بسمه تعالي
آرزو دارم كه اندوه قلبي ام را خداوند برطرف فرمايد؛ بوسيله همنشينان مؤمن به حق. همان مؤمنيني كه اگر در اطراف و اكناف زمين نبودند ، آدميان زمين و آسمان را منكر ميشدند و خداوند قطعا بنحو ديگري با بشر معامله شايد ميكرد!
انسانم آرزوست. غم در دلم گهگاهي به جوشش مي آيد، از اينكه در پيرامون عزيزي مؤمن و متقي و دوست واقعي مشاهده نمي كنيم. چقدر مشتاق مؤانست و مكالمه با آنهايم. از نبودشان چقدر دلتنگم. چقدر با آنها بودن اندوها را مي زدايد. بقول بزرگي آنان در ميان مردم از گوگرد سرخ كمياب تر و عزيزترند.
زينت آنان خاموشي طولاني و پوشاندن سرّ و نماز و زكوة و حج و روزه و مواسات با برادران، در حال سختي و راحتي است.
نفسم بمن ميگويد كه ؛ آدم بشناس و فريب نخور!
در كتابي مطالعه ميكردم كه بنقل از حضرت رضا (ع) آورده بود:
اگر كسي را ديديد كه ظاهري آراسته دارد و سري براه و آهسته و نرم سخن ميگويد و در حركات خود فروتني و تواضع نشان ميدهد، مبادا كه فريفته او شويد. چه بسيار آدمي كه از بدست آوردن اين دنيا و ارتكاب معاصي و محرمات بعلت ناتواني جسم و يا ترس و بزدلي وامانده شده و دين را چون دامي براي شكار خود برگزيده است و پيوسته مردم را با ظاهر فريبنده خويش مي فريبد و اگر دسترسي به حرام مي يافت از ارتكاب آن دريغ نداشت. باز اگر ديديد كه وي از اعمال نامشروع پرهيز و گريز دارد مباد كه بدامش افتيد كه تمايلات و شهوات مردمان گونه گون است. چه بسيارند آنها كه از مال حرام هر قدر باشد صرفنظر ميكنند ولي در برابر زيبائي زني بدكاره به آلودگي گناه دچار ميشوند. تازه اگر در چنين موارد نيز متقي و خويشتن دار باشد باز هم بدام او گرفتار نشويد، بلكه بايد در ميزان خرد و خردمندي چنين مردمي بنگريد. چه بسا كساني كه از اعمال زشت و ناروا دوري ميگزينند وليكن در راه و روش خويش از عقل و خرد دستوري نميگيرند. آنچه را كه اينگونه مردم بسبب جهل و ناداني خود فاسد و تباه ميسازند بيشتر از چيزهائيست كه با خردمندي خويش درست و شايسته انجام ميدهند. اينك اگر كسي را داراي عقلي متين و استوار يافتيد باز هم باو تمكين نكنيد مگر آنكه بنگريد و ببينيد كه آيا وي بنيروي عقل خويش بر هواي نفس خود پيروز شده است و يا اينكه هواي نفس برتو، عاقله اش چيره است پس بدقت او را بيازماييد كه تا چه حد برياست و مقام اين جهاني دلبسته و مايل است و يا آنكه به چه ميزان نسبت به آن بي اشتياق و بي رغبت است، زيرا كه در ميان مردم كساني هستند كه بخاطر دنيا از دنيا چشم ميپوشند و خود را آزاده و زاهد نشان ميدهند كه در حقيقت اينان خسرالدنيا والاخره و زيانكار دنيا و عقبايند، در مذاق كساني چنين، رياست دنيوي، از نعمتهاي مباح و حلال لذيذتر و شوق انگيزتر است و بهمين سبب از همه چيز بخاطر آن درميگذرند، تا آن جا كه اگر هم پندشان دهند كه از خداي بترسيد و تقوي پيش گيريد، ميل بسيار به گناه و فريب معاصي نخواهد گذاشت كه از راه باطل خود باز گرداند چنين كساني را دوزخ كفايت است و چه بد جايگاهي است دوزخ، اشتباه و لغزش اينان، هم چون لغزش و اشتباه مردمان شبكور است كه هر باطل و انحرافي ايشان را تا قعر خسارت و تباهي فرو ميكشد و پروردگار نيز اينگونه مردمان را مدد ميكند تا در طغيانشان هر چه بيشتر فرو روند... " نشان از بي نشانها ص291"
طبعي بهم رسان كه بسازي بعالمي يا همتي كه از سر عالم توان گذشت
در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت
بدنامي حيات دوروزي نبود بيش آنهم كليم با تو بگويم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت
***
محمود زارع
ساري . سوربن
http://www.bahoo.blogfa.com