تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

متن بخش دیگری از مصاحبه

متن بخش دیگری از مصاحبه

س ) آقای زارع ! چرا قبلا اشاره کردی که نباید حقایق را گفت ؟!

ج ) بنده خدا چرا بفاصله کمتر از 5 دقیقه در نقل اینهمه ابژگونگی . ببین شما باید شان خویش را مشخص کنی . اگر مصاحبه گری . عینا نقل کن. ولی اگر تحلیلگری آن مقام دیگری است . تازه در تحلیگری هم باید به مستندات مراجعه کرد. ای بسا بسیاری از سوء تفاهمات از همین جاها ریشه بگیرد. که حرف همو نمی فهمیم یا مهمتر آنکه بد می فهمیم.

بنظرم باید دقت و وسواسی هم اگر باید باشد در همین نقل و قولها باید باشد . نباید برداشت خویش را از حرف دیگران عین حرف دیگران دانست و بدتر آنکه بهمین صورت هم به دیگران منتقل کنیم و بدترین آن این است که شنونده این نقل را عین سخن صاحب سخن بیانگارد و مبنای داوری خویش بخواهد قرار دهد . و خدا میداند در اثر همین عدم تعهد در نقل و قولها و بی توجهی سرهایی بر سر دار رفته باشد

اما اصل بحث شما . هر چیز را هر جا و نزد هر کس نباید گفت . لب ببند گرچه فصاحت داد دست . اصولا زبان را برای  آن عرصه ها نساختند و قدم در آن وادی ها نباید گذاشت . بقول آن بزرگ :

زین سبب من تیغ کردم در غلاف

تا که کژ خوانی نخواند بر خلاف .

یک جاهایی تیغ را باید در غلاف کرد. چرا چون ؛ از بریدن تیغ را نبود حیاء ! همین قدر بپذیرد و از من قبول کنید و بس هست دیگه !

آخه بعضی جاها شاید حتی بزیان دوستان هم تمام بشه . مثلا آب که مایه حیات است و برکت و رحمت گاهی باید برای نفی ضرر بدوستان و احباء جلویش را گرفت و بست . گرچه شان والایی برای آدمیان هر چه که بزرگترند ؛ شان سقایی است و باید باشد اما برای مرض استثقاء کاملا مضر است !

البته مقاماتی و تفاوتهایی هم هست و ما نباید خلط و آمیزشهای بیربطی هم با مسائل پیدا بکنیم . بعضی موقع نمیتوان گفت زیرا که در منبع آب خشک شده و جوششی نیست . یا بقول مولوی آب تیره و کدر شده است و یا یک قبضی در آدمی می آید . حالا گذشته از دلیلش و علتیا علتهایش که البته مولوی آنرا از جانب خدا می بیند. لذا این ادب با آن ادب فرق دارد. اینجا میتوان گفت :

این سخن ناقص بماند و بیقرار

دل ندارم ، دیده بند ، معذور دار

می شمارم برگهای باغ را

میشمارم بانگ کبک و زاغ را

در اینجا دیگر حرف زدن کاری جز بیهوده گویی نیست . نمی آید و نمیشود. خلاصه اش اینه . لذا می بینیم که سخن یا قصه ناتمام می ماند . ولی باید منتظر ماند . مایوس نباید شد. تا بقول مولوی آب آب تیره بامر پروردگار ذلال شود.  من در نکته های پیشین اینرا خواستم بگویم و گفتم نه آنرا که شما نقل فرموده اید. پدر آمرزیده . و خدا ترا رحمت کند!  

 

س ) یعنی چه آدمی باید شان سقایی داشته باشد ؟

ج ) آب مهم است و مایه حیات . و تازه بنظر میرسد که آب عرش خداست . حتی در کلام شریف الهی هم داریم که : و کان عرشه علی الماء . عرش حضرت روی آب قرار دارد . یعنی تمام خلقت عالم وجود را میتوان همان آب نامید . اگر خداوند همین یک کار را میکرد و یعنی با خلق آب عالم را میساخت لذا تکیه او بر عرش را میتوان تسلط تامه اش بر کل خلقت دانست . البته این مطلبی راز آلود است . بیشتر عرفای متقدم ما از این ادبیات استفاده میکردند . آنها آب را مخلوقی بسیط ، یعنی غیر مرکب می دانستند ، و نیز امری واحد میتوان باشد بهمین جهت در نزد آنان شاید بدرستی این مخلوق ساده بسیط واحد لطیف نمادی بود از اصل هستی و می بینید که تمثیلی بی نهایت ظریف و زیباست . بی اندازه بیرنگ است و اصلا آب رنگی ندارد و خودش منبع و ماخذی برای نوع رنگ ، اگر بتوان رنگی فرض کرد ، میباشد . میتوان گفت فلان چیز برنگ آب است اما خود آب رنگی ندارد و برنگ خودش است !

 

س ) تعبیر لطیفی بود و تفسیری زیبا !

ج ) تازه این خود جنبه هایی دارد که نمیخواستم بحثش را بمیان آورم . تازه حالا که گفتیم آب و عرش خدا روی آب قرار دارد . در دل این آب موجوداتی هستند و مخلوقاتی . بخصوص ماهیان درون این آب ! البته کسانی هم میگویند که چنین تعبیر و تفسیرهایی در همنشینی فکری با مسیحیان بخصوص از سوی کسی همچون مولوی پیدا شده است . میگویند که در نزد مسیحیان ارتدکس ماهی سنبل عیسی مسیح است . وقوف مولانا بدلیل همنشینی اش با مسیحیان در قونیه بر این نکته که در زبان یونانی گاهی وقتی مینوشتند ماهی منظور همان عیسی بوده است و ... که بحثش مفصل است و قصد توضیح بیشترش را ندارم ، چنین دیدگاهی را برای مولانا هم پدید آورده است . حالا از صحت و سقم و درستی قضیه بگذریم اما در اصل چنین برداشتی از آب لطیف و بسیط بی رنگ و بی بو که تغییر ی ایجاد نمیکند . درسته ؟!

خود تمثیل ماهی در مثنوی بقول یم محقق گرانسنگی جای بسی تامل دارد . یعنی عرفای ما همین جوری از سر ذوق مستانه الکی نگفته اند ماهی . ماهی اولا هیچوقت نمیخوابد . چشماش همیشه باز است . گویا حتی زمانی که خواب هم هست چشماش بازه و لذا حاجتی برای پاسبانی ندارند. شیطان به بیداران نمیتواند حمله کند یا در صورت حمله به بیداران کمتر توفیقی می یابد .

گفت که :

پاسبان بر خوابناکان برفزود       ماهیان را پاسبان حاجت نبود

( یا ماهیان را به پاسبان حاجت نبود و نباشد )

 ثانیا همه چیز ماهیان همان آب است . ماهی عاشق آب است و حیات و ممات ماهی به آب وابسته است . لحظه ای ماهی را از آب بگیری میمیرد. بعدش هم خود ماهی چیزی ندارد مثلا همانند دیگر حیوانات مثل پرندگان و ... آشیان هم ندارد و همان آب همان لانه و خانه اش هست و می بینیم که همه چیزش آب است ! تعلقی بغیر از خود آب به چیزی دیگر ندارد . نونش آبه ، آبش هم آبه ، خونه اش هم آبه و .... و بنظر من آبروشان هم از آبه ! آنجا که میگه « ماهیان را نقد شد از عین آب .... » ، اشاره به همین معنی دارد !  اشارتی مهم در عدم وابستگی که جز مفاهیم عالیه کمالات دینی در تعالیم انبیاء بخصوص اسلام است که از علائق و دلبستگی ها و تعلقات آزاد باشد . خوب اینها صفات ممیزه بسیار مهم و رمزآلود و نمادینی است که فوق العاده مهم است . با این اوصاف در نزد عارفان ما آب پس چه شان و جایگاهی دارد . تمثیلی از حضرت حق میتواند باشد ( بلاتشبیه ) عرض کردم که اشارتی است و نمادی و رازی که اکثرا نمی یابند! حالا پس از ماهی که آب را بگیری چی میشود ؟! عین انکه از عارف مثلا خدایش را بگیری !!! حال اگر بر مولوی بقول آن محقق مرگ ماهی را هم بیافزاییم و بگوییم که مرگش هم در آبه ؛  میتوان تفسیر انا لله و انا الیه راجعون ماهیان دریای حق را نوشت !

س ) چقدر جالب ؟! واقعا جالبه! آقای زارع ، در خصوص همین مساله کمی بشتر توضیح دهید !

- کدام مساله ؟!

- همین مساله انا لله و انا الیه راجعون ؟!!

ج )  بله ! اگر چنین بررسی هایی را در تطبیق این صفات و ممیزات داشته باشیم به نکات لطیف و در عین حال عمیقی میرسیم که گاهی از فراست مولوی در شگفتی می افتیم که چگونه از کنار بسیاری از مسائلی که ظاهرا برای ما علی الاغلب پیش پا افتاده است ، بسادگی نمی گذرد و اصلا گویا چشمی دیگر دارد و به بصیرتی یدکی مجهز است . یدکی که چه عرض کنم بصیرتی اصیل و این دیده ما یدکی است و عکسش صادق است ! در واقع امرش .

البته در قرآن کریم چنین بینشی را بطرز واقع گرایی بخاک مربوط فرموده است که آن کلام خداوندی است و مشابهتی با کلام خالق ندارد . « ... منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم .... » - ...  از آن بر آمدید و در آن فرو می بریدیمتان و ...  که جریان قرآنی مستوفایی دارد -  چنین سیکل یا جریانی را ما در چرخش زندگی انسانها می بینیم . « انا لله و انا الیه راجعون » ! همانا از خداییم همه ما و النهایة هم همه به او باز خواهیم گشت ! و بقول فلاسفه " النهایات هی الرجوع الی الابدایات " . انجام ؛ بازگشت به نقطه آغاز است. شما باید یک تصور دایره یا بیضوی گونه ای از این سیکل یا جریان داشته باشید . یعنی برای تسهیل درک ذهنی لزوما چنین تصور و تصویر سازی ذهنی را بصورت هندسی باید در ذهن داشته باشی. شما دایره ای را رسم کنید . یک نقطه را بعنوان نقطه شروع آن دایره بگذار ؛ حال همینطور ادامه بده تا انجام و پایان آن دایره ! بکجا میرسی ؟ به همان نقطه آغاز . و این هم از آن رازهای عالم معرفت وجود و هستی است که باید تاملاتی زیاد در زمینه آن داشته باشیم . و عجیب نیست که نقطه ای هم نقطه آغاز یک جریان باشد و هم نقطه پایان آن ! و این تنها از جریانی که بشکل دایره ای یا بیضوی باشد ساخته است و لاغیر. در یک خط راست شما نمیتوانید چنین فلسفه ای را بنا کنید . من واقعا هر وقت بخصوص در هر مراسم ختم و امثالهم که میروم و به این آیه مشهور و مهم که میرسم و تامل میکنم. از بدیهیاتی که در بادی امر بذهنم میرسد همین تصور دایره است . هر وقت که به انا لله و انا الیه راجعون که فکر میکنم  خودبخود تصور دایره بذهنم تداعی میشود و همچنان ذهنم درگیر چنین مساله ای هست . همچنین ابیاتی مانند : « هر کسی کو دور ماند از اصل خویش  / باز جوید روزگار وصل خویش ! » حالا ببینیم که خداوند حکیم چه مصلحتی را در پایان این دغدغه ذهنی و دیگر پایانها ، برای این بنده منظور داشته است !

 

ادامه دارد .....................

www.mzare.ir

برای اطلاع از کل مصاحبه به آدرس سایت ساری مراجعه فرمایید.


چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 |

 

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

بخشی دیگر از مصاحبه با محمود زارع

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

قسمت اول

س ) در باره شخصیتها ! شما به کدامیک از شخصیتها بیشتر علاقمندید ؟!

ج ) واضحتر بفرمایید . چون از نظر من هر موجودی دارای شخصیتی است . بعلاوه علاقمندی هم باید تفسیر مشخصی بگیرد . یعنی چه نوع علاقه ای ؟ در چه زمینه ای و در چه سطح و عمقی ؟ تازه کدام نوع از شخصیتها ؟ شخصیتهای انسانی یا غیر آن ؟! و ...

س ) منظورم شخصیتهای انسانی اند ؟ یعنی از شخصیتهایی مانند فردوسی و سعدی و ...

ج) گرچه پاسخ مرا بروشنی نداده اید ولی من بر اساس فهمم از نظرشما توضیحی میدهم . بنظر من با توجه به همین درک خویش از مافی الضمیر (پرسش)  شما ؛ میگویم که حافظ را دوست دارم ؛ خیلی ؛ اما مولوی برای من یه چیز دیگه است !

س ) همین ؟!

ج ) بله همین !

س ) چرا ؟!

ج) خوب واقعا فعلا حوصله ندارم بیشتر توضیح دهم . در این نوع از پرسش این پاسخ کوتاه کافیست و خیلی هم کافیست. البته بقول طلبه ها "  اثبات شئی نفی ما اعداء نمیکند "  . یعنی علاقمندی من به حافظ و بخصوص مولوی لزوما بمعنی عدم مهر من به شخصیتهایی مانند شیخ محمود شبستری که من با توجه به سنی که او در آن سن و سال گلشن رازش را در قریب به هزار بیت معرفت سروده بود ، در شگفتم  و بسیار برایم محبوب است . یا نظامی که من واقعا یکزمانی دریافتم که بیهوده و یا از سر مسامحه بهش حکیم نگفته اند . و از این دست زیاد هستند حالا گرچه کمتر سعادت همنشینین با این عزیزان را داشته ام اما همین مقدار اندکی که از واسطه هایی با آنها مرتبط بوده ام ، عجائبی دیده ام که نمتوانم تحسینشان نکنم و دوستشان نداشته باشم . شاید از سر بختیاری خاص من بوده است و یا بنا به دلائل عدیده ای من حافظ و بیشتر مولوی بقولی  سر راهم سبز شده اند و بخصوص مولوی زیاد جلوی من پیچیده است .

 باور کنید که آنقدر به این بزرگ مرد علاقه داشتم و دارم  که کتابهایش بخصوص دو کتاب مهمترش مانند دیوان کبیر و بخصوص مثنوی اش را با گرفتاری و داستانی تهیه کرده ام . زمانی پول نداشتم و حرص در کنار داشتن مثنوی مرا می گداخت .

شبی بعادت دوران مجردی که اکثرا تا دیروقتها با هم بودیم و ول و رها ؛ در خانه آقای .... بودم . بهش  گفتم که مثنوی ات را برای مدتی بمن بده . گفت باشه اما حالا نه . بعدا بیا بگیر . هر چه اصرار کردم نداد . من آنچنان شوقی برم داشته بود  که آن شب جمعه نمیتوانستم بدون مثنوی سر کنم . این ناقلا رفیق من هم کمی خسیس تشریف داشتند. و نم پس نمی دادند . منم موقع رفتن مثنوی را زیر اورکت ( آنموقع تازه جهاد اوایل انقلاب سالی یکی دو دست اورکت کره ای بما میدادند که گشاد و جادارد هم بود ) پنهان کرده و با سرقت مثنوی کار را آغاز کردم.

س ) عجب ! پس لو رفتی ! باتهام دزدی هم که اعتراف کردی !

ج ) مهران جان ! بقولی ما که جامه مان از جلو چاک خورده حالا دزدی مثنوی هم برای حیای ریخته ما دریده جامگان اینجوری که سوژه ای نیست ؛ هست ؟! ... ! البته حضرتعباسی با این رفیق خویش ، جور دیگری جور بودیم و تعامل داشتیم که اگر بدانید اسمش را دزدی نخواهید گذاشت

س ) پس چی میشه گفت یا نامید ؟

ج ) بگویید مثلا ... رندی !

س ) خوب ...! مهم نیست بفرمایید

ج ) نه ! شاید بدآموزی داشته باشه . اگه خواستید این بخش را سانسورش کنید  البته برای شما و باور شما بایست بگم که یعنی خیلی با هم جور بودیم . یعنی نوعی باصطلاح خانه محرم هم بودیم ولی کمی ناقلای ناتو بود . همش یکطرفه .. البته بیشترش یکطرفه . یعنی ماهم دست کمی از او نداشتیم. ولش کن بابا چرا بحث را باین جور جاها میکشانی ؟!!

س ) خودتون کشاندید ... حالا واقعا یعنی دزدی نبوده . !

ج) نه ! بوده ؟! شاید.. !  نمیدانم ولی واقعا آنشب او نمیخواست کتابش را بمن قرض بده . دیر وقت هم بود و من میدانستم که او نه تنها آنشب نمیخواهد مثنوی بخواند بلکه تا مدتها با مثنوی کاری ندارد . فقط اگه چیزی میخواست حتی بقرض هم بآدم بده انگار بخشی از جانش را داشت میداد.

س) پس خدا محمود را آفرید و محمود هم توجیه را .. !

ج ) نه ! تو هم حرفای تکراری بعضی ها را که داری میزنی . توجیه شاید ولی واقعا صادقانه عرض کردم . نمیخواستم اینهمه کش بدم  و موضوع را تا اینجا برسونید. داشتم در پاسخ به پرسشتان به میزان علاقه ام به مولوی و مثنوی میگفتم . همین . درباره دزدی و سرقت و ... هم توجیه نمیکنم ما بالاخره نوعی تعاملات خودمانی اینجوری بین ما بود. یعنی بنا بر قاعده «  بین الاحباب تسقط الآداب »  ... !

منظورم اینه که خلاصه اگه او حتی می فهمید که مثنوی اش را من قاپیده ام ، من شرمنده نمی شدم که او می فهمید ولی او غیضش میگرفت که بالاخره این لعنتی کار خودش را کرد .. منم  می دونستم که او بالاخره فردا یا حتی بعد از رفتن متوجه میشه ... یعنی اینجوری تعاملاتی بین ما بود . بارها او خودکارها و خودنویسهای مورد علاقه مرا بزور کش میرفت و ...

س ) بگذریم

ج ) بله حالا تو ببخش دیگه ! شاه بخشید و شاه قلی نمی بخشه .. بله حالا جالبه بدونی که اون همون تنها مثنوی ایی هست که هنوز دارمش . جلد قطور نارنجی رنگ و البته مقداری پاره پوره شده ... و او هم بالاخره گذشت و من مجبورش کردم در واقع یک کار ثوابی هم بکنه !

س ) پس من سوال خویش را جزء جزء میکنم !

ج ) ها بارک الله ! حالا آمدی سر ایستگاه ! بفرمایید .

س ) نظر مولوی درباره دیگر فرق دینی چه بوده است ؟!

ج ) من قرار نیست و نبود که در اینجا به این بحثها بپردازم . و شما با این ملاحظات با من قرار بود که گفتگو کنید . اولش که یک گفتگوی چندین مرحله ای است و بقول شما حتی تا هزار و یک سوال و پاسخ هم شاید بیانجامد . بیانجامد اشکالی ندارد و من نیز دوست دارم و گویا شبهای قدرم هم در چنین روزهاییست که با هم گفتگو میکنیم !

س ) عجب ! شب قدر ؟! چطور مگه ؟

ج ) خوب ؛ در چنین ایامی بعد از دهه ها از عمری که از خداوند کریم گرفتم بتجربه دریافتم که در ماههای اسفند و بهمن حال و هوای دیگری پیدا میکنم و تمامی تحولات روحی و تصمیمات بزرگ زندگی ام در این ماهها منعقد گشته و میگشته ! خلاصه وضع برای من طور دیگری میشود . حتی در گذشته یابی خودم وقتی که بررسی کردم دیدم متولد نیمه دوم ماه بهمن و اوایل اسفند بودم . برخلاف آنچه که در شناسنامه ام درج است ، مادرم میفرمود که در دهه سوم ماه مبارک رمضان آن سال دقیقا لحظاتی بعد از افطار بود که من متولد شدم . چون توصیفی که ایشان میفرمودند به اینکه مردم سر سفره بودند که و داشتند افطاری میخوردند که دنبال قابله فرستادند و ... من بعدها حساب کردم دیدم که بلحاظ ماههای قمری در ماه رمضان می افتد و از جهت شمسی به اواخر بهمن یا اوایل اسفند ! چون اختلاف حدود ده روزه را نمیتوان مشخص کرد. اما چون رسم بر آن بوده که مراسم دهه را بعد از زایمان زنان روستایی با رفتن به حمام که حمام دهه معروف است میگرفتند ؛ مادرم میفرمود که حمام دهه ترا در روزی برگزار کردیم که ماه روزه تموم شده بود یعنی ماه قمری شوال آغاز شده بود. با این حساب شک ندارم که تولدم بین 25 بهمن ماه تا 5 اسفند ماه شمسی بوده است و از جهت قمری هم که عرض کردم در یکی از روزهای دهه سوم ماه مبارک رمضان !

حالا مقصود من این است که در این ایام حالا بهر دلیلی برای من حال و هوای دیگری معمولا بطور مشخصی پیدا میشود و هر ساله هم چنین است .

حالا فکر میکنم که بر اساس قرار بین من و شما چندنفر؛ من بتوانم حتی به هزار و یک سوال شما هم پاسخ دهم اگر خدا بخواهد انشاء الله . ولی خواستم بگویم که این یک گفتگوی رو در روست . و شما قول داده اید که حتی در ویرایش آن اگر جای فعل و فاعل هم مثلا عوض شده ؛ تغییری ایجاد نکنید و حتی المقدور بگذارید عین گفتگو در نشر هم منتشر شود و بنظر من ایرادی ندارد که عین گفتگو و بقول امروزی ها دیالوگ نوشته شود . ولی در گفتگوی رودر رو من مشکلاتی دارم و در قبال بعضی از سوالات شما ضرورت دارد که به منابع و مآخذی مراجعه نمایم و می بینید که فعلا دست خالیم  و ...

س ) ولی ماشاء الله ذهن فعال و حافظه خوبی دارید  و ....

ج ) الحمدلله ، لطف دارید ! ولی شاید . بهمین دلیل باید در همین فرصت و مجال اندک بقول شما به خزانه ذهنی ام مراجعه نمایم و در این انبار شلوغ و پلوغ و بعضا نامرتب ؛ زمان زیادی میخواهد که سر سوزنی را که شما میخواهید پیدا کنم و ... بهمین دلیل از قبل اگر بعدها مخاطبی پیدا کردید و کردیم باید با همین ملاحظه بر ما ببخشایند . روی همین اصل من گاهی که برای بیان سندی بذهنم رجوع میکنم ، گاهی مصرعی از یک بیت یا بیتی از یک غزل را نمیتوانم بیاد بیاورم و می بینید که نیمه کاره میگویم و شما بعدها کامل کنید . بخصوص تعهد داده اید در خصوص آیات و روایاتی که نقل میکنم حتما به منبع مراجعه و احیانا اگر نکته ای از قلم افتاده و یا کلمه ای را پس و پیش گفته ایم اصلاح کنید و اگر نتوانستید بخود من بدهید تا اصلاح کنم .

خوب برگردیم سر سوال شما . گفته بودید ...

س ) گفتم که مولوی چه نظری درباره مسیحیان و یهودیان و ... داشتند ؟!

ج ) آهان ! درست با همین ملاحظاتی که عرض کردم و محدودیت ها نمیدانم ولی بر اساس مطالعات قبلی ام میتوانم بگویم  که ..

س ) خلاصه هم بفرمایید قبول است !

ج ) بله ؛ حتما میدانید که مولوی ایرانی ایرانی است و زادگاهش در خراسان ایران بوده است  ولی در طول زندگی اش بدلائل عدیده ای که غالبا اهل مطالعه و تحقیق میدانند مجبور به مهاجرت میشود و در قونیه مهاجری ایرانی است که موطن میگیرد. در قونیه آنزمان کلیساهایی بوده است ، دیر ها کنشت و کنیسا و ... هم بوده است و خود مولوی بدلیل اینکه بالاخره مفتی و عالم دینی بوده ، قطعا مراودات و رفت و آمدهایی هم با آنها داشته است .

آنچه که من در اینجا میتوانم بگویم اینکه مولوی با مسیحیان البته در مقایسه با دیگران بخصوص با یهودیان و گبری ها که چندان رابطه مناسبی نداشته و حتی لحن تندی در باره آنها داشته است و تندی هایی دارد اما بجز در موارد اندکی با مسیحیان روابط خوبی داشته است . گویا از برخورد صبورانه و گاها بیغرضانه تر مسیحیان هم خشنود بوده است و این موضوع در کنه اثار مولوی پیداست منتها باید اهل مطالعه مستمری باشی  که بتوانی به این زوایا دست یابی .

در خصوص مسیحیان گرچه رفتار و تعاملات مناسبی داشته اند و حتی به بزرگان آنها حرمت می نهاد و بعضا همدلی هایی را هم میتوان پیدا کرد اما در رابطه با بعضی از اعتقادات آنها بخصوص باور آنها به بر سر دار کردن حضرت عیسی مسیح و مصلوب شدنش بروشنی مخالفت علنی کرده که که اگر درست یادم بیاید ابیاتی را هم  در همین باره گفته است .  مثلا در جایی میگوید که :

جهل ترسا بین امان انگیخته              از خداوندی که شد آویخته

چون دل آن شه زایشان خون بود        عصمت ...( عصمت .. حالا این کلمه اش یادم نمی آید ولی آخرش اینه که ) ..فیهم چون بود !

این همون جایی است که گفتم . خزانه ذهنی گاهی جواب نمی دهد

ولی خلاصه منظورم یعنی منظورش اینه که آنها یعنی ترسایان به خداوندی توکل میکنند و باور دارند و در اینجا از خدایی امان میخواهند که خودش در امنیت نیست و بدار آویخته شده است و لذا میخواهد این اعتقاد آنها را با این کلامش نفی کرده و بر اساس دیدگاه دینی خودش یعنی اسلام آنها را نقد کند . ترسایان یا همان مسیحیان را از این جهت جاهل میداند و بحق هم نظر میدهد .

 اگر بخواهیم بهمین روال پیش برویم بحث ما خود باب دیگری را می گشاید و میدانید باصطلاح در حوصله این مجال و قال و مقال ما با شما نیست .

 

س ) درسته ؛ باشه ! خود مولوی در کدام اردوگاه مذهبی بوده است ؟! شیعه بوده یا سنی ؟!

ج ) شما مولوی را اینجوری به بررسی ننشینید که ، با این متد به بیراهه میروید . از اینکه خود مولوی از لحاظ فکری در چه اردوگاهی بوده ، سنی بوده یا شیعه و یا اگر سنی بود به کدام فرقه چهارگانه ؟ معتزلی بود یا گرایشات اشعری داشته و ... که بحث جداگانه ای را میخواهد . ولی دوست دارم بگویم که شما نباید و نمیتوانید شخص مولوی را در چنین قالبهایی بگنجانید زیرا بنظر من مولوی طایری بوده که در فوق و بالای چنین سطح و سطوح و دسته بندی هایی پرواز میکرده است . این یک جفا و ظلم مضاعفی به جناب ایشان است که او را یک سنی اشعری بدانیم که بنظر من چنین نبوده بلکه یک مسلمان معتقد متدین به خدا و رسول و نیز ائمه هدا بخصوص حضرت امیر (ع) و امام حسین (ع) ! که می بینیم رساترین و در عین حال زیباترین توصیفها را در آثار مولوی در رابطه با فرهنگ ائمه هدا (ع) میتوان بوضوح آفتاب دید .

گاهی می اندیشم که مثلا اگر یک آدم منصف و بیطرفی اگر در بادی امر بدون هیچگونه پیشداوری های معمولا غبارآلوده ذهنی به آثار مولوی که خودش و اعتقاداتش در آن مستتر است مراجعه کند وقتی به آنجا که در باب امام حسین (ع)  و کربلائیان میگوید که :

کجایید ای شهیدان خدایی / بلاجویان دشت کربلایی و تا آخر و یا در آن داستان حضرت امیر (ع) که با کلید واژه شیر حق از او چه ستایشهایی میکند که بنظر من حتی هیچ عالم شیعی هم چنین معرفت بلند و بالایی را در شان حضرت امیرالمومنین علی (ع) نداشته و یا کمتر داشته و یا ما  و من کمتر دیدم ، شاید عده ای فکر کنند که گویا یک شیعی متعصبی هم هست که چنین اثراتی بجای گذاشته . اما مولوی یک مسلمان فارغ از این دسته بندی ها بوده است که البته خود من مطالعاتی در این باب داشته ام و حتی به نتایجی هم رسیده ام که فعلا مصلحت نمی بینم که در بیان آن بکوشم . بیشتر این مطالعه ناظر به بررسی اوضاع و جو سیاسی مذهبی زمان مولوی و بخصوص در بررسی سیر تحول و تکامل اندیشه ها و باورهای مولوی از ابتداء تا انتهای حیات وی که مرور میکنیم می بینیم که ایشان در چند مرحله تغییراتی را داشته اند که مهمترینش در اواخر دهه سوم و اوایل دهه چهارم سنش بوده که البته باید در ظرف زمانی خودش این موضوع را بروشنی به بررسی و تجزیه و تحلیل نشست ! از این بحث بگذرم و شما هم بهمین مقدار رضایت بده !

 

س ) جایی در بین مباحثتان فرمودید که مولوی دورانها و تحولاتی داشته ، حالا وقتشه که بفرمایید موضع چیست ؟

ج ) میخواهم یک فرمول بشما بدم تا بر اساس آن شما در تجزیه و تحلیل شخصیت مولوی از آن استفاده کنید و آن اینست که تمامی تمثیلاتی را که مولوی در مثنوی می آورد و بخصوص نتایجی را که از آنها میگیرد دقیقا دارد احوالات خودش را معرفی میکند.

این فرمول در واقع برای تمامی شخصیتها و انسانها بنوعی میتواند صادق باشد . اگر مدحی گفته ، مادح خورشید مداح خود است . اگر ذمی رفته و اگر توصیفی درکار شده است و ... بر همین سبیل قاعدتا باید بگیرید. این اولین موضوع . موضوع دیگر که موضوع مهمی بوده است چرخش شخصیتی مولوی در دیدار و برخورد با شخصیتی همچون شمس بوده است . مولوی در دهه چهارم عمرش با کسی همچو شمس روبرو میشود که این برخورد در واقع نقطه عطف زندگی مولوی و سرآغاز تحول شخصیتی وی بوده است.

شما تصور کنید اگر مولوی همان مفتی و فقیه قبل از دیدار با شمس بود خیلی هم که بالا میرفت میشد یک غزالی دیگر و حتی شاید به غزالی هم نمیرسید . اما و هزار اما ... نمیدانم دنبال این بحث را مفصل بگیرم و یا با ذکر تیترهایی خلاصه کنم . خوب در ظرف یک مصاحبه این جوری و با این قرار و مدار ما مشکل هست اما با توجه به قاعده ذکر شده نخست بهتر است از زبان خود مولوی استشهادی برای بیان این تحولات روحی و شخصیتی عجیب وی طرح نماییم.

شما ببینید که خود آن بزرگوار میگوید که مثلا :

سجاده نشین باوقاری بودم       

بازیچه کودکان کویم کردی

زاهد بودم ترانه گویم کردی

شروع برخورد خود با کسی چون شمس را که بنظر من چشم در چشم آفتاب دوخته بود را خود با این بیانات گاهی چه بگویم دردناک یا دردمند یا مظلومانه یا نه برعکس شورمندانه نه شوربختانه بزیبایی بیان میکند که همان حکایت تحولات درونی اش هست . خلاصه آنکه مولوی یی که می شناسیم و آنرا بخصوص در مثنوی و البته اوجش را در دیوان کبیر که به همین مناسبت به دیوان شمس هم شهره گشت ، می بینیم ، مولوی یی  است که بعد از این دیدار مهمش با شمس و مواجهه اش با خورشید می بینیم .

 

س ) یعنی مولوی قبل از شمس کسسی دیگر بوده و اصلا اهل شعر و غزل نبوده و .. ؟!!

ج ) نه ! نه اینکه اهل شعر یا غزل نبوده بلکه داریم که دیوان شعری از یک شاعر عرب هم همیشه همراه داشته و با علاقه میخوانده است . اما مولوی قبل از شمس ظاهرا یک فقیه ، یک عالم دینی و فردی مشهور و محتشم بوده و مورد احترام و عزت هم مردم عادی و هم حاکمان و بلحاظ خانوادگی هم به بزرگی در مقامات عرفی و رسمی دینی شهرت داشته اند و محل مراجعه مردم و دارای درس و مکتب و مدرسه و خلاصه همانند بسیاری از علمای دینی کار عادی و معمولی خویش را انجام میداده است ولی بعد از دیدار و ماجرایی که با شمس داشته و نقل قولهای بعضا متفاوتی هم در اولین برخورد آندو بزرگ میشود دیگر کم کم مولوی دیگر آن فقیه ارام و محترم و محتشم نیست . کم کم مورد انتقاد دوستان و حتی داریم طلبه ها و شاگردانش هم قرار میگرفته است . او قبلا مرادی بوده که مریدانی چند هم داشته حالا کسی آمده و باو میگوید همه این مقامات را باید بیاندازی بکنار.

باز خود مولوی این احوالات را از زبان خودش بیان میکند . شمس به مولوی یک دنیایی را نشان میدهد و دعوتش میکند براهی که پایانش معلوم نیست و توفیق آن علیرغم شرط و شروطهای واقعا غلاظ و شداد تضمین شده هم نیست . اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم ، باید گفت مولوی به قماری دعوت شده بود که معلوم نبود که حتما پیروزی در پایان بازی نصیبش شود . قماری با شرط تمامی داشته ها و اندوخته های 40 ساله نه تنها خود بلکه تمام سابقه خانوادگی اش بنظر من .

حتی جایی خواندم که شمس همواره بمولانا میگفت که آن کتاب شعر را هم که گویا از ترس شمس گاهی یواشکی بهمراه داشته و میخوانده ( از آن شاعر عرب ) سمش نهی و نهیب میزد که بکناری بیاندازش. حتی شنیده ام که خود آن شاعر عرب که فوت شده بود شبی بخواب مولوی آمد و به اصرار و به الحاح از جلال الدین محمد خواست که این دیوان را بکناری بیانداز چون شمس در آنجا یقه اش را گرفته و رهایش نمیکند و از او خواسته است که از مولوی بخواهد که دیگر دیوانش را نخواند. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل :

گفت که تو شمع شدی ، قبله این جمع شدی           شمع نیم ، جمع نیم ، دود پراکنده شدم.

آنطوری که خود مولوی میگوید تمامی دستورات سنگین شمس را بالاخره در نهایت خضوع و فروتنی پذیرفته بود . حتی درس و مکتب و مدرسه را .

خلاصه ماجراهای زیادی اتفاق افتاده بود و حتی منجر به یکسری اختلافات خانوادگی علاوه بر اختلافات دوستی هم شده بود و چندین بار شمس با قهر از نزد مولوی و از قونیه رفته بود و مولوی در بیان این فراق چه سوز و گدازهایی که ندارد و تمام اینها در دیوان کبیرش در دیوان شمس درج است .

پس بزرگترین تحول شخصیتی مولوی را بعد از این جریانات و بعد از برخورد با شمس پیدا کرده بوده است . که مطلب مفصل است و مجالم کوتاه .

 

س) خیلی برایمان جالب است ، مهم نیست اگه میخواهید ادامه دهید ؟

ج ) نه دیگه گاهی احساس خستگی میکنم . گاهی نمیتوانم بگویم . گاهی هم اصلا ته میکشد و گویا چیزی ندارم که بگویم . اصلا بجای آنکه بیشتر گفتنی باشد ،‌بیشتر حس کردنی است باید حس مشترکی را با این وضعیت داشته باشی تا متوجه شوی . باید چشماها را روی هم گذاشت باید لبها را بست و باید شاید در خیال خویش آنقدر به عمق رفت که خود را همراه و همداستان با آن ماجرا ببینی و حتی خود را متاثر و در حالاتی تاثیرگذار در آن ببینی . نه دیگر نمیتوان بیشتر بگویم .

این سخن ناقص بماند و بیقرار   دل ندارم ، دیده بند ، معذور دار

خود مولانا در اواخر دفتر اول مثنوی اش میگوید که دیگر نمیتوانم بگویم . دیگر همچو چاهی خشک شده ام و از چشمه درونم آبی دیگر نمی جوشد . اگر تلاش هم بکند دیگر حرف حسابی ( حرف حسابی ؟!! ) نمیتواند بگوید . بهمین خاطر نوشته اند که دو سال بعد از دفتر اول که تمام کرد حرفی نزد و شعری نگفت. تا بعد از 2 سال . خودش در بیان چرایی این موضوع که شاید سوالش در ذهن شما همین آلان آمده باشد گفته بود که :

سخت خاک الود می آید سخن

آب تیره شد سر چه بند کن

دهن باز نمیکند که چاه دهنش دیگر خاک آلوده شده و تیره و لاجرم سرش را باید بست 

تا خدایش باز صاف و خوش کند          

آنکه تیره کرد هم صافش کند.

رحمت خداوندی میخواهد که باید بانتظار و امید نشست و در این چاهی که به حکمتش فعلا بسته شد و آبی از آن نمی جوشد ، تا به رحمتش آنرا باز کرده و بجوشاند و یا آب تیره را صاف و قابل عرضه نماید . نکته مهم اینکه آدمی نباید در حالتهایی اینچنین که باصطلاح قبضی می آید ناامید شود و مایوس . بلکه باید با عصای صبر و حلم منتظر باشد و امیدوار زیرا که

صبر آرد آرزو را نی شتاب        

صبر کن والله اعلم بالصواب

منتها پس از این صبر که اتفاقا بحساب حوصله دنیایی ما زیاد هم هست ، پس از دو سال تیره گی آب و انتظار و امید صافی آن بالاخره در ابتدای دفتر دوم ، آره فکر میکنم در همان شروع دفتر دوم بعد از آنجا که با

مدتی این مثنوی تاخیر شد      مهلتی باید که تا خون شیر شد ، ‌شروع میکند میگوید که :

تا نزاید بخت تو فرزند نو

خون نگردد شیر شیرین ( احتمالا ) خوش شنو یا خوب شنو

 

س ) بطور خلاصه باید مولوی را یک عارف کامل نامید تا یک شاعر !

ج ) من شخصا مولوی را که میخوانم اصلا شعر و شاعری را احساس نمیکنم و واقعا احساس نمیکنم و حتی در مقایسه با کسی چون حافظ ، در شعر مولوی را نمیتوان شاگرد حافظ هم نامید ولی نمیخواهم بگویم مولوی عارف بود یا شاعر بود یا ... !

مولوی خودش در فرهنگ لغت معرفت و شعور بشری خاص است و خودش و مولوی است . همین و بس .

گاهی فکر میکنم که آدمهایی که مولوی را نمی بینند یا همنشین با او نمیشوند چه خسرانی که میکنند. مثنوی باشد و حرص برای غور در آن نباشد ؟!!

اون بحثی که در باره عارف بودن و ... هم مطرح کردی تنها میتوانم بگویم که مولوی در درونش یک موجی داشته و دارد که رکودی در آن نبوده است . بقولی مولوی به تموج روحی و روانی رسیده بود. البته عرفان را چنین ضرورتی لازم است و عارف در واقع همین هستش که در کارش راکد نیست . باین نکته هم باید تفطن داشت که باید ظرفیتی بالا هم داشت که این امواج گاها سهمگین دیواره های بیرونی این وجود آدمی را نشکند و یا آن آرامشهای بیرونی عارف را در هم نریزد وگرنه ... !

 

... ادامه دارد ...........

محمود زارع

www.mzare.ir

برای اطلاع از کل مصاحبه به آدرس سایت ساری مراجعه فرمایید.


چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 |

 

مصاحبه با آقای محمود زارع 2

بنام خدا

مصاحبه با آقای محمود زارع

( قسمت دوم )

¤ آقای زارع نظر شما در خصوص ارتباط با فرانسه چیست ؟

¯منظور چه نوع ارتباطی است ؟!

 ¤ارتباط دیپلماتیک !

¯ چون قرار بر اختصار بوده پس مختصرا عرض میکنم که ، بنظر من یا نمی بایست کار باصطلاح روابط دیپلماتیک با آن کشور بدینجا میکشید و حالا که وضعیت بدینصورت شده که رئیس آن کشور با کمال ... ( چه عرض کنم شاید پیشوند کمال مناسب نباشد ) یعنی با نهایت تعجیل و نوعی عصبانیت , حالا , در چندین مرحله هم در سخنانی که اظهار داشته اند و هم در مرحله عمل و کلا تعاملاتی که پس از روی کار آمدن در خصوص موضوع  روابط با ایران داشته بهتر هست که مسئولین ما فعلا ارتباط سیاسی را با آن کشور قطع نمایند !

¤ چگونه و چرا ارتباط را قطع نماییم ؟!

¯ یعنی اینکه طی یک اعلامیه رسمی با ذکر دلائل آن بصورت سرگشاده ! حتی اگر من بودم مردم فرانسه را خطاب میکردم که بدلیل خصوصیاتی که رئیس جمهور خاص شما داشته و بدلیل پیروی مقلدانه از سیاستهای آمریکا و بخصوص همداستانی محض و خاصی که با رژیم صهیونیستی دارند , مجبوریم که روابط دیپلماتیک را با فرانسه قطع کرده تا بلکه ایشان خلاصه بسر عقل آمده و در صحنه های معادلات سیاسی بین المللی بنظر من مودبانه تر برخورد نمایند یا آنکه مستقل باشند و سیاست ایشان را در واقع خواست ملت آزادیخواه فرانسه تشکیل بدهد !

¤ خلاصه پیچیده و تند نظر دادید !

¯ نه خیلی روشن عرض کردم . راستش به آدم خیلی برمیخورد . خلاصه ما مسلمانیم و اعتقاداتی داریم و ارزشها و باورهای دینی ما در رفتارهای ما بنوعی بایستی تجلی یابد . راستش حالا وقت آن است زیرا بنظر من نوعی غیرت آزمایی هم درکار است و با اینهمه  ... چی عرض کنم با اینهمه سعی دغارم ادبیات نامناسبی را صرفا باحترام ملت فرانسه بکار نبرم ، با اینهمه لاطائلاتی را که ایشان بعنوان سیاست خویش در قبال ایران تاکنون  در گفتار خویش نمود یا بروز دادند ، و نیز در رفتار خویش ، اصلا با عزت ما بنظرم نمیسازد که با ایشان ارتباط باصطلاح دیپلماتیک داشته باشیم. باید بایشان بفهمانیم که ما قوی ، عزیز و مستقلیم و از تهدیدهای بزرگتر از تو نیز تاکنون نترسیدیم حالا تو که ... !

 ¤یعنی شما به مسئولین توصیه میکنید که روابط دیپلماتیک را با فرانسه قطع بکنند!

¯ بله ! بعنوان یک ایرانی و شهروند ایرانی که حق دارم نظر خویش را داشته و اعلام دارم چنین اعتقادی را دارم.

 ¤آقای زارع شما مکث زیادی در بخش از صحبتهای خویش بویژه آنجایی که خواستید کلمه ای را برای توصیف شخصیت سارکوزی اختیار کنید داشتید ... !

¯ ببینید ، راستش خواستم بگویم که من ایشانرا بنوعی خاص شاید دارم نگاه میکنم و اصلا بنظر من ایشان شایسته شان ملت فرانسه نیستند .

¤ چطور ؟

¯ خوب با سابقه ای که من از تاریخ و فرهنگ مردم فرانسه سراغ دارم چنین نظری را دارم.

¤ فکر میکنید مردم فرانسه هم همین نظر را دارند؟!

¯ نمیدانم . شاید! شاید احتمالا اگر الآن یک رای گیری روشن از مردم فرانسه در باره شخصیت ایشان بگیرند اولا هم از نظر فراوانی بنظرم بسیار در مقایسه با چند ماه پیش سقوط کرده اند و هم ....

¤ یعنی منظور شما اینست که اگر ایشان الآن کاندیدا بشوند مردم بایشان رای نمیدهند ؟!

¯ نه چرا حرف تو دهن من میگذارید ! خواستم بگویم که قطعا نظر مردم در مقایسه با زمان انتخابات تغییراتی در مجموع داشته ؛ یعنی طبیعتا باید داشته باشند و این تغییرات میبایست منفی بوده باشد و حتی مدتی قبل از یکی از رسانه های خارجی شنیده ام که محبوبیت ایشان بشدت نزول کرده است

¤ یعنی چون با ایران مخالف است مردم جنین مخالفتی را دارند با ایشان ؟!

¯ باز سوال را به جای دیگری دارید می کشانید . یعنی تفسیر مناسبی از توضیح من ندارید . منظور من این نبود که چون سیاست سارکوزی در خصوص ایران اینچنین است ایشان از چشم مردم افتاده اند ، بلکه ...

¤ پس به چه دلیلی ...؟!

¯ همین را داشتم میگفتم. مجموعه سیاستهای ایشان در واقع بایستی دلیل کاهش مقبولیت ایشان در بین مردم شده باشد میگویم مقبولیت و از واژه محبوبیت استفاده نمیکنم که بنظر من ایشان بدلائل عدیده ای چندان محبوب نمیتوانند باشند .

¤ به چه دلیلی ؟

¯ بنظرم بار مفهومی کلمه محبوبیت ؛ تا حدود زیادی به جنبه های خاص شخصیتی یک فرد میتواند مرتبط باشد . سارکوزی در فرانسه بنظر من محبوبیت ندارد حتی آنموقع که انتخاب شد بیشتر میتوان گفت که ایشان مقبولیت لابد بیشتری نسبت به رقیبش داشت آنهم در همان حد تقریبا ضعیف . محبوبیت صفتی است که به جنبه های دیگر خصوصیات یک فرد هم برمیگردد.

¤ چه جنبه هایی ؟!

¯ ایشان برای همان خانم محترمی که فعلا در کاخ الیزه با ایشان عروسی کردند ،‌ شاید محبوب باشند ولی برای مردم میتواند مقبول باشند . نه مثل من فنوتیپ جالبی دارند و نه نماینده ارزشهای خاصی مانند ارزشهای علمی یا معنوی یا هنری و ... هستند . ونه ......

¤ یعنی جاذبه ندارند !

¯ من در مجموع عرض کردم . با رفتارهای فردی خاصی هم که نشانگر ماهیت درونی ایشان بود بخصوص در بعد از ریاست جمهوری نشان دادند و همین امر مردم را تا حدود زیادی نسبت بایشان یعنی خیلی خوشبین به آینده نیستند . بلی حتی حساسیتهای زیادی را هم رفتارهای فردی ایشان برای اقشار زیادی از مردم فرانسه برانگیخته ...

....ادامه دارد ..............

این بخشی از مصاحبه در قسمت دوم بود ..

 

 

www.mzare.ir

منبع : سایت ساری


چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 |

 

ملقمه ای از ورزش و سیاست و بازی

بسمه تعالی

ملقمه ای از ورزش و سیاست و بازی

الف - درباره مقاله قبلی:

            قصد دارم کوتاه و مختصرتر بنویسم واز تطویل کلام بپرهیزم که حوصله مخاطبین را بسر نیاورم و اما بعد...

            من بنا به پیشنهاد یکی از دوستانم ( آقای دکتر رنجبر ) بفکر افتادم در حوزه ورزش نیز در حد بضاعت خویش بفعالیت بپردازم و خوشبختانه دیدم که با اقبال خوبی هم مواجه شدیم و فکر میکنم که اگر خوب و با قلمی شیواتر به این موضوع پرداخته شود با رویکرد مناسبی بخصوص در قشر جوان جامعه ما مواجه خواهیم شد. در همینجا از ایشان که طی یک مقاله ای جداگانه به موضوع مربوط به مقاله ام پرداخته اند تشکر میکنم و از نظرات ایشان هم استفاده کردم.

            اینکه در مقاله قبلی تعداد قابل ملاحظه ای از مخاطبین محترم اعلام نظر کردند برایم جالب بود و از همه آنها تشکر میکنم و حق آنها میدانم که برداشتهای خویش را داشته باشند و اعلام نظر نمایند و حالا در موافقت یا مخالفت یا هم که خود نظر مستقلی مانند آن برادری که نظرات بسیار خوب و متینی هم داشته اند . ( منظور نظر دومی که با ببری مال مسلمان و ... شروع شده بود ) .


ادامه مطلب

پنجشنبه سوم خرداد 1386 |

 

مصاحبه ای منتشر نشده

1- از خودتان بگوييد از علايق و اهدافتان ؟

 

     ج )  نامم محمود ؛ فاميلي ام زارع است . متولد شهرستان ساري از استان مازندران . در دو رشته دانشگاهي 1- علوم اقتصادي دانشگاه مازندران 2- علوم اجتماعي در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران ؛ تحصيل كرده ام . از كودكي به كتاب و دفتر و قلم علاقه وافري داشتم اما كمتر مشوقي براي من در اين خصوص بوده است. در محيط كاري و زندگي خويش در راستاي علائق خود هر از چند گاهي موضوعاتي را پس از جستجوي فراوان برشته تحرير در مي آوردم ولي امكان انعكاس آن برايم ميسور نبود. همان مقداري هم كه در محيط كاري منتشر ميشد ؛ بجاي تشويق و توجه ، برعكس مورد بي مهري واقع شده و كم كم دريافتم كه حتي در نزد آنها من متاسفانه " محسود " هستم.

 و اما  الآن هميشه اين ابيات سعدي را ته دلم ، در ضميرم زمزمه ميكنم كه :

 

                             چو  زمام بخت و دولت نه به  دست جهد  باشد

                             چه کنند ؟  اگر زبونی نکنند و زیردستی

                             گلــه از فــــراق یــــا ران و جفــای  روزگاران


ادامه مطلب

جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت اول

لينك منبع اصلي مطالب : http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=7&webid=150

 

                               تعداد بازديد كنندگان مسابقات وبلاگ نويسي : 62504

 

 

 

 

عنوان وبلاگ

 سروش زارع

 مختصري از وبلاگ

 مطالب احتماعي فرهنگي و گفتگوهاي تنهائي

 صاحب وبلاگ

 محمود زارع

 تاريخ ايجاد

 يكشنبه 31 خرداد 1383

 

 

     بسمه تعالي

     در تابستان سال قبل (1383) سازمان ملي جوانان با مشاركت ستاد بزرگداشت حضرت امام خميني (ره) مسابقه وبلاگ نويسي ايي را برگزار نمود كه مواجه گرديد با دسترسي اينجانب به اينترنت در منزل . در سايت :

http://www.imam-javanan.com   پس از ثبت نام شروع كردم بدون مقدمه و تهيه پيش نويس و بصورت آنلاين در ويرايشگر مربوطه مطالبي را با موضوعاتي مشخص در خصوص امام خميني نوشتم كه حاصل كار آن را عينا بصورت زير درج مي نمايم. قصد اصلي اينجانب صرفا شركت در مسابقه نبود اما مسولين سايت و بويژه سازمان ( بي سازمان ) ملي جوانان ؛ بدون كمترين ارتباطي حتي يك تماس كوچك از طريق ايميل هم با من نگرفته و عليرغم قول شان مبني بر اعلام نتايج مسابقه هيچگونه اقدامي را صورت نداده اند. براي دخترم فاطمه خانم كه با علاقه وافري در يك وبلاگ ديگر مطالبي را از سر صدق و اخلاص و با زحمات و صرف وقت و هزينه زياد نوشته بود و باصطلاح ميخواست نتيجه كارش را در مسابقه ببيند هم هيچ عكس العملي را از سوي بي سازمان ملي جوانان نديديم كه اين امر موجب بي اعتمادي شديد دخترم به دست اندركاران مسابقه گرديد و در واقع هنوز هم فكر ميكند كه يك اقدام سركاري بود. خدا را شكر كه گويا مسئول قبلي اين سازمان را گويا عزل كرده اند اما چه سود. نتيجه بي تدبيري اش باقيمانده است.

     بهر حال براي ثبت در باصطلاح تاريخ نگارشي اينجانب اين مطالب را گرچه كه داراي نواقص زيادي است هم در متن و هم در محتوي اما براي رعايت امانت موضوع عينا بي كم و كاست در اينجا ( وبلاگ انديشه هاي شخصي ام ) قرار ميدهم.      

                                                                         محمود زارع

                                                                    مازندران . ساري . سوربن

                                                                  http://bahoo.blogfa.com

                                                            mahmood.zare@gmail.com

 

              ******************************************************************

     يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت اول

 

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران!:


ملت بدون تاريخ و ملت بدون گذشته افتخار آميز . در واقع ملتي ترسو و ذليل و ملتي بدون پشتوانه و ملتي بدون اتكاء بخويش است! ملتي كه از خود گذشته اي افتخار آميز نداشته باشد . مقهور و مغبون خواهد شد! و ملتي كه گذشته افتخار آميزي نداشته باشد در واقع در يك بي هويتي و بي بوته گي بسر خواهد برد و بسادگي تسليم ديگر فرهنگها خواهد شد. امام خميني عزت مردم ايران بود و هست و خواهد بود. شرف ديني و تاريخي ملت ايران در بستگي تام و تمام به اين شخصيتها كه نمونه اعلاي آن امام بودند دارد. لذا امام تنها يك شخص نيست بلكه خود يك ملت است و نقطه اتكاء براي ملت ايران. در مسير رشد و تكامل - فردي يا اجتماعي . فرقي نميكند - وجود اسوه ها و الگوها از نقشهاي حساس و مهمي برخوردارند. قرآن پيامبر ص را يك اسوه و الگوي حسنه براي ناس معرفي ميكند كه مردم با پيروي از او ميتوانند برشد و بالندگي و در نهايت به سعادت برسند. همانطور كه الگوها براي تكامل افراد و جوامع ضروري است . در دسترس بودن آنها هم بمغهوم عينيت داشتن آنها . نيز ضروري است و گرنه در مرتبه اساطير جاي خواهند گرفت كه جزء اسطوره ها خواهند شد. و با افسانه هائي بايد بدنبال آنها گشت كه در ادبيات ملل نمونه هائي مثل رستم در جنبه پهلواني و ليلي و مجنون در جنبه هاي عشق و شوريدگي و ... ساخته شده اند . حال خود اين اساطير افسانه اي هم بي نقش در هويت بخشي و حتي عزت بخشي به ملل نيست. ولي چنانچه اين شخصيتها واقعي و عيني و جزء الگوهاي باصطلاح قابل دسترسي باشند كه ميتوان يك ملتي را از جهت غناي تاريخي اقناع كرد و باو گفت كه تو در فرهنگت امام حسين داشتي ! تو در تاريخت امام خميني و امير كبير و ... داشتي ! سستي و پيروي از ديگر فرهنگها و ملتها به تو نمي زيبد . تو ميتواني چون قبلا توانستي امثال امام خميني ها به دنيا معرفي كني! شايد در آينده مردم و نسلهاي بعدي مردم عراق و افغان و... از اينجهت كه كشورهاي بيگانه اي براي رهائي؟! آنها از دست ديكتاتور زمان وارد كارزار شدند . احساس سرشگستگي كنند و خواهند كرد . -حالابحث اينكه بيگانه براي چه مقصدي آمده است و آيا نيت رهانيدن مردم عراق و افغان را داشته و يا اينكه براي رضاي خدا موش نگرفته اند . فعلا بماند ! - ولي ملت ايران چون خود و با يك رهبر و شخصيت ايراني . موجبات رهائي خود از زير يوغ و ظلم و استبداد ر فراهم كرد . قطعا بخود ميبالد و در آتيه هم خواهد باليد و خواهد رشد كرد و...! پس درود بر روح پر فتوح اين عزيز عزت بخش


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

امام نمي ترسيد


...
والله به عمرم نترسيدم... در فرهنگ اسلامي كرارا از ائمه هدي ع آموختيم كه ترس نشانه ضعف و بي ايماني كامل و ... است. در علوم جديد هم ثابت شده است كه ترس مهمترين عامل عقب ماندگيها و تسليم شدنهاست. در فرهنگ قرآني هم با تعبيراتي همانند ... ولا خوفهم ولا هم يحزنون ... تاييد ميكند كه مومنين به مرام خدائي و دين حقه نبايد هيچ هراسي بخودشان راه دهند . چرا كه كسي كه بخداي قهار و قادر و قاهر معتقد م متوكل باشد ديگر دليلي ندارد كه بترسد . از چه چيزي بترسد؟! مگر با دوستي قادر و توانا بنام خدا كسي ميتواند موجبات ترس و وحشت آدمي را فراهم كند ؟!!! پس نتيجه ميگيريم كه ترس مال انسانهاي - حالا اگر نگوئيم بي ايمان - ضعيف در ايمان به خدا و قدرت قاهره الهي است . به نسبتي كه انسان ايمانش به خدا محكم تر و قوي تر باشد و به حد باور و يقين رسيده باشد . اين ملكه - يعني شجاعت - در وجودش پيدا ميشود. امام خميني هم چون در حد اعلاي خويش به خداي قادر و قاهر يقين داشت. لذا از هيچ چيزي نمي ترسيد. لابد ميدانيد كه يقين بنا بر روايات خيلي كم در بين مردم تقسيم شده است و اين نعمتي است كه تنها بختياران توانستند با لطف خداي متعال داراي آن شوند . از اين اعتراف امام ميتوان به عمق ايمان و يقين امام هم پي برد كه ايشان چون با خدا بود و خدا هم با او بود واو ميديدش و از دور خدايا نميكرد و ايمان داشت كه ... نحن من حبل الوريد ... بلي خدا را از رگ گردن خود بخودش نزديكتر ميديد . و بهمين خاطر بود كه از ساواك و رژيم پهلوي نميترسيد. و حتي در بعد از انقلاب در جريان جنگ تحميلي و قبل از آن و... هم از هيچ تهديد و فشاري نهراسيد و به لطف خداي متعال اميدوار و به پشتيباني مردم نيز مستحضر بود. اين جمله از آن جمله هائيست كه هر كسي نميتواند بگويد مگر اينكه واقعا و عملا بدان درجه از يقين رسيده باشد كه : چون خدا با اوست .پس خدا هم قدرت قاهره و مطلق جهان هستي و كائنات و... است .پس نبايد ترسيد و همين صفت . از ديگر صفات مميزه امام بود كه در برابر دستگاه جور و ظلم ايستاد و مبارزه كرد و پيروز هم شد. و كمتر كسي را توان و ياراي ايستادگي در بابر جباران حاكم بود كه غالبا با بهانه قرار دادن عناويني مانند تقيه و... سكوت اختيار ميكردند.......ترس برادر مرگ است.......


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

 

آزادي در منطق امام خميني(ره)


آزادي در ديدگاه امام خميني امري فطري و خدادادي بوده و بهيچ وجهي فرد يا گروهي خاص نبايد آنرا از فرد يا گروهي سلب نمايد و مهمتر اينكه به همين دليل فطري بودن آزادي انسانها نميتوان گفت كه ما به شما آزادي اعطاء ميكنيم ! خود امام خميني در يك جائي در رد شيوه حكومت پهلوي فرمودن ( نقل به مضمون ) : اينكه گفته شد ما به شما آزادي اعطاء كرديم. خود اين غلط است! مگر آزادي امري اعطاء شدني كه شما بخواهيد به ملت اعطاء بكنيد! گويا امام تا حد جرم بودن اين اظهار مطلبي فرمودند كه كلمه اعطاء آزادي خودش جرم است! دقيقا معلوم ميشود كه در منطق امام خميني امر آزادي خدادادي بشر از چه پايگاه و جايگاهي برخوردار است. البته امام بعد از پيروزي انقلاب هم در مرحله عمل به اين شعار و اعتقاد خود پايبند بود و مثل غالب انقلابيوني كه پس از به پيروزي رسيدن شعارهاي دوران مبارزه را فراموش ميكنند! نبود! نمونه هاي بسيار زيادي را در شيوه اعمال ولايت حتي در مورد حضرت امام مشاهده ميكنيم كه بيانگر اين اعتقاد امام بود. في المثل در امر مهمي مربوط به اعمال ولايت كه قانونا حقش بود و بالاتر از قانون مردم حرف امام را با جانشان ميپذيرفتند. ايشان فرمودند كه در مسئله اي چنانچه مجلس با دو سوم راي .نظر بر امري داد همان ملاك قرار بگيرد . اين فرمان درست در حوزه اختيارات ولي فقيه بود. اين شيوه يعني اعتماد و اعتقاد به مردم و مهمتر اينكه ايشان به راي و نظر مردم . نه در شعار . بلكه در عمل مثل مورد ذكر شده احترام ميگذاشتند. بنظر من خود اين شيوه از اعمال حاكميت . از كمال و بينش اسلام حقيقي امام بود كه او جداي از اينكه يك حقوق دان بزرگ اسلامي ( فقيه ) بود . پيش از اين يك عارف بود و يك عارف معتقد بخدا و اميدوار به جريان خلقت و هدف آفرينش . بخود اجازه نميدهد كه از مردم مايوس شود . و حتي با اهداف خيرخواهانه در سلب آزاديهاي مردم بكوشد. و باصطلاح بخواهد كه ديگران را بزور به بهشت ببرد.!!! در اكثر كارهاي اجرائي هم امام از اين نعمت خداداده براي مردم غافل نبودند بنحويكه وقتي مسئولي ميگماشتند اختيارات لازم را بايشان ميدادند و در كار او دخالت نميكردند و تنها در موقع تخلف آن مسئول وارد عمل ميشدند بر حسب وظيفه. آري كسي كه بخدا خوشبين است قطعا به مردم هم خوشبين خواهد بود.


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

چند شخصيتي بودن امام خميني:


مردان بزرگ را در تاريخ . نميتوانيد بصورت يك شخصيتي تصور و فرض كنيد! مثلا شما از امام علي ع چه تصوري داريد؟ يك مبارز و جنگجو! يك دانشمند! يك سياستمدار! و...! خير . او در تمامي صحنه ها بهترين بود و در واقع نمونه و مدل و الگوي يك انسان كامل. شايد نتوان عينا معادل اين اولياء الله ع در بين ديگر شخصيتها افرادي را پيدا كرد ولي به نسبت ميتوان نمونه هاي نزديكي از اين شخصيتها را سراغ گرفت. اين شخصيتهاي بزرگ غالبا داراي ابعاد شخصيتي متفاوتي بوده كه در عين حال در تمام و يا اكثر اين ابعاد در اوج خود ميباشند. امام خميني را نميتوان يك فقيه بزرگ صرف تلقي كرد و يا يك سياستمدار بزرگ و ... بلي همه اينها راامام خميني داشت. ولي امام خميني تك تك اينها نبود. مثل اينكه نميتوان كلمه اي پيدا كرد كه بيانگر تمامي ابعاد شخصيتي امام باشد و شايد همان لفظ امام به معناي قرآني آن بيانگر جامعيت حضرتش باشد. امام در دهه سوم زندگي خويش در نوشته هاي خويش از عرفان و فلسفه شروع كرده اند و در واقع از سنين حدود 30 تا 40 و كمي بيشتر در اين دو زمينه در اوج بودند. بعد از اين دوره ايشان در فقه و اصول داراي اثراتي هستند كه بيانگر اين است كه در اين زمينه هم در اوج هستند. اتفاقا روحيات عرفاني امام در فقه او نيز اثر گذاشت و ايشان را نميتوان صرفا يك فقيه تصور كرد. امام در واقع يك مرد خدا بود. فقه براي امام با همه اهميتي كه دارد كوچك است و ديگر تخصصها. آري قصدم اين بود كه بگويم ايشان يك بعدي نبوده و در اكثر ابعاد زندگي انساني در اوج بود و به تمامه نمونه يك مرد خدا بود. جاذبه شخصيت امام هم براي اكثر مردم -عادي و خاص - به همين دليل بود كه ايشان يك انسان كامل در عصر و زمان كنوني بود.


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

 

پاكباختگي امام (ره)


در تاريخ ملل مختلف كم داريم انسانهائي كه در راه اعتقادات ديني و اجتماعي خويش از همه برخورداريهاي خويش بگذرند! البته گذشتهاي قابل تقديري بوده است و نميتوان انكار كرد ولي پاكباختگي و محروم كردن عمدي خويش براي دفاع از اعتقادات -بويژه اعتقاداتي كه جنبه اجتماعي داشته - كمتر بچشم ميخورد. اينكه ما در كتابها بعضا از اين نوع از گذشتها - جاني و مالي و... - ميخوانيم اتفاقا بدليل كمبود و كيميا بودنش است كه نقل مجالس ميشود نه بدليل اينكه بوفور يافت شده و زياد است. در تاريخ اسلام - بويژه در صدر اسلام - نمونه هائي مثل امام حسين ع و... بودند كه باز هم پيدا كردن اين نمونه ها در واقع گشتن بدنبال استثناء ها ست! ما شايد بدلائل مختلف كمتر از امام خميني بدانيم ولي همينقدر كه توفيق شناخت آنرا پيدا كرده ايم . ميدانيم كه همين روحيه امام - يعني همين گذشت از تمام مزاياي ... خويش - در راه ايمان خويش باعث شده كه بتواند در آن شرائط سخت و دشواري كه اكثر و يا غالبا احتمال پيروزي نميدادند به پيروزي برسد و نهضت اسلامي ايران را كه اهداف جهاني هم دارد . بدليل ماهيتش . به ثمر برساند. بنظر من ميزان گذشت در راه اعتقاد به عمق باورها بستگي دارد و امام خميني چون به ايمان به اسلام. در واقع باوري عميق داشت خود را در آن ذوب كرده و لذا شيوه پاكباختگي را در پيش گرفت. از تبعيد و دربدري گرفته تا عدم استفاده از هر گونه استفاده شخصي بعد از پيروزي انقلاب . مرامي بود كه امام خميني در پيش داشت و تا آخر عمر خويش نيز در اين مسير بود و اين رمز جاودانگي حضرتش خواهد شد. تمامي عواملش از عدم درخواست امام و منتسبين به او از مواهب اجتماعي - حتي حلال و قانوني اش - بيان ميدارند. مثلا دادستان وقت امام يعني حضرت آيت الله صانعي در مصاحبه اخيرش با ايسنا اين مطلب را متذكر شدند كه امام و منتسبينش حتي يك بار در زماني كه دادستان بود درخواست شخصي نداشتند. آري امام بدليل عمق باورش به راه خود در اسلام ناب محمدي ذوب شده بود. وخدايش رحمت كند. من خوشحالم كه خداوند مرا در زمان او بدنيا آورد و افتخار ميكنم كه او امام و رهبر من بود و هست.

 محمود زارع از ساري جهاد كشاورزي


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=1&webid=150

 

 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين(1)


از جمله موضوعاتي كه در ديدگاه امام جنبه محوري داشته و در واقع از اصول فكري امام بر ميخواسته مسئله محرومين و فقراء و مستضعفين بوده است . اينجانب يك بار در بعضي از پيامها و سخنان و نيز وصيت نامه امام يك تحقيق آماري ميكردم كه متوجه شدم بعد از لفظ مباركه و جلاله الله و مشتقاتش . واژه مستضعفين . محرومين . فقراء و پاه برهنه گان و امثالهم از بيشترين فراواني برخوردار است ! ما نميتوانيم كه اين مورد را همينجوري از روي عادت تلقي كنيم بلكه ايشان در اين باره بسيار حساس بودند و در كمتر سخنان و پيامها يسان ميتوان مشاهده كرد از توصيه به اين طبقات محروم نباشد! بدليل اهميت محوري اين موضوع در فرهنگ و راه امام اينجانب سعي دارم در چند شماره به آن بپردازم و چه بهتر است كه از خود جملات ايشان در اين خصوص استفاده شود. * در سال 57 بمناسبت انتخاب مرحوم بازرگان در جمع خبرنگاران فرمودند: (مي بينيد كه انبياء از توده ها درآمدند و حمله كردند به قدرتمندها. از بين همين توده ها. حضرت موسي كه يك شباني بود با يك عصا از همين توده ها بر ضد فرعون قيام كرد و تا آنجا رساند. پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است و همه آقايان لابد ميدانند . يك شخصي بود از همين توده ها و جمعيت ها بود و با همين ها بود از بدو بعثت تا آخر. با قدرتمندها و باغدارها و ملك دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود. پيغمبر ها از اين توده ها بودند و قدرتمند ها را مي ترساندند. نه از قدرتمند ها بودند براي اينكه توده ها را چه بكنند.).... مشاهده ميشود كه ايشان حتي براي اهميت اين مسئله پيامبر اسلام را هم از اين طبقه ميدانند و تمامي پيامبران از همين طبقه ميدانند. شايد هيچ پيامبري از طبقه سرمايه داران در تاريخ نباشد. واين موضوع بي دليل نيست و خواست خداوند تعالي در اين موضوع هم مبين حق بودن اعتقاد امام ميباشد.........در صفحات بعدي اين بحث را پي ميگيريم.

 زارع/ محمود از ساري


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين (2(


.....
ما آرزوي يك همچنين حكومتي را داريم. يك حكومت عادل مي خواهيم و حكومتي كه نسبت به افراد علاقه مند باشند و عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم مبادا يك نفر در مملكت من زندگيش پست باشد. گرسنگي بكشد. چنين حكومت عدلي را ميخواهيم ايجاد بكنيم.....( امام خميني در سال 57) در اينجا گرچه ما توجه سخن امام را به نوع عادلانه حكومت و حاكم عادل در مييابيم ولي اگر خوب دقت شود باز هم در باره طبقه مستضعف در واقع سفارش شده است و اصل حكومت را براي نبودن فقير و ندار در مملكت ميداند. لذا بر رهبران فعلي جامعه ماست كه در اين خصوص توجهات لازم را مبذول داشته تا خداي ناكرده اين تفكر محوري امام فراموش نشود و در غير اينصورت اصل انقلاب امام به انحراف كشيده خواهد شد. من كاري ندارم كه كساني شايد ناراحت شوند ولي خدا ميداند از روي دلسوزي و با اعتقاد عرض ميكنم كه الآن متاسفانه اين موضوعات يا فراموش شده و يا اينكه خيلي كمرنگ شده است . چرا كه جامعه ما به سمت دو قطبي شدن و چند قطبي شدن پيش ميرود و حتي مسئولين مملكت اسلامي ما الآن وضع زندگيشان از اكثر طبقات مردم خيلي بهتر است و گويا از همين افراد بايد مسئول و مديركل و رئيس سازمان بشوند و هيچ كسي نيست كه اين معيار را در انتخاب مسئولين جدي بگيرد . خود امام در جاي ديگري فرمودند كه اگر يك مسئولي خودش از طبقه محروم نباشد نمي تواند رنج و درد محرومين را درك كند و اصلا بدرد نمي خورد.( نقل به مضمون ) لذا بايستي به اين موضوع توجه شود و با عمده كردن موضوعات ديگري مثل همين درگيريهاي جناحي و ... ويا خطر بيگانگان و.. كه بجاي خود بايد داراي اهميت باشد . نبايستي اين اصل را در مملكت ناديده گرفت كه متاسفانه الان ناديده انگاشته شده است. اينكه گفته ميشود فلان مسئول در رده بالاي مملكتي فلان وضعيت را دارد و مثل مردم زندگي ميكند . اولا خيلي ديگر نميتوان باور كرد. و ثانيا بر فرض صحت اين موضوع . كفايت نميكند . مردم با مديركل ها و روساي ادارات و سازمانها و ... كار مستقيم دارند كه متاسفانه اكثرشان الان مثل عوامل شاه زندگي ميكنند و يك زندگي و رفتار شاهانه دارند و متاسفانه تر اينكه همه اينها را از بيت المال گرفتند و حتي از بيت المال براي خانواده هاشان استفاده ميكنند . مثلا در همين جهاد كشاورزي ما در مازندران غالب مديران و معاونت ها از خودروي دولتي براي كارهاي شخصي استفاده ميكنند . آنوقت كشاورزها..؟؟؟!!!.......ادامه دارد....


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

 

امام و مستضعفين (3)


.....
صدر اسلام را مطالعه كنيد ببينيد چه جور بوده وضع . آنهائي كه ممالك را فتح كردند آنهائيكه دنيا را گرفتند آنهائيكه قدرتشان را بر عالم نشان دادند. زندگيشان چه جور بود؟ اينها آدم بودند. اينها قوي بودند. آن كسي كه در راس بود . در زندگي از همه افراد پائين تر بود. .....( امام در سال 57 در پيامي به وزير كار ) خيلي جالب است كه تعبير امام در ارتباط با صدر اسلام و آنهائيكه آن كارها را كردند با واژه اينها ( آدم ) بودند و اينها ( قوي ) بودند بيان ميشود . گويا آدميت و قوي بودن در آن بر ميگردد به اينكه اصلا مثل اكثر مردم زندگي كني!!!! بگذريم . باز هم توجه امام به اينكه از صدر اسلام و دوره پيامبر ص بايستي الگو گرفت و اگر حكومت اسلامي است بايد در وهله اول مسئولين اين حكومت زندگيشان لااقل از بقيه مردم بالاتر نباشد . و يا اينكه لااقل از بيت المال به نفع شخصي استفاده ننمايند. ما نميگوئيم كه داشتن سرمايه بد است و نميگوئيم كه كسي بيشتر از ديگران نداشته باشند و حرام است و... ولي اگر قرار است به اين مردم حكومت بشود و چون اكثر قريب به اتفاق مردم فقير هستند ( به بركت مديريت همين مسئولين !!!) بايستي مسئولين آنها هم از همين طبقه باشند و نبايد از افرادي باشند كه در زمان تبليغات فلان نماينده چون پول بيشتري خرج به مجلس رفتنش كرده . حالا اين نماينده بدهكار با توصيه و فشار او را مدير كل و رئسي سازمان مي نمايد و اصلا جداي از اينكه حالا از وضع زندگيش هم بگذريم . حالا اصلا عرضه و لياقت كار را در پست خودش ندارد! اگر داشتند كه اينجوري اكثر جاها داراي اشكال نبود؟؟!!! همين مديران توصيه اي هستند كه مملكت را دارند خراب ميكنند! بنظر من آن نماينده مجلسي كه به وزير فشار آورده و بدون منظور داشتن لياقت ها كه آنهم در شان او نيست كه تشخيص بدهد لياقت دارد يا خير . دارد به مردم . مملكت و مهمتر اسلام خيانت ميكند و من مدارك و نمونه هاي زيادي دارم كه در صورت ضرورت ارائه خواهم داد و اسم آن نماينده را هم خواهم برد كه با اصرار و پافشاري و تهديد معاون . مدير و حتي رئيس يك اداره اي را از مدير كل به اجبار ميخواهد كه از عوامل خود و دفتر خود نصب نمايد....ما قسم حضرت عبايس آنها را باور كنيم و يا اين دم خروسها را!!!...اينجاست كه اين ها و ديگراني كه عملكرد مشابه آنها دارند اصلا ميتوان آنها را مخالف امام خواند . چون عملشان مخالف فرهنگ امام است.....ادامه دارد....


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

 

امام و مستضعفين (۴)

     اگر قرار است که در هر امری بايد به متخصص آن امر رجوع کنيم ، پس به اعتراف دوست و دشمن ، امام خمينی ره متخصص اسلام ( اسلام ناب محمدی ص ) است و در اين موضوع هيچکس شکی ندارد. بهتر است از بيان خود امام در ارتباط با موضوعات اسلام بشنويم: ايشان در تاريخ ۱۹/۳/۵۸ فرمودند که : خداوند هميشه با مستضعفان است و حق همواره بر باطل غلبه کرده و ايمان هميشه فائق شده است. در قرآن داريم که خدا، رب الناس است. ولی با مستضعفان است هميشه .اين تناقض نبوده بلکه مبين جهت گيری اسلام ناب محمدی است . اسلامی را که امام تبيين کرده است و در واقع ديدگاهی را که ايشان از اسلام داشته و ارائه داده است همين است . اسلام پاه برهنه ها و مستضعفين ، نه اسلام مرفهين بی درد! در جای ديگری هم ميفرمايند که : اسلام برای همه است ، اسلام از توده پيدا شده است و برای توده کار ميکند . از طبقه بالا پيدا نشده است. پيغمبر اکرم از همين جمعيت پايين بود... اصحاب او از همين مردم پايين بودند ، از طبقه سوم بودند. آن طبقه بالا مخالفين پيامبر اکرم بودند...۲۸/۳/۵۸

      حال چنانچه ما داعيه حکومت اسلامی را داريم بايستی در مرحله عمل از تحقير مستضعفان در اين مملکت و لااقل در حوزه جغرافيائی حکومت ، ممانعت بعمل آوريم که متاسفانه عملا اين تحقير ها بدليل شکافهای عمده درآمدی همچنان ادامه دارد ..........ادامه دارد.....

محمودزارع از ساري 

 


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 11 تير 1383

 

امام و نماز:


قرآن كريم: نماز را براي ياد من بپا داريد. پيامبر(ص): اول عملي كه از انسان در محشر سئوال ميشود. نماز است. شايد اگر بگوئيم كه امام خميني با نماز توانست به اين مدارج بالا دست يابد و تمام اين پيروزيها را بدست آورد . سخني به گزافه نگفته باشيم! اهميتي را كه نماز در اسلام دارد در حدي است كه بدون آن مابقي اعمال پذيرفته نخواهد شد. تازه خود نماز خواندن هم ملاك نيست بلكه اولا قيام به نماز مهم است نه صرفا خواندن آن . در ثاني اينكه . بايستي براي نماز اهميت قائل شد و بهيچ وجهي آنرا سبك نشمرد. و سبك شمردن نماز هم به اين است كه كارهاي ديگر را به آن ترجيح دهيم و در اول وقت آن آنرا بپا نداريم. امام خميني به نماز از همه چيز بيشتر اهميت قائل ميشد. در اينجا به ذكر چند نمونه در همين ارتباط اشاره خواهيم كرد كه مبين اهميت اين موضوع بطور عملي در نزد ايشان ميباشد: 1- ايشان (امام خميني ) هفتاد سال نماز شب خود را به صورت متوالي خواندند! نماز شبي كه در قرآن . خداوند ميفرمايد كسي كه چنين تهجدي داشته باشد او را به مقام بسيار شايسته اي مي رسانم .(يكي از مراجع ) 2-برخي مواقع كه ما شبها بالاي سر امام بوديم جهت اينكه ايشان را براي نماز شب بيدار كنيم . همين كه موقع نماز شبشان فرا مي رسيد خودشان به حالت عجيبي از خواب بيدار مي شدند . آنچنان كه گوئي كسي ايشان را صدا كرده است.( آقاي انصاري كرماني ) 3-اين كه امام اهل عبادت بودند به اين معنا نبود كه بعضي ها فكر كنند ايشان افراط كاريهاي علن تجويد را در نماز اعمال ميكردند. خير نماز ايشان يك نماز عادي بود و اما اين كه ميگويند امام هميشه با طهارت بودند به اين معنا نيست كه وسواس در وضو و اسراف در آب داشته باشند.( آقاي توسلي ) 4-روزي كه سران كشورهاي اسلامي براي قضيه صلح ايران و عراق خدمت امام آمده بودند وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد. امام بلند شده و فرمودند : من ميخواهم نماز بخوانم. ( اقاي توسلي)


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت دوم

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت دوم

 

 

دل گپ !


راستش من تا بحال در عمرم اصلا شعر نسروده ام . يعني استعدادش را ندارم. اين در عين حالي است كه فوق العاده به آن علاقه دارم و اغلب با مولوي و حافظم در حد بضاعت خويش....! ولي نميدانم كه چه شده است كه امروز يكدفعه بدلم گذشت و گپي در دلم آمد كه حرفهائي را در قالب نظم؟! براي آن يار سفر كرده . ...خلاصه اينهم از آن شعر كه پيشاپيش از محضر همه و بويژه آن امام همام در اين ... عذر ميخواهم و...

 

 ماه خرداد رسيد. در دل ما ................. / .......... باز نام تو شده زينت هر محفل ما

 غم مهجوري تو گشته به خرداد حاصل ... / ..........هم به خرداد اميدهاست . تو اي راحل ما

 سالها ميگذرد. حادثه ها ميآيند.............../ ..........ماه خرداد بود. فصل اميد در دل ما

 غير عشقت بدلم نيست كنون سودائي...../ .........گوئيا مهر تو آغشته به آب و گل ما

 ما اسيران كمند سر زلفت بوديم................/ ........بجز اين بند . چه بودست دگر . شامل ما!

 همه جا اسم و نشان تو بود.........../ ……………........كاش اسرار درونت بشود حاصل ما

 گرچه سخت است غريبي به وطن.اي محمود../.......حل شود با نفس روح خدا . مشكل ما!

 

محمود زارع/ساري


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

با امام چه خوش گذشت واما سريع !


... روزگاري گذشت و روزگاراني نيز در پس شبهاي تيره و سرد.

 از ظلم ديجور فصلهاي شتاء چشمان دلمان خيره شد به نوري كه

 ... از پس چهارده قرن از آنسوي تاريخ .... مي تابيد...

و... روشن شد قلوب ما . به نور وجود ستاره اي كه از مشرق مشرب ما . مي تابيد!

وما... خيره در نور ....بي توجه و بي عنايت به خاك!! .....در راهي كه اين نور مي تابيد..... ميرفتيم و مي رفتيم !

... تا... !!! اما در آنسوي راه . شب شكاراني با ... عقل معاش انديش؟!... پوزه بر خاك مي سائيدند و در پي ....صيد بودند!!!

در تاريكي. رهروان نور را مي پائيدند و ...

در دلهاشان پوزخندي . بر اين طايفه مبهوت و مات . و خيره در نور . ميزدند...

 .....آنزمانها گذشت و گذشت... .

و امروز ... همان سايه نشينهاي ... ثابت؟!!! كرده اند و نيز فرهنگ !!!. كه .....

... كه چي ؟!....كه محترمترند....و محق ترند....و برخوردارتر...!!!

 ثابت كرده اند كه .....

...كه چي؟!...كه مديرندو لايق(؟!!).....

....وصد البته كه سروري دارند.... كه هزار البته... حتي در محضر بزرگان!.... شناخته تر...

... و هزاران مرتبه البته كه ...شايسته ترند؟!!!!

...آنها ((دارند)) و به دارائي شان هم ... غالب غالبين در مصادر... محتاج!!!....

... و ميدانيم كه در پس احتياج .......چه ميشود؟!!!! چه ها ميشود؟!!....

...البته دارائي. سرسپرده گان و مبهوتان آن نور را......في الحال ....در بازار اسلامي!!!.به مثقالي كشك ! هم نمي خرند!!!!!!

.....زمان گذشت و ميگذرد. زمان بر اسب رهواري سوار است و مي تازد....

..... كنون . زمان . زمانه آنهاست!!

..... آنان البته . مزد عقل ؟! خويش را ... اكنون به رفاه و نان و نام . نيز بهره ورند! ...

....مگر نه آنكه . هر چه كشته اي . همان نيز بدروي!!!!!

     محمود زارع از روستاي سوربن . ساري . مازندران


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=2&webid=150

 

 

خوب ! دوستش دارم. همين!!!(۱)

     آقا جان ! دوستش دارم ! همين ! مگه بده ؟ مگه گناهه ؟

هزينه هاش را هم حاضرم بپردازم! من بهای عشق خويش را خواهم پرداخت ! مگر نبايد تاوان عشق را پرداخت و غرامت دوست داشتن را داد؟!! اين هوسهايند که چنين نيستند! هرچه که عشق تو عميقتر باشد و بزرگتر ، غرامتهای بزرگتری راهم بايد متحمل شوي... آقا ! اصلا بزرگی خرج دارد.!! کوه را نمی بينی که بدليل بزرگی اش تاوان ميدهد ! تاوانش همان سينه ستبرش در برابر کوران توفانهای سهمگين و ... هست ديگه ! من اين آقا را اصلا خيلی دوست دارم. مهرش بدلم نشست . قاعده و قانوش را نمی دانم ديگه چطوری شد.  يک قوم و خويشی داريم که مقداری ليبرالی ميزند و فکر ميکند که آزاد انديش است! خوشش نمی آمد از اينهمه ارادت ورزی من به خمينی . حضرتعباسی هم من از مال دنيا از او نه چيزی گرفتم و نه اينکه طمع داشتم . گفتمش روزی که فلانی تو به فلان خوشگله آنهم کنار خيابانی گاهی دلبستگيهائی پيدا ميکنی و لابد از من انتظار ملامتی راهم نداری و براحتی موضوع علاقه و عشق؟ و اين حرفها را بميان ميکشی و حالا چطور به من و عشق من ميتازی .....ادامه دارد.......


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

دوستش دارم ، همين ! (۲)

     .....آقا ! اصلا از اين حرفا بگذريم ، من  دوستش دارم. همين! کم چيزی نيست که؟!!! مگه دوست داشتن هم منطق ميخواهد ؟! من برای منفعتش برای کشور و خود و اين حرفا کاری ندارم . من به دلم کار دارم ! نه اشتباه گفتم اصلا آقا اين دلم با من کار دارد!!! دلم پابند مهرش شده است . دوستش دارم . چه کسی را ؟ آقا را! آقاست، آقا!

     بی چشمداشت نوکرشم ! کفشاش را هم جفت ميکنم ! دستش را هم ميبوسم . حالا تو هر چه ميخوای بگو! بباف... برايم مهم نيست ... من در طريق اين عشق ، اصلاح و نصيحت هم حتی حاضر نيستم بپذيرم!  آن را وادی ديگری است ... از من مپرس که چرا؟ مفتون و مسحور و جادو شده ام ! خوب بهانه ای بدستت دادم ! ها ! خوب باشه!چه اشکالی داره؟! اين روابط خارج از عقل و منطق شمايان است ! نميدانم چه چيزی اين پيوند ، آنهم پيوند قلبی را بهم وصل کرده است .

     بمن گفت : ... همين خصوصيت تو ، تو را بدبخت کرد که هيچ برای زن و بچه هات هم ظلم کرده ای و ....ادامه دارد..............                              محمود زارع از ساري


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

دوستش دارم، همين! (۳)

.....بعضی از قاعدين ديروز متاسفانه الان .....! کاش تنها نصيحت نمايند ، دارند بزرگی هم ميکنند .هيچی دوستش دارم همين ! تا مهر عدم انتشار نخورده تمامش کنم که پيغام آمد که کلمات غير مجاز در وبلاگ شما هست؟!!!

.....آقا! اصلا آيا اين هنر را در زندگی داری که واقعا خالصانه کس يا کسانی را دوست داشته باشی ؟!! آيا خداوند اين توفيق را رفيقت کرده است که به کسی واقعا عشق بورزی ؟! يا اينکه زندگی کردی برای خويش!؟!!!! تنها ميخواستی که دوستت بدارند !!! عجب بی هنری ائی ؟!! هنر آنست که توان دوست داشتن را داشته باشی ... درست مثل گوش دادن که يک هنری است برتر از حرف زدن .... ديگه حرفی از عشق به امام نميزنم ... ميدانند چرا؟!!

          ناتمام ! مثل ....


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

فراتر از جغرافيا:

     امام شخصيتی بود که در جغرافيا نمی گنجيد.گرچه از شرق برخواست ولی جهانی بود و جهانی شد. گرچه مسلمان بود و در دامان پاک ائمه هدا ع پرورش يافته بود ولی يک ديدگاه فراسيستمی داشت و مخاطبين او تنها مسلمانان نبودند  بلکه تمامی مستضعفان و ستمديدگان زمين را مورد خطاب قرار ميداد، درست مثل پيامبر ص ، لذا جاذبه شخصيت و نفوذ کلامش  در همين مشخصه بود که حتی غير مسلمانان هم...درست همانند جدش علی ع که حتی مسيحی صاحب شخصيت بين المللی ائی مثل جرج جرداق را وادار به چنان ستايشهای از خود نموده بود در عصر حاضر . که البته در عصر خويش هم شايد بهترين معرفی را همان دشمنانش ازو کرده بودند که آری خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آيد در حديث ديگران.

     ما بايستی تاريخ را به دو فصل جداگانه ای (بعد از صدر اسلام ) تقسيم کنيم  و مشخصه ها و وجوه تمايز آنرا به بررسی بنشينيم. تاريخ قبل از امام خمينی و تاريخ بعد از امام خمينی . يکی از مهمترين مشخصه های تاريخ بعد از امام ، باور مسلمين و بلکه مستضعفين به قابليتهای خويش در عرصه حاکميت جهانی است...

محمودزارع ساري


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

سنت الهی از بيان امام:

وقتی که شما خودتان مهيا شديد برای اينکه تحت بار ظلم برويد سبب ميشود که ظالم پيدا شود، هر چه بيشتر برای ظلم خضوع کنيد ظالم بيشتر فشار می آورد ( ولی ) وقتی که مهيا بشويم برای جلوگيری از ظالم ، ظالم عقب می نشيند..... اگر شما يک قدم جلو برويد اوعقب می رود، اين يک سنت الهی است.( امام خمينی )

     يک فرمول يابه تعبير صحيح تر يک سنت الهی  از بيان امام  برای مقابله با ظالم و عقب نشينی ظالم مطرح شده است. واقعيت اين است (و نيز در علم روانشناسی جديد هم مورد تاييد دانشمندان ميباشد) که برای اينکه ما در دنيای واقع و بيرون با موفقيت روبرو شويم بايستی از قبل در ذهن و ضمير خود نسبت به آن موضوع پذيرش مثبتی را داشته باشيم که اين پذيرش درونی ، خواسته يا ناخواسته تمام قوای درونی ما را از ضمير خوداکاه يا ناخوداکاه در راستای تحقق بيرونی آن بسيج مينمايد. اولين امکانی که در درون ما نسبت به موضوع مهيا ميشود حساسيت به آن است. در ادبيات ما در بيان قرآنی هم همين اصل به تعابير مختلفی بيان شده است که:

                      چو  خود اختر خويش را کنی بد      مدار از فلک چشم نيک اختری را

يا (ان الله لا يغيروا ما بقوم حتی لا يغيروا ما بانفسهم) مظلوم مباشيم تا ظالم پرور نباشيم


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 11 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=3&webid=150


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت سوم

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت سوم

 

 

همه در برابر قانون برابرند(۱)

نظام هستی بر عدل استقرار يافته و استوار است . در آيات بسياری ، پديده های عالم هستی را بر روی نظمی ثابت معرفی ميکند که بدون هيچگونه کم و کاستی يا انحرافی در مسيری ثابت و ميزان معين شده ای به حکم پروردگار قرار دارند و هرگز هم تخطی نميکنند، در همه پديده ها اوضاع چنين است.اما در عالم انسانی چطور؟

     در آيه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره ميفرمايد( نقل به مضمون ) که مردم در ابتداء يک دسته بودند و اختلافی نداشتند و بعدها در ميان آنان اختلاف پيش آمد. ( چون نظام خلقت نميتواند با تضاد و اختلاف پيش برود و لذا حکمت خداوندی حکم ميکرد که ) پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و برحذر دارند ، بهمراه کتاب آسمانی که نازل کرد تا برای اختلاف ميان مردم حاکم قرار بگيرد. لذا کتاب الهی در واقع ميزان است. و نظام خلقت طوری است که بايد چنين ميزانی برای وحدت حکومت کند. پس نتيجه ميگيريم تا زمانی که مردم تضاد منافع نداشتند، لزوم نازل کردن کتاب از طريق پيامبران ( ظاهرا ) نبود و با اين اختلاف بود که پيامبران برای وحدت مبعوث شده اند....ادامه دارد 


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۲)

     ..... شروع کار پيامبران با بشارت و انذار بود و در پی آن با آوردن کتاب ، در واقع ميزانی برای استقرار تعادل زندگی بشری باشد. پس برای انسان است که بدليل نوع خاص خلقت آن خداوند با بعثت انبياء و رسولان و انزال کتاب ، برای رشد و تعالی آن مقرر ميدارد. شايد اينگونه برخورد با ديگر مخلوقات و پديده های هستی ضرورتی نداشت، يعنی لزومی نبود که برای تعادل مثلا خورشيد و ماه و شب و روز و سيارات و کرات و... پيامبری جهت جلوگيری از انحراف و بشارت و انذار آنها بيايد و ظاهرا هم اينگونه نيست. پس تفاوت انسان با موجودات ديگر ، يکی اش همين است که برای تعادل و تعالی نياز به حاکميت قانون دارد و چه بهتر از حاکميت قانون بر اساس فرامين الهي! لذا وجود قانون در يک جامعه انسانی با توجه به شرايط خاص خلقت انسانها که اختيار مهمترين شاخصه آنهاست، ضرورتی اساسی است تا جائيکه گفته اند وجود يک قانون ظالمانه حتی در مقاطعی برای بقاء اجتماعات انسانی بهتر از بی قانونی و هرج و مرج است......    ادامه دارد.....


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۳)

.....از اين زاويه ما در اين مجال اندک به بررسی ديدگاه امام خمينی در حاکميت قانون ، آنهم قانون الهی می پردازيم، تا مشخص شود که ايشان چه ديدگاهی در اين خصوص دارند. اهميت قضيه در اين است که ايشان بعنوان شاخص ترين چهره متخصص در اسلام بوده اند.

     ديدگاه امام را در اين باره ميتوان در دوفصل تاريخی بررسی کرد. قبل و بعد از انقلاب.

     در قبل از انقلاب ميتوان از طريق نوشته های ايشان بويژه از کتاب کشف الاسرار شاهد مثالهائی آورد.اساس نظر امام در اين اثر اين است که تنها قانونی که شايستگی حاکميت بر روابط انسانی در تمامی ابعاد آنرا داراست ، قانون خداوندی است ، که مصالح انسانی را بر اساس سعادت و فيض ابدی آنها وضع کرده است.

     ايشان يک شرط را برای وضع قانون از سوی واضع آن عدم انتفاع از قانون ميدانند که تنها خدای عادل است که چنين تصوری را ميتوان در مورد او تصور داشت.ايشان ميفرمايند که : قانونگذار بايد کسی باشد که از نفع بردن و شهوترانی و هواهای نفس و ستمکاری برکنار باشد و در باره او احتمال اين گونه چيزها را ندهيم و آن غير خدای عادل نيست......ادامه دارد...


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۴)

.....بعد از اطلاع از جميع حوائج و نيازهای بشر که تنها خالق ميتواند عمق و کمال اين نيازها را از مخلوق بداند.

پس ايشان چند شرط برای واضع قانون بشری مطرح ميکنند که از جمله آنها:

۱- عدم انتفاع خود واضع

۲- اظلاع کامل از تمامی نيازهای بشر و جامعه بشری

۳- قدرت و توانائی لازم برای رفع اين احتياجات .

     البته از يک نظر ميتوان دو گونه تقسيم بندی را برای وضع قوانين از ديدگاه امام معرفی کرد:

               ۱) وضع قوانين اصلی و اساسی و ثابت

               ۲) وضع قوانينی که حسب نيازهای عصری بشر در موارد لزوم بايد عمل شود. که اولی را ميتوان بعنوان قانون اساسی و دومی را مستحدثه ناميد و هکذا. در اين باره ميفرمايند که :... و ديگر از قوانينی که با مرور زمان کشور نيازمند به آنها ميشود، آنهائيست که باقانون شرع مخالف نيست... اين گونه قوانين را دولت اسلامی ميتواند به توسط کارشناسان دينی تشخيص دهد که با قانون اسلامی تطبيق کنند و وضع نمايند..........ادامه دارد......


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۵)

......مثالی را هم ايشان در ادامه مطلب برای وضوح موضوع مطرح کرده اند که : مثلا در صدر اسلام بواسطه محدود بودن کشور اسلامی ، نيازمند به بانک و ثبت املاک و سرشماری و اينها نبودند و ....که البته اينها بمرور زمان محل احتياج بشری شد.

     در ابتدای اين مقال عرض کردم که وجود يکقانون ، حتی ظالمانه ، خيلی بهتر از بی قانونی است. خود امام خمينی هم در جائی به همين نکته اشاره دارند که فرموده اند(به رژيم سابق): به چه قانونی اينها عمل می کنند؟ بيايند با قانون چنگيزی با ما عمل کنند . يک عنوانی توی کار باشد . يک قانونی توی کار باشد.

     پس ضرورت وجود قانون حتی قانون ياسای چنگيزی که پايبندی بدان وجود داشته باشد ، ضرورتی حياتی دارد. امام در ادامه ميفرمايند که


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابرقانون برابرند(۶)

.....چنگيز به ياسا عمل ميکرد . اين مغولها( هم ) به قانون اساسی احترام قائل هستند.....

     پس ضرورت وجود قانون در هر حال برای تمامی جوامع بشری ضرورتی حياتی و اساسی است. جدای از اينکه قانون حق باشد يا ناحق ولی مهم وجود آن و ضرورت پايبندی واضعان و مجريان و... به آن هم بايد باشد.

     نکته مهم در اينجا پايبندی و اجراء قانون است. يعنی وجود قانون صرف گرچه حياتی است ولی ضرورت اجراء در پايبندی به آن جزء لازمه وجود واثرگذاری قانون است. لذا ست که در اجتماعات بشری ترتيباتی معين ميشود تحت عنوان قوای مجريه يا قضائيه و..... که بايد قانون عمل شود. در اينجا به بحث اصلی خودمان ميرسيم که نکته ايست مهم و اصلی و آن اعمال قانون بصورت يکسان و بدون هيچ ملاحظه ای نسبت به هيچ کس . يعنی هيچ کس در جوامع بشری نبايد فراتر از قانون باشد ، هيچ مقامی ! حتی معصومين هم برای خود چنين شانی را لااقل در لفظ و عمل قائل نبودند و حضرت امير ع خود به دادگاه ميرفت و محاکمه ميشد که در تاريخ حتی ۵ ساله حکومتشان نمونه داشته ايم.

     در ديدگاه امام خمينی قانون استثناء پذير نبوده است. ايشان ميفرمايند: در اسلام قانون حکومت ميکند . پيغمبر اکرم ص هم تابع قانون بود.

      ادامه دارد


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=4&webid=150

 

 

همه در برابر قانون برابرند(۷)

.....بنا براين از نظر حضرت امام (ره) هيچ احدی را نميتوان فراقانون دانست . ايشان حتی پيامبر ص را هم فراقانون نمی دانستند لذا بحث فراقانون بودن در ديدگاه امام موردی نداشته و ناصحيح انگاشته شده است. اين نحوه تفکر اگر عمل شود، جلوی همه گونه استبدادها و استکبارهای احتمالی را خواهد گرفت که متاسفانه در طول تاريخ بشری ، مشحون از چنين انحرافاتی از سوی حاکمان بوده ايم. اصل اين تفکر فراقانونی بودن خطرناک است . البته امام خمينی عملا هم به اعتقاد خويش عمل ميکرد . وقتی در راس حکومت بود همواره بصورت تاکيدی و تکراری خود را خادم و خدمتگذار مردم ميدانست و هميشه اين را تاکيد ميکرد . گرچه از همه مردم نزد خدايتعالی احتمالا شايد عزيزتر بود ولی در برابر مردم خود را خدمتگزار ميدانست . هيچگونه دخالتی يا سوء استفاده ای از مقام و موقعيت خويش نميکرد.حتی اگر گاهی ضرورتی داشت که وارد ميدان شود، بنحوی بود که اصل اين تفکر يا مشی به خطر نيفتد که در آتيه خدای ناکرده تبديل به يک تفکر شود. چرا که اگر ملک ز باغ رعيت خورد سيبی / برآورند غلامان آن درخت از بيخ.لذا تاآنجائی که امکان داشت با اين حساب دخالت نميکرد وميگذاشت که برابر مقررات بعد از دادن اختيارات  عمل شود.تنها در صورتی که لازم بود ، آنهم با وضع قانون حسب ترتيبات پيش بينی شده عمل ميکرد وبصورت دستوری فراقانونی عمل نميکرد و سعی ميکرد طبق قانون و ضوابطی اختيارات خود را اعمال نمايد. ...ادامه دارد

 


  
تاريخ ثبت : شنبه 13 تير 1383

 

همه در برابرقانون برابرند(آخر)

.قسمت آخر..شما به اين فرمايش امام توجه کنيد : << حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی يک خلاف بکند ، اسلام او را عزلش کرده است. يک ظلم بکند ، يک سيلی به کسی بزند، ظلم است ، اسلام او را عزلش کرده، او ديگر قابليت از برای حکومت ندارد، اين ديکتاتوری است. حکومت، قانون است. يعنی حاکم ، يعنی شخص اول مملکت اگر يک کسی يک چيزی داشته باشد، از او پيش قاضی می رود او را حاضرش می کند و او هم حاضر می شود. وظيفه است، حضرت امير ع اين کار را کرده . يک همچنين حکومتی ميخواهيم، حکومت قانون ، قانون يعنی آن قانون، آنهم قانون مترقی اسلام.>>

     حالا با اين توجه ، انشاء الله در اين مملکت در هيچ نقطه ای از ايران، هيچ امتيازی برای کسی نيست و همه جا در برابر قانون و مقررات همه کس برابرند و بشدت با هر گونه امتياز خواهيها مقابله شود. انشاءالله در اين جا آقازاده و نورچشمی و ... نداشته باشيم و مردم هم اين مسائل را به چشم و گوش نبينند و نشنوند! چنانچه اين تفاوتها نباشد، تفاوتها در بهره مندی از بيت المال و امکانات و فرصتهای فراهم شده هم نيست و تقريبا قاطبه مردم بايستی در يک سطح از رفاه و آسايش باشند. انشاءالله

باميد اينکه توانسته باشيم گوشه ای از فرهنگ ناب امام خمينی را در يکی از مهمترين مسائل مبتلا به ، در حد اشارات هم که شده بيان کرده باشيم .

                                 والسلام. محمود زارع از ساری


  
تاريخ ثبت : شنبه 13 تير 1383


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت چهارم

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت چهارم

 

 

بينش امام راهگشای معضلات کنوني(۱)

     بينشی را که امام از اسلام ناب محمدی برای مردم ترسيم کردند بحق موجب افزايش انتظار و توقع مردم دال بر حل کليه معضلات در حوزه سيايت، فرهنگ، ... و بويژه اقتصاد در نظام اسلامی شد. چنانچه در عمل اين توقعات برآورده نشوند شاهد ياس و سرخوردگی در بين اقشار مختلف خواهيم شد که از جمله خطرات مهمی است. اگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم بعد از چند دهه همچنان باقی باشد و مردم احساس نکنند که يک اراده  برنامه ريزی شده ای بر اساس يک زمان بندی مشخص و قابل ارائه و اجراء که تدوين و بيان شده باشد، پشت سر آن نيست ، آنوقت بايد حداقل شاهد سردرگمی اجتماعی بود. اين نتيجه منفی در حد قابل تحمل آن شايد باشد که انشاءالله شاهد اوضاعی وخيم تر از آم نباشيم که اصل اعتقادات مردم خدشه دار شود! اگر روزبروز مردم شاهد بی عدالتی ها و نابرابريها باشند و اگر روز بروز بر اقشار محروم و آسيب پذير فشار بيشتری بيايد، و محرومين عملا با تمام وجودشان تبعيض و بی عدالتی را ببينند ، خدای ناکرده بيم آن ميرود که حتی اقشاری هم به اين سمت سوق داده شوند که اصل اسلام العياذ بالله يک سيستم قابل اجرای اقتصادی و اجتماعی و... ندارد.......ادامه دارد...


  
تاريخ ثبت : شنبه 13 تير 1383

 

بينش امام راهگشا...(۲)

برای اينکه ما بتوانيم از جهت تئوری يک راهکار اجرائی را ترسيم کنيم بنظر من استفاده از نقطه نظرات امام راحل در اغلب مسائل اجتماعی و اقتصادی و... ضروری و راهگشاست و مهمتر اينکه ايشان بعنوان يک متفکر و انديشمند بزرگ دينی و فقيه عاليمقام و سطح بالا در مسائل دينی بوده و اعتماد لازم را هم جهت اخذ خط مشی به دست اندرکاران امور خواهد داد.

     امام خمينی اجتهاد رايج را در حوزه ها  کافی برای اداره امور کشور نمی دانستند و خواهان اصلاح آن بودند. ايشان فقيهی را منظور داشتند که بتواند قدرت تجزيه و تحليل مسائل جديد را داشته باشند و راهکارهای عملی برای رفع نيازهای جديد پيدا کند و در مرحله عمل کارآئی خود را نشان دهد . لذا مجتهد بايستی بهره مند از دانشها و فنون و علوم روز هم باشد.......ادامه دارد.....

محمود زارع از ساری


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

بينش امام راهگشا...(۳)

... بعنوان مثال ، ايشان در جائی(صيحفه نور ج۲۱ ص۹۸) فرمودند که :...مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان  و حتی عوام هم قابل قبول نيست که مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسی اظهار نظر نميکنم. آشنائی با روش برخورد يا حيله ها و تزويرهای فرهنگ حاکم بر جهان ، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از کيفيت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان ، شناخت سياستها و حتی سياسيون و فرمولهای ديکته شده آنان و درک موقعيت و نقاط قوت و ضعف ...از ويژگيهای يک مجتهد جامع است. يک مجتهد بايد زيرکی و هوش وفراست هدايت يک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غير اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوی و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد....

............ادامه دارد......


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

بينش امام راهگشا...(۴)

... امام خمينی جهت گيری سيستم اقتصادی اسلام را در راستای منافع محرومين تبيين مينمايند و در واقع ايشان با اين جهت گيری در پی بيداری استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنه گان ميباشند. ايشان طرحها و برنامه های اقتصادی و... را در سيستم حکومتی اسلام در راستای حفظ منافع محرومين از يک جهت در مقابل مبارزه با زراندوزان از جهت ديگر ميداند. پس بايستی اين مطلب اس و اساس هر گونه طرح و برنامه ای باشد . با اين حساب ضروری است که همه جهت گيريها و نيز همه مسئولان نظام از اين طبقه باشند و در مقابل اغنياء و مرفهين نبايد جائی در سيستم مديريتی نظام داشته باشند که در غير اينصورت آنان بنحوی سيستم را جهت دهی ميکنند که در نهايت بيت المال را به نفع خويش به انحاء مختلف مصادره خواهند کرد و اصلا طبع سرمايه داری و مال اندوزی اينگونه است!   ......ادامه دارد......    زارع 


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=5&webid=150

 

بينش امام راهگشاي...(۵)

..... در اين راستا امام فرمودند: ... وبا القای تفکرات و تحقيقات خود ساخته به توده هاي محروم باورانده اند که بايد تحت نفوذ ما زندگی کرده ، والا راهی برای ادامه حيات پابرهنه ها ، جز تن دادن به فقر باقی نمانده است. و اين مقتضای خلقت و جامعه انسانی است . که اکثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يک لقمه نان بسوزند و بميرند، و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعيشها جانشان بلب آيد...بعهده علمای اسلام و محققين و کارشناسان اسلامی است که برای جايگزين کردن سيستم ناصيح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام ، طرحها و برنامه های سازنده و در برگيرنده منافع محرومين و پابرهنه ها را ارائه دهند،... ارائه طرحها و اصول تبيين جهت گيری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومين و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگترين هديه و بشارت و آزادی انسان از اسارت فقر و تهيدستی بشمار ميرود. وبيان اين حقيقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلامی هيچ امتياز و برتری از اينجهت بر فقرا ندارند و ابدا الويتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شکوفائی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پا برهنگان را فراهم ميکند. اميد وارم که در اين مجال مختصر امهات بينش امام را در اين باره اشاره کرده باشم.    والسلام . محمود زارع ( ساري)


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

بینش امام راهگشای...( 6)


...
امام با ترسیم تقسیم بندی موجود در دنیای کنونی به قطب دارا و مرفه و تجملگرا و طبقه ندار و محروم و مستضعف. آن هر سیستمی را موفق و اسلامی میداند که در راستای درهم ریختن این قطب بندی باشد و چه بهتر است که خود ایشان و کلام الهی ایشان در اینجا ودر این باره عینا آورده شود...<<...جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ایمان و رذالت بود. واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد و این جنگ و مبارزه بایان نخواهد یافت و باید ادامه یابد تا عدالت اجتماعی برقرار گردد. و نیل به عدالت اجتماعی اسلام به این سادگی و آسانی قابل تحصیل و وصول نمی باشد مگر اینکه : الف - ثروتمندان هرگز بخاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی نفوذ کنند. و مال و ثروت خود را بهانه فخرفوشی و مباهات قرار بدهند . و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند. و در نتیجه بطور همیشه عده ای در فقر و تنگدستی و گرسنگی و در انتظار مرگ بنشینند و گروهی اندک و زالوصفت با تسلط و به جیب زدن درآمدها و دسترنجهای ÷ابرهنگان عالم . در تعیش غوطه ور گردند و در صورتی که نظام اسلامی با جهت گیری کلی بتواند دست زالو صفتان را از حریم رنجدیده گان و گرسنگان کوتاه نماید و مستضعفان را به مقدرات خودشان حاکم و مسلط گرداند و توده های میلیونی مردم محروم را در تولید و تلاش و خلاقیت و ابتکار دخیل نماید.این خود بزرگترین عامل تعاون و دخالت دادن آنها در امور . گرایش آنان به اخلاق کریمه و ارزشهای متعالی و فرار از تملق گوئیها میگردد . و حتی بعضی ثروتمندان را از اینکه تصور کنند که مال و امکاناتشان دلیل اعتبار آنان در بیشگاه خداست. متنبه میکند.....ادامه دارد.....


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 16 تير 1383

 

بینش امامراهگشای معضلات کنونی کشور(قسمت آخر)


ب- مدیران و کارگزاران ورهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و با برهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند( ...آیا واقعا در شرایط کنونی بعد از امام اینگونه است که فقراء اصلا بحساب - البته بحساب جدی عملی نه صرفا در شعار- بیایند؟؟؟؟!!!!...) تا متمکنین و مرفهین. ج- سیاستگذاری و تنظیم برنامه های تولید و توزیع و افزایش درآمدها و قرار دادن امکانات باید بنفع عامه مردم و برای دفاع از محرومین و جبران کمبودها و سرمایه گذاری برای محرومیت زدائی انجام شود..... ..... به بایان آمد این دفتر . حکایت همچنان باقیست / بصد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی! با هزار زحمتی که در کندی سیستم طراحی شده در این طرح وبلاگ نویسی بویژه در باز کردن و استفاده از ویرایشگر بیشرفته بالاخره داریم ادای دینی میکنیم . اصلا برایم مسابقه و بویژه جوایز آن مهم نیست . خواستم از این فرصت بوجود آمده درد دلهائی را که در ارتباط با خط و راه امام راحل . در دل داشتم -هرچند قطره ای از دریائی - بیان نمایم . ضمنا اگر علاقمندی به مباحث اینجانب میباشند میتوانند به آدرس ذیل نیز سری بزنند و اگر قابل بدانند بیام بگذارند تا استفاده نمایم . با احترام و اعتذار برای همه چی .

 محمود زارع
  
تاريخ ثبت : سه شنبه 16 تير 1383

 

عالم عامل:


غالب پيشرفتها. تمدن سازيها در زندگي بشر. مرهون و مديون انسانهاي انديشمند متعهد بوده است. بويزه آندسته از انديشمنداني كه عملا در راستاي انديشه هاي خويش قيام كرده اند و باصطلاح نمونه عيني عالم عامل ميباشند. ارزش عالم عامل در نزد خدايتعالي و اسلام قابل مقايسه با ديگران نيست. آنان چون مجاهدين صحنه رزم و نبرد در ميادين مختلف تا حد جانبازي در راه اهداف پيش رفته اند و مصداق عيني آيه شريفه فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما شده اند. ماندگاري آثار عالمان عامل بسي عميقتر است و اصلا قابل مقايسه با انواع ديگر نيست. عمق و ميزان تاثيري كه اين انديشمندان در حيات فردي و اجتماعي انسانها گذارده اند. غير قابل ترديد و انكار است. اگر بخواهيم در اوراق تاريخ تورقي نمائيم . قطعا درخشانترين صفحات آنرا مختص آنها خواهيم ديد و چه ميگويم . اثر آنها بنحوي است كه در تاريخ نمي گنجد . بلكه تاريخ مكرر است و همچنان ادامه داشته و تاريخ ديروز . امروز و فرداي ما را تشكيل و شكل داده و خواهد داد. بعثت انبياء الهي و در سطوح بعدي اولياء الهي و ائمه هدي را بايستي از اين دسته بحساب آورد. بنظر من شخصيت امام خميني را بعنوان يك عالم عامل بايد در اين راستا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. اگر تصور كنيم كه خداوند انبياء را مبعوث نميكرد . جهان چه ظلمتكده اي ميشد گند آلوده و متعفن از وجود حاكمان قدرت طلب ! چه جنگلي از تزاحم و درگيري ميشد . پس شخصيتهائي هم كه در جهت حركت انبياء از هستي خويش ميگذرند را نيز بايد در اين راستا دانست كه در صورت عدم نقش آفريني آنان و در صورت عدم عمل به علم . وضع بدتر از ايني بود كه هست.....


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 17 تير 1383

 

راه امام از كلام مقام معظم رهبري:


اينهمه تاكيد از اينكه راه امام بايستي ادامه داشته باشد. شايد اين ضرورت را هم بما بنماياند كه در زمان حال چه شخصيتي بهتر از همه ميتواند ترسيم گر راه اصلي و واقعي امام باشد . با توجه به سابقه و لاحقه و بويژه اهميت وحدت و اتحاد ملي و ديني و با توجه باينكه در شرايط حساسي همواره پس از انقلاب قرار داشته و داريم . ضروريست كه تمامي نيروهاي دلسوز نظام حول يك محور و آنهم حضرت آيت الله خامنه اي مقام معظم رهبري كه در شرايط فعلي . به جرات ميتوان ايشانرا از تنها شخصيتهاي دانست كه ميتواند راه درست امام را براي ما ترسيم كند . شناخت . بيراهه نرويم و فريب چند فرد يا گروهك را نخوريم. شما به يك نمونه ترسيمي كه حضرت ايشان از راه امام ميكنند نگاه كنيد تا خود قضاوت كنيد كه ايشان شايسته ترين براي اينكار هستند. ايشان در جائي فرمودند كه : ...راه نجات ملت ايران . تداوم خط امام يعني راه علم و عمل . تقوا و پاكدامني . استقلال و تحقق بخشيدن به احكام و ارزشهاي اسلامي است...... انصافا شما در همين جمله كوتاه چه چيزي را از ارزشهائي كه امام آورده . كم ميبينيد. اگر منصف باشيم .حول شمع وجود ايشان براي ياس دشمنان حتي ايران جمع شده و مثل سياسيوني كه بيماري (ام اس ) سياسي دارند رفتار نخواهيم كرد. بيماري ام اس هم اين است كه بعضي از سلولهاي بدن به اشتباه سلولهاي خودي را دشمن فرض كرده و به آنها ميتازند. متاسفانه ما در سابقه تاريخي خودمان داريم كه به خوديهاي خود گاهي ضربات مهلكي زده ايم و متضرر اصلي هم خودمان بوديم. ....انشاء الله در صفحات آتي راه امام را از كلام مقام معظم رهبري طي مباحثي . هرچند مختصر با بضاعت مضجات خويش . مطرح ميكنيم. البته اگر اين سرويس و وبلاگ از اين كندي در بيايد؟!!!!


  
تاريخ ثبت : جمعه 19 تير 1383


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت پنجم

بسمه تعالي

     در تابستان سال قبل (1383) سازمان ملي جوانان با مشاركت ستاد بزرگداشت حضرت امام خميني (ره) مسابقه وبلاگ نويسي ايي را برگزار نمود كه مواجه گرديد با دسترسي اينجانب به اينترنت در منزل . در سايت :

http://www.imam-javanan.com   پس از ثبت نام شروع كردم بدون مقدمه و تهيه پيش نويس و بصورت آنلاين در ويرايشگر مربوطه مطالبي را با موضوعاتي مشخص در خصوص امام خميني نوشتم كه حاصل كار آن را عينا بصورت زير درج مي نمايم. قصد اصلي اينجانب صرفا شركت در مسابقه نبود اما مسولين سايت و بويژه سازمان ( بي سازمان ) ملي جوانان ؛ بدون كمترين ارتباطي حتي يك تماس كوچك از طريق ايميل هم با من نگرفته و عليرغم قول شان مبني بر اعلام نتايج مسابقه هيچگونه اقدامي را صورت نداده اند. براي دخترم فاطمه خانم كه با علاقه وافري در يك وبلاگ ديگر مطالبي را از سر صدق و اخلاص و با زحمات و صرف وقت و هزينه زياد نوشته بود و باصطلاح ميخواست نتيجه كارش را در مسابقه ببيند هم هيچ عكس العملي را از سوي بي سازمان ملي جوانان نديديم كه اين امر موجب بي اعتمادي شديد دخترم به دست اندركاران مسابقه گرديد و در واقع هنوز هم فكر ميكند كه يك اقدام سركاري بود. خدا را شكر كه گويا مسئول قبلي اين سازمان را گويا عزل كرده اند اما چه سود. نتيجه بي تدبيري اش باقيمانده است.

     بهر حال براي ثبت در باصطلاح تاريخ نگارشي اينجانب اين مطالب را گرچه كه داراي نواقص زيادي است هم در متن و هم در محتوي اما براي رعايت امانت موضوع عينا بي كم و كاست در اينجا ( وبلاگ انديشه هاي شخصي ام ) قرار ميدهم.      

                                                                         محمود زارع

                                                                    مازندران . ساري . سوربن

                                                                  http://bahoo.blogfa.com

                                                            mahmood.zare@gmail.com

 

 

عنوان وبلاگ

 سروش زارع

 مختصري از وبلاگ

 مطالب احتماعي فرهنگي و گفتگوهاي تنهائي

 صاحب وبلاگ

 محمود زارع

 تاريخ ايجاد

 يكشنبه 31 خرداد 1383

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت پنجم

 

 

رنج و زخم خودي ها؟!!(1)


از جهت اخلاق انساني شايد بتوان گفت كه سياه ترين نقطه صفحه وجودي حوادث را در چيزي بنام خيانت دوست يا خيانت خوديها . جستجو كرد . وقايعي كه انسان با اطلاع از آن نميتواند به تنها . ابراز تاسف بسنده كرد . در طول تاريخ . ماجراهاي متنوعي از اين دست را شنيده ايم . در تاريخ قيامه و نهضتها هم همينطور. بويژه در تاريخ انبياء و اولياء الهي كه مالامال از خيانت دوست ميباشد. نمونه هاي قابل عرضه آنقدر هستند كه حتي بگوش كم اطلاع ترين افراد در حوزه انديشه و مطالعه . رسيده باشد . گويا از صدر خلقت بشريت با خيانت قابيل اين جريان آغاز و با پسر نوح و همسر لوط و يهوداي مسيح .... ادامه و در صدر اسلام نيز الا ماشاء الله از اين دست حوادث كم نيستند . بخصوص بعد از وفات نبي مكرم اسلام از جريان سقيفه و جريان مارقين در برابر علي (ع) و شرنگي كه همسر امام مظلوم بكامش ريخت ..... همينطور همچنان ادامه دارد. عمق لئامت ورزشي و پلشتي ائي كه اين جريان در بطن خود دارد باعث شده كه حتي در برابر آن . زشتي عمل دشمنان رويارو و نام و نشان دار . قابل مقايسه نباشد. و نيك سيرتان و بزرگ مردان همواره در شكوه هاي خويش آنچه كه از اين طايفه ناليدند. از دشمنان نناليدند........... ادامه دارد


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 23 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=6&webid=150

 

رنج و زخم خودي ها (2)


.....
در پي جوئي علل و عوامل اصلي خيانت دوست . دو عامل رواني و فكري از جايگاه خاصي برخوردارند. عامل فكري همان تحجر . جزم انديشي و فسيل وارگي بينشي است و عامل رواني و شخصيتي در نهايت منتهي ميشود به عمل ايمان سوزي بنام ... حسد...! در تاريخ زندگي امام خميني هم چنانچه بررسي اجمال گونه اي داشته باشيم . خواهيم ديد كه از همين زاويه . خوديهائي بودند كه در جانكاه ترين لحظات زندگي آن عزيز . ميتوان اسم و رسم آنها را پيدا كرد و شكوه هاي ايشان را در بيان نامردي و نامراديهاي آنان شنيد. مرحوم حاج احمد آقا در نقل تاريخي حركت امام تحت عنوان تحليلي بر حوادث انقلاب اسلامي و امام خميني . وقتي به ماجراي تبعيد امام به نجف ميرسند نقل ميكنند كه ( پس از تبعيد امام به عراق و نجف اشرف ) ....... حضور در چنين فضائي و تحمل آن براي شخصيتي مبارز . آگاه و درد آشناي مشكلات عديده جهان اسلام . بسيار سخت و رنج آور بود . امام خميني . خود در آثارش از سختيهاي شرايط حوزه نجف . عليرغم توفيق همجواري و زيارت مشاهد مشرفه . بارها به تلخي ياد كرده اند. با ورود امام كارشكني ها . مخالفت ها و حسادتها . آنهم نه از ناحيه دشمنان . بلكه از سوي دوستان و هم مسلكان نا آگاه و متحجري كه احكام حيات آفرين اسلام را در چند باب فقهي عبادات و معاملات محدود كرده بودند . در حجم وسيعي آغاز شد و تا زمان هجرت به پاريس به انحاي مختلف ادامه داشت........ ادامه دارد...................

محمود زارع از ساري
  
تاريخ ثبت : جمعه 26 تير 1383

 

رنج و زخم خوديها (3)


.....
در بخش ديگري از اين تحليل مرحوم حاج احمد آقا مينويسند كه :......طلاب جوان و شاگردان امام از نهضت حمايت ميكردند . اما عناصر صاحب نام و قشري نگر فراواني در حوزه ها وجود داشتند كه قادر به درك قيام نبودند و به انحاء مختلف كار شكني ميكردند. اينان طيف وسيعي را تشكيل ميدادند . از مخالفان فلسفه و عرفان و مقدس مآبهائي كه سياست را دون شان روحاني ميدانستند. گرفته تا انجمن حجتيه اي و ولايتي ها هر يك به گونه اي در جلسات خصوصي و عمومي . اهداف نهضت را زير سئوال ميبردند و ما بايد بر اين جمع اضافه كنيم آرامش طلبان كه مرجعيت و زعامت ديني را در دست بوسي و رساله نويسي و اخذ وجوهات خلاصه ميكردند و قيام امام را عامل برهم زدن وضع مطلوب خود ميدانستند و همچنين كساني كه رسما يا پشت پرده با رژيم شاه زد و بند داشتند......... ادامه دارد.........


  
تاريخ ثبت : جمعه 26 تير 1383

 

رنج و زخم خوديها (4)


.....
خود امام خميني (ره) از خون دلي كه از دست نادان دوست و يا همان آشناي حسود يا هر واژه اي كه اين بار ارزشي منفي را برساند. اينگونه بيان ميكند:..... يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افتراي بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است . هرگز . ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب كاري تر از اغيار بوده است. در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگوئي شاه خائن است . بلافاصله جواب ميشنيدي كه شاه شيعه است! عده اي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنان قد علم كند. ( از اينجا را خوب دقت كنيد -صاحب اين قلم - ) خون دلي را كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است. هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ..... ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار ميرفت . در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد. كوزه را آب كشيدند . چرا كه من فلسفه ميگفتم!.... در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود.( كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود) بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي . گلوله حيله و مقدس مآبي و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دوروئي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب . جگر و جان را ميسوخت و ميدريد....و واقعا روحانيت اصسل در تنهائي و اسارت خون ميگريست....... حال اين سئوال براي من و نسل من و نسلهاي آينده پيش آمده و مي آيد كه آيا اين جريانات الان نيست؟ آيا از بين رفته است؟ خطرش براي انحراف در حوزه سياست ديني چقدر است؟ الان چه كساني بايد در صورت وجود چنين جرياناتي آنرا افشاء يا با آن مبارزه اي كه امام شروع كرده بود . داشته باشند و ادامه بدهند ؟ آيا ما خيالمان آسوده باشد؟ واقعا نقش امام را در برخورد با اين جبهه چقدر بايد ارزشمند بدانيم كه همچو جد بزرگوارش از جبهه هاي داخلي تحت لواي دين و خدا و اسلام . مثل مارقين . برخورد كرد و چه كسي را توان برخورد با آنهاست ؟! چه كس يا كساني ميتوانند تهمتهاي بي ديني و كفر و الحاد را از سوي اينان كه اصلي ترين حربه آنهاست و يكي از نشانه هاي شناسائي آنهاست كه وقتي منطق كم مي آورند بلافاصله تهمت انحراف ميزنند. بجان بخرد و مقابله كند؟؟!!! امام روحت شاد و ما نيك ميدانيم كه ارزش كاري را كه تو در معرفي اين جريانات كرده اي خيلي با ارزشمند تر از ارزش كاري را كه در راستاي برخورد با استكبار كرده اي.....

محمود زارع از ساري
  
تاريخ ثبت : شنبه 27 تير 1383

 

چگونه من از امام شناخت دارم!!:


مدتهاي قبل پيش خودم فكر ميكردم كه اگر از من بپرسند كه چرا اينهمه به امام خميني اعتقاد داري و او را بيشتر از ديگران دوست داري و چرا فكر ميكني كه او ممتازتر از ديگران است؟ راستي چه جوابي دارم؟!! برتريهاي او نسبت به ديگران چيست؟ در پي اين سئوال . باين نتيجه رسيدم كه ( البته با مطالعه و تحقيق) علاوه بر مشاهده. كه اول بايد از غالب شخصيتهاي بزرگ ديني اطلاع كافي داشت تا بتوان بيطرفانه و منصفانه آنها را با هم مقايسه كرد. گرچه اكثر بزرگان گلهاي يك باغند ولي زيبائي و بوي هركدام متفات است. امتيازات امام خميني بنظر من در حد اجمالي كه قابل ارائه در اين وبلاگ باشد - آنهم بطور اختصار - عبارتند از:1- امام در علوم مختلف جامع تر از ديگران بودند. ايشان علاوه بر فقه . فلسفه و عرفان هم ميدانسته اند و عملا هم يك عارف بودند. و بنظرم مهمتر اينكه هيچكدام از اينها را با هم مخلوط نميكردند. در هر نقشي در اوجش بود. وقتي از فقه ميگفت. فلسفه را با آن نمي آميخت. بلكه فقه از مسائل حقيقي بوده و شارع مقدس است كه مشخص ميكند چه چيزي حلال يا حرام است! بودند بزرگاني كه هركدام حداكثر در يكي از رشته ها در اوج بودند ولي امام در تمامي ابعاد. بويژه در بعد سياسي شايد و قطعا كسي را در تاريخ اسلام بعد از ائمه ع سراغ نداريم كه به شان ايشان رسيده باشند. شناخت سياسي و بينش و تفكر سياسي ايشان منحصر بفرد بود. البته بودند بزرگاني مثل ميرزاي شيرازي و بهبهاني و مدرس و ... ولي تفاوت عمده امام با آنها در اين بود كه آنها غالبا با وجود شاه و عدم روياروئي مستقيم با شاه و حاكم . مبارزه ميكردند و لي امام با آن مهره اصلي نظام مبارزه ميكرد و همچو جدش معتقد بود كه بايد با سرچشمه كار داشت و يزيد و يزيد زمان را بايد نشانه گرفت. 2- از جمله امتيازات ديگر امام جهاد در چند جبهه همزمان بود. هم با بيگانگان در خارج از نظام حوزه و هم با باصطلاح خوديها در داخل حوزه و اين دومي اتفاقا بسيار مشكلتر بود و هست. و شايد كسي را ياراي مقابله با آنها نبود . ما در تاريخ نميبينيم كه كسي با جرات امام با مدعيان دين و مذهب و اخلاق و فقه و... در افتاده باشد. لذا امام در جبهه داخلي بويژه بعد از انقلاب با كج انديشان و متحجرين مقدس نما مبارزات جانانه اي را داشت و اگر افشاگريهاي ايشان نبود معلوم نبود اين انحرافها در كار دين ما را بكجا ميبرد؟! ايشان هم در عمل و هم در بيان با اين جبهه مبارزه كردند. .....................................ادامه دارد................


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 29 تير 1383

 

قسمت دوم:


...3- از ديگر امتيازات امام . خطرپذيري ايشان در راه اعتقاد بود كه من كمتر ديدم يا شايد اينگونه نديدم كه ساليان متمادي انواع دربدري و تبعيد و زندان را بدون خوف . براي اعتلاي اعتقاد خويش .تحمل نمايند. شايد خيلي ها اعتقاداتي داشته باشند ولي تنها در كلام است كه خلاصه مينمايند و عملا با توجيهاتي كه هميشه براي طفره رفتن وجود دارند . كاري را در مرحله عمل نميكنند! 4- امام در صراط مستقيم بود . نه افراط و نه تفريط داشتند. ايشان اگر زاهد بودند كه بودند. يك مبارز انقلابي هم بودند و جمع ايندو را محال نميدانستند . مگر علي ع زاهدترين نبود؟! همو بود كه مبارزاتش اسلام را بيمه كرد . اينكه عده اي زاهد نما . زهد را در كناره گيري و انزوا ميدانند. راهي است كه امام عملا نفي كرد. 5- گرايش ويژه امام به محرومين و مستضعفان. شايد بعد از كلمه مقدس الله ( با مشتقات آن ) بيشترين واژه هاي كليدي نوشته ها و گفته هاي امام را فقراء با مشتقاتش اعم از محروم و مستضعف و پابرهنه و... تشكيل ميداد. در واقع كليد واژه سخنان اما همين امر بود . بنده يك زماني وصيت نامه امام را از بعد آماري يعني آمار واژه هاي كليدي بكار برده شده در آن بررسي ميكردم كه ديدم درست بعد از كلمه الله . همين واژه محروم و فقير و... با مشتقاتش از بيشترين فراواني برخوردار است. اين توجه و تاكيد از سوي امام بويژه از اين جهت كه ايشان مسئول اصلي حكومت اسلامي آنهم در جامعهاي مثل ايران كه قاطبه مردم آنها بجز 5 درصد از محرومين هستند گر چه بديهي مينمايد ولي اهميت زماني اين موضوع آنهنگامي كه حاكم اسلامي است مشخص ميشود . لذا بر همه مسئولين است از سطوح عاليه تا ادارات جزء كه نسبت به اين اصل مهم پايبندي عملي نشان دهند. امام حتي انقلاب را مديون اين طبقه ميدانستند و محرومين را ولي نعمتان مسئولين ميدانستند. و تعارف هم نميكردند و صرفا از زاويه يك سياستمدار صرف كه بايد مردم را داشته باشد نبود كه اينگونه بود بلكه اعتقادي عميق به اين موضوع داشت و بنظر من اين مشخصه امام را از تمامي شخصيتهاي ديگر ممتاز ميكند. شايد بزرگواراني باشند كه به ديده ترحم به محرومين نگاه كنند و صرفا به متمكنين توصيه اخلاقي بكنند كه توجه به فقراء داشته باشند ولي امام بينشي ديگرگونه داشت. و از اصول بنياني فكري او در حكومت داري آنهم از نوع اسلامي آن همين موضوع بود كه من در اوايل اين نوشته ها طي چند شماره بدانها اشاره كرده ام و اگر عمري باقي باشد در آتيه هم خواهم گفت. 6- و 7 و 8 و... كه يكي دو تا نيست ... از كجا بگويم كه در همه چي تفاوتهاي اساسي با اسلاف و اخلاف داشته و دارد.... و بهمين دليل هم من و ماها تا قيام قيامت با تمام وجودمان به او عشق ميورزيم و آرزو داريم كه خداوند در قيامت حتي ما را با او محشور بگرداند . در دنيا كه ما را قابليت نبود و فقط از طريق تلويزيون او را ميديديم و با گوش جان بفرمانش بوديم و هر تواني داشتيم در وسع خويش در طبق اخلاص براي اين بنده مخلص و مخلص خدا قرار داده بوديم... روحت شاد روح الله....


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 29 تير 1383

 

تهنيت اختتاميه:


ميلاد باسعادت بي بي دو عالم. حضرت فاطمه زهرا(س) دخت مكرم نبي اسلام(ص).بر تمامي شيفتگان راه پاكي و نجابت و بر تمامي مادران و زنان عالم. مبارك باد. و همزماني آن را با ولادت مسعود فرزند جليل القدرش. امام خميني ره . نيزتهنيتي دوباره به تمام آزادگان جهان.

 

                                                   محمود زارع از ساري

 

                                                          خدا حافظ

                                                     جمعه 1 آبان 1383

 


  
تاريخ ثبت : شنبه 17 مرداد 1383

 

لينك منبع اصلي مطالب : http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=7&webid=150

 

                               تعداد بازديد كنندگان مسابقات وبلاگ نويسي : 62504

 


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 
فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






 

موضوعات

درآمد اینترنتی

معارف

خاطره

اقتصادی

اجتماعی

مازندران

قرآن

نکته ها

علمی

عمومی

متفرقه

ادبی . هنری . فرهنگی

سیاسی

گفتگوهای تنهائی

ازآنجورحرفها

تاریخ

مقالاتم در سایر سایتها

 

پيوندهاي روزانه

آبگینه ساری

 

مطالب اخير

کسب درآمد اینترنتی

گالری تصویر شخصی . شماره چهار

گالری تصویر شخصی . شماره سه . فاطمه زارع

گالری تصویر شخصی . شماره دو

گالری تصویر شخصی . شماره یک

سایت جدید من

متن بخش دیگری از مصاحبه

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

مصاحبه با آقای محمود زارع 2

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول