شب نشینی هایی با خود یا گاه نوشته هایی سحری. قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
www.mzare.ir
قسمت دوم
خاطرات و خطرات روزنامه نگاری
تو با این هیکل نحیف و لاغر این مقاله های تند را می نویسی ؟!
در آغاز نهضت مشروطیت مخبرالسلطنة وزارت علوم را داشت . در آن زمان میرزا قاسم خان صوراسرافیل و میرزا جهانگیرخان شیرازی روزنامه معروف سوراسرافیل را منتشر میکردند. در این روزنامه مقالات تند بسیاری علیه دولت وقت و محمدعلی شاه منتشر می شد و همین امر شاه مستبد را سخت بخشم درآورده بود. مخبرالسلطنة از سوی دولت مآمور شد که در مورد این روزنامه تحقیق کند.
چند رو زبعد مخبرالسلطنه ، جهانگیرخان را احضار کرد. جهانگیرخان اندامی ریز و جثه ای نحیف داشت ( مثل اکثر آنهایی که اسمشان در بی تناسبی با فیزیکشان هست . بقول ضرب المثل معروف هر که کچله اسمش ذوالفعلی است )! مخبرالسلطنه با دیدن وی با لحنی تحقیرآمیز گفت : عجب ! تو با این هیکل نحیف و لاغر این مقاله های تند را می نویسی ؟!
جهانگیرخان جواب داد : بلی ! ولی البته من در این کار شریکی هم دارم. اگر مایل باشید بروم خبر کنم. مخبرالسلطنه گفت البته وجود او هم لازم است ، برو او را بیاور تا هر دوی شما را تنبیهی بسزا کنم . جهانگیرخان از اتاق بیرون رفت و یک حمال بنام جمال بی غم را که هیکلی گنده و نکره داشت و اغلب بیکار در کنار خیابان می ایستاد با خود آورد و گفت : آقای وزیر! این مقاله های تند و کوبنده را با همکاری این آقای گنده می نویسم! مخبرالسلطنه از شنیدن این حرف از گفته خود شرمنده شد و دست از ایذاء (آزار) جهانگیرخان برداشت . ولیکن روزنامه نویس فداکار عاقبت بدست دژخیمان محمدعلی شاه در باغشاه تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد!
ماجرای یک شرفیابی
سید محمد طباطبایی یکی از عوامل منحوس پهلوی و نماینده ادوار مجلس شورای ملی سابق صحنه جالبی از ملاقات روزنامه نگاران را با رضا خان توصیف کرده است :
در زمان اعلیحضرت شریف ؟! فقط شش روزنامه یومیه و هفتگی و فکاهی در تهران منتشر می شد ، که چهار نفر از مدیران جراید مزبور عنوان نمایندگی مجلس شورای ملی را نیز دارا بودند باین شرح :
عباس مسعودی ( مدیر روزنامه اطلاعات ) – صفری ( مدیر روزنامه کوشش ) – مجید موقر ( مدیر روزنامه مهر ایران ) – من ( یعنی طباطبایی ) مدیر روزنامه تجدید ایران .
در شرفیابی های رسمی و غیررسمی فقط این چهار نفر اجازه بار داشتند و جالبترین شرفیابی ها ، شرفیابی های کاخ گلستان بود که سالی چند بار مراسم سلام در کاخ مزبور برپا می شد. در یکی از شرفیابی ها اعلیحضرت رضا شاه وارد تالار شد و رؤسای بانکها و اطاق بازرگانی و بنگاههای ملی و مدیران جراید را پذیرفتند.
همه ایستاده بودیم و البته صف هر دسته مشخص بود. کوتاهترین صف ها ، صف مدیران جرائد بودکه بیش از چهار نفر نبودند ، اعلیحضرت فقید در حالیکه محمود جم وزیر دربار در التزام بود پس از عبور از صف رؤسای بانکها ، مقابل صف اتاق بازرگانی رسید ،یکی از بازرگانان معروف مطلبی معروض داشت. شاه ناراحت شدند و ناراحتی خودشان را هم پوشیده نداشتند.
شاه در این شرفیابی نیز طبق معمول تسبیح در دست داشتند و با دانه های آن بازی میکردند. با قیافه گرفته صف اعضای اطاق بازرگانی را ترک نموده بطرف چهار نفری مدیران جراید پیش آمدند. نگاهی به قیافه ما نمود و پس از اینکه با تسبیح بازی کردند با حالت عصبانی فرمودند : تقصیر شماهاست !
سپس سکوت اختیار نمود سر را بزیر انداختند و با تسبیح شروع به بازی نمودند . ما روی احترام و یا بقول بعضی ها ترس و بالاخره هر حسابی که میخواهید بکنید در آن حال و آن مجلس پرابهت جرآت نکردیم بپرسیم چرا تقصیر ماست و منظور وی درباره چه موضوعی است ؟ چند لحظه نگذشت شاه سر را بلند نموده باز قیافه یک یک ما را نظر انداختند و گفتند : برای اینکه نمی نویسید ! پس از سکوت مجددا فرمودند : فهمیدید چه گفتم ؛ برای اینکه نمی نویسید! در این وقت دل و جراتی پیدا کردیم و عرض کردیم : امر اعلیحضرت را اطاعت میکنیم و از فردا بدیها را تذکر خواهیم داد.
شاه با استماع این جمله سالن موزه کاخ گلستان را ترک نمودند . شاه از درب خروجی عبور کرده بودند ولی با تعجب دیدیم مجددا به سالن موزه معاودت نمودند و یکراست بطرف صف ما مدیران جراید آمدند. باز کمی با تسبیح بازی فرمودند : نه ؛ننویسید ! چون می ترسم اگر شماها را آزاد بگذارم دیگر کسی قدرت مقابله با شماها را نداشته باشد ! آری این است رسم دیکتاتورها و ترس آنان از آزادی مطبوعات !
مدحی می گفت و پولی می گرفت
تویسرکانی ؛ از روزنامه نگاران دوران نخست وزیری قوام السلطنه در خاطرات خود می نویسد : عبدالله عزت پور مدیر روزنامه آزادگان از طرفداران قوام بود که مدحی می گفت و پولی میگرفت . در چهارده مرداد سال یکهزار و سیصد و بیست و پنج شمسی ، شماره ای مخصوص ، بمناسبت جشن مشروطیت چاپ کرده بود که در صفحه اول ، عکس بزرگی از قوام السلطنه بعنوان مؤسس مشروطیت ایران و در صفحات بعد نیز عکسها و ستایشهایی از جناب اشرف چاپ کرده بود که چگونه مشروطیت را بوجود آورد!
من ( تویسرکانی ) باو گفتم : این چه اشتباهکاری ( مغلطه ) است ؟ قوام السلطنه (منشی و رئیس دفتر ) عین الدوله در صف مستبدان بود. با خنده گفت : کاری نداشته باش آقا ! ( قوام السلطنه ) خواند و خوشش آمد. او گفت که ( در انقلاب مشروطیت ) یکی دو نفر دیگر مثل ستارخان و باقرخان هم با ما بودند . خوب بود اسمی هم از آنها ذکر می کردید !!
نادرها و بناپارتها !
میرزا حسین خان صبا ( ملقب به کمال السلطان ) در سال هزار و سیصد و سی و سه ه.ق ( 1914 میلادی ) روزنامه ستاره ایران را در تهران بنیاد نهاد و آنرا به مدت ده سال تا سال هزار و سیصد و یک شمسی ( 1922 میلادی ) روزنامه های پایتخت ، بشدت از دولت و مجلس انتقاد می نمودند و در این میان ستاره ایران به فرمانده قوا که در عین حال وزیر دفاع نیز بود ، مرتبا اخطار می نمود. این امر بر وی بسیار گران آمد و مدیر روزنامه را احضار نموده و از وی پرسید : هدف تو چیست ؟ صبا پاسخ داد : ما می ترسیم که تو هم مثل نادر شوی .
رضا خان از این پاسخ بزعم خود نامربوط به مساله ، خشمگین شد و با عصای خود به کتک زدن صبا پرداخت و سپس وی را تسلیم ارتش نمود. ملک الشعرای بهار که از این حادثه ناراحت شده بود ، در آخرین شماره سال سیزدهم روزنامه خود ( نوبهار ) چنین نوشت : ما همان اندازه که از این قبیل تعرضات نازیبا که بدبختانه که متاسفانه بعلت نبودن قانون مصنفین در مرکز مملکت روی می دهد متاسف هستیم . همان قدر هم تاسف داریم که چرا سیاسیون و احرار این حرفها را می زنند و نمی دانند در قرن بیستم نادرها و بناپارت ها معنی ندارد. زیرا نادرها در محیط امروزی دوام نخواهند بود و روزنامه جاتی که میخواهند نادر درست کنند مستحق همین معاملات اند !
مدیر روزنامه ای که شلاق خورد !
رضا خان حتی قبل از رسیدن به سلطنت از مدیران آزادی خواه مطبوعات که درباره او واژه های تملق آمیز بکار نمی بردند ؛ نفرت داشت . نقل شده روزی رضا خان سردارسپه از یک نوشته طنز آمیز روزنامه ستاره ایران سخت خشمگین شد . روزنامه ستاره ایران در صفحه چهارم خود ستونی داشت زیر عنوان لطائف که نویسنده ای بنام تقی بینش آنرا می نوشت و جنبه فکاهی داشت . در یکی از این تکه ها لطیفه ای بود که ایل زعفرانلو را مسخره کرده بود ( ایل زعفرانلو در سرکوبی کلنل محمدتقی خان قوای دولتی را کمک کرد ) . وزیر جنگ – رضا خان – از این شوخی بیجا چنان برآشفت که دستور داد مدیر روزنامه را جلب و روزنامه را توقیف کنند.
مامورین نظامی به اداره ستاره ایران – که در جنوب خیابان سعدی فعلی واقع بود – آمدند ، مدیر آنرا به قزاقخانه بردند و اعضای روزنامه را بیرون ریختند و در اداره روزنامه را قفل کردند و صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه را میدان مشق بردند . به امر وزیر جنگ ( رضا خان ) او را شلاق زدند و سپس در یکی از اتاقهای آنجا به زندانش افکندند!
تا خانه دوست
ذالنون مصری در بادیه ، عاشقی را دید که با پای پیاده راه را طی میکرد و خوش میرفت . ذالنون پرسید : تا کجا ؟ گفت : تا خانه دوست ! پرسید : بی آلت سفر مسافت بعید قطع کردن چگونه میسر شود ؟ گفت : ویحک یا ذوالنون ! آیا در قرآن نخواندی که : و حملناهم فی البر و البحر . ذوالنون گفت : چون به کعبه رسیدم ، او را دیدم که طواف میکرد. چون مرا دید خوش بخندید و به من گفت : ترا داعیه تکلیف در کار آورده و مرا جاذبه او به این دیار !
سینه مؤمن حرم خداست
نقل است که سیدی بود که او را ناصری میگفتند ، قصد حج کرد . چون به بغداد در رسید به زیارت جنید رفت و سلام کرد . جنید پرسید که سید از کجاست ؟ گفت : از گیلان . جنید پرسید : از فرزندان کیستی ؟ گفت : از فرزندان ابی طالب ( امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ) . جنید گفت : پدر تو دو شمشیر میزد ؛ یکی با کافران و یکی با نفس. ای سید تو که فرزند اویی ، از این دو کدام را انجام می دهی ؟!
سید چون این بشنید ، بسیار گریست و پیش جنید غلطید و گفت : ای شیخ ! حج من بود ، مرا بخدا راه نمای . گفت : این سینه تو حرم خاص خدای است ، تا توانی هیچ نامحرمی را در حرم خاص خدا راه مده !
دست و زبانی آلــــــوده
روزبهان بقلی شیرازی در عرفات ایستاده بود ، وقت دعا ، خلق دست برداشته بودند و دعا میکردند و حاجت می طلبیدند. جوانی را دید خاموش بود. شخصی بر او رفت و گفت : ای جوان ! زمان اجابت است . مکانی مکرم است و زمانی معظم . چرا دعا نمیکنی و حاجتی نمی طلبی ؟ و دستی برنمیداری ؟!
گفت : ای عزیز ! چه کنم ! اگر زبان است ؛ آلوده است از غیبت و اگر دست است در معصیت . دست و زبانی ندارم که شایسته آن باشد که حاجتی طلبم یا به دعایی بردارم . مرا روی خواستن و طلب کردن و گفتن نیست . اگر تو را هست ، بگو و بخواه !
ادب حـــــرم
نقل است که ابو محمد جریری یکسال در مکه مقیم شد ، او در این یکسال نخوابید و سخن نگفت و پشت باز ننهاد و پای دراز نکرد . ابوبکر کتانی گفت : این کارها را چگونه توانستی انجام دهی ؟ گفت :
صدق باطن مرا بدان داشت تا ظاهر مرا قوت گردد!
غافلان خفته
بایزید بسطامی شبی از حرم بیرون آمد و در اطراف آن طوفی کرد ؛ هیچ مشتاق و ذاکری و مناجاتی مشغول بکار ندید . جانش از آتش حسرت بجوش آمد و لاجرم در مناجات و خروش آمد که :
الهی ! این چنین درگاهی که تراست ، از مشتاقان خالی چراست ؟ ندایی شنید که : ای بایزید ! هر کسی محرم خلوتخانه راز ما نتواند شد و در عرض راز و نیاز با حبیب ما انباز نتواند گشت .
هاتفی گفتش که این حیران راه هر کسی را راه ندهد پادشاه
عزت این در چنین کرد اقتضاء کز در ما دور باشد هر گــدا
چون حریم عز ما نور افکنـــد غافلان خفته را دور افکنـــد
سالها بردند مردان انتـــــظار تا یکی را بار بود از صد هـزار
هر کسی را بر در ما راه نیست محرم این راز جز آگاه نیست.
آمـــرزش همه
نقل است که فضیل عیاض روزی به عرفات ایستاده بود و در خلق نظاره میکرد و تضرع و زاری خلایق می شنید . گفت : سبحان الله ؛ اگر چندین خلایق نزدیک شخصی روند و از وی مقداری زر خواهند ایشان را نومید نگرداند. بر تو که خدای کریم غفاری ، آمرزش ایشان آسانتر است از مقداری زر بر آن مردم و تو اکرم الاکرمینی . امید آنست که همه را بیامرزی !
عذر تقصیر
شیخ مصلح الدین سعدی گوید : درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی مالید و گفت : یا غفور یا رحیم ! تو دانی که از ظلوم جهول چه آید :
عذر تقصیر خدمت آوردم که ندارم بطاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت . من بنده ، امید آورده ام نه طاعت و به دریوزه آمده ام نه به تجارت ( اصنع بی ما انت اهله )
بر در کعبه سائلی دیـــدم که همی گفت و می گریستی خوش
می نگویم که طاعتم بپذیر قلـــم عفو بر گنا هــــــم کــش
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین ( اسراء / 82 )
قرآن را نازل میکنیم که شفاعت و رحمت برای مؤمنان است .
در یک جای دعای کمیل میخوانیم که : یا من اسمه دوا و ذکره شفا ء . یعنی ای که اسمت دواست و ذکرت مایه شفاء . اگر این کلام علی (ع) را با آیه قرآن ( آیه فوق ) تطبیق کنیم متوجه میشویم که این دعا اولا خیلی متقن و مطمئن است و ثانیا برگرفته از یک روح قرآنی و الهام گرفته از قرآن . در یک جای دیگر قرآن ؛ قرآن بمعنی ذکر آمده است . پس اگر قرآن را ذکر بدانیم پس نتیجه میگیریم که ذکر شفا ست حسب آنچه در دعای کمیل آمده است و ذکره شفاء . خود قرآن کریم هم که در آیه مذکور ( قرآن را ذکر بدانیم ) قرآن را شفاء دانسته است .
بیماریهای روحی زیادی را با کلام وحی ؛ کلامی که با روح و فطرت بشریت همخوانی و تطابق دارد میتوان مداوا کرد ؛ در راس هر سوره ای اسم رحمت خداوند آمده است ؛ اول دوا بعدا شفاء ؛ اسم حضرت رحمن دواست و ذکرش – قرآن – شفاست . من همواره به قرآن عشق می ورزیدم و خواهم ورزید . راستی اگر قرآن نبود آیا جهان اصلا معنی درستی هم داشت؟!!
در جای دیگری در آیه 44 فصلت قرآن کریم باز در مورد شفاء بودن قرآن تصریح نموده است : قل هو للذین آمنو هدی و شفاء ( بگو این کتاب آسمانی برای مؤمنان مایه هدایت و شفاست )
البته در آیه قبلی قبل از اینکه بفرماید شفاست ،فرمود رحمت است . در این آیه هم قبل از ذکر شفا بودن قرآن ،صفت هدایت را عنوان فرموده است ،میتوان نتیجه گرفت که هدایت برای مؤمنان در واقع جلوه ای از جلوات رحمت خداوند به بشر است . یعنی خداوند بر بشریت منت نهاد و بموجب رحمت خویش به عباد و بندگان آنها را بوسیله ذکر و قرآن هدایت می نماید که این رحمت و هدایت ، شفای دردهای بشری و آلام خلق الله است . در همین رابطه روایتی از حضرت رسول اکرم (ص) منقول است که فرمود : استشف بالقرآن فان الله عزوجل یقول : وشفاء لما فی الصدور . از قرآن شفا بجویید زیرا خدای عز و جل میفرماید : قرآن شفاست برای آنچه در سینه هاست .
خداوندا توفیق شناخت و انس با قرآن را بما عنایت و ما و اولاد ما را از جمله ذاکرین قرار بده . آمین یا رب العالمین !
سوم فروردین هزار و سیصد و هفتاد و نه / یک بامداد . ساری . م زارع
وحـــــی
وحی بمعنای آنچه بر قلب پیامبر (ص) بگونه ای خاص نازل میشد تا به قالب لفظ بخواند و بر مردم عرضه کند و کتاب اساسی مکتب و دیانت باشد.
آغاز وحی بمعنای فوق آغاز بعثت پیامبر (ص) است که با 5 آیه سوره علق که مطابق با سال چهلم پیامبر (ص) – 27 رجب – میباشد. اما وحی بمعنای سخن ارتباطی خدا با پیامبر بطور مطلق زمان نزول آن به خیلی جلوتر میرسد. ولی در خصوص نزول قرآن مباحث بطور خلاصه بشرح ذیل است :
امام صادق (ع) میفرماید : قرآن هم دفعة واحده نازل شد و هم جزء به جزء بر حسب اقتضاهای خاص و بر حسب اوقات خاص تنزیل یافته است .
پس قرآن نزولی دارد یکبارگی – که لااقل دو بار صورت گرفته است – بصورت مجموع که عرضه شده با کلام نوری مناسب دل و تنزیلی دارد که از ابتداء تا انتهای آن 20 تا 25 سال طول کشید. و تدریجا در قالب لفظی معمول دنیای آدمی درآمده است .
نزول یکبارگی وحی ( قرآن ) را بر قلب پیامبر (ص) آغاز نبوت و مقارن با ماه رمضان و شبهای قدر میدانیم.
مرتبه دیگر یکبارگی نزول قرآن ، همان شبی بود که در کوه حرا جبرئیل بصورت اصلی ظاهر شد و قرآن را جملگی در پارچه ای سبز پیچیده ، آورد و بگشاد و بر پیامبر خواند (گفت) : بخوان ! و بالاخره پیامبر نگاه کرد و بخواند و فرمود : چنان می نمود که کتابی در دلم نوشته شده است .
تنزیل قرآن از روز 27 رجب سال چهلم حیات پیامبر آغاز شد و این روز را آغاز رسالت ( بعثت ) پیامبر می نامند.
وحی - نزول - تنزیل - نجوم
وحی : ابلاغ کلام باعتبار اینکه به نحو پنهان و در عالم غیب (بین خدا و رسول ) صورت می گرفته است .
نزول : صدور کلام از مقام ربوبی بر قلب پیامبر
تنزیل : ابلاغ کلام ربوبی با واسطه جبرئیل
نجوم : ( نجما ، نجما ) ابلاغ کلام از اینکه گاه گاه و جا بجا می آمده است.
بهر حال کلام خداوند با واسطه جبرئیل – امین وحی – بر پیامبر نازل و از طریق حضرت رسول بزبان بشری ابلاغ می شده است.
هدف از بعثت
( از کلام وحی )
هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین . ( جمعه / 2 )
اوست خدایی که در میان جمعیت درس نخوانده رسولانی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکیزه کند و کتاب و حکمت بیاموزد هر چند که پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
در آیه فوق سه محور عمده هدف بعثت بشرح زیر است :
1. خواندن آیات بر مردم
2. تزکیه و پاکیزگی مردم
3. آموزش کتاب و حکمت.
در روایتی پیامبر اکرم هدف از بعثت خویش را تتمیم و نکمیل و اخلاق ذکر فرموده اند. انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق . از همان حضرت منقول است که : " از همه شما محبوبتر نزد خدا کسی است که اخلاقش از همه بهتر باشد ؛ همان کسانی که با مردم تواضع میکنند ؛ با دیگران می جوشند . و از همه شما مبغوض تر نزد خدا افراد سخن چینی هستند که در میان برادران جدایی می افکنند و برای افراد بی گناه در جستجوی لغزشند ".
مشخصات سوره بقره
1. منظور از بقره – گاو ؛ گاو ماده – و اشاره به داستان گاو بنی اسرائیل است ( آیات 67 تا 73 ) و بهانه های بنی اسرائیلی هم در همین زمینه ها می باشد.
2. این سوره دارای 286 آیه می باشد.
3. تعداد کلمات این سوره معادل 6143 کلمه است.
4. دومین سوره در مصحف شریف است.
5. هشتاد و هفتمین سوره بترتیب نزول است .
6. در مدینه نازل شده است .
7. بزرگترین سوره قرآن کریم می باشد.
8. تعداد 5/2 جزء از سی جزء قرآن را دارا می باشد.
9. این سوره طولانی یکجا نازل نشده بلکه در فواصل زمانی مختلف و به مناسبتهای گوناگون نازل گردیده است.
﷼ آیه الکرسی در این سوره می باشد.
www.mzare.ir
ادامه دارد ....................