بنام خدا
تحـلیـــل ماهـــواره ای
قسمت اول
محمود زارع
mahmood.zare@gmail.com
http://www.mzare.ir
مازندران . ساری . سوربن
بجای مقدمه :
در دنیای نقد و انتقاد ( و حتی مخالفت و مبارزه ) اصولی بدیهی و پذیرفته شده – هر چند شاید نانوشته – وجود دارد. یکی از مهمترین اصولی را که در این باره میتوان بدان اشاره کرد " اصل بی طرفی " [01] است .
اصولا نقد یک مساله یا موضوع بقصد تحقیق پیرامون آن و درباره اصل آن موضوع صورت می گیرد و مفهوم درست تحقیق نیز یعنی ؛ به حقیقت رسیدن ، و اصولا معنی واژه تحقیق هم یعنی به حقیقت رسیدن و یا کشف حقیقت میباشد. حال برای کشف حقیقت یک امر نیز بایستی انصاف علمی و تحقیقی داشته و از هر گونه پیش داوری که معمولا از مواضع فکری تعصب آلود منشاء میگیرد ، امتناع ورزید! [02]
بنظر من برای بررسی و تحقیق باید متد مشخص و معینی را بعنوان چارچوب و روش کار همواره بکار بست ؛ در غیر اینصورت نتایجی علمی و مقرون به صحتی را در تحقیق نخواهیم داشت. در همین جا باید باین نکته نیز یادآور شد که برای تحقیق در مسائل مختلف ،متدها نیز فرق کرده و باید با موضوع آن بررسی تناسب معقولی را داشته باشد.
حالا چون بحث ما بیان این مسائل و ذکر جزئیات آن نیست ، بهمین مقدار بحث فعلا اکتفاء کرده تا چنانچه موقعیتی اقتضاء جنبه های دیگری از این بحث را نیز بشکافیم. لذا فعلا از اطاله کلام در این باره خودداری می کنیم.
﷼﷼﷼﷼﷼
ادبیات دموکرات های ایرانی خارج نشین
در یک مقایسه بسیار ساده که برای هر بیننده ای بوضوح قابل درک میباشد باین نکته برمیخوریم که نوع گفتار و طرز بیان تعداد قابل ملاحظه ای از غرب نشینان ایرانی الاصل ؛ تند ، زننده و معمولا خارج از نزاکت است.
اگر حتی توجه بسیاری را مصروف این موضوع کرده که ببینید آیا فرد یا گروهی هم در بین باصطلاح اپوزسیون ایرانی آیا هستند بقول خودشان پرستیژ یا ادب گفتاری را داشته باشند؟! ولو آنکه مخالف و یا حتی معاند فرد یا نظامی هم بوده باشند بهر حال دارا بودن این خصیصه بدیهی اخلاقی – انسانی اصلا شاید ارتباطی به دین و مذهب هم در بادی امر نداشته باشد ، بلکه امری باصطلاح فراسیستمی و فرامذهبی بوده و بیشتر به نوع ادب و تربیت خانوادگی انسانها برمیگردد.
اسائه ادب و توهین به مخالفین که حتی دامنه آن به ارزشها و مقدسات یک ملت بزرگی مثل ملت ایران و وسیعتر اهانت به اعتقادات اجتماع بزرگتری مانند مسلمانان و تمسخر به اعتقادات و باورهای آنان هیچ منشائی جز آلودگی اخلاقی و بدباطن بودن نداشته و اصولا مزاج سالم انسانی حتی در شرائطی که انسانها حرف بظاهر حقی را هم بزنند ، نمیخواهند و یا نمیتوانند خود را مخاطب بی عکس العمل هتاکانی این چنین قرار دهند و از جهت روانشناسی هم باید گفت : چنین منولوگهایی نیز اثرات لازم را در ایجاد پذیرش در مخاطب نداشته و اگر هم تاثیر داشته باشد، ثابت شده است که اثرات آنی و زودگذر و سطحی داشته و در کوتاهترین مدت – بدلیل عدم عمقی بودن تاثیر – بی اثر میشود.
من حتی مقایسه کرده ام که مخالفین خارجی در طرز بیان و اظهار مخالفت خویش مودبتر از وطنی های قدیم مهاجر ما هستند و شاید اصلا در اینخصوص نتوان مقایسه ای بین این نوع فرهنگ بعمل آورد! و برای من ایرانی این امر ضمن تاسف ، بسیار عجیب می نماید!!
امیال سرکوفته درونی محرک اصلی آنها
گاهی با چهره هایی برخورد میکنید که واقعا سراسر وجود آنها را چیزی جز نفرت ، کینه ، حقد و حسد و انتقام کور فرا نگرفته است. خوب فعلا من قصد آنرا ندارم که تحلیل کنم که چرا اینگونه اند و اصولا باید چه نظری در خصوص چنین شخصیت هایی داد ولی یک نکته واضح است که دیگر آنها را برای بررسی و تحقیق و بیان حقائق نیاورید و عناوینی مانند ؛ استاد و پژوهشگر ، روزنامه نگار آزاد و... به آنها ندهید . بلی اگر قرار بود که فیلمی با صحنه های جنگ لفظی ملاباجیانه و نمایشی با شخصیت های فحاش و هتاک و بی شخصیت که صرفا دهان به فحش و ناسزاگویی به این و آن بایستی باز شود ، آری این شخصیت ها میتوانند بازیگر قابل این صحنه ها باشند.
البته تعداد زیادی از این شخصیت ها برای ابراز نمایشی ادب نمایشی تر خویش از واژه هایی مانند جونم ، عزیزم و امثالهم استفاده میکنند و زیاد هم استفاده میکنند که بلحاظ روانی از چند جنبه قابل ارزیابی است. اولا القاء به مخاطب و وادار کردن آن به همنظری و هم احساسی و اینکه از جهت احساسی بنحوی با او برخورد کنند که یک تاییدی از آنها برای نظرات خویش اخذ کنند. ثانیا قادعدتا آدمها نسبت به چیزی که ندارند ، تظاهر بیشتری میکنند. (البته استثنائاتی هم بر این قواعد هست که فعلا در حوصله بحث ما نیست ).
تحلیلگران فنوتیپ گرایانه
بعضی از این خانمها و آقایان و بویژه چند نفر از این کاراکترها بطور مشخصی محور اصلی باصطلاح نقد و بررسی هایش را بررسی فنوتیپی قرار میدهد. بطرز آشکاری یکی از این کاراکترها برداشتهای فنوتیپی را در مسائل اصلی تحلیل خویش بویژه درباره افراد ملحوظ می نماید. مثلا جایی میگوید که اگر کلا دستار از سر فلان فرد بردارند و شما در این هیبت شکل ایشان را در ذهن خویش تجسم کنید ، بجز آدمی سلاخ نخواهید دید! امثال این تمثیلات در تحلیلهای این کارکتر فراوان است!
البته خود من نیز در این بخش چندان بیگانه نیستم و تا حدودی قابل ملاحظه معتقدم که خداوند معمولا تمام ماهیت و درون انسانها را بصورت ماکتی در چهره آنها خلاصه کرده است ولی حرف اینجاست که اولا چه چشمی با دیدن چه قیافه ها میتواند به چنین برداشتهایی برسد؟! و ثانیا بر فرض صحت آیا بشر مجاز است که از این زاویه نسبت به صدور رای درباره انسانها اقدام نماید! آیا مگر ایشان مسیح (ع) هستند که مدعی چنین کشف و شهودی اند ؟! مگر آن دیده را بهر کسی میدهند ؟! آن نفس خواهد ز باران پاک تر ! تازه اگر آن چشم انسانی باز شد آیا وی خود را مجاز میداند که دهان باز کند و آبروی آدمها را ببرد؟! از دو حال خارج نیست یا او دروغگوست یا حریم شکن! بصیران سر میدهند اما سر نمی دهند!
این آقا خودش البته بلطف و عنایت خداوند جمیل حتی در سنین بالا از ظاهری مناسب بهره مند است و خداوند این نعمت را در مقایسه با تعدادی معین از دیگران بیشتر بایشان عطاء کرده است ولی شرط ادب نیست که با چنین بیانهایی قدرناسپاسی کرده و بخواهد ضمن تخریب چهره دیگران آنرا برخ دیگران بکشد!
تازه این کاراکتر در بخش دیگری از تاکیدات همیشگی خویش معتقد است که حرفها و ادعاهایش همراه با اسناد و مدارک تایید کننده است . خوب اگر چنین است چه جای چنین تحلیل هایی ؟!! و اصولا وقتی آدم میخواهد بموضوعات مهمی مانند بررسی عملکرد یک فرد یا گروه و یا حتی یک دولت بپردازد ؛ آنهم در مقامی که قصد داوری و بویژه تبلیغ و شناساندن بدیگران را دارد ، بشدت باید از وارد شدن در این وادی ها پرهیز نماید. و ادب چنین مقامی اقتضاء میکند که بنحوی سخنان خویش را سامان دهد که شائبه چنین موضوعاتی درباره او نرود وگرنه هیچ اعتمادی را در کسی برنخواهد انگیخت و بیهوده آب در هاون کوفتن است!
همین کاراکتر در جریان هجوم گروهی بمردمان مظلوم منطقه ای در عراق احتمالا یزیدی ها یا بقول خودش ایزدی ها سراسر مهر و عطوفت و لطف میشود و با احترامی خاص نسبت به فرهنگ آنها داد سخن میدهد ولی وقتی به مقدسین مردم ایران که میرسد ، زبان به لعن و طعن و تمسخر می گشاید. نمیدانم قسم حضرتعباس این آقا را باور کنیم یا دم خروس را ! خود ما نیز از چنین جریانهایی که بطور یکطرفه با هجوم بمردم بی پناه بویژه زنها و کودکان – حالا میخواهد از هر دینی و مرامی هم که باشند – متنفر و ناراحت میشویم ولی غش کردن یکطرفه معنی دیگری می دهد. نور این آقا همیشه به یکطرف تابیده میشود و نارش نیز همیشه بطرف دیگر قضیه . این شرط انصاف و مرام و راستی نیست.
دموکراسی لائیتیسه موهن
باز دیده ام که بدتر از بقیه یک کاراکتر مریضی بنام رضا فاضلی که یک گردنبند افسار گونه ای را همیشه بگردن دارد و بر اساس فنوتیپ شناسی آن آقایی که در قبل صحبتش بود ، از نظر چهره بسیار عبوس ، ناراحت و بالاخره بسیار گرفته نشان میدهد ؛ این آقا دیگر وضعیتی دارد که والله من عرق شرمندگی در رخسارم می نشیند که خودم را همزبان و هم ملیت با او ببینم. فردی بسیار تندخو ، بدمزاج ، هتاک و بی ادب است . براحت آب خوردن با ادبیاتی چاله میدانی به مقدس ترین ارزشهای انسانی – ملی و مذهبی مردم ایران و حتی دیگر ادیان بی احترامی و جسارت روا میدارد.
البته در بعضی از مواقع سعی وافری دارد که خود را مبادی آداب نشان دهد ولی در لابلای کتابی یا روزنامه ای را که دارد قرائت میکند یکدفعه از دستش این تلاش به تظاهر در تادب ، دررفته و واژه هایی مانند : .... از دهانش خارج میشود که دقیقا بیانگر درون این شخصیت واقعا بیمار است. در آخر حرفهای صدتا یک غازش میگوید که : آنچنان خوب و عزیزی که بهنگام وداع / حیفم آید که ترا دست خدا بسپارم ؟!!
هیچ آدم درست اندیشی تحت هیچ شرائطی از منطق ایشان پیروی نکرده و باز آموزشها و بلکه تبلیغاتش بر آب است و واقعا اثر صحبتهایش خیلی که طول بکشد آنهم برای تعداد بسیار معدودی از مخاطبین – آنهم مخاطبین معمولا درددل دار وی – تا چند لحظه پس از حرفهایش بیش نیست. او معمولا میگوید که برای تحت تاثیر قرار دادن کسانی مثل ما نیامده ،خوب مگر مرض داری که وقت مردم و خود و تلویزیون دیگران را میگیری و اصولا آنجا چرا می پلکی ؟!! و بهمین دلیل است که اگر آنها دهها سال دیگر بر همین سبک و سیاق پیش بروند ،تنها عمر آنهاست که پیش میرود نه منطق آنها که ندارند!
چنین چهره ها و حتی چهره گردانهای آنها را در این مدت افرادی غیر عمیق دیدم و دیدم که بعضی هاشان زحمت زیادی را هم متحمل میشوند ولی نتیجه ای نخواهند گرفت بسیاری از آنان تحصیلات و سواد درستی هم ندارند و غالب آنها گرچه عناوینی را هم با خود دارند ولی واقعا از جهت رتبه بندی میتوان گفت که نیمه تحصیل کرده اند و دارم فکر میکنم که خوش بحال مخالفین آنها . واقعا خوش بحال کسانی که این خانمها و آقایان دارند باصطلاح با کار فرهنگی و تبلیغی خویش بر علیه آنها کار بقول خودشان روشنگری میکنند. چه بختیارند طرف مقابل اینها. و تعجب میکنم که چرا سیستم تلاش نمیکند که بنوعی مردم ما را در معرض نظرات آنها قرار دهد تا بهتر نسبت به آنها شناخت پیدا کنند . من اگر سیاستمدار بودم حاضر بودم که حتی هزینه بکنم تا چنین مخالفتهایی با من بشود و چنین مخالفینی داشته باشم!!
رو که نیست ، سنگ پای قزوین
گاهی بنظر میرسد که اگر بجای آنها می بودیم از سر شرمساری تحلیلهای آبکی خود بخصوص از بس که غلط از آب درآمد ، دیگر چهره نمی نمودیم . بارها اتفاق افتاده است که تحلیلهای آنها غیرواقع از آب درآمد ولی باز هر موقع بدون نگاه به گذشته خود همچنان بر همان روال خود میروند! رو هم که ... رو نیست !
این خانمی الهه بقراط که بقول میزبان محترم ما بیشتر به یک مانکن شبیه هست تا به یک روزنامه نگار و بیشتر از آنکه حرفهای درست و حسابی تحویل مخاطبین بده فقط بلده که بازو و گردن به بینندگان نشان دهد و از حرص دندانها روی هم بفشارد و حرف بزند! خوش بحال احمدی نژاد که مخالفی مانند او دارد. والله احمدی نژاد باید خدا را شکر کند که مخالفی مانند او دارد !
مردم شناسی آب دوغ خیاری
مدتی قبل یکی از همین تحلیل گران عنوان دار خود را آورده بودند و داشتند بعنوان صاحب نظر با او گفتگو میکردند. این آقای دکتر سبحانی نامی گفته بود ( نقل بمضمون ) ایران رابطه نمیخواهد ( منظورش رابطه با آمریکا بود که مجری معتقد بود که ایران رابطه با آمریکا را طلب میکند ) دلیل نظرش را چنین عنوان کرده بود که اگر ایران با آمریکا رابطه برقرار کند فردایش مردم در خیابان تخت جمشید صف می بندند و علیه ایران شعار میدهند!! خوب حماقت دیگر بدتر از این ! یا آقایان خبر از اوضاع ندارند و یا آنکه واقعا در دنیای سیاست و بخصوص شناخت مردم ایران فاقد شعور سیاسی لازم هستند! من قصد دفاع از وضع موجود را ندارم و اصولا چنین جایگاهی را برای خود تصور نمیکنم و چنین نقشی را هم برای خود منظور نکرده ام ولی وقتی نظرات بجای تحلیل علمی صرفا از روی حب و بغض و غرض و مرض باشد نتایجی جز چنین نظرات بی ریشه ای را بر نمی تابد!
مردم ایران گرچه نسبت به بسیاری از مشکلات ،ناخوشایند ند و این نارضایتی خود را نیز بر اساس رویکرد یا عدم رویکرد در صحنه های مختلف به افراد و گروهها – حالا بگذریم از صحت و سقم ماهیت آن – نشان میدهند ولی همین مردم خلاصه نمیشوند در تعداد قابل شمارشی که بعضی از آنها فقط با شبکه های آنها تماس میگیرند و حرفهای آنچنانی میزنند!
در نادرستی برداشتهای آنان همین بس که بر اساس چنین نظرات تلفنی تعدادی خاص از همین مردم به تجزیه و تحلیل وجهه نظرات مردم ایران می پردازند! باز نمیخواهم بگویم از وضع موجود رضایتی کامل دارند و اینجا را بهشت میدانند که اصولا چنین بهشتی برای هیچ کسی فعلا وجود ندارد اما تحت همین شرایط حاضر نیستند وضع موجود را با دعوت از بیگانگان تغییر دهند!
مه فشاند نور و سگ عوعو کند!
ما بعد از چرندیات این یارو سارکوزی ، در ایران شاهد بوده ایم ( لااقل در آن بخشی که ما با آنها در ارتباط بوده ایم حال اگر ما را مردم نمیدانید ) که منتقدترین های همین مردم بسیار ناراحت شده و باصطلاح به آنها برخورده و حتی اظهار نظرات تند و تعصب آمیزی را در حمایت از ایران در آنها برانگیخته است . بقول آن پیر مرد روستایی که موقع دروی شالی میگفت : حالا که میخواهد یک بلرزد بگذار دو هم بلرزد ! منظور حال که این آقا چنین وضعی را ترسیم کرده و ما را تهدید کرده ما هم حاضریم تا چند مرحله بالاترش در برابر آن بایستیم ! اینکه به سارکوزی گفته اند تازه وارد است و سرد و گرم را نچشیده است ، بر سبیل تصادف هم درست از آب در آمده است چون چنین تهدیدی از سوی یک رئیس جمهور تازه بدوران رسیده از آنور دنیا را آنهم در بمباران ایران ،بر نتافته و عقیده عموم بر آنست که : حلزون هم خود را وارد شاخ دارها نموده است !!! فضولی سارکوزی (حتی اسمش را دستمایه طنز و متلک هایی در بین عده ای از جوان تر ها برانگیخته است که ما البته نمیتوانیم از آن یاد کنیم ولی خوب ...) در خصوص ایران باعث خشم اکثریت مردم اینجا شده است ،حتی آندسته از مردمی که منتقد وضع موجود بوده اند . من حرف از نمونه ای که در آن روزانه زندگی میکنم و با آنها حشر و نشر دارم را بیان میکنم . اصولا مردم ما سارکوزی را بسیار کوچکتر از آن میدانند که بخواهد درباره ایران چنین دهن کجی هایی را بکند. قطعا در تازه کار بودن این دولت همین بس که بعدا مجبور میشوند این جنگ طلبی خویش را بنوعی در افکار عمومی دنیا توجیه کرده و حتی شاید به پشیمانی هم دچار شوند البته با زبان توجیه و تفسیر و امثالهم !
سرسپردگی تا حد شخص پرستی
موضوع تاسف بار و بجای خود خنده آور دیگری که بروشنی قابل مشاهده است ، اینکه نوعی " بوش پرستی " بخشی از ایرانیهای آمریکا نشین میباشد! حتی بعضا تصور میشود که مردم آمریکا نیز چنین اخلاصمندی یی را نسبت به " بوش " و تیم او در دولت آمریکا ندارند !
شاید این بدبختها تنها راه رسیدن به نام و نشان را در اقدامات مشابه بوش نسبت به ایران ( شبیه آنچه که در عراق شد ) را جستجو میکنند ! خلاصه آنکه تصور عمومی بر آن است که کار حتی از پذیرش و دوستی هم گذشته و بنوعی پرستش از " پرزیدنت بوش " برای این آقایان و خانمهایی نظیر الهه بقراط ،رسیده باشد !
عجیب آنکه این آقایان و خانمهای عزیزم و جونم و ... بطرز عجیبی البته بتصور خویش دارند دل مردم ایران را خالی میکنند و ما را از جنگ آمریکا و ... با ایران می ترسانند و باقی ماجرا ! وحشتی که آنها را فرا گرفته است از کلمه و واژه ای بنام جنگ چیزی عجیب می نماید . بنا بر قاعده کافر همه را بکیش خود پندارد فکر میکنند که قاطبه مردم ایران هم مانند آنها هستند و اینقدر ذلیل و زبون و جبون هستند. تازه اگر این جنگ هشت ساله و آن میدان دیدگی بزرگ و کوچک ایرانی را در همین چند سال پیش نمی دانستند آنوقت چه میگفتند. باید به آنها گفت که : کار نیکان را قیاس از خود مگیر / گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر! شما دارید قیاس بنفس میکنید . نمی گویم که مردم ایران از جنگ استقبال میکنند و خواهان جنگ هستند و حتی نمیگویم که تصور میکنند که بلحاظ ظاهری پیروز میشوند ولی میتوانم براستی بگویم که از جنگ در هراس نیستند و اینقدر زبونانه از آن دم نمیزنند ! حتی بچه های کوچک مدرسه ایی اینجا از الهه بقراط بیشتر می فهمند و درست تر تحلیل میکنند و بعضی ها هم میگویند دیگر جنگ در هر صورتش بدینصورت نیست که آنها بیایند و بزنند و بی پاسخ بروند و راحت باشند . ماندن مثل عراق را که چه عرض کنم آرزویی محال و ناشدنی است!
و یک پیشنهاد برای بعضی از شماها که شما هم بهتر است که موقع خواب چشم خود را روی هم بگذارید و تخیل خویش را بکار بیاندازید و در دنیای توهمات خویش تصور کنید که آمریکا 4 روزه در تهران مستقر شده است و شما هم یکی یکی و دسته جمعی از هواپیما در فرودگاه مهرآباد پیاده میشوید و مردم ایران و جوانهای آن با دسته گل از شما پذیرایی کرده و فرش قرمز زیر پای شما پهن کرده و با سلام و صلوات از شما دعوت کرده که بیایید بر مزار شهدای ما برای ما سخنرانی کنید و کف و هورا برای شما بکشند . آخر گفته اند وصف العیش نصف العیش ! ایرادی ندارد برای تشفی خاطر مکدر و برای برون ریزی عقده ها و گره های سرکوب شده روانی خویش توصیه میشود که حتما این سیر ها در انفس خویش بکنید گرچه در آفاق جریان امور بر گذر دیگر و مدار دیگری است . فقط باید چشمهای خود را باز نکنید که آنموقع وضع ناخوشایند میشود!! و شبیه داستان ملانصرالدین میشود که در عالم خواب در این سیر بود که فردی 99 درهم داشت باو پیشکش میکرد اما ملا چانه میزد که سرراستش کن و 100 تاش کن . در این چانه زنی برای موضوع متاسفانه از خواب می پرد و می بیند که عجب اشتباهی کرده است لذا بهتر آن دیده که مجددا چشم بر هم نهاده و خود بخواب بزند که خوب بابا ول کن همان 99 تا را بده و ... میدانید که دیگر ملا بیدار شده بود و دیر شده بود ! شما هم بهتر است به 99 تای عالم توهمات راضی شده و بسنده کنید ! و باشید تا صبح دولتتان بدمد!
ناراحتند که 2 بعلاوه 2 میشود 4 !
مساله دیگر چالش برانگیز برای این خانمها و آقایون جونم و عزیزم ، در خصوص جنگ 8 ساله عراق ( با پشتیبانی کامل اردوگاه غرب از جمله آمریکا یا همان بهشت موعود آنها و همان دولتهایی را که خاله بقراط آنرا جامعه جهانی مینامد و خود را بنمایندگی از این جامعه جلو انداخته و تئوری میدهد که دو راه در پیش ایران نمانده یا تسلیم یا باز تسلیم !) علیه ایران و دفاع واقعا مقدس ، تمامی اقشار مردم ( بجز این خانمها و آقایون عزیزم و جونم ) در این مدت مدید میباشد.
جنگی که علیرغم آن همه حساسیت ها در نهایت نتیجه آن مثل بسیاری از جنگهای در طول تاریخ این کشور نشد و حتی یک وجب از خاک پاک میهن عزیز ما مردم ایران ( نه شما مدعیان دروغین آن ) از دست نرفت.
جنگی که این خارج نشینها بقدر قلمی هم در دفاع از میهن در آن نقش نداشتند و حجم آن به گستردگی تمامی اقشار مردم ایران بود. آیا دفاعی چنین جانانه جای تمسخر دارد؟! بکجا میروید ؟! شما فکر میکنید که مردم فراموش میکنند و مردم شماها را در حرف هایتان صادق میدانند؟ و آیا ذره ای هم حتی به شماها اعتناء و اعتماد خواهند کرد؟ خوب اگر میخواهید با همین تعداد معدود طرفداران بدون چاره شما شاد و دلشاد باشد! تازه واقعیت اگر این نباشد که همین عده قابل شمارش هم طرفدار شما نباشند بلکه بنوعی بر اساس نارضایتی از وضعیت موجود فعلا شما را مخاطب قرار میدهند!
نداشتن آدرس ملیتی ( بچه سرراهی های تاریخی )
آقای سبحانی و الهه بقراط و امثال آنها که شیفته و مغروق در فرهنگ آمریکایی اند ، ماهیتا ایرانی نیستند و تعجب میکنم که چگونه از فرهنگ ایرانی ( بنام ایرانی ) صحبت میکنند تا چه برسد بجای آنکه بقول خودشان دفاع از این فرهنگ هم بکنند! البته برای هر بچه دبیرستانی هم معلوم است که فرهنگها گرچه محترمند اما در عین حال بسیار از هم متفاوتند. فرهنگ ایرانی کجا و فرهنگ آمریکا و آمریکایی کجا؟! شما در آن فرهنگ غرق شده اید ، دیگر ایرانی نیستید لدا نه نماینده مردم ایرانی هستید و نه مردم هم شما را ایرانی میدانند! لابد اگر شما معنا و مفهوم فرهنگ را بدانید بدین نتیجه خواهید رسید که فعلا ایرانی نیستید. اگر منصافانه عناصر فرهنگ ایرانی را – بد یا خوب ، که البته این خوبی و بدی امری نسبی است – بدانید و تک تک آن ها را در تطبیق با خود محاسبه کنید خواهید دید که نشانه ای از ایرانی بودن در شماها نیست که هیچ بلکه دشمن فرهنگ اصیل ایرانی هم هستید و تسلیم محض فرهنگ غربی هستید و شاید اتفاقا بر همین قیاس است که اصرار دارید که ایران بایستی تسلیم محض غرب شود!!
بیگانگان با واژه ای بنام انصاف
حتی بچه های کوچکتر این جامعه نیز نپذیرفته اند که شماها راست میگویید. آنها بسهولت و سادگی تعداد زیادی از خدمات انجام شده طی یکی دو دهه قبل را برشمرده که برایشان قطعا جای تعجب است که اگر راست میگویید چرا حتی ردی از این اقدامات در نظرات شما نیست! آنهمه خدمات در محرومترین بخشهای جامعه ایرانی از نظر شما پنهان می ماند آیا کورید یا خود را بکوری زده اید ؟!!
اصلا چرا همه موضوع را می چرخانید به بعضی از مواضع این یا آن مسئول و مدیر در اینجا و آنجای مملکت و مگر تمام ایران در این چند نفر خلاصه میشود؟
شما حتی دستاوردهای علمی و فن آوری بچه های این مملکت را با حقد و حسد نادیده گرفته و با بی شرمی و بجهت کینه ای را که نسبت به مقامات ایرانی دارید بنوعی دیگر تفسیر میکنید . مثلا در رابطه با ساختن هواپیما با لحن تمسخر آمیزی که البته از شما تحلیل گر آب دوغ خیاری بیش از این هم انتظار نمیرود، میگویید که آنها با سرهم بندی قطعات هواپیمای آمریکایی و عراقی و ... اینها را مونتاژ کرده اند ! مگر گفته اند این فناوری را مثلا آقای احمدی نژاد ساخته که شما را این چنین ناراحت و برافروخته میکند؟! تمام این پیشرفتها را فرزندان غیور و دانشمند ما ساخته و میسازند که بدرستی نشان داده اید اصلا شما با توسعه علم و پیشرفت مردم این مملکت مشکل دارید و خوشبختانه اینقدر هم زیرک نبوده اید تا این درون خود را حتی مخفی کنید و بروشنی کینه توزی خویش را آشکار کرده اید!
خانم بقراط ! شما اگر واقعا ایرانی بوده اید و آدمی بوده اید که اصلا مشاعیر درستی داشته و توسعه و پیشرفت علمی بچه های ما اگر واقعا قلبا بشما نشاط میداد و... میتوانستید بگویید که مثلا بلی ، مردم و جوانهای ایران دارای قابلیتها بالایی هستند و در جاجای دنیا در مجامع علمی می درخشند و هواپیما که سهل است بلکه فضا پیما هم در ناسا و ... میتوانند بسازند و مدیریت بکنند اما در عین حال نظر مخالف خویش را با مقامات و سیستم حکومتی هم بیان میکردید و حتی میگفتید که مقامات دارند باصطلاح خودتان از این دستآوردها سوء استفاده میکنند!!! اما چون ایرانی نیستید و بیشتر یک بیگانه و بیگانه پرست الینه شده هستید نتوانستید شخصیت مسخ شده خود را پنهان کنید زیرا دروغگو نمیتواند در دراز مدت خود را مخفی کند! ماها که اینها را خوب می فهمیم !
آن آقا راست گفته است که شما اصلا محقق نیستید و بهیچ وجه اهل داد و انصاف نیستید و تنها مثل مگس درست میروید روی زخمها نشسته و بس ! فکر میکنید که کشف علمی و اجتماعی تازه ای کرده اید که در این مملکت مسائل و مشکلات زیادی هست ؛ و هی سعی وافری را درباره اگراندیسمان کردن این مسائل دارید ! شما و بسیاری از همپالگی های شما حتی قدرت درک این تمایز را در خصوص توان علمی جوانان و فرزندان دانشمند ایرانی و صلاحیت علمی آنها را با مثلا مسائل سیاسی و یا سیاست بعضی از مقامات ایرانی ، ندارید! شاید مشکل حتی در درک و شعور شما در این باره نباشد بلکه خودباختگی و اسارت روانی شما نسبت به بیگانگان چنین مشکلی را برای شما بوجود آورده است! البته من نمیخواهم همانند بسیاری از مردم این مملکت شماها را مزدبگیران غربی ها میدانند ، چنین سخنی را بدون سند روشن بگویم اما میتوانم بصداقت بشما بگویم که مردم ایران کمترین اعتمادی به شماها ندارند . اینکه تعجب میکنید که مردم چرا حرکتی نمیکنند و حتی تعدادی از شماها آنها را بتمسخر بی شعور و محترمانه ترش بیهوش می نامید و امثال این القاب را به آنها نسبت می دهید که چرا بتمنای شما در مملکت شورش نمیکنند ، یکی از مهمترین علتش را در عدم اعتماد به شما و امثال شما باید جستجو کنید ، همین ! مردم ایران بسیار هم باهوش و حتی بچه محصلهای آنها بسیار بهتر از شماها می فهمند و قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را دارند!
اتفاقا از یک منظری دیگر میتوان یکی از علتهای مهم آرامش قاطبه مردم ایران در مسائلی مانند همین مخالفتهای امثال شماها و از جهتی دیگر انواع و اقسام تحریمها و مخالفتهای دول غربی و ... باید جستجو کرد و بهمین دلائل هم اتفاقا از حاکمیت حمایت میکنند .
عده ای را اعتقاد بر آنست که اگر اوضاع و احوال آرام و بدون هیاهوی خارجی میبود ، آنوقت مردم ایران خود بطور صریحتری با هرگونه کژی و کاستی بمخالفت برمیخواستند! خوب این هم نظری است که اتفاقا بسیار قابل تامل است ! و شما را آنوقت قلقلکهای خودنمایی و اداء و اطوار روشنفکرمآبانه نمیگذاشت !
و خدا میداند که مشکل مردم ایران نه حکومت فعلی و نه احمدی نژاد (که رای مردم را گرفته بود) بلکه این خودفروختگانی امثال شما و نیز هارت و پورتهای بیگانگان و در راس آنها دشمنی ها و توطئه های آمریکاییان و همپالگی هاشان ، هست ! حالا ببینید که در روز قدس چند هفته بعد مردم چه نوع دموکراسی را بنمایش خواهند گذاشت و شما هم کارنامه درخشان ! فعالیتهای خود را بروشنی مشاهده کنید !
بی مایگان تک پیشه
معمولا اکثریت قریب به اتفاق شماها عرضه هیچ کاری را نداشته و ندارید و نقش دیگری را غیر از آنچه که تاکنون در آنید نمیتوانستید بازی کنید. در بهترین حالت تنها ثناگو و مداحان فرهنگ بیگانه و چاپلوسان دنیای جدیدید ! غالبا هیچ هنر و تخصص دیگری را هم ندارید ! آن تعدادی هم که موفق بودند و بعنوان چهره های علمی خاص مطرح اند ؛ افرادی با پرستیژ و مطابق مبادی فرهنگی همان غربیان مودبتر و با پرستیژ تر هستند! و معمولا ادب خاص ایرانی را نیز دارند. کم نیستند چهره هایی علمی و هنری که از جرگه طیفهایی مانند شماها جدا هستند . این قشر لزوما هم همراه و همداستان با سیستم نیستند و اصولا ضرورتی هم ندارد اما مانند شماها این قدر بی ادب و هتاک و بی خاصیت نیستند و اصالت ایرانی خویش را به ثمن بخس نفروخته اند بهمین دلیل هم است که تنها نقشی را که شماها میتوانید داشته باشید آن است که حالا با مزد یا بدون مزد فحش بدهید ، همین !
ادامه دارد...