دل گپ خصوصي ... از اينكه آيا مازندراني بمانم؟!!
18/9/1379
11/ رمضان 1421
جمعه اذان ظهر
… ميدانم حرف دل خيلي از شماها را زده ام اما….!!!
اما شما شايد بخواهيد مصلحت انديشانه تر عمل ميكنيد. عيبي نيست عين بلوغ است....
خدا ميداند كه اين مطلب را خصوصي براي فرزندانم نوشته بودم اما نميدانم چطور شد كه ... اينجوري فاش شد يا فاشش كردم... خدا رحم كند!..... بقول پدر مرحومم حال كه يك (1) داره ميلرزد ؛ بگذار دو (2) هم بلرزد...!!
***
هيچ لازم نيست آدمي براي دفاع از خودش از غريزه نفرت كمك جويد. با عشق هم ميتوان از خود دفاع كرد . سينه بايد از كينه تهي باشد تا آدميت چهره بنمايد . وقتي به فطرت مراجعه ميكني به عشق نزديكتر ميشوي يا وقتي به عشق رو ميكني در مسير فطرت گام مينهي .
من هر وقت آدم تر ميشوم عاشق تر ميشوم و هر وقت عاشق تر ميشوم آدم تر ! « عاشق تر » كلمه تركيبي شايد نا متجانسي باشد . صفت تفصيلي در عشق يا عاشق!؟!
***
داخل پرانتز ((( مدير اجراي شبكه گرگان - سيماي گرگان - در روز جمعه . يعني همين روز كه دارم اين سطور را رقم ميزنم [ 18/9/1379 ] . مرا به تحسين و شگفتي برانگيخت .خالصانه به شخصيت و تشخيص او درود فرستادم . آدمي با كفايت و با شعور و بدرد بخور بايد باشد . قطعا مجموعه عواملي در اين رابطه دخيل بوده تا ايشان از نيروهاي مفيد جامعه فرهنگي آن سامان، باشند. خيلي دلم ميخواهد شماره تماس آنها را بگيرم و قدرداني از آنها كنم . شايد خيلي درست نباشد كه تنها بگويم ؛ آدمي يا مجموعه اي از نيروهاي روان شناس و بدرد بخور در امور تلويزيوني و فرهنگي در آنجا مشغول هستند . اين نحوه بيان آدمها را محدود ميكند. خدا ميداند كه براي لحظاتي تصميم گرفتم كه اگر طوري ميشد كه از جهت زندگي ( كار و اشتغال و تحصيل و مسكن ) بجاي مازندران؛ در گرگان زندگي ميكردم چقدر خوب مي بود. الآن ذهنم روي اين موضوع متمركز شد كه كاش بروم گرگان . چرا:
1- از جهت تعاملات و خط و ربط سياسي؛ هم مسئولين و هم مردم گرگان سالم تر و واقعي تر و منصف تربنظر ميرسند . اينرا كرارا در بعضي از صحنه ها، در مقايسه با مازندران نشان دادند.به مازني ها بر نخورد كه اگر منصفانه بخودمان نگاه كنيم واقع بين تر خواهيم شد. ضمنا موارد استثناء بر اين قاعده شايد بسيار زياد هم باشند از لحاظ كميت و شماي مخاطب محترم هم جزء همان استثناها بوده باشيد ولي راسته حسيني شايد در طول عمرت چندين بار از نيش حسادتهاي همشهريهايت بهرمند شده باشي و...
2- اينطور مينمايد ( يعني خيلي ها اينطور احساس ميكنند ) كه در مازندران حسادت بيداد ميكند . بيداد! ولي در گرگان قطعا كمتر است يا باين اندازه نيست. ازبعضي از مديران دستگاههاي اجرائي مازندران ؛ آنهائي كه با سايه افكندن در مصادر مديريتي استان در جنبه هاي مختلف سياسي . اجتماعي . فرهنگي و اقتصادي و... جلوي هر گونه رشد و توسعه انسان و استعدادها و.. را گرفته اند! چه بايد گفت و چه نبايد گفت؟!
3- تعداد قابل ملاحظه اي از مديران مازندراني ؛ چاپلوس پرور ؛ تملق خواه ؛ مداهنه گر ؛ تنگ نظر و بدبين هستند. تحت اين شرائط وقتي در مقام مقايسه بر مي آئيم ؛ برايمان اين محيط گاها خاكستري و كمي تا قسمتي نفرت انگيز مي نمايد.
اي بابا...! سر از نفرت در آورديم ... كه ؟! آنهم بر خلاف مدعاي اين مقال ! خدايا! اين چه آفتي است ؛ تحمل ، تحمل . چرا بايد شرايط شخصيتي انسانها ي هم عصر بگونه اي باشد كه بايستي سراسر زندگي را به تمرين تحمل پرداخت ؟!
4- فردي بنام..... مدير ... در يكي از مهمترين دستگاههاي اجرائي مازندران بود . برسبيل اتفاق در جريان پيگيري و ادامه كاركنگره اي استاني ( كشوري ) با او برخورد كردم . خدا ميداند پشيمان شدم از اينكه چقدر من قبل از ديدن اين آقايان از نزديك ؛ آنهمه تصورات مثبتي نسبت به آنها داشتم و در يك سادگي محض بسر ميبردم . كاش ..... آدم كه اين ها را ميبيند و حرف ها بويژه رفتارهاشان را در ... مي بيند تازه متوجه ميشود كه مردم چقدر بد بختند كه بعضي از اين حضرات را بعنوان مديران بعضي از بخشها در بعضي از دستگاهها دارند . نميدانم اين شهرستان ..... چه خاكي دارد ؟!!! ..... يكي در همان كنگره بمن ميگفت اين آقايان از هر چهره مرتب و آراسته اي ميرنجند و بهمين خاطر است كه به هر چه كه ؛ كجه ؛ كيه و يكوري است ؛ توجه خاصي مينمايند و اين آقا خصوصيت شخصيتي ايشان را داشت از موضع روانشناسي بررسي ميكرد . من البته نميخواهم برداشت اين آقا را بطور دربست تاييد نمايم ولي ميتوان گفت كه چنين برداشتهائي در باره ايشان هم وجود داشته و هم چندان دور از واقع نيست.
چرا بايد اينها بناحق خود را نماد انسانهاي صالح جلوه دهند ( حداقل در رفتارشان ). حال از اين آقاي محترم بگذريم كه بمصلحت نيست بيشتر كنكاش شود.
ولي يكوقتي اين موجودات صالح نما ( آنهائيكه خودشان مدعي اين صفت و شخصيت - نه صرفا در گفتار - بلكه در روش ومنش ؛ هستند. چون لازم نيست كه بگفتار ادعا نشان دهي بلكه رياكارهاشان لب مي بندند و در عمل مدعي هستند با چهره شان با لباس پوشيدنشان با ... ) را در دو دوره و در دو دهه زماني تقسيم بندي كرده بودم كه در اينجا عين آن مطالب را مي آورم . گرچه نسبت به اين نظر . فعلا جرح وتعديلهائي هم دارم ولي باشد تا وقت ديگر :
1- آدمهاي خوب دهه نخست انقلاب.
2- آدمهاي خوب ! دهه ثاني.
آدمهاي خوب دهه نخست :
ويژگي خط امامي داشتند.
غالب آنها صداقت داشتند .
بعضي از آنان در انجمنها و شوراهاي اسلامي هم حضور داشتند و الآن تازه بدوران رسيده ها آنها را - اغلب آنها را - توبه كرده و تجديد نظر طلب و... ميدانند . اينها بودند و هستند كه انواع صحنه هاي مهم و سرنوشت ساز را در دوره هاي مختلف انقلاب و نظام رقم زده و ميزنند !
آدمهاي خوب ( نماي ) دهه دوم كه ؛ يا جنگ نديده اند و در جريان انقلاب نبودند و وابستگان فكري و يا حتي قومي تفكري هستند كه در زمان امام ( ره ) خط ايشان را بر نميتافتند و....
اين آدمهاي باصطلاح خوب ( نماي ) دهه دوم انقلاب ؛ ويژگيهائي دارند كه اعم آنها عبارتند از :
( البته اينكه عنوان « آدمهاي خوب يا صالح » را براي شناسائي آنان انتخاب كردم از سر محذور است نه اينكه واقعا چنين دسته بندي ئي در خارج وجود البته تشكيلاتي داشته باشد ؛ بلكه سعي ما ناظر به آن افراد يا حتي گروهها ئي است كه در افواه عامه مردم ؛ چنين انگاشته ميشوند ، يعني علي الاطلاق... وگرنه آدمهاي صالح و واقعي ...؟؟!!! )
1- خود را طرفدار انحصاري و دو آتشه ارزشهائي مثل..... دانسته و پر آتش ترين آنها خود را ذوب شدگان در آن ارزشها ميدانند ؛ يا حداقل چنين طرح ميكنند؛ معمولا سبك ادبيات آنها بنحوي است كه گويا مردم جوري ديگرند و اين امتياز ويا... تنها اختصاص به آنها دارد.
2- بقول امروزيها اينها ، اغلب گفتمان خشونت دارند و كمتر اخلاق نرم و لين اسلامي دارند!
3- معمولا انحصار طلبند و گاهي حتي در حوزه تفكرنيز اين انحصارطلبي را گسترش ميدهند !
4- بعضي از آنها، طوري مشي دارند كه، گويا خداوند نعوذ بالله، طي حكمي مكتوب؛ صرفا به آنها ، وكالت انحصاري ، در دين و اظهارنظر نسبت به معارف ديني و برداشت از دين و... داده است !
5- معمولا بيشترشان اهل عبادات سطحي و قشري و نمايشي اند!
6- وابستگي به اجتماعات خاص دارند - نه البته همه آنها - و منظور اجتماعاتي نيست كه با حضور و خواست عامه مردم برپاشده است!
7- ثنا گويان در بين آنها و دست بوسان ؛ زيادند و بوفور يافت ميشوند!
8- بعضيهاشان نوعي برخورد طلبكارانه با مردم و ديگران دارند و از حقوق ديگران اطلاعي ندارند!
9- گويا حتي بعضيهاشان احساس نوعي مالكيت بر سرنوشت مردم دارند!
10 - بديگران - غير خودي هاشان - غالبا بديده تحقير مينگرند !
11- از توان فكري وعلمي وقدرت استعداد خدادادي و ... غير خودي هاشان؛ اكثرا متعجب و بعضا در آتش حسادتند!
12 - گاهي دروغگو ؛ هتاك ؛ بي منطق ؛ بي شعور و با گردنهائي پر رگ ( NeckRed ) و متورم و چشمهائي از حدقه بيرون آمده ؛ در برخورد حتي فكري و مباحث علمي و... و قس عليهذا !
13 - مورد حمايت بعض افراد از ما بهتران!
14 – بعضي هاشان هم عقده اي اند!
15 - پارتي باز و باند باز؛ در هبه موقعيتها و امكانات بيت المال ؛ البته در جمع خودي ها شان!
16 - اغلب نيروهاي غير كارآ . كم فكر و بي تامل و فاقد شعور نظام مند!
17 - بطرز عجيبي از نظر فنوتيپي ، چهر ه هاشان بهم شباهت خاصي دارد . يا للعجب !!
18 - خيلي ها شان بدون اينكه بدانند و بعضي هاشان بدون اينكه بخواهند ؛ خودمحورند! وبعضي مواقع ، خود را بجاي دين مي نشانند!
19 – باور كنيد ؛ بطرزشگفت آوري از جهات ژنتيكي و گروه خوني و حتي سطوح اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و خانوادگي و... مشابه هم هستند!
20 - در مسائل فكري و فرهنگي بسيار؛ قشري نگر هستند!
21- اهل كتاب و مطالعه نيستند ولي در همه زمينه ها اظهار نظر ميكنند!
22 - بقول مشابه يكي از آنها ؛ حتي بعضي از علوم مهمه اي را بجاي كلاسهاي رسمي درس و بحث ؛ در جاهاي ديگري آموخته اند! مثل آموختن علم اقتصاد يكي از آقايان در جائي خاص…!
23 - بد زبان و عبوس و بد اخلاق و...!
24 - در خلوتهاشان ... چه بگويم؟! ولي در جلوتها ... خود شاهديد !
25 - نسبت به پول حساسيت دارند . نبايد از پول حرف زد، چون آب دهانشان راه مي افتد و كلا " دينهم دنانيرهم و قبلتهم نساء... " اگر درست گفته باشم ؛ دينشان دينارها، و قبله هاشان زنانند؛ و جهانبيني آنها بقول يكي ؛ محدود است در دو اتاق و دو اتاقك ( دو اتاق يعني آشپزخانه واتاق خواب - و دو اتاقك يعني دستشوئي و حمام ) ولي در خيابانهاي فرهنگ و ولي عصر و پاركهاي عشق و لاله و دلدادگي هاي بعضي جوانان قرتي و ..... چه رگ غيرت جهنده اي دارند و فرياد ها دارند و آنچنان رگهاي خود را منقبض كرده و شعار مرگ بر .... ميدهند كه خونها را هم گاهي بجوش مي آورند ولي در خلوتهاشان....؟!
26 - بجز يزرگترهاي بالاي 50 سال سنشان ؛ اغلب اينها پس از دوران سن احساسي؛ به واقعيت برگشته و پشيمان ميشوند و باقي ماجرا...!
27 - زود فريب ميخورند!
28 - زود رسوا ميشوند !
29 - به سي جزء قرآن قسم كه دلم بحال همه آنها ميسوزد و اينهمه صفات مذموم ؛ تنها از سر درد بيان شد و نگران آزادي آنها از اينهمه قيود يم ؛ بخصوص آزادي عقيده آنها! ( وبيشتر از همه آنها حضرت رحمن باين بنده رحم فرمايد )
خلاصه اينها اگه به جاهائي برسند ؛ كه بعضي هاشان هم رسيده اند ؛ خدا ميداند كه ، چه استعدادكشي هائي بكنند و كردند! در اين صورت ؛
مملكت دو نوع فرار مغز و مهاجرت انديشه را خواهد داشت :
(1) فرار مغزهادر نتيجه مهاجرت جغرافيائي .
(2) فرار مغزها در نتيجه بي توجهي . كم توجهي . حسادت . جناحي گري . استخفاف.
و... پس ؛ اينان فرعونهائي هستند كه شايد خودشان ندانند . در قرآن كريم داريم كه فرعون روشش اين بود كه براي به استضعاف كشيدن ديگران ، اول آنها را استخفاف ميكرد، در مرحله بعد بود كه براحتي باستضعاف ميكشاند!
اصلا تا فرد( يا ملتي) را خفيف و خوار نكني و ناتوان نكني و كوچك نكني و منزوي نكني ؛ نمي تواني سوارش بشوي و به ضعف بكشاني اش !
آنها در نگاه كردن ؛ در بها ندادن ؛ در بي توجهي ؛ در جدي نگرفتن و در .... ؛ آنقدر پيش ميروند كه فطرتا ( فطرت ؟! ... نه...! كلمه و واژه مقدس است. اين واژه اينجا مناسب نيست و نمي گويم و مناسب است كه بگويم ) غريزتا ( اين بهتر است و متناسب تر با شان آنان ) ؛ جز تخفيف استعدادها كاري ديگر ندارند!
من و قطعا شماي مخاطب محترم اگر مقداري كنكاش كه چه عرض كنم مقداري توجه بفرماييد؛ در طول زندگي همواره مورد بغض و حسادت اينجوربشرها بوده ايم. ولي ... بگذار توضيح دهم ؛ آنهم اينجوري كه :
اول - اينرا نقل كنم كه بخداي رحمن و رحيم قصد ريا و خودنمائي وخودبزرگ بيني ندارم. خالصانه ميگويم كه ... وانتظار دارم شما اينطور تصور كنيد ؛ لااقل تا مطلب من را بشنويد و قضاوت كنيد .
واما بعد - اينكه گفتم همواره مورد بغض و نفرت بوده و در جريانهاي اجتماعي هميشه محروم از حق خدادادي خويش بوده ام و هميشه در حد و اندازه اي ؛ قرارم داده اند كه ؛ با استحقاقم تطابقي نداشت ؛ لاقل در مقايسه ؛ و تو بگو كه اين حتي حق اجتماع بوده و هست كه از استعدادهاي خداداده فرزندانش استفاده موثري را داشته باشند. چون در جريان انواع تعاملات اجتماعي ؛ صفات ؛ ويژگيها و استعدادهائي را كسب ميكنيم كه در يك نگاه تحليلي و منطقي ؛ بعنوان زكاه ميبايستي مديون جامعه بوده و كاركرد خويش را حسب وظيفه و اداي دين ميبايست دارا مي بوديم .
از طرف ديگر مشخصاتي مثل ديگر انسانها بعنوان خصوصيات خدادادي داشته ايم كه في المثل دست دادار رزاق بما ثروت مادي وافري نداد ؛ اما قطعا چيزهائي داد كه .... مثلا در مقايسه با ميانگين اجتماعي ( به لحاظ جغرافيائي كه در آن زندگي ميكرديم ) از نظرصفات باطن و ظاهر؛ چندان نا زيبا نبوديم . اگر براي اين صفات، بطور نسبي يك خطي بعنوان ميانه و يا ميانگين اجتماع فرض كنيم مثلا حد نهائي اجتماع فعلي را صد بگيريم ؛ شايد ما حدود بالاي آنرا را داشتيم و اين نعمات خداداده ؛ چه آفتي شد برايمان، از مورد بغض و حسادت قرار گرفتن ها بگير و تا....!
در طول اين سي و چند سال زندگي، هيچگاه از اين مشخصه ها و در واقع نعمات خدادادي؛ سوء استفاده نكردم و آنرا وسيله عيش و ثروت وپول و پست و... قرار نداده ايم، بلكه؛ يا بهره برداري نكرده ايم از سر بي عرضگي و يا... !
واقعيت اين بود كه ما .....تر از خيلي ها بوديم - درست مثل كسي كه ميگويد من ثروتمند تر از خيلي ها بودم - حتي فقر و فلاكت اقتصادي با آن چهره مردمگريزانه اي كه به آدمي ميدهد ؛ خيلي نتوانست اين جاذبه و نعمت را از ما بگيرد. همواره و بطرز شگفت انگيزي و به لطف خداوندي از اين آفت ....جان يا شخصيت سالم بدر بدر برديم . لذا ميديدم كه بي بهره گان از حداقل اين استعدادها ؛ چه جانهائي را شيفته خويش ميكردند و ما، عليرغم توانائي هاي فوق العاده ؛ البته در مقايسه با آنها " شايد البته حكم دارائي ما در اينجا همانند حكايت شخصي باشد كه در ده كدخداست ولي در شهر سيپور هم شايد نشود .... خوب فهميديد كه منظورم چيست ؟ شايد مقداري شكسته نفسي ؛ احتمالا مخاطب را كم تحمل فرض كردم كه مجبور شدم اينگونه مثال بزنم و وسواس داشته باشم چون آخر، اعتقاد دارم كه اگر ميخواهي دشمن خود را زياد كني از خودت تعريف كن " اصلا استفاده اي نكرده ايم . بر حسب و سبيل اتفاق ( بقول ضرب المثلي مازني : همه تله اوويا كفنه؛ امه تله كافني وگ! ) موضوع گاهي برعكس ميشود!
اوج جواني ما مصادف شد با جريان انقلاب و آن ديدگاههاي بعضا آنچناني كه گاهي اگر فردي ميخواست سلام كند و احوالپرسي ؛ اول ميگفت: بسمه تعالي ... سلام عليكم و رحمه الله و بركاه.... يعني كتابي برخورد و تعارف ميكرد تا بقول خودش حزب اللهي شود. واقعا راست هم ميگفتند و ريائي در كار نبود بلكه سطح معرفت چنين بود . خوب تحت اين شرائط شما حساب كنيد ديگر چه بر سر بدبخت هائي مانند ما مي آمد!!
خداوند نعمتي داد و در عوض مكافاتي اينچنين ؟! ميگويند خدا عادل است! تا يكي از نمادهاي مذهبي بودن در اين دوره شانه نكردن موهاي سر؛ ژوليده بودن و ژنده پوشي و... بود .
چند چيز ديگه اضافه كنم :
1- من در روستا بدنيا آمدم و در محيط روستائي زندگي ميكردم. شعر مولوي يادتان آمد تداعي معاني نشد! از يك جهت مولوي درست گفت . با اعتراف به حقانيت و مظلوميت روستائيان شريف و متواضع و خوب و بندگان گرامي خدا بايدگفت كه مولوي گفت : ده مرو ده مرد را احمق كند .......
البته اديبان ميگويند و يا خواهند گفت كه اين نويسنده! قشري مدعي روشنفكري . ده در اينجا از نظر مولوي شايد همان مكان جغرافيائي فعلي در ايران نباشد. منظور از ده در شعر مولوي يك مفهوم به معني جايگاهي كه از علم و معرفت و دانش و.... دور و بعيد است ... وگرنه ... بلي ميدانم ...بگذريم.
2- همانطور كه گفتم در شرائط انقلاب با همان تعريف و توضيفي كه كرده ام از فرهنگ جاري و ساري به اوج جواني رسيده ام.
3- بطور طبيعي بشر در حسرت نداشتن نعمتهاست . سالم ترين آدمها اگر نگوئيم حسادت ميكنند. بلكه غيطه خواهند خورد . وقتي معرفت داران وسالم ها در برابر امتياز يا نعمتي كه ديگران دارند غبطه ميخورند ديگر جاي افراد عادي آنهم در شرائط اول انقلاب با آن فرهنگ ؛ آنهم در سازماني كه يك تعداد دهاتي مثل من؛ سوخته ، پوخته ، جمع شده اند در جايگاهي بنام ... .. فكر ميكنيد در برابر اين نعمت خدادادي و امتياز چه موضعي ميگرفتند؟!! بطور خودبخودي تنها ميشدم .