جنگل هاي شمال را تخريب نكنيد!
شمس الله ... معاون امور جنگل هاي سازمان جنگل ها , مراتع وابخيزداري كشور گفت :... اين تغييرات گستره جهاني دارد و در ايران هم بايد شرايط اقتصادي و انگيزه مالي اين تغيير را دگرگون كنيم.
وي افزود : براي رفع اين مشكل بايد فرهنگ سازي شود.
.....
تنهابخاطر همسرم... !!
همیشه همسرم بر من ایراد میگرفت که چرا نمی نویسم ؛ چرا کم مینویسم حداقل کتابت را آن خاصیت باشد که به بقای ارزش و اعتبار محتوائی آن آدمی را زنده نگه میدارد. .. باری خلاصه پس از خواندن چند مطلب و خبر بویژه خبر توزیع سکّه وزیر اصولگرای جهاد و یا خبر ریشه یابی حلّ مشکل مهمترین سرمایه ملی و استانی ما ؛ جنگل مظلوم و مجروح از تیغ تبر جهّال بی بر و بار ی که اینبار نه آن روستا نشینی که برای ذغال و گرمی تبر میزند بلکه بیشتر - باید متاسّفانه بگویم که - از حافظین آن... ! از طریق فرهنگ سازی و ...
نمیدانم... گفتم که ننویسم... که نکند نان شوهرم را که احتمالا کارمند همین هاست؛ اتفاقا آجر شود ! آجر شود؟! کاش آجر میشد ! چون به یمن یارانه ای که از بیت المال ؛ به همین نان میدهند آنقدر بی ارزش است که آجر را بهائی بس گرانسنگ تر از آن است... خلاصه در گیر و دار همین خبرها گفتم مقداری مطلب هر چند پرت و پلا ؛ بنویسم تا بلکه ....
و اما فرهنگ
این آقا مدیر ویا معاون جنگل فرمود که مشکل در فرهنگ سازی است. ... القصّه همیشه درباره این فرهنگ فکر میکردم و گویا پاک فکر من شده فرهنگ زده ! از وقتی که متوجّه شدیم که بیت الغزل شعور معرفتی و مدیریتّی بعضی مسولان برای ارائه راهکارهایی جهت رفع انواع و اقسام مشکل در هر زمینه ای بخصوص در همان زمینه ای که برای حل آن خود را به هر قیمتی حالا جلوتر از دیگران انداخته اند - و یا لابد خود برتر از دیگران دیدند که یا حالا آقایان را بزور و زحمت و با خواهش و الحاح و التماس دعوت کردند که بفرمایید که ملت کشته مرده امثال جنابعالیان است و کار از شمایان برآید و نه هیچکس دیگر لابد! یا حالا بهر دلیل دیگری...- ؛ در یک کلمه بسیار شیک و شکیل و با کلاس اما قلزم و پهن و پخشی است ؛ بنام فرهنگ !
من تا حالا فکر میکردم ، یعنی سطح فرهنگ و شعور ما زنها در این حد بود که " فرهنگ " اساسا واژه ای است مثلا باکلاس ویا مثلا رئیس دیگر واژه ها و مقداری هم البته به صفات اخلاقی و انسانی آراسته تر از دیگر واژه ها و حالا بالاخره میتوان باز بر سبیل تمثیل در مقایسه با دیگر کلمات و واژه ها << که بزور در دانشگاههای ملی و با هزینه یک درصد آموزشی ( ببخشید حداقل پنجاه درصد ) آموزشی از جیب پدر بدبخت و بیچاره و اساتید سخت گیر و... حالا خیلی هنر کردند آنهم چهارساله مدرک کارشناسی و لیسانس گرفته اند >> گفت که دارای مدرک دکترا - ی مدیریت دولتی و مدیریت آموزشی و امثالهم که الحمدلله این چندساله بسیار و به وفور یافت میشوند و حتی ما میتوانیم دکتر صادر کنیم تا مشکلات دیگر ممالک دوست و مشترک المنافع را هم حل کنند انشاءا... - است . و لذا این واژه با چنین شخصیت و شاخصه ای دیگه باید مانند صداقت تنها یک روی داشته باشد و اصلا هر جا که او باشد دیگر یعنی مشکل نباید باشد یعنی اصلا حرفش نباید باشد، و فکر میکردم که فرهنگ مثل " روز " است و اصلا " بود " ش یعنی نبود " شب " ! و فرار تاریکی !
اما همانطوریکه که عرض کردم تازه متوجه شدم که نباید فریب ظاهر شکیل و آراسته اش را خورد و نیز نباید گول مدرک دکترای آنچنانی اش را هم !!! چون اینطور که کاشف بعمل آمده و بخصوص از بیانات بعضی از مدیران و روسای محترم و مشکل رفع کن و سبقت گیرنده در کارهای خیر (ی مانند پذیرندگان با اکراه صندلیهای البته داغ مدیریتی و میزهای البته بی اعتبار ریاستی ) بروشنی هویداست ؛ تمام مشکل کار از همین " فرهنگ " است!
چرا ؟! چون همین فرهنگ باصطلاح " نرم گندم آسیاب خراب کن " نمیدانم که چرا " ساخته " نمیشود؟!! همه آقایان روساء و مدیران میگویند که باید " فرهنگ سازی " شود تا مشکل رفع شود!! خوب راه دیگری که به ذهن و ضمیر مدبرانه آنها نمیرسد لابد دیگه تکلیفی ندارند...!!
خوب یعنی بالاخره اگه ریگی تو کفش این فرهنگ نیست چرا " ساخته " نمیشود ؟!! تا که این مدیران محترم و مظلوم و فداکار که منصب ریاست بر ما برای آنها لابد از آب مترشحه از دماغ بز گر گرفته هم حتی کم ارزش تر بوده و هست ... بتوانند مشکل را برای مردم رفع کنند تا ما لااقل در اقتصاد و رفاه مثلا مانند بعضی از همسایگانی که روزگاری بر و بومشان تنها یک پارچه ده یا حداکثر شهری بود برای ما ایرانیان ؛ برویم و بالاخره مجبور نشویم پنج سال دیگه بچه های معصوممان را به عمله گی به افغانستان و بورکینافاسو و مالی و تانزانیا بفرستیم!!!
این بعض از مدیران البته محترمتر و محق تر از ما مردم عادی؛ خوب تشخیص دادند و باید با تمام قوا به آنان احسنت گفت و اصلا گویا ما فقط وظیفه شرعی و ملی و میهنی داریم و باید همیشه به نفع آنان هورا کشید و همیشه ما وظیفه مان این است که لابد سرانگشت ارادت به جوهر شرافت و عقیده و البته آرزو ؛ تر کنیم و به حضرات هر چهار سال یک یا چند بار؛ تنها ؛ رای بدهیم و برویم دنبال کارخویش و تا باز این پروسه همچنان تکرار شود و تکرار و تکرار و ...و گوش به سخنان بعضا جادوئی امیدوارکننده آنها بدهیم و [[ و البته هنرمندترهاشان که مدرک دکترای معجزه ائی هم گرفته اند که بعضی ها شان شنیده ام شش ماهه دکترا گرفتند ... دیگه معجزه از این بیَن تر؟!!! ]] که اینها غوغائی بپا میکنند (( میگی نه اندکی صبر ؛ سحر انتخابات بعدی مجلس نزدیک است )) و بعضی هاشان که مسحورکننده سخنرانی میکنند و خلق ا... را به غش و ریسه می اندازند... ؛ بدهیم و همچنان باشیم تا صبح دولتمان بدمد!!! ای عزیز مادرما فاطمه (س) ؛ کجائی ؟ آقا جان !!! و بجای میز و صندلی ریاست حتی روی تخم چشمانمان هم که شده باید آنان را جای دهیم و قدر این نعمات و جواهرات قیمتی را بدانیم که البته اگر قدرنشناسی کنیم ؛ آنوقت است که باید همچنان شاهد آن باشیم که آن خانم محترمه محجّبه چادری برای آنکه خلق الله متوجّه نشوند و " آب رویش " به زمین سیاه و بی برکت فعلی نریزد ، آخر وقت دوشنبه بازار ؛ سه شنبه بازار برود و یواشکی این سیب زمینی های پوسیده دور ریخته دست فروش را یواشکی طوری بنشیند و چادر شرافت خویش پهن کند و استتاری از آن برای ... برای چی ؟! برای حفظ شماها ؟!! در مسند و مصادر نان و آبدار و یا برای ترسوترهایتان پستهای اعتباردار..!!؟!!! ... زیر چادر پنهان کند و به خانه ببرد تا سه تا دختر سرپوشیده او با شکم گرسنه نخوابند و حالا غصه اش تازه شروع میشود که روغن نباتی را چه کند؟!
لابد این وزیر با فرهنگ کشاورزی که البته هنوز گویا از عزلهای پیشین و نصبهای رئیس و رفقای اصولگرای خویش بطور کامل فارغ نشده ... که طرح خودکفائی کلزا و سویا را پیاده کند که ؟!!... شنیده ام که این بنده خدا الآن دارد برای ... رضای خدا ! و حل مشکل روغن نباتی همین خانم محترمه و امثال او ... - و برای حفظ دین و پاکی و شرف و حیثیت همین ها لابد – به وکلای محترم مجلس شورای اسلامی سکه تعارف میکند!!... تا کی آب پز ؟!!!! تا کی آبکی ؟!!! میگوید بچه هام خوَر گرفته اند !!
به شرافت اول و آخر خود و اجداد و سلف و خلف خودم سوگند ( از اولیاء مکرّم و معظّم الهی مایه نمیگذارم ) که بی کم و کاست و ذرّه ای کم و زیاد در همه هفته شاهد و ناظر امثال این وضعیت هستیم و ذره ذره داریم آب میشویم و درد مزمن اعصاب و سردرد و میگرن و ...و... که ...برای تامین روغن نباتی یک کیلوئی برای آنکه سیب زمینی پوسیده دو شنبه بازارهای گوشه و کنار شهر را بخورد اطفال معصومش بدهد .... چه دارم میگویم و برای چه کسانی ؟! بقول همسرم که گوش آقایان پهن تر از این حرفهاست و آنقدر شنیده اند که تازه ...!
س . ( فاطمه ) زارع . ساری
آبگینه ساری
سروش زارع
مازندران ، ساری ، سوربن
