تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

آیا انسان ذاتا میل و گرایش به بدیها و شرورات دارد؟!

بسمه تعالی

     آیا انسان ذاتا میل و گرایش به بدیها و شرورات دارد؟! یا برعکس فطرت و طبیعت انسانها به سمت نکوئی و خیرات سوق داشته و لذا عامل یا عواملی موجب میشود که آدمی بر خلاف ذاتش مشی و مرام نماید؟

     این سوال درواقع مبنای اصلی بحث علم اخلاق در کشف و بررسی ماهیت فطرت و ذات انسانی می باشد و متفکرین متعددی در ذیل پاسخ به سوال مذکور ؛ نظرات بعضا متفاوتی را هم طرح و ارائه نموده اند. بطوریکه در یک دسته بندی عام و کلی ؛ عده ای از نظریه پردازان علم اخلاق و کلا علوم اسلامی با اعتقاد به اصل " ذاتی بودن شرورات در میل و طبع آدمی " موضوعات و بعضا استنباطاتی را از مراجع و ماخذ متعددی ( منجمله آیین و یا کتب مقدس آسمانی ) طرح نموده اند و عده دیگری برعکس باور یادشده , طبیعت آدمی را چنان تصویر نموده اند که همواره بسوی خیر و نکوئی گرایش داشته و به اصل " عدم ذاتی بودن شرورات در طبیعت آدمی " معتقدند!

     در بین نظریات موجود ؛ عده زیادی از دانشمندان علوم دینی کشورمان با استناد به آیات قرآن مجید اعتقاد بر آن دارند که " انسان فطرتا بسوی نقص میرود و به زشتی ها گرایش دارد, گویا انسان بر سر دوراهی ها چه از نظر فکری و چه از نظر اخلاقی و یا عملی اگر آزاد و مختار باشد, بطرف زشتی و رذیلت و نقص رفته و بسوی کمال و فضیلت نمیرود؛ مگر آنکه نیروئی او را به این طریق سوق دهد." ( مشکینی / ماهنامه پاسدار اسلام / شماره بهمن ماه 1360 / ص 6 )

     این دسته از متفکرین برای مستند نمودن نظر خویش, آیاتی نظیر آیات ذیل را شاهد مثال گرفته و در واقع نظر خویش را برای تایید به آیات قرآن کریم عرضه میدارند. { البته این نحوه از مستند نمودن ؛ وجه مثبت و خوشبینانه ای است که صاحب این قلم عرضه داشته است؛ زیرا با کمال تاسف در نحوه بررسی و تدبر و تعامل با قرآن شریف , کم نیستند کسانی که با اصل قرار دادن نظر خویش فی الواقع آیات قرآن را صرفا برای تایید نظرات خویش بکار میگیرند! در صورتی که بنظر این جانب شیوه تعامل ما با قرآن کریم دقیقا باید برعکس چنین رویه ای باشد؛ بدین معنی که ما بایستی در مشی و تعامل خویش با قرآن , متن و مفهوم آیات این مصحف مقدس را ؛ اصل نظریه قرار داده و بدنبال کشف و بررسی عواملی باشیم که میزان صحت و درستی مقیاس آن عوامل با آیات شریف تطبیق نماید. خلاصه منظورم در این بخش از نظرم این است که محور نظریه پردازی و اصل ارائه دیدگاه را صرفا کلام وحی قرار دهیم  نه آنکه نظر خویش را اصل قرار داده و تنها برای تایید حسب ضرورت به قرآن مراجعه نمائیم!!! این بحث دامنه درازی دارد که فعلا جای آن در این فرصت اندک نمیباشد }.


ادامه مطلب

سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 |

 

نگاهی به کلام وحی

              

 

     کرارا بدوستان خويش گفته ام که قرآن را دوست دارم. بدان صادقانه عشق ميورزم و اينرا هم از لطف صاحب قرآن ميدانم و حتی اگر مسلمان نيز نميبودم . بطور قطع و يقين چنين حالتی را می داشتم( اينرا صادقانه و از سر شوق و ذوق عرض کردم و گرنه نيازی به اخذ تاييد از حکومت ندارم ...! )

     توصيه ميکنم که آيات آخر سوره مبارکه حشر را لااقل هر از چندگاهی ملاحظه کنيد:

     ...ای مومنين. تقوا پيشه کنيد...

     عجب ! مومن که ايمان دارد . آيا او هم... ؟!

     بلی. مومن ...بايد متقی شود...

     مقام تقوا بسی بالاتر از مقام ايمان است.

     بنظرم ميآيد که قرآن را بايد قطره قطره چشيد. نوشيد. مانند نامزدی محبوب . دائم با او بودو حشر و نشر داشتش. لذت محشور بودن با قرآن . يدرک و لا يوصف ميباشد.

     خدا ميداند که شرمم می آيد که بجای نقطه چين کلمه ( ما) را بگذارم.

                              پرسيد يکی که عاشقی چيست ؟

                              گقت : چو ... شوی . بدانی !

     من گدا کجا و دامن کبريائی عشق به کلام محبوب . يگانه محبوب همه جا . کجا؟!

                      بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ!

                                                                                                                   ( نوشته بودم در تاريخ ۱۶/ ۳/ ۷۹ )

                                                                             محمود زارع


پنجشنبه هشتم دی 1384 |

 

شرحی بر سوره مبارکه قارعه

          

بسم الله الرحمن الرحيم


الْقَارِعَةُ
(1) مَا الْقَارِعَةُ (2) وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ (3) يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ (4) وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ (5) فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ (6) فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ (7) وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ (8) فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (9) وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ (10) نَارٌ حَامِيَةٌ (11)

 

 

                      بسم الله الرحمن الرحیم

     ( قارعه چیست؟) کوبنده (1)  چه کوبنده عظیمی است (2) و تو چه میدانی ( نمیدانی ) که کوبنده چیست؟ (3) روزی است که مردم همچون ملخ در حال فرار (پراکنده ) و روی هم میریزند (4) و کوهها همچون پشم ( رنگارنگ ) زده شده ( از هیبت آن ) -  ( متلاشی ) -  میگردند (5) اما کسیکه اعمالش نزد خدا ( در ترازوی میزان خداوندی ) وزن و دارای ارزش باشد (6) پس او ( حتما ) در عیشی رضایت بخش خواهد بود (7) و اما آنکه اعمالش وزن و ارزشی نداشته باشد (8) او در آغوش و دامن هاویه ( قعر دوزخ ) خواهد بود ( 9) و تو نمیدانی ( ماهیت ) هاویه چیست؟ (10) آتشی است سوزنده ( و دربرگیرنده مجرمین ) (11).

 

     سوره قارعه

        (101 )

     * نام سوره :

          نام اصلی سوره " قارعه " و گاهی هم به آن القارعه میگویند؛ اولا بنا بر عرف مشهور , اولین کلمه سوره با واژه قارعه آغاز میشود و ثانیا " قارعه " محتوی یک پیام هشدار دهنده و مهمی است که اس و اساس و محور اصلی پیام خداوندی در این سوره میباشد.

·    قارعه اسم فاعل بوده و از ریشه واژه " قرع " میباشد که بمعنی کوبنده , خردکننده , حادثه سخت و شدید و دگرگون کننده , طوری درهم میکوید که ویران و متلاشی شود.

منظور اصلی از قارعه ناظر به حادثه روز قیامت کبری است که زمین و آسمان و کوهها و دریاهها و... در هم کوبیده شده و ویران و متلاشی میشوند و جهان دیگری در پس انهدام این جهان آغاز میشود.

چگونه خواهد بود ؛ سکوت وهم آلود ( اگر تعبیر رسائی باشد که نیست ) جهان تازه متولد شده بعد از آنهمه دگرگونی ناشی از قارعه و چشمان از حدقه درآمده آدمیان و اجنه به کدامین سو خواهد بود؟ آیا میتوانید تصور کنید که آیا آرامشی است خاص بعد از طوفان ؟!

·    سوره قارعه در تعداد آیاتش مورد اختلاف واقع شده است. قاریان کوفه آنرا حاوی 11 آیه و بنظر قاریان حجاز 10 آیه و بعض دیگر از قارعان آنرا دارای 8 آیه میدانند و ذکر کرده اند. ولی نظریه غالب و مشهور , همان 11 آیه برای سوره قارعه میباشد. پس این سوره دارای 11 آیه و 36 کلمه و 160 حرف و تعداد 92 نقطه دارد.

·    سوره قارعه بطور خالص مکی است و هیچ آیه مدنی در بر ندارد. این سوره بترتیب جمع آوری در قرآن در رتبه 101 بعد از سوره عادیات و قبل از تکاثر و بترتیب نزول 30 سوره قرآن است که بعد از سوره قریش و قبل از سوره قیامت نازل شده است. از سوره های مفصلات در گروه قصار یعنی از سور کوچک قرآن عظیم است. در اوایل حزب 4 و جزء 30 قرار دارد.

·    قارعه از سوره های بهم پیوسته از جهت محتوی و کل مطالب آن درباره احوال یا احوالات روز قیامت و شدائد آن میباشد؛ در رابطه با موضوع محوری سوره چند نکته را میتوان بیان کرد که ؛

نخست : حادثه ای بنام قیامت , حادث خواهد شد که در آن حادثه تمام جهان در هم کوبیده خواهد شد.

در ثانی : بدلیل وحشت و هول و هراسی که آدمیان در روز قیامت دارند بمانند ملخ به این طرف و آنطرف در حالی که روی هم می افتند پراکنده میشوند.

ثالثا : چگونگی وضعیت فیزیکی جهان هستی در آنروز بویژه زمین بصورتی است که کوهها بمانند پنبه حلاجی متلاشی شده و خردوار در هم کوبیده و بطوری از بین میروند که همسطح زمین میشوند.

رابعا : در روز قیامت اعمال آدمیان در ترازوئی بنام میزان وزن شده و چنانچه کفه خوبیها سنگینی کند نجات یافته و رهسپار بهشت و اگر کفه عمل نیک کسی سبک باشد و به هوا رود, دچار خسران شده و رهسپار دوزخ.

خامسا : میزان و ترازوی سنجش اعمال خداوندی را اشاره دارد که بعدل و با دقت رسیدگی به حتی مثقال ذره ای را محاسبه کرده و جزاء و پاداشی متناسب با آن داده خواهد شد.

·    آغاز سوره با کلمه القارعه و پایانش با واژه حامیه هست که بترتیب بمعنی کوبندگی شدید و آتش سوزان می باشند. تهدید به عذاب شدید و بشارت به ثواب در وضعیتی در این سوره طرح شده اند که بقول علامه جانب تهدیدش بر بشارتش میچربد.

 

     الْقَارِعَةُ (1) مَا الْقَارِعَةُ (2)

 

     قارعه خبری است که بمعنی کوبندگی ( نوعی زدن شدید یا نوعی ضرب و ضربه شدید ) است و از نامهای قیامت در قرآن است. با کلمه مالقارعه یک سئوال تنبیهی , تاکیدی را بمعنی ( و تو چه میدانی که قارعه چیست ) مطرح میفرماید که منظور این است که تو نمیدانی و نخواهی دانست که قارعه چیست؟ قصد گوینده بر عظمت موضوع و اینکه موضوع بزرگتر از حد فهم و تصور و حتی خیال مخاطب میباشد , هست. هم میخواهد عظمت چیزی را بیان کند و هم میخواهد بگوید که تو تا بحال ( قبل از بیان من که میخواهم بعد از این بگویم ) نمیدانی و یا ندیده ای یا نشنیده ای, چیزی را میخواهم بگویم هم با این جمله میخواهد, وصف حال و شرح و توصیف قارعه ( موضوع ) را بیان کند, یک نوع آمادگی روحی و ذهنی و توجه دادن بمنظور توجه بیشتر مخاطب و تمرکز مخاطب بر توصیفی که قصد آن را دارد بیان کند و یک نوع حالت شیفتگی برای دانستن را قبل از بیان در مخاطب بوجود بیاورد. بنوعی هم میخواهد بگوید که ای مخاطب چه بگویم که تو بفهمی که نمی دانی یا نمیتوانی بفهمی که بیرون از حد تصور بشری با این مقدار از ابزار فهمی که دارد ( در این دنیا ) میباشد. لذا مجددا همین جمله را به تعبیر دیگری تکرار میکند که ؛

 

     وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ (3)

 

     در اینجا یک حالتی ظریف هم قابل تصور هست و آن اینکه " بلاتشبیه " گوینده ( خداوند تبارک و تعالی ) با زبان حال مخاطب , نوعی ای وای , ای وای گفتن را هم بدلیل اینکه بیشتر از مخاطب میداند و قبل از مخاطب فهمیده و تازه متوجه شده که موضوع چیست, اینگونه سخن میگوید چون اگر از قبل میدانسته قارعه چیست دیگر با این لحن آغاز به بیان نمیکرد. البته تفاوت در این است که اینجا خداوند از کنه ضمیر و ذات و در بیان و زبان حال مخاطب اینگونه موضوع را طرح میکندو والا خود که خالق همه هستی است. وقتی مخاطب این پرسش اینگونه را میشنود در یک حالتی است مثل بهت, آمیخته با حیرت و اضطراب و انتظار که بالاخره بعدش چه ؟ چه خواهد شد؟ تکلیف و وضعیت او در این حال و احوال چگونه خواهد شد؟ هم میخواهد موقعیت سنجی برای خود کند, هم تطبیق خویش را با این وضعیت میخواهد بسنجد و هم از نتیجه برای همه اینها. اولین توصیف بعد از این پرسش آماده کننده چنین است:

 

     يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ (4)

 

     در توصیف قارعه میفرماید که روزی است که مردم مثل ملخ فراری روی همدیگر می ریزند, کلمه " یوم " در ابتدای آیه بطور خلاصه بمعنی روز است یعنی ( روزی را بیاد آور که ). فراش هم زمانی را میگویند که ملخها بدون اینکه جهتی را از قبل مشخص کرده باشند بی جهت و یکدفعه در اثر وحشت به هر طرف می پرند و حتی روی هم می افتند و از اجتماع آنها بر روی هم فرشی بوجود می آید و ( بث ) بعنوان ریشه " مبثوث " بمعنی تفرق و تفرقه است و معنی ترکیبی واژه کالفراش المبعوث میشود ملخهای پراکنده و متفرقی که زمین را فرش میکنند, قصد آیه ظاهرا ارائه تصویری از صحنه قیامت ( قارعه ) میباشد که مردم در آن روز با این حالت هستند, بی جهت و بدون هدف هر کدام به یک طرف رفته و روی هم می افتند و نمیدانند دارند چکار میکنند.

 

     وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ (5)

 

     این دومین توصیف از روز قیامت و قارعه است در آیه قبلی ظاهرا وقتی قارعه شروع میشود چنین حالتی اتفاق می افتد یعنی حالت کالفراش المبثوث . در این آیه شاید علت این حالت را دارد بیان میکند که چون کوهها متلاشی شده و همچون پشم حلاجی شده میشوند, خوب تحت چنین شرائطی طبیعی آدمها بسان کالفراش المبثوث شوند. " عهن " را پشم رنگارنگ معنی کرده اند, سفید, سرخ, زرد قهوه ای و... که باصطلاح قاطی هم باشد و منفوش از ریشه " نفش " بمعنی پشمی که حلاجی شده باشد حالتی که پشمهای عهن را با دست یا با چوب حلاجی از هم باز کرده باشند. علت اصلی این تشبیه بر میگردد به واقعیت فیزیکی کوهها که چون تا حدودی برنگهای مختلف هستند در اثر قارعه وقتی کوبیده شوند بحالت پودر یا همان تشبیه قرآنی پنبه حلاجی شده رنگ برنگ که می بایستی عمده اش رنگ خاکستری , سیاه و سرخ و قهوه ای باشند, در می آید.

 

     فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ (6) فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ (7)

 

     پس هر كس وزن عملش سنگين باشد، رضايتش حاصل است. منظور از وزن عمل؛ ارزش عمل است، ثقل بمعني سنگيني نيست؛ منظور ارتباط با آن توزين و ترازوي سنجش اعمال است كه يك تشبيهي است كه اين سنگيني بمعني ارزش و ارزش هم بمعني قبول اعمال از جانب باريتعالي است. خداوند رستگاري بشر را در آنروز برپايه عمل آدمي ميداند كه چنانچه اعمال آدمي قدر و وزن قبولي خداوند را داشته باشد، داراي ثقل و سنگيني هست و او را رهائي و رستگاري است.

     در اين ترازو بايستي يك معيار باشد؛ يعني يكطرف آن يك وزنه اي باشد كه معدل و ميانگين باشد؛ يعني حداقل سنگيني مورد قبول را داشته باشد، چنانچه عمل فردي در آن ترازو از آن ميزان و سنگ محك سنگين تر باشد و كفه ترازوي عمل سنگين تر شود فهو في عيشه راضيه.

 

     وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ (8) فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (9)

 

     ولي چنانچه عمل فردي در ترازوي عدل الهي سبك باشد و بي ارزش باشد چنين فردي ديگر فهو في عيشه راضيه نيست بلكه فامه هاويه سرنوشت محتوم اوست و هاويه قطعا اشاره به جهنم دارد و اين نام براي جهنم كه از ماده هوي گرفته شده بمعني سقوط هست، يعني سقوط ميكند در جهنم در هاويه. سقوط نوعي نزول را ميرساند كه بايستي بيفتد، در راس و مرجع جهنم كه آتش است.

 

     وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ (10)

 

     باز در تعريف هاويه ميفرمايد كه تو چه ميداني ( نميداني ) كه هاويه چيست؟ ميخواهد بزرگي و عظمت و شدت عذاب در هاويه را برساند كه آنقدر شديد و سخت است كه تو نميداني چيست؟

 

     نَارٌ حَامِيَةٌ (11)

 

     در پاسخ پرسش قبلي ميفرمايد كه نار حاميه يعني آتشي است بسيار سوزنده و پرحرارت.

           

                                                                                    محمود زارع

                                                                           مازندران . ساري . سوربن

                                                                          http://bahoo.blogfa.com

 


دوشنبه پنجم دی 1384 |

 

سوره تکاثر

 

          سوره تکاثر

            ( 102)

     بسم الله الرحمن الرحيم


أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (1) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (2) كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ (7) ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ (8)

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان

     (آگاه باشید ) که شما مردم را ؛ بسیاری مال و فرزند و عشیره از سعادت واقعی تان غافل و بخود مشغول داشته است . (1)

     تا آنجائیکه برای شمردن نیاکان خود ( بجهت مفاخره بهمدیگر ) به قبرستان رفتید. (2)

     چنین نیست ؛ ( این مفاخرتها بکار شما نمی آید ) که بزودی می فهمید . (3)

     نه ؛ ( تاکید میکنم که ) بزودی خواهید دانست. (4)

     نه ؛ ( باز تاکید میکنم که ) اگر به علم الیقین برسید ( که چه حادثه بزرگی در پیش دارید, هرگز ببازی دنیا از عالم آخرت غافل نمی شدید ). (5)

     ( البته پس از مرگ ) دوزخ را خواهید دید. (6)

     سپس بطور عین الیقینی ( بدون شک و ریب ) دوزخ را مشاهده خواهید کرد. (7)

     سپس در آنروز از نعمتهای خداداده بازخواست خواهید شد. (8)

 

·    نام سوره : در اولین آیه و دومین کلمه سوره ؛ واژه " تکاثر " آمده است و در ارتباط با محتوای دوره جزء موضوعات محوری بحث سوره شریفه میباشد . تکاثر ؛ انباشت سرمایه بر روی هم از جهت ظاهری و حرص و ولع شدید بر این کار از جهت باطنی میباشد. با سبک و سیاق خاصی ؛ خداوند حکیم به عاقبت این کار زشت هشدار میدهد؛ آدمی آنقدر احساس میکند ( حتی ناخودآگاه ) – زمانی که در حال مطالعه این سوره هستیم – که خداوند در گفتگوی مستقیم؛ و بسیار جدی و بی پیرایه ای با آدمی موضوع شر و زشت بودن کار و اقدام به انباشت مال و ثروت که بتوان به آن تکاثر گفت؛ در میان میگذارد؛ با ذکر کلمات تاکیدی و تکراری که در متن آیات شریف وجود دارد.

·    سوره تکاثر دارای 8 آیه و 28 کلمه و 123 حرف میباشد. تعداد نقطه های این سوره 71 و متوسط تعداد حرف در هر آیه معادل375/15 ؛ متوسط تعداد حرف در هر کلمه معادل 39285714285/4 ؛ متوسط تعداد کلمه در هر آیه معادل 5/3 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر آیه 875/8 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر کلمه 53571428571/2 ؛ و متوسط تعداد نقطه در هر حرف نیز معادل 57723577235/0 می باشد.

·    سوره تکاثر در مکه معظمه نازل شده است و از سوره های خالص مکی است و هیچ آیه مدنی ندارد. این سوره بترتیب جمع آوری در قرآن یکصدودومین (102) سوره که قبل از سوره " عصر " و بعد از " قارعه " و همچنین بترتیب نزول, شانزدهمین ( 16) سوره قرآن کریم است که بعد از سوره " کوثر " و قبل از سوره " ماعون " نازل شده است. از نظر حجم در ردیف مفصلات و قصار و از سوره های کوچک مصحف شریف میباشد.

·    در شان نزول این سوره اینطور نقل است که ؛ دو طایفه از قریش ( یا یهود ) در بین خود بدو چیز با همدیگر در رقابت بودند و بواسطه فراوانی این دو چیز بهمدیگر میبالیدند و تفاخر میکردند؛ یکی مال و ثروت و دیگری جمعیت بود. حتی برای آنکه برتری خویش را بر قبیله دیگر ثابت کنند بگورستان و مقابر , برای شمارش مردگان خویش هم میرفتند تا آنکه تعداد مرده هایش بیشتر بود , بزیادی جمعیت, علاوه بر زیادی مال و ثروت هم افتخار کنند.

 

     این فرهنگ زشت زمان جاهلیت در صدر اسلام نیز رسوخ داشت ( که البته در شرائط فعلی و در قرن بیست و دوم هم جاهلیت باصطلاح مدرن به کثرت مال و زیادی جمعیت [ البته الآن بمعنی هواخواه حزبی بیشتر و امثالهم ] فخر میکنند ).

     خداوند تبارک و تعالی برای منسوخ کردن این فرهنگ که بصورت یک ارزش در جامعه درآمده بود؛ سوره تکاثر را نازل کرد که شما بمال و ثروت و زیادی نسل و قبیله و کثرت آنها بویژه ؛ می بالید در حالیکه چنین نیست و با تاکید و اصرار خاصی ضمن توبیخ چنین دیدگاهی , جایگاه و عاقبت کار آنهائیکه بدنبال تکاثر ( مال و جمعیت ) آنهم بمنظور تفرعن و تفاخر بودند را با تاکید و شدت و حدت , دوزخ دانسته و هشدار میدهد که اگر دیده بصیرت داشتید که البته بزودی ( در روز قیامت ) خواهید داشت و دانست؛ به این ارزشهای انحرافی مستمسک نمی گشتید.

     عصاره اصلی پیام این سوره , مبارزه قرآن با فرهنگ تکاثر و همچنین فرهنگ تفاخر است. عمده ترین مباحث و مطالب محوری این سوره را میتوان در امورات زیر بطور مجمل بیان کرد:

1-   اولا چهره زشت و کریه متکاثرین را بروشنی ترسیم میکند, آنهائیکه با کثرت مال و اولاد و نفرات و طرفداران و...؛ فخرفروشی میکرده و میکنند.

2-     توبیخ شدید آنان.

3-   رقابت و مسابقه در کثرت مال و مباهات بزیادی نفرات از صفات زشت انسانی است و موجب انحطاط جامعه و سقوط آن گشته و این صفات باعث دور ماندن انسان از تکامل روحی و معنوی شده و انسانها را بخود ( یعنی به جمع کردن مال و ثروت و... ) مشغول میدارد.

4-     فرهنگ تکاثر آدمی را به دوزخ می کشاند.

5-     بی ارزشی و پوچی فرهنگ تکاثر و تفاخر در اواخر عمر انسان بوضوح بیشتری نمایان میشود.

6-   تمام اموال و اولاد را خداوند بعنوان نعمت به بشر داده است که در مسیر درست از آنها استفاده نماید نه آنکه با انحراف ؛ آنها را وسیله تفاخر و مباهات قرار دهند و لذا خداوند از همین نعماتی که به بشر داده است ؛ بزودی در قیامت بازخواست خواهد کرد.

 

     از جمله نکات محوری و پیامهای مهم سوره این است که ؛ رقابت و مسابقه گذاشتن در تکاثر مال و افراد ؛ آدمی را دچار غفلت کرده و آثار سوء و خسارتهای جبران ناپذیری را برجا میگذارد. خداوند نیز طایفه متکاثرین را تهدید میکند که نتیجه عمل خویش را زود و سریع که همانا دوزخ و حطمه هست, خواهند دید. و نیز بزودی از نعماتی را که برای استفاده در اختیارشان گذاشته بود و آنها بصورت انحرافی با جمع کردن آنها و تکاثر آنها به مرض تفاخر مبتلا گشته اند و سوء استفاده میکردند, باز خواست خواهند شد.

     خداوند تبارک و تعالی مال و ثروت و اولاد و نفرات را از یک جهت جزء نعمات اعطائی خویش به آدمی شمرده که بایستی شکرگذار این نعمات باشند یعنی با استفاده درست از این نعم – که همان مقام شکر است – شاکر باشند, ولی با استفاده انحرافی از این عطایا در موقعیت متکاثر قرار میگیرند. تکاثر در واقع سوء استفاده و یا انحراف از چگونگی استفاده از نعمات و عطایای خداوندی در زمینه مال و نفرات , هست. ضرر و زیان تکاثر در جامعه موجبات اضمحلال اجتماعات انسانی را فراهم میسازد. کسانی که برای جمع کردن مال و ثروت با همدیگر مسابقه گذاشته و رقابت میکنند؛ حاضر به هر قیمتی و به قیمت زیرپا گذاشتن حقوق انسانهای دیگر و چاپیدن خلق الله به ثروت خویش بیافزایند. کوههای انباشته از ثروت ؛ لامحاله در کنارش گودالهایی از فقر و فاقه برای توده مردم را خواهد داشت. تازه خود قرآن جدای از این اثرات مستفاد شده اقتصادی – اجتماعی ؛ ضرر و خسران واقعی را برای همین افراد میداند که با سرگرمی و اشتغال به این لهو و بازی خطرناکی بنام تکاثر که نتیجه بلافصلش؛ تفاخر و تفرعن و تکبر است, به جهنم و حطمه داخل خواهند شد.

 

     أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (1) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (2)

 

     " الها " ؛ " لهو " در لغت بمعنی کارهای بیهوده ای که ضمن بی ارزش بودن موجب بازداشتن آدمی از کارها و اقدامات مثبت و موثر و باارزش میشود. اشتغال به لهو , یعنی عدم توجه ذهنی و عملی به اقداماتی که بایست بشود. اینکه گفته شود " لهو " ؛ یعنی کار بیهوده ای که اشتغال بدان , آدم را از کار مهمتر و مفیدتر و واقعی تر باز میدارد؛ چندان مقرون به صحت نمی باشد؛ چرا که اصل لهو ؛ باطل و غیرمفید و غیرارزش است تا در برابرش واژه " مفیدتر " بیاید, یعنی مفید قرینه ای برای " مفیدتر " در اینجا وجود ندارد, اصل لهو , لهو بی ارزش است. لذا همینکه گفته شود ؛ لهو کاری است که انسان  را از کار مفید باز میدارد , کافیست. ولی اگر بگوئیم تجارت کاری است مفید که گهگاهی باعث میشود از عبادت ( که کار مفیدتری است ) بازداشته ایم. این استفاده از واژه " مفیدتر " مناسب خواهد بود.

 

     كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3)

 

     " بزودی خواهید فهمید " را در واقع همان دیدن آثار اخروی باید تعبیر و تفسیر کرد ولی این نافی این نخواهد بود که آثار سریع و زود که خداوند با ذکر " سوف " بدان اشاره دارد؛ در همین دنیا نباشد. دنیایی که برای ما طولانی بنظر میرسد , در واقع یک نشئه زودگذری است – از دیدگاه قرآنی -. نتیجه سوء این عمل یا سرنوشت محتوم تکاثر در قیامت است اما نتایج سوء دنیائی هم خواهد داشت که فعلا متعرض آن نمیشویم. شاید بدلیل کم اهمیت بودن نتایج دنیوی بویژه در مقایسه با آثار اخروی آن بطور صریح از آن سخن بمیان نیامده است. میتوان از جهت اقتصادی , آثار سوء تکاثر ثروت و نتایج سوء خلق مباهات و تفاخر کردن را از جهت اجتماعی که در ارتباط تنگاتنگ و مستقیم با هم هستند را موشکافی کرد. منتها مهمترین یا اثر اصلی و واقعی آن وقتی است که از این دنیا منقطع شوند؛ چون بهرحال امکانات اعم از مال و ثروت و نفرات تا زمانی که در دنیا هستند ( بدلیل حضور جریانات شیطانی ) میتواند برای متکاثرین کارائی هائی در دنیا داشته باشد.

 

     ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4)

 

     این جمله تاکیدی را دو گونه تفسیر کرده اند؛ علاوه بر آنچه که بروشنی معلوم است, یعنی تکرار تاکیدی موضوع, میگویند که آگهی اول یعنی " کلا سوف تعلمون " در هنگام مرگ معلوم میشود یعنی آگهی آنان در زمان مرگ و " ثم کلا سوف تعلمون " مربوط به آگهی در روز قیامت است. ولی نمیتوان منکر صراحت تاکیدی حق تعالی و اهتمام ( در واقع ) گوینده به اهمیت موضوع بوسیله تکرار ؛ شد.

 

     كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ (6)

     علم الیقین؛ گفته شده است که در یک نظرگاه کلی ما سه (3) نوع یقین داریم: 1- علم الیقین 2- عین الیقین 3- حق الیقین. که بترتیب نفوذ در مافی الضمیر بشر آمده اند؛ خود یقین بدرجه ای از معرفت و علم گفته میشود که در آن شک و تردید نفوذی ندارد.

     " لو " بمعنی اگر ؛ یعنی اگر بعلم یقین بدانید.

     " لترون الجحیم " ؛ روئیت دوزخ: " لام " اول واژه را " لام " قسم ذکر کرده اند یعنی فرموده است که سوگند میخورم که دوزخ را ( سزای مفاخرت و مباهات ) خواهید دید.

     پس " لو تعلمون ... " یعنی اگر به علم یقین برسید؛ سوگند میخورم که دوزخ را خواهید دید. عده ای در شرح این آیه گفته اند که " لو " در ابتدای هر جمله ای که قرار بگیرد, امتناع را میرساند, یعنی نشدنی یک امری را مطرح میکند. اگر شما به علم یقین برسید ( که نمیرسید ) یعنی امری نشدنی و محال, پس کذا. لذا جمله " لترون الجحیم " را نباید در پاسخ حرف " لو " تفسیر کرد.

     در شرح این بیان گفته اند که روئیت دوزخ ( لترون الجحیم ) تنها در قیامت ممکن میباشد نه در این دنیا. ولی آنچه از روح و ضمیر و باطن آیات این سوره و بویژه این آیه در قلب آدمی ظهور می یابد اینستکه ؛ دیدن و رویت جحیم در همین دنیا منظور حق تعالی است. اما دیدن تنها دیدن با چشم فیزیولوژیکی که نیست!! آیا نمیتوان با چشم دل و دیده بصیرت نگریست؟! بویژه وقتی میفرماید از طریق " علم الیقین " ! یعنی با معرفتی که شک و شبهه ای در آن راه ندارد. پس منظور از " لترون الجحیم " دیدن با دیده قلب؛ قبل از قیامت است که با علم الیقین حاصل میشود و آنهائیکه با " الهیکم التکاثر " مشغول و سرگرم لهو تکاثرند, ممکن نیست که بمقام رویت دوزخ برسند, چرا که اصولا آنان نمیتوانند به علم الیقین برسند. و باید دانست که یقین و ایقان مرتبه ای از معرفت است که در مراحل بالای رشد تکاملی آدمی باو دست میدهد و بسا جایگاه والایی است.

 

     ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ (7)

 

     " عین الیقین " مرتبه ای بالاتر از علم الیقین و مرحله نازلتر حق الیقین است. از یک جهت, عین الیقین را میتوان خود یقین معنی کرد ( عین = خود, همانند, بسان و مانند ) ولی اینگونه هم میتوان گفت که عین الیقین یعنی مرتبه ای از یقین که مانند دیدن مستقیم است؛ فی المثل چگونه وقتی با دیدن روز یقین حاصل میکنی که روز است و هیچ شک و شبهه ای  نداری و چیزی نمیتواند در این معرفت تو خلل ایجاد کند. عین الیقین چنین یقینی است و منظور آیه از " لترونها عین الیقین " یعنی جحیم یا دوزخ را عینا و با یقین محض مشاهده میکنند و لذا در اینجا مراد دیدن در روز قیامت است؛ در آیه قبلی دیدن با چشم قلب و بصیرت بود در همین دنیا و در این آیه ؛ منظور دیدن عین دوزخ در روز قیامت میباشد. با همین چشم ظاهر؛ چرا که بلافاصله از بازخواست و پرسش در قیامت میفرماید.

     در اینجا هم باز عده ای از مفسرین این دو نوع از دیدن را دیدن قبل از وارد شدن در جحیم در مرحله علم الیقین و دیدن بعد از وارد شدن در دوزخ در مرحله عین الیقین میدانند. عده ای نیز رویت اولی را معرفت و دومی را مشاهده گفته اند. بعضی نیز هر دو نوع رویت را یکسان دانسته و تکرار آنرا در 2 آیه صرفا بخاطر تفهیم موضوع ذکر کرده اند.

 

     ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ (8)

 

     بازخواست شدن را  خطاب عام و همچنین خطاب خاص , میتوان تفسیرش کرد. بطور معمول از تمامی ابناء بشر از نعمات خداوندی از مال؛ ثروت؛ اولاد و... پرسش خواهد شد, چرا که در بین آحاد مردم هستند تعداد زیادی از آنها که سرگرم سفره صاحبخانه شده اند و خود صاحبخانه را از یاد برده اند. در واقع زیادی نعمت خداوندی ( پول؛ مقام ؛ و جمعیت پشتیبان و... ) باعث غفلت نعمت یافته گان از منعم شده است. لذا توبیخ و تهدید آیه را میتوان بظاهر به عموم مردم هم تعمیم داد ولی در اینجا خطاب خاص بیشتر مصداق پیدا میکند. همان گروهی که با تکاثر از یاد خدا غافل شدند؛ اصل این روحیه و صفت حتی در بین روابط روانی و اخلاقی بین انسانها نیز امری زشت و نکوهیده است؛ مثلا میزبانی صاحب کرامت و جلیل قدر شما را جهت افطار دعوت میکند یا شما را دعوت میکند به مصاحبت خویش در خانه خویش در ضمن حسب ضرورت سفره پذیرائی هم مطابق شان و منزلت و احتیاج شما برای شما میگستراند. چنانچه شما بعنوان مهمان وقتی داخل بیت این میزبان شدید , بر سفره نشسته و بطور حریصانه ای و با ولع خاصی مشغول خوردن و نوشیدن و شکم چرانی و حتی ذخیره کردن میوه ها و خوردنیهای روی سفره در کیسه و توبره و خلاصه هر جائی که هست , میشوید, آیا این حالت نوعی رذالت برای مهمان و توهین او به میزبان نیست. این اهانت بطور طبیعی برای میزبان با شعور غیر قابل تحمل میباشد مگر اینکه بخواهد بخواهد بر اساس نقشه ای تحملتان کند تا یک تربیتی داشته باشد و قس علیهذا ! اصل این رذالت و پستی برای مهمان و توهینی که متوجه میزبان میشود انحرافی است جدی که چنانچه در ترازوی عدل گذارده شود؛ مجازاتی در خور و در جای خود سنگین ( بدلیل اینکه نتیجه عکس المعل طبیعی رفتارتان باشد ) را مترتب میشود.

     نعیم؛ ظاهرا مطلق نعمتهاست, پس در مورد تمامی نعمتها بازخواست وجود دارد, هر چیزی که در دنیا از آن بتوان به نعمت یاد کرد, حتی ممکن است برای افراد متفاوت هم باشد , فی المثل حتی شاید بتوان داشتن پدر را ( بطور عموم و معمول ) یک نعمت برای فرد دانست ولی برای یک فرد خاصی تحت شرائط خاصی نعمت ندانست, اگر نقمت ندانیم. لذا نعمات خداوندی مطلق و عامند, حتی اگر در ظاهر نقمت تلقی شوند. بعضی مصائب و مرگ و میرها, سلامتی , تندرستی, خوبی , شادی, پست ؛ مقام و موقعیت, فقر و غنا و... منتهی این چیزها به نسبت موقعیتها و افراد متفاوت میشوند, فقر در شرائطی برای یک فرد شاید نعمت باشد ولی در شرائطی دیگر , خیر ؛ نعمت نباشد. بهر حال منظور هر آنچه که خداوند به بشر عطاء کرده و خود میداند و نیز گاهی خود گیرنده نعمت.

     گاهی یک چیزی فی نفسه نعمت است ولی چنانچه در جا و مسیر خودش مصرف نشود دیگر نعمت نیست نقمت است. فی المثل آیا میتوانید بگوئید که زهر مار یا سم نعمت است؟! این موضوع نعمت ؛ بنظر میرسد که در اینجاها نسبی باشد؛ یعنی اگر برای زدودن آفت ها از مزارع باشد, نعمت است ولی اگر برای مصرف یک انسان احساساتی زودرنج باشد نقمت است.

     راستی آیا کل نعمات خداوندی دارای نسبیت اند؟ یا نعمت نسبی است؟! گرچه جای این بحث در اینجا قابل است ولی بدلیل عدم تطویل کلام و بویژه عدم مطالعه و تحقیق دقیق روی این مطلب از طرح این بحث صرفنظر کرده اما بعنوان یک موضوع قابل بررسی میتواند برای پژوهشگران عرصه معارف قرآنی جالب و مفید باشد.

     پرسشهائی از این دست که از چرائی و درواقع آیایی نسبیت نعمت منشاء میگیرند, آیا تمامی آنچه را که خدا خلق کرده است را میتوان به نعمت تعبیر کرد؟! آیا هر چه که به بشر داده شده است نعمت است؟ حتی میل به بدی؟!! آیا تمام مخلوقات نعمتند؟! فی المثل حتی شیطان؟! آیا در جهان نقمتی وجود ندارد؟... " والله اعلم "

     انشاء الله خداوند فرصتی و مهمتر بصیرتی بدهد تا در این خصوص مباحثی عرضه بداریم؛ این سخن بگذار تا وقتی دگر!

     در بحث شان نزول سوره کریمه اشاره کردیم که بین دو طایفه در تفاخر به مال و عددشان رقابتی بود؛ در ادامه باید گفت که ؛ یک نقل دیگر هم در شان نزول این سوره شبیه آنچه نقل نموده ایم وجود دارد و آن اینکه : ( البته نقلهای بسیاری هم در این خصوص هست )

     درباره دو قبیله از قریش نازل شده است . یکی قبیله بنی عبد مناف بن قصی و دیگری بنی سهم بن عمرو؛ که با یکدیگر تکاثر نموده و اشراف خود را میشمردند و عدد اشراف بنی عبد مناف بیشتر شد. آنگاه بنی سهم بن عمرو زیر بار نرفته و گفتند که باید مرده ها ( و امواتمان ) را هم بشمار آوریم. لذا شروع کردند به شمردن قبرها... و در نتیجه عدد آنان بیشتر بود. ( نقل از مقاتل وکلبی ) " ترجمه تفسیر المیزان/ج2/ ص 813

  

     روایت است از امام صادق (ع) که در پاسخ به این سوال که معنای " لتسائلن یومئذ عن النعیم " چیست؟ فرمودند: ... این امت بازخواست میشود از نعمت رسول الله (ص) و سپس از نعمت ائمه اهل بیتش... " ترجمه تفسیر المیزان / ج 20 / ص 813

     در بعضی از روایات در شرح پرسش از نعمات خداوندی که در روز قیامت است؛ اشاره دارد که این بازخواستها شامل موضوعاتی از قبیل خوردن و... نمیشود. بلکه از نعمت مهمی همچون دین حقی که امت برآنند بازخواست میشوند.

     درواقع شاید این مطلب با واقعیت قرآنی تطبیق و تطابق بیشتری داشته باشد. اگر بپذیریم که خوردن یک غذائی در عین حال میتواند هم نعمت باشد و هم نقمت؛ البته متناسب با افراد؛ یا بحث نسبیت حداقل بعضی از نعمتها, باید اینطور برداشت داشت که از نعمتهای مطلق و مستقلی چون دین اسلام و نعمت وجود شریف پیامبر(ص) و ائمه طاهرین (ع) ؛ باید بازخواست شود. این توضیح بیشتر شانیت می یابد. ( والله اعلم ) بویژه آنکه شان حضرت ذوالجلال والاکرام والاتر از از این است که رزق و روزی را که حلال بشریت قرار داده است؛ از آنها بپرسد.

     همانطوریکه عرض کردم شاید چندان پرسش از این گونه نعمتها در شان کریم ذوالجلالی چون حضرت باریتعالی نیست. این مطلب حتی در روایتی از حضرت صادق (ع) نیز بنوعی نقل شده است که فرمود: ... خدای عز و جل کریم تر و شانش جلیل تر از آنست که طعامی را به بنده اش بدهد و آنرا برای شما حلال و گوارا بسازد؛ آنوقت بازخواستتان کند که چه خوردید؟ بلکه منظور از نعیم در آیه " لتسئلن یومئذ عن النعیم " تنها نعمت محمد(ص) و آل محمد (ص) هست که بشما ارزانی داشته...

     حدیث فوق در کافی به سند خود از ابی حمزه روایت شده است که در ترجمه المیزان نیز ذکر شده است.

     در حدیثی نقل است که ( حدیث نبوی )  - قریب به این مضمون - :

     سه چیز از بنده خدا بازخواست نمیشود:

1-     پارچه یا خرقه ای که عورت خود را با آن بپوشاند.

2-     پاره نانیکه با آن سد رمق ( سد جو و گرسنگی ) کند.

3-     خانه ایکه از سرما و گرما حفظ نماید.

 

     در این روایت اصل تسامح و تساهل در امورات دیگر قابل بازخواست نیست؛ چرا که نمیتوان بی آنها و بدون وجود آنها اصلا موجودیت انسانی داشت تا مسئول قلمداد شود!

     راستی آیا هستند افراد یا گروههائی که از آنها پرسشی نمیشود و بدون سئوال و جواب به یکی از دو جایگاه ( بهشت و دوزخ ) رهسپار میشوند؟!!

     اگر بلی؛ آنها چه کسان یا چه گروهی اند؟! و دلائل این امر چیست؟!

                           

                                                                                          محمود زارع

                                                                                 مازندران . ساری . سوربن

                                                                              http://sorbon.blogfa.com

 

    

 

   


جمعه دوم دی 1384 |

 

سوره العاديات

 

     سوره العاديات

بسم الله الرحمن الرحيم


وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً
(1) فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5) إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (6) وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ (7) وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (8) أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ (9)‏ وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ (11)

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان تفسير سوره عاديات / محمود زارع

     قسم به اسبانی که ( سواران اسلام در جهاد کفار تاختند تا جائیکه ) نفسشان به شماره افتاد (1)

     و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند (2)

     و ( بر دشمن شبیخون زدند تا ) صبحگاه آنها را بغارت گرفتند (3)

     و گرد و غبار ( از دیار کفار ) برانگیختند (4)

     و سپاه دشمن را همه در میان گرفتند (5)

     (قسم باین مجاهدان دین ) که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است (6)

     و ( خدا و یا ) خود او بر این ناسپاسی البته گواهی خواهد داد (7)

     و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است (8)

     آیا نمیداند که روزی ( برای جزای نیک و بد اعمال ) از قبرها برانگیخته میشود (9)

     و آنچه در دلها ( از نیک و بد ) پنهان است همه را پدیدار میسازند (10)

     محققا آنروز پروردگار بر ( نیک و بد ) کردارشان کاملا آگاه است ( و به ثواب و عقابشان میرساند ) (11)

 

     سوره عادیات

          (100)

 

     نام سوره :

     این سوره را " والعادیات " و یا " عادیات " میگویند. عادیات اسم فاعل و جمع است از واژه " عدو " ریشه گرفته است و معنای آن " دویدن " است و عادیات یعنی " دوندگان " . منظور در این سوره همان دوندگان و خودروهای جنگی است که در میادین جنگی با سرعت حرکت میکنند و از زیر پاهاشان در اثر برخورد با زمین جرقه های آتش برمیخیزد.

     سوره عادیات دارای 11 آیه و 40 کلمه و 169 حرف است. تعداد نقطه در آن 78 ؛ متوسط تعداد حرف در هر آیه 363636/15 ؛ متوسط تعداد حرف در هر کلمه 252/4 ؛ متوسط تعداد کلمه در هر آیه 636363/3 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر آیه 09090909/7 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر کلمه 95/1 و متوسط تعداد نقطه در هر حرف 461538461538/0 ؛ میباشد.

     سوره عادیات بترتیب جمع آوری در قرآن صدمین (100) سوره  و بترتیب نزول چهاردهمین (14) سوره ( البته بنظر آنانکه این سوره را مکی میدانند ) که بعد از سوره " عصر " و قبل از " کوثر " نازل شده است. بیست و دومین (22) سوره از سوره های " سوگنددار " قرآن است که با سه (3) فقره سوگند آغاز میشود و از نظر حجم از سوره های مفصلات  و دومین سوره از سوره های هفدگانه " قصار " است.

     در اینکه  این سوره مکی است یا مدنی ؛ بین مفسرین اختلاف زیادی وجود دارد. آنهایی که به مدنی بودن این سوره معتقدند دلیل می آورند که چون از جنگ و جهاد سخن میگو ید و غالب جنگها در مدینه اتفاق افتاده است ( یعنی زمانی که پیامبر (ص) در مدینه بودند ) و نیز ( در مورد ) اشاره به جنگ سلاسل به فرماندهی علی (ع) دارد. این گروه اکثرا از علمای شیعه هستند. ولی معتقدین به مکی بودن ؛ بریده بریده بودن سوره و نیز اینکه در مورد قیامت است و دارای سوگندهای متوالی و... میباشد را عمدتا دلیل مکی بودن میدانند.

     در شان نزول سوره هم بنا به اعتقاد آنهائیکه این سوره و یا حداقل آیات اول سوره را مدنی میدانند, جنگ ذات السلاسل را مطرح میکنند. این جنگ در سال هشتم هجری اتفاق افتاد و در پی خبری که به پیامبر (ص) رسید مبنی بر اینکه عده ای از کفار در یابس اجتماع کرده و طرح حمله بمسلمین را دارند. پیامبر (ص) عده ای از یاران را بفرماندهی بعضی صحابه گسیل داشتند که آنها در پی مذاکره با دشمنان , نتوانستند آنها را از جنگ منصرف کنند؛ بار دوم هم فرد دیگری را فرمانده کرد ولی این بار هم ظاهرا بی نتیجه برگشتند. در بار سوم عده ای را بفرماندهی علی (ع) بسوی دشمنان روانه کرد و حضرت از شیوه غافلگیری استفاده کرده بطوریکه شبها راه میرفتند و روزها متفرق میشدند و قبل از طلوع آفتاب دشمن را در محاصره گرفته و شکست دادند و عده ای را کشته و تعدادی را نیز باسارت گرفتند و غنائم قابل توجهی را نیز کسب کردند. پیامبر (ص) در مدینه در نگرانی بود که جبرئیل نازل و این سوره را به وی نازل کرد که نوعی مژده پیروزی است. در این جنگ چون عده ای از اسراء را در غل و زنجیر کشیده بودند و غل و زنجیر در عربی " سلسله " نامیده میشود , این جنگ به ذات السلاسل نام گرفت, یعنی دارای سلسله ها و زنجیرها.

 

     اهم مطالب این سوره عبارتند از:

1-   سوگند خوردن به وسائل و ابزار و لوازم مورد نیاز جهاد از جمله خودروها و در آنجا بمعنی اسب و چارپا هم اهمیت و ضرورت ادوات جنگی و هم عظمت کار سپاهیان جهاد را بیان کرده که نوعی تقدیر حماسی از جنگ و جهاد هم هست.

2-     بیان کفران و ناسپاسی انسان و بخل و دنیاگرائی او.

3-     هشدار در مورد زنده شدن پس از مرگ برای دریافت جزای اعمال

4-     بیان احوالات قیامت و حالات روز جزاء

5-     بیان احاطه کامل خدا به نیات آدمیان.

 

وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً

 

     " عادیات " از " عدو " بمعنی دویدن با سرعت است و " ضبح " حالتی را بیان میکند که در اثر دویدن چارپا, به نفس نفس زدن می افتد و این حالت هن و هن نفس شنیده میشود. خلاصه اینکه " و " واو قسم و سوگند است و معنی آیه میشود : و قسم به اسبان تیزپای نفس نفس زن. یا سوگند به آن ستورانی که در اثر دویدن زیاد نفس شان بشماره افتاده و نفس نفس زنان میدوند.

 

فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً

 

     موریات از " ایراء " بمعنی جرقه زدن آتش است. جرقه ای که از سنگ چخماق می جهد و " قدح " بمعنی زدن با حالت ضربه است. وقتی اسبها میدوند از برخورد نعلهای آنان با سنگها و سنگریزه های زمین آنهم در تاریکی شب ( که بیشتر معلوم میشود ) جرقه هایی زده میشود. در اینجا بذهن آدم میزند که حداقل آیات ابتدائی و بویژه این دو و سه آیه ابتدائی در ارتباط با جنگ ذات السلاسل هست و مدنی است, آنطور که در بیان چگونگی حمله لشکریان اسلام به فرماندهی علی (ع) گفته اند که شبها حرکت میکردند تا از نقشه غافلگیری استفاده کرده و کرده اند , لذا قطعا در شب موضوع جرقه زدن سم اسبان موضوعی بود که در بین لشکریان اسلام موضوع جالب توجه بوده است. و اگر کسی بخواهد این واقعه را توصیف کند, بطور معمول ازاین وضعیت در بیانش بدلیل زیبائی کار جهاد نمیتواند بگذرد و واقعا هم این موضوع سوگند دارد.

 

فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً

 

     فالمغیرات ؛ جمع مونث هست از ریشه " اغاره " در معنی یعنی هجوم بردن بر دشمن بصورت سواره آنهم بطور ناگهانی و از روی نقشه غافلگیری دشمن, آنطور که امام علی (ع) در جنگ سلاسل کرده اند یعنی قسم به سوارانی که در هنگام صبح ( قبل از طلوع آفتاب ) بطور ناگهانی و غافلگیرانه بدشمن هجوم کرده اند. تمامی اشارات با شیوه جنگ ذات السلاسل تطبیق دارد.

     البته یک چیز دیگری همین الآن بذهنم خطور کرده است و آن اینکه آیا نمیتواند یک سوره ای مثل عادیات در عین اینکه مکی باشد و در مکه نازل شده باشد ولی موضوعش به چند سال آینده باشد ؟ یعنی مدنی باشد و در واقع بدون صراحت اشاره به جنگ آتیه ( همان جنگ ذات السلاسل ) باشد. بدون آنکه بخواهد بگوید که این پیشگوئی است ولی اتفاقی را میگوید که در آتیه قطعا بوقوع می پیوندد چون برای خداوند حوادث آینده هم در حال وضوح دارد. لذا میتوان با این دیدگاه آن اختلاف مکی و مدنی بودن را حل کرد. خلاصه اینکه برای خداوند , زمان اتفاق از جهت زمانی قابلیت طرح نداشته یعنی برای حضرتش و در محضر حضرتش آینده همانقدر وضوح دارد که حال و گذشته. اما قصد خداوند مثل بعضی از سوره های دیگر بیان یک پیشگوئی نیست, یعنی مثل پیشگویی فتح مکه نیست. گرچه پیشگوئی در همین سوره هم غیر از موضوع جهاد , در ارتباط با قیامت وجود دارد.

 

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً

 

     " اثرن " از ریشه " اثاره " بمعنی بلند کردن گردوغباراست. " نقع " بمعنی غبار است. معنی آیه با توجه به آیه قبلی بطور خلاصه یعنی : قسم به سوارانی که در صبحدم, غافلگیرانه بدشمن هجوم برده بطوریکه در صحنه جنگ گرد و غبار به هوا بلند میشود.

 

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

 

     " فوسطن " بمعنی توسط و در وسط قرار گرفتن است و واژه " به " ضمیری است که بر صبح در دو آیه قبلی بر میگردد. خلاصه یعنی پس در وقت صبح ( یکدفعه ) در وسط جمع قرار گرفتند. در دل و میان وسط جملگی قرار گرفته اند.

 

     إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ

 

     " کنود " بمعنی کفرانگر بوده که خداوند گویا از یک طبیعت تعبیه شده در وجود آدمی میخواهد خبر دهد که میل عمومی بشر بر کفران و ناسپاسی است. آیا واقعا چنین است و از آیه باید قطعا چنین برداشتی را داشت؟ ( والله اعلم ) اما ظاهرا آیه چنین است که بدرستیکه انسان نسبت به پروردگارش یعنی نسبت به نعماتی که خداوند باو عطا کرده کفر نشان میدهد. در تفسیر المیزان این کفرانگری بطور خاص مطرح شده است یعنی لشگریان مورد هجوم مجاهدین اسلام چون در برابر نعمت وجود دین حق و حنیف و اسلام که در واقع برای رهائی بشر است, کفران کردند, در آتش خشم مجاهدین اسلام گرفتار شدند.

     چنین تعبیری هم درست است اما میتوان از آن یک تعبیر عامی را هم داشت که انسانها نوعا چنین طبیعتی دارند یا نوع انسان چنین طبیعتی را دارد, مگر آنهائیکه بخدا و دین و معرفت واقعی پیدا کرده باشند.

 

     وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ

 

     با توجه به آیه قبلی باید چنین گفت که انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است و خودش ( یعنی خود انسان ) هم بر این موضوع و معنا شاهد است. گویا میخواهد بفرماید که در کفر خود یعنی در پوشیدن نعمات خداوندی دیگر کفر ندارد و پوشش نمیدهد بلکه گواه هست و شهادت میدهد. یعنی کفر نسبت به کفران خود ندارد. بلکه شهادت بر لربه لکنود میدهد نه شهادت زبانی بلکه بدلیل ماهیت خودش که انسان است.

 

وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ

 

     خیر را در این آیه " مال " و مال دنیا معرفی و تعریف و معنی کرده اند و خلاصه آیه یعنی اینکه ؛ و انسان برای دوستی مال بسیار شدید است یعنی خیلی بخل نشان داده و نظر تنگ است.

     از یک جهت میتوان این آیه را یکی از مصادیق ادعای آیه قبلی مبنی بر کفران نعمت انسانها دانست که نسبت به مال دنیا دلبستگی و حب شدیدی دارد. یعنی خود حب مال نوعی کفران نعمت است. تعبیر خیر که از مال شده است؛ احتمالا بدینجهت باشد که انسانها نوعا مال را خیر خود میداند و لذا نسبت به آن حب شدیدی دارد و حب مال آنهم بطور شدیدش چون باعث فراموشی حضرت حق میشود پس انسان لربه لکنود هست و کفران نعمت خداوندی را مینماید و از مقام شاکرین دور میماند.

 

     أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ

 

     " بعثر " مصدر است و بمعنی بعثت و نشر و برانگیختن و منشر گشتن را در روز قیامت میرساند . افلا یعلم که استفهامی انکاری است یعنی اینکه آیا نمیداند ( انسان ) که برانگیخته خواهد شد از دل قبر. و حصل ما صدور یعنی جداسازی آنچه در سینه هاست در باطن و نفس آدمی است که خداوند در آنروز که آدمیان سر از قبرها بیرون آورده شدند آنچه که در سینه ها یشان بوده و نیات درونی شان ( بر خدا آشکار بود و در آنروز فقط بر خلاف دنیا که پنهان بود ) آشکار میشود. خلاصه اینکه چیزی پنهان نمیماند بر خلاف قبل از قیامت که آدمی میتوانست و همینگونه هم هست که خیلی از چیزها در صدر و سینه هاشان پنهان است. و خداوند بر اساس آنچه که نیت داشتند جزا میدهد چون بر نیک و بد اعمال آنان کاملا آگاهی دارد.

 

                                                                                       محمود زارع

                                                                         http://sorbon.blogfa.com

                                                                      mahmood.zare@gmail.com

 


سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 |

 

پند تكاندهنده آيت زلزال در مصحف مقدس

                       پند تكاندهنده آيت زلزال در مصحف مقدس

 

سوره الزلزلة

بسم الله الرحمن الرحيم


إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا
(1) وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا (2) وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا (3) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا (5) يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ (6) فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ (8)

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان

     هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله خود به لرزه درآید (1)

     و زمین آنچه از مردگان ( ویا معادن ) که در درون خود دارد بیرون می افکند (2)

     و انسانها ( از سر تعجب و حیرت ) میگویند: زمین را چه پیش آمده است؟ (3)

     در آنروز ( زمین ) تمامی اخبار و اسرار خویش را روایت میکند ( و اگاه میسازد ) (4)

     آری پروردگارت به وی وحی کرده که به سخن آمده و اسرار را بگوید (5)

     در آنروز مردم بصورت پراکنده محشور میشوند تا اعمال هر طایفه ای را ( جدا جدا ) بآنان نشان دهد(6)

     پس هرکس به سنگینی یک ذره عمل خیری کرده باشد آنرا خواهد دید (7)

     و هر کس به سنگینی یک ذره عمل شری کرده باشد آنرا خواهد دید. (8)

 

                                                    ***

 

     سوره زلزال

           (99)

     نام سوره را " زلزال " یا زلزله گفته اند و محور اصلی بحث سوره همین موضوع است . یعنی در بیان کیفیت یک حادثه مهم در جهان هستی که همان زلزله بزرگ روز قیامت هست, میباشد. گویا برای رفتن به جهان دیگر باید پایان این جهان با یک حرکت ناگهانی با زلزله ای که بتواند به عمر این جهان پایان دهد, باشد. آنچه می فهمیم از سبک و سیاق محتوای سوره همان عظمت و خوفناکی این حادثه می باشد و حتی خداوند نیز در بیان این حادثه بنوعی میخواهد این عظمت توام با خوفناکی برای بشر را به بشر نیز القاء نماید.

 

     بنظر قاریان کوفه این سوره دارای 8 آیه و بعضی دیگر از قراء آنرا دارای 9 آیه میدانند. سوره دارای 36 کلمه و 158 حرف میباشد.

     متوسط تعداد حرف در هر آیه 75/19  بوده  و تعداد 83 نقطه نیز دارد. متوسط تعداد حرف در هر کلمه 83/4 و متوسط تعداد کلمه در هر آیه معادل 5/4 و متوسط تعداد نقطه در هر آیه 375/10 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر کلمه 305/2  و متوسط تعداد نقطه در هر حرف 5253/0 میباشد.

 

     این سوره مدنی است و خالص و تعدادی هم آنرا مکی میدانند اما این سوره در عین اینکه از جهت محتوایی دارای وحدت میباشد ولی بطور یکجا و مجموع نازل نشده است و بتدریج در فاصله زمانی نازل گردید.

 

     این سوره به ترتیب جمع آوری در قرآن نودو نهمین (99) سوره است که بعد از بینه و قبل از عادیات و به ترتیب نزول هم نودوسومین (93) سوره هست که قبل از " حدید " و بعد از " نساء " نازل شده است.

 

     هفتمین سوره از سوره های مدنی است و از نظر حجم از مفصلات است و بعد از سوره مباركه " حمد " سرآغاز سوره های هفده گانه قصار است؛ که این گروه کوچکترین سوره های قرآن را تشکیل میدهد. اگر این سوره را تا آخر قرآن یعنی سوره ناس ( بترتیب جمع آوری ) و همچنين سوره حمد را روی هم بگذاریم, گروه هفده گانه  قصار را در قرآن تشکیل میدهند.

 

     محورهای مورد بحث سوره عبارتند از :

 

1-      زلزله شدید و خوفناک که پایان دهنده این جهان و سرآغاز جهان دیگر است

2-      بیرون آمدن تمامی آنچه در دل زمین است در اثر زلزله

3-      در اثر همین زلزله انسان هم که جزء دفاین زمین میتوان آنرا بحساب آورده بیرون آمده و وحشت زده و حیران و منگ است.

4-      بسخن درآمدن زمین در آنروز و بازگوئی تمام آنچه را که شاهد بوده است.

5-      گروه گروه شدن انسانها در صحرای محشر و تجسم اعمال آنها.

6-   برقراری ترازوی عدل خداوندی که آنقدر دقیق است که حتی ذره ای از خیر و شر را حساب میکنند تا برابر ارزش آن جزاء و پاداش داده شود.

 

     در ضمن هفت (7) سوره در قرآن با " اذا " آغاز میشوند که بآنها سوره های زمانیه میگویند و سوره زلزال یکی از همین سوره هاست.

     نقل است که صعصعه وقتی این سوره را از رسول اکرم (ص) شنید؛ اظهار داشت اگر دیگر هیچ از قرآن نشنوم در پند و اندرز همین سوره مرا کافی است.

     زلزله در زمین و به سخن در آمدن زمین از مطالب محوری سوره هست.

 

     اذا زلزلت الارض زلزالها

 

     " زلزال " مصدر هست و بمعنی زلزله و تکانهای پی در پی میباشد و ذکر کلمه زمین بعنوان ضمیر این زلزله فی الواقع میخواهد بفهماند که یک زلزله خاصی برای زمین وجود دارد که تنها در آنروز اتفاق می افتد. وگرنه میتوانست بگوید که اذا زلزلت ... یعنی نهایت درجه شدت نوسانی که زمین استعداد آنرا دارد و بصورت حداکثر ریشتر زلزله در زمین که تصوری بالاتر از آن برای زلزله نتوان کرد بوقوع می پیوندد.

     پس باید برای انهدام آنچه هست و هم برای ساختن آنچه باید باشد باضافه ي برای خارج کردن تمامی اثقالها و دفائن باید تکانهای شدیدی , شوکی خاص؛ داده شود.

 

     و اخرجت الارض اثقالها

 

     ثقل بمعنی متاع و کالا و بویژه متاع مسافرین است. و زمین آنچه را در بطن و باطن و درون خود دارد, خارج میکند از متاع ( بمعنی تمامی دفائن ) و اسرار ( تمامی آنچه اتفاق افتاده بر روی زمین و بعنوان بایگانی و ذخیره در دل زمین وجود دارد)

 

     و قال الانسان مالها

 

     در هنگام زلزله بزرگ قیامت که زمین در حال خروج اثقال خود هست, انسانها با تعجب و شگفتی و حیرت, زبان حالشان این است که میگویند: " مالها " چه شده است ؟ چه خبر است ؟ زمین را چه شده است؟ خدایا این چرا زمين اینجوری میکند؟ انسان در آن حال چیزی دیگر ، نمی تواند بگوید, حتی اگر خداوند نمی فرمود که : "و قال الانسان مالها " ؛ برای هر ذی خردی میتوانست مشخص باشد که تحت شرائطی ؛ آدمی چیز دیگری نمیتواند بگوید و چیزی جز عظمت آن زلزله و وضعیت زمین ؛ بر ذهن و فکر و وجود وي تسلط ندارد.

     البته بعضی ها هم گفته اند که منظور از انسان در این آیه تنها کفارند، یعنی منکرین قیامت ! ولی آنچه که معلوم است، اشاره به کل انسانها دارد، نه یک قشر خاص! و مؤ منین در واقع استثناء نشده اند.

      بلی , در حساب و کتاب , موضوع فرق میکند ، ولی بعضی از آثار قیامت بایستی ( ظاهرا ) بر تمامی انسانها یکسان مترتب باشد؛ از جمله همین زلزله روز قیامت و هول و هراس آن , چنانکه فشار قبر, گویا بر همگان تا حدودی بطور یکسانی، وجود دارد. خلاصه اش این است که اين فشار وجود دارد، حالا شدت و ضعف هول و فشار چه میزان است و چه نسبتی با ایمان و عمل آدمي دارد؛ آن یک بحث دیگر است.

 

     یومئذ تحدث اخبارها؛ بان ربک اوحی لها

 

     آنروز یا آنهنگام زمین بامر پروردگار بسخن آمده و حدیث خبر میکند و اعمال آدمیان  را در زندگی (که همه آن اعمال در روی زمین اتفاق افتاده و زمین شاهد بوده است), شهادت میدهد. چنانکه در جای دیگری داریم که دست و پا و اعضاء و جوارح بسخن در می آیند باذن الله, و بر دهان بشر مهر زده میشود. پس یکی از گواهان روز قیامت و ظاهرا بزرگترین گواه در اینجا ،خود زمین است. در کیفیت و چگونگی شهادت زمین مباحث بسياري را ميتوان ارائه داد.اینکه آیا صدایی بگوش همه میرسد, یعنی زمین از یک جائی ( یا بنوعی ) شهادت میدهد که صدایش با گوش شنیده میشود و یا اینکه بطوری که بشر می بیند ( یعنی نوعی شهادت میدهد و ) خبرها را بازگو میکند که تنها میتوان دید و همان دیدن در واقع گفتن زمین میتواند باشد. یعنی همینکه تمام اسرار درون خود را (مانند بیرون ریختن ذخائر و معادن) بیرون میدهد, این خودش گفتن زمین است و شهادت او. بهرحال آنچه مهم است خود شهادت و گواهی زمین است, حال دیگر چه اهمیتی دارد که صدایی خاص از یک گوشه ای بلند شود، بطوریکه تمام محشورین آنرا بشنوند یا غیر آن ؛ شاید اهمیتی نداشته باشد. مگر نمیشود بدون گفتن با زبان بطوریکه صدا تولید میکند, حرف زد و گواهی داد؟!

     خلاصه اش این است که بشر در زندگی بایستی متوجه این مطلب باشد که شاهدین و ناظرین اعمال وی فراوانند و فکر نکند که پنهانکاریهای وی چاره ساز است. جدای از اینکه خود خدا همه جا حاضر و ناظر است ؛ تمام چیزهائی که در پیرامونش هست, حاضر و ناظر بر اعمالش هستند. آیا جای آن ندارد (و حتی) بشر از زمین خدا هم شرم کند و دست به گناه نزند و در پی آلودگی نرود؟!

     " بان ربک اوحی لها " یعنی زمین از آن جهت که خداوند و پروردگار بآن وحی کرد و فرمان داد, سخن میگوید و از حوادث رخ داده حدیث میکند. با این حال میتوان فهمید که زمین هم موجودی با شعور هست و همواره در حال تسبیح خداوند اما آدميزادگان معمولا درنمي يابند.

     همین شعور است که بامر پروردگار در قیامت ، زمين قدرت بازگوئی و گزارش آنچه را که بر روی آن اتفاق افتاده است باو میدهد.

 

     یومئذ یصدرالناس اشتاتا لیروا اعمالهم

 

     یصدر , برگشتن و اشتاتا جمع شتیت بمعنی متفرق هست. یعنی در آن هنگام یا روز، مردم گروه گروه و بصورت دسته های متفرق و جدا از هم به صحرای محشر و موقف حساب میروند تا نتیجه اعمالشان را از جزاء و ثواب ببینند. این تفرق( یعنی جداکردن مردم) احتمالا دسته بندی دوم از جهت اعمالشان باشد .فی المثل گروهی که باید اول بحسابشان رسیدگي شود و الخ. البته دسته بندیهای دیگری را هم میتوان متصور شد کما اینکه بعضی گفته اند عده ای با چهره های سیاه و عده ای با سیمای سفید و... که بنوعی بر میگردد به تجسم اعمال آنها و قیافه ای که ماهیتا بواسطه عملشان در دنیا, در قیامت پیدا میکنند. مثلا عده ای بصورت گرگ , عده ای بصورت خوک و همینطور بصور دیگر که در روایات متعددی ما این موارد را داریم که فی المثل فلان گروه در دنیا که اهل ربا و قمار یا فلان عمل بودند بصورت بوزینه یا ... وارد صحنه محشر میشوند و لذا احتمال اینکه این کلمه اشتات ناظر بهمین مطلب باشد بسيار است.

 

     فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره

 

     مثقال ناظر بر ابزاری است که با آن توزین میکنند یعنی اوزان را می سنجند و ذره به مفهوم دانه های ریز غبار که در پرتو شعاع خورشید دیده میشوند؛ ميباشد و البته مقصود نشان دادن نهایت کوچکی عمل ( چه خیر و چه شر ) هست. با توجه به حرف ( فا ) در ابتدای جمله ( آیه ) و تفریع بودن آن ، ادامه و نتیجه گیری آیه قبلی است که در آن از ارائه اعمال بندگان خبر میداد, لذا تاکید میکند و میفرماید پس کوچکترین عمل خیر و کمترین عمل شر نیز در توزین و ترازوی عدل الهی مستثنی نمیشود و هر کس نتیجه عمل خیر و شر خود را بقدر ذره ای هم خواهد دید./.

 

                                                                          محمود زارع

                                                            منبع : http://sorbon.blogfa.com

                                                           ايميل : mahmood.zare@gmail.com

 

    

 


پنجشنبه هفدهم آذر 1384 |

 

سوره مبارکه بینه

 

          بسم الله الرحمن الرحیم

·         لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین منفکین حتی تاتیهم البینه 1

·         رسول من الله یتلوا صحفا مطهره   2

·         فیها کتب قیمه   3

·         وما تفرق الذین اوتوالکتاب الا من بعد ما جاء تهم البینه   4

·         وما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیمواالصلوه و یوتواالزکوه و ذالک دین القیمه5

·         ان الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شرالبریه 6

·         ان الذین آمنوا و عملواالصالحات اولئک هم خیرالبریه 7

·         جزاوهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذالک لمن خشی ربه   8

 

 بنام خداوند بخشنده و مهربان

Ø    بهیچ وجه کفار از مشرکین و اهل کتاب ؛ منفک و رها نخواهند شد تا آنکه حجت و بینه ( نبوت خاتم الانبیاء (ص) و حقیقت دعوت و قرآنش ) بر آنان تمام شود.  1

Ø       رسولی از ناحیه خداست و صحیفه هائی منزه از باطل را بر آنان تلاوت کند.   2

Ø       صحیفه هائی که آن , کتابهائی گرانبهاست.   3

Ø       و اگر اهل کتاب دعوت او را نپذیرفتند و از مسلمانان جدا و متفرق گشتند باری بعد از اتمام حجت علیه شان جدا شدند.   4

Ø    با اینکه رسالت این رسول ؛ جز این نبود که به مشرکین و اهل کتاب بفهماند از طرف خدا مامورند؛ الله تعالی را بعنوان یگانه معبود , خالصانه بپرستند و چیزی را شریک او نسازند و نماز را بپا داشته و زکات را بدهند و دین قیم هم همین است.   5

Ø       و از اهل کتاب و مشرکین , آنها که کافر شدند در آتش جهنم خواهند بود, آنهم برای همیشه و ایشان بدترین خلق خدایند.   6

Ø       و کسانیکه ایمان آورده ؛ اعمال صالح کردند ایشان بهترین خلق خدایند.   7

Ø    جزایشان در نزد پروردگارشان عبارتست از بهشت های عدن که نهرها در زیر درختان آن جاری است و تا ابد در آن هستند در حالیکه خدا از ایشان راضی و ایشان هم از خدا راضی باشند. این سرنوشت کسی است که نسبت به پروردگارش خشیت داشته باشند.   8

 

                                                      ***

          سوره بینه

              (98)

     * نامهای سوره  :

          اولین اسم " بینه " میباشد که در واقع محور اصلی پیام این سوره است. بینه از ریشه " بیان " به معنی روشن و آشکار کردن و لذا معنی بینه هم , دلیل روشن , شاهد و گواه روشنگر است.

     با دو بار ذکر کردن این کلمه در آیه اول و چهارم اشاره بداستانی دارد که مشرکین و اهل کتاب از پیامبر (ص ) برای اثبات حقانیتش دلیل و بینه خواستند و حضرت نیز دلیل و بینه آورد اما آنان زیر بار نرفتند و نپذیرفتند و چون این سوره واقعه این بینه را بیان میکند؛ بهمین نام نامیده شده است.

     نام دیگر سوره  " بریه " میباشد که از واژه " بر " که بمعنای خلق کردن میباشد. " باری " بدانجهت خداوند را گویند که خالق است ؛ پس " بریه " یعنی مخلوقات که بیشتر درباره  انسان بکار میرود که اشرف و اکرم مخلوقات است . این نام با همین معنا در آیه 6 این سوره  بکار رفته است.

     " لم یکن " هم نام دیگر این سوره هست که با این جمله  آغاز میشود . از جمله دیگر نامها " اهل کتاب " برای این سوره هست که دو (2) بار ذکر شده و آنها بودند که بینه خواستند. و گاهی این سوره را " قیامت " مینامند چون شمه ای از اوضاع قیامت و احوالات گروههای  مختلف اهل کتاب را شرح  میدهد.

 

·     سوره بینه دارای هشت (8) آیه  ( از نظر قاریان بصره نه (9) آیه ) و 94 کلمه و 404 حرف است و تعداد نقاط ( نقطه ها ) بترتیب آیه و در وجموع عبارتند از :

                                                  207 = 37+ 16+35+37+25+12+8+37 [ +4]

     متوسط تعداد حرف در هر آیه        5/50 = 8 ÷ 404

     متوسط تعداد حروف در هر کلمه    29787234042/4 = 94 ÷ 404

     متوسط تعداد کلمه در هر آیه    75/11 = 8 ÷ 94

     متوسط تعداد نقطه در هر آیه    875/ 25= 8 ÷ 207

     متوسط تعداد نقطه در هر کلمه  20212765957/2 = 94 ÷ 207

     متوسط تعداد نقطه در هر حرف 5123762376 /0 = 404 ÷ 207

 

·     بینه سوره مدنی است؛ مدنی خالص ( عده ای آنرا مکی میدانند ) علت اینکه مدنی بودن سوره قوت دارد آن استکه طرف پیامبر (ص) در مکه بیشتر کفار و مشرکین قریش بودند و در مدینه بیشتر اهل کتاب و تا حدودی  مشرکین ؛ ضمن اینکه حکم زکات در مدینه نازل شد نه در مکه!

·     این سوره بترتیب جمع آوری در قرآن سوره نود و هشتم (98) ؛ بعد از " قدر " و قبل از " زلزال " و بترتیب نزول نیز صدمین سوره است که بعد از سوره " طلاق " و قبل از سوره " حشر " نازل شده است. چهاردهمین سوره از سوره های مدنی است . از نظر حجم از سوره های مفصلات و آخرین سوره از سوره های سیزده گانه " اوساط " قرآن است. در آغاز حزب چهارم از جزء 30 قرار دارد.

·     دو حکم فقهی یعنی وجوب نماز + وجوب زکاه در این سوره آمده است. در آیه پنجم این سوره انسان به اقامه نماز و پرداخت زکات بطور خالصانه ماموریت یافته است.

·         اهم مطالب سوره را میتوان در امور زیر خلاصه کرد:

 

1-      کفار اهل کتاب و مشرکین از پیامبر (ص) بر نبوتش بینه خواستند.

2-      پیامبر (ص) این خواسته را اجابت کرده و آنها انکار کردند و مصر در انکار شدند.

3-   اشاره دارد که این دو گروه همانند دیگر انسانها تکالیف شاق فوق طاقتی برای آنان وضع نشده بود اما عناد ورزیدند ( این تکالیف مثل نماز ؛ زکاه ؛ اخلاص در دین خدا ؛ توحید ؛ بازگشت از شرک و... بود )

4-   آنها دو دسته اند: اول فرو رفته گان در کفر و عناد که بدترین مخلوقاتند و در جهنم مخلدند و دوم ایمان آوردگان و دارای اعمال نیک که بهترین مخلوقاتند و به بهشت عدن وارد میشوند.

 

     فی الواقع سوره؛ تسجیل نبوت حضرت ختمی مرتبت محمدبن عبدالله (ص) برای عوام از اهل کتاب و مشرکین میباشد و این تسجیل هم میتواند برای عموم مردم باشد. عمومیت نبوت آنحضرت یعنی رسالت همه گیر حضرت, ضرورت امر هدایت خداوندی را میرساند.

 

     لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین منفکین حتی تاتیهم البینه

 

     پیامبر (ص) در این آیه حجت و بینه خداوندی برای تمام مردم است. خداوند برای اتمام حجت بر انسانها خاتم پیامبران را مبعوث کرده است.

     " الذین کفروا " یعنی تمامی آنانکه کافر شدند و کفر ورزیدند در برابر دعوت اسلامی پیامبر(ص)؛ چه از اهل کتاب و چه از مشرکین.

      " من " در جمله " من اهل الکتاب " بقول مرحوم علامه ؛ تبعیض را میرساند نه تبیین را و کلمه مشرکین ( والمشرکین ) عطف است بر کلمه اهل الکتاب.

     " منفکین " از ریشه انفکاک و به مفهوم جدائی دو چیز بهم متصل شده یعنی جدا شدن از مقتضای سنت هدایت و بیان؛ گویا سنت الهیه بعد از اتمام حجت از آنان منفک شده است.

     " حتی تاتیهم البینه " ؛ " تاتیهم " یعنی آینده, از ریشه آتیه و " بینه " که دلیل و حجت است و خلاصه معنی آنستکه ؛ اینست که خدای تعالی کسانی را که به رسالت یا دعوت پیامبر (ص) کافر شدند ویا به قرآن کفر ورزیدند ؛ رها نخواهد کرد, تا آنکه بینه و دلیل روشن که همان رسول خدایتعالی هست برای آنان بیاید.

     (( گفته میشود از مشکلترین آیات قرآن کریم است , هم از نظر نظم و هم از نظر تفسیر ))

 

     رسول من الله یتلوا صحفا مطهره فیها کتب قیمه

 

     در این آیه از فرستاده خدا بعنوان بینه نام میبرد. " صحف " جمع صحیفه و به معنی هر چیزیکه در آن مینویسند و منظور آیاتی از قرآن کریم است که نازل شده بود. خلاصه یعنی اینکه پیامبر (ص) بعنوان حجت خدا تلاوت میکند آیاتی را از مصحف مطهر؛ مصحفی که پاک است از دست اندازی و نفوذ شیاطین.

     " کتب قیمه " . منظور از کتاب بیشتر بمعنی قضا و حکم در این آیه میباشد نه نوشته روی چیزی حالا یا با قلم یا با حک شدن و... قرآن کریم در جاهای دیگر نیز واژه کتب را بمعنی نوشته شد معمول نیاورده و بمعنی اینکه حکمش صادر شد آمده است. کتبی که در صحف است یعنی احکام و قضایائی است که در صحف است.

     کلمه " قیمه " بمعنی قیام کردن؛ قیام کردن به امر خیر و حفاظت و مراعات شآن و مرتبت و مصلحت آن یا تضمین سعادت و... لذا با توجه به این واژه مطلب قبلی نیز تایید میشود که این کتاب را تضمین کنند هست و یا برخاستن برای حفاظت و سعادت. کلمه قیم در مورد دین هم بکار رفته است که در آنجا نیز به معنی تضمین میکند و لامحاله سعادت و مصالح بشر را تضمین و حفظ میکند.

 

     و ما تفرق الذین اوتواالکتاب الا من بعد ما جائتهم البینه

 

     این آیه به اختلافاتی که اهل کتاب قبل از اتمام حجت داشتند اشاره  میکند. البته با توجه به قید اوتوالکتاب بعضی ها تصور کردند که تنها در مورد اهل کتاب بمفهوم ( یهود و نصاری ) میباشد ولی چون نفرمود اهل کتاب ؛ پس بر مشرکین و.... هم صدق میکند. چرا که کتاب از زمانی که بشر خلق شد و اجتماع تشکیل داد بوسیله خداوند نازل شد؛ حتی کتاب بمعنی حکم, جهت داوری از طریق پیامبر و رسولی. خلاصه اینکه ؛ و اگر اهل کتاب و... دعوت پیامبر را قبول نکردند و از مسلمانان منفک شده و متفرق گشتند, باری بعد از تمامیت حجت بر علیه آنها جدا شدند.

 

     و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوه و یوتواالزکوه و ذالک دین القیمه

 

     و نیست و نبود امر خداوند مگر باینکه عبادت کنند او را و اخلاص ورزند در دین حنیف. " حنفا " جمع حنیف است که از ماده حنف میباشد و باین معنی آمده که تمایل به وسط و حالت اعتدال داشتن و از افراط و تفریط جدا شدن و برای همین هم بوده و هست که خداوند دین اسلام را دین حنیف معرفی میکند که دین اعتدال هست و امت پیرو این دین امت وسط هستند که براه افراط و تفریط نرفته و به غرب و شرق متمایل نمیشوند. و بخش دوم آیه از " و یقیموا الصلوه و... " از باب ذکر خاص بعد از عام میباشد که بیانگر عنایت خاص و ویژه گوینده به موضوع ویژه و خاص در متن اصلی و متن کلی خطاب میباشد. اینکه نماز را اقامه کرده و زکاه را بپردازند, دو حکم و دستور و عبادت و یا همان دو نوع کتابت هست که بعنوان رکن عبادت اسلامی اند که اولی عبادت خاص و ویژه ای است بدرگاه حق تعالی و دیگری انفاق مال در راه رضای حق میباشد.

     " و ذالک دین القیمه " یعنی این است دین کتب قیمه. کتب جمع کتاب و بنظر مفسرین , منظور تمامی کتابهای آسمانی از نوح نبی تا آخر میباشد و مفهوم این میشود که دعوت پیامبر به قرآن ؛ دعوت شما به احکام تمام ادیان پیشین و کلا دعوت به تمامی کتب الهی است و لذا دین اسلام ؛ دینی جدید و نوظهور بدین معنی ادیان قبلی را نفی کند, نبوده بلکه تکمیل کننده ادیان قبلی است. از این دیدگاه حضرت ابراهیم هم مسلمان بود و حتی حضرت آدم هم همین دعوت را بمردم داشته است این یک تفسیر بوده و تفسیر دیگری هم هست چنانچه ؛ مفهوم کتب قیمه را معارفی که رسول(ص) از صحف مطهره برای آنان تلاوت میکرد, باشد؛ معنی آیه چنین میشود که مردم در این دعوت ( دعوت اسلامی ) مامور نشده اند مگر به احکام قیم و قضایای قیم که مصالح اجتماعات انسانی را تامین و تضمین میکند؛ لذا در هر حال بر مردم ( همه مردم ) واجب است که بدعوت پیامبر اسلام ایمان آورده و متدین شوند. معنای خلاصه و کلی آیه را با توجه باین مفهوم میتوان درک کرد که دین اسلام تصدیق کننده تمام کتب آسمانی قبل از خود هست و بلکه مهیمن و مافوق آنهاست و با احکامش متضمن سعادت بشر میباشد. واقعش این است که چون خداوند را و این بینه را بعنوان اتمام حجت آورد.

 

     ان الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین فی نار جهنم خالدین فیها ؛ اولئک هم شرالبریه

 

     بدرستیکه از اهل کتاب و مشرکین آنانکه کافر شدند به این بینه و آنرا از روی عناد نپذیرفتند در جهنم برای ابد خواهند ماند و در واقع آنها جزء شرورترین مخلوقات هستند. (بریه ) به معنی خلق است. در این بخش از سوره که با این آیه شروع میشود در واقع بعد از بیان بینه و اتمام حجت و... انذار و تهدید را شروع میکند که اینها که علیرغم اتمام حجت کفر ورزیدند سرنوشتشان چه خواهد شد ( کفر بمعنی ناسپاسی و بدترین کفر و ناسپاسی اعراض و رویگردانی از نعمت هدایت الهی که بالاترین نعمت خداوندی است میباشد).

 

     ان الذین آمنوا و عملوالصالحات اولئک هم خیرالبریه

 

     قیدی که با واژه " هم " در آیه آمده است در آیه قبلی هم بود که مطلقا شر را به کافرین و خیر را مختص مومنین و عاملین صالح نسبت داده است. اگر میفرمود اولئک خیرالبریه و یا در آیه قبلی ذکر میشد که اولئک شرالبریه میتوانست این قید نباشد یعنی علاوه بر کفار دیگران هم میتوانند شرترین مخلوقات و دیگران غیر از مومنین هم میتوانستند بهترین مخلوقات باشند. لذا در معنی اصلی آخر آیه باید گفت که ( ایشان آری هم ایشان بدترین خلق هستند)

 

     جزاوهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحت الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضواعنه ذالک لمن خشی ربه

 

     " عدن " واژه ای است که ثبات و استقرار را میرساند و جنات عدن بمعنی بهشتهای جاودانه هست. و جمله تاکیدی خالدین فیها ابدا هم در تاکید همین جنات عدن و تایید آن هست. خیرالبریه ها در چنین جایگاهی هستند و خداوند از آنها راضی است و رضایت خدا هم در مرحله مصداقش همان عطایای خداوندی به آنهاست. آنان که از خداوند و پروردگارشان در مقام خشیت هستند. ترس از خدا بدلیل شناخت و معرفت خداست. یعنی چنانچه کسی خدا را درست بشناسد قطعا در برابرش خاشع است و موید این معنی آیه " انما یخشی الله من عباد العلما" تنها کسانی که عالم هستند از خدا میترسند و قهرا کسانی که از خدا خشیت ندارند اصلا عالم نیستند و مشخصه اصلی عالم خوف و خشیت بخداست. در اسلام بکسی که از خدا نمیترسد یعنی باو ایمان نداشته و عملش صالح نیست و ملتزم به اوامر و نواهی خداوندی نیستند را نمیتوان عالم و دانشمند نامید.

 

     در درمنثور است که ابن عساکر از جابربن عبدالله روایت کرده که گفت: نزد رسول خدا (ص) بودیم که علی (ع) وارد شد. رسول (ص) فرمود: به آن خدائی که جانم در دست اوست, این مرد و پیروانش ( شیعیان ) تنها و تنها رستگاران در قیامتند, آنگاه این آیه نازل شد: " ان الذین آمنوا و عملوالصالحات اولئک هم خیرالبریه ) . از وقتی که این آیه نازل شد اصحاب رسول خدا (ص)  هر وقت علی (ع) که دارد می آید میگفتند: " خیر البریه " آمد.

     و اما پیشانی سفیدان چه کسانی هستند؟ ... چنین آمده است: من از علی (ع) شنیده ام میفرمود: رسول خدا (ص) از دنیا میرفت میرفت در حالیکه سرآنجناب را به سینه ام تکیه داده بودم در آن حال فرمود: یا علی مگر نشنیدی کلام خدای عز و جل را که میفرماید " ان الذین آمنوا و عملواالصالحات اولئک هم خیرالبریه " این ( خیرالبریه ) شیعیان تواند؛ موعدم و موعد شما حوض است؛ وقتی که تمامی امتها برای حساب جمع میشوند؛ شیعیان تو بنام و لقب پیشانی سفیدان خوانده میشوند. ( ترجمه تفسیر المیزان – ج 20 – ص 785 )

 

                                                                                  محمود زارع

                                                                       http://bahoo.blogfa.com

                                                                     mahmood.zare@gmail.com

 


چهارشنبه نهم آذر 1384 |

 

تفسیر سوره فیل

 

     بسم الله الرحمن الرحیم

     الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل                                                1

     الم یجعل کیدهم فی تضلیل                                                             2

     وارسل علیهم طیرا ابابیل                                                             3

     ترمیهم بحجاره من سجیل                                                             4

     فجعلهم کعصف ماکول                                                                 5

 

     بنام خداوند بخشاینده و مهربان

     آیا ندیدی پروردگارت چه بر سر اصحاب فیل آورد؟                            1

     آیا نقشه های شومشانرا خنثی نکرد                                                 2

     آری پروردگارت مرغانی که دسته دسته بودند بر بالای سرشان فرستاد   3

     تا با سنگی از کلوخ بر سرشان بکوبند                                             4

     و ایشانرا بصورت برگی جویده شده درآورند.                                   5

 

     سوره فیل

        105

·        اسامی سوره :

1-     فیل    – زیرا داستان اصحاب فیل را بازگو میکند.

2-     الم تر -  براساس قاعده معمول که نام اکثر سوره ها با جمله سرآغاز آنها نامیده  میشود.

·        سوره فیل دارای پنج (5) آیه و بیست وسه (23) کلمه و نود و هفت (97) حرف است.

تعداد نقطه ..................................................   46 = 3+12+8+11+12[+4]

متوسط حرف در هر آیه   ...........................   4/19 = 5   تقسیم 97

متوسط حرف در هر کلمه ............................   2/4  = 23 تقسیم 97

متوسط کلمه در هر آیه   ..............................   6/4  = 5   تقسیم 23

متوسط نقطه در هر آیه  ................................   2/9 = 5   تقسیم 46

متوسط نقطه در هر کلمه .................................    2 = 23 تقسیم 46

متوسط نقطه در هر حرف ...........................   47/0 = 97 تقسیم 46

·    سوره مکی خالص است و بترتیب جمع آوری یکصدوپنجمین سوره که بعد از سوره " همزه " و قبل از " قریش " آمده است و بترتیب نزول نیز نوزدهمین سوره که بعد از سوره کافرون و قبل از سوره فلق نازل شده است و جزء سوره های قصار قرآن است.

·        چند ویژگی خاص این سوره :

1-     یکجا و بطور مجموع نازل شده است.

2-     همه آیات بهم پیوسته و پیرامون داستان اصحاب فیل است.

3-     یک سوره تاریخی است که یک واقعه مهم تاریخی را بسیار کوتاه و اما کامل ذکر میکند.

·    موضوع اصلی سوره شرح جریان تاریخی حمله سپاه ابرهه به مکه با لشکریان فیل سوار بود که خدایتعالی با بیان این داستان و واقعه مهم تاریخی قدرت و توانائی خود را در برابر جباران طرح و نیز اثبات این قضیه که خانه کعبه را با قدرت لایزال خویش محافظت خواهد کرد؛ بیان میکند. آنهم با پرندگان کوچکی بنام ابابیل و کلوخهای کوچکتری بنام سجیل.

 

     الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل

 

     الم تر ؛ موضوع دیدن در ابتدای آیه استفهام انکاری است و منظور دیدن با چشم سر نیست بلکه منظور روئیت و دیدن با اندیشه و خرد است که خداوند با اصحاب فیل که همان لشکریان لبرهه بودند؛ چه کرد؟! این سال را در تاریخ عرب ؛ قبل از هجرت پیامبر (ص) بعنوان مبداء گرفته بودند و سال عام الفیل میگفتند که پیامبر نیز در همین سال بدنیا آمد. این واقعه در قرن ششم میلادی ؛ سال 570  و در حدود 53 سال قبل از تاریخ هجری مسلمان اتفاق افتاد .

 

     الم یجعل کیدهم فی تضلیل

 

    " کید " در اینجا همان نظر سوئی بود که ابرهه و اصحابش نسبت به خانه کعبه داشتند ؛ چرا که بدلیل همین خانه  -  کعبه  -  اغلب مردم از سرتاسر دنیای آنروز برای زیارت خانه خدا راهی دیار حجاز ؛ مکه میشدند و ابرهه علیرغم ساختن کلیسائی پرشکوه بنام معبدالقلیس و تبلیغ مردم به پیوستن به کیش مسیحیت و زیارت و عبادت در این معبد که در صنعا پایتخت یمن مستقر بود ولی همچنان مردم را بسوی مکه رهسپار میدید این بود که کید و نقشه ای سوار کرد و سوء قصدی که داشت که همان تخریب کعبه بود ؛ لذا کید در ابتدای آیه اشاره به همین نقشه ابرهه دارد. منظور از تضلیل همان ضلالت هست  که نه تنها موفق به انجام قصد سوء خود نشدند بلکه خداوند آنها را به ضلالت افکند و نابودشان کرد.

 

     وارسل علیهم طیرا ابابیل

 

     ابابیل باید ظاهرا نام مرغی ( پرنده ای ) باشد که بر سر لشکریان ابرهه در نزدیکی مکه سنگ بلا ریختند؛ باشد و بعضی ها تفسیر به جماعتهای متفرق و دسته دسته کرده اند ( منظور جماعتهای دسته دسته از مرغان ) که خداوند بالای سر اصحاب فیل فرستاد.

 

     و ترمیهم بحجاره من سجیل

 

     آن مرغکان ابابیل با کلوخهای کوچک یا سنگهای کوچکی که از کلوخ درست شده بودند , هدف گرفتند.

 

     فجعلهم کعصف ماکول

 

     عصف بمعنی برگ زراعی مثل برگ ساقه گندم یا برنج و... عصف ماکول یعنی برگ گندمی که ( مثلا ) دانه هایش را خورده باشند یا برگ و پوست غلاف بعضی از حبوبات که دانه هایش را خورده باشند و خودشان تموج دار و جویده جویده مانند شده باشد و خلاصه اینکه بعد از برخورد سنگ سجیل بر لشکریان ابرهه آنها مانند برگها و علفهای چروکیده و درهم پیچیده ای درآمده اند و هلاک شدند./.

 

                                                                 هدیه بروح پدر عزیزم " مرحوم احمد زارع "

                                                                                       محمود زارع

                                                پایگاه اینترنتی :            http://bahoo.blogfa.com

                                              آدرس (ایمیل )  :           mahmood.zare@gmail.com

 

    


یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 |

 

تفسیر سوره قریش

 

     بسم الله الرحمن الرحیم

     لا بلاف قریش   1

     ایلافهم رحله الشتاء والصیف   2

     فلیعبدوا رب هذالبیت   3

     الذی اطعمهم من جوع   4

     و آمنهم من خوف   5

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان

     برای همبستگی و انس و الفت قریش   1

     الفتی که در سفرهای تابستان و زمستان پایدار بماند   2

     پس باید پروردگار این خانه ( کعبه ) را بپرستند   3

     همانکه ایشان را پس از گرسنگی طعام داد.   4

     و از ترس و خطرات شان ایمن ساخت.   5

 

     سوره قریش

         106

·        نامهای سوره :

1-     " قریش " : هم در مورد قریش است و هم ذکر نعمت های بر آنان

2-     " ایلاف " : از ریشه " الفت " بمعنی انس و الفت و ایجاد مهر و محبت و همبستگی است که بعنوان یک نعمت از آن یاد شده است.

·        سوره قریش دارای چهار (4) و یا پنج(5) آیه ( میگویند قول 4 آیه صحیح تر است ) و هفده (17) کلمه و هفتاد و شش (76) حرف است.

آخرین آیه را سوای از آیه قبل نمیدانند یعنی چهار (4) و پنج (5) را وقتی یک آیه فرض کنیم؛ مجموعا چهار (4) آیه میشود. اما در تفسیر المیزان به پنج (5) آیه تقسیم شده است.

تعداد نقطه   ................   40 = 4+3+10+13+10 [ +4]

میانگین تعداد حرف در هر آیه   ..... 19 = 4 تقسیم 76

میانگین تعداد حرف در هر کلمه   ... 47/4 = 17 تقسیم 76

میانگین تعداد کلمه در هر آیه   ......   25/4 =  4 تقسیم 17

متوسط تعداد نقطه در هر آیه   ....   10 = 4 تقسیم 40

متوسط تعداد نقطه در هر کلمه   ...   35/2 = 17 تقسیم 40

متوسط تعداد نقطه در هر حرف   ...   52/0 = 76 تقسیم 40

·    این سوره مکی خالص است که بترتیب جمع آوری یکصدوششمین (106) سوره بعد از " فیل " و قبل از " ماعون " و بترتیب نزول بیست و نهمین (29) سوره که بعد از " تین " و قبل از " قارعه " نازل شده است و از سوره کوچک قرآن عظیم است.

·    بعضی از مفسرین ؛ این سوره را با سوره قبلش از جهت ترتیب جمع آوری یعنی سوره " فیل " یکی میدانند. چونکه در سوره فیل یکی از نعمتهای بزرگ خداوندی را به قریش متذکر میشود ( جریان ابرهه و ابابیل ) و این سوره هم در ادامه همان سوره که نعمت انس و الفت را برای قریش متذکر میشود.

    

     یک دلیل ادبی ( سوای از بحث محتوائی که در فوق مختصرا عرض کردیم ) مطرح میکنند که دال بر صحت ادعای مطروحه یعنی ادامه سوره فیل بودن قریش میباشد و آن اینکه ؛ سوره قریش با " لام " علت , یعنی " لایلاف " آغاز میشود و معلول و نتیجه بودن این سوره برای سوره قبل را تصریح میکند.

     در خصوص یکی بودن سوره فیل و قریش ( البته سوره ضحی و الم نشرح را نیز یکی دانسته اند. بعضی از مفسرین عمدتا اهل تسنن ) یک روایت میگوید که ( در بین اهل سنت ) قرآنی را که ابن کعب یا ابی بن کعب نوشته بود بین این دو سوره و آن دو سوره  بسم الله الرحمن الرحیم  که آیه منفصل کننده سوره هاست وجود نداشته است.

     روایتی است از عمروبن میمون ازدی که گفته ؛ من نماز مغرب را دنبال عمربن خطاب خواندم. او در رکعت اول سوره تین را خواند و در رکعت دوم الم تر و لایلاف قریش را ؛ بدون اینکه بین آندو با گفتن بسم الله فاصله بیاندازد.

     یک روایتی هم از رسول اکرم (ص) نقل میکنند که آنحضرت فرمود : خدایتعالی قریش را بخاطر هفت خصلت بر دیگران برتری داد ؛ از جمله فرمود : " و درباره آنان سوره ای نازل شد که در آن سوره سخن از احدی بجز قریش نرفته و آن سوره ؛ لایلاف قریش ؛ است ... "

 

     لا یلاف قریش ایلافهم رحله الشتاء والصیف

 

     ایلاف ؛ جمع شدن ؛ اجتماع بهمراه انس و الفت با هم میباشد. قریش هم نام عشیره و تبار پیامبر (ص ) است که همگی از نسل نضربن کنانه اند که نامش قریش نیز بود.

     رحله ؛ یعنی مسافرت و منظور از رحله الشتاء والصیف همان مسافرتی بود که قریش در سال دو بار در دو فصل زمستان و تابستان بقصد تجارت از مکه بیرون می آمدند و به ممالک دوردست میرفتند که این مسافرتها بیشتر جنبه بازرگانی و تجارت داشت. ضمن اینکه از ره آوردهای سیاسی و اجتماعی آن مسافرتها هم نمیتوان چشم پوشید.

     در زمستان بطرف یمن و در تابستان بسوی شام به قصد تجارت میرفتند. گفته میشود که راهزنان و بیشتر عیاران بواسطه اعتقاد به خانه کعبه که در مملکت قریش قرار داشت متعرض مال التجاره قریش نمیشدند.

     خدای تبارک و تعالی با جریان امنیت خانه کعبه در برخوردی که با سپاهیان ابرهه داشت و احترامی که بیت الله الحرام (کعبه ) در مکه داشت؛ در واقع به قریش این نعمت یا عزت را داد که در کمال آرامش به تنها راه و ممر روزی و کسب وکار که همان تجارت بود بپردازند. چون باحترام خانه کعبه قطاع الطریق ها به کاروان قریش تعدی نمیکردند و همچنین انس و الفتی که بین قریش برقرار ساخت؛ باعث رونق زندگی آنها در امورات مادی و معنوی گردید. در غیر اینصورت فرقی بین قریش و غیر قریش نبود و آنها از این نعمت ها ؛ امنیت ؛ آرامش ؛ صلح و دوستی که از مهمترین ارکان حیات اجتماعی و فردی است , محروم می شدند.

 

     فلیعبدوا رب هذالبیت

 

     پس در هر حال قریش باید پروردگار این بیت و خانه را بپرستند؛ بخاطر اینکه رب این بیت ایشان را با دو سفر تابستانی و زمستانی مآنوس کرد, تا هم گردونه تجارت و زندگیشان بگردد و هم در وطن ایمن باشند. ( تفسیر المیزان ج 20 ص 841 )

 

     الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف

 

     اشاره و تصریح به دو نعمت مادی و معنوی دارد که هم آنها را امنیت غذائی و کلا اقتصادی داد و هم ایمنی و امنیت جانی و اجتماعی. پس این امنیتی است بر آنان که خداوندی را که چنین عنایاتی را به آنها کرد پرستش نمایند.

                                           هدیه بروح ابوی عزیزم " مرحوم احمد آقای زارع "

                                                                   محمود زارع

                 پایگاه اینترنتی :                    http://bahoo.blogfa.com

                آدرس ( ایمیل ) :                 mahmood.zare@gmail.com

 

 

 


یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 |

 

تفسیر سوره ماعون

           

     بسم الله الرحمن الرحیم

     ارایت الذی یکذب بالدین  1

     فذالک الذی یدع الیتیم     2

     ولا یحض علی طعام المسکین 3

     فویل للمصلین   4

     الذین هم عن صلاتهم ساهون   5

     الذین هم یراون 6

     ویمنعون الماعون 7

 

     بنام خدای بخشنده و مهربان

     آیا دیدی آنکس را ( ولید مغیره ) که روز جزا را انکار میکرد؟ 1

     این همان شخص ( بیرحم ) است که یتیم را از در خود ( بقهر ) میراند 2

     و کسی را بر اطعام بینوا و فقیر ترغیب نمیکند 3

     پس وای بر آن نمازگزاران 4

     همان کسانی که در نماز خود دل از یاد خدا غافل دارند 5

     همان کسانی که ( اگر طاعتی کنند ) به ریاء و خودنمائی میکنند 6

     و زکوه و احسانرا از فقیران ( و هر خیر کوچک را حتی قرض را از محتاجان ) منع کنند 7

 

     سوره ماعون

          107

·        اسامی سوره :

1-   ماعون  - کلمه ماعون در آخر سوره بصورت یک شاخصی ویژه بکار رفته و از یک پیام مهم و منحصر بفردی برخوردار است. ماعون از ریشه " معن " و بمعانی زکاه , وسایل اولیه و ضروری زندگی , مال و ثروت .

2-   آرایت الذی  - براساس قاعده معمول که اولین کلمه سوره ها را به نام سوره میگذارند نام این سوره را هم چنین نامیده اند.

3-     دین یا تکذیب دین  - زیرا خصوصیات و سرنوشت کسانیکه دین خدا را تکذیب میکنند , بیان داشته است.

·        سوره ماعون دارای هفت (7) آیه ( بعضی شش آیه گفته اند ) و بیست و پنج (25) کلمه و صدو چهارده (114) حرف است.

تعداد نقطه ................... 54 = 5+7+8+6+6+11+11 [ + 4]

متوسط تعداد حرف در هر آیه ..............  28/16 = 7 تقسیم 114

                                                          19  = 6 تقسیم 114

متوسط تعداد حرف در هر کلمه ..........   56/4  = 25 تقسیم 114

متوسط تعداد کلمه در هر آیه ..................   57/3  = 7 تقسیم 25

میانگین تعداد نقطه در هر آیه .................   7/7   = 7 تقسیم 54

میانگین تعداد نقطه در هر کلمه..............   16/2 = 25 تقسیم 54

میانگین تعداد نقطه در هر حرف..........   47/0 = 114 تقسیم 54

·    سوره ماعون مکی است ( بعضی ها آنرا مدنی میدانند ) . بترتیب جمع آوری یکصدو هفتمین سوره که بعد از " قریش " و قبل از " کوثر " و به ترتیب نزول هفدهمین (17) سوره که بعد از " تکاثر " و قبل از " کافرون " نازل شده است.

·        عده کثیری از مفسرین ماعون را زکاه معرفی کردند و گفته اند که حکم وجوب زکاه از این سوره بوده است.

·    در سوره ماعون , خداوند دو (2) گروه را معرفی میکند ولی کانون اصلی توجه به گروه خاص است. این گروه خاص گروهی هستند که بظاهر مسلمانند ولی درباطن , بدانها نمیتوان مسلمان واقعی گفت. یک گروه دیگر نیز تکذیب کنندگان دین خدایند.

 

     گروه خاص که مرکز توجه اصلی سوره هستند, مسلمانان کافرصفت هستند که البته کافر نبوده و منکر نیستند ولی اعمالشان مثل اعمال گروه دیگر است.

     گروه کافران را با سه (3) علامت معرفی میکند :

1-     دین خدا را مدام تکذیب کرده و پرده بر روی حقائق میکشند.

2-     رحم و انصاف و مروت ندارند , حتی یتیم و بی سرپرست را با خشم و خودخواهی از درگاه خود میرانند.

3-     آنقدر بخیل و دنیاخواه هستند که نه تنها خود کمکی نکرده بلکه دیگران را نیز ترغیب به رسیدگی به ایتام نمیکنند.

 

     در فراز دیگری , گروه خاص یعنی مسلمانان کافرصفت را نیز با سه(3) مشخصه معرفی میکند :

1-     در نماز و عبادت بی رغبت و بی علاقه اند و کاهلی و سستی دارند.

2-     اعمالشان از نماز و... خالصانه نیست بلکه برای ریاء و خودنمائی است.

3-   از زکاه مضایقه کرده و برای پرداخت زکاه در راه برآوردن حاجات ضروری اولیه خانوادگی همسایگان و محتاجان هم دریغ می ورزند. هیچیک از اعمال دو گروه فوق , بویژه  گروه مسلمانان ظاهری , با ایمان به روز جزا , سازگاری ندارد.

 

     ارایت الذی یکذب بالدین

 

    " ارایت " بمعنی دیدن با چشم سر و نیز دیدن با چشم بصیرت و باطن و خلاصه " معرفت " میباشد. چون خطاب عام است یعنی نفرموده که ( فی المثل ) " ارایت الذی ایهاالرسول و... " پس خطاب به کل مخاطبین و شنوندگان است و منحصر در پیامبر نیست و پیامبر به دلیل شانیت پیامبر بودنش , مخاطب نیست بلکه بدلیل آنکه مانند دیگر انسانها فردی بیننده و شنونده است , میباشد.

     " بالدین " , ( دین ) هم بمعنی روز جزاست ( چنانکه در آیه مالک یوم الدین در فاتحه الکتاب منظور از دین, روز جزاست ) و هم بمعنی اصطلاحی دین , میباشد. اما با توجه به پیام سوره , بیشتر معنی اول برای آن مصداق می یابد یعنی : آیا ندیدی آنکسی را که روز قیامت  ( روز جزا ) را منکر بود؟!

 

     فذالک الذی یدع الیتیم

 

     " یدع " , ( دع ) بمعنی راندن , باصطلاح امروزی " دک کردن " . البته بطور علمی و شفاف یعنی راندن و رد کردن به امر و توپ و تشر و بزور و اجبار. منکر روز جزا از جهت صفت ممیزه کسی است که یتیم را بزور از در خانه خود راند, هم بر فرد مشخصی  دلالت میکند ( که گفته اند ولید بن مغیره منظور بوده است ) و هم میتواند بعنوان یک صفت برای منکرین روز جزا باشد , چرا که راندن یتیم از در خانه با شرایط و روح ایمان و ایقان و باور داشته باشد روز جزا و روز بازپسین و قیامت و معاد را نمیتواند چنین معامله ای با ایتام کند. ( ارزش رسیدگی به ایتام در قرآن بایستی خیلی زیاد باشد که گناهش را در ردیف منکرین قیامت آورده است ).

 

     ولا یحض علی طعام المسکین

 

     " حض " یعنی ترغیب و تشویق و تحریک و ایجاد انگیزه , یعنی مردم را به طعام مساکین ترغیب و تحریص نمیکنند.

     جدای از اقدام به عمل یعنی رسیدگی به وضع فقراء و مساکین و بویژه ایتام اصل تبلیغ در اسلام برای امورات خیر مثل همین عمل دارای ارزش ویژه خواهد بود. بنظر میرسد که اجر مبلغ کمتر از اجر عامل نباشد.

 

     فویل للمصلین, الذین هم عن صلاتهم ساهون

 

     " فویل " ؛ حرف " ف " در ابتدای این کلمه این مطلب را میرساند که این  " وای " ؛ به حال کسانی است که نماز می خوانند و اینها هم جزء مکذبین معاد و در ردیف آنهایند؛ چون نتیجه تکذیب روز جزا چنین حالتی را عملا در آدمی بوجود می آورد.

     نمازگزارانی که نماز میخوانند اما با کسالت و دهن دره های پی در پی ؛ بی توجهی ؛ و یک احساسی شبیه به آن که ؛ باری است اضافی و حسب عادت نماز میخوانند؛ حال چه بطور کامل  شرایط نماز را بجای نمی آورند و یا اینکه گاهی میخوانند و گاهی نمی خوانند و خلاصه اینکه ؛ کاهلی کرده و جزء نمازگزاران " ساهون " هستند و در واقع آنقدر بی اهمیتی به نماز ؛ گناه بزرگی شمرده شده است که در کنار منکرین و متظاهرین به قیامت و عبادت گذارده شده اند. این نمازگزاران بنحوی نماز میخوانند که عملا نشان میدهند که ترسی از روز قیامت ندارند. تظاهر کرده و کاهلی میکنند ؛ بویژه با قید آخر آیه با " الذین هم یراون ... " . آنکه عبادت و نماز را در انظار مردم انجام میدهند . حد اقل آن این است که در ملاء عام ؛ بهتر از زمانی که در خفا میخوانند. معمولا دوست دارند خود را بعنوان یک فرد مذهبی ؛ نمازخوان و امثالهم جلوه دهند؛ ریاکاران و وای بحال ریاکاران ؛ آنهم در نماز.

 

     و یمنعون الماعون

 

     " ماعون " ضمن اینکه به زکاه تعبیر شده است اما بطور کلی به هر کار یا هر چیزی که باعث برآوردن احتیاجات یک فرد محتاج در زندگی روزمره اش شود ؛ از قبیل : هدیه ؛ قرض و امثالهم نیز گفته میشود.

     ریاکاری که در اصل " بد " ؛ " شر " و... است و بدتر آنکه این صفت در صلاه باشد و آنکه با نماز ریا کنند!!!!

 

                                           هدیه بروح  ابوی عزیزم " مرحوم احمد زارع "

                                                               محمود زارع

                      پایگاه اینترنتی :           http://bahoo.blogfa.com

                      آدرس( ایمیل ) :        mahmood.zare@gmail.com

 


یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 |

 

تفسیر سوره مبارکه نصر

 

     بسم الله الرحمن الرحيم

     اذا جاء نصرالله والفتح

     و رآيت الناس يدخلون في دين الله افواجا

     فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا

 

     بنام الله كه بخشنده به همه و مهربان با نيكان است

     منتظر باش كه وقتي نصرت و فتح از ناحيه خدا برسد 1

     و ببيني كه مردم گروه گروه بدين اسلام درمي آيند 2

     پس بشكرانه آن پروردگارت را حمد و تسبيح گوي و كمال او و نقص خود را بياد آر كه او بسيار بياد بنده خويش است.  3

 

     سوره مباركه نصر

           110

           اين سوره سه اسم بشرح زير دارد:

·        1-  نصر  – در آيه اول اين كلمه بكار رفته و موضوع آيه نصرت الهي است.

·        2 - اذاجاء – كلمه آغازين سوره چنين است. يكي از قاعده هاي نامگذاري معمولا با كلمه يا كلمات آغازين سوره ها صورت ميگرفته است.

·        3 - توديع – در اواخر عمر حضرت به او نازل شده بود و به همين دليل سوره توديع ( يا وداع ) مي نامند.

·         سوره نصر داراي سه (3) آيه ؛ نوزده (19) كلمه و هشتاد(80) حرف است.

·        متوسط تعداد حرف در هر آيه      6/26 = 3 ÷ 80

·        متوسط تعداد كلمه در هر آيه        3/6   = 3 ÷ 19

·        متوسط تعداد حرف در هر كلمه    2/4   = 19 ÷ 80

·        تعداد نقطه ها ..............     34 {+4 } = 13 + 15 + 6 { + (4 ) }

·        متوسط تعداد نقاط در هر آيه        3/11 = 3 ÷ 34

·        متوسط تعداد نقاط در هر كلمه    789/1 = 19 ÷ 34

·        متوسط تعداد نقاط در حرف       425/0 = 80 ÷ 34

·    سوره مدني است ؛ بعضي ها گفته اند در حجة الوداع در مني نازل شده است . بعضي ها هم گفته اند بعد از صلح حديبيه و قبل از فتح مكه نازل گرديد؛ يكجا و بطور مجموع نازل شد.

·    به ترتيب جمع آوري يكصد و دهمين سوره كه بعد از" كافرون" و قبل از"  تبت " و به ترتيب نزول صد و چهاردهمين و آخرين سوره ايست كه بعد از سوره" توبه " نازل شد. تعدادي از مفسرين هم سوره" توبه " را آخر و" نصر" را قبل از" توبه " از جهت ترتيب نزول ميدانند.

    

     چند ويژگي سوره :

 

     اول   ؛ آخرين سوره نازله مي باشد.

     دوم    ؛ مجموع و يكجا نازل شد.

     سوم   ؛ فتح مكه را پيشگوئي كرده است. كه بعد از يكسال اين پيشگوئي محقق شد.

     چهارم ؛ بطور اشاره و ضمني از فوت رسول اكرم خبر ميدهد.

 

     دليل اين است كه پيامبر(ص) را به حمد و تسبيح و استغفار فرمان ميدهد ؛ در روايت هست كه عباس عموي پيامبر  بعد از نزول اين سوره گريه  كرد به جهت اينكه عليرغم خوشحالي بقيه مبني بر پيشگوئي فتح و پيروزي  گفت : " من فوت قريب الوقوع پيامبر را استشمام مي كنم و پيامبر سخنش را تصديق فرمودند."

     اين سوره در سال هفتم هجري نازل شد؛ وقتي كه پيامبر (ص) از جنگ خيبر فراغت يافت ؛ سوره نصر نازل شد و خبر از فتح مكه داد كه در سال هشتم هجري فتح مكه بدون خونريزي  حاصل شد كه فتح الفتوح هم نام گرفته است.

     اگر چنين باشد ؛ ديگر تا اواخر عمر پيامبر (ص) كه سال دهم هجري است آيه و سوره اي به پيامبر نازل نشد؛ اين موضوع ؛ يعني شرائط زماني نزول سوره نصر ( سال هفتم هجري ) اين ظن را تقويت ميكند كه سوره توبه آخرين سوره نازله باشد؛ چون حدود سه (3) سال پيامبر (شايد )  بي ارتباط با وحي نبوده باشد.

 

     اذا جاء نصرالله والفتح

 

     چنانكه مشاهده ميفرماييد ؛ آيه با كلمه " اذا " آغاز ميگردد؛ چنانچه شروع جمله اي با اين كلمه باشد بايد منتظر بود كه خبري را بدهد ؛ چون ميخواهد در آينده اتفاقي بيافتد؛ يعني اتفاقي كه بعدا رخ داده ميشود و اين همان خبر فتح و ظفر ميباشد كه يك پيشگوئي ميباشد.

     كلمات نصرت و فتح با توجه به معني و موقعيت كلمه افواجا به معني فوج فوج بايستي تعبير شود؛ نصرت و فتح در اينجا به معني عام و كلي خويش نيامده است كه بر هر فتح و نصرتي تطبيق داشته باشد. چون با قيدي كه درآيد بعدي مي آورد؛ منظور آن فتح و نصرتي كه در آن مردم بصورت گروهي و دسته دسته ايمان مي آورند و تسليم اسلام ميگردند. پس بطور واضح ميتوان فتح مكه را از آن استنباط نمود. در ديگر برخوردهاي پيامبر در جنگهاي مختلف عده اي ايمان مي آورند و پيامبر فتح و نصرت شامل حالش ميشد ولي اينطور نبود كه بصورت فوج فوج ايمان بياورند.

 

     و رآيت الناس يدخلون في دين الله افواجا

    

     دين الله در آيه با توجه به آيه 19 سوره آل عمران كه ميفرمايد " ان الدين عندالله الاسلام " قطعا دين اسلام است و داخل شدن در اين دين يعني اسلام بصورت فوج فوج  يعني جماعت هاي مردم يكي پس از ديگري و گروهي پس از گروه ديگر بطوريكه به نوبت مي آيند و اسلام مي آورند و جاي به بازمانده ها مي دهند.

 

     فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا

 

     تسبيح ؛ حمد و استغفار ؛ دستوري است كه پس از فتح و نصرت بصورت موكد ميدهد. هم باين جهت كه پيروزي بزرگي بود ( خواهد بود ) غرور بعد از پيروزي براي پيامبر (ص) كه نه اما براي طبع بشر ميتواند خطرناك باشد؛ لذا ضرورت تسبيح و تحميد و بويژه استغفار بيشتر ميشود./.

                                                                        محمود زارع

                                                            http://bahoo.blogfa.com

 

 


دوشنبه نهم آبان 1384 |

 

شب قدر در سوره مبارکه قدر/قسمت اول

 

                                             بسم الله الرحمن الرحيم

                                             انا انزلناه في ليلة القدر....(1)

                                             و ما ادريك ما ليلة القدر......(2)

                                           ليلة القدر خير من الف شهر........(3)

                               تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر(4)

                                            سلام حي حتي مطلع الفجر..................(5)

 

                                          بنام خداوند بخشايشگر مهربان

                            ما اين قرآن عظيم الشآن را در شب قدر نازل كرديم...(1)

                             و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد........(2)

                        شب قدر ( به مقام و مرتبه ) از هزار ماه بهتر و بالاتر است....(3)

                در اين شب نازل كرد فرشتگان و روح را باذن خدا از(براي) هر فرمان.(4)

                       اين شب رحمت ؛ سلامت و تهنيت است تا صبحگاه ( شهود )............(5)

  

·    نام سوره "  قدر " مي باشد؛ زيرا در اولين و دومين آيه دو بار بكار رفته و تمام مطالب سوره در مورد شب قدر مي باشد. آنقدر اين موضوع قدر و شب قدر اهميت دارد كه ظاهرا نميتوان نام بامسمي تر ديگري را همرديف قدر آورد.

·    سوره مباركه قدر داراي پنج آيه ( قاريان مكه و شام آنرا 6 آيه ميدانند) و 30 كلمه و 114 حرف است. و تعداد نقطه هاي آن  51 ميباشد.     51    =  4+ 14 + 14+  8+ 11

·        متوسط حرف در هر آيه .............. 8/ 22 =  5   تقسيم بر 114

·        متوسط حرف در هر كلمه............. 8/3    =  30 تقسيم بر 114

·        متوسط كلمه در هر آيه ................ 6       =    5 تقسيم بر   30

·        متوسط نقطه در هر آيه................ 2/ 10 =    5  تقسيم بر 51

·        متوسط نقطه در هر كلمه.............. 7/1    =  30  تقسيم بر 51

·        متوسط نقطه در هر حرف............ 44736842105/0 =  114 تقسيم بر 51

·    اولا تعداد حروف سوره به عدد تعداد سوره هاي قرآن است. ثانيا ؛ تعداد كلمات سوره به عدد تعداد جزء هاي قرآن كريم است. بنظر اين بنده ناچيز چنين ارتباطي ميتواند حكايت از ربط معني داري داشته باشد كه تامل برانگيز است!

·    در اينكه اين سوره مكي است يا مدني ؛ اختلاف نظر وجود دارد. قول صحيح تر بر مكي بودن آن است و آنهم بطور خالص؛ گرچه خالص است اما مجموع نيست. يعني همزمان در يكجا كل سوره نازل نشده است؛ بلكه بعضي از آيات شريفه آن در فواصل زماني مشخصي نازل شده است.

·    اين سوره بترتيب جمع آوري نودوهفتمين (97) سوره قرآن مجيد بوده كه بعد از سوره " علق " و قبل از " بينه " قرار دارد و بترتيب نزول بيست و پنجمين (25) سوره است كه بعد از سوره " عبس " و قبل از سوره " شمس " نازل شده است. از نظر حجم از مفصلات و از گروه " اوساط " و از سوره هاي كوچك قرآن است. در پايان حزب سوم ‍جزء سي ام قرار دارد.

·    ويژگي خاص سوره و وجه مميزه آن نسبت به ديگر سوره هاي قرآني را ميتوان در موارد ذيل خلاصه كرد. اول – در خصوص شب قدر است كه با عظمت ترين شبها و در عين حال متبرك ترين و مقدس ترين شبهاي زندگي هر فرد بلكه كل جهان ميباشد و داراي فضائل بي شمار.   دوم – اين سوره تاريخ نزول قرآن را مشخص ميكند كه در شب قدر بوده است. و شب قدر هم بنا به سند سوره بقره در آيه 182 در ماه مبارك رمضان هست چون ( شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ) . در سوره دخان هم  سندي دال بر مبارك بودن شب نزول قرآن وجود دارد و آن آيه اول سوره دخان است كه ميفرمايد ( انا انزلناه في ليلة مباركه ). لذا تعيين تاريخ دقيق نزول دفعي قرآن را به قلب پاك رسول مشخص مي نمايد. هم از اينجهت عظمت خاصي باين سوره بخشيده است.   سوم – غالب سوره هاي قرآن از مطالب مختلف و متفرقي برخوردار است ولي اين سوره اختصاصا از بدو تا ختم در مقام معرفي شب مبارك قدر ميباشد و يك موضوع خاصي را تنها پي ميگيرد.

·        اهم ( محورهاي ) مطالب سوره :

همانگونه كه معروض شد اين سوره دو نكته مهم را مطرح و بيان ميكند كه يكي مسئله نزول قرآن در شب قدر و تعيين تاريخ دقيق آن و ديگري معرفي شب قدر و بيان و شرح عظمت و بركات و فضائل آن؛ ولي بطور اجمال :

1-     بدليل نزول قرآن در شب قدر ، شب قدر عظمت و فضيلت  خاصي يافت.

2-     افزوني ثواب و فضيلت عبادت در شب قدر با قيد " خير من الف شهر".

3-     نزول فرشتگان و روح بامر خدا در زمين براي تمشيت امور سالانه مردم.

4-     شب قدر ؛ شب برنامه ريزي و تقدير سالانه جهان خلقت و خلاصه، شب تعيين سرنوشتها.

5-     شب سلام و عافيت و تندرستي و سلامتي.

6-     حد نهائي و پايان شب قدر تا طلوع صبح و سپيده دم است ( صبح صادق ).

يك نكته مهم و در عين حال ظريف را از توضيحات صدرالاشاره در مي يابيم كه چرا و چگونه ( القرآن يفسر بعضه بعضه ) آيات قرآن يكديگر را تفسير ميكنند. چنانچه دقت كرده باشيد اگر سيري در قرآن داشته باشيم با استناد به آيات 182 بقره و آيه اول سوره دخان و سوره قدر چگونه آيات  باعث شدند تا تفسير همديگر صورت بگيرد. در واقع يك نمونه كامل و عيني و واضح از ادعاي فوق مبني بر تفسير آيات قرآن به هم را ديديم.

·    در شان نزولش كه حاكي از مدني  بودن آن هم هست آمده كه اين سوره بعد از خوابي بود كه رسول خدا (ص) ديد؛ و آن خواب اين بود كه بني اميه بر منبر او بالا ميروند؛ و سخت اندوهناك شد. خدايتعالي براي تسليت او اين سوره را نازل كرد( و در آن فرمود: شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت بني اميه است). [[ ترجمه تفسير الميزان / مرحوم علامه / جلد 20 ص 762 ]]

·        انا انزلناه في ليلة القدر

انزال و تنزيل از جهت مفهوم با هم تفاوت دارند، انزال در اعتبار معنائي اش  يكپارچگي را ميرساند و تنزيل قاعدتا نزول  تدريجي را ميرساند. انزلنا كه بقرآن برميگردد يعني يكپارچه نازل شد در شب قدر.

     ما دو نوع نزول داريم؛ نزول تدريجي و نزول دفعي و يكپارچه. چون نفرمود به اينكه انا تنزيل في ليلة القدر ؛ پس خواست بفرمايد كه قرآن يكجا و يك بار دفعة واحده بر قلب پاك پيامبر (ص) تحت شرائطي خاص كه خداوند خواسته نازل شده است. يعني انزال قرآن صورت گرفته است. آيه سوم دخان را ميتوان گواه گرفت كه فرمود : " والكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركه " كه صراحت دارد به نزول همه كتاب در آن شب.

     آيه 106 سوره اسري مويد نزول تدريجي قرآن است كه ميفرمايد: " و قرآنا فرقناه لتقراء علي الناس علي مكث ؛ و نزلناه تنزيلا " و نيز مستند به آيه 32 سوره فرقان كه مويد نزول تدريجي قرآن طي 23 سال نبوت و رسالت پيامبر (ص) ميباشد ميفرمايد: " و قال الذين كفرواو... " آنانكه كافر شدند گفتند؛ چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد. بله يكباره نازل نكرديم ، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم و بدين منظور آيه آيه اش كرديم. تنها يك آيه در قرآن هست كه شب مباركه را كه قرآن در آن نازل  شده معين كرده است و آن آيه 158 سوره بقره است كه ميفرمايد: " شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن " پس معلوم ميشود كه شب قدر – شب نزول يكپارچه قرآن – در يكي از شبهاي ماه رمضان است اما اينكه كدام شب از شبهاي رمضان به صراحت در قرآن نيامده و حتي به اشاره هم تاكنون مفسري مطلبي نگفته مگر از طريق روايات كه عمدتا شبهاي احياء يعني 19 و 21 و بويژه 23 ماه مبارك رمضان را اشاره دارند و حتي شب بيست و هفتم آنرا.

ادامه دارد....


پنجشنبه پنجم آبان 1384 |

 

شب قدر در سوره مبارکه قدر/قسمت دوم

     قدر بمعناي اندازه گيري و تقدير است. پس شب قدر ، شب اندازه گيري است كه در آنشب حق تعالي مقدرات و حوادث يكسال آتيه جهان هستي بويژه  انسانها را از مرگ و زندگي ، رزق و... معين ميفرمايد. اين معنا نيز در آيه 6 سوره مباركه دخان معين شده است كه ؛ در آنشب هر حادثه ايكه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود ميگردد؛ اين امري است تخلف ناپذير؛ امري است از ناحيه ما كه اين مائيم فرستنده رحمتي از ناحيه پروردگارت.

     يكي از برداشتهاي مهم از آيه فوق اين نكته هست كه شب قدر تنها به همان شب مخصوص در آن سالي كه گذشته ( في المثل 1422 سال قبل ) و قرآن نازل شده است اختصاص ندارد. بلكه يك امر مستدام و مستمر است و به ترتيب تكرار سال و ماه قمري ، تكرار ميشود. بعلاوه  واژه " يفرق " در سوره 6 دخان كه معناي فوقا  آمد بدليل فعل مضارع بودنش ؛ استمرار را ميرساند.

      تفاسيري از شب قدر و خود مفهوم قدر وجود دارد  كه البته جاي اما و اگر بيشتري دارند؛ از جمله:  1-شب قدر در تمام دهر تنها يك شب بود وآن همان شب نزول قرآن بود كه گذشت.

         2 – شب قدر تنها تا زمان حيات رسول (ص) استمرار داشت و بعد از فوت آنجناب ازبين رفت.

        3- شب قدر در يك شب معين در تمام سال است ، نه صرفا در رمضان ( شايد )

      4 – شب قدر شبي است در تمام سال ، در سال بعثت در رمضان بود و در سالهاي بعد در ماههاي ديگر ممكن است باشد.

 و نيز در تعبير قدر  گفته اند قدر بمعناي منزلت است و اگر شب نزول قرآن شب قدر بوده بخاطر اهتمامي بوده كه بمقام آنشب داشته و يا عنايتي كه به عبادت متعبدين داشته و در آنشب و يا اينكه عده اي گفتند؛ " قدر " بمعني مضيقه و تنگي است و شب قدر از اين جهت قدر ناميده شده كه در آنشب از فرط تعداد ملائك در زمين جا تنگ ميشود.

     اينكه گفته شد در شب قدر سرنوشت بشر تقدير شده  بصورت  احكام؛ نوعي حتميت و جزميت را در تقدير ميرساند. مرحوم علامه طباطبائي در اين باره مطلبي را ذيل تفسير آيه ، بصورت پرسش و پاسخ دارد كه در اينجا بدليل اهميت آن عينا نقل ميكنيم:

     "... پس حاصل آيات مورد بحث اين شد كه شب قدر به عينه  يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان از هر سال است و در هر سال در آنشب همه امور احكام ميشود؛ البته منظورمان احكام از جهت اندازه گيري است. خواهيد گفت پس هيچ امري از آنصورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاي خودش با هيچ عاملي دگرگون نميشود؛ در پاسخ ميگوئيم : نه ؛ هيچ منافاتي ندارد كه در شب قدر مقدربشود ولي در ظرف تخققش طوري ديگر محقق شود؛ چون كيفيت موجود شدن مقدر امري و دگرگوني در تقدير امري ديگر است؛ همچنانكه هيچ منافاتي ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولي مشيت الهيه آنرا تغيير دهد، همچنانكه در قرآن كريم آمده است: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده امالكتاب " خدا هر چه را تغيير ناپذير نزد اوست. ( رعد /39 ) [ ترجمه تفسير الميزان / ج 20 / ص 766-765]

 

     و ما ادراك ما ليلة القدر

 

     با توجه باينكه در جمله يا همان آيه دوم ميتوانست؛ بجاي ليلة القدر بصورت تكراري ؛ ضميرش را بياورد اما تكرار كرد. اين تكرار ، تاكيد بر عظمت و اهتمام به اهميت ليلة القدر را دارد و اين كلمه نه يكبار ، نه دوبار بلكه بطور مكرر در چند بار آورده است، كه تو چه داني ( نميداني ) كه ليلة القدر چيست؟ و چه عظمت و اهميتي دارد؟! بطور طبيعي بايستي منتظر ارائه پاسخ اين پرسش باشيم كه مي فرمايد:

     ليلة القدر خير من الف شهر

    

     لذا در توصيف ليلة القدر ميفرمايد و در ابتداء ميفرمايد كه : خيرش و بهتري اش ( و از جهت برتري و رجحان و اهميت و عظمت ) از هزار ماه بيشتر است يعني بيشتر از 83 سال ( حتي ) ميباشد.

 

     تنزل الملائكة والروح  فيها باذن ربهم من كل امر

 

     تنزل ؛ يا ميتوان گفت تتنزل و " روح "  به حسب ظاهر مستند به آيه 85 سوره اسري " قل الروح من امر ربي "  مربوط به عالم امر است. " اذن " بمعني رخصت و اجازه ميباشد و يا اينكه فردي بديگري  بگويد: " بگو كه مانعي از اين كار نيست – مانعي وجود ندارد كه اينكار بشود -  " . " من " بعضي ها " باء " و بعضي ديگر بمعني خودش گرفته اند يعني  در ابتداء غايت ولي سببيت را ميرساند و خلاصه معني آيه : " نازل ميشوند ملائكه و روح در آن شب ( قدر ) با رخصت پروردگارشان براي هر امر الهي ".

     بنا بر قول مرحوم علامه در ذيل تفسير آيه فوق بعضي ها هم باء را تعليل به غايت گرفته اند و لذا معنايش اينستكه " ملائكه و روح در آن شب باذن پروردگارشان نازل ميشوند، براي خاطر اينكه هر امري را تدبير كنند".

 

     سلام هي حتي مطلع الفجر

 

     سلام كه سلامتي را ميرساند . در آنشب باب رحمت واسعه الهي كاملا باز و پاي شياطين در غل و زنجير هست و كيد آنها موثر واقع نميشود. آنهمه عظمت بايد فرآورده هاي اين چنيني هم داشته باشد.

     روايتي از پيامبر (ص) در پاسخ ابوذر هست كه فرمود(نقل بمضمون) : شب قدر تا قيامت ادامه دارد. در رواياتي از ائمه (ع) شبهاي بيست و يكم ؛ بيست و سوم و نيز نوزدهم ماه رمضان را نزديك به شب قدر دانسته اند.

     روايتي در كافي به سند خود ( مرحوم كليني ) از زراره وجود دارد كه امام صادق(ع) فرمود : تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضاء در شب بيست و سوم است.

     اهل سنت غالبا شب بيست و هفتم را قدر ميدانند. علت اينكه عليرغم تواتر احاديث در سه شب پيش گفته بعضي از سنيان اصرار بر شب بيست و هفتم دارند، انشاءالله تنها ربط به تحقيق علمي و وسوسه تحقيقي آنها داشته باشد نه موضوعي ديگر كه در آن سه شب اتفاقات ديگري هم افتاده است .

     ميتوان از ديدگاه عرفاني شب قدر را اينگونه معني كرد كه شبي است كه آدمي بتواند قدر و منزلت انساني خويش را بشناسد؛ هر وقت و در هر زمان و در هر مكاني كه به اين معرفت دست يافتي كه قدرت و قيمتت خداست و تنها بايد به او تكيه كني؛ آنشب قطعا شب قدر توست. حداقلش ميتوان با اين مفهوم قدر را در ظاهر بدو گونه تعبير كه در باطن يكي اند و آن شب قدر هر كسي شبي است كه به قدر و منزلت خويش برسد و خويشتن را بخداي خويش بفروشد و شب قدر ديگر هم شبي است كه در ماه رمضان است و باقي مختصات آن. شبي هم كه قرآن نازل شد براي بشر يعني همان شبي كه انسان بهره مند از هدايت الهي شد و در عمق جانش اين معرفت رسوخ و رسوب يافته باشد.

     البته در روايات زواياي ديگري را از تشخيص شب قدر مورد بحث قرار داده اند كه بدليل شخصي بودن بعضي از زوايا بويژه زاويه علامتهاي فيزيكي يا دريافت علائم ظاهري فيزيكي از اوضاع و احوال عمومي بويژه وضعيت جوي و شب و روز و هوا و گرما و سرما و... ( كه دريافت اين علائم فيزيكي ) از طريق حس برتر يا حس فعلا ناشناخته يا ضمير ناخودآگاه به تعبير روانشناسان و يا بطور الهام به آدمي ميرسد مربوط ميشود كه براي ذكر عمومي آن در اين مقال جايگاهي نمي بينيم. حتي نقل شده است در صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع ميكند و يا هوا در صبح آنشب معتدل است و امثالهم.

     خداوند انشاءالله در شب قدر ، قدرت درك آنرا به همگي ماها عنايت بفرمايد.

     خداوند انشاءالله قرآن را در دنيا رفيق و در قبر شفيق و در قيامت شفيع همه ما قرار دهد.

     خداوند انشاءالله سعادت عمل بقرآن را بهمه ما عنايت بفرمايد.

     خداوند همه ما را در پناه قرآن ، هدايت ، حمايت و حفاظت بفرمايد.

     خداوند در سايه سار قرآن ، زندگي دنيوي و اخروي سعادتمندي را براي همه ما رقم بزند.

     خداوند امت اسلام را متمسك به قرآن قرار دهد.

     ثواب اين نوشته را هديه ميكنم بروح مرحوم ابوي " مرحوم احمد زارع " .

 

منبع اينجانب در بهره گيري از مباحث قرآني تفسير كبير الميران بوده است.

 

                                                               محمود زارع

                                                       مازندران.ساري.سوربن

                                                    http://bahoo.blogfa.com

 

 


پنجشنبه پنجم آبان 1384 |

 

سوره مبارکه توحید / قسمت اول

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

                                     قل هوالله احد............(1)

                                     الله الصمد................. (2)

                                     لم یلد و لم یولد.............(3)

                                     ولم یکن له کفوااحد... (4)

 

                                     بنام خداوند بخشایشگر مهربان

                                     بگو او خدای یگانه است...............(1)

                                     خدای بی نیاز است....................(2)

                                     نزائیده و زائیده نشده..................(3)

                                     و هیچکس کفو و همتای او نیست.(4)

 

     اسامی سوره توحید:

     از سوره های کثیر الاسم بوده که قریب به 14 اسم برای آن ذکر شده است که عمده ترین و معروفترین آنها عبارتند از:

1-     توحید – در خصوص وحدانیت خدا نازل شدو

2-  اخلاص – به معنی خالص ساختن و خالص کردن است , زیرا خدای خویش را از تمامی آرایه های شرک پیرایش کرده و خالص خدا را معتقد میشویم.

3-     اساس – چون توحید از پایه ها و اساس دین است.

4-     تجرید – به معنی تنها و مجرد ساختن , چونکه در سوره خداوند را از تمامی آثار مادیت تجرید میکند.

5-     تفرید – از ریشه " فرد" بمعنی فرد و واحد دانستن خداست.

6-     معرفت – چرا که در شناخت و معرفت صفات خداوند نازل شد.

7-     مقشقشه – بمعنی مبرا داشتن و دوری کردن , عقیده آدمی را از هرگونه شرک دور میکند.

8-  صمد – این کلمه در دومین آیه سوره آمده و خداوند را بی نیاز از مظاهر شرک و دوئیت و مادیت و... میشناساند.

9-     برائت – زیرا عقائد آدمیان را از تمامی اوهام و خرافات و انحرافات مبرا و پاک میسازد.

10-نجات – گفته اند که عقیده به متن سوره ( اخلاص و توحید ) انسان را از آتش حهنم نجات می بخشد.

 

     سوره توحید دارای 4 آیه 15 کلمه و 47 حرف میباشد. ( بعضی ها این سوره را 5 آیه ای میدانند, چونکه " لم یلد " را یک آیه و " لم یولد " را آیه دیگر و مستقلی محسوب میکنند )

          کل تعداد نقطه ها ......... 14 = 4 + 10

          یک سوره با 4 آیه.......  14

          تعداد نقطه های متن سوره ........ 10 = ( 5 + 1 ) + 4

         7 + { ( 4 + ( 5 + 1 ) + 4 )  } 

                    تعداد کل نقطه ها = 14

          میانگین تعداد حروف هر آیه .......... 75/11 = 4 تقسیم بر 47

          میانگین تعداد کلمه در هر آیه ......... 75/ 3 = 4 تقسیم بر 15

          میانگین تعداد حروف درهرکلمه...... 33331/3 = 15 تقسیم 47

     این نشان میدهد که سوره با کلمات قصار و کوتاه نازل شده است و همچنین جملات یا آیات مختصر ؛ لذا بایستی از سوره های قصار قرآن باشد.

 

     از سوره های مکی بوده که بطور یکجا ( نه پراکنده و بتدریج ) نازل شده است.

     به لحاظ ترتیب جمع آوری ( و شماره در قرآن ) یکصدودوازدهمین سوره و از جهت ترتیب نزول بیست و دومین سوره که قبل از نجم و بعد از ناس نازل شده است.

     یک نکته جالب توجه اینکه خداوند تبارک و تعالی بعد از آنکه قرآن را برای تمامی " ناس " مردم – فارغ از هر سنخ و جنس و طبقه و نژادی که هستند – نازل کرده است و هشدار میدهد که به من ( یعنی خدای ناس ) پناه ببرید ( از جهت نزول آیات ) سوره توحید را نازل میکند که میخواهد بفرماید؛ من که خدای شما " ناس " هستم ؛ کسی هستم که احد و واحد و صمد و نزائیده و نزاده و بی همتایم؛ باین کس پناه ببرید. یعنی بعد از هشدار و آگاهانیدن؛ معرفی میکند که به چه موجودی و با چه صفاتی باید پناهنده شوید. چرا که وقتی بشر ؛ راه گم کند برای تامین خویش به بت ؛ دخان و هر چیز دیگری پناهنده شده و میشود.

 

     از یک جهت وقتی که به کل پیام الهی توجه کنیم و یا در واقع به متن اصلی پیام تمامی انبیاء تامل داشته باشیم , بروشنی در می یابیم که اس و اساس و عصاره کلام آنها ؛ دعوت بتوحید و یکتاپرستی است. و زدودن آثار شرک و دوئیت و چندیت از عقائد بشری. با این توجه بروشنی اهمیت و ارزش سوره توحید یا اخلاص معین و مشخص میشود که در واقع شاید کل قرآن در این 4 آیه خلاصه شده باشد و بی جهت نیست که آنهمه فضیلت در آن بیان نموده اند. شاید اگر نبود کلام الهی جز همین سوره و همین 4 آیه مختصر؛ برای اهل بینش و بصیرت کافی بود که کل پیام پیام الهی را دریابد و رهنمون شود.<