم.
من، كسي را ندارم دنيا، همه كس من است دست ندارم پاهاي من، دستان من‌اند چيزي ندارم، اما ثروتمندم پس در واقع بنده بي‌نيازم.

وقتي در كوچه و خيابان قدم مي‌زنم، مردم مرا مي‌بينند، اظهار لطف و محبت مي‌كنند، ولي بيشترِ ثروتمندان مرا دوست ندارند و كم لطفي مي‌كنند.

سؤال: آيا در مدرسه و در اماكن عمومي، زن و بچه‌هايت را مسخره نمي‌كنند؟
جواب: اوائل، بچه‌هايم از اين وضعيت من خيلي ناراضي بودند و مي‌گفتند: در مدرسه بچه‌ها ما را مسخره مي‌كنند و مي‌گويند پدرتان خر است. گاهي اوقات حتي خود مرا هم اذيت مي‌كردند.
عده‌اي از مردم به من مي‌گويند كه شما به خاطر پر كردن جيب‌هايت، اين دم و دستگاه را به راه انداخته‌اي. ولي من مي‌گويم اگر اين نظر را داشتم، مي‌توانستم راه خيانت و مزدوري را پيشه كنم. من راه خريت را انتخاب كردم، تا از دست استثمار و ظلم و ستم بعثي‌ها نجات پيدا كنم. ولي حالا، كردستان آزاد است و من هم مي‌توانم آزادانه عرعر بكنم. ولي چرا، گاوها همه چيز را بخورند، ولي چيزي گير خر نيايد. يعني خرها زحمت بكشند و گاوها محصول آن را بخورند.

شعار سابق ما اين بود: «با لگد زانوي گاو را مي‌شكنم» ولي شعار تازه ما اين است: «بايد خرها كار كنند و خرها بخورند».

 

 


پنجشنبه هفتم مهر 1384 |

 

خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟!

                             

                                              بسم الله الرحمن الرحيم

 

                     نقل روائي چند خبر در مازندران بطور اختصار و البته از آن گونه حرف ها!

                    …………………………………………………………........

 

    … نميدانم بالاخره ميتوانم عاقبت اين حرف ها را كه از جرم كوچكي (زبان) بمعني اعم آن نشات ميگيرد؛ ميتوانم بدون ارتكاب به جرم بزرگي ( ؟!! ) به سرانجام برسانم يا نه؟!  كه بنظرم آمد فرموده آن بزرگترين آدم گيتي : «  اللسان جرمه صغير و جرمه كبير » … اما يارب نظر تو برنگردد…!

     مطالب بيشتر را در پايگاه اينترنتي صاحب اين«  حرف ها » به آدرس زير؛ ميتوانيد ملاحظه فرماييد:

     WWW.BAHOO.BLOGFA.COM

             محمود زارع

     مازندران . ساري . سوربن

                 ***

    &  روايت نخست ؛ آنكه :

 

     خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟!

     اين روزها بمناسبت « آيين مهرورزي »! بجز مردم كه « عمل » ميكنند ؛ مديران و روساي دستگاههاي اجرائي دولتي در استان « حرف » ميزنند! خوب ؛ هر كسي را بهر كاري ساخته اند! اين است كه هر كدام مشغول ايفاي نقش خود ميباشند.

     مردم كه  گفتيم« عمل » ميكنند ؛ پس روي سخن ما با مديران و روساء است كه « حرف » ميزنند. حالا چكار داريم كه ؛ « حرف خوب نمي زنند »!! اما هنر « خوب حرف زدن » را الحمدلله دارند. بقول قديمي ها : « كج ميگن ؛ اما رج ميگن »!!

     آقاي سرپرست ارشد استان ، بهمين مناسبت ؛ حرفي فرمودند كه : تيتر بشير هم شده بود ( با بسيج امكانات مهر را با آيين مهرورزي آغاز نمائيم ) ! انصافا آيا ايشان خوب حرف نزد؟! و چقدر هم اديبانه و ظريف و رمانتيك!

     البته ايشان سياسي هم حرف ميزند . مثلا به دستگاههائي نظير شورا و انجمن و بخشداري و فرمانداري و…دستور « همكاري » ميدهند! و بر آگاهان پوشيده نيست كه بكارگيري واژه دهن دشتي بنام « همكاري » از سوي مافوق به مادون در صحنه هاي اجرائي و اداري ؛ چه عواقبي را براي خلق الله در بر خواهد داشت! بكارگيري ادبياتي از اين دست در تعاملات اداري و اجرائي ؛ ديگه براي ما مفهوم و معني خاص خود را پيدا كرده است و بي انتظارنتيجه در آينده ، ميدانيم كه دستورگيرندگان ( يعني همان هائي كه مادون هستند ) چقدر خيالشان راحت ميشود . چون اين مديران محترم مادوني ها هم بالاخره بر اساس سنت رايج معمول تاسي مادون به مافوق ؛ حتي حضور در يك جلسه غير دولتي مهرورزي را كه در آنجا البته فقط « حرف » ميزند ؛ ميتواند در گزارش كار خود – تازه از ايشان اگر گزارشي هم بخواهند – بعنوان انجام دستور مافوق مبني بر « همكاري » تلقي كرده و قس عليهذا! و بهيچ وجه هم اين شيوه از انجام وظيفه در اينجا ، براي مسئولين محترمتر از مردم ! نه غلط بوده و نه بمعني عدم اجراي دستور مافوق تلقي ميشود. زيرا چه كسي ميتواند بگويد كه ؛  مقدم محترم اين مسئول را كه براي حضور در جلسه معمولا با پارچه نوشته هائي هم گرامي ميدارند و بيشترش را هم در صدر و ذيل جلسات اينگونه ؛ بعضي ها بمداحي سپاس و تقدير؛ تزيين مينمايند ؛ در واقع از مصاديق «  همكاري  » نيست؟!

     يك مدير يا مسئولي كه واقعا بخواهد بجاي  حرف ، عمل نمايد ؛  نميگويد يا نمي نويسد كه … همكاري نموده و… بلكه منطقا بايستي بگويد و يا بنويسد كه ( في المثل ) :

 

     … بر اساس برنامه ريزي از پيش تهيه شده در راستاي اجراي موثرو بموقع اين طرح و…. و نيز بر اساس شرح وظايف تفكيكي كه در جلسه هماهنگي قبلي در اين باره  صورت پذيرفته….. ضرورت دارد كه اداره تحت مسئوليت شما دقيقا بر طبق آن عمل و نتيجه آنرا بهمراه پيشنهادات كارشناسي شده جهت هر چه موثرتر و كم هزينه تر برقرار كردن اين آيين براي مواقع آتيه به جايگاه مربوطه منعكس نمائيد….

 

     نميدانم ؛ بالاخره چيزي شبيه باين را قاعدتا براي مسئولين بايد ابلاغ كرد. تا بتوان باور كرد كه آقايان ميخواهند كار كنند !

      معاون محترم ايشان هم پس از ايشان همه نهادها را بويژه بخشداري ها را در خصوص آيين … باز توصيه به « همكاري » فرموده اند.

     اين معاون محترم البته باين هم قانع نشد كه بخشداريها و… را بهمكاري  فراخواند  ! بلكه مردم و نهادهاي غير دولتي را ( يعني همانهائي كه برعكس، بجاي حرف عمل ميكنند ) نيز در اين باره بهمكاري فراخواند. گويا اين حضرات محترم اگر فراخواني نفرمايند ، مردم بي خيال اين مراسم ميشوند!!

      اصلا اين سبك ازادبيات براي انجام وظيفه، تنها در سطحي بسيار بالاتر از امثال ايشان ميتواند توجيه و مصداق داشته باشد. مثلا چنانچه مقام معظم رهبري در اموراتي چنين فراخواني هائي را داشته باشند ؛ توجيه داشته و قابل انتظار ميباشد . نميگوئيم غير از اين جايگاه نبايد چنين فراخوانيهاي خيرخواهانه اي را داشته باشند . اما ديگر مابقي و بخصوص كساني كه شان اجرائي صرف دارند، بايد بجاي نصحيت پراكني باين و آن ( و علي الخصوص نصيحت به مردم كه تنها عمل كنندگان صادقتر از بعضي از مديران ميباشند ) بوظايف محوله خويش عامل صالح باشند . ديگر اين خير خواهيهاي زياده بر انتظار مردم را پيشكش شما كرده و انتظاري نداريم. شما همينكه به آن ماموريتهاي تدوين و مقرر شده خويش به شايستگي بپردازيد ؛ براي هفت جد كه نه بلكه براي يك نسل بعدي ما هم اگر اثري داشته باشد ؛ كافيست!

     حالا ميرسيم به اينكه چرا چنين تيتري را براي اين موضوع برگزيده ايم؟! اصلا چه ربطي دارد ؟ كه نوشتي : خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟! خوب ربطش اينه كه اگر قراره كه ما مردم تنها به اين امورات بصورت عملي پرداخته ( كه خواهيم پرداخت؛ حداقل چون فقيريم - از بركت مديريت بعضي از مديران محترم – در احساس فقر با آنان همدردي خواهيم كرد؛ كه عميقتر از حتي آن باصطلاح همكاري مورد توصيه شماها ميباشد ) و خيلي امورات ديگر را خودمان هزينه كنيم و بخرج برسانيم ؛ توجيه آقائي شماها بر ما چيست؟ و اصولا چه نيازي به آن؟!

     آيا فكر هم نميكنيد كه اين توصيه هاي اخلاقي خيرخواهانه را( كه احتمالا هم با فراهم شدن رضايت روحي و قلبي مبني بر اينكه داريد، وظيفه توصيه به معروف را عمل ميكنيد؛ همراه است ) روي ديگري از واقعيت در بر دارد و آن اينكه چرا اينهمه فقير شديم و فقير داريم ؛  در حالي كه بر روي گنجينه ها ( ي واقعا فيزيكي ، نه صرفا گنج هاي از نوع ادبي آن!! !!) بسر برده و خوابيده ايم؟!

     شما مديران بعد از ربع قرن تجربه و حضور در مصادر مديريتي كه حتي براي ارتقاء خويش آنها را با افتخار طرح و تعريف و تبليغ ميكنيد؛ را در اين ميانه و در پي جوئي فقر مردم ( بويژه فقر مردم اين خطه سبز و قطعه بي بديل خداوندي ( مازندران ) در نمايش هر گونه نعمت اعطائي ؛ ) بايد در چه جايگاهي از تاثير گذاري پيدا كرد و نشاند؟! شماها در علتهاي بروز اينهمه فقر و فاقه مردم محروم - كه ايمان سوز هم هست – در كدام بخش از زنجيره علتي آن قرار داريد ؟! و اصولا آيا خود را در بروز اين وضعيت بعنوان مدير و معاون و رئيس ؛ مسئول مي دانيد؟ و يا آنكه فرافكني علتها را استاديد!!!

     شرط صداقت و تضمين باور مردم در اعتماد بمديريتهاي علتي ( علت اينگونه وضعيتها ) در وهله اول ، پذيرفتن نقش و تاثير خويش در اين وضعيت بوده –  كه البته نيك ميدانيد كه لوازم چنين پذيرشي جز عذرخواهي از قصور و تقصيردر نزد مردم بعنوان ولي نعمت شماها نيست – و تا اين شرط عمل نشود آنهم نه سياسانه بل صادقانه ، هيچ باوري را در اعتماد مجدد بخود بانتظار ننشينيد. لااقل در قرار گرفتن در جايگاهي كه شايسته ترهائي هم از شمايان قطعا بوده اند و هزينه حضور شما( شماي نوعي را ميگويم )  را به قيمت انزوا و خانه نشين كردن و گوشه نشين كردن همان شايسته ترها ، همواره شاهد بوده ايم ، ميتوان به اين باور رسيد كه تنها علت فقر ؛ منظورم يكي از اصلي ترين علتهاي فقر جامعه به مديريت شماها برميگردد كه نتوانستيد در تلفيق درست منابع ( كه خود معترف به وفور آن خوشبختانه هستيد ) و اينهمه سرمايه هاي سرشار ، كارآئي لازم را پيدا كنيد! عجب طنز تلخي شده است كه ( خرج در اينجا بمعني اعم آن مدنظر است)

      آري ! آقاي مدير ! اگر خرجم با خودم ؛ چرا آقام تو باشي ؟!

                                                                                       23/6/84

                                          ***                                      ( ادامه دارد )

 

&    روايت  ثاني هم آنكه ضميمه هست:

          عادت دارم كه در هبه ها يا ميتوانيد در مهرورزيها؛ تقريبا تعاوني هديه دهم . يعني بهمراه جنس اصلي كه بعنوان هديه منظور ميدارم، كالائي را بضميمه تقديم نمايم. اين مطلب ديگه از جرم كوچك ديگران ( سايت عدالتخانه اسلامي ) هست و مسئوليت آن در صدور ، با من نيست ... شما اين ضميمه را اصلا بي ارتباط با روايت نخست ما نبينيد و ما البته روايتهاي ديگه اي را هم بطور مسلسل ادامه خواهيم داد. حالا اينهم ضميمه :

    

    

اف بر اين عدالت اجتماعي

... پدري كه به دليل فقر شديد، پسربچه 8 ساله‌اش را به مبلغ 200 هزار تومان در سال اجاره داده بود، سرانجام او را پس از ضرب و شتم فراوان، به طرز فجيعي به قتل رساند... همانطور كه شنيديد شاهد تقدير و تشكر خانواده گنجي نسبت به اقدامات قوه قضائيه در مورد گنجي بوديم و 16 ميليون تومان براي درمان وي هزينه شد... دو مرد پس از مصرف الکل دست و پای دختر شهرستانی را بسته و به وی تجاوز می کنند...

  1- پدري كه به دليل فقر شديد، پسربچه 8 ساله‌اش را به مبلغ 200 هزار تومان در سال اجاره داده بود، سرانجام او را پس از ضرب و شتم فراوان، به طرز فجيعي به قتل رساند.

  2- سخنگوي قوه قضائيه در خصوص ادعاي همسر گنجي مبني بر انتقال وي به بند انفرادي كه مورد سؤال يكي از خبرنگاران بود، اظهار داشت: همانطور كه شنيديد شاهد تقدير و تشكر خانواده گنجي نسبت به اقدامات قوه قضائيه در مورد گنجي بوديم و 16 ميليون تومان براي درمان وي هزينه شد و در حال حاضر وضعيت وي خوب است و در بند عمومي است.

  3«عليرضا ــ خ» پدر 31 ساله «صابر» در بازجويي‌ها ضمن اعتراف به قتل پسرش اذعان كرد: يك ماه پيش از مرگ «صابر»، «اصغرــ ب» به همراه شخصي به نام «عبدالله» به منزل ما در روستايي واقع در صومعه‌سرا آمد و از آن جا كه در پي استخدام يك كارگر براي قاليبافي بود، به دليل فقر و تنگدستي «صابر» را در قبال دريافت مبلغ 200 هزار تومان در سال به او دادم.
او گفت: پس از گذشت 10 روز از عزيمت پسرمان، من و همسرم براي ديدن «صابر» به نظر آباد رفتيم كه او را سرحال، تميز و با لباس‌هاي مرتب ملاقات كرديم.
اين پدر فرزندكش در ادامه اعترافات خود اذعان كرد: در مدت يك هفته‌اي كه «صابر» به خانه بازگشته بود، مدام بي‌تابي مي‌كرد و از من مي‌خواست كه او را نزد خانواده «اصغر ــ ب» بازگردانم .
اين متهم به قتل در پايان اعتراف كرد: سرانجام زماني‌كه با پسرم به نظرآباد بازمي‌گشتيم، در راه ، او به يكباره به سمت منزل مورد نظر از دست من فرار كرد كه همين امر موجب عصبانيت من شد و از آن جا كه نتوانستم خود را كنترل كنم، «صابر» را با كمربند مورد ضرب و شتم قرار داده و سرش را با شدت به تير برق همان حوالي كوباندم تا اين‌ كه طي يك تعقيب و گريز، بالاخره به منزل «اصغر ــ ب» صاحبكار وي رسيديم.

  4- به گزارش خبرگزاري فارس جمال كريمي‌راد صبح امروز سه شنبه در نشست هفتگي خود با خبرنگاران ضمن تبريك اعياد شعبانيه و ولادت با سعادت ولي عصر (عج) گفت:اميدارم خداوند توفيق دهد كه از مدافعين واقعي امام زمان باشيم تا در محضر ايشان سربلند باشيم.(؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!)

5-   دكتر آزيتا خاتمي، كارشناس پزشكي قانوني در اين باره به ايسنا مي‌گويد: بر اساس تحقيقات، پديده خشونت شديد والدين عليه كودك به طور معمول در خانواده‌هايي رخ مي‌دهد كه در درجه اول در وضعيت نامناسب معيشتي به سر مي‌برند و عدم توانايي اقتصادي، آنها را در بخش‌هاي فرهنگي و تربيتي در سطوح بسيار پايين قرار مي‌دهد؛ بطوري كه واقعيت‌هاي تلخ اجتماعي از قبيل فقر، كمبود امكانات زندگي و بيكاري، خانواده را به انواع آسيب‌هاي اجتماعي از جمله طلاق، سوء‌مصرف مواد مخدر و ... مبتلاء مي‌كند تا آنجا كه هيچ يك از اعضاي اين جمعتي آسيب‌پذير و كم درآمد از زندگي احساس لذت و رضايت نكرده و دچار درماندگي مي‌شوند.

6-   به گزارش ايسنا، تاجيك مدير اجرايي اين همايش هدف از برگزاري اين جشنواره را ترويج فرهنگ مصرف فرآورده‌هاي دريايي و افزايش حجم توليد اين فرآورده‌ها عنوان كرد و گفت:« پس از موفقيت در طبخ بزرگ‌ترين املت پنج تكه جهان و ماكاروني 800 كيلويي در نظر داريم به منظور آشنايي هر چه بيشتر مردم با ارزش غذايي فرآورده‌هاي دريايي طبخ بزرگترين كوكوي ماهي جهان را به وزن نيم تن، ارتفاع 15 سانتي‌متر و طول 10 متر مهرماه امسال انجام دهيم
وي افزود:« در طبخ اين كوكوي ماهي از پنج هزار تخم‌مرغ و 100 ليتر روغن و بالغ بر 200 كيلو خميرماهي گرمابي استفاده خواهد شد

  7-  به گزارش خبرنگار سرویس حوادث ایسکانیوز، دختر 17 ساله ای پس از فوت پدرش از کرمانشاه به تهران می آید تا در منزل یکی از بستگان زندگی کند. وی پس از مدت کوتاهی وضع پوشش خود را تغییر داده و با ظاهری زننده در جامعه حاضر می شود.
هفته گذشته وی  در حالی که کنار خیابان ایستاده بود سوار ماشین سمندی می شود که راننده آن مرد متاهلی به نام حمیدرضا بود حمیدرضا و دختر 17 ساله با هم رابطه دوستی برقرار می کنند و طی قرار ملاقاتی که با هم می گذارند حمید رضا به همراه پسر عمویش دختر را سوار خودرو کرده و به باغی در کرج می برند. دو مرد پس از مصرف الکل دست و پای دختر شهرستانی را بسته و به وی تجاوز می کنند.

  8- و ما همچنان منتظران عدالت اجماعي هستيم.....

 

منبع اين مطلب: http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1504

 

 

     

    

 


پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384 |

 
فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






 

موضوعات

درآمد اینترنتی

معارف

خاطره

اقتصادی

اجتماعی

مازندران

قرآن

نکته ها

علمی

عمومی

متفرقه

ادبی . هنری . فرهنگی

سیاسی

گفتگوهای تنهائی

ازآنجورحرفها

تاریخ

مقالاتم در سایر سایتها

 

پيوندهاي روزانه

آبگینه ساری

 

مطالب اخير

کسب درآمد اینترنتی

گالری تصویر شخصی . شماره چهار

گالری تصویر شخصی . شماره سه . فاطمه زارع

گالری تصویر شخصی . شماره دو

گالری تصویر شخصی . شماره یک

سایت جدید من

متن بخش دیگری از مصاحبه

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

مصاحبه با آقای محمود زارع 2

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول