بسم الله الله الرحمن الرحيم
علامه طباطبائي و مديريت بر معرفت
... شايد به تصور بعضي ها رسيده باشد كه آثار قلمي مرحوم علامه كمي يا بيشتر خشك و عبوس بنظر برسد. علت اصلي اين امر در اين است كه حضرت علامه بر معلومات خود تسلط داشتند، ضمن اينكه معلومات هم داشتند آنهم در حد خيلي بالا در امورات فرهنگي و فكري و معرفتي، زمام اختيار معلومات خود را هم در دست داشتند، در واقع بر ذهن خويش حكومت تقريبا كاملي داشتند. در هنگام گفتن و نوشتن در خصوص موضوعي خاص عنان زبان و قلم از يد ايشان خارج نميشد.
غالب افراد وقتي در خصوص موضوعي وارد ميشوند چنان عنان سخن از كفشان رها ميشود كه مثلا از فلسفه به عرفان و از عرفان به فقه و از فقه به ادبيات و از ادبيات به تاريخ و... وارد ميشوند.
جائي خوانده ام كه از جمله تفاوتهاي بوعلي و ملاصدرا هم در همين نكته بود كه بوعلي همانند علامه يا بالعكس، تسلط بر ذهن خويش و معلومات خويش داشتند و ملاصدرا كمتر! چون در آثار ملا صدرا كه وارد ميشويم مي بينيم كه يكدفعه در بعضي از جاها از برهان به نقل وارد ميشوند و شايد بدليل كم آوردن استدلال و برهان عقلي ( همه جا ) نباشد. اين نشانه عدم حاكميت بر معرفت خويش است در ضمن داشتن معرفت!
بنظر من اينگونه عدم تسلط ميتواند دو گونه باشد، اختياري و غير اختياري. و مقام تبليغ و مبلغ براي جذابيت ايجاد كردن بايستي بطور اختياري اين تسلط را عامدا و عالما كنار گذارد و حسب ضرورت از هر دري سخني براي ايجاد جذابيت بيشتر مطلب سود جويد.
از جمله ديگر خصوصيات آثار علامه ، سبك نقادي اوست. نقد كردن آثار ديگران و حتي بزرگان بر خلاف تصور عمومي احترام نهادن به آثار آنهاست. عدم نقد يا حكايت از پيروي و قبول مقلدانه كوركورانه ميكند ( گرچه باسم احترام بگذارند ) يا ناشي از غير قابل اعتناء دانستن آن. لذا حرمتي كه به صاحب اثر بايد كرد ، آن نقد سخن و آثارش ميباشد.
يكي از دلائل تاريخي تصور معكوس در مورد نقد ميتواند اين باشد كه ؛ اولا انسانهاي غير منقد و ناآشنا به آداب نقد در اين ميدان وارد شده اند و بجاي درست كردن ابرو چشمان را كور كرده اند. ثانيا انسانهاي مغرض و مريض از اين سبك براي اعمال اغراض خويش سود جسته اند. ثالثا اينكه مرز بين نقد و تخريب و يا ضد آن مرز باريكي است و هر كس را ياراي طي طريق در اين ره نيست.
اصل و اساس نقد بر ميگردد به " ماقال " نه " من قال " . يعني نبايد بجاي نقد سخن به نقد گوينده آن پرداخت. پس يكي از جاهائي كه ( و شايد در هر جا ) مرز بين ( خوب و بد ، زشت و زيبا و خوشبيني و بدبيني ) احترام و تخريب باريك است، در موضوع نقد ميباشد كه اگر ذره اي پا را آنطرفتر بگذاري، عكس آنچه منظور داشتي ، نتيجه ميدهد. كاش آثار قابل اتكائي هم در اين مملكت در شيوه و آداب نقد به طبع برسد و توجه و تاكيدات لازم هم در اينخصوص معمول گردد تا جامعه ما بتواند از اين نعمت پايه اي براي رشد و تكامل و تعالي به احسن وجه بهره ببرد.
البته مرحوم علامه در غالب معرفتهاي زمان خود سرآمد بوده اند ولي مديريت بر معرفت چيز خاصي است كه هر ذوفنوني شايد نداشته باشد كه ندارند.
محمود زارع
29 صفر 1424 قمري
http://bahoo.blogfa.com