تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

روستای تیلک

دیشب وبگردی میکردم. به وبلاگی رسیدم که آقای دیانی از تیلک ( روستای زیبای شهرستان ساری ) که چند عکس از این روستا که زادگاه مادر مکرمه ام هست در آن دیدم و بیجا ندیدم که آنرا در اینجا نگذارم


ادامه مطلب

سه شنبه هفدهم بهمن 1385 |

 

چهارده (14) پیشنهاد به دست اندرکاران مسابقات جام جهانی کشتی

بسمه تعالی

 

چهارده (14) پیشنهاد

به دست اندرکاران مسابقات جام جهانی کشتی

در ساری

 

*    ضرورت دارد نیروی انتظامی ساری چند روز جلوتر از زمان برگزار مسابقات طرحهای ترافیکی را باجراء درآورند تا مردم تقریبا به این وضعیت عادت نمایند و راحتتر بتوانند به کارهای خود برسند.

*    در حاشیه مکان برگزاری مسابقات تعداد قابل ملاحظه ای از ساختمان پزشکان و مطب اطباء قرار دارد. معمولا این آقایان صبح با خودروهای خویش به محل کار خویش مراجعه و بخش زیادی از حاشیه خیابان را خودروهای بلااستفاده آنها و تعدادی از مغازه داران اطراف اشغال کرده و میکند. خودروهائی که تنها برای رفت و برگشت یک یا دوباره همان افراد اختصاص دارد. پیشنهاد میشود که اطباء محترم این یکی دو روز را به پیاده روی بپردازند که برای سلامتی آنها خوب است و از آوردن خودرروی خویش خودداری فرمایند.

*    نمیدانم که چقدر هزینه برمیدارد که شهرداری اقدام به نصب نمایشگرهای بزرگ در پارکها و مجامع عمومی نماید. معمولا جوانان حوصله در خانه ماندن را ندارند و در بیرون شهر هم اگر جای مناسبی نباشد مسائلی را بوجود می آورند. اقدام به نصب تلویزیونهای با صفحه نمایشگر بزرگ در پارکها میتواند از جهات مختلفی مفید باشد و تمرکز اقشار مختلف مردم و بویژه قشر جوان را به موارد آموزشی و... هم فراهم نماید. اگر قبلا در اینخصوص اقدام میشد دوستان جوانمان  بهمراهی دوستان خویش در پارکها به تماشای مستقیم مسابقات مشغول میشدند و از هجوم به ورزشگاهی که جای لازم را ندارد امتناع میکردند.

*    موضوع دیگر در خصوص بلیط فروشی و تخصیص بلیط به تماشاگران میباشد. چند موضوع در اینجا قابل طرح میباشد اول آنکه وقتی جا تنگ است و مکان ظرفیت محدودی دارد و از آنطرف موضوع هم با اهمیت میباشد؛ این امکان بوجود می آید که انحرافاتی در تخصیص بلیط بمردم بوجود آید و بازار سیاه و پارتی بازی و امثالهم بوجود آید. از طرف دیگر دست اندرکاران سعی نکنند که بیشتر بلیطها را به مدیران دستگاهها تخصیص دهند و مردم عادی که اتفاقا پشتوانه اصلی تر در ورزش ما هستند با کم توجهی مواجه شوند. بهتر است در اینخصوص ضمن اینکه برنامه ای منظم ریخته شود مسئولین دقیقا بطور شفاف بگویند که این بلیطها چگونه توزیع شده یا میشود.

*    واضح است که فرصتی طلائی برای مازندران مهیا شده است که بهتر آنست که از این فرصت بصورت بهینه ای استفاده گردد. بالاخره مازندران امکاناتی را دارد که بطور انحصاری و خاص میتواند مورد توجه دیگران قرار گیرد. یک پیشنهاد من صنایع دستی روستائیان میباشد که قطعا باعث جلب توجه خاص مهمانان خواهد شد. میتوان در مسیر محل مسابقات در جاهای مناسبی غرفه هائی را تعبیه کرد و از مهمانان هم دعوت کرد که از آن بازدید داشته باشند. البته میتوان از دیگر موارد ( غیر از صنایع دستی و روستائی ) هم در این باره برنامه ریزی کرد.

*    باز از فرصت بعمل آمده میتوان درخصوص جاذبه های توریستی استان استفاده کرد. یک راهکار میتواند این باشد که سازمان گردشگری یا استانداری مازندران با تهیه جزوات آبرومندی که در آن ضمن قراردادن تصاویر مکانهای مهم توضیحاتی را هم به چند زبان نوشته و در اختیار مهمانان قرار دهد. راهکار دیگر هماهنگی لازم با خبرنگاران خارجی در اینخصوص میباشد . یعنی از قبل تمهیداتی اندیشیده شود تا خبرنگاران خارجی بسهولت از جاذبه های توریستی استان گزارش تهیه نمایند.

*    شاید دهها سال دیگر این امکان برای مازندران فراهم نشود لذا پیشنهاد میشود که باز از این فرصت بعمل آمده در تجلیل از شهدای ورزشکار و همچنین پیشکسوتان مازندرانی اقداماتی تدارک شود.

*    در قانون یک قاعده ای داریم که معمولا پس از وضع آن حدود پانزده روز برای اطلاعرسانی قرار میدهند تا اتمام حجت شود لذا ضرورت دارد تمامی بخشهای این موضوع و بویژه نیروی انتظامی از قبل اطلاعرسانی کافی و وافی را بنماید تا مردم با سردرگمی مواجه نشوند. و ماموران مجبور نشوند با برخوردهای خدای ناکرده آنچنانی و بدور از شان و ادب مردم با آنان مواجه شوند. اگر مردم از قبل توجیه باشند اصلا شرائطی بوجود نخواهد آمد که مامورین مجبور به برخوردهای آنچنانی شوند. گاهی مامورین انتظامی متاسفانه با دیدن چند تا از متخلفین معمولا بقیه را هم با این دید نگاه کرده و باصطلاح همه را با یک چوب میرانند. اگر هم از سوی یک شهروندی عکس العملی شود لابد خواهند گفت : " توهین به مامور دولت در حین انجام وظیفه ؟!! " بالاخره شغل سختی است اما آنها انتخاب کردند و وظیفه دارند که با احترام با مردم مواجه شوند.

*    پیشنهاد میگردد که صدا و سیما در صورت امکان برنامه هائی را بزبان انگلیسی در خصوص موضوعات از پیش مشخص شده تهیه نماید و در فاصله حضور مهمانان در ساعاتی مشخص پخش نماید.

*    مطلب دیگر درباره موضوع حق استفاده مردم ایران از انرژی صلح آمیز هسته ای میباشد که از این فرصت میتوان اقداماتی را انجام داد که یک راه میتواند انتخاب شعارهائی خاص و نصب در مکانهای خاص میباشد که قطعا خبرنگاران به آن توجه خواهند کرد. شاید بتوان از این شعار در خود مسابقات هم استفاده کرد. مثلا در پیراهن ورزشکاران این شعار نوشته شود. حالا نه لزوما در لباس مسابقه بلکه در روی گرمکن آنها و یا....

*    در همین خصوص میتوان از یک یا چند ورزشکار قهرمان ما خواسته شود که مدال خویش را بطور نمادین به نماینده ای از دانشمندان مراکز انرژی هسته ای اهداء نمایند و روی موضوع هم تبلیغات لازم صورت پذیرد.

*    ایران بخصوص مازندران مهد جوانمردی و جوانمردان میباشند . ضرورت دارد کشتی گیران ما در این مسابقات نماینده واقعی سابقه و فرهنگ غنی ما باشند و روحیه جوانمردی را فراموش ننمایند. قطع و یقین بدانید که برد شما روزی فراموش میشود اما آنچه که فراموش نمیشود اقدامات جوانمردانه ای است که در تاریخ ورزش ما بویژه ورزشهای پهلوانی ما مواردی را هم داریم. مردم ما از مرحوم تختی تعداد قهرمانی را بیاد ندارند و حتی از این جهت دیگر ورزشکاران از ایشان بیشتر مقام آورده ومدال گرفته اند. تختی بدلائل خاصی نامدار شد. وقتی در یک مسابقه کشتی مطلع شد حریفش از یک پایش مشکل دارد میگویند مرحوم تختی سعی نمیکرد از این نقطه ضعف او استفاده نماید. اینکه تحت نام حرفه ای گری دارند ورزش ما را به لجن میکشانند اصلا اقدام درستی نیست. در ورزش فوتبال دو مورد در یادم است که بد نیست به آن اشاره ای نمایم. یکی در یک مسابقه خارجی بود که یک مهاجم وقتی دید دروازه بان حریف زمین خورده است توپ را به بیرون زد و دیگری اتفاقا در یک بازی ایران بود که حریف اروپائی ما وقتی متوجه شد داور اشتباها پنالتی گرفت توپ را به بیرون زدند و این کارهاست که می ماند و مانده است. و چه ملتی شایسته تر از مردم مسلمان ایران به نمایش این اقدامات. پس ما مردم از ورزشکاران خویش چنین انتظاری را داریم.

*    شاید مسئولین بخواهند برسم مهمان نوازی هدایائی مثل فرش و... به مهمانان بدهند اگر قصد این کار را دارند پیشنهاد میشود که جزوه هائی هم در رابطه با معرفی جاذبه های توریستی مازندران ضمیمه این هدایا شود تا امکان شناخت مازندران را برای خارجی ها فراهم تر نمائیم.

*    اقدامات متعدد دیگری هم هست که بجهت عدم اطاله کلام از توضیح آنها خودداری می نمایم. مثلا زمان برگزاری مسابقات مقارن با ماه محرم میباشد و ضرورت دارد توجه لازم به حفظ شعائر اسلامی بشود. و یا ممانعت از احتمالا بعضی از افراد یا جریانهای سیاسی که بخواهند تمام یا بخشی از فوائد اجتماعی این اتفاق را بنفع خویش مصادره نمایند و یا آنکه صدا و سیما از این فرصت بعمل آمده تنها دید تجارتی نداشته و به پخش تبلیغات اعصاب خردکن محصولات مثل پفک و صابون و... در مهمترین و حساسترین زمانها بپردازد. بامید آنکه حداکثر تلاش البته برنامه ریزی شده مسئولین را شاهد باشیم و خاطره خوشی برای ما و مهمانانمان در این رهگذر در اذهان باقی بماند.

 

محمود زارع

مازندران . ساری

http://bahoo.blogfa.com

 

 


سه شنبه چهارم بهمن 1384 |

 

سلسله مطالب ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 3 )

                                                        بسمه تعالی

 

                                 سلسله مطالب  ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 3 )

 

·     بر اساس توافقنامه سند توسعه اشتغال کشاورزی فی مابین وزارتین جهادکشاورزی و کار و امور اجتماعی قرار است با کمک وزارت کار و امور اجتماعی در طول برنامه چهارم توسعه ؛ تعداد یک میلیون و هفتصد هزار شغل دائم ایجاد شود.( بنا بگفته وزیر جهاد . نشریه پیام جهادکشاورزی شماره 45 )

·     در چارچوب سند مذکور ؛ پیش بینی شد که طی پنج سال آینده سه میلیون و دویست و بیست و هشت هزار ( 3.228.000 ) فرصت شغلی دائم و غیر دائم ایجاد شود.

·      همچنین بر اساس سند مذکور؛ سه هزار و نهصد میلیارد تومان ( 39.000.000.000 ریال ) اعتبار بصورت تسهیلات (  45 درصد آن با نرخ کمتر از 10 درصد و مابقی با 5/13 درصد ) در اختیار گذارده میشود.

·     در شرائط فعلی از مجموع 2/3 میلیون نفر بهره بردار شاغل؛ تنها 42 درصد آنها باسواد بوده که از این میزان حدود 53 درصد , تنها دارای تحصیلات ابتدائی هستند .

·     برای توسعه فعالیتهای شیلاتی طی برنامه چهارم توسعه معادل 1500 میلیارد ریال اعتبار در نظر گرفته شد. درصورت تخصیص آن یکی از مهمترین برنامه ها و اهداف شیلات ( افزایش مصرف سرانه آبزیان به 10 کیلوگرم ) محقق خواهد شد. ( وزیر جهادکشاورزی . همان ماخذ )

·     در سال 83 معادل 500 میلیون ریال برای آموزش فناوری نانو در وزارت جهادکشاورزی هزینه شده است. در سالجاری (84) نیز معادل 1600 میلیون ریال در همین زمینه پیش بینی اعتبار شده است. ( همان ماخذ )

·     در بودجه سالجاری (1384) معادل 2000.000.000.000 ریال ( 200 میلیارد تومان ) برای خرید تضمینی محصولات کشاورزی منظور شده است. چیزی حدود 15 درصد آنرا برای خرید تضمینی برگ سبز چای در نظر گرفته اند. در عین حال عده ای از کارشناسان این رقم را یارانه ای به سود کارخانه داران میدانند! شایان ذکر است که سازمان چای کشور با هدف کاهش تصدی گری دولت و افزایش کیفیت چای داخلی , منحل گشته و کار به بخش باصطلاح خصوصی وانهاده شد. اما در عمل مشکلات این موضوع حتی از قبل هم بیشتر شده است!

·         سالانه حدود 400 میلیون متر مکعب آب در کانالهای سنتی خراسان جنوبی بهدر میرود.( بنقل از مسول سازمان جهادکشاورزی خراسان جنوبی )

·     بیش از 152 هکتار از اراضی کشاورزی استان قزوین تغییر کاربری داده شد. بنا به اظهار مدیر امور اراضی استان قزوین ؛ در این زمینها سالانه بیش از 2000 تن انواع محصول تولید میشده است.

·     میانگین تولید کیوی در دنیا در هر هکتار معادل 16 تن میباشد. این رقم در ایران متفاوت است . بعنوان نمونه میانگین تولید کیوی در کردکوی 45 تن در هکتار ؛ در استان گلستان 38 و در کشور حدود 23 تن در هکتار میباشد.

·     چیزی حدود 200 تن فندق  تنها از شهرستان رودسر بخارج از کشور صادر خواهد شد. کشاورزان رودسری در حال حاضر با برداشت بیش از 400/14 تن فندق از 12000 هکتار سطح زیرکشت , بزرگترین تولید کننده فندق در کشور هستند.

·     در طی امسال و سال آینده بیش از 110 هزار تن بذر گندم موردنیاز کشاورزان برای افزایش راندمان و بمنظور مبارزه با آفات بذری با بیش از 150 تن سم قارچ کش ضدعفونی خواهد شد.

·     کشاورزان یزدی در هر هکتار 20 تن بیشتر از میانگین کشوری پیاز برداشت میکنند. پیش بینی میشود که 24 هزار تن پیاز از این استان برداشت میشود.

·     سالانه نیاز کشور به فرآورده های چوبی چیزی حدود 5 تا 6 میلیون مترمکعب میباشد. برای تامین این نیاز ؛ یک میلیون مترمکعب از طریق واردات؛ معادل 7500 هزار ( ؟!!) مترمکعب از جنگلهای کشور و بقیه از سایر منابع ( ازجمله زراعت چوب ) تامین میشود. ( جلالی . معاون وزیر جهادکشاورزی )

·     سطح زیرکشت سویا در کشور در سالجاری 106.000 هکتار ؛ کلزا 200.000 هکتار ؛ پنبه 180.000 هکتار و سایر محصولات دانه های روغنی 100.000 هکتار است. پس مجموعا سطح زیرکشت این محصولات ( دانه های روغنی ) در سالجاری معادل 586.000 هکتار در کشور میباشد.

·         ایران در بین 6 کشور نخستین تولیدکننده سیب زمینی قرار دارد.

·         کشور ما سالانه 800.000.000 دلار پسته صادر میکند.

·     ایران از نظر تولید خرما رتبه دوم را در جهان دارد. 96 درصد تولید خرمای ایران در شش (6) استان کشور قرار دارد. در این رابطه استان کرمانشاه با 5/8 تن در هکتار بیشترین میزان عملکرد و استان کرمان نیز با 3/7 تن در هکتار رتبه دوم عملکرد را داراست. استان هرمزگان با دارا بودن 39.000 هکتار ( * ) بیشترین سطح زیرکشت نخیلات را داراست. تولید سالانه خرما در این استان حدود 140.000 تن میباشد.

·     کل سطح زیر کشت خرما در کشور حدود 193.000 هکتار میباشد که با میانگین (اگر حدود) 8 تن در هکتار را محاسبه نمائیم ؛ سالانه بالغ بر 1.500.000 تن خرما در کشور بایستی تولید شود.

·     سالانه حدود 14.000.000 تن محصولات باغی در کشور تولید میشود که 5/7 درصد آن به محصول خرما اختصاص دارد, یعنی رقمی حدود 1.050.000 تن خرما.

·         مصرف سرانه خرما در ایران 7/4 تا 5 کیلوگرم است. این رقم در کشور عربستان 17 کیلوگرم است.

·          

                                                                                                 محمود زارع

                                                                                               مازندران . ساری

                                                                                       http://bahoo.blogfa.com

........................................................................

     (*) در یک جلسه , از سوی دو مقام مسئول برای یک مساحت ( مساحت نخیلات ) آنهم برای یک استان ( استان هرمزگان ) دو رقم  - با فاصله مساحتی هزار ( 1000 ) هکتار -  ذکر میشود! نمیدانم تا کی باید ما آنهم در عصر تکنولوژی نانو ؛ اینهمه در ابتدائی ترین ملزومات کشورداری و برنامه ریزی و... دچار چالش باشیم. در ابتدای جشنواره و همایش بین المللی خرما در بندرعباس ؛ دکتر محمدرضا جهانسوز معاون محترم ترویج و نظام بهره برداری وزارت جهادکشاورزی اعلام میکند که استان هرمزگان 39.000 هکتار سطح زیر کشت نخیلات را داراست. اما محمد نصوری رئیس سازمان جهادکشاورزی هرمزگان در ابتدای مراسم افتتاحیه این همایش ( جشنواره ) این مقدار را 38.000 هکتار اعلام کرد! اینجانب خلاصه سخنان این دو مقام مسئول را از طریق نشریه پیام جهادکشاورزی شماره 45 اول دیماه 84 ص 12 مطالعه کردم. البته این مشکل در دیگر جاهای کشور هم وجود دارد ؛ مثلا در مازندران برای سطح زیرکشت برنج چندین رقم وجود دارد . سلامی رئیس سازمان یک رقم مخصوص بخود را داراست و همیشه آنرا میگوید. مدیریت طرح و برنامه سازمان تحت تصدی او رقمی متفاوت با او را در گزارشات منتشره اعلام میکند. وزارت جهادکشاورزی رقمی متفاوت از این دو و سازمان مدیریت استان هم مساحتی مغایر با این سه!!؟ نمیدانم چگونه بر مبنای این اطلاعات متزلزل و متفاوت آقایان برنامه ریزی میکنند؟!


شنبه یکم بهمن 1384 |

 

سلسله مطالب ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 2 )

                                                                بسمه تعالی

                                           سلسله مطالب  ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 2 )

 

     شاید بعضی از اطلاعات موجود در گزارش اجمالی زیر چندان ارتباط مستقیمی با استان نداشته باشد ؛ اما از آنجهت که مازندران را همه چیز, کشاورزی بوده و هر گونه رشدی حتی رشد صنعتی و ... هم بر همین پایه ( بعنوان یک مزیت نسبی ) را باید از مجرای این بخش پربرکت  ( کشاورزی , البته انشاء الله کشاورزی علمی و پویا و صنعتی و تجاری با صنایع پایین دستی آن ) نگاه  کرد و بامید نشست , لذا داشتن اطلاعات مختلف علمی و پژوهشی و ... در ارتباط با این علوم , هم نیاز جامعه علمی بخش کشاورزی ما میباشد و هم ضرورت امر اطلاعرسانی .... انشاء الله  در ادامه این سلسله گزارشات ارتباط مستقیم تری را در اطلاعرسانی در باره مازندران , پی خواهیم گرفت اما مشروط به همکاری  وسایل ارتباط جمعی. البته در همینجا از سایت بسیار مفید مازندنومه که در این خصوص انصافا در مازندران پیشقدم میباشد, تقدیر و تشکر ویژه ای ضروزت دارد. بامید موفقیت / م. زارع

                                                                                     **********

                            چند اطلاع از آموزش کشاورزی در ارتباط با توسعه ملی

 

  •      قابل توجه و پیگیری وکلای محترم مازندرانی در مجلس شورای اسلامی ؛

 

وقتی اعتبارات بخش کشاورزی در بودجه کم شود ؛ این یعنی کاهش اعتبارات و بودجه سهم استان مازندران از بودجه عمومی کل کشور !

 

در ادامه بی توجهی عملی بر بخش کشاورزی متاسفانه در لایحه بودجه تقدیمی دولت برای سال آتی ( 1385 ) اعتبارات عمرانی ( تملک دارئیهای سرمایه ای ) بخش کشاورزی از ‪ 3/6 درصد در سال ‪ ۸۴به ‪ ۴/۶درصد برای سال ‪۸۵ کاهش یافت . تازه در سال گذشته هم اعتبارات کافی نبوده یعنی تنها 3/6 درصد از مجموع بودجه عمرانی به بخش کشاورزی متعلق بود. لااقل متناسب با سهم درصدی بخش کشاورزی در ارزش افزوده ای که برای اقتصاد کشور ایجاد میکند ؛ باید اعتبار تخصیص دهند. این حداقل و بیس و پایه سهم کشاورزی میباشد تا چه برسد که مدعی باشیم که باید در محصولات کشاورزی به خودکفائی برسیم. حجم اعتبارات بخش کشاورزی در این لایحه که انتظار میرفت در دولت عدالت محور با اقبال مناسبی برخوردار شود , بلکه برعکس شده است. جالب است بدانیم که حدود نیمی از وکلای مجلس در کمیسیون مربوطه فارغ التحصیل بخش کشاورزی هستند. اینجاست که صحت ادعای ما بر داشتن تخصص در اقتصاد کشاورزی در مبادی تصمیمگیری ارجح تر از صرف مهندسی یک بخش از رشته کشاورزی مثلا دام یا زراعت یا... میباشد.

  • جالب است بدانید که حتی در قبل از انقلاب نیز بودجه کشاورزی هیچگاه از سهم 5/5 درصدی در بودجه عمومی ( نه کل بودجه ) کمتر نشده بود. یعنی این رقم حداقل درصد بود. اين وضعیت حتی با مواضع رييس جمهوري ؛ كه جوانان را براي فعاليت دراين بخش ترغيب مي‌كند ، هم مغايرت دارد.
  • در سال 84 معادل یک (1) درصد از مجموع اعتبارات عمرانی را به امر ایجاد و توسعه شهرکهای گلخانه ای اختصاص داده اند که بجای خویش تصمیم موثری بود گرچه هنوز در چرخه بورکراسی نامناسب از این اعتبارات هیچ استفاده ای در مازندران نشده است ( توجه شود که در ماه یازدهم از سال قرار داریم ) اما خوب میتواند در فرصت باقیمانده اقدام گردد. و امیدواریم که دستگاه مربوطه کفایت جذب این اعتبار را داشته باشد وگرنه این اعتبار به خزانه برگشت خواهد خورد و یا بلاهای دیگری بر سر آن خواهد آمد! مع الاسف از این اعتبار هم در لایحه بودجه سال 85 خبری نیست.

 

                                                             *******

 

  • آمار و اطلاعات زیر از متن صورتجلسه شماره 8 ستاد هماهنگی آموزشهای فنی و حرفه ای کشورکه در تاریخ پانزدهم تیرماه سالجاری تشکیل شده بود؛ استخراج و تلخیص شده است.              

                                                                                                                     

                                                                                                                     

  • در طی هشت (8) سال گذشته میزان محصولات زراعی ؛ باغی و دامی کشور ازپنجاه (50) به هشتاد و پنج (85) میلیون تن رسیده است. و مقرر گردید دربرنامه چهارم توسعه این میزان به 112 میلیون تن برسد و همچنین میزان ضایعات کشاورزی به نصف وضع موجود تقلیل یابد.
  • براساس گزارشات رسمی منتشره , سهم منابع انسانی کشور در تولید ثروت در شرایط کنونی چیزی حدود 34 درصد میباشد. چنانچه بخواهیم در راستای تحقق اهداف برنامه چهارم به رشد هشت (8) درصدی برسیم , بایستی این سهم از 34 درصد به بیش از 70 درصد برسد.
  • در حال حاضر چیزی حدود 4.300.000 نفر بهره بردار در بخش کشاورزی کشور وجود دارد که  ترکیب سنی این بهره برداران بصورت زیر میباشد :

                                                                          72 درصد بالای 40 سال دارند.

                                                                          19 درصد بین 30 تا 40 سال و

                                                                          9 درصد زیر30 سال سن دارند.

     همچنین 80 درصد از این بهره برداران بیسواد و کم سواد بوده و تنها کمتر از یک درصد یعنی  

      حدود 8/0 درصد از آنها دارای تحصیلات کشاورزی هستند. 

         

  • مدیریت بیش از 82 درصد از باغات ؛ 77 درصد از اراضی و 72 درصد از واحدهای دامی کشور بر عهده بهره برداران مسن ؛ کم سواد یا بیسواد و فاقد مهارتهای لازم است.
  • بر اساس تحقیقات انجام شده ؛ میزان تولید حاصل از سرمایه گذاری آموزشی در جوامع روستائی کشورهای :

                                     1-  کره        7    تا  11 درصد

                                     2-  مالزی     25  تا  40 درصد

                                     3 -  تایلند    14  تا  25 درصد 

     افزایش تولید را بهمراه داشته است.

  • نرخ بازدهی سرمایه گذاری آموزشی ؛ در مقایسه با نرخ بازدهی سرمایه گذاری فیزیکی در کشورهای در حال توسعه , بالاتر است.
  • همچنین نکات مهمی در این جلسه مطرح گردید که ما به موارد مهم آن اشاره میکنیم:
  • با رشدی که در برنامه چهارم توسعه برای افزایش میزان محصولات کشاورزی از 85 به 112 میلیون تن پیش بینی شده , لازم است وضعیت نیروی انسانی بخش بصورت جهشی بهبود یابد.
  • در تصمیم گیری و تصمیم سازی های  آموزش فنی و حرفه ای , همچنین در حیطه اجرای پژوهش های آموزشی فنی و حرفه ای در حال حاضر یک خلاء وجود دارد و آن اینکه ؛ تعداد کارشناسان واجد صلاحیت معدود است و دانش و تخصص این عده معدود نیز بر اثر تجربه بدست آمده است نه آموزش. در حالیکه در کشورهای دیگر دوره هایی برای تربیت متخصص در این زمینه طراحی و اجرا میشود.
  • از مهمترین و قابل توجه ترین مشکلات آموزشهای فنی و حرفه ای در شرایط حاضر این است که : غالبا مهندسین هستند که ؛ امر برنامه ریزی و مدیریت این آموزشها را بر عهده دارند. در حالی که تخصص برنامه ریزی و همچنین مدیریت , بر این آموزشها , اصلا با تخصص مهندسین , امری متفاوت است. لذا بهترین حالت برای تربیت این نیروها این است که مهندسین فنی در دوره های کارشناسی ارشد و دکترا ؛ آموزشهای تخصصی در زمینه ؛ اقتصاد , توسعه , علوم اجتماعی و... را بگذرانند.
  •  

                                                                                                 والسلام

                                                                                            دیماه 84 . ساری

                                                                                               محمود زارع

                                                                                 http://sorbon.blogfa.com


شنبه یکم بهمن 1384 |

 

نقش و سهم استان مازندران بصورت مقایسه ای در اقتصاد کشور با تاکید بر بخش کشاورزی

             بسمه تعالی

 

     نقش و سهم استان مازندران بصورت مقایسه ای در اقتصاد کشور با تاکید بر بخش کشاورزی

                   محمود زارع

                 مازندران . ساری

   Mahmood.zare@gmail.com

     ارزش افزوده بخش کشاورزی (کشاورزی, شکار,جنگداری و ماهیگیری ) در سال 1381 در کل اقتصاد کشور معادل رقمی بالغ بر 106136 میلیارد ریال (= 106136000000000 ریال) بوده است. این رقم برای بخش صنعت و معدن حدود   309535 میلیارد ریال  (= 309535000000000 ریال) در همین سال بود. با توجه باینکه مجموع ارزش افزوده بخشهای عمده اقتصادی  معادل 2/972341 میلیارد ریال بوده است لذا سهم درصدی هر یک از بخشهای مربوطه بصورت زیر میباشد:

     ارزش افزوده بخش کشاورزی در ترکیب اقتصاد ملی حدود .............................        11    درصد

     ارزش افزوده بخش صنعت و معدن           "                 .............................      8/31   درصد

     ارزش افزوده دیگر بخشها مجموعا           "                .............................      2/57   درصد

     سهم استان مازندران در زمینه ارزش افزوده ی بخش کشاورزی در کشور بیش از 9260 میلیارد ریال میباشد که معادل 73/8 درصد از مجموع ارزش افزوده این بخش را تشکیل میدهد.

     میتوان گفت که مازندران بهمراه استان پهناور خراسان ( قبل از تقسیم به سه استان ) از بالاترین سهم و نقش در ایجاد ارزش افزوده بخش کشاورزی در اقتصاد ملی برخوردار میباشد. زیرا استان خراسان ( قبل از تقسیم و کوچک شدن ) با تفاوت بسیار اندکی در مقایسه با مازندران ؛ یعنی با حدود 9/8 درصد سهم بری در برابر 73/8 درصد سهم بری مازندران در این رابطه ؛ در اقتصاد ملی نقش آفرینی کرده است. اما در شرائط کنونی بین استان مازندران با خراسان و دیگر استانها, تفاوت بسیار زیاد میباشد. و در واقع مازندران در راس اثرگذاری در اقتصاد ملی در این رابطه قرار دارد.  دیگر استانها بجز استان فارس ( با 6/7 % ) اصلا قابل مقایسه با استان مازندران نمی باشند.

  • مجموع ارزش افزوده مازندران در سال قبل ( سال 1381 ) معادل 4/27198 میلیارد ریال بوده است که در سال 1382 این رقم به 1/34789 میلیارد ریال رسیده است؛ یعنی حدود 28 % طی یکسال رشد داشته است.
  • نقش استان مازندران در ارزش افزوده بخش کشاورزی؛ به تنهائی برابر با هشت ( 8 ) استان کشور میباشد. یعنی اگر مجموع نقش و سهم استانهائی مانند کردستان ؛ سمنان؛ بوشهر؛چهارمحال و بختیاری؛ایلام؛ قم ؛ کهکیلویه و بویراحمد و... را یکجا درنظر بگیریم تازه به رقم سهم درصدی مازندران میرسند!!!
  • سرانه ارزش افزوده بخش کشاورزی در مازندران سالانه به رقمی نزدیک به 3400000 ریال میرسد. یعنی هر مازندرانی سالانه نزدیک به 3400000 ریال تنها از محل کشاورزی در اقتصاد ملی ارزش افزوده ایجاد میکند. تازه ما کل جمعیت مازندران (2796120 نفر)را اعم از شهری و روستائی در این محاسبه منظور داشته ایم و اگر واقعی تر بخواهیم به این محاسبه بپردازیم باید تنها جمعیت روستائی استان (1354497 نفر) را در اینجا ملاک قرار دهیم که در اینصورت ؛ سهم هر روستائی مازندران در ارزش افزوده بخش کشاورزی نزدیک به 6900000 ریال میگردد. تازه این رقم هم واقعی نیست چون بخشی از جمعیت روستائی را غیرکشاورزان هم تشکیل میدهند. با این حساب به جرات میتوان گفت که سالانه هر کشاورز مازندرانی تنها از محل بخش کشاورزی چیزی نزدیک به 10 میلیون ریال (=10000000 ریال ) به ارزش افزوده اقتصاد کشور می افزاید.
  • این در حالیست که دولت کمترین خدمات را به این مردم مظلوم و محروم میدهد. اگر بفرمان امام (ره) نهادهائی مثل جهادسازندگی تشکیل نمیشدند و این خدمات حداقلی را هم بدانها ارائه نمیداد , که ظلمی مضاعف بود. بحث استفاده از خدمات بیمه ای آنهم تنها بیمه درمانی از یکی دوسال اخیر شروع شده است که هنوز هم به نتایج موثری برای روستائیان نرسیده است. کمترین میزان استفاده از یارانه های با ارقام نجومی از جیب بیت المال را ( در واقع از جیب خود همین مردم ) آنها بهره مندند. اگر تنها به یارانه های سوخت نگاهی بیاندازید با آنهمه میزان ( میلیاردها آنهم با واحد دلاری , نه ریالی ) را کدام قشر استفاده میبرند؟!  میگویند که کشاورزی از مالیات معاف است! عجیب است مثلا ادارات آبیاری بدون کمترین خدمات ( درواقع بدون هیچ خدماتی ) سالانه با برگه های آنچنانی تحت عنوان آب بهاء به کشاورزان مراجعه میکنند؛ آیا این مالیات نیست؟! کشاورزانی که اکثرا با پول و امکانات خود با احداث آببندانها و استفاده از آب هائی که اگر در زمستانها با پمپاژ به ذخیره سازی نپردازند؛ این آبها بصورت هرزآبها تنها بدریا میریزند. آنهمه پول برق و... که همه اینها را باید مالیات بحساب آورد و دیگر چه بحث معافیت مالیاتی در بخش کشاورزی است؟! قیمت های گران تامین نهاده های کشاورزی مثل سم و کود و.بذر و... که جای بحث خود را دارد. از طرف دیگر هیچگونه خدمات ترویجی و آموزشی مناسب و متناسبی هم بدانها ارائه نمیشود!
  •  

 

     ما جمعبندی این موارد را در جدول ذیل نشان داده ایم. اطلاعات فیلدهای مختلف جدول را براساس گزارشات رسمی منتشره از سوی مراجع رسمی کشور اخذ و با محسباتی روی آنها بصورت زیر نشان داده ایم. نگاهی دقیق به جدول شما را از هر گونه توضیحی بی نیاز میدارد.

     

  نقش و سهم استانها در اقتصاد کشور                                                                               " مبالغ به میلیارد ریال"

 

استان

 

جمعیت

ارزش افزوده کشاورزی

ارزش افزوده

 

سهم در جمعیت کشور

 

جمعيت (1)

1383

ارزش افزوده بخش کشاورزی

1381

سهم از ارزش افزوده کشاورزی %

ارزش افزوده بخش صنعت

و معدن

1381

مجموع ارزش افزوده تمام بخشها(2)

 

سهم محصول ناخالص داخلی

%

 

   كل كشور

100

67477500

106136

100

854507

972341

100

 

آذربایجان شرقي

2/5

3482672

2/5673

5/5

4/8659

7/38684

4

 

آذربایجان غربي

2/4

2896657

8/4375

2/4

3/2303

9/20144

1/2

 

اردبيل

8/1

1247202

5/3018

9/2

8/770

3/10109

1

 

اصفهان

6/6

4395645

8/4785

6/4

6/16448

7/56471

8/5

 

ايلام

8/0

538877

797

7/0

4205

4/7788

8/0

 

بوشهر

2/1

808482

4/1411

1/1

1/2852

9/14751

5/1

 

تهران

8/17

11931656

7/6116

8/5

7/43469

7/251043

9/25

 

چهارمحال وبختیار

2/1

832945

3/1587

5/1

4/629

7/6097

6/0

 

خراسان

2/9

6444320

5/9503

7/8

5/8035

7/58998

1/6

 

خوزستان

9/6

4277998

2/6912

3/6

7/102506

8/139830

3/14

 

زنجان

4/1

963434

7/1941

8/1

8/1637

8/8109

8/0

 

سمنان

9/0

578910

7/1458

4/1

3/1086

2/7059

7/0

 

سيستان و بلوچستان

2/3

2219393

1942

6/1

2/905

2/10935

1/1

 

فارس

3/6

4323626

5/9156

8/8

4/6040

5/42595

4/4

 

قزوين

6/1

1133547

5/2554

5/2

5/4413

1/13835

4/1

 

قم

5/1

1038424

909

8/0

4/2010

9/9899

1

 

كردستان

3/2

1546256

7/1578

5/1

7/761

5/9732

1

 

كرمان

4/3

2380682

3/7134

8/6

3/5292

1/21914

6/2

 

كرمانشاه

3

1921284

2/2693

5/2

7/1452

2/14142

5/1

 

كهگيلويه و بويراحمد

1

674113

6/1105

1

2/32792

4/36744

7/3

 

گلستان

4/2

1613691

9/4049

7/3

7/874

8/14026

4/1

 

گيلان

5/3

2389195

3/4484

4

7/2665

6/23401

4/2

 

لرستان

6/2

1739644

1/2852

7/2

3/1450

12381

3/1

 

مازندران

2/4

2796120

2/9260

6/8

7/3566

1/34789

6/3

 

مركزي

2

1344920

5/2221

1/2

3/9671

4/22898

4/2

 

هرمزگان

9/1

1284925

8/2996

6/1

7/2256

5/17330

8/1

 

همدان

6/2

1732080

2/3924

8/3

7/1936

9/15579

6/1

 

يزد

4/1

940802

6/1691

6/1

8/3389

1/11922

2/1

 

فرامنطقه

-

-

-

 

1/37450

6/38122

9/3

 

(1)     . برآورد جمعيت بازسازی شده استانهای کشور در سال 1383                      طرح و تدوین : سروش زارع

(2)     . ارزش افزوده دیگر بخشهای عمده اقتصادی را در این جدول ذکر نکردیم. لذا میتوان با کسر ارزش افزوده کشاورزی و صنعت از مجموع ؛ رقم ارزش افزوده دیگر بخشها را محاسبه نمود.

 

  • جدول با استفاده از آمار و ارقام منتشر شده رسمی از سوی گزارشات سازمان مدیریت و برنامه ریزی و مرکز آمار ایران ؛ از طریق سایت اینترنتی رسمی این مراکز < http://www.sci.org.ir/  > تنظیم شده است.

 

 

 

 


یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 |

 

تقویم تبری و دیلمی

                              بسم الله الرحمن الرحيم

        گفتاري اجمالي پيرامون گاهشماري فرهنگ مازندراني

        تقويم تبري با طبيعت همخواني بيشتري دارد و لذا از اينجهت واقعي تر است

                                                         17/2/1379

                                                    محمود زارع . ساري

     كوچكتر كه بودم اول بار از زبان مبارك مادر گرامي ام ، خانم شهربانو شفاهي ، كلمات كلمات و واژه هائي را در شمارش ماهها شنيده بودم كه عليرغم كودكي خيره خيره و از روي كنجكاوي ديدگانم را بدهانش دوختم و ضمن تعجب دلم ميخواست بيشتر توضيح دهد. بار دوم نيز پسرخاله ام حاج علي دهوندي با بيان يك واژه بنام " اون ماه " يا " اول ماه " مرا بازگرداند به خاطره دوران كودكيم و نزد صحبتهاي مادرم كه ماههاي سال را اين بار نه آنطور كه در فارسي اول دبستان با توصيف 4 فصل و 12 ماه آموخته بودم، بلكه با عناويني ديگر كه اصلا يادم نمي آيد كه چه گفت. ولي خيلي دلم ميخواست اطلاعاتي پيرامون اين قضيه پيدا كنم، تا اينكه اين اواخر با هديه اي كه آقاي قنبري مدير تازه معزول جهاد شهرستان آمل بمن داد ( سالنامه 1379 ) براي بار چندم و احتمالا بار سوم دو خاطره دوره كودكي و نوجوانيم برايم تداعي شد.

     فرهنگ هاي بومي و منطقه اي كه در ادبيات علوم اجتماعي از آنها به خرده فرهنگ يا پاره فرهنگ يا معادل واژه لاتين فولكوريك ( فلكلوريك) نام ميبرند؛ در روياروئي با جريان مدرنيته ؛ عمدا يا سهوا ، رو بفراموشي ميگذارند؛ حتي بيم آن ميرود كه امكان ثبت و درج آن در تاريخ و حفاظت آن بعنوان ميراث گذشتگان – حالا نگوئيم مفاخر ملي – نيز فراهم نشود. شايد چندان مورد اقبال و يا حتي منطقي نباشد كه اصرار بورزيم كه اين سنتها را احياء و ترويج نمائيم ولي عقل حكم ميكند، متناسب با مقتضيات روز با تحقيق و بررسي دقيق و گزينش منطقي و متناسب عناصر مثبت و سازنده اين خرده فرهنگ ها در هر چه غني تر كردن فرهنگ نسل نوين و نسلهاي آينده اقدامي مسئولانه نمائيم.

     در بررسي تحليلي خرده فرهنگها يك نكته همواره ميتواند عطف توجه قرار بگيرد و آن اينكه وجود ساختارهاي اساسي و رافع نياز همه جانبه زندگي اجتماعي در خرده فرهنگها ؛ ميتواند ما را به غنا و حتي استقلال آن خرده فرهنگ ها و بويژه تبديل آن به فرهنگهاي مستقل رهنمون شود. بديگر بيان اينكه وقتي در برخورد با يك پاره فرهنگ مشاهده و ملاحظه ميكنيم كه تمامي عناصر سازنده يك فرهنگ كامل در اين خرده فرهنگها وجود دارد؛ خودبخود متوجه ميشويم كه در زمانهاي گذشته؛

      اولا: اين بوم ، گذشته دارد، گذشته هاي دور.

      ثانيا: خود، يك ملت يا امت مستقلي بوده است.

      ثالثا: ضرورت بررسي همه جانبه علمي و تحقيقاتي را در اين باره گوشزد و بيان ميكند.

     چنانچه قوم يا اقوامي طفيلي نبوده و داراي گذشته ، آداب، رسوم، آيين ها و سنتهاي روشن و كاملي بوده باشند درست بمانند يك ملت تمامي عناصر سازنده يك فرهنگ را دارند وگرنه نميتوان به يك قوم طفيلي و تابع و دست چندم دست يافت كه آنها فرصت يا امكان تاريخي لازم را داشته باشند تا حتي ماهها و فصول و احيانا روزهاي خاص و مشخصي كه لزوما تابع جغرافياي مادر نباشد را خلق نموده باشند.

     خلاصه قصد اينجانب در اين مقال اجمالي بحث و بررسي پيرامون تمامي جوانب اين موضوع نيست، بلكه تلاشم ( با توجه به اينكه به يك منبع وماخذ تازه اي دست يافتم ) اين است كه حداقل در اين مرحله يا در اين فرصت به نقل تحليلي بخشي يا عنصري از عناصر يك فرهنگ بپردازم . فرهنگ مازندراني و عنصر گاهشماري يا سالنامه اين فرهنگ.

     قبل از بيان يا نقل باقي ماجرا ، ذكر اين نكته را لازم ميدانم كه فرهنگ مازندراني ها ، داراي وجوه تشابه فراواني با فرهنگ گيلاني ها يا گيلك ميباشد، بنحوي كه اگر لهجه ها را از عناصر فرهنگي جدا كرده و بطور فرضي بعنوان يك متغير ثابت كنار بگذاريم ميتوان گفت كه نزديك به صد در صد تشابه بين اين دو فرهنگ ( اگر دوفرهنگ جدا بتوان ناميد ) وجود دارد البته نبايد گفت دو فرهنگ – با توجه به تحليل فوق – بهتر است بگوئيم يك فرهنگ با دو وجه . تنها تفاوت باز البته تفاوت كه نميتوان گفت؛ بطور طبيعي ، تفاوتي است كه جغرافيا ايجاد ميكند. چنانچه ملاحظه شود از شرق مازندران از منطقه استان گلستان ( كه سال قبل استان مستقلي شد ) همينطور كه بمركز مازندران و از آنجا به سمت غرب استان حركت ميكنيم، تفاوتهائي را در لهجه ها و حتي شكل و ظاهر و قالب مراسم و جلوه هاي نموداري سنتها و فرهنگ بر ميخوريم كه اين تفاوت از جهت جغرافيائي طبيعي مي نمايد. در واقع در يك ديد كلي ميتوان استانهاي گلستان ، مازندران و گيلان را داراي يك فرهنگ – فرهنگ مادر – با سه پاره فرهنگ در نظر گرفت. تازه استان گلستان را نيز نميتوان حتي بسان استان گيلان حتي از جهت ظاهر متفاوت دانست ، در واقع دو جلوه را در اين فرهنگ داريم:

1-     جلوه تبري ( در مازندران  و گلستان )

2-     جلوه ديلمي ( در گيلان )

     با اين مقدمه مجمل ميرويم روي اصل اين مطلب يا در واقع اصل منظور راقم اين سطور! در اينجا ما برابر با سال 1379 هجري خورشيدي بصورت جدول ماههاي سال را با هم مقايسه و برمي شماريم:

     لحظه تحويل سال 1379 هجري خورشيدي ( شمسي ) ساعت 11 و 5 دقيقه و 14 ثانيه بود كه برابر با روز دوشنبه يكم فروردين 1379 هجري خورشيدي و تطابق آن با 20 مارس سال 2000 ميلادي و نيز برابر با 13 ذي حجه سال 1420 هجري قمري. اين زمان ، همزمان بود با : نخستين روز از پتك سال 1511 باستاني تبري ( مازندراني ) و مطابق با 17 اول ماه سال 1573 ديلمي ( گيلاني ).

 

     ماههاي سال باستاني تبري يا طبري ( مازندراني ) و قرينه ديلمي آن عبارتند از :

 

    

رديف

ماههاي تبري ( مازندراني )

ماههاي ديلمي ( گيلاني )

1

فردينه ماه

نوروز ما

2

كرچه ماه

كورچ ما

3

هر ماه

اريه ما

4

تير ماه

تيرما

5

ملاره ماه

مردال ما

6

شروينه ماه

شرير ما

7

مير ماه

امير ما

8

اونه ماه

اول ما

9

اركه ماه

سيا ما

10

د ماه

ديا ما

11

وهمنه ماه

ورفنه ما

12

نوروز ماه

اسفندارمز ما

 

بين ماههاي 8 و 9 ( يعني بين اونه ماه و اركه ما مازندراني و نظير آن براي ماههاي ديلمي هم همينطور ) شيشك مازندراني يك روز و پتك مازندراني 5 روز ، ناميده ميشود. معادل و نظير آن در ماههاي ديلمي پنجيك ديلمي ( معادل 5 روز) نام دارد.

     نكته جالب توجه آنكه :

1-   در فرهنگ مازندراني 5 روز اول فروردين ماه خورشيدي يا همان 5 روز اول نوروز را " پتك " مينامند و اركه ماه بعد از اين 5 روز پتك شروع ميشود يعني از 6 فروردين به بعد.

2-     آخرين روز سال يا در واقع چنانچه اسفندماه 30 روز باشد؛ روز 30 اسفند را " شيشك " مينامند. كما اينكه اونه ماه خود 30 روز ميباشد.

     پس دو واقعه جالب توجه داريم:

          5 روز اول سال   =  پتك

          يك روز آخر سال =  شيشك

     تمام روزهاي ماههاي ياد شده 30 روز ميباشد كه مجموعا 360 روز در سال ميباشند . باين عدد اضافه ميشود 5 روز شيشك و يك روز پتك ؛ كه با اين حساب مجموع روزهاي سال 366 روز ميشود.

     چنانچه سال 365 روز باشد؛ ديگر ( ظاهرا ) روز آخر سال يا همان سي ام اسفند كه شيشك مازندراني ناميده ميشود را نداريم. اينم از كبيسه يا غير كبيسه بودن سالهاي مازندراني.

     در ماههاي سال ديلمي ( گيلاني ) بجاي پتك 5 روزه مازندراني آنها " پنجيك " 5 روزه ديلمي را دارند ( اين 5 روز قبل از سيا ما و بعد از اول ما ميباشد ). در واقع پنجيك ديلمي ( گيلاني ) بين دو ماه ، سيا ما و اول ما قرار گرفته است. درست مانند پتك 5 روزه مازندراني كه بين " اونه ماه " . " اركه ماه " قرار گرفته است. ( يعني قبل از شروع اركه ماه و در انتهاي اونه ماه ).

     مطلب ديگر كه ضرورت دارد بدان توجه شود، از باب تفاوت بين روزها و زمان شمارش  ماهها بين اين دو زبان ( مازندراني – گيلاني ) اين است كه :  معادل 15 روز ( نصف يك ماه ) بين زمان شمارش ماه تفاوت وجود دارد. بطوريكه روز اول فردينه ماه مازندران برابر است با روز 16 اسفندارمزما گيلان.

     با توجه باينكه 5 روز پتك مازندران درست قبل از شروع اركه ماه واقع شده و در آخر اونه ماه مازندران و اين ماه برابر است با اول ماه گيلان ؛ لذا همين 5 روز پتك باعث اختلاف در برابري ( يا تفاوت ) 15 روزه بين دو ماه شده است بطوريكه اول اركه ماه مازندران ( كه بعد از 5 روز پتك آغاز ميشود ) برابر است با 21 اول ما گيلان ، اين تفاوت 5 روزه ( 5 = 16 – 21 ) مربوط به همان پتك ميباشد.

     در گاهشماري گيلاني نيز 5 روز را بنام " پنجيك " داريم ولي زمان اين 5 روز پنجيك با 5 روز پتك مازندران برابري زماني ندارد بطوريكه پنجيك بعد از اول ماه گيلاني و قبل از سياما آن قرار دارد كه برابر است با اركه ماه مازندران يعني :

          اول پنجيك  =  11 اركه ماه مازندران

          پنجم پنجيك =  15 اركه ماه مازندران

     در واقع درست 15 روز بعد از پتك مازندران ، پنجيك گيلان شروع ميشود و راز تفاوت 15 روزه در برابري زماني ( روز – زمان ) اين دو گاهشمار در همين است.

     نوروز مازندران يك نصفه ماه يا معادل 15 روز زودتر از نوروز گيلان شروع ميشود.

     مطلب ديگر نزديكي و تشابه اسامي ماههاي اين دو فرهنگ  ميباشد كه تنها تفاوت در لهجه ها ( غالبا ) ميباشد. از جهت ديگر ميتوان گفت كه ( از يك نظر ) گاهشماري گيلاني يا ديلمي از جهت تطابق با تقويم رسمي كشور  همزماني با گاهشماري رسمي كشور ميباشد. از جهت ترتيب اسمي چون نوروز ، در اول سال است ولي براي مازندران فردينه ماه كه شايد همان فروردين ماه باشد در اول قرار دارد.

     اگر گاهشماري ديلمي را داراي تطابق بيشتري با تقويم رسمي بدانيم در عوض گاهشماري تبري را ميتوان واقعي تر دانست؛ چرا كه 15 روز قبل از عيد مطابق زمان هجري خورشيدي ، شكوفه ها شروع به پديدار شدن مي نمايد. نوعي پيشواز رفتن است.

     مطلب ديگر در خصوص اين موضوع، واقعي بودن نامگذاري اين ماهها ميباشد؛ بطوريكه در نامگذاري از وضعيت و كيفيت طبيعت استفاده شده است. وقتي ميگويند ، ورفنه ما ؛ يعني ماهي كه برف ميبارد يا برف مي آيد. ورف = برف

     اينكه در گويش مازندراني بعنوان مثال ورفنه ماه را بنام وهمنه ماه ناميده اند، احتمالا نوعي سهو يا اشتباه يا در واقع نوعي تساهل و تسامح در گويش و هجي و تلفظ درست واژه بوده است. نگارش اسم مطابق با گويش عمومي تدوين شده است در حالي كه بمرور زمان گويش ها تغييرات جزئي مي يابد و چنانچه ريشه يابي  شود و به عقب تر و گذشته مطلب برگرديم ، در مي يابيم كه گويش موضوع يا مطلب چيز ديگري ( مشابه آن ) بوده است. مثل اينكه از سر تسامح و تساهل به اسماعيل ؛ اسمال يا اسي ميگويند و يا به سارويه در طول زمان به جهت خلاصه كردن در گفتگو و محاوره ، ساري گفته اند و قس عليهذا. لذا وهمنه ماه در واقع همان ورفنه ما ميباشد يعني ماهي كه برف مي آيد. يا ماه پنجم كه در مازندران ملاره ماه و در گيلان مردال ماه ميگويند، كه در واقع با توجه به معني و كيفيت و وضعيت آب و هوائي آن ماه ، همان مردال ماه يعني ماهي كه در آن مردار = مردن = هلاك شدن ، واقع ميشود. چون از بسكه هوا گرم ميشود، آدمي و جانداران بحالت مردار ( = مردال ) يا ملار در مي آيند.

     يا مثلا ماه ششم (6) كه در زبان رسمي – شهريور – بمعني خاصي است و تشابه لفظي خاصي هم بين اين ماه با اسامي مازندران و گيلاني اين ماه وجود دارد – كه عبارتند از شروينه ماه يا شرير ماه شايد هم اين تشابه در لفظ ( شهريور – شروينه – شرير ) در مفهوم مشترك نباشند و صرفا تصادفي بوده باشد ولي اگر از جهت مفهومي با توجه بوضعيت آب و هوائي اين ماه – كه در نامگذاري ماهها در زبان مازندراني و گليلكي وضع اقليمي هر ماه يا آب و هواي هر ماه و يا در واقع صفت هر ماه را بنام آن ماه ناميده اند ( مثل ورفنه ماه = ماهي كه برف مي آيد ) شايد بتوان شهريور ماه يا شروينه ماه يا شرير ماه را همان ماه شرور ناميد كه از جهت وضع آب و هوائي خاصي بنوعي شرارت دارد. اگر دقت شود سه ماه مربوط به تابستان از جهت نامگذاري وضع خاصي دارند ( نگاه كنيد كه ) ؛

     ( تير ماه = تير ما ) – ( ملاره ماه = مردال ما ) – ( شروينه ماه = شرير ما ) حكايت از ناسازگاري اين فصل با طبيعت وجود آدمي دارد.

     تيرماه يعني ماهي كه به بشر تير مي اندازد.

     مردال ماه – ماهي كه در آن جانوران بحالت مردار در مي آيند.

     شرير ماه – ماهي است كه شرارت دارد از جهت گرما و.......

     البته اين تفسير منفي ، چندان مناسب نيست ولي از جهت سنخيت و تطابق طبيعي موضوع ميتواند واقعيت داشته باشد يعني در فرهنگ بومي هر ماه را متناسب با وضع آب و هوائي همان ماه نامگذاري كرده اند كه مثال روشنش همان ورفنه ماه – يا ماهي كه برف مي آيد كه منظور بهمن ماه هست . اگر بر اين قياس بقيه اسامي ماهها را در گويش يا فرهنگ مازندراني و گيلكي ارزيابي كنيم، تفسير فوق پر بيراه نيست! كما اينكه اگر به سه ماه فصل بهار و اسامي آنها نگاه كنيد، متوجه ميشويد كه اين نامگذاري نيز متناسب با حال و اوضاع آب و هوائي همان فصل و ماه ميباشد. فروردين ؛ فردينه ؛ نوروز ماه در فصل بهار نشان از فر و شكوه و شكوفه و... ميدهد. يا كرچه ماه يا همان كورچ ماه گيلاني يعني ماهي كه مرغان كرچ ميشوند و بنوعي حكايت از فعلگي جانوران و طيور دارد.

     در هر حال گذشته اين مباحث ريز و تخصصي تر، بحث كلان و كلي موضوع حكايت از اين دارد كه خطه مازندران ، طبرستان و... كه از استانهاي فعلي گلستان – مازندران و گيلان ( نواحي درياي مازندران ) داراي فرهنگي غني و مستقل بوده كه حتي عناصر ريز و خاص و مهم اين فرهنگ ( كه گاهشماري از اهميت حياتي نيز براي حساب و كتاب و... برخوردار بود ) نيز بطور روشن و واضح وجود دارد.

     اهميت گاهشماري بويژه براي مردم 1-  مسلمان ( كه داشتن حساب و كتاب زمان از جهات مختلفي اهميت دارد بويژه ماههاي قمري ) 2-  حيات اقتصادي و كشاورزي و دامداري منطقه و... خيلي مبرهن بوده است.

     من نميدانم آيا چنين چيزي در ديگر مناطق كشور ايران مثلا منطقه خراسان يا سيستان و بلوچستان و ديگر استانها وجود دارد يا خير؟ اگر بلي آيا اقتباس و استقراض از ديگر فرهنگهاي مادر بوده يا خير؟ يعني مستقل بوده است يا خير؟ چون احتمال دارد در خطه خراسان ( البته احتمال دارد – بنده هيچ اطلاعي ندارم فقط بعنوان مثال عرض كردم ) وضعيتي مشابه وجود داشته باشد ولي اين وضعيت بنوعي  همانند پاره فرهنگ يا خرده فرهنگ زيرمجموعه يك فرهنگ معروف به عراقات باشد و... كه جاي بحثش و تحقيقش باز و بجاي خود ضرورت و اهميت دارد.

     در ذبل طي جدولي برابر يا تطابق سه گانه گاهشماري را كه اعم از مازندراني – گيلاني – فارسي – ميلادي – ترسيم نمايم. البته ماه قمري را بدليل اينكه هر سال 10 روز كسر دارد نميتوان در اين جدول براي طولاني مدت و ثابت آورد. ولي ماههاي يادشده بدليل اينكه همگي در گاهشماري خورشيد را ملاك قرار ميدهند نه ماه را ميتوان با هم مقايسه مستقيم نمود.

 

        جدول نام و اسامي ماهها :

    

رديف

خورشيدي

ميلادي

صورفلكي

قمري

تبري ( مازندراني )

ديلمي ( گيلاني )

1

فروردين

ژانويه

حمل

محرم

فردينه ماه

نوروزماه

2

اردي بهشت

فوريه

ثور

صفر

كرچه ماه

كورچ ما

3

خرداد

مارس

جوزا

ربيع الاول

هر ماه

اريه ما

4

تير

آوريل

سرطان

ربيع الثاني

تير ماه

تيرما

5

مرداد

مه

اسد

جمادي الاول

ملاره ماه

مردال ما

6

شهريور

ژوئن

سنبله

جمادي الثاني

شروينه ماه

شرير ما

7

مهر

ژوئيه

ميزان

رجب

مير ماه

امير ما

8

آبان

اوت

عقرب

شعبان

اونه ماه

اول ما

9

آذر

سپتامبر

قوس

رمضان

اركه ماه

سيا ما

10

دي

اكتبر

جدي

شوال

د ماه

ديا ما

11

بهمن

نوامبر

دلو

ذيعقده

وهمنه ماه

ورفنه ما

12

اسفند

دسامبر

حوت

ذيحجه

نوروز ماه

اسفندار مز ما

 

يك مبنا براي محاسبات:

     اول خرداد برابر است با :

1-     يك خرداد 1379 هجري خورشيدي – يكشنبه

2-     21 مه 2000 ميلادي.

3-     16 صفر 1421 هجري قمري.

4-     28 د ما 1511 تبري ( مازندراني )

5-     13 ديا ما 1573 ديلمي ( گيلاني )

6-     جايگا ماه  -  جدي

 

     اين مطلب را در تاريخ 17/2/1379 نوشته بودم كه بدليل سياستي كه از سوي سايت مازند نومه اعلام شده است بنظرم آمد كه مورد استفاده و شايد اقبال مسئولين محترم سايت واقع شود. بهرحال ممكن است و قطعا هم همينطور است كه نقائصي در اين يادداشت وجود داشته باشد كه محققين و منتقدين  محترم را پذيراي نظراتشان هستم.

                                                                            محمود زارع

                                                                    مازندران . ساري. سوربن

                                                                  http://bahoo.blogfa.com

     


سه شنبه سیزدهم دی 1384 |

 

آیا هنوز بمازندرانی بودنم افتخار کنم؟!!

دل گپ خصوصي ... از اينكه آيا مازندراني بمانم؟!!

 

 18/9/1379

11/ رمضان 1421

جمعه اذان ظهر

 

                         … ميدانم حرف دل خيلي از شماها را زده ام اما….!!!

         اما شما شايد بخواهيد مصلحت انديشانه تر عمل ميكنيد. عيبي نيست عين بلوغ است....

خدا ميداند كه اين مطلب را خصوصي براي فرزندانم نوشته بودم اما نميدانم چطور شد كه ... اينجوري فاش شد يا فاشش كردم... خدا رحم كند!..... بقول پدر مرحومم حال كه يك (1) داره ميلرزد ؛ بگذار دو (2) هم بلرزد...!!

 

                                                           ***

     هيچ لازم نيست آدمي براي دفاع از خودش از غريزه نفرت كمك جويد. با عشق هم ميتوان از خود دفاع كرد . سينه بايد از كينه تهي باشد تا آدميت چهره بنمايد . وقتي به فطرت مراجعه ميكني به عشق نزديكتر ميشوي يا وقتي به عشق رو ميكني در مسير فطرت گام مينهي .

     من هر وقت آدم تر ميشوم عاشق تر ميشوم و هر وقت عاشق تر ميشوم آدم تر ! « عاشق تر » كلمه تركيبي شايد نا متجانسي باشد . صفت تفصيلي در عشق يا عاشق!؟!

                                                          ***

 

     داخل پرانتز ((( مدير اجراي شبكه گرگان - سيماي گرگان - در روز جمعه . يعني همين روز كه دارم اين سطور را رقم ميزنم [ 18/9/1379 ] . مرا به تحسين و شگفتي برانگيخت .خالصانه به شخصيت و تشخيص او درود فرستادم . آدمي با كفايت و با شعور و بدرد بخور بايد باشد . قطعا مجموعه عواملي  در اين رابطه دخيل بوده تا ايشان از نيروهاي مفيد جامعه فرهنگي آن سامان، باشند. خيلي دلم ميخواهد شماره تماس آنها را بگيرم و قدرداني از آنها كنم . شايد خيلي درست نباشد كه تنها بگويم ؛ آدمي يا مجموعه اي از نيروهاي روان شناس و بدرد بخور در امور تلويزيوني و فرهنگي در آنجا مشغول هستند . اين  نحوه بيان آدمها را محدود ميكند. خدا ميداند كه براي لحظاتي تصميم گرفتم كه اگر طوري ميشد كه از جهت زندگي ( كار و اشتغال و تحصيل و مسكن ) بجاي مازندران؛ در گرگان زندگي ميكردم چقدر خوب مي بود. الآن ذهنم روي اين موضوع متمركز شد كه كاش بروم گرگان . چرا:

1- از جهت تعاملات و خط و ربط سياسي؛ هم مسئولين و هم مردم گرگان سالم تر و واقعي تر و منصف تربنظر ميرسند . اينرا كرارا در بعضي از صحنه ها، در مقايسه با مازندران نشان دادند.به مازني ها بر نخورد كه اگر منصفانه بخودمان نگاه كنيم واقع بين تر خواهيم شد. ضمنا موارد استثناء بر اين قاعده شايد بسيار زياد هم باشند از لحاظ كميت و شماي مخاطب محترم هم جزء همان استثناها بوده باشيد ولي راسته حسيني شايد در طول عمرت چندين بار از نيش حسادتهاي همشهريهايت بهرمند شده باشي و...

2- اينطور مينمايد ( يعني خيلي ها اينطور احساس ميكنند ) كه در مازندران حسادت بيداد ميكند . بيداد! ولي در گرگان قطعا كمتر است يا باين اندازه نيست. ازبعضي از مديران دستگاههاي اجرائي مازندران ؛ آنهائي كه با سايه افكندن در مصادر مديريتي استان در جنبه هاي مختلف سياسي . اجتماعي . فرهنگي و اقتصادي و... جلوي هر گونه رشد و توسعه انسان و استعدادها و.. را گرفته اند! چه بايد گفت و چه نبايد گفت؟!

3- تعداد قابل ملاحظه اي از مديران مازندراني ؛ چاپلوس پرور ؛ تملق خواه ؛ مداهنه گر ؛ تنگ نظر و بدبين هستند.  تحت اين شرائط وقتي در مقام مقايسه بر مي آئيم ؛  برايمان اين محيط گاها خاكستري و كمي تا قسمتي نفرت انگيز مي نمايد.

      اي بابا...!  سر از نفرت در آورديم ... كه ؟! آنهم  بر خلاف مدعاي اين مقال ! خدايا! اين  چه آفتي است ؛ تحمل ، تحمل . چرا بايد شرايط شخصيتي انسانها ي هم عصر بگونه اي باشد كه بايستي سراسر زندگي را به تمرين تحمل پرداخت ؟!

4-  فردي بنام..... مدير ... در يكي از مهمترين دستگاههاي اجرائي مازندران  بود .  برسبيل اتفاق در جريان   پيگيري و ادامه كاركنگره اي استاني ( كشوري ) با او برخورد كردم . خدا ميداند پشيمان شدم از اينكه چقدر من قبل از ديدن اين آقايان از نزديك ؛ آنهمه تصورات مثبتي نسبت به آنها داشتم و در يك سادگي محض بسر ميبردم . كاش ..... آدم كه اين ها را ميبيند و حرف ها بويژه رفتارهاشان را در ... مي بيند تازه متوجه ميشود كه مردم چقدر بد بختند كه بعضي از اين حضرات را بعنوان مديران بعضي از بخشها در بعضي از دستگاهها  دارند . نميدانم اين شهرستان ..... چه خاكي دارد ؟!!! ..... يكي در همان كنگره بمن ميگفت اين آقايان از هر چهره مرتب و آراسته اي ميرنجند و بهمين خاطر است كه به هر چه كه ؛  كجه ؛  كيه  و يكوري  است ؛ توجه خاصي مينمايند و اين آقا خصوصيت شخصيتي ايشان را داشت  از موضع روانشناسي  بررسي ميكرد . من البته نميخواهم برداشت اين آقا را بطور دربست تاييد نمايم ولي ميتوان گفت كه  چنين برداشتهائي در باره ايشان هم وجود داشته و هم چندان دور از واقع نيست.

     چرا بايد اينها بناحق خود را نماد انسانهاي صالح جلوه دهند ( حداقل در رفتارشان ). حال از اين آقاي محترم بگذريم كه بمصلحت نيست بيشتر كنكاش شود.  

     ولي يكوقتي اين موجودات صالح نما ‌‌( آنهائيكه خودشان مدعي اين صفت و شخصيت - نه صرفا در گفتار - بلكه در روش ومنش ؛ هستند. چون لازم نيست كه بگفتار ادعا نشان دهي بلكه رياكارهاشان لب مي بندند و در عمل مدعي هستند با چهره شان با لباس پوشيدنشان با ... ) را در دو دوره و در دو دهه زماني تقسيم بندي كرده بودم كه در اينجا عين آن مطالب را مي آورم . گرچه نسبت به اين نظر . فعلا جرح وتعديلهائي هم دارم ولي باشد تا وقت ديگر :

1- آدمهاي خوب دهه نخست انقلاب.

2- آدمهاي خوب ! دهه ثاني.

آدمهاي خوب  دهه نخست :

      ويژگي خط امامي داشتند.

      غالب آنها صداقت داشتند .

      بعضي از آنان در انجمنها و شوراهاي اسلامي هم حضور داشتند و الآن تازه بدوران رسيده ها آنها را  - اغلب آنها را - توبه كرده و تجديد نظر طلب و... ميدانند . اينها بودند و هستند كه انواع صحنه هاي مهم و سرنوشت ساز را در دوره هاي مختلف انقلاب و نظام رقم زده و ميزنند !

آدمهاي خوب ( نماي )   دهه دوم كه ؛  يا جنگ نديده اند و در جريان انقلاب نبودند و وابستگان فكري و يا حتي قومي تفكري هستند كه در زمان امام ( ره )  خط ايشان را بر نميتافتند و....

 

     اين آدمهاي باصطلاح خوب ( نماي ) دهه دوم انقلاب ؛  ويژگيهائي دارند كه اعم آنها عبارتند از :

 

       ( البته اينكه عنوان « آدمهاي خوب يا صالح » را براي شناسائي آنان  انتخاب كردم از سر محذور است نه اينكه واقعا چنين دسته بندي ئي در خارج  وجود البته تشكيلاتي داشته باشد ؛  بلكه سعي ما  ناظر به آن افراد يا حتي گروهها ئي است كه در افواه عامه مردم ؛  چنين انگاشته  ميشوند ،  يعني علي الاطلاق... وگرنه آدمهاي صالح و واقعي ...؟؟!!! )

 

1- خود را طرفدار انحصاري و دو آتشه  ارزشهائي مثل..... دانسته  و پر آتش ترين آنها خود را ذوب شدگان در آن ارزشها  ميدانند ؛ يا حداقل چنين طرح ميكنند؛  معمولا سبك ادبيات آنها بنحوي است كه گويا مردم جوري ديگرند و اين امتياز ويا...  تنها اختصاص به آنها دارد.

 

2-  بقول امروزيها اينها ، اغلب گفتمان خشونت دارند و كمتر اخلاق نرم و لين اسلامي دارند!

 

3- معمولا انحصار طلبند و گاهي  حتي در حوزه  تفكرنيز اين انحصارطلبي را گسترش ميدهند !

 

4- بعضي از آنها، طوري مشي دارند كه، گويا خداوند نعوذ بالله، طي حكمي مكتوب؛ صرفا به آنها ،  وكالت انحصاري ، در دين و اظهارنظر نسبت به معارف ديني و برداشت از دين و... داده است !

 

5- معمولا بيشترشان اهل عبادات سطحي و قشري و نمايشي اند!

 

6- وابستگي به اجتماعات خاص دارند - نه البته همه آنها - و منظور اجتماعاتي نيست كه با حضور و خواست عامه مردم برپاشده است!

 

7- ثنا گويان در بين آنها و دست بوسان ؛  زيادند و بوفور يافت ميشوند!

 

8-  بعضيهاشان نوعي برخورد طلبكارانه با مردم و ديگران دارند و از حقوق ديگران اطلاعي ندارند!

 

9- گويا حتي بعضيهاشان احساس نوعي مالكيت بر سرنوشت مردم دارند!

 

10 -  بديگران - غير خودي هاشان - غالبا بديده تحقير مينگرند !

 

11- از توان فكري وعلمي وقدرت استعداد خدادادي و ... غير خودي هاشان؛ اكثرا متعجب و بعضا در آتش حسادتند!

 

12 -  گاهي دروغگو ؛ هتاك ؛  بي منطق ؛ بي شعور و با گردنهائي پر رگ ( NeckRed ) و متورم و چشمهائي از حدقه بيرون آمده ؛ در برخورد حتي فكري و مباحث علمي و... و قس عليهذا !

 

13 -  مورد حمايت بعض افراد از ما بهتران!

 

14 – بعضي هاشان هم عقده اي اند!

 

15 - پارتي باز و باند باز؛  در هبه موقعيتها و امكانات بيت المال ؛ البته  در جمع خودي ها شان!

 

16 - اغلب نيروهاي غير كارآ . كم فكر و بي تامل و فاقد شعور نظام مند!

 

17 - بطرز عجيبي از نظر فنوتيپي ،  چهر ه هاشان بهم شباهت خاصي دارد . يا للعجب !!

 

18 - خيلي ها شان بدون اينكه بدانند و بعضي هاشان بدون اينكه بخواهند ؛  خودمحورند! وبعضي مواقع ، خود را بجاي دين  مي نشانند!

 

19 – باور كنيد ؛ بطرزشگفت آوري از جهات ژنتيكي و گروه خوني و حتي سطوح اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و خانوادگي و... مشابه هم هستند!

 

20 - در مسائل فكري و فرهنگي بسيار؛  قشري نگر هستند!

 

21- اهل كتاب و مطالعه نيستند ولي در همه زمينه ها اظهار نظر ميكنند!

 

22 - بقول مشابه يكي از آنها ؛ حتي بعضي از علوم مهمه اي  را بجاي كلاسهاي رسمي درس و بحث ؛ در جاهاي ديگري آموخته اند! مثل آموختن علم اقتصاد يكي از آقايان در جائي خاص…!

 

23 - بد زبان و عبوس و بد اخلاق و...!

 

24 - در خلوتهاشان ... چه بگويم؟!  ولي در جلوتها ... خود شاهديد !

 

25 - نسبت به پول حساسيت دارند . نبايد از پول حرف زد، چون آب دهانشان راه مي افتد و كلا "  دينهم دنانيرهم و قبلتهم نساء... " اگر درست گفته باشم ؛  دينشان دينارها، و قبله هاشان زنانند؛ و جهانبيني آنها  بقول يكي ؛ محدود است در دو اتاق و دو اتاقك ( دو اتاق يعني آشپزخانه واتاق خواب - و دو اتاقك يعني دستشوئي و حمام ) ولي در خيابانهاي فرهنگ و ولي عصر و پاركهاي عشق و لاله و دلدادگي هاي بعضي جوانان قرتي و ..... چه رگ غيرت جهنده اي دارند و فرياد ها دارند و آنچنان رگهاي خود را منقبض كرده و شعار مرگ بر .... ميدهند كه خونها را هم گاهي بجوش مي آورند ولي در خلوتهاشان....؟!

 

26 - بجز يزرگترهاي بالاي 50 سال سنشان ؛  اغلب اينها پس از دوران سن احساسي؛ به واقعيت برگشته و پشيمان ميشوند و باقي ماجرا...!

 

27 - زود فريب ميخورند!

 

28 - زود رسوا ميشوند !

 

29 - به سي جزء قرآن قسم كه دلم بحال همه آنها ميسوزد و اينهمه صفات مذموم ؛ تنها از سر درد بيان شد و نگران آزادي آنها از اينهمه قيود يم ؛  بخصوص آزادي عقيده آنها! ( وبيشتر از همه آنها حضرت رحمن باين بنده رحم فرمايد )

 

     خلاصه اينها اگه به جاهائي برسند ؛  كه بعضي هاشان  هم رسيده اند ؛  خدا ميداند كه ،  چه استعدادكشي هائي بكنند و كردند! در اين صورت ؛

 

      مملكت دو نوع فرار مغز و مهاجرت انديشه را خواهد داشت :

     (1) فرار مغزهادر نتيجه مهاجرت جغرافيائي .

     (2) فرار مغزها در نتيجه بي توجهي . كم توجهي . حسادت . جناحي گري . استخفاف.

 

      و... پس ؛  اينان فرعونهائي هستند كه شايد خودشان ندانند . در قرآن كريم داريم كه فرعون روشش اين بود كه براي به استضعاف كشيدن ديگران ،  اول آنها را استخفاف ميكرد، در مرحله بعد بود كه براحتي باستضعاف ميكشاند!

     اصلا تا فرد( يا ملتي) را خفيف و خوار نكني و ناتوان نكني و كوچك نكني و منزوي نكني ؛  نمي تواني سوارش بشوي و به ضعف بكشاني اش !

     آنها در نگاه كردن ؛ در بها ندادن ؛  در بي توجهي ؛  در جدي نگرفتن و در .... ؛  آنقدر پيش ميروند كه فطرتا ( فطرت ؟! ... نه...!  كلمه و واژه مقدس است. اين واژه اينجا مناسب نيست و نمي گويم و مناسب است كه بگويم ) غريزتا ( اين بهتر است و متناسب تر با شان آنان ) ؛  جز تخفيف استعدادها كاري ديگر ندارند!

 

     من و قطعا شماي مخاطب محترم اگر مقداري كنكاش كه چه عرض كنم مقداري توجه بفرماييد؛  در طول زندگي همواره مورد بغض و حسادت اينجوربشرها بوده ايم. ولي ... بگذار توضيح دهم ؛ آنهم اينجوري كه :

 

اول - اينرا نقل كنم كه بخداي رحمن و رحيم قصد ريا و خودنمائي وخودبزرگ بيني ندارم. خالصانه ميگويم كه ...  وانتظار دارم شما اينطور تصور كنيد ؛  لااقل تا مطلب من را بشنويد و قضاوت كنيد .

 

    واما بعد - اينكه گفتم همواره مورد بغض و نفرت بوده و در جريانهاي اجتماعي هميشه محروم از حق خدادادي خويش بوده ام و هميشه در حد و اندازه اي ؛  قرارم داده اند كه ؛ با استحقاقم تطابقي نداشت ؛ لاقل در مقايسه ؛ و تو بگو كه اين حتي حق اجتماع بوده و هست كه از استعدادهاي خداداده فرزندانش استفاده موثري را داشته باشند. چون در جريان انواع تعاملات اجتماعي ؛  صفات ؛  ويژگيها و استعدادهائي را كسب ميكنيم كه در يك نگاه تحليلي و منطقي ؛  بعنوان  زكاه ميبايستي مديون جامعه بوده و كاركرد خويش را حسب وظيفه و اداي دين ميبايست دارا مي بوديم .

 

      از طرف ديگر مشخصاتي مثل ديگر انسانها بعنوان خصوصيات خدادادي داشته ايم كه في المثل دست دادار رزاق  بما ثروت مادي وافري نداد ؛  اما قطعا  چيزهائي داد كه .... مثلا در مقايسه با ميانگين اجتماعي ( به لحاظ جغرافيائي كه در آن زندگي ميكرديم ) از نظرصفات باطن و  ظاهر؛ چندان نا زيبا نبوديم . اگر براي اين صفات، بطور نسبي يك خطي بعنوان ميانه و يا ميانگين اجتماع فرض كنيم مثلا حد نهائي اجتماع فعلي را صد بگيريم ؛ شايد ما حدود بالاي آنرا را داشتيم و اين نعمات خداداده ؛ چه آفتي شد برايمان، از مورد بغض و حسادت قرار گرفتن ها بگير و تا....!

 

        در طول اين سي و چند سال زندگي، هيچگاه از اين مشخصه ها و در واقع نعمات خدادادي؛  سوء استفاده نكردم و آنرا وسيله عيش و ثروت وپول و پست و... قرار نداده ايم، بلكه؛ يا بهره برداري نكرده ايم از سر بي عرضگي  و يا... !

 

      واقعيت اين بود كه ما .....تر از خيلي ها بوديم  - درست مثل كسي كه ميگويد من ثروتمند تر از خيلي ها بودم -  حتي فقر و فلاكت اقتصادي با آن چهره مردمگريزانه اي كه به آدمي ميدهد ؛  خيلي نتوانست اين جاذبه و نعمت را از ما بگيرد. همواره و بطرز شگفت انگيزي و به لطف خداوندي از اين آفت ....جان يا شخصيت سالم بدر بدر برديم . لذا ميديدم كه بي بهره گان از حداقل اين استعدادها ؛ چه جانهائي را شيفته خويش ميكردند و ما، عليرغم توانائي هاي فوق العاده ؛ البته در مقايسه با آنها "  شايد البته حكم دارائي ما در اينجا همانند حكايت شخصي باشد كه در ده كدخداست ولي در شهر سيپور هم شايد نشود .... خوب فهميديد كه منظورم چيست ؟  شايد مقداري شكسته نفسي ؛  احتمالا مخاطب را كم تحمل فرض كردم كه مجبور شدم اينگونه مثال بزنم و وسواس داشته باشم چون آخر،  اعتقاد دارم كه اگر ميخواهي دشمن خود را زياد كني از خودت تعريف كن "  اصلا استفاده اي نكرده ايم . بر حسب و سبيل اتفاق ( بقول  ضرب المثلي مازني :  همه تله اوويا كفنه؛ امه تله كافني وگ! ) موضوع گاهي برعكس ميشود!

 

     اوج جواني ما مصادف شد با جريان انقلاب و آن ديدگاههاي بعضا آنچناني كه گاهي اگر فردي ميخواست سلام كند و احوالپرسي ؛  اول ميگفت:    بسمه تعالي ... سلام عليكم و رحمه الله و بركاه....       يعني كتابي برخورد و تعارف ميكرد تا بقول خودش حزب اللهي شود. واقعا راست هم ميگفتند و ريائي در كار نبود بلكه سطح معرفت چنين بود . خوب تحت اين شرائط شما حساب كنيد ديگر چه بر سر بدبخت هائي مانند ما مي آمد!!

      خداوند نعمتي داد و در عوض مكافاتي اينچنين ؟!  ميگويند خدا عادل است! تا يكي از نمادهاي مذهبي بودن در اين دوره شانه نكردن موهاي سر؛  ژوليده بودن و ژنده پوشي و... بود .

      چند چيز ديگه اضافه كنم :

1- من در روستا بدنيا آمدم و در محيط روستائي زندگي ميكردم. شعر مولوي يادتان آمد تداعي معاني نشد! از يك جهت مولوي درست گفت . با اعتراف به حقانيت و مظلوميت روستائيان شريف و متواضع و خوب و بندگان گرامي خدا بايدگفت كه مولوي گفت : ده مرو ده مرد را احمق كند .......

    البته اديبان ميگويند و يا خواهند گفت كه اين نويسنده! قشري مدعي روشنفكري . ده در اينجا از نظر مولوي شايد همان مكان جغرافيائي فعلي در ايران نباشد. منظور از ده در شعر مولوي يك مفهوم به معني جايگاهي كه از علم و معرفت و دانش و.... دور و بعيد است ... وگرنه ... بلي ميدانم ...بگذريم.

 

2- همانطور كه گفتم در شرائط انقلاب با همان تعريف و توضيفي كه كرده ام از فرهنگ جاري و ساري به اوج جواني رسيده ام.

 

3- بطور طبيعي بشر در حسرت نداشتن نعمتهاست . سالم ترين آدمها اگر نگوئيم حسادت ميكنند. بلكه غيطه خواهند خورد . وقتي معرفت داران وسالم ها در برابر امتياز يا نعمتي كه ديگران دارند غبطه ميخورند ديگر جاي افراد عادي آنهم در شرائط اول انقلاب با آن فرهنگ ؛  آنهم در سازماني كه يك تعداد دهاتي مثل من؛ سوخته ،  پوخته ، جمع شده اند در جايگاهي بنام ... .. فكر ميكنيد در برابر اين نعمت خدادادي و امتياز چه موضعي ميگرفتند؟!! بطور خودبخودي  تنها ميشدم .